|

شايد اين بحث، غيرمنطقي نباشد اگر بگوييم كه تأثير يك پيام به صورت غيرمستقيم به ميزان قابل توجهي در مقايسه با نوع مستقيم آن داراي كيفيت و قدرت بيشتري است. سريالها و برنامه هاي مناسبتي در روزها و ايام مختلف قصد دارند موضوع و مسأله اي مشخص را در مواجهه با مخاطبانشان مورد تحليل قرار دهند، اما نكته مهم در اين رابطه ميزان تأثيرگذاري و كيفيت تأثير است. در ميان سريالهاي مناسبتي ويژه ماه مبارك رمضان، «ميوه ممنوعه» تنها مجموعه اي است كه با تكيه بر يك ساختار داستاني منسجم و رعايت قواعد اصولي پيشرفت ساختار داستاني، بدون افت و خيز محسوس كيفيت، روايت مي شود. سريال «حسن فتحي» در مقايسه با «يك وجب خاك» و «اغماء» روالي عادي تر را طي كرده و ظرفيتها و پتانسيلهاي داستاني اش را متناسب با حجم آن به خوبي تكثير نموده است. بنابراين مخاطب آن همواره با سطح معيني از انرژي درام مواجه است كه به عنوان مثال مانند آنچه در اغماء مي بينيم سطح درگيرسازي آن در چند قسمت شدت و افزايش بي رويه پيدا نمي كند و در عوض در قسمتهاي بعدي داراي قدرت تعليق و درگيرسازي لازم براي ارايه ظرفيتهاي داستاني مشخص و معيني است. مهمترين ويژگي اين سريال، تعيين موضوع و گسترش آن در سطح يك داستان ساده و منطقي است. بدين ترتيب، اثر بدون تكيه بر عناصر كاذب داستان، تنها به روايت تعليق دار يك موضوع جذاب مي پردازد كه جنبه هاي اجتماعي باورپذير و منطقي اي را نيز دنبال مي كند. موضوع و مسأله اصلي داستان «ميوه ممنوعه» يك امتحان و آزمون معنوي است كه ارتباط مستقيم و روشني با مناسبت «ماه مبارك رمضان» ندارد، اما به طور غيرمستقيم با به چالش گذاشتن تم «ايمان» در سطح داستان، تماشاگرش را با موضوعي معنوي و در عين حال مرتبط با زندگي و باورپذير مواجه مي سازد. داستان با پرداختن به يك موقعيت (ورشكستگي شايگان و درگيري اش با جلال فتوحي) آغاز مي شود و با ارتباط دادن اين موقعيت با شخصيتها، «حاج يونس فتوحي» محدوده توجه موضوع را فردي تر كرده و در ادامه به لايه هاي دروني اين شخصيت نزديك مي شود. در واقع حركت روايت از كل به جز، فرصت تحليل و نزديكي بيشتر با مسأله اصلي را فراهم مي كند و امكان درگيري مستقيم و دقيقتري را با هدف ميسر مي سازد. رويداد اصلي «ميوه ممنوعه» جدال شخصيت «يونس فتوحي» با نفس است و از محاسن آن اين است كه تمام رويدادهاي فرعي را بدون كاهش ارزش مستقل آنها به اين رويداد اصلي نزديك مي كند. ازدواج غزاله، ورشكستگي شايگان، مسأله شغلي و خانوادگي جلال فتوحي و... همگي به تنهايي ارزش و كيفيت داستان مستقلي دارند، اما اهميت و موضوعيت همه آنها براساس يك قاعده هدفمند كاملاً در ارتباط با رويداد اصلي تعريف مي شود و مورد پرداخت قرار مي گيرد. در واقع مجموعه به واسطه طرح اين رويدادها، سطوح متفاوتي از موضوعات را به موضوع اصلي نزديك مي كند و اهميت و ارزش آ ن را به ميزان قابل توجهي افزايش مي دهد؛ داستان گستردگي و شاخ و برگ پيدا مي كند، اما به هيچ وجه طفره نمي رود و چند وجهي نمي شود. نتيجه چنين پرداختي علاوه بر افزايش كيفيت و افزودن بر محتواي اثر، شدت بخشيدن بر قدرت داستان و ميزان درگيرسازي آن با مخاطب است. در هر قسمت از سريال، مخاطب مي تواند با سطوح مختلفي از چالشهاي داستاني مواجه شود. درگيري جلال با هستي و فرزاد، راز ناپديد شدن شايگان، درگيري احساسي يونس فتوحي با هستي، درگيري خانوادگي يونس فتوحي با دخترش، درگيري يونس فتوحي با قدسي، درگيري آدمهاي جلال با... همه اين موقعيتهاي چالش آفرين كه سطحي از تعليق و كشمكش را با محوريتي مركزي به وجود مي آورند، ممكن است تنها در يك قسمت 30 دقيقه اي از سريال مورد پرداخت قرار گيرند و اين در حالي است كه معمولاً روايت همه اين رويدادها با آشفتگي روايي در كليت مواجه نمي شود و در يك راستا و براساس يك طرح داستاني معلوم و مشخص قرار مي گيرد. نكته ديگر اينكه