|
محمدرضا هدايت پناه
امام حسن (ع)، امام دوم شيعيان و سبط اكبر و ريحانه رسول خدا(ص) و سيد جوانان بهشت و از اصحاب كساست. به اتفاق مفسران و محدثان شيعه و سني او و اهل بيت(ع) مصداق آيه مباهله و تطهيرند كه خداوند به قداست آنان خبر داده است و امام حسن(ع) نيز بدان افتخار مي كرد.( ابن سعد، ترجمة الامام الحسن(ع)، ص 78)

در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه به دنيا آمد(شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 2) و در دامن پاك رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين علي(ع) و فاطمه زهرا(س) پرورش يافت. بنا بر روايات صحيح، در روز هفتم ولادتش، مادرش فاطمه زهرا (س) او را در پارچه حريري كه جبرئيل از بهشت آورده بود، پيچيده و نزد رسول خدا(ص) آورد. پيامبر كنيه وي را ابومحمد و نامش را حسن گذاشت و اين نام در ميان عرب بي سابقه بود(صدوق، معاني الاخبار، ص 56). سبط، زكي، تقي، سيد، طيب، حجت، ولي، قائم و مجتبي از القاب اوست(كشف الغمة، ج 2، ص 142-141). اميرالمؤمنين(ع) به هنگام شهادت، او را به جانشيني خويش تعيين كرد( مقاتل الطالبيين، ص 36-35). در صفر سال 50، با دسيسه معاويه كه به جعده دختر اشعث بن قيس و همسر امام وعده پرداخت صد هزار درهم و ازدواج با يزيد را داده بود، به دست وي مسموم و در 48 سالگي به شهادت رسيد (مسعودي، مروج الذهب، ج 3، ص 5). او را در بقيع دفن كردند و جمعيت زيادي در اين مراسم حاضر شدند، به طوري كه اگر سوزني انداخته مي شد، به زمين نمي رسيد.( ترجمه الامام الحسن(ع)، ص 90؛ ذيل المذيل، ص 19) در شهادت او مدينه از صداي ضجه و گريه به لرزه در آمد و مرد و زن و بچه هاي مدينه و مكه هفت روز بر او گريه مي كردند. زنان بني هاشم و مردم مدينه در ماتم او يك ماه به عزاداري پرداختند و بازارهاي مدينه را بستند( مستدرك حاكم، ج 3، ص 173).
سيماي امام حسن(ع) برخي از صفات او چنين است: سيماي پيامبران و هيبت پادشاهان در او بود (مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص9) و چنان كه انس بن مالك و برخي ديگر گويند، هيچ كس در ميان اهل بيت به اندازه او به رسول خدا(ص) شباهت نداشت. 25 مرتبه با پاي پياده به حج رفت، در حالي كه اسبهاي نجيب پيشاپيش او بود(مختصر تاريخ دمشق، ج 7، ص 24). جود و بخشش امام مجتبي(ع) به اندازه اي بود كه به «كريم اهل بيت» ملقب شد( باقر شريف القرشي، الحياة الامام الحسن بن علي، ج 1، ص 203). سه مرتبه نصف دارايي خود را و دو مرتبه تمام آن را در راه خدا بخشيد( تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 135). چون به نماز مي ايستاد، بدنش به لرزه درمي آمد و رنگش زرد مي شد( مناقب آل ابي طالب، ج 4،ص 14). حلم و بردباري او چنان بود كه دشمنان سرسخت او معاويه و مروان مي گفتند: با كوه ها برابري مي كرد( شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 13).
اجماع امويان و عباسيان بر ضديت با پيشواي دوم شيعيان حيات سياسي امام حسن(ع) داراي پيچيدگيهايي است كه حتي برخي از محققان را سردرگم كرده و سبب لغزش در قلمهايشان شده است. از اين رو، كمتر به داوري صحيحي پرداخته اند. اخبار و روايات مربوط به امام حسن مجتبي (ع) در منابع تاريخي از دو سو مورد تحريف و دست اندازي دشمنان آن حضرت قرار گرفته است؛ از يك سو، به دليل رويارويي آن حضرت با امويان پيوسته مورد بغض و كينه توزي آنان بخصوص مروانيان بوده است و به دليل اينكه پس از صلحي كه همانند صفين بر او تحميل شد از صحنه قدرت كنار رفت و امويان خود را در صحنه سياست بي رقيب ديدند، از اين فرصت سوء استفاده كردند و سعي نمودند تا پس از حذف سياسي آن حضرت، دو هدف ديگر خود را يعني حذف شخصيتي و در نهايت حذف فيزيكي امام، به انجام رسانند. از اين رو، تبليغات وسيعي بر ضد آن حضرت به راه انداختند تا به زعم خود با ترور شخصيت امام مجتبي(ع) او را از چشم مردم بيندازند و راه را براي هدف شوم سوم خود هموار سازند. از سوي ديگر، پس