|
* جواد صبوحي
اشاره: برخي بر اين باورند كه رسانه در دنياي مدرن ساحتي از انديشه است، اما اين ساحت الزامها و مباني خود را دارد كه مي توان

بزرگترين ويژگي آن را در تاثيرگذاري و جهت دهي دانست. گوناگوني مطبوعات و گسترش انتشار نشريات متنوع و متفاوت و به طور كلي جايگاه رسانه ها در تنوير افكار و ايجاد فضايي براي تضارب آرا و همچنين اهميتي كه رسانه هاي گروهي در ارتقاي سطح آگاهي و تعالي فرهنگ و دانش عمومي دارند، از مهمترين عوامل فرهنگي در دنياي مدرن است. برخي، از نشانه هاي پويايي و تحرك توسعه و بسط فرهنگي هر جامعه اي را در گسترش رسانه هاي آن مي دانند؛ زيرا كه معتقدند توسعه فرهنگي، به معناي گسترده آن كه در برگيرنده گشايش و گسترش گفتگوهاي فلسفي و فرهنگي و ادبي و هنري است. اينها عواملي اند كه رشد خود آگاهي جمعي را دامن مي زنند و زمينه ساز توسعه سياسي و اقتصادي و پيشرفت علوم و در واقع نخستين پيش شرط حل بنيادي مسايل و رفع مشكلات فراگير جامعه هستند ، اما پرسش اين است كه رسانه ها در بسط و توسعه فرهنگي تا چه اندازه مي توانند به فلسفه تمايل پيدا كنند و تعاملي جدي با فلسفه داشته باشند. دكتر كريم مجتهدي، استاد فلسفه دانشگاه تهران كه حدود چهل سال از عمر خويش را در راه تعليم فلسفه گذرانده و بسياري از استادان كنوني فلسفه در ايران از شاگردان ايشان محسوب مي شوند، در گفتگويي با ما وجوه ديگري از اين مفهوم را تشريح كرده است :

* آقاي دكتر !تعريف شما از مفهوم «فلسفه رسانه» چيست؟ **اولين نكته اي كه بايد اشاره كنم اين است كه وقتي از رسانه سخن مي گوييم، مقصود ما از آن تمامي رسانه ها اعم از راديو و تلويزيون ، روزنامه ها ، سينما ، تئاتر ، كتابهاي آموزشي و اطلاعات عمومي است. از جمله كساني كه در اين خصوص به طرح انديشه هاي خود پرداخته ، مارشال مك لوهان كانادايي است كه معتقد است رسانه ها با هر محتوايي در درون خود، پيام هم هستند. در دوره اي با نوشته ها روبه رو بوديم ، كتابها و يا نوشته هايي كه خواه بر روي سنگها و لوحها حك شده باشند و يا اينكه بعدها بر روي كاغذها نقش بسته باشد. اين كاغذ و يا لوح خود، پيام است. به تعبير ديگر، بايد گفت پيام رسانه از منظر «مك لوهان» ارتباط مستقيمي با امكانات رسانه دارد و طبيعي است كه عصر راديو با عصر كتاب متفاوت است، دقيقا همان گونه كه عصر كتاب با عصر روزنامه فرق دارد.هريك از ابداعات اين چنيني كه بشر به آن دست يافته، حالت پيام داشته و عصر جديدي را به وجود آورده اند كه بشر را به جنبه مادي و ماشيني رسانه مقيد كرده است. البته، نظرات «مك لوهان» را تمامي صاحب نظران قبول ندارند، اما اين نظرات نوعي طرز تلقي نسبت به اين است كه رسانه ها زمانه ساز هستند. * عده اي معتقدند فلسفه رسانه را بايد يكي از انواع فلسفه هاي مضاف قلمداد كرد . چنين تعبيري را قبول داريد؟ ** ببينيد ، فلسفه مضاف مفهوم بسيار عامي است . فلسفه مضاف را بيشتر بايد معطوف فلسفه ادبيات دانست براي شكل گيري ادبيات و غايت آن و يا فلسفه سياست كه شكل گيري و مواضع سياسي و غايت آن را بررسي مي كند .من گمان مي كنم قدري بايد در اينجا تفاوت قايل شد.