تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-09-18
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 27شهریور ماه 1386


اگر موفق شديد، التماس دعا!

 

* ايرج نويسا

اينجا راديو بادبادك است، دوستان عزيز نوجوان ، دخترخانم ها، آقا پسرها، سلام وقت بخير!
(موسيقي)
احوالتون چطور است دوستان عزيز؟ !هفته گذشته به شما خوش گذشت؟ به ما كه خوش گذشت، در كنار جوانان هندباليست ايران. البته هوا خيلي گرم بود در اين شهر رامسر و آنقدر عرق كردم كه 5 كيلو وزن كم كردم !اما خب عيبي ندارد؟ ورزش همين است ديگر.
(موسيقي)
راستي مبارك است، نخير ورزشكار شدن شما را نمي گويم. آمدن ماه رمضان را مي گويم. خوش به حال آنان كه روزه مي گيرند و همين طور ثواب مي برند. ما را هم دعا بفرماييد.
(موسيقي)
اين بخش برنامه هيچ توضيحي ندارد. برويم سراغ گزارشگر راديو بادبادك

به گزارش راديو بادبادك ؛
از اين جا تا اون جا!
سلام به تمام دوستان عزيز، اميدوارم حالتان خوب باشد ايام به كام. امروز خيلي روز ويژه ايست ما هفته پيش گفتيم: ارادتمنديم از اين جا تا آلاسكا، تذكر دادند، گفتند: اسم كشور نياريد مگر شما نژاد پرستيد! حالا ما اين هفته مي گيم ارادتمنديم از اين جا تا اونجا حالا شما به جاي اونجا هر كشوري دوست داريد جايگزين كنيد، به اين مي گن دموكراسي در گزارشگري، بي خيال آقا، دو تا تبريك مي گم: اول اينكه ماه رمضان شده و دوباره باز فرصتي است براي پاك شدن از گناهان و دوم اينكه امروز روز شعر و ادب فارسي است. حالا همراه ما باشيد:
سلام دوست عزيز، من گزارشگر راديو بادبادك هستم.
سلام
خودت را معرفي كن؟ به نام خدا من آرمان رحماني هستم.
چه قدر به شعر و ادبيات ايران علاقمند هستي؟ براي من در زمان مدرسه بهترين ساعت ها، ساعت هاي ادبيات فارسي بود، من خيلي به شعر علاقمند هستم، مخصوصاً حافظ و سعدي و مولانا.
مي دوني چرا امروز را روز شعر و ادب پارسي نام گذاري كردند؟ فكر مي كنم امروز روز بزرگداشت استاد شهريار، شاعر علي اي هماي رحمت باشد.
اگر شعري حفظ هستي براي ما بخوان؟
يك بيت از حافظ مي خونم:
در دايره قسمت ما نقطه پرگاريم
لطف آنچه تو انديشي، حكم آنچه تو فرمائي
خيلي ممنون.
سلام، من گزارشگر راديو بادبادكم
خودت را معرفي كن؟ به نام خدا، من افسانه هاشمي هستم.
امروز مي دوني چه روزيست؟ امروز فكر كنم روز شعر و ادب فارسي است.
چه قدر به شعر و ادبيات علاقمندي؟ من ادبيات گذشته را زياد مطالعه نكردم، اما به ادبيات معاصر خيلي علاقمندم و از شاعرهاي معاصر شعر زياد خوندم.
از چه كساني؟ فروغ فرخزاد، سهراب سپهري، فريدون مشيري، احمد شاملو، و نيما يوشيج، شفيعي كدكني اگر شعري حفظ هستي براي ما بخوان؟ از شفيعي كدكني مي خونم:
آخرين برگ سفرنامه  باران اينست،
كه زمين چركين است.
خيلي ممنون.
دوستان عزيز، بدون هيچ حرفي خداحافظي تا هفته بعد.
(سلمان يزدي)
(موسيقي)
اينجا راديو بادبادك است . تنها راديو نوشتاري جهان!
(موسيقي)
بعد از برنامه هفته گذشته و در نبود من گويا تعدادي از مخاطبان عزيز و محترم راديو ، با برنامه تماس گرفته و رضايت خود را از كوتاه شدن زمان برنامه اعلام كرده اند. بنده هم در راستاي حمايت از آن دسته از شنوندگان محترم ، خدمت جناب تهيه كننده عرض كنم كه من هم با كمتر شدن زمان برنامه موافقم . اين جوري هم شنوندگان كمتر حرف مي شنوند، هم من بيچاره كمتر حرف مي زنم. خيرش را ببيني!
(موسيقي)
برنامه كمتر، زندگي بهتر!
(موسيقي)
سؤال خنده داري است اگر از شما بپرسم تا به حال فوتبال ديده ايد يا نه ، چون با اين پخش شبانه روزي فوتبال از شبكه محترم سوم سيما، اگر به اندازه دشمن خوني تان هم از فوتبال بدتان بيايد، حداقل يكي دو بار به اجبار هم كه شده فوتبال تماشا كرده ايد.
(موسيقي)
خب موقع تماشاي مسابقه، گاهي پيش مي آيد كه مي شنويد گزارشگر بازي مي گويد : «فرصت مسلمي را اين بازيكن براي گلزني از دست داد. شايد چنين فرصتي براي او و تيمش تا پايان بازي به وجود نيايد... و بعضي مواقع ديگر هم پيش نمي آيد. پس خوش به حال آن مهاجم آماده اي كه از اين تنها فرصت به وجود آمده براي گلزني، نهايت استفاده را برده و يك گل قشنگ براي پيروزي تيمش مي زند. گ..........ل!
(موسيقي)
اگر فرض كنيم زمان زندگي ما به اندازه يك بازي فوتبال است، آن وقت ماه رمضان همان فرصت طلايي گلزني است كه فقط سالي يك بار به دست مي آيد. پس خوش به حال كسي كه تمام سال تلاش مي كند تا در آن فرصت طلايي گل بزند. اگر موفق به گلزني شديد، التماس دعا.
(موسيقي)
اين هفته هم برنامه ما كوتاه بود تا هفته بعد مرحمت شما زياد، جلوه شما برقرار و به اميد ديدار. در پناه حق باشيد.

  


كمي بيشتر استاد مؤذن زاده اردبيلي را بشناسيم؛ نبايد فراموش كنيم كه ايراني هستيم

 

زينب حاجي محمد زاده

درباره او
1- متولد 1304در اردبيل درخانواده اي كاملاً مذهبي.
2- پدرش سالهاي سال در راديو به صورت زنده اذان را قرائت مي كرد.
3- بعد از مرگ پدر اين مسؤوليت به او واگذار شد.
4- در آبان ماه سال 1382خبرگزاري ايسنا گفتگويي منحصربه فرد با وي داشت كه شايد به جرأت بتوان گفت خيلي ها او را از همين گفتگو شناختند.
5- درسال 1336 در استوديو شماره 6 صدا و سيما اذاني پخش شد كه تا سالها بعد صاحب نظران را به تشويق وا داشت.
6- به گفته خودش هيچكس نمي تواند بر روي اذاني كه قرائت كرده، اذاني بگويد .
7- در تمام مدتي كه به دنبال گوشه اي مناسب براي اذان مورد نظرش مي گشته، سعي مي كرده اين اذان براساس موسيقي سنتي واصيل ايراني باشد.
8- تمام آرزويش جاودانه شدن اذاني بوده كه خوانده است. به واقع آرزويش به شايستگي برآورده شد.
9- بايد اشاره كرد كه اذان گفتن در خاندان او موروثي است .
10- پنجم آبان ماه سال 1384 در بيمارستان مدائن تهران درگذشت.

