|
* اميرمسعود سهيلي
«برت راتنر» يكي از كارگردانان قدرتمند هاليوود است كه علاوه بر سه گانه موفق«ساعت شلوغي»، فيلمهاي«اژدهاي سرخ» و«مردان ايكس» را نيز در كارنامه خود دارد. در آخرين فيلم او «ساعت شلوغي 3»، با وجود اينكه در لحظاتي، فيلم تا حد سريالهاي تلويزيوني تنزل مي كند؛ اما او مي تواند تماشاگران خود را از سينما راضي بيرون بفرستد. «راتنر» جوان، يك فيلمساز موفق و جدي است كه در كارش با كسي شوخي ندارد!
***
* اين كه منتظر «كريس تاكر» (بازيگر سياه پوست فيلم) بمانيد تا پس از ملحق شدن او، پروژه «ساعت شلوغي3» را شروع كنيد، براي شما آزاردهنده نبود؟
** نه، چون من آن موقع مشغول ساخت «مردان ايكس» بودم، طبيعتاً وقتي آن فيلم را مي ساختم، اصلاً به «ساعت شلوغي» فكر نمي كردم. يعني اصلاً به اين فكر نبودم كه: «آه، خداي من! بايد يك ساعت شلوغي ديگر بسازم!» چون من فيلمهاي ديگري در بين اين سه فيلم ساختم. اين اتفاق اصلاً من را اذيت نمي كرد. «جكي چان» هم مشغول كار در پنج فيلم ديگر بود. پس اين طور نبود كه ما دور هم بيكار نشسته باشيم و صبر كنيم تا «ساعت شلوغي» شكل بگيرد!
* به نظر من، شما با ساخت قسمت اول «ساعت شلوغي»، ريسك بزرگي را پذيرفتيد. آيا از اين نمي ترسيديد كه با ساخت سومين قسمت آن، نتوانيد توقعات تماشاگران را بر آورده كنيد؟
** اگر من فقط سري فيلمهاي «ساعت شلوغي» را مي ساختم و بعد دو فيلم «اژدهاي سرخ» و «مردان ايكس» را كارگرداني مي كردم، آن موقع شايد مي شد گفت من عقبگرد داشته ام، اما چون من اين فيلمها را ساخته ام، نمي توان گفت من رو به عقب حركت مي كنم! من واقعاً ساختن فيلمي مثل «ساعت شلوغي» را دوست دارم. حتي، اگر روزي فيلمي بسازم كه جايزه اسكار هم بگيرد، باز هم بر مي گردم و «ساعت شلوغي» ديگري مي سازم؛ همان طور كه اسپيلبرگ برگشت و «اينديانا جونز4» را ساخت!
* فكر نمي كنيد ديگر وقت پايان دادن به «ساعت شلوغي» است؟
** تصميم گرفتن در اين مورد خيلي دشوار است، البته فكرهايي هم در سر داريم! شايد بتوانيم قسمت بعدي آن را هم بسازيم، اما بدون ترديد بعد از سالهاي سال تلاش بسيار...
* از ديدن نام خود به عنوان يك فيلمساز موفق در بين فهرست برترين فيلمسازان سالهاي اخير شگفت زده نشدي؟
** اصلاً گمان نمي كردم به اين موفقيت برسم. پيش از اين مي دانستم كه آينده ام را تماماً به فيلمسازي خواهم پرداخت، اما هيچ وقت فكر نمي كردم فيلمهايم تا اين حد مشهور شوند. احساس غرور مي كنم. راستش، به اين كه فيلمهايم خوب فروش مي كنند و مردم از ديدن آنها لذت مي برند افتخار مي كنم.
* از انتقادهايي كه به اين فيلم شده ناراحتيد؟
** اصلاً. آن هم براي اين فيلم؟ سوگند مي خورم حتي يك لحظه هم به آنها نگاه نكرده ام!
*حالا به نظر مي رسد قسمت بعدي اين فيلم هم بايد جالب از كار دربيايد؟
**خب مسلماً، اما نمي توانم بگويم كه كار آينده ام، قسمت بعدي اين فيلم است، اما بدون ترديد جزء كارهاي بعدي من خواهد بود.
***
اما «جكي چان» هميشه در مصاحبه هايش گفته كه از ساخت سري فيلمهاي «ساعت شلوغي» تنفر دارد، اما او دوباره و اين بار در پاريس براي سومين قسمت اين فيلم حاضر شده. «جكي چان» در طي اين مصاحبه شادتر از هميشه از اتفاقهاي هاليوود سخن مي گويد.
