|
الهام ظريفيان
يادش بخير آن سالها كه اول مهر از ذوق مدرسه و خريدن وسايل نو شب خوابمان نمي برد، حالا شروع سال تحصيلي براي بسياري از

آن بچه مدرسه اي هاي شاد و بي خيال فقط غصه كتاب و دفتر نو نيست. شهريه دانشگاه، انتخاب واحد و هزار تا دغدغه ديگر كه هر كدام به تنهايي بلدند چه جوري خوشي تابستان را از دماغ آدم در بياورند. اما از همه اينها مهمتر مسأله اي است كه نه فقط دانشجوها، بلكه خانواده هاي آنان را نيز در گير و دار خود مي كشاند :گير آوردن خوابگاه! *** به گواهي تاريخ نويسان، زندگي دانشجويي بر دو قسم است :زندگي خوابگاهي و غير خوابگاهي. آناني كه توي شهر خودشان هر روز صبح سوئيچ ماشين پدر جان را كش مي روند و مي آيند جلو در دانشگاه پزش را مي دهند كه اين جور وقتها غصه اي را ندارند. انتخاب واحدشان را مي كنند و مي روند سر كلاسشان. اما آناني كه خوابگاهي اند و از شهريور به بعد شبها كابوس خوابگاه گير نياوردن را مي بينند، اوضاع برايشان كمي متفاوت است، بخصوص اگر ترم اولي باشند! فاطمه يكي از آنهاست كه امسال با هزار ذوق و شوق دانشگاه قبول شده و چمدان سفر بسته است. فاطمه آنقدر از اين قبولي خوشحال است كه به هيچ چيز ديگر به غير از ثبت نام و رفتن به دانشگاه فكر نمي كند. او در رشته مامايي دانشگاه آزاد واحد گناباد قبول شده و به اتفاق مادر و برادرش آماده شده كه به اين شهرستان برود. او در مورد اينكه چه تصوري از زندگي خوابگاهي دارد، مي گويد :هيچي !فقط مي دانم كه بايد از خانواده ام دور باشم. مي گويم :تا حالا شده كه از خانواده دور شده باشي و خودت، خودت را راه ببري؟ مي گويد :نه !من اصولاً آدم وابسته اي از لحاظ مسايل شخصي نبوده ام. گمان مي كنم بتوانم گليم خودم را از آب بكشم! مرضيه سال سوم دانشگاه است، اما خوابگاهي نيست. او مي گويد :سال اولي كه دانشگاه قبول شدم، اصلاً گمان نمي كردم كه توي شهر خودم قبول شوم. مطمئن بودم كه يا اصفهان يا شيراز، مسافر يكي از اين شهرها مي شوم. فهرست وسايلي را كه براي سفر بايد مي خريدم، را تهيه كرده بودم. حتي چمدان هم خريده بودم. راستش يك جورهايي خودم هم دوست داشتم كه به يك شهر ديگر بروم، اما قسمت نشد ديگر! مجيد سال دوم رشته برق است و اهل كرمانشاه و او مي گويد كه خوشبختانه امسال از لحاظ خوابگاه مشكلي نداشته و راحت گير آورده است، اما سال گذشته؛ يعني وقتي ترم اولي بوده، مكافاتي داشته است. امسال خودش وارد شده كه بايد چه كار بكند. او در مورد زندگي خوابگاهي مي گويد :زندگي خوابگاهي يعني املت، خيارشور و بوي جوراب! حبيبه چند ترمي هست كه دارد با زندگي خوابگاهي دست و پنجه نرم مي كند. او مي گويد: اوايل ترم اول با چند تا ترم بالايي هم اتاق بوديم. يكي شون كه بعداً با هم دوست شديم، مي گفت زندگي با چند تا دوست همسن و سال خوش مي گذره، اما حواست باشه كه زياد به كسي رو ندي! مي گفت من اولش اينقدر با بچه ها راحت رفتار مي كردم كه بعد يه مدت احساس كردم، داره از اين اخلاقم سوءاستفاده مي شه. من شده بودم آشپز و بقيه بخور و بخواب! براي همين هم من از همان اول سعي كردم به نصيحت دوستم عمل كنم! * چند دستورالعمل ضروري براي آنها كه ساكن كوي خوابگاهند! 1. سعي كنيد با كساني هم اتاق بشويد كه از يك شهر و ترجيحاً از يك طبقه فرهنگي و اجتماعي باشند. 2. قوانيني را كه از ابتدا با هم مي گذاريد، را جدي بگيريد تا بعداً كه صميمي شديد از جلوي هم در نياييد. 3. در شستن جورابهايتان در اسرع وقت بكوشيد! 4. خودتان را موقع آماده كردن سفره افطار به خواب نزنيد. عواقب احتمالي از سوي هم اتاقي ها بر عهده خودتان خواهد بود! 5. سعي كنيد با هم اتاقي هايتان همدل باشيد و از چند جريانه شدن توي خوابگاه جلوگيري كنيد. اين نكته بخصوص در ايام امتحانات به دردتان مي خورد. مثلاً شما مي خواهيد درس بخوانيد، آن يكي مي خواهد موسيقي گوش كند، آن يكي هم هوس كرده با صداي بلند شعر بخواند! |