طنين سؤالها
بازمن و باز سؤالهايي كه رهايم نمي كنند، البته نه از شما، از اردبيل، از صداي گريه اولين كودك مؤذن شهر، پسركي سالها بعد نواي طنين انداز اذانش دلهاي مسلمانان بسياري را لرزاند .
از زادگاهتان اردبيل چيزي براي گفتن داريد ؟
از پدرتان كه مؤذن شهر بود چطور؟
چطور پايتان به راديو باز شد ؟
درچه سالي پدر را از دست داديد؟
چرا اصرار داشتيد اذانتان را بر اساس موسيقي سنتي ايراني اجرا كنيد ؟
و در آخر چطور اذان استاد رحيم مؤذن زاده اردبيلي جاودانه شد؟

سفري به بلنداي اذان
من اين باراز پشت صوت صدايي مي آيم كه هر سال گوشهايمان به شنيدن صدايش براي افطار عادت كرده.
من اين بار از كودكي كودكي مي آيم كه افتخار مؤذن بودن را در خانواده اش سالها چشيده است. من به اردبيل سفر مي كنم به شما و پدر عبدالكريم مؤذن زاده و اذانش كه هر روز به صورت زنده از مسجد شهر پخش مي شد .
من به استوديوي شماره 6 به روزهايي سفر مي كنم كه ديگر پدر نيست. به سال 1334 و پيشنهاد براي پا جاي پاي پدر گذاشتن. من به تلاشهاي جواني سي ساله سفر مي كنم كه تصميم دارد اذاني را پايه ريزي كند كه بر اساس موسيقي سنتي ايراني باشد، مي گويد: نبايد فراموش كنيم كه ايراني هستيم .
من به اذاني سفر مي كنم كه به گفته مؤذنش چون در راه قربة الي ا... بوده تا ابد جاودانه مي ماند.

  


سلامي چو بوي خوش همزباني

 

* يوسف محمدزاده

اول از همه زودي سلام كردم تا باز دوباره نگوييد كه چرا همين طور سر تو انداختي آمدي تو. آقا چه خبر؟ما كه خبري نداريم قابل عرض. فقط اينكه... ديروز با دوستم كه يك كره است (ازيك نقشه كه انتظاري جز اين نداشتيد) حسابي حرفم شد آن هم به خاطر اينكه مي خواستيم بدانيم اندام كداممان رو فرم است. مخلص كلام دست آخر هم كه فهميديم، من از شدت لاغري دارم پاره مي شوم، اوهم از شدت چاقي دارد منفجرمي شود؛ جفتمان حسابي دمق شديم و زديم تو سر و كله هم ...كره گامبو...
چيه چرا امروزشما اينقدر آرام نشسته ايد به حرفهاي من توجهي نمي كنيد؟ اصلاً دور بچه مثبتي برداشته ايد. بگذاريد ببينم من كه كار بدي نكردم، با شما هم كه كاري نداشته ام. خوب... آهان شصتم حالاخبردارشد، فهميدم. من داشتم يك كاري مي كردم به نام غيبت، غيبت دوستم كره. يك چيزهايي دارد يادم مي آيد. شما اين روزها روزه هستيد .دوستان من را عفو كنيد ديگر كمي طول مي كشد تا با حال وهواي شما آدمها آشنايي پيدا كنم. به هرحال من به عنوان يك نقشه شخيص بايد بگويم كه رفقا عباداتتان قبول. خوب پس من بدون هيچ گونه فوت وقت مي روم سراغ اصل مطلب.