از پيروزي عباسيان و ظهور جنبشهاي سادات حسني، بر ضد آنان كه خلافت عباسي را از شرق تا غرب فرا گرفته بود، عباسيان نيز همانند امويان براي تضعيف سادات حسني تيغ تبليغات خود را متوجه جد بزرگوارشان امام حسن مجتبي(ع) كردند. بدين سان، حجم عظيمي از روايات و موضوعات ساختگي كه در جامعه پراكنده شده بود، در منابع تاريخي و حديثي راه يافت و اينك شاهد آن هستيم كه همين مطالب، استناد برخي از محققان مغرض و مستشرقان در تحليل زندگاني سياسي امام مجتبي(ع) قرار مي گيرد. مستشرقان كه ساده انگارانه ترين نگاه در باره نظرات و نوشته هاي آنان اين است كه از منابع شيعه آگاهي نداشته و تحت تاثير روايات ساختگي قرار داشته اند، بدترين سخنان را به امام مجتبي (ع) روا داشته اند؛ افرادي مانند لامنس كه نوشته هاي او در خدمت مسيحيت و يهوديان صهيونيست قرار گرفته است (حسني، هاشم معروف، الائمه الاثني، 1/542) خطوط اصلي و كلي اين تبليغات چه در منابع تاريخي و چه در نوشته هاي مستشرقان در دو محور ذيل است: الف) ترور شخصيتي ب) ترور سياسي در اين مجال مختصر، تنها به چند نكته در بخش نخست اشاره مي شود و خوانندگان محترم تفصيل هر دو بخش را مي توانند در كتاب «تصوير امامان شيعه در دايرة المعارف اسلام» دنبال كنند. در حكومتهاي ديني، حكومت هدف نيست، بلكه ابزار و وسيله اي است براي اصلاح امور دنيوي و اخروي مردم؛ از اين رو حاكمان هم خود صالحند و هم صالحان را به مردم معرفي مي كنند. به عكس، در حكومتهاي غير ديني كه هدف، حكومت و حاكميت خود بر مردم به هر طريق ممكن است، دست به هر اقدامي مي زنند. از موثر ترين اين اقدامها، سياست شخصيت سازي و شخصيت سوزي براي جامعه است. آنان سعي مي كنند براي همسو نمودن جامعه با خود، با تبليغات، افراد مورد نظر خود را از هيچ و پوچ، بزرگ كرده از آنان فقيه، مفسر، محدث، قاري، عالم، سياستمدار و... بسازند و در مقابل با جو سازي، الگوهاي صحيح را بي اعتبار وانمود كرده، آنان را از جامعه و مردم بگيرند. از همين رو، به جرأت مي توان گفت بدترين و مؤثرترين حربه براي حذف رهبران مصلح در جامعه، ترور شخصيت آنان است. منافقان و دشمنان سرسخت رسول خدا(ص) وقتي در جنگها شكست خوردند، با تهمت به همسر پيامبر(ص) نهايت دشمني خود را ظاهر كردند. امويان از هرتهمتي بر ضد اميرالمؤمنين(ع) كوتاهي نكردند و به تعبير خود معاويه، بايد بر اساس اين تبليغات، كودكان، بزرگ و بزرگان، پير و پيران تا دم مرگ شستشوي مغزي شوند (شرح نهج البلاغه، 4/ 57؛.الغدير، 2/101) در اين روند، معاندان اسلام ايشان رادر دو بعد شخصيت فردي واجتماعي مورد هجوم سخنان بي پايه واساس خود قرار دادند. آنچه در اين زمينه به كمك اين دسته از نويسندگان وتاريخ سرايان آمد، ماجراي صلح امام با معاويه بود.حال آنكه مطالعه اجمالي تاريخ وحوادث پيراموني آن ايام، تدبير ايشان را در پذيرش صلح مي رساند ونه تنها دليل برضعف شخصيت سياسي ايشان نيست، كه از هوش بالاي سياسي امام (ع) خبر مي دهد وپس از يك دهه و با مشاهده خيانتهاي اشراف، به عمق و صحت صلح پي بردند و بدان اعتراف نمودند. سالها قبل از واقعه صلح، پيامبر (ص) فرمودند: همانا حسن ريحانه من است. و اين فرزندم سيد و بزرگ است و به زودي خداوند به دست او بين دو گروه مسلمان، صلح بر قرار خواهد كرد.( الاصابة في تمييز الصحابه، ج 2، ص 12) اين روايت وتحليل منصفانه تاريخ پرده از راز شخصيت سوزي نويسندگان معاند برخواهد داشت. علاوه بر اينكه بسياري از ويژگيهاي علمي، فردي واجتماعي براي آن حضرت نقل شده كه هر يك مي تواند منشا تحليل واقعي شخصيت ايشان باشد. تدريس معارف اسلامي، تربيت شاگرداني كه در سخت ترين شرايط توانستند منشا خير وبركت براي جهان اسلام باشند،نقل احاديث نبوي،قضا وتهاي سازنده وسرنوشت ساز و... قطره اي از درياي بيكران شخصيت سازنده امام حسن(ع) است كه نه تنها در ارايه تعريف درستي از شخصيت ايشان به محققان ومسلمانان كمك مي كند، بلكه در ساختن جامعه اي انديشمند مؤثر خواهد بود. |