|
* عباسعلي سپاهي يونسي
دو نكته براي يك اشاره:

اول: پنجشنبه 22شهريور، روز تولد «رولد دال» نويسنده انگليسي نروژي تبار بود. تولدش در سال 1916 بود و خاموشي اش در سال1990. او 74 سال زندگي كرد. زندگي اي كه نوشتن مهمترين اتفاق آن بود تا براي هميشه نام «دال» را در دنياي ادبيات زنده نگه دارد. «رولد دال» در شروع به دليل نوشتن داستانهاي كوتاه ترسناك براي بزرگسالان به شهرت رسيد، اما در ادامه، محبوبيت او براي آثاري است كه براي كودكان نوشته. «رولد دال» يك نويسنده معمولي نيست كه اگر اين گونه مي بود، اين همه در جهان درباره او بحث در نمي گرفت. خودش زماني در گفتگويي با «مارك.آي. وست» مدرس ادبيات كودك در دانشگاه كاروليناي شمالي درباره نوشته هايش براي كودكان اين گونه گفته بود: مهمترين ويژگي اي كه آثار مرا به هم پيوند مي دهد وحشت از كسل كردن خواننده است. من

هميشه احساس مي كنم كه بايد هر طور شده خواننده را نگه دارم. بيخ خرش را بچسبم و تا صفحه آخر ولش نكنم. به اين دليل زياده گويي نمي كنم و.... در ايران او را بيشتر با كتابهايي كه براي كودكان و نوجوانان نوشته مي شناسند. دوم: عنوان مترجم برگزيده آثار كودك و نوجوان و دريافت «پلاك برنز» از شوراي كتاب كودك براي مجموعه كتابهاي ترجمه شده و ارزشمند اين مترجم. مترجم برگزيده و دريافت تنديس «ماه طلايي» از انجمن نويسندگان كودك و نوجوانان و... «شهلا طهماسبي» تحصيلكرده رشته حقوق است و كار اصلي اش تحقيق و البته ترجمه است. او كار خودش را از سال 72 با ترجمه سرگذشت لوئي بريل (پسري كه به نابينايان جهان توانايي خواندن بخشيد) شروع كرد و تا به امروز بيش از 44 كتاب ترجمه كرده است. جادوگرها، پسر، ماتيلدا، تشپ كال، سفر تك نفره، انگشت جادويي، هلوي غول پيكر، داروي معجزه گر، خانواده آقاي ابله، غول بزرگ مهربان، دني قهرمان جهان، آقاي روباه شگفت انگيز، چارلي و كارخانه شكلات سازي، چارلي و آسانسور بزرگ شيشه اي آثاري است كه اين مترجم در عين توانايي و زيبايي از آثار«رولد دال» ترجمه كرده است. * اگر خواسته باشيد به اختصار مشخصات آثار كودكانه «رولد دال» را بگوييد به چه نكاتي اشاره مي كنيد؟ ** اول مي شود به تخيل فوق العاده اش اشاره كرد ، تخيل «رولد دال» خيلي غير معمول و لجام گسيخته است؛ يعني هر چيزي كه به ذهنش برسد مي نويسد چه قابل باور و متعارف و خوشايند باشد يا نباشد. او هر چيزي را كه به ذهنش مي رسد، مي نويسد. شخصيتهاي خاصي كه مي سازد، تصويرسازي هاي زيبا و جذاب و غيرعادي اش، و مهمتر از همه هيجاني كه در كارهاي اين نويسنده به وفور يافت مي شود. «رولد دال» با توصيفهاي متفاوتش هيجان مي آفريند كه انگار تنها او توانايي چنين كاري را دارد. نكته مهم ديگر بي پروايي اين نويسنده در پرداختن به موضوعات مورد علاقه كودكان و نحوه پرداخت اين موضوعات است كه كارهاي متفاوت و دوست داشتني مي كند.خيلي صميمي است و هر چيزي را كه مي نويسد خودش آن را احساس مي كند و لذت مي برد و حتي خودش را جاي قهرمانهاي داستان مي گذارد كه بازيگوش و شيطان و ناقلا هستند و بعضي وقتها كارهاي خاصي انجام مي دهند كه بقيه انجام نمي دهند و در آن جامعه محافظه كاري كه او زندگي مي كند، اين بي پروايي بيشتر خودش را نشان مي دهد و خيلي برجسته تر مي شود. من گمان مي كنم او خودش هم به همان اندازه لذت مي برد و شيطنتها را حس مي كرد. همان كارهايي كه قهرمانهايش در داستانهايش انجام مي دهند. * يك سري از اين اتفاقات جزو خاطرات كودكي «رولد دال» است؟ ** بله خيلي از اين كار ها چيزهايي بوده اند كه خود او در بچگي انجام داده بوده. چيزهايي بوده كه خودش با آنها زندگي كرده. مثلاً در كودكي از خانم فروشنده اي كه بچه ها او را دوست ندارند و «دال» هم يكي از همين بچه هاست به وسيله موش مرده اي انتقام مي گيرد و يا سختيهايي كه او در مدرسه، آنها را تحمل مي كند و آزار بعضي از بزرگترها نسبت به او باعث به وجود آمدن بعضي از داستانهاي او مي شود. اصل ويژگي خاص كارهاي او بي پروايي، گستاخي و شكستن رسوم متعارف است . * برخوردي كه با هنجار هاي اجتماعي دارد چه تأثيري بر بچه هايي مي گذارد كه كارهاي او را مي خوانند؟ ** من هيچ وقت نخواستم از اين زاويه به كارهاي او نگاه كنم. اما شما هم اين را مي دانيد در برخورد با نوشته هايش برخورد هاي متفاوتي از طرف بزرگترها؛ يعني پدر و مادرها، اولياي تربيتي و منتقدان شده است يا خيلي دوستش دارند يا خيلي از او بيزارند، چون او در جامعه اي زندگي كرده كه فوق العاده محافظه كار بوده بخصوص نظام آموزش و پرورش و مدرسه هايش خيلي سختگير بودند. از همان بچگي كه او به دبستان رفته خيلي به او سخت گذشته و همه اينها بر شخصيت او تأثير گذاشته است. او به جنگ همه اينها مي رود و اين موضوع در همه آثار او مشخص است و به آثارش كه نگاه كنيد، مدرسه اي يا خانه و نظام آموزش و پرورشي وجود دارد و او مي خواهد با همه اينها بجنگد و همه را رد كند و چيزي در اختيار بچه ها بگذارد كه آزاد باشند و بتوانند خودشان را نشان بدهند؛ مثلاً «متيلدا» اثري است كه ضد معيارهاي اجتماعي است كه خيلي ها به دليل همين كار و «جادوگرها»، با او مخالفند، بخصوص پدر و مادرها. البته همين نوع نگاه است كه باعث محبوبيت او در نگاه عده اي ديگر و بويژه كودكان مي شود؛. چون بچه ها حس مي كنند كه خيلي جاها از طرف نظام آموزشي يا نهادي به نام خانواده به آنان فشارهاي بي مورد و بي جا وارد مي شود هر چند اين ممكن است در آينده آنان به نظمي كه به آن احتياج دارند، كمك كند، اما در بچگي خيلي به آنان فشار مي آورد و اين مسأله در تمام نظام آموزش و پرورش انگستان ديده مي شود، يعني از سيصد چهارصد سال قبل بوده و هنوز هم وجود دارد. اما «رولد دال» به جنگ همه اينها مي رود و آزادي را پيشنهاد مي كند و در اين راه از نويسنده بزرگ «چارلز ديكنز» تاثير فراوان گرفته است. او هم مانند ديكنز افكار اصلاح طلبانه، دارد نه انقلابي. براي همين است كه نظامي مثل آموزش و پرورش و افكار حاكم بر آن براي او خيلي مهم است و ديكنز هم به اين مسائل اهميت مي داد؛ يعني مخالفت و يا موافقت با نهادهاي اجتماعي خاص. * شما از جامعه بسته و محافطه كاري حرف زديد كه «دال» در آن رشد كرده است. اگر دال در يك جامعه آزادتر زندگي مي كرد، اين روحيه عصيانگري و طغيانگري را نداشت؟ ** فكر مي كنم اين اتفاق مي افتاد. چون نمي توان منكر تاثير اجتماع و خانواده بر شكل گيري شخصت افراد شد. * حالابه نظر شما آيا بچه ها به اين روحيه عصيان نياز دارند؟ ** ببينيد اين عصياني كه از آن سخن مي گوييم با آن چيزي كه خيلي ها مي شناسند، متفاوت است. بچه ها نياز دارند كه منتقدانه نگاه كنند؛ يعني هميشه از دور نگاه كنند و هيچ وقت در آن چيزي كه در آن زندگي مي كنند حل نشوند يا بدون تفكر خيلي از رفتارهايي را كه با آنها مي شود، نپذيرند و خودشان به تغيير چيزهاي ناخوشايندي كه وجود دارد، كمك كنند. بچه ها بايد ياد بگيرند كه در مورد اطرافشان فكر كنند. هر چند نمي توانند كاري انجام دهند اما بايد اين روحيه منتقدانه را داشته باشند. * تنبيه هايي كه «دال» براي افراد خطا كار يا به عبارتي منفي داستانهايش در نظر مي گيرد، بي رحمانه نيست؟ ** خوب اينها يك چيز تخيلي است و بچه ها از اين كار لذت مي برند و وقتي آن را با زندگي خودشان مقايسه مي كنند به يك مشابهت هايي مي رسند و ياد مي گيرند كه وقتي فكر مي كنند، يا مخالفتي مي كنند، دليل آن را بگويند. بنابراين گمان نكنم خوانندگان كودك آثار او بخواهند عيناً اين كار ها را انجام بدهند. البته بچه هايي هم هستند كه ممكن است خيلي جدي به اين مسأله نگاه كنند و بخواهند همان كارها را انجام بدهند. اين بيشتر بستگي به كسي دارد كه كتاب را مي خواند. نويسنده نمي تواند تضمين كند كه كسي برداشت بدي از كارهايش نداشته باشد، در حالي كه ممكن است هدف نويسنده فقط سرگرم كردن خواننده باشد، نه چيز ديگري و اين برداشت ما نسبت به داستان اوست. * الان كارهاي «رولد دال» در نظام آموزشي انگلستان چه جايگاهي دارد، چون من شنيدم روزي به عنوان روز «رولد دال» نامگذاري شده و كتابهايش حتي به مدارس انگلستان هم راه پيدا كرده است؟ ** البته من اطلاعي از اين مسأله ندارم كه كارهاي او در كتابهاي درسي هم گنجانده شده باشد، اما مي دانم كه درانگلستان روزي به نام اين نويسنده بزرگ نامگذاري شده كه برنامه هاي متنوعي به اين مناسبت برگزار مي شود و خيلي از كارهاي او را بچه ها به عنوان نمايشنامه اجرا مي كنند. حتي در قسمتهايي از اين كار دست مي برند و تغيير هايي در آن مي دهند. اما اگر كارهاي او به كتابهاي درسي هم راه پيدا كرده باشد، باز جاي خوشحالي است؛ چون به هر حال نشان دهنده اين است كه نظام آموزش پرورش به اين پي برده كه روش اين سيستم در خيلي از مواقع تا چه اندازه براي كودكاني كه آنان را تربيت مي كند، ناراحت كننده بوده است. * اخلاقيات در شخصيت و آثار اين نويسنده چه جايگاهي دارد؟ ** «دال» خيلي اخلاق گراست و خيلي به مسائل عاطفي و اخلاقي اهميت مي دهد، مثلاً در «چارلي و كارخانه شكلات سازي» اين اخلاق گرايي را مي بينيم و در شخصيتهايي كه مي سازد هم اين اخلاق گرايي بخوبي ديده مي شود. *«رولد دال» در جايي گفته: من نويسنده شدنم را مديون بچه هايم هستم. به نظر شما اگر او پدرنمي شد خالق اين كارهاي ارزشمند نبود؟ ** ممكن است. در واقع خيلي از نويسنده ها بچه هايي در اطرافشان بوده كه براي آنها داستان مي نوشتند و بچه ها عاملي در نويسنده شدن آنها بودند. مثل «آليس در سرزمين عجايب» نوشته « لوئيس كارول» و يا خيلي از نوشته هاي نويسندگان ديگر. بيشتر نويسنده ها همين طورند و بيشتر اينها از تجربيات دوران بچگي خودشان خيلي كمك گرفته اند همچنان كه اين اتفاق در نوشته هاي نويسندگان كشور خودمان هم اتفاق مي افتد كه نمونه آن داستانهاي آقاي مرادي كرماني است. در بين آثار «رولد دال» هم مي توان به همين كارخانه شكلات سازي كه ظاهراً محبوب ترين داستانش است و همه بچه ها دوستش دارند، اشاره كرد. در زمان بچگي نويسنده، يك كارخانه شكلات سازي بوده كه او علاقه خاصي به آن داشته و به شكلاتهاي آن. او همين موضوع را مي پروراند و مسائل اجتماعي را هم به آن اضافه مي كند و آن را با زمان مي آميزد و اينها را داستان مي كند. * اولين كاري كه در ايران از «رولد دال« ترجمه شد كي بود و مترجم آن چه كسي بود؟ ** در واقع اولين ترجمه كننده كارهاي «رولد دال» خودم بودم. كتابها را از طريق آشناياني كه داشتم به دست آوردم و شروع كردم به ترجمه آنها. حدود سال 75 يا همان سالها اولين ترجمه من از آثار او چاپ شد. هر چند من سال 72 با كار «رولد دال» آشنا شدم، اما اتفاقاتي باعث شد اين كارها زمان زيادي دست ناشر بماند؛ مثلا «متيلدا» اول از طرف ناشر رد شد. *چرا؟ ** گفتند بدآموزي دارد و مدت زيادي طول كشيد و اين باعث شد يك نفر ديگر قبل از من كارهاي «رولد دال» را ترجمه و چاپ كند و كار من دير چاپ شد. اولين كار ترجمه شده از «رولد دال» چارلي و كارخانه شكلات سازي بود كه انتشارات روشنگران چاپ كرد، اما من خودم را نفر اولي مي دانم كه در ايران با «رولد دال» آشنا شد. * كار ديگري از «دال» را در دست ترجمه نداريد؟ ** نه. كارهاي دال همه ترجمه شده اند و حتي بعضي از اين كارها مثل «متيلدا» و «كارخانه ي شكلات سازي» و ... چند بار ترجمه شده اند.آخرين كارهايي كه از دال ترجمه شد كار خودم بود. در واقع مجموعه داستانهاي كوتاهش براي بزرگسالان است كه البته نوجوانان هم مي توانند بخوانند. اين كارها را «نشر مركز» در آورده كه در واقع پنج جلد در يك جلد بود كه من يك بخشش را به دلايلي نتوانستم ترجمه كنم، اما چهار بخشش در آمده و سال 84 چاپ شده. * اما اين كارها به اندازه كارهاي كودكش پر طرفدار نيست. به نظر شما دليلش چيست؟ ** شايد به دليل اينكه فضاي كارها متفاوت است. فضاي كار هاي كودكانش خيلي راحت و در واقع شيطنت انگيز است، اما كار بزرگسالش با روحيه يك بزرگسال و براي بزرگسال نوشته شده. همان تلخي كه درعمق كارهاي كودكش مي بينيد كه باعث مي شود تخيلي لجام گسيخته و بي پروا شكل بگيرد، در كارهاي بزرگسالش هم مي بينيد، البته بدون اينكه بخواهد به تخيل پناه ببرد. البته تخيل در كارهاي بزرگسال او هم وجود دارد، اما ديگر احتياجي نمي بيند كه بخواهد خيلي اينها را رنگ آميزي بكند و هيجان انگيز كند و بيشتر مناسب مخاطب بزرگسال است. اين كارها تلخ است و بدي بعضي افراد و بدبيني و روحيه شكست آنان را نشان مي دهد و اخلاق گرا بودن او بيشتر در همين كارهاي بزرگسالش ديده مي شود. بخصوص در آن چند داستاني كه من نتوانستم ترجمه شان كنم، در واقع دو طرف وجود انسان؛ يعني همان خير و شر را نشان مي دهد. استقبال كم از اين كار ها شايد به دليل شكل كتاب باشد و يا كوتاه بودن داستانها كه به اندازه كارهاي كودك فروش ندارد، اما داستانهاي خاصي هستند و كارهاي بزرگسال «دال» از خيلي از نويسنده هاي معروف هم بهتر است. شايد اگر كارهاي كودك او نبود به داستانهاي بزرگسالش بيشتر توجه مي شد. *به نظرشماچرادركشورما آثاري ازاين دستتوليد نمي شود؟ ** اين موضوع به نوع انديشه ما بر مي گردد كه باعث مي شود به سمت توليد اين نوع آثار نرويم و اگر كسي بخواهد اين كار را بكند به دليل جو جامعه آنقدر انرژي اش تحليل مي رود كه روحيه اي براي اين جور كارها نمي ماند و دليل ديگر اين است كه اگر كسي اين طور كار نمي كند شايد به دليل اين است كه ممكن است خيلي تحت تأثير كارهاي ترجمه شده قرار بگيرد. اگر كسي هم اين جور كاري انجام دهد، به نظر خواننده و حتي خود نويسنده اين كاري تكراري است. البته شرايط اجتماعي و به سر بردن در محيطهاي مختلف هم خيلي تأثير دارد و براي خيلي از ايرانيها اين امكان وجود ندارد كه محيط هاي مختلف را تجربه و به كشور هاي مختلف سفر كنند و يا اگر هم ممكن باشد در يك محدوده خاصي است و بايد از يك محدوده خاصي نگاه بكنند، ولي در زندگي يك نويسنده غربي شرايط به گونه اي ديگر است، مثلاً آنها سفر فراوان مي روند، خيلي وقت ها مشاغل مختلف را حس مي كنند و ... * ترجمه كارهاي «رولد دال» چطور بود؟ ** خيلي لذت بخش بود! اصلا سخت نبود. من در حين اين كه كار را مي خواندم و ترجمه مي كردم پا به پاي شخصيتها لذت مي بردم. من كار هاي او را خيلي خيلي دوست دارم. * و به عنوان آخرين سؤال بفرماييد چه كارهايي در دست ترجمه يا چاپ داريد؟ ** كتابهايي كه در دست ناشران است يكي در مورد يك دختر آفريقايي است، كتابي كه از نويسنده معروفي نيست، اما كتاب خوبي است. يك كار هم از «پائولا فاكس» در دست چاپ دارم و... |