البته، يك معناي آن مي تواند فلسفه مضاف باشد، اما اگر كمي تخصصي تر صحبت كنيم، به اينها وسيله و ابزار كار مي گويند كه «مك لوهان» آن را پيام مي داند؛ يعني همين ابزار است كه به جامعه شكل مي دهد.جامعه اي كه با تلويزيون ارتباط برقرار مي كند، با جامعه اي كه در گذشته با جارچي ارتباط برقرار مي كرد، متفاوت است. * فلسفه رسانه را بايد جزو معنا شناسي دانست و يا جزو روش شناسي محسوب كرد؟ ** همان طور كه اشاره كردم، رسانه در عين آنكه وسيله است، غايتي نيز براي آن تعريف شده است. اگر كتابخواني و گرفتن اطلاعات آن را از طريق كتاب با روزنامه و گرفتن اطلاعات از طريق آن مقايسه كنيم، با يكديگر خيلي متفاوت است.شما اگر روزنامه مي خوانيد با عنصر خبر سر و كار داريد؛ خبري كه تازه است. روزنامه اي كه در دو روز قبل منتشر شده است، خبر آن اهميت و ارزش خود را از دست مي دهد. در صورتي كه وقتي شما به مطالعه كتابي در خصوص افلاطون مي پردازيد، اين كتاب مجموعه اي از اخبار نيست كه پيشتر مصرف شده باشد بلكه يك فرهنگ است؛ فرهنگي كه در زمان وسيع تري با آن سر و كار دارم و براي همين است كه همواره تازه است. انديشه هاي افلاطون و تاريخ بيهقي را به جوانان خود مي دهيم تا آنها را مطالعه كنند؛ چون اين آثار آينده ساز هستند و با تأمل در آنها و امكاناتي كه در آنها وجود دارد، امكانات آينده كشف مي شود.اينكه چگونه مي توانيم آينده خود را بسازيم. * ما معتقديم فلسفه رسانه وارداتي است. با اين حال، آيا مي توان آن را بومي كرد؟ ** فلسفه رسانه وارداتي است؛ چون انواع رسانه ها نيز وارداتي است. در گذشته، خبري از روزنامه نبود. اولين نمونه هاي چاپخانه ها از دوره صفوي است كه ديگر چيزي از آن باقي نمانده است . در دوره عباس ميرزا به بعد است كه اين مسأله طرح مي شود.نظام روزنامه نگاري ما وارداتي است، همان گونه كه راديو و تلويزيون و سينما وارداتي است. البته، كتاب را نمي توان وارداتي دانست؛ چون ما در اين خصوص صاحب جايگاه ممتازي هستيم.اما اينكه تا چه ميزان مي توان اين مقولات را بومي كرد، تصور نمي كنم با بيان مختصري بتوان مفهوم آن را روشن كرد. اين مسأله به همت جوانان بستگي دارد. البته، به طور محض نمي توان آنها را بومي كرد، ولي از نظر محتوايي مي توان اين كار را انجام داد. * پس مي توانيم مدعي شويم كه مفهوم فلسفه رسانه ها همزمان با پيدايش رسانه ها بوده است؟ ** مسايل آن بله.مسايل مربوط به رسانه ها و دستگاههاي مربوط به آن، وارداتي است؛ اما بحث و تأمل نمي تواند وارداتي باشد و مي تواند متعلق به بحث وارداتي باشد؛ يعني تلويزيون وارداتي است، اما من ايراني كه در فرهنگي بومي بزرگ شده ام و يا حتي فرهنگ دانشگاهي را نيز تجربه كرده ام، به ناچار با اين مسأله روبه رو مي شوم و در خصوص آن فكر مي كنم. اين مسأله، مسأله تازه اي است و وارداتي نيست. * در صورت بومي كردن اين مقوله، فكر نمي كنيد آسيبهايي هم به آن وارد شود؟ ** بستگي دارد به اينكه ما از بومي چه مي فهميم. اگر مقصود از بومي كردن تظاهر به بومي كردن باشد كه به نظر من اين مسأله خود آفت است، اما اگر عميقاً در مورد آن تأمل و نشان داده شود كه مثلاً تلويزيون مي تواند كاربرد سنتي و ريشه اي داشته باشد، آن موقع ساده لوحي خواهد بود با چند عبارت ساده بتوان رسانه ها را بومي كرد.