بفرماييد اين هم اصل مطلب
راستش را بخواهيد ديدم امروز نه من و نه شما حال و حوصله اين را نداريم كه بلند شويم برويم دور دنيا را به اميد پيداكردن جايي براي كنجكاوي( فضولي سابق) بگرديم. براي همين به اطراف سرك كشيدم و اينجا را پيدا كردم. بله همين جا كه در ادامه مي رويم سر وقتش. تازه اين باراصلاً لازم نيست به كلاس زبان برويد در اينجا مي توانيد براحتي با ديگران ارتباط برقراركنيد. پس چرا به من زل زده ايد، آهان يادم رفت كه بگويم اينجا تاجيكستان است.
خيلي نزديكتر از آن كه فكرش را بكنيد... نه ديگر آن قدر نزديك كه بشود براي سيزده به در سال ديگر رويش حساب كرد. در واقع سرزمين تاجيك ها همسايه همسايه ايران است، ولي با افغانستان و ازبكستان و قرقيزستان و چين همسايه است. فكرمي كنم كه تا به حال فهميده باشيد كه تاجيكستان عضو چه گروهي است. بله كشورهاي مشترك المنافع. اصولاً به كشورهايي كه يك زماني جزو شوروي بودند و پس از فروپاشي اين كشورهر كدام خودرا به استقلال رسانده اند مي گويند كشورهاي مشترك المنافع. البته تاريخ تاجيكستان به همين جا كه ازشوروي جداشده باشد ختم نمي شود.
با تأسف بايد به اطلاع شما برسانم كه تاجيكستان از آن كشورهايي است كه تاريخ آن لبريزاست از جنگ و خون و... بگذاريد ازهمان ابتدا شروع كنيم؛ يعني زماني كه سرزمين سغد باستان كه امروزه حول و حوش تاجيكستان را در برمي گيرد به دست هخامنشيان افتاد. بنابراين مي توان گفت ايرانيها ازاولين صاحبان اين سرزمين بوده اند. اما مدت زيادي از مالكيت تاجيكستان توسط هخامنشيان نگذشته بود كه باحمله اسكندرمقدوني همه چيزبه هم ريخت. بعد از آن هم تاجيكستان تا سالهاي بسيار زيادي بين سلوكيان، پارتها، كوشانيان، ساسانيان و اعراب! دست به دست مي شد. اين هنوزپايان ماجرا نيست چراكه با ورود اعراب به سرزمين تاجيكها مي توان گفت دين اسلام نيز به اين منطقه رسيده است كه حكومت سلسله هاي اسلامي پس ازاين واقعه گواه اين مدعاست. سلسله هايي همچون سامانيان، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان وبالاخره با هجوم قوم مغول به اين سرزمين وپس از آن تيموريان و ازبكها حكومت به دست روسها افتاد و تا سالها همين بود كه بود... آه نفس من هم بند آمد ببخشيد كه دوباره تخته گاز گرفتم و رفتم.
شما كه غمگين نشديد؟ اين هنوز پايان ماجرا نيست پس از استقلال تاجيكستان جنگي 5 ساله از نوع داخلي روي داد كه نتيجه آن 50 هزاركشته بود. و البته عده زيادي هم بي خانمان شدند و سرانجام با پا در مياني سازمان ملل متحد قضيه ختم به خير شد.
اما به هرحال در كه هميشه روي يك پاشنه نمي چرخد، كشور اين تاجيكها هم نكات مثبتي دارد مثلاً پيشينه تاريخي آن كه به چند هزارسال پيش برمي گردد. حتي از آن درشاهنامه فردوسي هم نامبرده شده است.
حالا مي رسيم سر وقت اصل تاجيكستان، در مورد جغرافياي طبيعي اين كشورمي توان به ادامه رشته كوههاي هيماليا اشاره كرد حتي مي توان آن را عضوي دور افتاده از سرزمين تبت دانست.
اما جغرافياي انساني را در تاجيكستان مي توان ازنظرجمعيت بررسي كرد. با حدود 7 ميليون نفردراين كشور مي توان آن را كشوري كم جمعيت دانست. مردمي از نژاد آريايي كه البته تيره هاي مختلفي ازاوكرايني و روسي گرفته تا چيني در اين كشور زندگي مي كنند. اكثرمردم در پايتخت دوشنبه زندگي مي كنند. همانهايي كه زبان فارسي دري را به بهترين و اصيل ترين نوع صحبت مي كنند. يعني شما با راه رفتن در پياده روهاي دوشنبه مي توانيد به دوستان جديد تاجيكتان براحتي سلام كنيد و آن هنگام است كه با اين سلام بوي خوش همزباني راحس مي كنيد.

