تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
عشقستان
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-10-18
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 26مهر ماه 1386


فرهنگ لغت شهرداري؛ و يا بياييد با شهرداري و خدمات و وظايف بيشمارش كمي آشنا بشويم!

 

* ارژنگ حاتمي

1- شهرداري (shahrdari): يك نوع سازمان بزرگ از نوع با «در» كه البته «پيكر»ش چندان معلوم نيست، سازماني كه از حمل و نقل و ترافيك گرفته تا زيباسازي شهر و آتش نشاني زير نظارتش است، اثبات كننده عملي اين فرضيه:«مي توان با يك دست شونصد هندوانه برداشت.» (البته برخي از اين هندوانه ها پس از عمل برداشتن،افتاده و مي شكنند)، در سالهاي اخير از آن به عنوان آسانسور ترقي هم استفاده مي شود.
2- شهردار (shahrdar): كسي كه وظيفه اش اداره كردن شهر است، نوع تهراني اش در صورت به زندان نيفتادن اين شانس را دارد كه از نردبان ترقي بالا برود، كسي كه با وجود كشيدن زحمات بسيار زياد، شهروندان تنها در هنگامي كه سوار ماشين هستند و در دست اندازي مي افتند از او (آن هم نه به نيكي!) ياد مي كنند.
3- زيبا سازي (ziba sazi): سوسول بازي، حيف و ميل كردن بيت المال، چند سالي مي شود كه شهرداري مشهد به اين نتيجه رسيده است كه تا زمان روييدن گل ني پول هايش را الكي صرف زيباسازي اين شهر نكند، زيرا با وجود پروژه اي به نام قطارشهري اين شهر زيبا بشو نيست.
(توضيح: در برخي اسناد قديمي آمده است، گل ني همزمان با اتمام پروژه قطار شهري مي رويد.)
4- فرهنگسرا (farhangsara): ها... ائي فرهنگ سرا كه وگفتي يعني چه؟؟!
(توضيح مسؤول صفحه: با عرض پوزش از خوانندگان عزيز، از آنجا كه نگارنده اين مطلب در شهر مشهد زندگي مي كند و ايضاً تا به حال به تهران مسافرت نداشته، معني اين كلمه را نمي دانسته است، راستش خودم هم نمي دونم!)
5- ترافيك (tefaric): انباشته شدن و گير نمودن و تو هم تو هم شدن انسانها و ماشينها، نقض كننده جمله «وقت طلاست»، نوع ماشيني ترافيك مختص خيابانها و ترافيك انساني متشكل از ارباب رجوعاني است كه كارشان به نوعي در شهرداري گير كرده است.
توضيح ضروري: سازمان ترافيك يكي از همان شونصد هندوانه اي است كه شهرداري آن را برداشته و بعد افتاده و شكسته!
6- نظارت بر تاكسي ها (nezarat bar taxiha): فرهنگ سازي از نوع خيلي پيشرفته، از آنجا كه شهردار، معاونان و كاركنانش وظايف خود را بدون هر گونه نظارتي به خوبي انجام مي دهند، نظارت بر تاكسي ها نيز بر پايه منطق «من خوبم، تو خوبي، پس نظارت نمي خواد» مي باشد.
7- آتش نشاني (atash neshani): سازماني كه فقط براي كمك به برخي از سوختگي ها -از جمله سوختن خانه و ماشين- تشكيل شده است، اما برخي از شهروندان چون تصور مي كنند كه در صورت سوختن دل، دماغ، غذا، عمر و حتي ]... [هم مي توانند از آتش نشاني كمك بگيرند، لذا آمار تماس هاي اشتباهي (شما بخوانيد مزاحمت هاي تلفني) اين سازمان چيزي در حدود يك عالمه در شبانه روز مي باشد.
8- ميوه و تره بار (mive va tare bar): شهرداري ميوه ها را با دو نرخ ارزان و گران به بازار عرضه مي كند، نرخ ارزانش را براي فروش به ميوه فروشي سر كوچه يكي از مسؤولان مي فرستد و نوع گرانش را به باقي مكانها!
9- بازيافت و تبديل مواد زباله (bazyaft va tabdile mavade zobale): شهرداري پس از شونصد سال توانست بالاخره اين فرهنگ را در ميان مردم جا بيندازد كه زباله هايشان را در پلاستيك هاي مخصوص ريخته و درش را گره بزنند و آن را در ساعت معيني دم درب منزلشان بگذارند، آگاهان معتقدند يحتمل يك قرن طول خواهد كشيد تا فرهنگ تفكيك زباله نيز نهادينه بشود!!
10- حقوق شهروندي (hughogh e shahrvandi): يك نوع حقوق كه سر برج پرداخت نمي شود و با پرداخت عوارض خودرو رابطه اي مستقيم دارد؛ (چندي پيش در جرايد خوانديم:«شهرداري حقوق شهروندي را آموزش مي دهد.»، چندي بعد در هفته نامه شهرآرا و از قول روابط عمومي و بين المللي شهرداري خوانديم:«شهروند گرامي! پرداخت عوارض خودرو توسط هر يك از ما رعايت حقوق ساير شهروندان است»، و بدين ترتيب معناي حقوق شهروندي را نيز آموختيم!)
11- سردخانه و بهشت رضا (sardkhane va behesht e reza): توضيح ضروري: اين مورد توضيحي ندارد و مسؤول صفحه خودش آن را داخل متن قرار داده است، تا نويسنده مطلب حواسش باشد كه اين دو محل نيز زير نظر شهرداري اداره مي شوند و اين قدر به شهرداري گير ندهد!

