|
* مليحه پژمان
سينماي دفاع مقدس يكي از گونه هاي موفق سينماي كشورمان محسوب مي شود كه اين موفقيت از تجربيات اوليه فيلمسازاني كه فضاي جنگ و جبهه را تجربه كرده بودند، شكل گرفت.

امروز كه نزديك به دو دهه از پايان جنگ مي گذرد، هر چند گاهي برخي از آثار به ورطه تكرار نزديك مي شوند، اما گاهي هم شاهد خلق آثاري منحصر به فرد در اين زمينه بوده ايم. در حقيقت، امروز فيلمسازان حلقه اتصال نسل جوان با نسل جنگ و بهانه آشنايي آنها با حماسه هاي آن روزها هستند؛ نسلي كه 19 سال با جنگ فاصله دارد و جز صحنه هاي جنگ، توپ و تانك در آثار سينمايي، چيز بيشتري از دفاع مقدس نمي داند. به راستي آيا سينماي جنگ توانسته ايثارگريها و رشادتهاي جوانان آن دوره را به تصوير بكشد؟ آيا ما در اين حوزه صاحب ادبيات و آثار غني سينمايي هستيم؟ ببينيم سينماگران اين عرصه چه مي گويند. * محمدرضا شرف الدين، رئيس انجمن سينمايي دفاع مقدس؛ضرورت آسيب شناسي سينماي دفاع مقدس شرف الدين با طرح آسيب شناسي سينماي جنگ، در مورد روند رشد اين سينما مي گويد: «جريان سينماي دفاع مقدس يك جريان پيوسته و گسترده است و از زماني كه اين جريان شكل گرفت تا به حال، هر روز بر تكامل آن افزوده شده است. يعني اين گونه يكي از آن گونه هاي سينمايي است كه با وجود تكرار، باز هم مورد توجه مخاطب بوده و هست و اين نشانه حيات و سرزندگي آن است. اما بخشي از اين اتفاق مرهون تفكر، انديشه و سعي و تلاش فكري و معنوي نرم افزاري در اين حوزه است و بخشي ديگر مرهون پيشرفت دانش و فناوري. درست مثل فيلم دوئل كه براي سينماي ايران به لحاظ تكنيك يك اتفاق مبارك است. سينماي دفاع مقدس، همواره يك گونه پويا در جهت رشد و ارتقاي كمي و كيفي سينماي ايران بوده است. در بررسي سير تكاملي سينماي ايران در اين حوزه، مي رسيم به اولين فيلم در اين زمينه كه با نگاهي بومي و خودماني به جنگ پرداخته است. فيلم «ديار عاشقان» ساخته حسن كاربخش كه بعد از آن، جرياني از اين نوع آثار در ايران شكل مي گيرد و سينماي دفاع مقدس را ترسيم مي كند؛ پس از آن با «نينوا» يا «سقاي تشنه لب» ملاقلي پور، «عبور» كمال تبريزي و «بلمي به سوي ساحل» آرام آرام وارد سالهايي مي شويم كه فيلمسازان دفاع مقدس از اين مسأله كه كارگردان يك رزمنده باشد و بعد فيلمساز، تقريباً فارغ شده اند.

