|
* زهره كهندل
طي چند سال اخير بحث راهيان نور قوت يافت و ارتباط نسل سوم با نسل دوران دفاع مقدس بيشتر و انگيزه هاي دو نسل براي

استمرار اين ارتباطات افزونتر شد. نسل اول از جنگ تن به تن مي گفت، از جنگي كه مرگ داشت؛ اما نسل سوم از جنگ مدرن، جنگ انديشه، جنگ فرهنگ مي گويد، از جنگ ديروزند ولي به هر حال امروز در اين ميدان، هر دو نسل مي خواهند با هم پيوند بخورند. به هر بهانه اي و شايد به بهانه برپايي يك نمايشگاه... . نمايشگاه دفاع مقدس «تا بي نشان» به گفته مجريانش بهانه اي شده است براي ارتباط اين دو نسل. امتداد نرده هاي آسايشگاه جانبازان امام خميني(ره) را كه بگيري به ماكت يك پوتين بزرگ، كنار يك ماشين جنگي مي رسي و چادر يك نمايشگاه كه روي ماكت ورودي آن نوشته شده: اگر ايستادگي نمي كرديم چه مي شد؟ از غرفه قرآن كه عبور مي كني به غرفه جانبازان مي رسي نامه هاي فرزندان شهيد به پدرانشان و مدالهاي پرافتخار جانبازان و عكسها و خاطره ها... .

جلوتر كه مي روي غرفه پايداري است و مقاومت فلسطين، داخل غرفه عكسها و متنهايي از جنايتهاي صهيونيست هاست و كف غرفه سنگ ريزه هايي كه كنايه اي است از سلاح سربازان جوان فلسطيني. چادر بعدي هم مربوط به قسمتهايي از جنگ مي باشد كه كمتر به آن پرداخته شده است. از بهانه هاي پوچ عراق براي تحريك كشورهاي منطقه عليه ايران و حمايتهاي آمريكا و كشورهاي وابسته تا آتش بس و قبول قطعنامه و ديگر جريانها كه روي كاغذهاي بزرگ و به هم پيوسته دور تا دور غرفه كشيده شده است. چيزي كه در اين غرفه توجهات را جلب مي كند يك تابلوي بزرگ از آيينه «هنوزها» است. جلوي اين تابلو كه مي ايستي تصويرت در خرده آيينه ها هزار تكه مي شود و واژه «هنوز» در هر جمله توي ذهنت زنجيري از تكرار و سكوت مي شود...؛ ريه هاي شيميايي هنوز سرفه مي كنند. هنوز خونهاي خردلي روي بوم زندگي نقش مي زنند. براي بچه ها هنوز قاب عكسها هم شناسنامه پدر است. هنوز خواهرها چفيه برادرانشان را بو مي كشند. هنوز پدرها خلوت گريه خود را ترك نكرده اند. هنوز پاهاي بدلي تن هاي پرتركش را مي كشند. هنوز زندگي ها با ويلچر جا به جا مي شود. هنوز بيابانها استخوانهاي شيري رنگ را در آغوش كشيده اند. هنوز پنج شنبه بازار پرچمها و ضريح گرم است. آيينه «هنوزها» در برابر ماست. به خودمان نگاه كنيم... و زماني كه سرت را بلند مي كني تا خودت را در خرده هاي آيينه ببيني، تمام وجودت شتك زده به اين خرده هاي آيينه و تكه تكه شده است. از اين غرفه كه بيرون مي آيي كمي جلوتر، از جاده اي عبور مي كني كه با نوارهاي قرمز شبيه به ميدان مين علامت گذاري شده است و تابلوي راهنمايي كه رويش نوشته: به طرف موقعيت... از محل علامت گذاري شده كه مي گذري به پل معلقي مي رسي كه با داربست روي درياچه آن را ثابت كرده اند، روي پل كه قدم مي گذاري انتظار داري درياچه مثل اروند خروش كند اما آرام است آنقدر آرام كه مي تواني حركت لايه هاي ته نشين شده را در آب ببيني، از پل كه عبور مي كني به جزيره بصيرت مي رسي، جزيره اي كه خيلي ها را به ياد جزيره مجنون مي اندازد اما اين مجنون نيست مثل همان درياچه آرام است. در بين سبزي دار و درخت اين جزيره، چشمانت به رايانه، ماهواره، لوح فشرده، تلويزيون و خيلي از ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطاتي عصر مدرن مي افتد. سرت را كه بلند مي كني نگاهت به مردي مي افتد كه آن سوي درياچه روي ويلچر نشسته، به تو مي خندد و دست تكان مي دهد. تو هم مي خندي و احساس خوبي پيدا مي كني، احساس مي كني كه بزرگ شده اي، تكيه گاه داري و پيوند خورده اي، پيوند نسلها، پيوند جنگها، پيوند اعتقادها، پيوند انديشه ها و... .