  


پيام هاي بازرگاني ؛باشگاه پرورش اندام بدن نما

 

اگر اندازه دور بازوي شما، برابر با اندازه دور ران پاي مورچه است...
اگر آنقدر لاغر و سبكيد كه بادهاي پاييزي به راحتي، قادر به معلق كردن شما در هوا مي باشند...
اگر هركس كه شما را از بغل نگاه مي كند، با مانيتور LCDاشتباهتان مي گيرد...
اگر براي پيدا كردن پيراهن سايز زير SMALLكه برايتان گشاد نباشد با مشكل مواجه مي شويد...
اگر مردم در ايستگاه اتوبوس شما را با ميله تابلوي ايستگاه و در خود اتوبوس با ميله هاي تعبيه شده براي گرفتن دست، اشتباه مي گيرند...
اگر به راحتي قادريد از لابلاي ميله هاي حفاظ پنجره خانه تان، وارد آن شويد...
اگر براي ثابت ماندن در جاي اوليه و نيفتادن شلوارتان، هميشه مجبوريد با يك دست آن را بچسپيد و يا از طناب و كش براي ثابت نگه داشتن آن كمك بگيريد...
اگر بدن شما متشكل از چهار عدد استخوان و يك روكش پوستي است...
اگر مي خواهيد، هركسي كه شما را مي بيند با عدد 7 اشتباه بگيردتان...
اگر مي خواهيد، فاصله بين پوست و استخوان خود را با ماهيچه پوشش دهيد...
اگر مي خواهيد قطر گردنتان از اندازه سرتان بيشتر باشد...
اگر مي خواهيد، وقتي در تابستان، تي شرت برادر كوچكتان را مي پوشيد و در خيابان قدم مي زنيد، تمام سرها به سمت شما بچرخند و ملت با حسرت به همديگر بگويند: اووووووووووه! يره! بدنشو نيگا، كاش بدن منم اين جوري بود!
اگر مي خواهيد امسال در مسابقات مردان آهنين، حلبين، آلومينيومين و... شما با افتخار بر سكوي قهرماني بايستيد و مدال آب طلا! را بر گردن بياويزيد...
اگر مي خواهيد، زماني كه اتومبيلتان پنچر مي شود، بجاي استفاده از جك، با يك دستتان آن را بلند كنيد و با دست ديگرتان چرخ را تعويض نماييد...
اگر از پول زور دادن به زورگيرهاي محله به تنگ آمده ايد و مي خواهيد خودتان گُنده لات محل شويد...
اگر مي خواهيد به جاي انعام و شيريني بچه ها و پول هاي كلان ديگري كه هرسال موقع اسباب كشي مجبوريد به چندين كارگر بدهيد ، خودتان يكنفري تمام اثاثيه منزل را جا به جا كنيد...
اگر مي خواهيد فرزندانتان شما را به مانند داداش كاييكو، ملوان زبل، هركولس، هالك و... دوست داشته باشند...
اگر مي خواهيد، جاده صاف بدن خود را پر از دست انداز و سرعت گيرهاي ماهيچه اي كنيد...
و اگر نمي خواهيد مردم بيش از اين در كوچه و خيابان شما را با اسامي نامربوطي همچون: سوخول، ماكاروني نپخته، لاغر مردني، خيار، اسكلت، مارمولك، لوله پوليكا، ليسك، ميخ، تار عنكبوت، سيخ كبريت، ني قليون، صدا بزنند...
لحظه اي درنگ نكنيد و از همين امروز به ثبت نام خود در باشگاه ما اقدام نماييد.
