تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
ورزشی
هنری
بادبادك
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-10-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 17مهر ماه 1386

[ هنری ]
 * نگاهي به سريال تلويزيوني «ميوه ممنوعه»؛ما همه امتحان مي شويم
 * براي سهراب، مرغ مهاجر در سالروز تولد او؛كار مانيست شناسايي راز گل سرخ
 * با پوريا پورسرخ بازيگر مجموعه «شكرانه»؛نقش حامد برايم وسوسه انگيز بود
 * با معرفي كامل بازيگران ؛«بهرام بيضايي» تمرين ميزانسن هاي نمايش «افرا» را آغاز كرد
 * پس از شهرام ناظري ؛«فخرالديني» و «چكناواريان» براي همكاري به صدا و سيما مي روند
 * « مسعود فراستي» رئيس هيات انتخاب جشنواره «رويش» شد
 * با تجليل از پرويز ناتل خانلري ؛ بزرگداشت حافظ برگزار مي شود
 * خرابكاران در «شب سفيد» شاهكار «مونه» را پاره كردند
 * بهروز ياسمي: ترانه هاي سريالهاي رمضان هنوز در حد انتظار نيستند

نگاهي به سريال تلويزيوني «ميوه ممنوعه»؛ما همه امتحان مي شويم

 





