|
* دكتر اكبر حيدري دانشيار دانشگاه تربيت مدرس
مدتي است تنها با استناد به شاخص تعداد مقالات و اخيراً نسبت مقاله به هيأت علمي در سال، رتبه بندي دانشگاه ها و واحدهاي

پژوهشي كشور، توسط متوليان آموزش عالي پي درپي در جرايد و رسانه ها به اطلاع عموم رسانده مي شود. طي سالهاي گذشته براي توسعه تحقيقات در كشور اقدامهاي گسترده اي انجام گرفته است. با اين عزم و هزينه ملي، بعضي دستگاه هاي بسيار گرانقيمت و پر زرق و برق خريداري شده و مراكز متعدد تحقيقاتي، در دانشگاه هاي قديم و جديد، با ساختمانها و آزمايشگاه هاي وسيع و مدرن تأسيس و تجهيز شده اند. البته، برخي از اين مراكز هنوز كاملاً خالي ولي اغلب آنها بسيار مجهزند، تعداد محققين نيز، كه پس از انقلاب افت زيادي را نشان مي داد، خوشبختانه دوباره رو به افزايش نهاده و اكنون بسياري از مراكز آموزشي - پژوهشي ، كه تا چند سال پيش با كمبود مدرس و محقق روبرو بودند، از يك حداقل كادر علمي برخوردار شده اند. نتيجه اينكه تنها در سال 2003، از كل محققان كشور فقط تعداد چهار هزار نفر از كادر علمي - تحقيقاتي كشور با همراهي هزار تن از محققان و پژوهشگران خارجي (1) موفق شده اند، در توليد مقالات علمي در مجلات تحت پوشش ISI مشاركت داشته باشند. اين عده نسبتاً اندك از كل پژوهشگران كشور، توانسته اند نسبت به سال قبل، با رشد چهل در صدي، تعداد اسناد علمي چاپ شده در مجلات نمايه شده بين المللي را به 2782 مقاله برسانند(2). اين رقمي است كه براي اولين بار ما را از نظر كمي، در ميان كشورهاي مسلمان (بجز تركيه)، برتر از مصر، عربستان و پاكستان نشان مي دهد (3). اين موفقيت سبب شده است معاونت سابق پژوهشي وزارت علوم تحقيقات و فن آوري اميدوار شوند كه اگر اين شيب رشد در توليدات علمي كشور طي دو سه سال آينده حفظ شود، مسلماً ايران به جمع كشورهاي صنعتي خواهد پيوست» !(4) در يكي از آمارISI مربوط به اول ژانويه 1993 الي بيست و نهم فوريه 2004 ، مقام جهاني ايران فقط از لحاظ توليد عددي، 11 هزار و 789 سند علمي ( بدون در نظر گرفتن نوع تفصيلي، مقدماتي، گزارشي شفاهي در يك كنفرانس بين المللي و يا يك مقاله مروري و يا نوع مجلات) رتبه 49 و از لحاظ استناد، با داشتن 29 هزار و 647 استناد، رتبه 55 و از لحاظ نسبت استناد به هر مقاله ، رتبه 136 را دارا مي باشد. قابل توجه اينكه، از نظر تعداد مقاله رتبه جهاني ما طي سالهاي 2001 الي 2004 از 57 به 49 ارتقا يافته است. ولي اولاً اين رتبه ميانگيني از 22 رشته اصل ISI (5) نيست و ثانياً، در بعضي از رشته هاي راهبردي، تعداد مقالات لازم براي ورود به شاخص ضروري علم نرسيده اند. براساس يك پژوهش آماري، تناسب نداشتن فعاليت تحقيقاتي در رشته هاي مختلف علوم كه در آن فعاليت علمي ايران، مصر و تركيه را مقايسه نموده است، مشاهده مي شود. به عبارتي، ساختار معرفتي ايران نشان مي دهد، از 22 رشته تخصصي مندرج در ISI(6) تنها كل مقالات ايران در 4 رشته شيمي، مهندسي، پزشكي