باشگاه بدن نما، با بهره گيري از استادان و مربيان صاحب نام پرورش اندام و قهرمانان مدال آور در سطح مسابقات قويترين مردان محله، و با دارا بودن انواع دستگاهها و وسايل مجهز بدنسازي (بادي بيلدينگ)، پرورش اندام، پاورليفتينگ، باسكول براي وزن كشي و يك عالمه وسايل ديگر سالم و در حد نو! عضله و ماهيچه را با بدن شما آشتي خواهد داد.
باشگاه بدن نما، ارائه دهنده انواع پروتئين ها، مكمل هاي غذايي، هورمون ها، مواد نيروزا و... در اشكال: پودر، قرص، شربت، آمپول و... براي ورزشكاران كم صبري كه مي خواهند يك شبه ره صد ساله را بروند و هرچه زودتر، به بار نشستن عضلاتشان را ببينند، با كمترين عوارض جانبي از قبيل: ريزش مو، جوش صورت، نازايي و... با علامت استاندارد سيروس بدن با درپوش اطمينان و برچسب شب رنگيه هالوگرام.
با 10 درصد تخفيف براي قهرمانان جهان!
با هر عدد ايران چك 500000 ريالي، ما يك عدد ماهيچه به بدن شما اهدا خواهيم كرد (تعيين جاي ماهيچه، بر عهده مشتري است)!
هر چقدر پول بيشتري بدهيد، صاحب عضلات و ماهيچه هاي بيشتري خواهيد شد (بدون هيچ گونه محدوديت و سهميه بندي و بدون نياز به كارت ماهيچه)!
با حضور دائمي آقايان: آرنولد شوارتزنگر، دوريان يتس، لاري اسكات، روني كولمن، علي تبريزي، شهريار كمالي، سامان سرابي و چندي ديگر از قهرمانان پرورش اندام آسيا، جهان و مستر المپيا در باشگاه بدن نما (البته فعلاً از پوستر اين عزيزان بر روي ديوارهاي باشگاه، بهره خواهيم برد)!!!
با مديريت: ابرام سرشانه، غلام پشت بازو، سيا كول و كامي كاييك
ودر ضمن باشگاه بدن نما، افتخار دارد به اطلاع تمامي بانوان محترم محله برساند كه اين باشگاه در شيفت صبح، با مديريت و مربي گري سركار خانوم نازي باربي، آماده ثبت نام از بانوان محترم در رشته هاي مختلف از جمله:
انواع ورزش هاي هوازي (ايروبيك)، استپ، يوگا، بدنسازي، فول كونتاكت، كيك بوكسينگ، كيوكوشين كاراته، كشتي كج، بوكس، دفاع شخصي، مبارزه تن به تن با شوهر، پرتاب ساتور از آشپزخانه، جويدن خرخره، درآوردن چشم، ضربه فني سرعتي، كف گرگي عشقولانه، پول زور گيري از شوهر، قرار دادن شوهر در مايكروويو، پرتاپ سماور آب جوش و...مي باشد!

ساعات كار باشگاه:
صبح خيلي زود، مخصوص بانوان: از 11 صبح! الي 12 
بعد از ظهر، مخصوص آقايان (با توجه به شغل تمام وقت آنها!): از 11 شب الي 12

تلفن هاي تماس:
تلفن ثابت: با پرداخت به موقع شهريه، ما را در خريدن يك خط تلفن ثابت، ياري بفرماييد!
تلفن همراه: با پرداخت به موقع شهريه، ما را در خريدن شارژ براي سيم كارت اعتباريمان ياري بفرماييد!
سايت باشگاه:
cam.badannama.bashgah.WWWC
بي صبرانه منتظريم تا بدن شما را پرورش دهيم.

  


كاش تمام شهر شهرداري بود!