شايد اين بحث، غيرمنطقي نباشد اگر بگوييم كه تأثير يك پيام به صورت غيرمستقيم به ميزان قابل توجهي در مقايسه با نوع مستقيم آن داراي كيفيت و قدرت بيشتري است.
سريالها و برنامه هاي مناسبتي در روزها و ايام مختلف قصد دارند موضوع و مسأله اي مشخص را در مواجهه با مخاطبانشان مورد تحليل قرار دهند، اما نكته مهم در اين رابطه ميزان تأثيرگذاري و كيفيت تأثير است.
در ميان سريالهاي مناسبتي ويژه ماه مبارك رمضان، «ميوه ممنوعه» تنها مجموعه اي است كه با تكيه بر يك ساختار داستاني منسجم و رعايت قواعد اصولي پيشرفت ساختار داستاني، بدون افت و خيز محسوس كيفيت، روايت مي شود.
سريال «حسن فتحي» در مقايسه با «يك وجب خاك» و «اغماء» روالي عادي تر را طي كرده و ظرفيتها و پتانسيلهاي داستاني اش را متناسب با حجم آن به خوبي تكثير نموده است. بنابراين مخاطب آن همواره با سطح معيني از انرژي درام مواجه است كه به عنوان مثال مانند آنچه در اغماء مي بينيم سطح درگيرسازي آن در چند قسمت شدت و افزايش بي رويه پيدا نمي كند و در عوض در قسمتهاي بعدي داراي قدرت تعليق و درگيرسازي لازم براي ارايه ظرفيتهاي داستاني مشخص و معيني است.
مهمترين ويژگي اين سريال، تعيين موضوع و گسترش آن در سطح يك داستان ساده و منطقي است. بدين ترتيب، اثر بدون تكيه بر عناصر كاذب داستان، تنها به روايت تعليق دار يك موضوع جذاب مي پردازد كه جنبه هاي اجتماعي باورپذير و منطقي اي را نيز دنبال مي كند. موضوع و مسأله اصلي داستان «ميوه ممنوعه» يك امتحان و آزمون معنوي است كه ارتباط مستقيم و روشني با مناسبت «ماه مبارك رمضان» ندارد، اما به طور غيرمستقيم با به چالش گذاشتن تم «ايمان» در سطح داستان، تماشاگرش را با موضوعي معنوي و در عين حال مرتبط با زندگي و باورپذير مواجه مي سازد.
داستان با پرداختن به يك موقعيت (ورشكستگي شايگان و درگيري اش با جلال فتوحي) آغاز مي شود و با ارتباط دادن اين موقعيت با شخصيتها، «حاج يونس فتوحي» محدوده توجه موضوع را فردي تر كرده و در ادامه به لايه هاي دروني اين شخصيت نزديك مي شود. در واقع حركت روايت از كل به جز، فرصت تحليل و نزديكي بيشتر با مسأله اصلي را فراهم مي كند و امكان درگيري مستقيم و دقيقتري را با هدف ميسر مي سازد.
رويداد اصلي «ميوه ممنوعه» جدال شخصيت «يونس فتوحي» با نفس است و از محاسن آن اين است كه تمام رويدادهاي فرعي را بدون كاهش ارزش مستقل آنها به اين رويداد اصلي نزديك مي كند.
ازدواج غزاله، ورشكستگي شايگان، مسأله شغلي و خانوادگي جلال فتوحي و... همگي به تنهايي ارزش و كيفيت داستان مستقلي دارند، اما اهميت و موضوعيت همه آنها براساس يك قاعده هدفمند كاملاً در ارتباط با رويداد اصلي تعريف مي شود و مورد پرداخت قرار مي گيرد.
در واقع مجموعه به واسطه طرح اين رويدادها، سطوح متفاوتي از موضوعات را به موضوع اصلي نزديك مي كند و اهميت و ارزش آ ن را به ميزان قابل توجهي افزايش مي دهد؛ داستان گستردگي و شاخ و برگ پيدا مي كند، اما به هيچ وجه طفره نمي رود و چند وجهي نمي شود.
نتيجه چنين پرداختي علاوه بر افزايش كيفيت و افزودن بر محتواي اثر، شدت بخشيدن بر قدرت داستان و ميزان درگيرسازي آن با مخاطب است.
در هر قسمت از سريال، مخاطب مي تواند با سطوح مختلفي از چالشهاي داستاني مواجه شود. درگيري جلال با هستي و فرزاد، راز ناپديد شدن شايگان، درگيري احساسي يونس فتوحي با هستي، درگيري خانوادگي يونس فتوحي با دخترش، درگيري يونس فتوحي با قدسي، درگيري آدمهاي جلال با... همه اين موقعيتهاي چالش آفرين كه سطحي از تعليق و كشمكش را با محوريتي مركزي به وجود مي آورند، ممكن است تنها در يك قسمت 30 دقيقه اي از سريال مورد پرداخت قرار گيرند و اين در حالي است كه معمولاً روايت همه اين رويدادها با آشفتگي روايي در كليت مواجه نمي شود و در يك راستا و براساس يك طرح داستاني معلوم و مشخص قرار مي گيرد.