باليني و فيزيك، 67 در صد انتشارات را شامل شده اند! لذا، رشد كمي چشمگير 13/16 برابري مقالات علمي ايران (نسبت به كمتر از دويست سند علمي در سال 1990 و 2782 مقاله در سال 2003)، حتي نتوانسته است، به توزيع معرفتي 21 رشته اي مصر يا 22 رشته اي تركيه نزديك شود. بدين ترتيب، كمبود فعاليت محققان ما نه تنها در بسياري از رشته هاي اصلي كه در آنها، كادرهاي تعليم يافته مربوط را نيز داريم، كاملاً مشهود است، بلكه در بسياري از رشته هاي مهم راهبردي، فعاليت كمي داشته يا اصلاً مقاله اي ارايه ننموده ايم ! در اينجا هدف شروع بحث اين نيست كه آيا آهنگ رشد كمي اسناد علمي كشور هاي ديگر در سالهاي آينده مانند گذشته شان خواهد بود، يا در اثر كوشش احتمالاً بيشتر ديگر كشورها، تمام تلاش محققان كشور براي رسيدن به رتبه و مقام عددي مورد نظر متوليان آموزش عالي خنثي خواهد شد. بنظر نگارنده اين سطور، رتبه واقعي علمي هيچ كشوري در جهان با تعداد مقالات، تعداد دانشگاه ها يا مراكز تحقيقاتي، تعداد محققان، يا تعدد موضوعات تحقيق و تعداد ارجاعات خارجي به مقالات و يا تعداد دستگاههاي مدرن در آزمايشگاه ها، ارتباطي مستقيم ندارد، بلكه بيشتر با ارقام صادرات و واردات حاصل از توان صنعتي منتج از توان علمي واقعي هر كشور، قابل سنجش است. اما متأسفانه عادت كرده ايم كه به طور جدي و در همه سطوح و جوانب اجتماعي، از نقد و اظهار نظر، از تحقيق و تفكر، و در نتيجه از برخورد انديشه ها، به معني واقعي آن، پرهيز كنيم. از جمله خود ما مدعيان پژوهش و تحقيقات، با وجود آگاهي كامل از تمامي جنبه هاي تحقيقات بالقوه هدفمند كه مي تواند به خدمت رفاه روزانه و امنيت همه جانبه بينجامد از بحث در باره آن گريزانيم. انگار كه به نتيجه اين بحث مهم هيچ اميدي نداريم، و با تسليم شدن در برابر القائات نادرست، تمامي آينده كشور خود را در گروي خريد كالا و دانش فني مورد نياز كشور از محل درآمدهاي منابع نفتي خود مي بينيم.(7) در اين نوشته منحصراً سعي شده است كه به رابطه تعداد مقالات و نه تعداد ثبت اختراعات ( از سال 1907 تا 2002 كشورهاي ديگر تنها در رشته شيمي تعداد 9538044 مقاله و 2053964 اختراع به ثبت رسانده اند)، كه در واقع اعلاميه ورود يك كشور به جمع فن آفرينان و فن فروشان جهان مي باشد، پرداخته شود. اكنون كه از ورود به مبحث فن آفريني به عنوان هدف واقعي پژوهشي كشور براي ايجاد فرصت شغلي جديد و يا فروش دانش فني صرف نظر نموده، توجه خود را در اين نوشته به ارتباط كيفيت فعاليت مؤسسات آموزش عالي كشور و تعداد محصول آنها محدود مي كنيم (8). در گذشته نه چندان دور سعي شد كه به اهميت، كيفيت و موضوع تحقيقات دانشگاهي اشاره شود و نسبت به عواقب روند فعلي براي آينده كشور، هشدارهايي داده شود. (9) متاسفانه، به نظر مي رسد كه رشد كمي آمار مقالات (بدون توجه به موضوع تحقيقات، نوع مجلات و هزينه تحقيقات) نه تنها مسؤولان امور را كاملاً از درستي سياست و راهي كه در كشور براي تشويق مقاله نويسي و مقاله سازي پيش گرفته اند، مطمئن ساخته، بلكه خود ما محققان را نيز از بازبيني صحت راهي كه پيش گرفته ايم و كيفيت آنچه را كه توليد كرده ايم، باز داشته و بي نياز نموده است!