علي پيراسته، مدير اجرايي نمايشگاه «تا بي نشان» با بيان اينكه هدف و انگيزه اصلي برپايي اين نمايشگاه، تقويت ارتباط ميان دو نسل جنگ و جوان است، مي گويد: در برگزاري اين نمايشگاه بچه هاي راهيان و راويان نور در كنار هم به صورت شبانه روزي، بي وقفه و بسيجي وار فعاليت مي كردند و نمايشگاه بهانه اي شده بود براي پيوند عميق تر اين دو نسل. البته اين ارتباطات از حدود 4-5 ماه پيش نيز طي مباحث و گفتگوهاي دو طرفه آغاز شده بود كه در حين برگزاري اين نمايشگاه تقويت شد و اميدواريم كه استمرار يابد. مسؤول فرهنگي آسايشگاه جانبازان امام خميني (ره) مشهد در ادامه با تأكيد بر ضرورت تقويت ارتباطات دو نسل و انتقال فرهنگ ايثار و شهادت طلبي به نسل جوان امروز خاطرنشان مي كند: ما در اين نمايشگاه نشان داديم كه در مشهد هم مي شود روح اروند و شلمچه را حس كرد. شايد آب و خاك اين جا با آنجا متفاوت باشد اما فضا همان فضا است و اصل مهم دشمن شناسي است كه نسل اول و سوم هر دو در جنگهاي خود با آن مواجه بوده و هستند. اگر چه دشمن ديروز شكست نظامي مفتضحانه اي را متحمل شد اما امروز به جبران آن با ناتوي فرهنگي كه مقام معظم رهبري، بسيار مردم را به آگاهي نسبت به آن هشدار مي دهند وارد ميدان نبرد شده است. ديروز دشمن به دنبال خلع سلاح نظامي و به دنبال آن خلع هويت و معنويت ما بود، اما امروز در لباس دوست وارد شده و همچون خوره، مردم ما و مخصوصاً جوانان را خلع هويت و انسانيت و معنويت مي كند و اگر امروز در اين ميدان شكست بخوريم مطمئناً با شكستي مفتضحانه تر از دشمن در جنگ ديروز مواجه خواهيم شد. رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس با شهادت خود پيروزي معنويت را در جنگ به اثبات رساندند و اگر امروز، اين معنويت در قالب فناوري از ما گرفته شود، قطعاً سلاحي براي مقاومت نخواهيم داشت و زماني كه روح آدمي بميرد جسم به كار نخواهد آمد. وي در خصوص موانع و مشكلات برپايي اين نمايشگاه تصريح مي كند: ما از مسؤولان و متوليان فرهنگي انتظار همكاري بيشتري داشتيم كه متأسفانه گاهي در تهيه تجهيزات و امكانات نظامي و ساير موارد مورد نياز با مشكل مواجه شديم؛ براي مثال ما مي توانستيم فرهنگ دفاع مقدس را بدون استفاده از توپ و تانك و ماشين نظامي و... نشان دهيم اما استفاده از اين ابزار در درك هر چه بيشتر جوانان از جنگ ديروز و لمس سردي و زمختي اين ابزار كه قطعاًُ آمادگي همزباني را با اين نسل بيشتر مي كند، بسيار مؤثر است. مسأله دوم اينكه متأسفانه مسؤولان فرهنگي به جوانان اعتماد ندارند و زمانيكه قرار بود اين نمايشگاه برپا شود يكي از مسؤولان به من گفت: نه تو نه آدمهاي اطراف تو نمي توانيد اين نمايشگاه را برپا كنيد !اما نمايشگاه با حمايتهاي شهرداري و برخي متوليان فرهنگي استان برگزار شد. درست نيست كه مسؤولان فرهنگي كه وظيفه خطير ترويج فرهنگ اسلامي را برعهده دارند روح نااميدي را در بين افراد جامعه تزريق كنند. بر پايي اين نمايشگاه نشان داد كه جوانان امروز در كنار نسل جنگ مي توانند پايبندي به عهد و پيمان خود را اثبات كنند و همدلي هميشه نتايج مؤثري داشته است. پيراسته با تأكيد بر دايمي شدن اين نمايشگاه عنوان مي كند: دايمي شدن نمايشگاههاي دفاع مقدس مسلماً تأثيرات بسزايي در نهادينه شدن فرهنگ ايثار و شهادت در بين افراد جامعه به خصوص جوانان خواهد داشت، اما اگر قرار بر دايمي شدن اين نمايشگاهها باشد، با برنامه ريزي دقيق بايد نوآوري و تغييرات در اين نمايشگاهها بوجود آورد تا گاهي برخي ارزشها به گردونه تكرار و فراموشي نيفتد. حجة الاسلام والمسلمين هژبري، راوي نمايشگاه «تابي نشان» نيز مي گويد: در برگزاري اين نمايشگاه شاهد