نكته ديگر اينكه همه شخصيتهايي كه در طول اين رويدادها قرار گرفته اند، تعريف درست و مشخصي از شخصيت را دارا هستند و با نگاه كلي و گذرا مورد پرداخت قرار نگرفته اند.
يونس فتوحي، يك شخصيت پيچيده است كه در عين حال ساده ارايه مي شود. اين شخصيت از ابتدا تا انتهاي داستان به طور كاملاً متضادي تغيير مي كند و متحول مي شود.
در واقع اين شخصيت دو وجه كاملاً متفاوت از رفتار را با تكيه و تأكيد بر جنبه هاي اعتقادي و اخلاقي به نمايش مي گذارد و به واسطه پرداختي كه در مورد آن صورت پذيرفته هيچگاه ارزش و اعتبارش را در سطح روايت داستان و در مواجهه با قدرت دريافت تماشاگر از دست نمي دهد؛ در مقابل او مثلاً مي توان دخترش «غزاله» را مورد ارزيابي قرار داد. «غزاله» با وجود مخالفت پدرش به صورت قانوني با رامين ازدواج كرده و زندگي سالمي را مبتني بر اخلاقيات و ارزشهاي اجتماعي و با وفاداري به خانواده به نمايش مي گذارد. اين شخصيت با اينكه در مقابل حاج يونس قرار مي گيرد، يك پايه مستحكم خانوادگي را نشان مي دهد كه هر چند ساده و تك بعدي است، اما به لحاظ كاركردش در داستان مهم و غيرقابل چشمپوشي است. در مقابل «غزاله»، جلال با همه رويه هاي شخصيتي كه به نمايش مي گذارد و با وجود آن كه در اوايل داستان مورد تأييد پدر است، وجوه ديگري از شخصيت را به نمايش گذاشته، سطحي از ناهنجاريهاي اخلاقي را در گستره خانوادگي و اجتماعي ترسيم مي كند.
حسن فتحي و نويسندگان سريالش به خوبي توانسته اند مجموعه اي از رفتارهاي خانوادگي و اجتماعي را براساس اهداف ساختار داستاني و محتوايي كارشان در كنار هم قرار دهند.
ديالوگ نويسي «عليرضا نادري» نيز بر ارزش و اعتبار اين اشخاص افزوده است. همه شخصيتهاي «ميوه ممنوعه» با همه تفاوتها و ويژگيهاي خاص فرديشان، ديالوگها و زبان و لحن مخصوص به خود را دارند.
زبان در سريال «حسن فتحي» يك عنصر مهم و قابل تأمل است كه از يك سو به صورت كلي داراي ارزشهاي زيبا شناسانه است و به لحاظ ريخت شناسي تناسبي هدفمند را بين ساختار زباني و رويكردهاي زيرمتني (محتوا و زيرساخت داستان) ايجاد مي كند و از سوي ديگر جزيي از شناسنامه شخصيتهاست.
زبان، براي هر يك از آدمهاي «ميوه ممنوعه» مثل چهره، فيزيك بدني، شناسنامه فردي، لباس و... تعيين كننده شخصيت آنهاست. كافي است به آنچه جلال مي گويد كمي دقت كنيد و لحن و ريخت و نوع كلماتي را كه او در صحبتهايش مورد استفاده قرار مي دهد با حاج يونس فتوحي، قدسي، هستي، غزاله و يا هر يك از ديگر شخصيتهاي مجموعه به قياس بگذاريد!
هيچ يك از شخصيتهاي «ميوه ممنوعه» مثل ديگري صحبت نمي كنند؛ جلال يك بازاري دلال مسلك امروزي است كه تزوير و منش بازاري را با هم در كلامش دارد، حاج يونس يك بازاري قديمي است كه لحن مخصوص به خود را دارد و قدسي در مقام يك مدير مدرسه، ريخت و لحن كلام حاج يونس را با كلام فرهنگي اش تركيب كرده و... .
قدسي: خصلت بازارو كه تو خونه بياري، همه بدهكارن و بدهكار، طلبكار!
يونس فتوحي: ببينم اين بوي گله يا عطر شماست؟
هستي: هيچكدوم، كلك جديد گلفروشهاست!
«حسن فتحي» جزييات بسيار ديگري را نيز در ارتباط با ساختار روايي داستان، ساختار تصويري سريال و گستره محتوايي آن مورد پرداخت قرار داده است. تشنگي هميشگي جلال و آب نوشيدنهاي پياپي او، رنگ ماشين شخصيتها و حتي ريخت و نوع ماشينها، لباس شخصيتها و... هر يك به طور خاص در جهت ساير جنبه هاي شناخت شخصيت و همراهي و تقابل آنها با موضوعات و رويدادها قرار مي گيرند.
«ميوه ممنوعه» با يك گناه كوچك شروع مي شود و اين گناه را با همراهي پيوسته و هدفمند داستاني گسترش مي دهد و ابعاد تازه اي به آن مي بخشد تا بحث ايمان و ارزش آن را در معرض بحث قرار داده و اهميتش را مورد توجه قرار دهد. از اين منظر شايد بتوان ادعا كرد كه اين سريال به طور مستقيم بيشترين تأثير را با توجه به موضوعيت و اهميت محتوايي اش بر مخاطب مي گذارد.

