|
* محبوبه ناطق
هجوم سوسك سرشاخه خوار هزاران هكتار از باغهاي بادام خراسان رضوي و جنوبي، باغهاي پسته كرمان و بادام يزد و برخي ديگر از

مناطق ايران را در معرض نابودي كامل قرار داده است.باغهاي قديمي بادام و پسته كه دهها سال در مقابل آفات مختلف و از جمله همين آفت مقاومت كرده اند، اكنون چند سالي است كه سر تسليم فرو آورده اند و ديگر ناي مقاومت ندارند. گزارشگر ما در گفتگو با تني چند از كشاورزان و باغداران اين مناطق به تشريح اين مشكل مي پردازد.يك باغدار از منطقه قدمگاه نيشابور از خراسان رضوي كه از سال 79 درگير اين آفت هستند، مي گويد: ما قبلاً سالي 20 ميليون تومان از باغهاي بادام و گردو درآمد داشتيم، اما حالا اين درآمد به صفر رسيده چرا كه اين آفت مانند زلزله خاموشي تمام باغ را ويران كرده و چيزي بر جاي نگذاشته است. مجيدي اضافه مي كند: هر درخت بادام در يك باغ ارزشي معادل 500 هزار تومان دارد، در حالي كه كل انگور يك باغ در بهترين حالت به 130 هزار تومان فروش رفته، به همين دليل باغداران منطقه كه از باغهاي بادام امرار معاش مي كرده اند حال دچار گرفتاري شده و توانايي ادامه زندگي در روستا را ندارند. يك باغدار اهل بيرجند نيز با اشاره به اينكه خراسان جنوبي پنج سال است كه درگير آفت سوسك سرشاخه خوار شده است، مي گويد: تاكنون هيچ راه حلي براي از بين بردن اين آفت مؤثر نبوده و اين سوسك مانند اختاپوسي بر درختهاي بادام سايه افكنده است. او تصريح مي كند: اين آفت حتي به درختان غيرمثمر نيز صدمه زده است.يكي ديگر از باغداران منطقه فردوس نيز مي گويد: با وجود اينكه باغها از خشكساليهاي پي در پي جان سالم به در برده اند، اما اين آفت درختان را خشك كرده و از بين برده است اگرچه كارشناسان عامل شيوع اين آفت را به دليل خشكساليهاي اخير عنوان مي كنند.
طغيان آفت در خراسان رضوي و جنوبي گزارشگر ما در پي گيريهاي خود به سراغ مهندس احمد شيرين بهادر مدير حفظ نباتات سازمان جهاد كشاورزي خراسان رضوي مي رود و او به ما مي گويد: سوسك سرشاخه خوار براي اولين بار در سال 71 در منطقه كاخك گناباد مشاهده گرديد و پس از آن در سال 75 در شهرستان فردوس كه تاكنون با وجود تلاشهاي قابل توجهي كه صورت گرفته كنترل آن به علت وسعت آلودگي امكان پذير نبوده است. وي اضافه مي كند: اين آفت به علت شرايط محيطي مناسب در باغها و به علت پديده خشكساليهاي متوالي در سالهاي اخير گسترش يافته و باعث گرديده اين آفت از يك آفت معمولي به آفت درجه يك تبديل و در اين مناطق حالت طغياني پيدا كند. او مي افزايد: اگرچه تاكنون عمليات گسترده اي براي حذف و هرس سرشاخه هاي آلوده و سوزاندن آن، حفظ رطوبت خاك و در برخي شرايط حاد حتي كف بري درخت انجام گرديده، اما به علت تداوم خشكسالي و فراهم شدن بستر مناسب براي بالا رفتن جمعيت آفت و امكانات محدود سازمانهاي دولتي و ناآگاهي و توانايي لازم باغداران نتيجه ها رضايت بخش نبوده است. او روند اين فعاليتها را ادامه دار مي داند و مي گويد: همه ساله ميزان آلودگي مناطق شهرستانهاي آلوده بررسي و بعد از مشخص شدن آن عمليات مبارزه انجام مي گيرد. او به كمبود اعتبارات دولتي اشاره مي كند و مي گويد: اگر اعتبارات تخصيصي افزايش يابد با توجه به تداوم خشكساليهاي اخير كنترل آفت امكان پذير مي باشد.