قدري مصادره به مطلوب است و اين مصادره به مطلوب نتيجه مطلوبي نخواهد داشت؛ يعني پاك كردن صورت مسأله و ارضاي كاذب و اكتفا كردن به اينكه من موفق شده ام اين كار را انجام دهم و حال آنكه آن را انجام نداده ام.بايد عميق تر اين مسأله را ديد و اين گونه نيست كه تنها ظاهر را رنگي بزنيم و مدعي شويم كه توانسته ايم آن را بومي كنيم. من معتقدم با اين كار تنها بيماري را تشديد مي كنيم. * مي توان با همكاري بخشهاي رسانه و فلسفه، بومي سازي را محقق كرد؟ ** اين مسأله آن قدر ساده نيست كه پشت يك ميز بنشينيم و بعد از يك ساعت بگوييم توانسته ايم آن را محقق كنيم. اتفاقاً من مي خواهم شما به عنوان رسانه روي اين مسأله تأكيد كنيد. شما اگر مي خواهيد روزنامه نگاران با وجداني باشيد بايد عمق مسايل را منعكس كنيد. وقتي يك مسأله با عمق مطرح نمي شود شما مطمئن باشيد، جز ضرر چيزي عايدتان نمي شود.من وجداناً از شما مي خواهم كه اين مسأله را بگوييد. مي توان مسايل كاذب را تشخيص داد.اولين كاري كه مي توان انجام داد، اين است كه مسايل كاذب را از مسايل واقعي جدا كرد. رسانه جمعي فرمولي را پيدا و آن را به ذهن القا مي كند. شما افرادي را مي بينيد كه مثل ماشينهاي كارخانه و يا كپسولهايي كه در كارخانه ساخته شده اند، از خودشان فكر و انديشه اي ندارند و تنها حرفهاي يكديگر را تكرار مي كنند؛ براي آنكه همه آنها از يك منبع، اطلاعات خود را كسب مي كنند.اين مسأله خطرناك است؛ چون جز ركود فكري نتيجه اي ندارد. ما تصور مي كنيم بومي شده ايم، در صورتي كه اين گونه نيست. شما ايجاد تعمق كنيد و مسايل اصلي را نشان دهيد و از طرح مسايل ترسي به خود راه ندهيد و از تعمق در مسايل وحشت نكنيد و بعد به مرور زمان مي بينيد كه راه جمعي تري را پيدا خواهيد كرد. اگر ما و شما آن راه را پيدا نكرديم، نسلهاي بعد از ما به آن خواهند رسيد.البته من قدري آرماني فكر مي كنم، ولي مطمئن باشيد با صداقت اين مسايل را عنوان مي كنم. * كدام يك از رسانه هاي ما بيش از همه در معرض اين خطرند؟ ** من تصور مي كنم بيش از همه راديو و تلويزيون در معرض اين خطر قرار دارند. اخبار و اطلاعات روزنامه ها زود گذرند. روزنامه مثل كودكي است كه صبح متولد مي شود و شب مي ميرد. فردا خبر ديگر و روزنامه اي ديگر منتشر مي شود و روزنامه روز قبل ديگر خواندني نيست.البته، بقيه مطالب آن چون جنبه وقت گذراني دارد، اعتياد آور است. به نظر من، كتاب و كتابخواني بهترين ابزار رسانه اي است؛ چون اولاً كتاب در نزد ما ايرانيها قدمت بيشتري دارد و ما پيشتر از غربيها كتابخوان بوده ايم و ديگر اينكه انس با كتاب انس با خود است ، نوعي خلوت كردن با خويشتن است. نوعي يافتن زندگاني دروني است. نوعي درون نگري و خود شناسي است. كتاب به انسان مهلت مي دهد.كتاب مي تواند خودشناسي باشد.