|
* دكتر علي شيرخاني
مقدمه در جهان خلقت، همواره نزاع و جنگ بين حق و باطل و خير و اهريمن وجود داشته است و خداوند متعال خود را مدافع اصلي و انحصاري

مؤمنان و حق طلبان دانسته و مي فرمايد: «همانا خداوند از مؤمنان دفاع مي كند و به درستي خداوند هيچ خيانتكار ناسپاسي را دوست ندارد.» (حج / 38) آيين اسلام، جنگ و استفاده از قدرت را در حد ضرورت محدود ساخته است و در حقيقت آن را به عنوان آخرين وسيله براي جلوگيري از تجاوز و طغيان و تاديب مفسدان و ظالمان و يا دفع و رفع تجاوز و طغيان آنان پذيرفته است. مبارزه با مفسدان، براي آن است كه آنان بر اساس اميال شيطاني خود هميشه در صدد از بين بردن حقوق مادي و معنوي انسانها بوده اند و بر اساس شواهد عيني، هيچ گاه جوامع انساني از وجود چنين افرادي خالي نبوده است. بدين سان، اولاً آموزه هاي اسلام خواهان بسط و گسترش خير و حق در جامعه است و ثانياً با جلوگيري از فتنه، شر و باطل، خواهان مبارزه و جنگ و دفاع مي باشد. اين شيوه، شيوه قرآن، منطق و سيره انبياي الهي و نبي مكرم اسلام و اوصياي ايشان بوده است. در حقيقت، جنگهاي باطل و شرگونه، همواره چيزي جز نابودي ابناي بشر به دست زر و زورمندان نبوده و هدف غايي و عالي آنان، استيلاي كامل بر جهان هستي و استثمار منابع آن بوده است. در مقابل، جنگهاي حق گرايانه به دنبال شكوفايي فطرت ابناي بشر بوده و هدف غايي و عالي آن برطرف كردن موانع سر راه سعادت بشر بوده است. از اين رو، چنين تفكري را فقط مي توان در سيره فرستادگان خدا و اوصياي آنان و جانشينان اوصيا جستجو كرد. امام خميني (ره)نيز يكي از تربيت يافتگان اوصياي نبي اسلام و به دنبال يافتن سرمشق براي زندگي اين جهان با ويژگي حيات طيبه مي باشد. امام (ره) با درك جامع آموزه هاي اسلام و انبياي الهي، سعي داشتند انديشه هاي خود را در عرصه هاي گوناگون از اسلام ناب اخذ نمايند و ديدگاه هاي دفاعي ايشان نيز از اين سرچشمه سيراب شده است. در انديشه ي امام خميني (ره)، خدا محوري و دين گرايي پايه اصول حركت ايشان مي باشد، بدين سان دفاع از ارزش هاي اسلامي و قرآني در كليه تفكرات ايشان به نحو برجسته اي تجلي دارد. در قرآن كريم، واژه « قتل» با مشتقاتش 41 بار و « دفاع» با مشتقاتش 10 مرتبه تكرار شده است. از آنجا كه دين محوري و خداگرايي پايه اصلي تفكر امام خميني (ره)مي باشد، ايشان اصولاً جنگها را جنگ عقيده مي داند و در زمان دفاع مقدس نيز بر اين امر اصرار مي كرد كه: « جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد» (امام خميني (ره)، صحيفه امام، ج 21، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1385، ص 87. ) لذا دفاع در انديشه ايشان بعد جهاني به خود مي گيرد، دفاع از اسلام و مسلمين در هر نقطه و زمان، دفاع از محرومان و مستضعفان، دفاع از حزب ا...