* هميشه مي گفتي كه از «ساعت شلوغي» متنفري؟
** آره، همين گونه است.
* پس هنوز هم از اين فيلم متنفري؟
**نه تنفري كه شما مي گوييد! اوايل، قسمت اول «ساعت شلوغي» را دوست داشتم. چه جوري بگويم؟ نه، تنفر نه... من اعتمادم را به سينماي آمريكا از دست دادم. من دقيقاً نمي دانم مخاطب آمريكايي مرا به خاطر چه چيز دوست دارد! يك روز مدير برنامه هايم از من خواست در اين فيلم بازي كنم، درحالي كه مي دانستم مخاطب آمريكايي اين نوع فيلمها را دوست ندارد. من دروغ نمي گويم. از سيستم فيلم سازي در آمريكا متنفرم! در اين جا من نمي توانم ميز را تكان بدهم يا چيزي را پرتاب كنم و يا حركات رزمي خاصي انجام بدهم. يعني نمي توانم كارهايي كه خودم دوست دارم را در فيلمهايم انجام بدهم! من در فيلمهاي آمريكايي محدود شده ام.
*اما هنوز هم، حركات هيجان برانگيز خاص خودتان در اين فيلمها هم ديده مي شود...
** بله، چون ما مثل «سوپرمن» يا «مرد عنكبوتي» نيستيم !تماشاگر آمده تا «ساعت شلوغي» را ببيند. آنها مي خواهند جكي و كريس را ببينند كه چگونه نسبت به دشمنانشان واكنش نشان مي دهند. آنها آمده اند تا حركات زيركانه جكي و كارهاي خنده دار كريس را ببينند. «ساعت شلوغي2»... هوم، 20ميليون دلار؟«آره، انجامش مي دم»!
«ساعت شلوغي2» براي پول بود، اما «ساعت شلوغي3» براي پول نبود، براي مخاطب بود. وقتي به جايي سفر مي كردم، مردم مرتب مي پرسيدند:«كي ساعت شلوغي3 شروع مي شود؟ كي ساعت شلوغي3شروع مي شود؟...» حالا كم كم فرهنگ آمريكا را مي فهمم! راهش اين است. نه مثل هنگ كنگ.
در هنگ كنگ قدرت، اكشن، كمدي، متن و كيفيت شرط است، اما در آمريكا كيفيت، قدرت، ارتباط، كمدي و بعد اكشن است. روي هم رفته اين دو متفاوتند. وقتي مخاطب اين قدر به يك فيلم علاقه نشان مي دهد، به خودم مي گويم:«پس بهتره انجامش بديم!»
* دشوارترين صحنه فيلم براي شما كدام بود؟
** در حقيقت شما مي توانيد بگوييد «همه آنها» يا بگوييد «هيچ كدام آنها»؛ چون تمام حركات فيلم را خودم انجام مي دهم !ما در بيشتر اوقات جلوه هاي ويژه نداريم. من فقط برخي كارهاي بسيار ابتدايي با اشياي اطرافم مثل ميز، صندلي و امثال آنها انجام مي دهم، كار خارق العاده اي نمي كنم، اما بيننده مي گويد:«اه، ببين! جكي هنوز هم يه كارايي مي كنه!»
* گمان مي كنم پروژه بعدي شما بايد خيلي متفاوت باشد؟
** من به دنبال نقشهاي متفاوت هستم. درست بعد از «ساعت شلوغي2»، به هنگ كنگ برگشتم تا شركت سينمايي ام را راه اندازي كنم و بلافاصله«داستان پليس جديد» راشروع كردم.
در آمريكا هيچ كس به من براي ساخت اين فيلم كمك نكرد. در اين فيلم، من نقش يك پليس افسرده را داشتم كه اعتماد به نفس خود را از دست داده و در تمام طول فيلم گريه مي كند. فيلم اكران شد و موفقيتهايي به دست آورد و من بهترين بازيگر چين شناخته شدم! دومين فيلم «افسانه» بود كه فضايي فانتزي تر داشت. من نقش يك باستان شناس را داشتم، چيزي شبيه«اينديانا جونز». بعد از آن «راب- بي- هود» و«ساعت شلوغي3» و درست بعد از«ساعت شلوغي3» نوبت «قلمروي ممنوعه» شد. «قلمروي ممنوعه»، نسخه چيني «ارباب حلقه ها» ست. من و جت لي در نيويورك... چه شود!
من در اين فيلم، نقش يك راهب رويين تن را بازي مي كنم. انواع مختلف مبارزه و جلوه هاي ويژه، فيلم را بسيار جذاب كرده است. سپس در اكتبر«داستان شينجوكو» را در ژاپن شروع مي كنم كه صحنه هاي رزمي كم و درام سنگيني دارد و بر اساس يك داستان واقعي است. در اول آوريل سال بعد، فيلم جديدي را شروع مي كنم. فيلمنامه آن را خودم نوشته ام و خودم هم قصد كارگرداني اش را دارم. اين فيلم، «عمليات كركس3:زودياك چيني» نام دارد. يك اكشن بزرگ. البته نه يك اكشن صرف، بلكه اكشني در فضايي فانتزي. فعلاً نمي خواهم اطلاعات بيشتري بدهم!