چون سينماي دفاع مقدس از دل ميدانهاي جنگ شكل گرفت، كساني كه اين سينما را پايه گذاري كردند، خودشان رزمنده بودند و خاطرات و همذات پنداري آنها با موضوعات جنگ، به سوژه هاي ناب جنگي تبديل شد. اما پس از گذشت دو، سه سال به سينماي تكنيكي در اين زمينه مي رسيم، چون در اين مقطع فيلمساز جنگ به اين نتيجه رسيده كه بايد دانش فيلمسازي را فرا بگيرد و در اين زمينه مطالعه بيشتري داشته باشد. آرام آرام مي بينيم كه فضاي سينماي دفاع مقدس با فيلمهايي مثل «كاني مانگا»، «افق» و... شكل مي گيرند و مي بينيم كه فيلمسازان، حرفه اي و به سينما مسلط شده اند و «افق» به نوعي دست سينماي ايران را گرفت و بالا آورد. پس از آن «انسان و اسلحه» مجتبي راعي، نشان از اين دارد كه فيلمساز از تجربه هاي جنگ در سينما استفاده كرده است. پس از تمام شدن جنگ، نگاه جديدي به اين سينما وارد مي شود كه البته بخشي از آن عاريه اي است، و فيلمسازان فرصت دارند فارغ از حوادث و اضطرابهاي جنگ، به اتفاقهاي حاصل از آن بهتر بپردازند. در اين زمان فيلم «ليلي با من است» به عنوان يك فيلم خوب در اين زمينه شكل مي گيرد كه در روند تكامل سينماي دفاع مقدس جايگاهي ويژه دارد. جلوتر مي آييم و با تحولات سياسي روبرو مي شويم كه آثار آن در سينما ديده مي شود و فيلم «آژانس شيشه اي» از نگاه فيلمساز دفاع مقدس به پديده جنگ، بعد از جنگ و شرايط عادي اجتماعي مي پردازد. اين فيلم ارزشمند حالا بخش ديگري از ژانر دفاع مقدس را كامل مي كند و نگاه جديدي به مسايل اجتماعي بعد از جنگ ارايه مي دهد.» رئيس انجمن سينماي دفاع مقدس خاطرنشان مي كند: «در حال حاضر زمان استفاده از خاطرات، تجربيات و تعلقات شخصي خودمان به سر آمده و براي جامعه امروز ما ديگر اين مسايل جوابگو نيست. و البته صندليهاي خالي سينما موجب نزول صنعت و اقتصاد سينما شده اند. به عقيده من در اين شرايط، بهترين كار، بازگشت به ادبيات دفاع مقدس است، زيرا حتي سينماهاي پرقدرت مثل هاليوود، هر وقت در اين زمينه دچار مشكل مي شوند، به ادبيات رجوع مي كنند، حتي اگر از آن خودشان نباشد، كه نمونه هاي آنها را در

آثارشان مي بينيم؛ مثل فيلم «نجات سرباز رايان» كه شخصيتهاي آن برداشتي از شخصيتهاي مستند شهيد آويني است و حتي سربازان شبيه رزمنده هاي ما لباس پوشيده اند. ما چيزي نزديك به 13 هزار اثر دفاع مقدس داريم، 7 هزار اثر داستاني و رمان دفاع مقدس در دسترس ماست. امروز بايد به يك نگاه مشترك برسيم و توجه كنيم كه كشور ما در تقاطع تمدن شرق و غرب است و هميشه مورد طمع بوده است و ما زماني در آسودگي و آسايش بوده ايم كه اقتدار داشته ايم. پس بايد اين اقتدار را هميشه حفظ كنيم.»
* دكتر اكبر عالمي، استاد دانشگاه و منتقد سينما؛ از زبان سينما تبعيت كنيم دكتر عالمي در پاسخ به اين سؤال كه نگاه سينماگران دفاع مقدس بايد چه نگاهي باشد كه ضمن دور بودن از شعارزدگي، مخاطبان جوان امروز را با واقعيتهاي حماسي دفاع مقدس آشنا كند، مي گويد: «براي نسل جديد كه حدود 20 سال از جنگ فاصله دارند و از حافظه تاريخي آنها، صحنه هاي جنگ پاك شده، سينما مي تواند با ترسيم آن صحنه ها، حماسه ها را به نمايش بگذارد. اما براي بازسازي صحنه هاي جنگ، به هر حال بايد از زبان سينما تبعيت كنيم. همان طور كه اروپايي ها و آمريكاييها براي جنگ جهاني و جنگهاي ديگر، از اسناد باقي مانده از اين جنگها استفاده كردند و با كمك نيروي تخيل و قواعد