  


براي سهراب، مرغ مهاجر در سالروز تولد او؛كار مانيست شناسايي راز گل سرخ

 





گروه هنر- سپاهي يونسي : 1- سالها از مرگ شاعر آب و آيينه مي گذرد اما همچنان او در ميان مردم حضوري جدي دارد چرا كه هنوز شعرهاي ناب او خوانده مي شوند. سهراب سپهري را مي توان از پر خواننده ترين شاعران نيمايي دانست. هنوز او و فريدون مشيري و فروغ از شاعران مورد علاقه طيف فراواني از جوانانند كه يك وجه مشترك در شعر اين سه شاعر يعني داشتن زباني ساده باعث جذب خوانندگان و دوستداران شعرشان مي شود.
از طرفي ديگر هنوز هم شعر سهراب نمونه خوبي است براي تقليد از طرف شاعراني كه در ابتداي راه شاعري و در شروع سرودنند و اين ادعا درباره نوجوانان دبيرستاني كه سراغ شعر مي روند بسيار ديده مي شود. با خواندن بسياري از اشعار سپهري اين گمان از طرف نوجوانان مي رود كه مي توان مثل سهراب شعر سرود. شعري كه زباني ساده دارد، تصويرهاي زيبايي دارد، و مي تواند خيليها را به خود مشغول كند تا از خواندن آن لذت ببرند و اين اتفاق حكايت همان شنونده و بيننده اي است كه سه تار نواز توانايي را مي بيند كه بدون هيچ زحمتي با تكه اي چوب و تكه اي سيم نوايي دلنشين مي سازد تا آن جا كه شنونده و بيننده احساس مي كند اگر سازي مشابه را در اختيار داشته باشد مي تواند همان هنر نماييها را درسطحي پايين تر انجام دهد اما اين گونه نمي شود و اين درست اتفاقي است كه از طرف نوجوانان و بعضي از جوانان درباره شعر سهراب اتفاق مي افتد. مخاطبي كه مي خواند:
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي
مادري دارم، بهتر از برگ درخت
دوستاني، بهتر از آب روان
و خدايي كه در اين نزديكي است
لاي اين شب بوها پاي آن كاج بلند
با خود مي انديشد مي شود مثل اين شعر را نوشت و البته نمي تواند چرا كه اين سادگي دنياي شعري سهراب است. شاعر نقاش يا نقاش شاعر؛ خيليها اين دو را يكي مي دانند هر چند خيليها هم ترجيح مي دهند سراغ يكي از اين دو بروند. گروهي از اين هنرمند بزرگ، شعر را بر مي گزينند و گروهي نقاشيهايش را كه صد البته ديدن آنها هم حلاوتي دارد و درآنها هم مي شود چهره سهراب و معصوميت شاعرانه او را ديد. مرتضي مميز روزگاري در اين باره گفته بود:
هنگامي كه او را شناختم او را يك نقاش يافتم. اين به معناي تخطئه شاعري او نيست چرا كه وقتي شعرهاي او را مي خوانيد آن قدر تصويري است و آن قدر خوانا و ديدني است كه گويي تابلويي را با لحني بسيار زيبا توصيف مي كند. به طور كلي وقتي در هر رشته اي از هنر به پختگي برسيد به شاعري در آن هنر مي پردازيد. منظور آن نيست كه يك تابلو نقاشي با مضمون و موضوعي شاعرانه نقاشي كنيد در اين صورت آن بدترين نقاشيهاست كه با ماسك و نقاب شعر گونه به دروغ بافي پرداخته است، بلكه منظور روح شاعرانه بيان تصويري تابلو است. بنابراين وقتي تابلوهاي سپهري را نگاه مي كنيد در واقع همان اشعار او را مي خوانيد منتهي با زباني ديگر، با زبان تصوير.
و حافظ موسوي شاعر هم روزگار ما شعر او را از جنسي ديگر مي بيند و دنياي شعري سهراب را دنياي درون آدمهاي اجتماعش مي بيند و او را شاعري مي بيند كه در درون انسانها به كند و كاو مي پردازد او در اين باره اين گونه مي گويد:« سهراب از شاعران بزرگ معاصر است و بعد از نيمايوشيج يكي از چند شاعر بزرگي كه مي توان از آنها نام برد، سهراب سپهري است. سهراب بر عكس شاعران ديگر كه به سوي شعر سياسي و اجتماعي مي رفتند، در درون انسانها و روحيات فردي سير مي كرد. در آن دوران حوادث گذرا جاي خود را به مسايل ديگر داد و شعر سپهري ظرفيت خود را براي ارتباط با مخاطبان آينده نشان داد.»
با اين همه او نگران است نگران آدمي و اجتماعش و اين نگراني را اين گونه مي سرايد:
حكايت كن از بمبهايي كه من خواب بودم و افتاد
حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند...
سهراب عاشق آدمي و طبيعت است. او اين دو را در كنار هم مي خواهد، همان گونه كه براي آدمي دل مي سوزاند و براي تك تك اجزاي طبيعت هم دل مي سوزاند و دوست ندارد هيچ چيز از مجموعه طبيعت كم شود و يا نباشد حتي آن چيزهايي را كه گاهي دوست نداريم و با خودمان فكر مي كنيم چرا مثلاً خدا مگس را آفريده است اما او هرگز اين گونه فكر نمي كند:
و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد
و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون
و بدانيم اگر كرم نبود زندگي چيزي كم داشت
و اگر خنج نبود لطمه مي خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت
و بدانيم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون مي شد
و بدانيم كه پيش از مرجان خلايي بود در انديشه درياها
دنياي شعر او دنياي دوست داشتن است و او مي كوشد اين را به خواننده اشعارش هم منتقل كند. با اين همه هستند كساني كه دنياي شعري او را دوست ندارند و گفته اند «عرفان سهراب سپهري را باور نمي كنند.» اما مي توان اين گونه هم به قضيه نگاه كرد كه اگر همه آدمها اهل زيبا ديدن بودند و دوست داشتن همگاني مي شد؛ شايد آن وقت جهان ما جايي بهتر از اين مي شد و شايد ديگر لازم نبود اين همه شاهد مرگ انسانها وطبيعت باشيم هر چند اين انديشه اي است كه دست يافتن به آن محال به نظر مي رسد اما اگر هر كدام از ما قدمي به سمت عملي شدن اين انديشه برداريم بازهم راه فراوان و ارزشمندي را طي كرده ايم. و اين همان چيزي است كه سهراب به دنبال دست يافتن به آن است:
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت
كار مانيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است
كه در افسون گل سرخ شناور باشيم
پشت دانايي اردو بزنيم
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم
صبحها وقتي خورشيد در مي آيد متولد بشويم
هيجانها را پرواز دهيم
شعر سهراب جزء شعرهاي پويا و ماندگار روزگار ماست. از آن دست اشعاري نيست كه در زمانه اي سروده و در همان زمان به مرگ زود هنگام دچار شده باشد. او از دغدغه هاي هميشگي و جهاني آدمي سخن مي گويد. سخني كه به ديار و سرزميني خاص متعلق نيست همان طور كه او خود را متعلق به سرزميني خاص نمي داند. او جهان را خانه خود مي داند و همه آدمهاي روي زمين را همشهريان خود:
اهل كاشانم اما
شهر من كاشان نيست
شهر من گم شده است
من با تاب، من با تب
خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام
شعر سهراب از آن دست اشعاري است كه بعد از خواندن آن احساس خوبي به آدم دست مي دهد. احساس مي كني بعد از اين بايد مواظب اطرافت باشي. مي تواني همه چيز را دوست داشته باشي و با خود فكر مي كني اگر سبزه اي را بكني خواهي مرد.
2- سهراب سپهري شاعر و نقاش، متولد15 مهرماه سال 1307  در كاشان بود.
پدرش اسدا... سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر بود. او در خردسالي سهراب به بيماري فلج مبتلا شد. خودش درجايي نوشته است:
«... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مي نواخت. او مرا به نقاشي عادت داد». و سرانجام پدر خوش ذوق سهراب سال 1341 درگذشت و سهراب ماند و مادر. مادر سهراب، ماه جبين، زني بود اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت. سال 1312، سهراب به دبستان خيام (مدرس) كاشان رفت. سهراب نظرش را درباره مدرسه دركتاب «اتاق آبي» اين گونه مي گويد: «... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود. نماز مرا شكسته بود. مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود. روز ورود، يادم نخواهد رفت: مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند. خودم را تنها ديدم و غريب... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه مي شد...». خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي سهراب بود. سهراب وارد دوره متوسطه شد او درباره آن سال هم در جايي مي نويسد: «... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود...».
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران مي آيد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام مي كند.
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان مي رسد و سهراب به كاشان باز مي گردد.
«... دوران دگرگوني آغاز مي شد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تأمل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم مي شد...»
آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني دراداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام مي شود و به پيشنهاد او به سرودن شعر مي پردازد... «مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت...».
با منصور شيباني آشنا مي شود كه باعث دگرگوني شاعر مي شود كه در حال كشيدن نقاشي است. «... آن روز، شيباني چيزهايي گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه مي شنيدم، تازه بود و هرچه مي ديدم غرابت داشت. شب كه به خانه بر مي گشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم...»
شهريورماه همان سال سهراب از اداره فرهنگ كاشان استعفا مي دهد. مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران مي رود.
او چندين بار به ديدار نيما مي رود. سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ. و از همان زمان سفرهاي سهراب به كشورهاي مختلف شروع مي شود. اول به لندن مي رود تا بعد در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي ثبت نام كند. او دركنار نقاشي شعرها را هم به دست چاپ مي سپارد. ضمن سفر به كشورهاي آلمان، ژاپن، هند، در سوئيس، مصر و يونان ،انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درمي آيد. چاپ مجموعه شعرها هم، همزمان با انجام كار نقاشي پيش مي رود.
سال 1358، براي سهراب شاعر و نقاش آغاز سال ناراحتي جسمي و آشكار شدن علايم سرطان خون بود. سهراب دي ماه همان سال جهت درمان بيماري خود به انگلستان سفر مي كند و اسفندماه به ايران باز مي گردد. و سرانجام مرگ سهراب، مرغ مهاجر را با خود مي برد.
 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران... و پايان يك عمر فعاليت هنري و ادبي سهراب سپهري.