اما باغداران معتقدند، هنوز هيچ كس براي كنترل اين آفت به آنان آموزشي نداده و به روستاي آنان سري نزده اند و آنها تنها به راههايي كه از پيشينيان خود آموخته بودند، اكتفا كرده اند.با اين حال كارشناسان مؤسسه تحقيقات آفات و بيماريهاي گياهي مي گويند؛ اين آفت پديده تازه اي نيست و نسلهاي قبل تر نيز نسبت به مشخصات اين آفات و علل بروز و راههاي مقابله با آن كاملاً آشنايي داشتند. از جمله اين كارشناسان، دكتر مهران غزوي رئيس بخش حشره شناسي مؤسسه گياهپزشكي كشور است كه مي گويد: براي مقابله با هر آفت، سمي وجود ندارد و سوسك شاخه خوار نيز از جمله اين آفت هاست كه به سرشاخه هاي نرم درختان حمله مي كند و آسيب مي رسانند، حشرات ديگر مجدداً به اين درختها حمله ور شده و خسارت وارد مي كنند. او مي گويد: سوسك سرشاخه خوار در درون منافذي از سرشاخه ها كه جوانه مي زنند و نرمتر هستند، تخم گذاري مي كنند و لارو اين حشره به درون شاخه نقب مي زند و پس از بالغ شدن از آن خارج شده و دوباره پس از جفت گيري، اين روند ادامه پيدا مي كند. او با اشاره به اينكه خشكساليهاي متوالي باعث ضعيف شدن درختان مي شود، مي گويد: درختان ضعيف از خود مواد شيميايي دفع مي كنند كه حشرات به سمت آن جلب مي شوند و اين در حالي است كه درختي كه خوب آبياري شده از خود چنين موادي را دفع نمي كند و از طرف ديگر به دليل قوي بودن، شيره اش لاروها را مي كشد و اجازه رشد و نمو به آنها نمي دهد. دكتر غلامرضا رجبي عضو هيأت علمي مؤسسه تحقيقات گياه پزشكي كشور نيز يادآور مي شود: از ساليان بسيار دور اين آفت شناسايي و راههاي كنترلش نيز به كار مي رفته، حال اگر با تغيير مديريت توجه به اين سوابق نيز كمرنگ مي شود بايد به دنبال راه حل ديگري بود. او مي افزايد: سوسك سرشاخه خوار آفت ميوه درختان سردسيري است، اولين اشكال اين است كه اين درخت در مناطق خشك كاشته مي شوند كه قاعدتاً كم آبي است و درصد ابتلا به اين آفت بالاست؛ به طوري كه درختان بادام كه در اين منطقه كاشته شده كم كم به نبود و كمبود نزولات جوي عادت كرده و در مقابل تشنگي بسيار مقاومند و از اين بابت نسبت با درختان بادام در ساير مناطق برترند، اما مگر يك درخت بادام چند سال تشنگي را تحمل مي كند؟ آن هم كم كم ضعيف شده و در مقابل چنين آفتي از پاي در مي آيد. وي كه كتابي نيز درخصوص آفات ميوه هاي سردسيري به نگارش در آورده، مي افزايد: اين آفت كاملاً شناخته شده است، از طرز زندگي، طول عمر، نحوه تكثير و اينكه در زمستان به شكل لارو در شاخه هاست و سالي يك بار بيشتر ازدياد نسل ندارد، اما چيزي كه در بررسي اين حشره به دست آمده اين است كه سوسك سرشاخه خوار بسيار هوشمندانه عمل مي كند و پس از بالغ شدن و آماده تخمك گذاري كردن از درختي به درختي ديگر پرواز مي كند. درختها را بو مي كشد و