|
* مسعود ابراهيمي
سفر آقاي احمدي نژاد به نيويورك بحثهاي گوناگوني را در محافل عمومي و كارشناسي داخلي رقم زد؛ اما آنچه برخي افراد را با سؤالهاي متعدد مواجه ساخت، علت اين سفر بود كه متأسفانه در رسانه هاي كشورمان به صورت علمي به آن پرداخته نشد و ابراز موافقتها و مخالفتها اغلب ناشي از جهت گيريهاي جناحي و سياسي بود. با نگاهي دقيق تر مي توان دريافت، اين سفر بخشي از راهبرد فزاينده اي است كه دولت نهم در حوزه سياست خارجي برگزيده است. اصولاً سياست خارجي ما پس از انقلاب با نوسانهاي خاصي همراه بوده است و اگر چه هنوز هم منتقدان اين بخش تدابير اين حوزه را ناكافي مي دانند، اما سمت گيريهايي كه گاه با اختلافهاي بسيار طي اين 28 سال بروز يافته، از آشفتگيهاي جدي در اين عرصه حكايت مي كند. پس از فروپاشي شوروي، مقامهاي آمريكايي راهبرد نظم نوين جهاني را براي سلطه نهايي بر جهان برگزيدند، اما اين راهبرد مي بايست همانند دوره جنگ سرد، موافقان و مخالفاني را براي خود دست و پا مي كرد. كارشناسان، دوره «فروپاشي شوروي تا يازده سپتامبر» را دوره سرگرداني عملياتي آمريكا در حوزه جهاني مي دانند، زيرا معرفي يك دشمن ولو فرضي براي آمريكا، مي توانست اين راهبرد را با پيشبرد سريعي همراه كند. اما در فاصله سالهاي 1990 تا 2000 اتفاق جديدي كه بتواند به اين سرگرداني پايان دهد، رخ نداد، زيرا اتهام تروريسم به جهان اسلام با مصاديقي بايد همراه مي بود تا اين راهبرد فرايند تاكتيكي خود را طراحي مي كرد. آمريكا با يازده سپتامبر فرصت باقي مانده را به دست آورد و با معرفي كشورهايي به عنوان محور شرارت كه به زغم واشنگتن حاشيه هاي امني را در كشورهاي ديگر براي خود ايجاد كرده بودند، عمليات نظامي را مكمل تئوري جهاني سازي خود قرار داد. بر اين مبنا بود كه آمريكا و همپيمانانش به افغانستان و عراق حمله كردند. كارشناسان، تا اين نقطه را مرحله پيشروي راهبرد نظام نوين و تاكتيك حلمه پيشدستانه مي دانند هر چند قبل از اين نيز آمريكا در دوره جنگ سرد به كشورهايي همچون گرانادا و پاناما حمله كرده و يا در كشورهاي ديگر به اسم سازمان ملل و ناتو اردو زده بود، اما حمله به افغانستان و عراق و موضعگيري صريح در برابر ايران،سوريه و كره شمالي در موقعيت جديد، فرايندي را در برابر آمريكا قرار داد كه مي توانست خلا سالهاي 1990 تا 2000 را پر كند. سياست خارجي كشورمان قبل و بعد از يازده سپتامبر كاركردهاي خاص خود را داشت. نظريه «گفتگوي تمدنها» تا قبل از يازده سپتامبر مي توانست صرفاً در عرصه سياست بين الملل در برابر «جنگ تمدنها» عرض اندام كند، اما تاكتيك «محور شرارت» به زودي اين نظريه را به حاشيه راند و ايران را در عرصه سياست خارجي با مشكلات متعددي مواجه ساخت، زيرا جنس مراودات خارجي ما با آمريكايي ها، نا مربوط بود و تاكتيكها نمي توانست پاسخگوي اين حوزه باشد، چنانكه عقب نشيني، در مواضع هسته اي نيز نتيجه اين نارسايي در حوزه سياست خارجي قلمداد مي شد. اما دولت نهم بار ديگر اين فرصت را در اختيار سياست خارجي كشورمان قرار داد كه با اتخاذ تاكتيك «دفاع پيشگيرانه» در برابر «حمله پيشدستانه» آمريكاييها بتوانيم نقاط ضربه پذير تاكتيك پيشدستانه آمريكا را شناسايي كنيم. آنچه عملاً اتفاق افتاده، حضور قدرتمندانه در زمين بازي حريف است. در اين راستا، تهاجم به نقاط