  


رمضان، ماه ورزش روح است

 

سيد علي طباطبايي
سلام و رمضان شما مبارك !اميدوارم شاد و خوش و خرم باشيد و اين چند روز را سر سفره رمضان، دل و روحي از عزا در آورده باشيد. از آنجا كه در اين ستون ما هر هفته به دور دنيا سر مي زنيم تا ببينيم در فكر و ذهن و رفتار نوجوانهاي دنيا چه مي گذرد، اين هفته هم به ايالات متحده سري مي زنيم و مقاله اي را براي شما از روزنامه «يو.اس.اي تودي» نقل مي كنيم. اين مقاله درباره يك نوجوان مسلمان است كه در يك كشور غير مسلمان جشن رمضان را از ياد نبرده است.
«زنگ كلاس رأس ساعت 12 به صدا در مي آيد و «عمر جاروان» وقت ناهار خود را آغاز مي كند. صدها دانش آموز هم مدرسه اي او در صفهاي طولاني كافه تريا جمع مي شوند تا غذا تهيه كنند. «عمر» مي تواند اين مدت را در كنار همبازيهاي فوتبال خود بگذراند و حتي مي تواند بيرون رفته و نماز بخواند، ولي او ناهار يا آب نخواهد خورد.
«جاروان» از اردن به آمريكا مهاجرت كرده و در ماه رمضان روزه دار است. او روزه را به عنوان نمادي از ايمان خود بجا مي آورد. اما اين روزه داري فشار زيادي را بر ورزشكاران نوجوان مسلمان مي گذارد. گرچه او امروز نتوانست مثل گذشته در تمرينات قدرتنمايي كند، ولي از اينكه اين وظيفه خود را بجاي مي آورد خوشحال است.
فاطمه المدخان نيز نوجواني 14 ساله است كه در تيم فوتبال دبيرستان خود عضو است. او نيز هر روز روزه دار است. گرچه معتقد است در روزهاي روزه داري نمي تواند مثل روزهاي عادي تمرين كند، ولي معتقد است در چنين روزهايي احساس رضايت بيشتري به او دست مي دهد حتي اگر تمرينش ضعيفتر باشد. به گفته خودش او آدمي مصمم است و والدينش به او افتخار مي كنند. او براي فرهنگ، شخصيت و عقايد ديني خود بسيار ارزش قايل است و چيزي را از اين مهمتر نمي داند.»
حالا اگر شما هم قصد ورزش كردن در ماه مبارك رمضان داريد بهتر است به چند نكته زير توجه كنيد:
نخست آنكه به روزه به عنوان جزئي از تمرينات خود نگاه كنيد و خود را با آن تطبيق دهيد. روزه موجب تقويت آرامش و كاهش استرس شما مي شود و به هيچ وجه نبايد آن را مانع ورزش تلقي كرد. در مجموع ماه رمضان يك ورزش روحي است كه استقامت فكري و صبر ورزشكاران را تقويت مي كند، ولي بايد توجه داشت كه بدن ورزشكاران در اين شرايط بايد تنظيمات معمول خود را تغيير دهد. از اين رو بهتر است تمرينات در ماه مبارك رمضان نسبت به گذشته مقداري سبك تر باشند.
روزه داري تأثيرهاي مختلفي بر سوخت و ساز بدن ورزشكاران دارد. مهمتر از همه آنكه ورزش در ماه رمضان از تجمع چربي جلوگيري كرده و عمل سوخت و ساز بدن را تسهيل مي نمايد. از سوي ديگر ورزشهاي شديد در ماه رمضان باعث كمبود آهن و كلسيم مي شوند. در نتيجه اگر قصد ورزش در ماه مبارك را داريد بايد به كمك يك رژيم مناسب غذايي اين كمبودها را جبران كنيد. بهترين استراتژي براي ورزشكاران در ماه مبارك رمضان استفاده از غذاي كم حجم اما پركالري است. خرما، عسل، گوشت تازه و كم چرب و سبزي از مفيدترين مواد خوراكي مورد نياز نوجوانان روزه دار و ورزشكار است. بهتر است در ماه مبارك تا مي توانيد از نوشيدنيهاي صنعتي مثل نوشابه دوري كنيد و در عوض از نوشيدنيهاي طبيعي مانند آب هويج و آب سيب براي جبران مايعات از دست رفته بهره ببريد. توجه داشته باشيد كه نمي توان براي همه ورزشكاران يك نسخه غذايي تجويز نمود، بلكه رژيم غذايي هر فرد متناسب با ويژگيهاي بدني او توصيه مي شود.
زمان ورزش در ماه مبارك نيز بسيار مهم است. بهترين زمان ورزش در ماه رمضان چهار ساعت بعد از افطار بيان شده است. برگزاري مسابقات ورزشي بلافاصله بعد از افطار از نظر علمي قابل پذيرش نيست. ورزش در طول روز سبب كم آبي بدن شده و بلافاصله بعد از افطار نيز فشار زيادي را به سيستمهاي بدن وارد مي آورد.
پس شما نوجوانان ورزشكار بكوشيد با رعايت اين اصول تغذيه در ماه رمضان نيز نه از تمرينات خود عقب بيفتيد و نه از سفره الهي!