نمايش، فيلمهايي را در اين حوزه ساختند. ما هم بايد به همين ترتيب كار كنيم، تا شرايطي را به وجود بياوريم كه در زمان صلح همه كساني كه در رفاه و آسايش زندگي مي كنند، در حافظه ناخودآگاه خود شرايط فرهنگي يك جنگ را در آينده بتوانند ترسيم كنند. اين نوع آثار اين فكر را در ذهن آحاد مردم يك جامعه به وجود مي آورد كه اگر امروز جامعه در آرامش است، در گذشته اين آرامش وجود نداشته و در آينده هم ممكن است آتش جنگ اين آرامش را تهديد كند. در اروپا تمام اين تبليغات فرهنگي را در زمان صلح انجام مي دهند، زيرا در زمان جنگ تقريباً فرصت فكر كردن وجود ندارد. از آنجا كه اروپاييها مبتكر سينما هستند، حتي قبل از پيدايش سينما، كتابهايي مثل «جنگ و صلح» مي نويسند، به اين دليل كه جامعه آنها به شرايط نامساعدي كه «جنگ» ناميده مي شود، هم فكر كنند.» اين استاد دانشگاه در ادامه مي افزايد: «به عقيده من، بايد حداقل سالي 5 فيلم سينمايي دفاع مقدس داشته باشيم، به دور از تكرار و حرفهاي كليشه اي، زيرا اگر در وادي تكرار اسير و گرفتار كارهاي كليشه شويم، خلاف تمام قواعد سينماست، زيرا در هنر و سينما اول جذابيت مهم است و بعد از آن تازگي اثر و اگر بخواهيم همه اين آثار در يك دايره و مدار بسته بمانند و در خودشان چرخ بزنند، تماشاگر از اين وضعيت دلزده مي شود. بنابراين، وقتي به سراغ فيلمهاي جنگي مي رويم و مي خواهيم صحنه ها و خاطرات جنگ را بازسازي كنيم، بايد مورد توجه نسل حاضر قرار بگيرد. آن هم در عصر و روزگار جذابيتهاي كاذب در كنار جاذبه هاي واقعي و بر حق... در حال حاضر، در سراسر دنيا تب عجيبي به وجود آمده و مسايلي به عنوان شبه هنر به خورد جوانان كره زمين داده مي شود، در اين شرايط، جوان امروزي فرصت نمي كند كتاب جنگ و صلح (تولستوي) را بخواند و حتي ضرورت خواندن اين كتاب را هم احساس نمي كند. همين مسأله به سراغ جامعه ما هم آمده و ما هم بايد مراقب باشيم كه در اثري كه پديد مي آوريم، به دو اصل مهم نمايش پايبند باشيم. قواعد نمايش مي گويد، موضوع بايد نو باشد و البته جذاب. بعد از آن بايد ببينيم كه اين اثر تا چه اندازه مي تواند انديشه ما را ارتقا بدهد و جلو خستگي گيرنده هاي جنگي ما را بگيرد. حواس شنيداري و ديداري به نمايش و ديدن فيلم مربوط است. بايد ببينيم يك اثر هنري تازه چقدر توان از بين بردن خستگي حواس ما را دارد. حتي يك مورد ديگر «ايجاز» است؛ يعني خلاصه گويي و پرهيز از كشدار شدن اثر و در نهايت باورپذير بودن اثر، اهميت ويژه دارد. اثري كه به زندگي آدمها نزديك و شبيه خواسته هاي مردم باشد، باورپذير است. به عنوان مثال، اينكه اگر تمام رزمنده هاي ما دل شير داشته باشند، شجاع و جسور باشند و آن طرف هم ارتش صدام آدمهاي مفلوك، گيج و ترسويي باشند كه جنگ ما دفاع مقدس ناميده نمي شود. در اين شرايط، رشادتها و ايثارگريهاي رزمندگان ما كجا دلنشين مي شوند؟ يعني فرزندان اين سرزمين در مقابل چنين آدمهايي جنگيده اند؟ خوب است مثالي بزنم از فيلمهايي اروپايي مثل «قلعه عقابها» و «12 مرد خبيث» كه به واقعيتهاي جنگ خيلي خوب پرداخته اند.» اين منتقد سينما در ادامه مي گويد: «در فيلم «ليلي با من است» مي بينيم كه پرويز پرستويي (نقش اول قصه) مي ترسد به جبهه برود، به همين دليل قصه شيرين مي شود. چون او داوطلب جنگ نيست، بلكه به زور به فضاي جبهه وارد مي شود. همان طور كه احساس نيكي، خشم، مهرباني و... جزو فطرت آدمهاست؛ ترس هم در فطرت آدمي وجود دارد. بنابراين، نمي توانيم بگوييم كه هر كس به جبهه رفته همان روز اول از صداي توپ و تانك نترسيده است. اما اين فيلم چنان به واقعيت نزديك مي شود كه براي بيننده همراهي با شخصيت قصه دلنشين است. نكته مهم ديگر در خصوص سينماي جنگ اين است كه بايد از شخصيت پردازيهاي تك بعدي بپرهيزيم. چون اين نوع شخصيت پردازي اين خطر را به وجود مي آورد كه آدمها سفيد سفيد يا سياه مطلق باشند. در حالي كه در روانشناسي، روح همه ما سايه روشن هاي گوناگون دارد. حتي اين سايه روشن ها در حالات، ساعات و وضعيت زندگي آدمها متفاوت مي شوند. در سينماي جنگ، در ترسيم اين شخصيت پردازيها به دقت نظر بيشتري نياز داريم.» اما در برخي آثار سينمايي امروز در اين حوزه، گاهي ديده مي شود كه برخي واقعيتهاي جنگ را در نمايش دادن صحنه هاي داخلي جنگ مي دانند و برخي هم مسايل ديگري (عشق) را در حاشيه هايي از جنگ نشان مي دهند. آيا خلق اين تصاوير توجيه دارد؟ دكتر عالمي در اين مورد مي گويد: «اصلاً جنگ در آن 8 سال به اين شكل نبوده. حتي جوانهاي تازه داماد ما فقط با يك نگاه از همسرشان خداحافظي مي كردند، ديگر جملات عاشقانه و شاعرانه بين آنها رد و بدل نمي شد. در ثاني، فضاي جنگ و شرايط بحراني، اقتصادي اين مسايل را نداشت. درست مثل اين كه خانه دچار آتش سوزي شده باشد، اين طور زن و مرد از هم جدا مي شدند. اما اگر امروز برخي از كارگردانها اين قبيل عاشقانه ها را كه اروپايي ها به آن رمانس مي گويند به آثارشان اضافه مي كنند، به اين دليل است كه به گيشه فكر مي كنند. به عقيده من، وقتي به گيشه فكر مي كنيم، از واقعيتها دور مي شويم و به يك آدم مادي تبديل مي شويم؛ در حالي كه اگر بخواهيم سينماي دفاع مقدس را ارتقا بدهيم، بايد كاري كنيم درست مثل تدريس و به ثواب معنوي آن فكر كنيم. اما در اروپا افراد براي تشخص معنوي تدريس مي كنند نه رسيدن به شهرت و كسب ماديات و بحث انساني بودن ماجرا براي آنها اهميت دارد. پس ما هم بايد به سينماي جنگ چنين نگاهي داشته باشيم، تا اين سينما به تعالي برسد.»
* ابراهيم حاتمي كيا، كارگردان؛ پيوند نسل امروز و ديروز حاتمي كيا در مورد سينماي جنگ و ماندگاري آن مي گويد: «سينماي جنگ در كشور ما يك سينماي تكامل يافته است؛ سينمايي كه با تلاش فيلمسازان زيادي توانست خودش را به رنگ و بوي جهاني نزديك كند. اما هنوز هم جاي كار بسياري دارد. عده اي از فيلمسازان در اين گونه سينمايي به مستقيم گويي و طرح حوادث واقعي جنگ علاقه دارند، اما من به مستقيم گويي صرف قائل نيستم. ما بعد از جنگ اتفاقهاي زيادي را تجربه كرده ايم و آدمهاي بعد از جنگ و آنها كه فضاي جنگ را تجربه كرده اند، اين اتفاقها را ملموس كرده اند. آدمهايي كه هنوز در حال و هواي زندگي روزمره، جنگ را تجربه مي كنند؛ مثل مردم سردشت كه حتي نسلهاي بعد از جنگ هم، حوادث و پيامدهاي جنگ را لمس كرده و مي كنند. پس نمي توانيم بگوييم جنگ فراموش شده است. اين ما هستيم كه به عنوان فيلمساز مي توانيم ارتباط نسل جوان امروز را با نسل آن روز و حوادث و حماسه هاي جنگ پررنگ كنيم. نشان دادن صحنه هاي توپ و تانك، همه واقعيت جنگ نيست؛ بلكه نشانه هاي برجسته اي از معنويت در هشت سال دفاع مقدس وجود دارد كه هنوز به آنها دست نيافته ايم. به هر حال سينماي جنگ ما هم مثل ساير گونه هاي سينمايي نيازمند تحول و حركتهاي تازه است كه اميدوارم به همين زوديها به اين اتفاق بزرگ برسيم.»