 

اگر روزي از خياباني عبور كردي كه آسفالت كف آن كاملاً سالم و خالي از هر گونه ترك و چاله و گودال و خندق بود ...
اگر تمام پياده روهاي آن ، پوشيده از سنگ فرشهاي زيبا و سالم بود ...
اگر تمام مكانهاي لازم، داراي خط كشي عابر پياده بود و تمام خط كشيهاي خيابان هم كاملاً مشخص بود و با اين وجود نيز هر چند روز يكبار دوباره رنگ آميزي مي شد ...
اگر به هر يك از ستونهاي برق آن خيابان، چند سبد گل زيبا آويزان بود ....
اگر بلوكه ها و جدولهاي كنار آن، كاملاً رنگ آميزي شده بود و هر چند روز تجديد رنگ مي شد ...
اگر در سطح آن، هيچ گونه زباله و يا حتي خاكي را مشاهده نكردي...
اگر وجود چند پارك و فضاي سبز با تمامي امكانات لازم در آن خيابان نظر تو را جلب كرد ...
اگر در وسط بلوارش، درختان بزرگ و سرسبزي وجود داشت كه توسط باغبانان هنرمند به اشكال بسيار زيبا در آمده بودند ...
اگر هر شب درست در سر وقت، زباله هاي آن توسط سيستم مكانيزه تخليه مي شد ...
اگر جويهاي آب كنار آن، خالي از هرگونه زباله و لجن و بوي نامطبوع بود ...
اگر در آن خيابان هيچ اثري از ساخت و ساز غير مجاز نبود و ارتفاع ساختمانها كاملاً با عرض خيابان متناسب بود و خبري از نخاله هاي ساختماني در سطح كوچه و خيابان نبود ...
اگر ايستگاههاي اتوبوس به ميزان لازم و در جاي مناسب خودش در آن وجود داشت ...
اگر در شبها، تمامي چراغهاي موجود در آن سالم و پر نور بود ...
اگر در هر دو قدم از آن خيابان، يك سطل زباله و يك كيوسك تلفن تعبيه شده بود ...
اگر در سر هر تقاطع آن، علايم هشدار دهنده كافي مشاهده كردي ...
اگر در آن خيابان، ماشينهاي مخصوص شست و شوي شهر را زياد ديدي ...
خلاصه اگر ديدي كه همه چيز در سر جاي خودش است و اين خيابان نمونه كوچكي از يك شهر واقعي و آرماني است كه هركسي آرزوي زندگي در آن را دارد ...
اصلاً نترس! تو نه خوابي و نه مردي و وارد بهشت شدي! بلكه بدون هيچ گونه شك و ترديدي، قطعاً در آن خيابان يك شهرداري است!!!
پس برو و آرزو كن كه روزي برسد كه در هر خيابان شهر يك شهرداري تاسيس شود!
سعيد ترشيزي

  


هوا را از من بگير اما... جون مادرت رانندگي نكن!

 

* م. هنرور

وقتي در خيابان در حال رانندگي هستيد و ماشين جلويي شما چرخهايش افتاده دو طرف خط كشي خيابان و در حالي كه قصد پيچيدن به راست يا چپ را ندارد، يكي از راهنماهايش مدام در حال چشمك زدن است و با سرعت 3 كيلومتر در روز (!) در حال حركت است و... حدس مي زنيد راننده اش كدام يك از گزينه هاي زير باشد:
گزينه يك) يك خانم محترم كه احتمالاً تازه گواهينامه گرفته است!
با توجه به تابلو بودن جواب اين سوال به سراغ گزينه هاي ديگر نمي رويم! آفرين به هوش شما، درست حدس زديد.يك خانم محترم در حال رانندگي هستند! و دارند در بزرگراه به اين فكر مي كنند كه در آيين نامه نوشته بود ترمز وسطيه، كلاج كناريه يا برعكس!
«يك NGO در عربستان تصميم گرفته است كه حق مسلم رانندگي خانم ها در اين كشور را كه تاكنون از آنها سلب شده بود با ارائه در خواستي به وزارت امور اجتماعي اين كشور به آنها باز گرداند.»
آخر پدر جان، تا آنجايي كه من مي دانم زنان كشور شما حق رأي ندارند، ولي شما جوش رانندگي نكردن آنها را مي زنيد؟! اين زنان كشور دوست و همسايه تان (منظورم ايران نيست، استراليا را مي گويم!) اين قدر رانندگي كردند، ماشين به در و ديوار و آدم (!) كوباندند و خودشان و ماشينشان را سقط كردند، چه گلي به سر....آخ، من نمي دانم اين ته ماهيتابه ها را چرا اينقدر سفت مي سازند!...از شانس ما اين خواهر گرامي ما همين امروز گواهينامه گرفته است!