  


با پوريا پورسرخ بازيگر مجموعه «شكرانه»؛نقش حامد برايم وسوسه انگيز بود

 





گروه هنر - بهاردوست: همزمان با ماه مبارك رمضان و ساخت و پخش مجموعه هايي متناسب با اين ايام. شبكه 5 سيما هم مجموعه اي را در حال پخش دارد كه از نظر موضوعي و چارچوب خاص اين گونه از مجموعه ها، تلاش دست اندركاران اين مجموعه فراهم آوردن ساعاتي مفرح و دلپذير بوده است كه اين سريال كاري از سعيد سلطاني و منصور سهراب پور است كه همزمان با تهران، در چندين شهرستان هم پخش مي شود. پوريا پور سرخ كه براي سومين بار بعد از بازي در مجموعه هاي تلويزيوني «صاحبدلان» و «وفا» در اين پروژه حضور دارد، در مورد نقش و چگونگي حضورش در اين مجموعه مي گويد: راستش بعد از بازي در فيلم «روز سوم» و اتفاقات زيبايي كه در آن كار برايم پيش آمد، قصد داشتم حداقل براي مدتي در پروژه هاي تلويزيوني حضور پيدا نكنم، اما پيشنهاد منصور سهراب پور و حضور سعيد سلطاني آنقدر وسوسه انگيز بود كه نشد به راحتي از كنار كار اين دو عزيز گذشت. بعد از مطالعه نقش هم ديدم فيلمنامه قابل دفاعي است و مي شود برايش انرژي گذاشت.
وي ادامه مي دهد: به نظرم «شكرانه» آنقدر خوب بود كه تصميم گرفتم آن را به عنوان آخرين كار تلويزيوني ام قبول كنم.
وي در خصوص جذابيتهاي موجود در فيلمنامه اين سريال گفت: نوشته جذاب و فرهنگ مشتركي كه بين ما و تاجيك هاست، دليل اصلي من براي قبول اين نقش بود.
وي در خصوص بازيگر نقش مقابلش گفت: خانم «شيفا صفرآوا» يكي از با استعدادترين هنر پيشه هاي تاجيكستان است و او با وجود اينكه هيچ گونه آشنايي با من نداشت (منظورم قبل از تصويربرداري است) ولي توانستيم در چند روز اول كار، ارتباط خوبي با هم به عنوان نقشهاي مقابل برقرار كنيم.
پورسرخ در خصوص نقش حامد هم گفت: حامد در سريال «شكرانه» نقشي درونگرا دارد كه به لحاظ بازي با تمام كارهايم تا كنون فرق مي كند.

  


با معرفي كامل بازيگران ؛«بهرام بيضايي» تمرين ميزانسن هاي نمايش «افرا» را آغاز كرد

 