(10) در رابطه با آنچه آمد، نويسنده اين سطور طبق تجربه محدود به حرفه اي كه دارد، همچنان معتقد است اين هنري نيست كه ما فرزندان تعليم يافته جامعه، هركدام با مشروعيتي كه صرفاً ريشه در منافع فردي دارد، در مسابقه اي شركت جسته تا دلارهاي نفتي خود را در راه تهيه و انبار كردن انواع دستگاه هاي ميليون دلاري هزينه كنيم و عاقبت تنها نوعي مقالات «علمي - تحقيقاتي» در مجلات سوال برانگيز دنيا به چاپ رسانيم كه نتايج آن در بهترين وجه شايد كاربردي در دنياي پيشرفته خواهد داشت. نيز براين باورم كه نخبگان ملل ديگر، در شرايطي بسيار نا هنجارتر از ما و با هزينه هايي قليل تر و فقط مجهز به خود باوري هاي واقعي و نه تخيلي و فردگرايانه، توانسته اند در طي همين چند سال اخير قدمهايي را بردارند كه اميد خروج از چرخه عقب ماندگي كشورشان را نويد مي دهد. به نظر نگارنده، جدا از هر ناكارآمدي مديريتي، مشروعيت ما به عنوان دانشگر و محقق دانشگاه در نهايت نزد ملت ايران است، زيرا ملت ما آگاهانه يا ناخودآگاه و يا توسط حكومتها، سرمايه هاي نه چندان قليلي را براي پرورش ما «دانشگران» به كار برده است. زماني كه ملت ايران از ماهيت واقعي كشفيات ما آگاه شود و ببيند و بفهمد كه ما با وجود همه هزينه ها نتوانسته ايم مانند نخبگان ديگر كشور هاي مشابه، به رفاه و امنيت همه جانبه جامعه بيفزاييم، در بهترين شرايط، شايد سنگ مزار ما را هم (مانند سنگ قبر ناصرالدين شاه) در گوشه اي از كاخ گلستان مي نهند و كسي هم برايمان نه فاتحه اي مي خواند و نه مي فرستد! پي نوشتها: 1 - شاپور اعتماد، يحيي امامي، مسعود مهرابي در "سي سال توليد جهاني علم ايران" ، 1383، ص. 6 2 - همان /ص 12 3 - همان /ص 25 4 - روزنامه شرق، 21/2/83 /com.access.isiproducts//:htpp trials;Essential Science Indicator 1 - پزشكي باليني، 2 زيست شناسي و بيوشيمي، 3 زيست شناسي مولكولي و ژنتيك، 4 شيمي، 5 فيزيك، 6 علوم مغز و رفتار، 7 ايمني شناسي، 8 علوم حيوان شناسي و گياه شناسي، 9 روانكاوي و روانشناسي، 10 ميكروبيولوژي، 11 علوم زمين شناسي، 12 علوم اجتماعي عمومي، 13 مهندسي، 14 علوم فضا، 15 محيط و زيست محيط، 16 داروشناسي و سم شناسي، 17 علوم مواد، 18 اقتصاد و تجارت، 19 علوم كشاورزي، 20 رياضيات، 21 علوم كامپيوتري، 22 ميان رشته اي. لازم به تذكر است كه تقسيم بندي فعاليت رشته هاي (ISI) براساس تقسيم بندي رشته اي مجلات Journal Citation Report مي باشد. 6 - سالنامه آمار بازرگاني خارجي ج. ا. ا سال 81 ص. 969 7- روزنامه همشهري 15/11/82 8- سالنامه آمار بازرگاني خارجي ج. ا. ا سال ص. 1201-1206 9 - D.A. King, Nature, ،43 311-316 (2004). 10 - شاپور اعتماد، روزنامه شرق 11/5/83، به نقل از هيات حمايت از نظريه پردازي |