ياد شده، بار ديگر آمريكا را در لاك دفاعي خود و سرگرداني قرار داده است، زيرا واشنگتن انتظار داشت پس از حمله به عراق فرصت يك تهاجم همه جانبه به ايران را به دست آورد، اما تجربه تلخ افغانستان براي ما و غافل نبودن از فرصتهاي موجود در عراق، اين امكان را فراهم ساخت كه پاسخهاي مناسب را در حوزه سياست خارجي انتخاب و كاخ سفيد را در موقعيتهايي كه اراده مي كنيم، قرار دهيم. در آمريكاي لاتين نيز اتفاقهاي جديدي در حال رخ دادن است. ملي گرايان و چپهاي بومي در اين قاره هنوز گمان مي كنند قدرت امپرياليسم ريشه در استعمار و استثمار دارد و اگر در سطح دولت، ملتها مقاومتهاي ملي و مردمي صورت بگيرد، خطر بزرگي متوجه امپرياليسم خواهد شد. اما كارشناسان معتقدند اين گونه اقدامهاي ملي در دراز مدت همواره دستخوش توطئه هاي آمريكا شده و با كوچكترين ضربه هاي كاخ سفيد به انزوا رفته اند و مقاومت به شكل پست مدرن، جهان گستر و همه جانبه مي تواند خطر جدي براي امپرياليسم جهاني باشد و صرفاً اقدامهاي ملي گرايانه در آمريكاي لاتين، هنگامي مي تواند براي كاخ سفيد خطر آفرين باشد كه با اقدامهاي جهان گستر و بين المللي گره بخورد. سياست خارجي دولت نهم با تاكتيك «دفاع پيشگيرانه» اين دو سطح را به هم پيوند زده و مقاومت و تداوم حكومتهاي مردمي در آمريكاي لاتين ناشي از اقدامهاي بين المللي آقاي احمدي نژاد در برابر تاكتيك «حمله پيشگيرانه» آمريكايي هاست. دقيقاً همين فرايند سالها در اردوگاه غرب اتفاق افتاده است: صهيونيستها وظيفه تهاجم بين المللي و وهابيون و القاعده مأموريت تهديدهاي منطقه اي و كشوري را در حساس ترين حوزه جهاني (خاورميانه) بر عهده گرفته اند و آمريكا با استفاده از هر دو سطح، پايه هاي تاكتيك حمله پيشدستانه را فراهم آورده است. بدين منظور بود كه دولت نهم در اولين موضعگيري بين المللي خود در آبان 1384، مسأله اسرائيل را در همايش «جهان بدون صهيونيسم» نشانه رفت و سطح بين المللي تاكتيك ياد شده را به چالش طلبيد. بر اين مبنا، دفاع پيشگيرانه دولت نهم، اطلاع رساني جهاني را در مورد ماهيت واقعي عملكرد آمريكا و غرب، چارچوب مناسبي براي مقابله با حمله پيشدستانه قرار داده است و حضور آقاي احمدي نژاد در نيويورك اين فرصت استثنايي را در اختيار ما قرار داد تا با پانصد ميليون بيننده رسانه اي(!) موقعيت بين المللي آمريكا را در معرض خطر قرار دهيم، زيرا به گفته آقاي احمدي نژاد: «ملت ايران داراي مباني استدلالي براي حل مشكلات جهاني است و در سازمان ملل فرصت مناسبي پديد آمده كه تحليلها و ديدگاههاي راهگشاي ايران مورد ارزيابي ملتهاي ديگر قرار گيرد.» مطابق دفاع پيشگيرانه، بايد از فرصتهاي بين المللي براي كنار زدن نظريه «مركز - پيراموني» گونترفرانك كه هنوز هم براي آمريكاي لاتين اهميت فوق العاده اي دارد، استفاده كنيم تا كشورهاي ديگر در مناطق مختلف جهان بتوانند در سياستهاي خود باز انديشي كنند. علاوه بر اين، سفر آقاي احمدي نژاد و مسايل مطرح شده در اين سفر نشان داد تاكتيك دفاع پيشگيرانه توانسته است «حمله پيشدستانه» را از كارآيي لازم بيندازد، چنانكه رهبر معظم انقلاب نيز فرمودند: «دوران بزن درو گذشته است» و ما بايد براي آينده، تاكتيكهاي جديدتري را طراحي كنيم، چنانكه بعد از دفاع پيشگيرانه، «دفاع پيشدستانه» مي تواند تاكتيك جديدي باشد. |