  


براي تمام كتاب هاي خاك گرفته ؛اينجا گوشه اي براي شماست

 

* افروز ارزه گر

گوشه هر چيزي عجيب ترين آن قسمت است. گوشه اي كه آدم ها براحتي مي توانند درونش آسوده باشند و به درون خود خم شوند. خميدن به هرجايي كه دلم بخواهد.
و خميدن قشنگ ترين گوشه جهان است. براي آدمهايي كه شبانه روزشان را ايستاده مي گذرانند، ايستاده در برابر گوشه هايي كج و مجهول.
گاهي دلم هواي گوشه اي مي كند . جايي براي گلوله شدن و غلتيدن . جايي كه خودم باشم و فقط گذر كساني را كه دور و برم هستند، حس كنم.
گوشه اي از كتابخانه مي نشينم و كتابهاي قفسه اي را زير و رو مي كنم. كتاب دلخواهم را پيدا نمي كنم . حواسم پرت مي شود به كتابداراني كه در گوش هم پچ پچ مي كنند و كتابها را لاي قفسه ها مي چينند، هر از گاهي به چند نفري كه براي خودشان مي خندند، تذكري مي دهند. اين كتابدار ها هم براي خودشان گوشه هاي دارند.
كتاب دلخواهم را پيدا نمي كنم . از لا به لاي ده ها كتاب معروف و سرشناس جهان (كه بيشترشان را مي شناسم و كتابهايي از آنان خواندم) كتاب كوچك صحافي شده اي را برمي دارم. كتابي با نويسنده هايي ناآشنا. چند صفحه اي را ورق مي زنم. عكسهاي قديمي و كودكانه اي دارد . از جملات آن خوشم آمد. گاهي لازم نيست دستمان كتابهاي معروفي بگيريم و از كساني سخن بگوييم كه نامشان هزار بار پراكنده شده است. كتابهايي خاك گرفته در گوشه اي از كتابخانه هم حرفهاي زيادي مي تواند بزند.
«من خيلي چيزها را دوست دارم»
من پاسخ دادم: من چيزهاي زيادي را دوست دارم
براي او از سگمان گفتم . از چيزهايي كه مي سازم گفتم . از بچه فيل ، از آهوي سم قرمزي و از سربازهايي كه با خمير مي سازم و از صورت مهربان اسب. خلاصه درباره همه چيز و همه كس صحبت كردم.
او با دقت به من گوش داد. سپس پرسيد:«عجب! خيلي جالب است!من اين را نمي دانستم. تو به اين كوچكي اين همه چيز توي دنيا دوست داري؟! چقدر زياد! اين خودش يك دنيا چيز است!»
ميشكا وسط حرف ما پريد و گفت:«تازه! من از دنيس هم چيزهاي بيشتري دوست دارم.»
آقا معلم لبخندي زد و گفت: «خب! جالب است! پس حالا نوبت توست. بگو ببينم تو چه چيزهايي را دوست داري؟»
ميشكا كمي فكر كرد و شروع به صحبت كرد:«من كلوچه ، نان شيرمال و كيك را دوست دارم . من نان خامه اي ، كيك شكلاتي و نان شيريني دوست دارم. پيراشكي هم دوست دارم. با گوشت ، بامربا ، با كلم ، با برنج. ماهي كليكا را هم خيلي دوست دارم...
از شكلات كه نگو! كيست كه آن را دوست نداشته باشد. آره! من با تمام وجودم بستني را دوست دارم. چوبي، قيفي، ليواني ، ناني، ميوه اي و خامه اي...»
كتاب «من خيلي چيز ها را دوست دارم» مجموعه اي بود از نويسندگاني با اسم هايي طولاني و خسته كننده: ويكتور دراگونسكي ، ويكتور گالياوكين و...
گوشه كتاب خانه ها كتابهايي هستند كه نويسندگاني ناشناس دارند، اما داستانهايي آشنا را برايمان تعريف مي كنند. مانند انسانهايي كه در گوشه خود قصه هايي را گلوله كرده اند. سخت باز مي شوند و اگر باز شوند به يادگار خواهند ماند.

