|
الهام ظريفيان
هفته اي كه پشت سر گذاشتيم هفته بهداشت رواني نام داشت. زمانه ما زمانه اي است كه با يك جور گسترش سرطاني وار

تكنولوژي و رفاه به عصر اضطراب تبديل شده است. خوشبختانه يا متاسفانه دوره جواني ما دقيقاً با اوج اين عصر پرتنش و اضطراب مصادف شده و به همين دليل تلفات زيادي هم داريم مي دهيم( اعم از جاني، مالي، فرهنگي، تاريخي و...). خيليها شايد از افسرگي خودشان اطلاع نداشته باشند، اما حقيقت تلخ اين است كه بر پايه گزارشهاي رسمي 90 درصد از جمعيت كشور به يكي از علايم بيماريهاي رواني مبتلا هستند و دستكم 21 درصد جمعيت 15 سال به بالا نيز از يكي از اختلالات رواني رنج مي برند. اين در حالي است كه ازدواج و اشتغال مهمترين عامل در بروز اختلالات رواني در جوانها مي شود. اگر مي خواهيد بدانيد كه آيا شما جز اين دسته قرار مي گيريد يا نه، گزارش زير را بخوانيد. يك جور تست خودروان شناسي است. چرا كه اين جور مناسبتها فرصت خوبي اند براي اين كارها. *** روانت پاكه؟! درست است كه در سلامت روان خيلي از آدمهاي به ظاهر قابل قبول هم يك جورهايي مي توان شك كرد، اما اين دو واژه از سوي سازمان بهداشت رواني به اين صورت تعريف شده: تأمين، حفظ و رشد سلامت رواني، فردي و اجتماعي. به گونه اي كه فرد بتواند فعاليتهاي روزمره اش را به خوبي انجام دهد و با افراد خانواده، اجتماع و محيط كار خود ارتباط درستي برقرار كند، از زندگي لذت ببرد و رفتار غيرعادي و بيماري رواني نداشته باشد. اما ملاكهاي تعادل وسلامت روان در شخص عبارت است از : توانايي سازش با محيط، انعطاف پذيري در تفكر و رفتار ، داشتن هدف و معنا در زندگي ، قضاوت عادلانه و منطقي در مواجهه با محروميتها وفشارهاي رواني. انسانهاي غير متعارف و نا به هنجار به دو دسته تقسيم شده اند : روان نژندها ، افرادي كه اختلالات عصبي دارند و روان پريشها كه افرادي با حالت شديد رواني هستند.
اضطراب همخونه ماست؟! اين روزها با ماشيني شدن هرچه بيشتر در اغلب زندگيها، اضطراب هم تبديل به عضو ثابتي از خانواده ها شده است. اضطراب در لحظه لحظه زندگي امروز ما حضور دارد؛ سر كلاس درس، توي شلوغي اتوبوس، توي كوچه و خيابان و موقع خريد، توي آپارتمان هفتاد متري و توي تلويزيونهاي 21 اينچ امروزي. عصر اضطراب است ديگر، چه مي شود كرد؟! روانشناسها مي گويند، اضطراب نوعي ناراحتي رواني و بدني است كه بر اثر ناامني و تيره روزي قريب الوقوع در فرد به وجود مي آيد. اين حالات در صورت استمرار در فرد نهادينه مي شود و زمينه ابتلا به اختلالات رواني را فراهم مي كند.