  


تقويم تاريخ سال هزار و شونصد

 

صد و نود و شش سال پيش در چنين روزي، پس از انتقادهاي شديد پسران جوان و برپايي آشوب براي بر انداختن خدمت مقدس سربازي، دولت مجبور شد تا تصميمي در اين باره اخذ كند. پس از اينكه مشخص شد انگيزه تمام اين قيامها و آشوبها و فرار از سربازخانه ها چيزي نيست به جز حسادت پسران محترم فقط به خاطر دو سال سربازي بر دختران، دولت تصميم گرفت كه براي دختران نيز 2 سال خدمت مقدس خاله بازي تهيه ببيند. بر اساس اين مصوبه دختران موظف شدند كه در سن 18 سالگي دفترچه اعزام به خدمت خاله بازي را پر كنند و به پادگان بروند.بنابر مقررات اين مصوبه، دختران در آنجا مهارتهاي زير را فرا گرفتند :
- آموزش پهن كردن تور و صيد شوهر مناسب .
- آموزش سبك نكردن شرط و شروط ازدواج؛ مثل مهريه.
- آموزش ازدواج هر چه سريعتر و شروع زندگي .
- آموزش پرواز كردن با پيشبند آشپزي!
- آموزش دفاع و وارد كردن ضربه با ملاقه بر سر الاغه!
- آموزش جيغ زدن مناسب هنگامي كه وضعيت قرمز است.
- آموزش غيبت كردن و بد گفتن از مدل لباس خاله فرنگيس!
- آموزش چشم و همچشمي بر سر مدل لباس همون خاله فرنگيس.
- آموزش هدف گيري چنگال در چشم شوهر گرامي!
- آموزش قهر كردن، بستن چمدان و رفتن به خانه بابا!
- آموزش درخواست طلاق و گرفتن مهريه!
- و نهايتاً آموزش زنداني كردن شوهر محترم به خاطر يك مشت مهريه!

  


اگر شنيديد تعجب نكنيد ؛راهپيمايي سريالي!

 