* فرج ا... سلحشور، كارگردان؛ رسيدن به حقيقت دفاع مقدس سلحشور در مورد آثار سينمايي دفاع مقدس در سالهاي اخير مي گويد:«در ايران تا به امروز چيزي حدود 170 فيلم جنگي ساخته شده، اما موفق نشده اند. اين گونه سينمايي بخصوص را كه از آن به نام سينماي جنگي ياد مي كنيم، به جايگاهي برسانند كه هم بر سينماي ايران تأثير داشته باشد و هم خودش به رشد و بالندگي برسد. معمولاً هم فيلمسازان سوژه ها را تكرار مي كنند و زماني كه در اين نوع آثار با استقبال ضعيف مواجه مي شوند، سعي مي كنند جنگ را به شكلي دستمايه سوژه هاي دلخواه خود قرار بدهند و در اين شرايط جنگ مي شود يك عامل محرك براي اينكه به ذهنيات و علاقه هاي خودشان بپردازند، آن هم به اين استناد كه اصل جنگ قابل پرداخت نيست و بايد به تأثيرهاي منفي جنگ، محروميتها و مسايل عاشقانه بپردازيم. اما حقيقت امر چيز ديگري است ! سينماگران ما به حقيقت جنگ دست نيافته اند و از آنجا كه سوژه هاي جنگ و دفاع مقدس هميشه مورد توجه مردم بوده، مجبور مي شوند براي جلب گيشه به هر نوع سوژه اي در كنار جنگ بپردازند. اما حقيقت جنگ چيست؟ حقيقت جنگ دفاع مقدس بود؛ يعني جهاد در راه خدا و از خود گذشتگي. البته، توپ و تانك و گلوله و... از ملزومات جنگ است، اما روح جنگ رسيدن به تعالي و انسانيت است. متأسفانه در اكثر آثار جنگي ما اين مسأله بسيار كم رنگ مطرح شده است.»
* پرويز پرستويي، بازيگر؛ جوانان امروز و ريشه هاي ديروز

پرستويي در سالهاي اخير، تجربه حضور در آثار سينمايي جنگي را داشته و دارد. او در خصوص سينماي جنگ مي گويد: «زماني كه جنگ اتفاق افتاد، 25 ساله بودم. دقيقاً لحظه آغاز جنگ يادم هست. حماسه هاي جنگ و رشادتهاي رزمندگان، يكي از علتهاي حضورم در فيلمهاي جنگي بود، چون مي خواستم پس از جنگ در جبهه ديگري كار كنم. اولين فيلمهاي جنگي درست در حال و هوا و روزهاي جنگ ساخته شدند. و اين سينما تا امروز اقتدار پيدا كرد. اما حالا به عقيده من سينماي ما در مورد جنگ، زياد خوب وارد عمل نشده و حالا هم ديگر اين سينما ته كشيده و بايد بگرديم تا در جشنواره يك فيلم درباره جنگ پيدا كنيم و اين براي سرزميني كه جوانانش 8 سال حماسه آفريدند، جاي تأسف دارد. حضور كم رنگ فيلمسازان در اين عرصه، پرداختن به سوژه هاي تازه اين سينما را به ورطه فراموشي نزديك كرده است. نمي خواهم فيلمسازان را محاكمه كنم، شايد آنها خواسته اند در اين عرصه كار كنند، ولي درست در نيامده، اما كسي كه با دل كار مي كند، حتماً به نتيجه مي رسد.» پرستويي در پاسخ به اين سؤال كه جوانان امروزي كه نشاني از جنگ در ذهن ندارند و حتي با آدمهاي آرمان خواه آن روز ارتباطي هم ندارند، اگر جنگ پيش بيايد آيا به جبهه مي روند؟ مي گويد: «نمي خواهم آرزو كنم كه جنگ اتفاق بيفتد تا اين مسأله را ببينيم، اما بايد بگويم، هستند جواناني كه ريشه هايشان از همين آدمهاي آرمانخواهي است كه در آثار سينمايي به تصوير كشيده شده اند. اين پسرها، پدر و مملكت خود را تنها نمي گذارند. اما آثار قوي در حوزه سينماي جنگ مي تواند، جوانان امروز اين سرزمين را با حوادث و مسايل جنگ آشنا كند، چون اين آرامش حاصل رشادتها و از خودگذشتگي هاي خيلي از آدمهاست كه آن روزها بودند و شايد امروز در ميان ما نيستند. آنها هم جوان بودند و از جواني خودشان گذشتند. اگر به اطرافمان خوب نگاه كنيم، خيلي ها را مي بينيم، كافي است كمي بهتر ببينيم.»
* مسعود ده نمكي، كارگردان؛ پرهيز از شعارزدگي

ده نمكي در مورد نگاه فيلمسازان به مقوله جنگ در شرايط امروزي، مي گويد: «شناخت مديوم سينما و اقتضائات آن در طرح وقايع تاريخي مي تواند در پيدا كردن زبان مشترك به فيلمسازان كمك كند. استفاده از تجربه ديگران و تبديل آنها به روايتهاي حماسي مي تواند در برخي مخاطبان جوان امروزي تأثيرگذار باشد و اگر ما از اين تجربه ها خوب بهره برداري نكنيم، به آزمون و خطا مي افتيم و همين روند را ادامه خواهيم داد. اما آسيب شناسي سينماي دفاع مقدس بعد از گذشت نزديك به دو دهه مي تواند به تعالي اين سينما كمك كند. متأسفانه ما عادت كرده ايم به خاطر ارزشي كه براي اين مقطع از تاريخ قايل شده ايم، اين آثار را به لحاظ حرفه اي مورد ارزيابي قرار ندهيم و معمولاً اين آثار يكجانبه بررسي مي شوند. البته اين به منزله نفي زحمات اين سالها نيست، اما براي رسيدن به نقطه مطلوب يعني نقطه اي كه هنر مدرن سينما بخصوص در ژانر دفاع مقدس بتواند با نسل جوان ما ارتباط برقرار كند، نيازمند آسيب شناسي در اين زمينه هستيم.» اين كارگردان سينما در مورد وضعيت ادبيات داستاني در حوزه دفاع مقدس مي گويد: «متأسفانه ما ادبيات داستاني در اين زمينه نداريم، بلكه بيشتر خاطره نويسي شده و شاهد رمانهاي شاهكار در اين زمينه نيستيم. خاطره نويسي هم نمي تواند به اين حوزه كمك كند. من فكر مي كنم بعد نرم افزاري ما در كنار ابعاد سخت افزاري اين مشكلات را دارد.» با توجه به اين كه «اخراجي ها» تجربه موفقي در مورد سينماي جنگ بود، از ده نمكي در اين مورد مي پرسم كه مي گويد: «در اين فيلم تلاش كردم اقتضاي مردم امروز را بشناسم. به هر حال، مخاطب بخش عمده سينما را تشكيل مي دهد و سينماي بدون مخاطب محكوم به نابودي است. به عقيده من، اگر «اخراجي ها» مخاطب خودش را پيدا كرد، به دليل طرح پيامها به دور از شعارزدگي بود. چون داستان را در كنار مفرح بودن، بسيار جدي و تراژديك مطرح مي كند.» |