  


آسمان به تابستان خيره مي شود يا به پاييز؟

 

 * شيوا خادمي

برگهاي خشك پاييز منتظر قدمهاي مردمان كوچه هستند.
آسمان به لكه اي سياه در طول خيابان خيره شده است، اين زن يك لكه سياه جاري در طول خيابان است.
يك دست اين زن در دست دختركي است كه شايد هفت سال داشته باشد.
آسمان آنقدر به لكه سياه مي نگرد كه چشمانش پر از اشك مي شود.
دختر هفت ساله هنوز كيف مدرسه نخريده است.
برگهاي خشك پاييز پر از باران مي شوند.
پيرمرد به ياد هفت سالگي هايش از خانه بيرون مي آيد و به دنبال مدرسه خودش تمام راه را  پياده به همراه عصايش مي رود. برگهاي خيس زير عصاي پيرمرد له مي شوند.
آسمان اشكهايش تمام مي شود، چون لكه سياه در خيابان محو شده است.
برگهاي خيس، خشك مي شوند.
«تابستان» غمگين آن طرف مدرسه اي كه هنوز باز نشده است چهارزانو نشسته!
دختري بزرگتر از هفت سال شايد هفده سال با كفشهاي كتاني قرمز از مدرسه اي كه هنوز باز نشده است بر مي گردد.
«تابستان» اشتباهي نارنجي شده است.
«شهريور» سردرگم است، همان گونه كه دختر هفت ساله كيفي براي مدرسه پيدا نمي كند و همان گونه كه دختر شايد هفده ساله از مدرسه بسته باز مي گردد!
«تابستان» هنوز روبه روي در بسته مدرسه نشسته است و «پاييز» داخل مدرسه پشت در بسته نشسته است. «پاييز» يواشكي از سوراخ در مدرسه به «تابستان» كه آن طرف در غمگين نشسته است نگاه مي كند.
آسمان نمي داند به كدامين آنها نگاه كند به «تابستان» كه دارد تمام مي شود يا «پاييز» كه دارد شروع مي شود؟

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com