همه شخصيتهايي كه در طول اين رويدادها قرار گرفته اند، تعريف درست و مشخصي از شخصيت را دارا هستند و با نگاه كلي و گذرا مورد پرداخت قرار نگرفته اند. يونس فتوحي، يك شخصيت پيچيده است كه در عين حال ساده ارايه مي شود. اين شخصيت از ابتدا تا انتهاي داستان به طور كاملاً متضادي تغيير مي كند و متحول مي شود. در واقع اين شخصيت دو وجه كاملاً متفاوت از رفتار را با تكيه و تأكيد بر جنبه هاي اعتقادي و اخلاقي به نمايش مي گذارد و به واسطه پرداختي كه در مورد آن صورت پذيرفته هيچگاه ارزش و اعتبارش را در سطح روايت داستان و در مواجهه با قدرت دريافت تماشاگر از دست نمي دهد؛ در مقابل او مثلاً مي توان دخترش «غزاله» را مورد ارزيابي قرار داد. «غزاله» با وجود مخالفت پدرش به صورت قانوني با رامين ازدواج كرده و زندگي سالمي را مبتني بر اخلاقيات و ارزشهاي اجتماعي و با وفاداري به خانواده به نمايش مي گذارد. اين شخصيت با اينكه در مقابل حاج يونس قرار مي گيرد، يك پايه مستحكم خانوادگي را نشان مي دهد كه هر چند ساده و تك بعدي است، اما به لحاظ كاركردش در داستان مهم و غيرقابل چشمپوشي است. در مقابل «غزاله»، جلال با همه رويه هاي شخصيتي كه به نمايش مي گذارد و با وجود آن كه در اوايل داستان مورد تأييد پدر است، وجوه ديگري از شخصيت را به نمايش گذاشته، سطحي از ناهنجاريهاي اخلاقي را در گستره خانوادگي و اجتماعي ترسيم مي كند. حسن فتحي و نويسندگان سريالش به خوبي توانسته اند مجموعه اي از رفتارهاي خانوادگي و اجتماعي را براساس اهداف ساختار داستاني و محتوايي كارشان در كنار هم قرار دهند. ديالوگ نويسي «عليرضا نادري» نيز بر ارزش و اعتبار اين اشخاص افزوده است. همه شخصيتهاي «ميوه ممنوعه» با همه تفاوتها و ويژگيهاي خاص فرديشان، ديالوگها و زبان و لحن مخصوص به خود را دارند. زبان در سريال «حسن فتحي» يك عنصر مهم و قابل تأمل است كه از يك سو به صورت كلي داراي ارزشهاي زيبا شناسانه است و به لحاظ ريخت شناسي تناسبي هدفمند را بين ساختار زباني و رويكردهاي زيرمتني (محتوا و زيرساخت داستان) ايجاد مي كند و از سوي ديگر جزيي از شناسنامه شخصيتهاست. زبان، براي هر يك از آدمهاي «ميوه ممنوعه» مثل چهره، فيزيك بدني، شناسنامه فردي، لباس و... تعيين كننده شخصيت آنهاست. كافي است به آنچه جلال مي گويد كمي دقت كنيد و لحن و ريخت و نوع كلماتي را كه او در صحبتهايش مورد استفاده قرار مي دهد با حاج يونس فتوحي، قدسي، هستي، غزاله و يا هر يك از ديگر شخصيتهاي مجموعه به قياس بگذاريد! هيچ يك از شخصيتهاي «ميوه ممنوعه» مثل ديگري صحبت نمي كنند؛ جلال يك بازاري دلال مسلك امروزي است كه تزوير و منش بازاري را با هم در كلامش دارد، حاج يونس يك بازاري قديمي است كه لحن مخصوص به خود را دارد و قدسي در مقام يك مدير مدرسه، ريخت و لحن كلام حاج يونس را با كلام فرهنگي اش تركيب كرده و... . قدسي: خصلت بازارو كه تو خونه بياري، همه بدهكارن و بدهكار، طلبكار! يونس فتوحي: ببينم اين بوي گله يا عطر شماست؟ هستي: هيچكدوم، كلك جديد گلفروشهاست! «حسن فتحي» جزييات بسيار ديگري را نيز در ارتباط با ساختار روايي داستان، ساختار تصويري سريال و گستره محتوايي آن مورد پرداخت قرار داده است. تشنگي هميشگي جلال و آب نوشيدنهاي پياپي او، رنگ ماشين شخصيتها و حتي ريخت و نوع ماشينها، لباس شخصيتها و... هر يك به طور خاص در جهت ساير جنبه هاي شناخت شخصيت و همراهي و تقابل آنها با موضوعات و رويدادها قرار مي گيرند. «ميوه ممنوعه» با يك گناه كوچك شروع مي شود و اين گناه را با همراهي پيوسته و هدفمند داستاني گسترش مي دهد و ابعاد تازه اي به آن مي بخشد تا بحث ايمان و ارزش آن را در معرض بحث قرار داده و اهميتش را مورد توجه قرار دهد. از اين منظر شايد بتوان ادعا كرد كه اين سريال به طور مستقيم بيشترين تأثير را با توجه به موضوعيت و اهميت محتوايي اش بر مخاطب مي گذارد. |