روز گذشته، تعداد زيادي از بانوان و مادران كشورمان در اقدامي هماهنگ، دست به برگزاري راهپيمايي در شهر هاي مختلف كشور زدند تا بدين وسيله اعتراض شديد خود را نسبت به مضمون سريالهاي پخش شده در ماه مبارك رمضان امسال از شبكه هاي مختلف سيما، اعلام كنند.
اين بانوان هدف خود را از اين راهپيمايي اعتراض آميز اين گونه اعلام كردند: در تمامي سريال هاي پخش شده از شبكه هاي 1، 2، 3 و 5 در ماه رمضان امسال، سازندگان آنها، اعم از نويسنده، كارگردان، تهيه كننده و... كه همگي هم مرد بودند، بصورت كاملاً مشخص و واضحي در صدد اين بودند كه بين مردم جامعه، اين طرز تفكر را جا بيندازند كه زنان زودتر از شوهرانشان فوت مي كنند! و اين هدف شوم را هم بطور كاملاً آشكارا در سريال هاي اغماء (با مرگ مولود خانوم) در صورتي كه دكتر پژوهان هنوز زنده بود، در سريال ميوه ممنوعه (با مرگ مادر هستي) در صورتي كه پدر هستي زنده بود، در سريال شكرانه (با مرگ مادر حامد) در صورتي كه آقا رحمان زنده بود و در سريال يك وجب خاك (با مرگ، با مرگ، ا، اجازه دهيد يه كم فكر كنم! آها، با مرگ مادر اياز) اونم در صورتي كه پدر اياز يعني همون داييه هنوز زنده بود، نشان داده اند!
اين زنان با تأكيد بر اين نكته كه تاريخ نشان داده كه واقعيت جامعه ما چيزي به غير از اين است و اين مردان هستند كه معمولاً به دلايل نامعلومي! چند سال پس از ازدواج، يا دق مرگ مي شوند و يا به سبب سكته قلبي يا مغزي و يا دلايل ديگر سالها زودتر از زنانشان سقط يا تلف مي شوند و راهي سينه قبرستان مي شوند، خواستند تا به تمامي زنان جامعه هشدار دهند و آنان را از اين توطئه مردانه آگاه سازند.
در پايان اين راهپيمايي اعتراض آميز، اين بانوان، به نمايندگي از جامعه زنان ايران، ساخت و تماشاي اين گونه سريالها را در داخل كشور به شدت تحريم كردند و از رياست محترم سازمان صدا و سيما نيز خواستند كه با زبان خوش! در آينده از ساخت اين گونه برنامه هاي غرض ورزانه و ضد زن، به شدت جلوگيري كند.
امروز نيز در اقدامي مشابه راهپيمايي روز گذشته، جمع كثيري از پسران و مردان پا خورده و طعم شكست عشقي چشيده و جواب رد شنيده كشورمان با برگزاري راهپيمايي در سراسر كشور، اعتراض خود را نسبت به بي احساسي دختران و زنان كشورمان نسبت به ابراز عشق هاي مكرر مردان و بازيچه قرار دادن عشق آنان و بازي با احساسات لطيف مردان! اعلام كردند.
اين دسته از مردان، علت اعتراضشان را اين گونه اعلام كردند: با ديدن سريال هاي ماه مبارك رمضان و مشاهده بي توجهي زنان به ابراز عشق از سوي مردان، كه در تمامي اين سريال ها به وضوح نشان داده شده بود، به ياد شكست هاي عشقي خود افتادند و از خود بي خود شدند و به خيابانها آمدند تا خشم خود را نسبت به اين اعمال زشت و نا جوانمردانه زنان نشان دهند.
اين گروه اعلام كردند كه ما با ديدن بي توجهي دكتر برديا به ابراز عشق دكتر جودت و بي توجهي پري نسبت به ابراز محبت الياس در سريال (اغماء)، بي توجهي هستي نسبت به حاج آقا فتوحي و فرزاد در سريال (ميوه ممنوعه)، بي توجهي مريم خانوم نسبت به عشق اياز در سريال (يك وجب خاك)، و سوء استفاده منير از عشق آقا رحمان نسبت به او در سريال (شكرانه)، سبب شد تا خون ما زخم خورده هاي عشق، به جوش بيايد و به خيابانها بريزيم تا با به آتش كشيدن تصاويري از ليلي، شيرين، ويس، ژوليت و... تنفر خود را از اين عاشق كشان بي عشق نشان دهيم!
* سعيد ترشيزي

  


پارازيت

 

- در نبود اكسيژن، در هواي تو نفس خواهم كشيد.
- مردم بالادست چه صفايي دارند و ما در پايين دست در مقابل نانواييها چه صفهايي داريم.
- كاش ژنرال مي دانست ستاره هاي روي دوشش، ستاره هاي دنباله دار نيستند.
- آنقدر از گذشته ام خجالت زده شدم كه خواستم خودكشي كنم، اما براي اينكه از آينده ام نيز خجالت زده نشوم منصرف شدم.
- اشك شوق، اشك شوري است كه به خاطر شيريني زندگي جاري مي شود.
- به كسي كه از لبانش براي تبسم، از چشمانش براي اشك ريختن و از قلبش براي تپيدن به خاطر ديگري استفاده كند، عاشق گفته مي شود.
- ماشه به عقب كشيده شد و لحظه مرگ به جلو...
- پولدار كه شد، ماجراي گروگانگيري 9 و 8 نيز پايان يافت.
* مهدي محمدي

- بزبز قندي اولين بز ديابتي تاريخ است.
- با مغلوب شدن عقل، حماقت وارد ميدان مي شود.
- بعضي از كشورها سناريوي خود را با دلار پرورش مي دهند.
- اولين اغفال سيگار هنگام كشيدن آن است كه در عين بيكاري تصور مي كنيم كاري را انجام مي دهيم!!
- مدير اداره افراد را اداره نمي كند، بلكه آنها را هدايت مي كند.
- كساني كه هميشه در سايه زندگي مي كنند، براي ديگران سايه اي ندارند.
- به زيباپوش ها بگوييد آخرين مد لباس كفن است.
- وقتي صداي اذان در گوش شهر پيچيد، مؤذن سيراب از جام دعا شد.
- گاهي اوقات به نحو ناهنجاري به هنجاري ها مي رسيم.
* سهراب گل هاشم

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com