ايسنا: با مشخص شدن ليست كامل بازيگران نمايش «افرا» بهرام بيضايي، اين روزها اين گروه نمايشي تمرين ميزانسنهاي نمايش را آغاز كرده اند.
«افرا» يا «روز مي گذرد» نمايشنامه اي است كه يك بار در سال 80 تمرينات آن آغاز شد كه به سرانجام نرسيد؛ اما اينك 10 سال پس از نگارش آن با بازيگراني از نسلهاي مختلف براي اجراي عمومي تمرين مي شود.
با معرفي ليست كامل 10 بازيگر نمايش «افرا» از سوي گروه اجرايي نمايش، حضور مرضيه برومند، حسن پورشيرازي، بهرام شاه محمدلو، مژده شمسايي، مهرداد ضيايي، سهيلا رضوي، هدايت هاشمي، افشين هاشمي، رحيم نوروزي و محمد رضا زادسرور در اين نمايش قطعي شد.مرضيه برومند، حسن پورشيرازي و بهرام شاه محمدلو، كه اواخر دهه  40 و اوايل دهه50  دانشجوياني بودند در كلاسهاي درس استاد، امروز پس از گذشت 35 سال در نمايشي از بهرام بيضايي در كنار هم به ايفاي نقش مي پردازند.
«افرا» يا «روز مي گذرد» طبق گفته هاي مسؤولان مركز هنرهاي نمايشي و طبق قرارداد بسته شده بين مركز و گروه اجرا، از دهه  آخر آبان تا پايان آذرماه براي 30 شب در صحنه ي تالار اصلي تئاتر شهر اجرا خواهد شد.

  


پس از شهرام ناظري ؛«فخرالديني» و «چكناواريان» براي همكاري به صدا و سيما مي روند

 

فارس: رئيس مركز موسيقي و سرود صدا و سيما گفت: براي بهره مندي بيشتر از اركسترهاي صدا و سيما، از «فخرالديني» و «چكناواريان» براي همكاري دعوت مي كنيم.
«كرم رضا پيريايي» گفت: چندي پيش با «شهرام ناظري» براي همكاري با اين مركز به گفتگو پرداختيم و از آنجايي كه روند فعاليتهاي مركز موسيقي و سرود ناظر به مذاكره با بزرگان موسيقي است قصد داريم در آينده از همكاري با ديگر هنرمندان بهره ببريم.رئيس مركز موسيقي و سرود صدا و سيما در خاتمه در خصوص اينكه آيا همكاري با بزرگان عرصه موسيقي فقط محدود به ساخت قطعات موسيقي است يا از آنها براي حضور در بخشهاي مختلف ديگر هم دعوت مي شود، گفت: به انحاي مختلف، رسانه ملي از اين بابت از ظرفيت بي نظيري برخوردار است و فضاي تعامل و همدلي مهيا است.

  


« مسعود فراستي» رئيس هيات انتخاب جشنواره «رويش» شد

 

گروه هنر: سيد محمد صادق مركبي، دبير سومين جشنواره سراسري فيلم ديني «رويش» طي حكمي، مسعود فراستي منتقد و كارشناس سينما را به عنوان رئيس هيات انتخاب بخش فيلم سومين  «رويش» معرفي كرد.سومين جشنواره سراسري فيلم ديني«رويش» از تاريخ 7 الي 11 آبان ماه در مشهد مقدس و به طور همزمان در 10استان كشور برگزار مي شود.

  


با تجليل از پرويز ناتل خانلري ؛ بزرگداشت حافظ برگزار مي شود

 