دنبال درخت مناسب مي گردد. رجبي مي افزايد: بنابراين ما نمي توانيم جلوي اين روند را بگيريم، اما مي توانيم به باغدار بگوييم كه درختت را چگونه ضعيف نكن. مهندس رئوف كليائي نيز كه در سفري به مناطق آلوده به اين آفت در خراسان رضوي و جنوبي دكتر رجبي را همراهي كرده، از ديده هاي خود در باغهاي گناباد و فردوس به خبرنگار ما مي گويد: مشكل اصلي كم آبي است. هرگونه تنش آبي مشكل ايجاد مي كند، به طوري كه از اواخر دهه 70 كه اين مناطق با خشكساليهاي سراسري رو به رو شد، مي بينيم كه شيوع اين آفت نيز گزارش شده است. او كه عضو هيأت علمي مؤسسه تحقيقات گياهپزشكي كشور است، مي افزايد: شهرستان فردوس از سال 76 اولين كاهش شديد بارندگي را تجربه مي كند. ميزان بارندگي از 5/132 ميلي متر در سال گذشته به يكباره به 9/67 در سال 76 مي رسد. اين اولين شوك به باغها بود كه با وجود افزايش نسبي بارندگي در يكي دو سال بعد و به دنبال كاهش مجدد بارندگي، به باغهاي ميوه آسيب وارد مي كند. وي به تبخير هوا نيز به عنوان يكي از دلايل ديگر شيوع آفت اشاره كرده و گفت: اين آفت در زمره آفات چوبخوار بوده و در اكثر مناطق كشور وجود دارد و در شرايط عادي به عنوان آفتي درجه دو شناخته مي شود، اما خشكساليهاي پياپي و تبخير رطوبت خاك به دليل افزايش گرما در سالهاي خشكسالي مهمترين عامل منجر به افزايش جمعيت سوسك سرشاخه خوار شده است. اين آفت از سال 1376 آغاز شده و از سال 79 به بعد شدت يافته و از آن زمان حالت طغياني به خود گرفته و به عنوان آفت كليدي مطرح شده است. وي به توسعه بي رويه باغهاي بادام بدون توجه به ذخيره آبي منطقه اشاره كرده و مي گويد: دليل ديگر بحث چگونگي پراكنش بارندگي در منطقه است، مثلاً اگر بارندگي فقط در زمستان باشد، مؤثر نيست بلكه بارندگي ارديبهشت ماه تأثير زيادي در سلامت درختان دارد. وي با اين حال اشاره مي كند كه مهمترين عامل شيوع آفت، عوامل محدودكننده آب و خشكساليهاست كه كنترل آن در دست كشاورزان نيست. كشت جايگزين و تغيير روش آبياري به يكي از راههاي كنترل اين آفت كه اصلي ترين آن بود اشاره شد، اما راههاي ديگري هم هست. دكتر غزوي در اين باره مي گويد: راه حلهايي كه تاكنون اجرا شده و به طور نسبي نيز موفق بوده قطع شاخه هاي درختان مبتلا و سوزاندن هر چه سريعتر آن و لاروهاي موجود در آن مي باشد. اين كار را در سه مقطع زماني مي توان انجام داد. او مي افزايد: مرحله اول پس از بروز اولين آثار خسارت كه همان پژمردگي و شروع خشكيدگي سرشاخه هاست به طول حداكثر 10 سانتي متر انجام مي شود. مرحله دوم در طول پاييز و پس از خزان است كه از ويژگيهاي اين مرحله بهتر مشخص بودن شاخه هاي آلوده است. در اين زمان آفت به طور كامل خسارت خود را وارد كرده و در حقيقت با انجام اين مرحله، جمعيت آفت در نسل بعد كاهش مي يابد. ضمن اينكه اين اقدامها بايد به صورت فراگير و در كل منطقه انجام گيرد، در غير اين صورت با توجه به قدرت جابه جايي حشرات علاوه بر خسارت به باغات آلوده باعث آلودگي دوباره و كم اثر نمودن عمليات كنترلي در