* آيا براي «قلمروي ممنوعه» ادامه اي هم در نظر گرفته ايد؟
** بايد استقبال مردم را ديد.
* كار با «جت لي» چطور است؟
** عالي. من «جت لي» را نزديك به 20 سال است مي شناسم. ما دوستهاي خوبي هستيم، همان طوري كه با «كريس تاكر» رفيق هستم، اما تا به حال با هم كار نكرده بوديم. اين اولين باري است كه رو به روي هم قرار مي گيريم. حس خيلي خوبي دارم؛ مبارزه و زد و خورد كردن با «جت لي!» واقعاً عاليه!
* و «ساعت شلوغي4»؟
** «ساعت شلوغي4»؟صبر مي كنم تا با من تماس بگيرند. من هرگز به آنها زنگ نمي زنم!
* چقدر طول كشيد تا شما كلماتي كه از دهان «كريس» بيرون مي آيد را بفهميد!؟
**2 ماه. البته فقط در«ساعت شلوغي1» اين مشكل وجود داشت. «كريس» گاهي اوقات خيلي تند صحبت مي كند(مي خندد).
* چقدرمي توان به ساخت «عمليات كركس3» اميد داشت؟
** مطمئن باشيد شما اين فيلم را خواهيد ديد. بيش از ده سال است كارگرداني نكرده ام؛البته پشت دوربين به كارگردانهاي فيلمهايم كمك مي كردم، اما وقتش رسيده كه خودم همه چيز را در دست بگيرم.
* مثل اينكه كارگرداني را خيلي دوست داريد؟
** در كارگرداني مي شود همه كار كرد. من مي توانم فكر ها و ايده هايم را در فيلم بگنجانم.
* به نظر مي رسد نگاهتان نسبت به هاليوود بعد از «ساعت شلوغي» تغيير كرده؟
** نه، در حال حاضر در هاليوود خيلي راحت هستم. اوائل كه وارد هاليوود شده بودم، شرايط تفاوت داشت. اعتماد به نفس نداشتم و زبان انگليسي را هم به خوبي نمي فهميدم. اما كم كم شرايط فرق كرد. انگليسي را آرام آرام ياد گرفتم. تا به خودم آمدم، ديدم همه دارند فيلمهاي من را مي بينند، حتي استالونه و اسپيلبرگ !اين باعث شد من اعتماد به نفسم را دوباره به دست بياورم. البته تماشاگران فيلمهايم هم به نوبه خود در اين كار كمكم كردند. وقتي كودكان و نوجواناني را مي ديدم كه با فيلمهاي من بزرگ مي شوند و من را الگو قرار مي دهند، برايم خيلي جذاب بود.
* نزديك 10 سال است كه هنگ كنگ تحت كنترل چين در آمده. آيا اين اتفاق بر روي صنعت سينماي هنگ كنگ هم تأثيري داشته؟
** اوضاع خيلي متفاوت شده. قبل از سال 1997 دولت انگليس به هيچ وجه از فيلمهاي هنگ كنگي حمايت نمي كرد. ما مجبور بوديم موقع فيلمبرداري در خيابانها، دوربين هايمان را مخفي كنيم. پليس با ما همكاري نمي كرد. آنها حتي حاضر نمي شدند براي يك دقيقه خيابان را ببندند! با آن وضع، سالي400 فيلم ساخته مي شد و با اينكه كشور كوچكي داشتيم، سينماي ما بعد از آمريكا و هند، سومين كشور در جهان بود. اما حالا، بعد از سال 1997 دولت چين از ما حمايت مي كند. ما مي توانيم راه را ببنديم و هر كار كه ضروري باشد انجام بدهيم. اما حالا كمتر از 40 فيلم در سال مي سازيم. بيشتر فيلمها با بودجه پايين ساخته مي شوند. قاچاق فيلم، سينما را كشته. من خيلي سعي داشتم به سينماي هنگ كنگ كمك كنم. به همين دليل بود كه به هنگ كنگ برگشتم و يك شركت سينمايي تأسيس كردم. اولين فرماندار هنگ كنگ به من گفت:«جكي، برگرد و كمك كن! در آمريكا نمان.» من برگشتم و فيلمهايي مثل «افسانه»، «راب- بي- هود» و«داستان پليس جديد» را ساختم، اما اين كار هم نتوانست به بهتر شدن اوضاع كمك كند. فيلم، روز اول روي پرده مي رفت، روز دوم نسخه قاچاق آن همه جا پر شده بود، آن هم فقط با 50سنت! |