افسردگي بلاي جون جوونا! اين واژه در سالهاي اخير آنقدر بين محاوره هاي بين جوانها باب شده كه تا يكي سردرد مي گيرد، مي گويند؛ آخي افسرده شدي؟!، بابا افسرده !و اين چيزها، طوري كه طرف سردرد يادش مي رود و مي رود يك گوشه چمباتمه مي زند! اما به عقيده آگاهان علم روانشناسي، تقريباً هر فرد و در هر سن و سال ( جوان يا سالمند ) احتمال دارد كه به طور موقت احساس يأس و نااميدي كند. اين احساس جزيي از روند زندگي است كه ممكن است در برخي از موارد و بدون درمان ، برطرف شده و يا بهبود پيدا كند، اما فردي كه از بيماري افسردگي رنج مي برد نبايد انتظار بهبودي خود به خود داشته باشد. افرادي كه در دوره نوجواني و جواني و يا در دوره اي از زندگيشان به بيماري افسردگي مبتلا شده اند، آمادگي بيشتري براي افسرده شدن دارند. گرچه در دوره بلوغ و نوجواني به افسردگي آنان توجه كمتري شده است. طبق پژوهش هاي انجام شده معمولاً افسردگي در سنين بين 15 تا 19 سالگي براي اولين بار تظاهر مي كند. مشخص شده كه در اواخر قرن اخير افسردگي به طور چشمگيري در جوانان رو به افزايش بوده. بررسي ها نشان داده بيست درصد دانش آموزها به طور عميق دچار غم زدگي يا دچار بعضي از انواع دشواري هاي رواني و يا اختلالات رواني هستند. افسردگي قدرت عمل را از شما مي گيرد و روند زندگيتان را مختل مي كند، طوري كه از زندگي بيزار مي شويد و دوست داريد سر به بيابان بگذاريد. در شديدترين و بدترين موارد افسردگي به خودكشي منجر مي شود.
ببينم تو افسرده اي يا نه؟! جوانهايي كه افسرده اند فقط يك جا مي نشينند و زانوي غم بغل مي گيرند. راستش را بخواهيد اين روزها تشخيص اينكه يكي افسرده است يا نه خيلي سخت شده. اما با وجود اين افسردگي در جوانها نشانه هايي دارد. جوان افسرده غمگين به نظر مي رسد. اغلب قيافه اي درهم و درفكر فرو رفته دارد. از زندگي لذت نمي برد و انگيزه فعاليت در انجام دادن كارهايش را ندارد ؛ از اجتماع و رابطه گروهي و خانوادگي دوري مي كند ؛ در افكارش تغييراتي به وجود مي آيد كه نمي داند درست است يا نه ، به دليل افكار وانديشه هاي منفي كه دارد نمي تواند خودش را به درستي بشناسد و در نتيجه آينده خود را مبهم و سردرگم احساس مي كند و در مدرسه معمولاً نتايج تحصيلي خوبي ندارد. اضطراب كه اغلب ناشي از احساس خطري نادانسته و ناشناخته است معمولاً در جوانها به همراه افسردگي آشكار مي شود. همچنين ممكن است نوعي ترس مبهم (ترس مرضي) بروز كند كه در وضعيتهاي خاصي به سراغ فرد مي آيد ، مانند ترس از رفتن به مدرسه و... . هنگامي كه افسردگي شدت بيشتري پيدا مي كند ، احساس بي ارزش بودن ، نااميدي ، شك و بدبيني ( به اين گونه كه مورد اذيت و آزار ديگران قرار گرفته) به سراغ افراد افسرده مي آيد. حتي در بعضي مواقع افسردگي با حالات بي قراري ، بيش از حد فعال شدن و رفتارهاي ضد اجتماعي خودنمايي مي كند. در بعضي تحقيقات حدس زده شده كه بيست درصد افسردگي در جوانان به شكل حالات افسردگي و سرخوشي تظاهر مي كند كه اين شكل عواطف، حالات پراكنده اي دارند. يك روز افسرده ، غمگين ، گيج و مبهوت و يك روز هيجان زده و حتي سرزنده و شاد به نظر مي رسند. همچنين در افسردگي پنهان با شكايتهاي جسمي كه معمولاً هم با بيماري جسمي كه فرد ذكر مي كند، نمي تواند ارتباط منطقي داشته باشد از جمله: تغييرات اشتها، پرخوري عصبي و بي اشتهايي عصبي كه بيشتر جنبه رواني دارند روبرو هستيم. به هر حال سنين 15 تا 20 سالگي از حساس ترين دوران نوجواني و جواني است. اگر دور و برتان به جواني برخورديد كه افسرده است، بهتر است مراقبش باشيد! |