فضايي دوست داشتني و خالص بوديم كه تمامي نيروها با عشق و علاقه فرصت ايجاد فضاي معنوي جنگ و لطافتهاي آن دوران را به جريان انداخته و به تصوير كشيدند. وي با بيان اينكه بانيان و مجريان برپايي اين نمايشگاه جوانان بوده اند، مي افزايد: قطعاً در اين نمايشگاه روح شور و شادي همين جوانان موج مي زند و مطمئن باشيد كه در نظام برووكراسي اداري چنين طرحهايي به نتيجه نخواهد رسيد و اين برنامه ها نياز به روحيه بسيجي و جوانان پرتلاش دارد كه عاشقانه و خالصانه براي خدا و حفظ آرمانهاي انقلاب همچون رزمندگان دوران دفاع مقدس فعاليت مي كنند. عباس كلانتر، مدير اجرايي غرفه جانبازان و مسؤول تربيت بدني مركز توان بخشي جانبازان امام خميني (ره) نيز اظهار مي كند: جوانان امروز و نسل سوم ما حق دارند كه از جنگ و دوران دفاع مقدس بدانندو اين وظيفه جانبازان، آزادگان و رزمندگان است كه براي آنان از جنگ، رشادتها و ايثارهاي آن دوران تعريف كنند تا فضاي آن زمان براي جوانان امروز ملموس تر شود و يكي از بهترين شيوه هاي بيان اين ارزشها، برپايي نمايشگاه است كه در آن، هم فضا و هم تصوير به مدد آمده تا در نهادينه شدن آرمانها و ارزشهاي انقلاب در اين نسل مؤثر واقع شود. وي ادامه مي دهد: دوران دفاع مقدس دوراني ارزشمند و مملو از افتخار است كه بايد به جوانان و آيندگان شناسانده شود تا از درسها و تجربيات آن براي مبارزه در جنگ امروز كه جنگ رسانه ها و جنگ فرهنگي است، بهره ببرند. *** منطقه خاكريز، پايان نمايشگاه «تا بي نشان» است. جايي كه شبيه به شلمچه است يا شايد خط مقدم. ماشين جنگي، سنگر، سيم خاردار، مين، توپ، تفنگ و همه ابزارهاي تسليحاتي در آن هست، اما هر چه به دنبال دشمن مي گردي پيدايش نمي كني، زيرا دشمن، امروز ظاهرش عوض شده و دارد از درون به ما حمله مي كند. خاكريز تو امروز عوض شده است، خاكريز تو امروز ميدان ماهواره و كافي نت و اين ابزار مدرن و به اصطلاح فناوري جديد است، فقط مواظب باش در اين ميدان خلع سلاح نشوي كه بازنده اي، هم در دنيا و هم در آخرت... در اين نمايشگاه دفترچه يادداشتهاي بازديدكنندگان توجهم را جلب مي كند: «الان ساعت 15/13 دقيقه روز پنج شنبه است؛ به طور اتفاقي از اين مسير مي گذشتم كه خودم را وسط كلي آدم از خود گذشته يافتم. اينجا ظاهراً خلوت است ولي من حس مي كنم كه همه اين عكسها زنده هستند و حضور دارند. دلم گرفته و حال و هواي روزهاي جنگ را حس مي كنم. كاش مورد شفاعت همه اين شهيدان قرار بگيرم.» و يادداشتي ديگر كه : «شهدا !يادتان براي هميشه در ذهن ما باقي خواهد بود، دوستتان داريم. از طرف كسي كه مي خواهد از امروز عوض شود اين را قول مي دهد، به خون شهدا قسم». و جايي ديگر كه «افسوس» در واژه هاي آن موج مي زند: «اي كاش ما هم بوديم و با شما همراه مي شديم، اي كاش». و يادداشت ديگري از يك خواهر شهيد كه نوشته است: «واقعاً از اينكه صحنه هاي جبهه را براي فرزندانمان به نمايش گذاشته ايد بسيار متشكرم، از جملات جالب و سازنده اي كه بر در و ديوار چسبانده ايد نيز لذت بردم، اين كار را ادامه دهيد... » *** از نمايشگاه بيرون مي آيم و از اين مسأله متأسفم كه چرا براي چنين نمايشگاهي به اندازه كافي اطلاع رساني نشده و مردم و بخصوص جوانها چنان كه بايد از برگزاري آن باخبر نشده اند. مدير اجرايي نمايشگاه مي گويد: روابط عمومي ضعيفي داشتيم !و من مي گويم مطمئناً خيلي بوده اند كه دوست داشتند از اين نمايشگاه بازديد كنند ولي از زمان و مكان برگزاري آن مطلع نشدند. كاش زودتر روزي برسد كه ما نمايشگاهها و موزه هاي دايمي دفاع مقدس داشته باشيم تا هر كسي هر وقتي كه خواست بتواند به آنجا سر بزند و به روزهاي خوب دفاع مقدس برگردد. |