شيراز - خبرنگار قدس: برنامه هاي روز بزرگداشت حافظ اعلام شدند.
مدير علمي - پژوهشي مركز حافظ شناسي در اين باره گفت: برنامه هاي علمي يادروز حافظ هر سال با محوريت موضوعي ويژه برگزار مي شوند. در سالهاي گذشته، موضوعاتي چون: «ترجمه  حافظ»، «تصحيح متنهاي ديوان»، «آرمان گرايي حافظ»، «حافظ و قرآن» و مانند آنها موضوع محوري مقالات ارايه شده بوده اند. اما موضوع سخنرانيهاي علمي امسال، «وام گيريها و تأثيرپذيريهاي حافظ از منابع گوناگون پيش از خود يا معاصر خود» است؛ به همين دليل، از سال گذشته تاكنون براي پرهيز از سخنرانيهاي تكراري به برخي صاحب نظران حافظ پروژه موضوعاتي را پيشنهاد كرده و مقاله سفارش داده ايم، كه در مراسم علمي يادروز حافظ ارايه خواهند شد.
كاووس حسن لي همچنين يادآور شد: در حاشيه  برنامه هاي علمي يادروز، هر سال ياد يكي از مصححان ديوان حافظ به گونه اي ويژه گرامي داشته مي شود، كه در سالهاي گذشته مراسمي در نكوداشت ياد شادروان قدسي، شادروان انجوي، شادروان فرزاد و شادروان قزويني برگزار شد و امسال نوبت شادروان پرويز ناتل خانلري است، كه رشيد عيوضي در اين باره سخن خواهد گفت و ويژه نامه  مربوط به خانلري نيز منتشر خواهد شد.
او همچنين اعلام كرد، در مراسم علمي يادروز حافظ امسال از دو نفر تجليل مي شود: رشيد عيوضي به پاس چندين سال تلاش در تصحيح ديوان حافظ، بويژه انتشار كتاب «حافظ برتر كدام است» و ديگري، داريوش نويدگويي - مدير انتشارات نويد - كه با انتشار شش عنوان كتاب تأليفي چاپ اول، در پيوند با حافظ در سال 1385 بين انتشاراتيهاي كشور در رتبه  نخست قرار دارد.
در اين نشست همچنين سعيد زاهد - مدير بنياد فارس شناسي - اظهار داشت: در روز چهارشنبه 18 مهرماه مراسم افتتاحيه  يادروز حافظ را در آرامگاه او با سخنراني احمد جلالي - نماينده  پيشين ايران در يونسكو - برگزار مي كنيم كه همزمان آرامگاه نيز گلباران خواهد شد.
سخنرانيهاي نشست علمي يادروز حافظ در روز پنج شنبه 19 مهرماه به اين شرح اند: رشيد عيوضي (حافظ برتر كدام است با نگاهي به تصحيح خانلري)، محمدرضا خالصي (حافظ و تجربه  امر قدسي)، اكبر بهداروند (از غزنه تا شيراز)، مهدي مجتبي (تأثير حافظ از بلاغت عربي)، نصرا... امامي (سيرت صوفيان در شعر حافظ)، صادق همايوني (تأثير عقايد، رسوم و شرايط زمان در شعر حافظ)، محمد باقر صدري نيا (ابعاد جمال شناختي تأثيرپذيري حافظ)، و صابر امامي (حافظ و هويت فرهنگي).

  


خرابكاران در «شب سفيد» شاهكار «مونه» را پاره كردند

 

ايسنا: گروهي پنج نفره كه به آنها اوباش هاي شهر پاريس اطلاق شده است، با حمله به موزه  دورساي، يكي از تابلوهاي «مونه» را با مشت سوراخ كردند.
روز يكشنبه يك گروه پنج نفره - چهار پسر و يك دختر - از در پشتي وارد موزه شدند و در حالتي غيرطبيعي، با مشت يك سوراخ 10 سانتيمتري روي تابلوي پل آرژانتويي اثر «مونه» ايجاد كردند. اين رويداد تازه ترين آسيب وارد شده به آثار موزه هاي پاريس در چند سال گذشته بوده است.
وزير فرهنگ فرانسه - كريستين آلبانل - در بيانيه اي اعلام كرده است اين اثر قابليت تعمير را خواهد داشت، اما ماهيت اين حادثه، حمله به ميراث فرهنگي فرانسه است.

  


بهروز ياسمي: ترانه هاي سريالهاي رمضان هنوز در حد انتظار نيستند

 

ايسنا: بهروز ياسمي گفت: ترانه هاي تيتراژهاي سريالهاي ماه رمضان به لحاظ كاركرد عاطفي و تركيب و تطابق با موسيقي چندان مطلوب نيستند.
اين شاعر افزود: البته اين ترانه ها نسبت به ترانه هاي سريالهاي گذشته بسيار قويتر شده اند؛ اما هنوز آن انتظاري را كه از ترانه مي رود، به شكل مطلوبي نتوانسته اند برآورده كنند.
او با بيان اين كه اين ترانه ها كاركردي فصلي، مقطعي و تاريخ مصرف دار دارند، عنوان كرد: اين ترانه ها در سطح حركت كرده اند و بيشتر به شكل و نه عمق و بافت يك سريال اجتماعي پرداخته اند. درواقع اين ترانه ها نتوانسته اند به ايفاي نقشي كه فيلمنامه براي مخاطب درنظر گرفته است، بپردازند؛ چرا كه عمق رواني مخاطب را هدف قرار نداده اند و به همين علت بسيار سطحي اند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com