ما از طريق اين ابزار امكانات و معايب خود را مي شناسيم. كتاب نوعي آگاهي به ما مي دهد و به نظر من اصيل ترين رسانه عمومي - كه البته شايد به آن معنا رسانه عمومي نباشد - كتاب است و اگر كاري هم انجام شود، باز هم از طريق كتاب انجام خواهد شد و شايد از طريق انعكاس دادن حالت كتاب در رسانه هاي ديگر بتوان نتيجه بهتري گرفت. * بسياري از كارشناسان رسانه معتقدند در فضاي رسانه هيچ گاه مفهوم فلسفه رسانه قابل پياده شدن نيست و بايد اين مسأله را در حوزه هاي علمي و آكادميك مطرح كرد؟ ** ببينيد شما در روزنامه قدس صفحه انديشه را در كنار صفحات اخبار خود داريد،ضمن اينكه صفحه هنر و صفحه حوادث هم داريد. اين صفحات هر يك كاركرد خاص خود را دارد. البته آوردن برنامه هاي جدي در ميان ديگر برنامه هاي تلويزيوني هم ممكن است. من با راه حلهاي عجولانه كه تنها از آن شهرت و نام بر مي خيزد، مخالفم. راه حلهاي عميق كه راه جستجو را بر روي ما نبندد؛ پژوهشي است كه ادامه خود را تضمين مي كند. * سرانجام طرح مسأله فلسفه رسانه چه فايده اي دارد؟ ** به مطلب خيلي خوبي اشاره كرديد. طرح مسأله مهمتر از حل مسأله است و اگر درست طرح شود، امكان راه حل را در خود دارد.ما راه حل را پيدا نمي كنيم؛ چون مسأله را بدرستي طرح نمي كنيم و راه حلهاي ما راه حلهاي كاذب و زودگذر و عوام فريب است، در صورتي كه اگر دقيقاً بدانيم در كجا تلويزيون براي ما و فرهنگ و اعتقادات سنتي و ريشه اي مان مضر است و بدرستي آن را پيدا كرديم تا حدودي امكان راه حل را نشان داده ايم نه آنكه خود راه حل را. * مخاطب ما از فلسفه رسانه چه نفعي مي برد؟ ** آنچه رسانه هاي ما اعم از روزنامه و يا راديو و تلويزيون فراموش مي كنند اين است كه تا حدودي نيز رسانه مخاطب خود را مي سازد.رسانه يا مخاطب را به سوي خود جلب مي كند و يا اينكه سليقه وي را با شگرد فرهنگي شكل مي دهد. وقتي جامعه اي فرهيخته شد، طبيعي است رسانه هايي كه برنامه هايشان عوام فريب است، خود به خود كنار گذاشته مي شوند. رسانه در شكل دادن به مخاطبان مؤثر و مقصر است.شما به عنوان روزنامه نگار بايد ديگران را به تعمق وادار كنيد و در درازمدت مخاطبي با شما همراه خواهد شد كه با ارزش خواهد بود و آن وقت او از شما مطالب مورد نياز خود را طلب مي كند و ديگر به مسايل سطحي رضايت نخواهد داد.مي خواهم دوستانه بگويم كه قدري نيز بايد آرمان داشت. ما بر روي گنج فرهنگي خوابيده ايم و خودمان بي خبريم. ما گذشته اي داريم كه خيلي قابل استفاده است. تاريخ بيهقي و يا جوامع التواريخ در سبك خود نوعي رسانه عمومي است. * آيا رسانه ها به لحاظ معرفتي توانسته اند خود را نشان بدهند؟ ** من فرد اميدواري هستم و اصل اين است كه ما بايد اميد داشته باشيم .كسي كه جوانان را نا اميد مي كند؛ بزرگترين گناه را مرتكب مي شود. اميد همان همت فرد است. به نظر من، وضعيت خيلي بهتر شده است.شما وقتي روزنامه اي را ورق مي زنيد، در نوع خود طرح مسأله محيط زيست، مسأله مهمي است و يا وقتي درباره ادبيات و تاريخ گذشته مي نويسيد. البته، نمي گويم اصلاً مطالب سطحي در آن وجود ندارد، اما واقعيت اين است كه فرق كرده است. چه اشكالي دارد كه مسايل اخلاقي را در رسانه بيان كنيم. * آقاي دكتر از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزاريم. |