، دفاع از جان، مال، عزت و استقلال از اولويت اساسي برخوردار مي شود. ترسيم چنين افق وسيعي از انديشه دفاعي امام، تحقيقي جامع مي طلبد. در اين نوشتار، به سه موضوع اساسي پرداخته مي شود كه عبارتند از: جنگهاي حق محور، جنگهاي باطل گرا و تفاوت جنگهاي حق گرا و باطل گرا. الف) جنگهاي حق طلبانه جنگهاي حق طلبانه را در انديشه امام مي توان به سه دسته كلي تقسيم كرد كه هر كدام از آنها به زير شاخه هاي گوناگون تقسيم مي شود. آن سه دسته عبارتند از : 1. اصلاح انسان و جامعه 2. ترويج دين و معنويت در جامعه 3. تأديب زورمندان و قدرتمندان جامعه. 1. اصلاح انسان و جامعه در نگاه انديشمندان اسلامي از جمله امام خميني (ره)، خداوند تبارك و تعالي اصلاح آخرت و دنياي انسان غايت خلقت مي باشد. امام معتقد است خداوند جنگ را مجاز دانسته است تا موانع رسيدن به مقصد نهايي مرتفع شود. مانع اصلي فتنه است، لذا ايشان معتقد است قرآن مي گويد جنگ تا رفع فتنه (صحيفه امام، ج 19، ص 116-113). « و قاتلوهم متي لا تكون فتنه » (. بقره / 193 و انفال / 39). در نگاه ايشان، غايت دفع فتنه است؛ يعني اگر ما پيروز هم بشويم، تعدادي فتنه كم شده است. سپس بايد فتنه از عالم دفع شود، ولي دفع فتنه از عالم زحمت براي بندگان نيست، بلكه توسعه رحمت خداوندي است. چرا كه خداوند مي خواهد با رفع فتنه قسط در جامعه ايجاد شود و قسط را نيز خود مردم برقرار نمايند. امام در اين باره مي گويد : « رسالت تمام انبيا براي اين بوده است كه جامعه را اصلاح كنند..... عدالت اجتماعي در بين مردم باشد.... قيام به قسط بشود. دنبالش هم مي فرمايد و انزلنا الحديد. تناسب دين چيست ؟ تناسب اين است كه با حديد بايد اينها انجام بگيرد. با ميزان و با حديد...... مسأله جنگ مصلحانه با اشخاص كه آدم نمي شوند و مي خواهند ملت را تباه كنند، در رأس برنامه هاي انبيا بوده است (صحيفه امام، ج 15، ص 218-213) حضرت امام در فراز ديگر از بيانات خود مقصود از آدم شدن را تربيت صحيح اسلامي مي داند و تربيت صحيح نيز با پذيرش توحيد ميسر خواهد شد. امام در اين زمينه مي گويد : « اسلام مي خواسته آدم درست كند.... اسلام و همه مكتبهاي توحيدي آمدند كه اين مردم را از اين قيد «اسارت قدرتها» رها كنند، آزاد كنند. از اين قيدهايي كه به قلوب اينها، آنها ( قدرتمندان) انداختند و همه چيز آنها را تحت قيد و اسارت قرار دادند (همان، جلد 11، ص 219)امام استدلال مي نمايد كه وقتي كه انسانها از قيد اسارت رهايي پيدا كردند، در اين صورت موحدي مي شوند و جنگهاي انبيا اين بوده است كه مردم را موحد نمايند (همان، جلد 4، ص 449-448)و عدالت ورزي به آنها ياد دهند. وقتي كه عدالت ورزي در جامعه وجود داشته باشد و افراد آن نيز موحد و تربيت يافته باشند، در اين صورت يك نظام عادلانه به وجود مي آيد. لذا امام از همه مباحث خود چنين نتيجه مي گيرد: « كوششهايي كه انبيا مي كردند و جنگهايي كه با مخالفان راه حق مي كردند و خصوصاً جنگهايي كه در صدر اسلام واقع شد، مقصد جنگ نبوده است و مقصد كشورگشايي هم نبود. مقصد اين بوده است كه يك نظام عادلانه كه در آن نظام عادلانه احكام خدا جاري بشود باشد. (همان، ج 9 ص 12-10) 2. ترويج دين و معنويت در جامعه امام با انكار محوريت مسايل مادي و نظامي در جنگهاي پيامبر (ص) بر اين باور است كه اگر اندك مطالعه اي در تاريخ اسلام داشته باشيم متوجه مي شويم كه اصلاً ماديت مطرح نيست. در جنگهاي اسلام وقتي كه ماديت مطرح نباشد، معنويت جايگزين آن خواهد بود و در رأس تمام معنويات شريعت و دين خواهد بود، لذا ايشان مقاصد اصلي تمام انبيا را اجرايي كردن آيين الهي دانسته و معتقد است كه زحمات و جنگهاي پيامبر (ص) براي نشر اسلام بوده است. و مي گويد : « انبيا كه جنگ مي كردند.... مقصد اصلي اين بود كه توحيد را در عالم منتشر كنند، دين حق را در عالم منتشر كنند،... رسول اكرم (ص) مقصدشان اين بود كه دين اسلام را منتشر كنند و حكومت، حكومت قرآني باشد. حكومت، حكومت اسلام باشد، آنها چون مانع بودند، اين ها مقابله مي كردند».( همان، ج 8، ص 431) 3. تأديب زورمندان و قدرتمندان جامعه از آموزه هاي اسلامي چنين استنباط مي شود كه جنگ اصالت ندارد بلكه وسيله است براي رسيدن به اهداف غايي و عالي. حال اين پرسش مطرح مي شود، در حالي كه جنگ اصالت ندارد پس جنگ مسلمانان و جنگهاي اسلامي با چه كساني صورت مي گرفت؟ امام معتقد است جنگ پيامبر و مسلمانان با زورمندان و قدرتمندان بوده است. پيامبر جنگ را آغاز مي كرد و بر اساس دستور آيات قرآن كريم با زورمندان مقابله مي نمود. در حقيقت پيامبر مأمور مقابله با قدرتمنداني بود كه در صدد پايمال كردن حق و حقوق جامعه و مردم بودند: « قرآن بود كه پيغمبر اكرم را وادار كرد به اينكه با اين مردمي كه با مليت مردم با منافع توده هاي مردم، مخالف هستند و استثمار مي كنند، اينها را، با اينها بايد جنگ بكنيد و تعديل حاصل شود..... اين جنگ ها هميشه با زورمندان بوده است. » (همان، ج 4، ص 214) در منطق امام جنگ با زورمندان به خاطر دارايي و مكنت نبوده است، بلكه براي اين بود كه آنان به استثمار مردم مي پرداختند و در صدد تضييع حقوق مردم جامعه آن زمان بودند. لذا ايشان در اين زمينه به جنگ صفين اشاره مي كند و اينكه حضرت امير براي مقابله با استثمار و ظالم به جنگ توسل جست : « براي اينكه يك ظالم بود كه مردم را استثمار كرده بود، رفته بود شام را گرفته بود مقابل حكومت اسلام و مردم را داشت به ظلم و به تعدي وادار مي كرد،چپاول مي كرد، مال مردم را، بيت المال. حضرت امير تكليف داشت به اينكه با او جنگ بكند، چه شكست بخورد و چه شكست بدهد » ( همان، ج 4، ص 152-151) ب : جنگهاي باطل در سطور پيشين درباره جنگهاي حق طلبانه مطالبي مورد بحث و بررسي قرار گرفت و عنوان گرديد اصولاً جنگهاي حق محور براي مقابله با باطل و ترويج حق بوده است. لذا، مي توان چنين نتيجه گرفت كه جنگهاي باطل بر اساس و بنياد باطل گرايانه شكل مي گيرد، زيرا جنگها و نزاع براي اين است كه طرفهاي درگير براي خود سهم خواهي دارند و براي رسيدن به سهم خود، با همديگر جنگ و جدل مي كنند. جنگ و نزاع نتيجه تعارض و تزاحم منافع است. امام خميني (ره) در مورد منشأ جنگهاي باطل، به دو عنصر اساسي اشاره دارد: خودخواهي و حب نفس. 1. خودخواهي خودخواهي يك نيروي دروني است كه برخي از انسانها به دليل رسيدن به كمالات آن را كنترل مي كنند، ولي برخي آن را از مرحله قوه به فعل مي رسانند. در اين