باغهاي مجاور نيز مي شوند. او اضافه مي كند: كشت گياهاني كه داراي گل هاي سفيد مجتمع، يكي ديگر از راههاي مبارزه با آفت درختان است، به شرط آنكه گل دهي آنان همزمان با ظهور آفت باشد، كه به دليل تغذيه حشرات از آن، اين گلها به صورت گياهان تله عمل مي كنند و پس از جذب تعداد زيادي حشره به آن مي تواند به صورت مكانيكي (جمع آوري و معدوم نمودن) و شيميايي (سمپاشي گياهان تله) با آنها مبارزه كرد. گياهاني مثل هويج و پياز از جمله اين گياهان تله هستند، اما متأسفانه كشت اين گياهان در باغهاي ديم امكان پذير نمي باشد. راه حلهاي اساسي و ماندگار آنچه كه دكتر غزوي گفت، براي باغهاي آفت زده است، اما براي جلوگيري از بروز اين آفت در باغهاي بادام و ساير درختهاي ميوه سردسيري از ابتداي كار چه بايد كرد. دكتر رجبي در اين باره مي گويد: كشور ما داراي اقليم نسبتاً خشك است ودشتهاي آن مناسب كشت ميوه هاي سردسيري نمي باشد. ارتفاعات براي كشت اين درختان مناسب تر است همچنان كه چنين آفتي در درختان بادام استان كردستان خيلي كم ديده مي شود، زيرا سالي 300 ميلي متر بارندگي دارد.او اضافه مي كند: بروز اين آفت نيز مانند خشكساليها در خراسان رضوي و جنوبي دوره اي است و هر 7-8 سال يك بار تكرار مي شود. هزاران چاه و صدها قنات در كرمان خشك شده و وضعيت بارندگي وحشتناك است، بنابراين به نظر مي رسد باغداران براي كشت درختان جديد از روش آبياري قطره اي استفاده كنند تا درختان به اين روش عادت كرده و ريشه خود را نگسترانند، چرا كه در روش فعلي آبياري كه به صورت غرقابي صورت مي گيرد ريشه درختان يك متري درخت گسترده مي شوند و در سالهاي خشكسالي آسيب پذير مي شوند به خصوص اينكه با آب بيشتري بايد آبياري شوند.او اضافه مي كند: لطفاً به باغداران اميد ندهيد. وي مي گويد: روش ديگر كه به نظر مي رسد صرفه اقتصادي بيشتري داشته باشد، استفاده از كشت جايگزين محصولات مقاوم و مناسب منطقه است كه در خراسان رضوي و جنوبي به پيشنهاد خود سازمان جهاد كشاورزي استان، زرشك مي باشد. كرم خراط هم هست اما استان خراسان رضوي با آفت كرم خراط در درختان گردو نيز روبه روست كه به اشتباه به آن هم كرم سرشاخه خوار گفته مي شود، در حالي كه اين آفت به درختان دانه داري مثل سيب، به، گردو تا حدودي گلابي خسارت وارده مي كند. مهندس كليائي عضو هيأت علمي مؤسسه تحقيقات گياهپزشكي كشور مي گويد: اين آفت در باغهاي نجف آباد اصفهان و بافت كرمان بشدت خسارت زده و دليل شيوع آن نيز مانند ساير آفات پوستخوار و چوب خوار به دليل كاهش بارندگي است. او اضافه مي كند: البته از آن جايي كه گردوي ديم نداريم تا حدود زيادي روش غلط آبياري باعث شيوع آفت كرم خراط مي شود، چرا كه معمولاً در پاي درختان گردو نهر آبي جاري است، در حالي كه ريشه هاي جذب كننده آب در فاصله چند متري تنه درخت قرار دارند و هيچ رطوبتي را به اين شكل نمي توانند جذب كنند. به طوري كه حتي اگر 24 ساعته پاي درختان آب باشد، درخت دچار تشنگي و كم آبي مي شود. او مي افزايد: حشره كامل اين كرم، پروانه است. |