صورت است كه انسان همه چيز را براي خود مي خواهد و به جز خود ديگران را نمي بيند. امام خميني (ره)نيز يكي از منشأهاي اساسي جنگها را خودخواهي در وجود انسانها مي داند و معتقد است اگر اين خودخواهي وجود نداشته باشد، جنگي در كار نخواهد بود، كمااينكه به باور ايشان و تمام صالحان، انبيا اين گونه بوده اند. امام درباره خودخواهي، به عدم نزاع انبياي الهي اشاره مي كند و مي گويد : « اگر تمام انبيا جمع شوند در يك محل، هيچ وقت با هم نزاع نمي كنند، اگر اوليا و انبيا را شما فرض كنيد كه الان بيايند در دنيا، هيچ وقت با هم نزاع نمي كنند. براي اينكه نزاع مال خودخواهي است. از نقطه نفس انسان پيدا مي شود كه آنها نفس را كشته اند....... همه نزاعها براي اين است كه اين براي خودش چيزي مي خواهد، آن هم براي خودش يك چيزي مي خواهد. اين دو خودها تزاحم مي كنند. اين قدرت را مي خواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را مي خواهد مال خودش باشد، تزاحم مي كنند، جنگ در مي آيد.» (همان، ج 11، ص 381) 2. حب نفس انسانها در درجه اول به خود علاقه مندند و پس از خود به ديگران علاقه مند مي شوند. از آنجا كه به خود علاقه دارند، حب رياست، حب جاه، حب غلبه و... در وجود انسان نهفته است. در لسان و اصطلاح عرفا، حب رياست، حب جاه و امثال اينها آمال نفساني انسان به شمار مي آيند و آمال نفساني در مرتبه متأخرتر و پايين تر از آمال عقلاني است. امام معتقد است آمال نفساني است كه « عالم را به آتش كشيده » و « تمام اين جنگها و تمام اين نزاعهايي كه در عالم واقع مي شود،....... از همين سركشي نفس است.»( همان، ج 20، ص 267) تفاوت جنگها با توجه به مباحث سطور پيشين كه جنگهاي حق طلبانه و جنگهاي باطل بيان گرديد، مشخص مي شود كه تفاوتي ميان جنگها وجود دارد، در نتيجه مي توانيم از لحاظ ماهوي ميان جنگها تفاوت قايل باشيم. تفاوت جنگها مي تواند از منظرهاي گوناگون مورد بررسي قرار گيرد. يك منظر، تفاوت ماهوي است؛ امام معتقد است جنگ اگر براي خدا باشد، استقامت و پايداري در آن وجود دارد، ولي اگر دنيايي باشد، براي رسيدن به مقام و منزلت است « آن كه براي دنياست، تا ببيند دنيايش متزلزل بشود، فرار مي كند. آن كه براي خداست، تا آخر هم فرار نمي كند.» (همان، ج 11، ص 348) وقتي كه جنگ الهي شد، يكي از اهداف اصلي آن جنگ نيز رضايت الهي خواهد بود و در مقابل اگر جنگ شيطاني باشد، هدف اصلي رسيدن به خواسته هاي شيطاني است، امام در اين باره خطاب به رزمندگان جنگ تحميلي مي گويد: « شما رضاي خدا را همراه داريد و آنها سخط خدا را، شما ايمان را همراه داريد و آنها طرفداري از كفر را.» (همان، ج 11، ص 348) نتيجه اي كه از رضايت خداوندي براي انسان حاصل مي آيد لقاءا... است و جنگهايي با ماهيت حق طلبانه چيزي جز لقاءا... نخواهند داشت و جنگهاي شيطاني رسيدن به شهوات نفساني، آمال و آرزوي اصلي آن است. « آن ها براي رسيدن به دنيا و براي رسيدن به آمال و شهوات نفساني وارد مي شوند در ميدانها و شما براي شهادت و براي رسيدن به لقاءا... وارد مي شويد.» (همان، ص 199) |