تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-11-01
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 10آبان ماه 1386


جوجه اردك زشت يا ؛ نه دكتر تو نبايد عملش كني !

 

* برگرفته از كتاب:((خودوموم نُمودونوم))

مجيد مهجور

سلام. خب مث اينكه خيلي از شما اين داستانهاي قديمي رو به صورت اشتباه به خورد بچه هاي گلتون ميديد. نكنيد اين كارها رو.



زشته، بده، جيزه !فردا بچه هاتون بزرگ مي شن، عقده اي بار ميان و مي زنند يكي رو به قتل ميرسونن ها !حالا از ما گفتن خواه پند گير خواه بلال !عرضم به حضورتون كه خيلي زمانها پيش حدود سالهاي 1700 ميلادي، آره فكر كنم همون حدودا بود كه تو يك بركه زيبا، يك جوجه اردك زشت!، نه ببخشيد يه خانم اردك خوشگل !زندگي مي كرد.
اون زمونا چون هنوز تعداد جمعيت دنيا كم بود مي تونستيد هر چي دِلِتا مِخِه بچه بيارِن !اين خانم اردك ما هم5 تا بچه به صورت بسته بندي شده، تحويل جامعه داد. بعد از چند هفته اين تخم ها شكستند و 5 تا بچه اردك جِقِله پريدند بيرون! يكي از يكي كم عقل تر و بي فرهنگتر، فقط يكي، توشون بود كه سياه بود و بقيشون سفيد بودند. حالا اينجا دو تا تناقض پيدا ميره! يكي اينكه،جوجه اردكها كه معمولاً، زرد كم رنگ هستن! و دوم اينكه مگه جوجه اردك سياه هم پيدا ميره؟!. كه كارشناسان فوتبال به سادگي اين مشكل رو حل كردند. چه جوري؟




اينجوري كه اون اردك سياهه طرفدار ابومسلمه و اون اردك سفيدا طرفدار تيم ملي اند !البته هنوزهم كمي شك بين دانشمندان وجود داره. خب ما به اين كاراش كاري نداريم. به محض اينكه كله جوجه اردك پنجم (همون سياهه) از تخم بيرون زد، خانم اردك ما يك چشم غره اي بهش رفت كه اي بابا اين بچه مويه؟! چه جوري ممكنه؟ !در همين موقع يك آقا اردك به طرف اردك خانم ما نزديك شد، ولي اول صورتش ديده نميشد. خانم اردكه بهش گفت؛ شما كيستي هو ؟ اتفاقاً هوا هم باروني بود (چه به موقع، اين هواي باروني به راست و ريس كردن داستان نويسنده خيلي كمك كرد). آقا اردكه كه صورتش تو تاريكي بود، گفت: ((شما ميگيد نم نم بارون.... من ميگم عشق بازي آسمون! و سلام كرد....
خانم اردكه باتعجب نگاهش كرد و گفت: «ايول بابا! الياس تويي! كجا بودي اين مدت ؟ (البته لازم به توضيح است كه اين ديالوگ همين جا تمام شد، باز براي ما حرف در نياريد، ما هنوز آرزو داريم).... بعله، بعد از كمي خوش و بش، الياس چشمش به جوجه اردك زشت افتاد و روشو كرد به خانم اردكه و گفت: اين بچته ؟ خانم اردكه گفت: ظاهرا كه اينطوره. الياس با تعجب به خانم اردكه نگاه كرد و گفت: نه دكتر! اِ اِ.... چيزه!.... ببخشيد! گفت: نه اردك خانم! شما نبايد اونو نگهش داري.... خانم اردكه گفت: آخه چرا الياس؟، چرا نبايد عملش كنم؟!! (واقعا شرمنده، نميدونم چرا اينقدر حواس نويسنده پرته). خانم اردكه گفت: چرا نبايد نگهش دارم؟ ]بعله اين درسته[. الياس گفت: اگه اون بزرگ بشه، يك جوجه اردك زشت چاقو كش لاابالي مي شه، ميره سر بركه و اردكهاي مردم رو چاقو ميزنه!
خانم اردكه هم كلي عصباني شد و برگشت به طرف جوجه اردك زشتش و گفت: يالا يالا.... پاشو برو... جاي تو اينجا نيست!
جوجه اردك زشت گفت: آخه چرا ماماني؟ گناه دارم ها.... من كه همش برات قد قد مي كنم !بذارم برم؟!
ولي مامانش گفت: پاشو پاشو خودتو لوس نكن.... برو كه اصلاً حوصلتو ندارم... يالا..
جوجه اردك ما هم دلش شكست و پريد تو آب و رفت. وقتي تو آب پريد، هي مثل اين فيلما، روش رو بر ميگردوند و قيافشو مظلوم مي كرد كه مثلاً دل مامانش بسوزه.
مامانش هم از دور داد زد كه مگه با تو نيستم... چرا هي قيافتو اونجوري مي كني؟ !برو ديگه.... يالا بر
وروزها گذشت، ماهها گذشت، اردك كوچولوي زشت ما پشت بيشه زار، تو آبها هي كمين مي كرد تا يكي از جوجه اردكا اتفاقي بيفته تو آب و اين بره نجاتش بده. ولي هر چي كمين مي نشست مي ديد كه جوجه اردكا از جاشون جُمب نمي خورن... فكري به سرش زد! وقتي همشون خواب بودند رفت پاي يكي از جوجه اردكا رو گرفت و پرتش كرد تو آب و سريع دويد رفت پشت بيشه زار قايم شد.
طفلك جوجه اردك نفهميد از كجا خورده بود و فقط خودشو تو آب ديد. شروع كرد به بال بال زدن و داد مي زد كه بابا يكي بالا غيرتش ما رو كمك كنه، دارم غرق مي شم.
مامانش هم كه همون جور مثل خرس خواب بود برا خودش. بعد از مدتي كه جوجه اردك بال بال زد، جوجه اردك زشت ما، سريع به طرفش اومد و اونو نجاتش داد. جوجه اردك وقتي نجات پيدا كرد رفت يه تلنگر به مامانش زد ؛ مامانش بيدار شد.
بعد هم گفت: انگار اگه من بميرم، شما از خواب بيدار نمي شيد؟
مامانش گفت: بميري؟!
بعله بميرم. اگه اون جوجه اردك زشت منو نجات نمي داد الان سَقَط شده بودم كه. اون منو نجاتم داد. ماماني، الياس دروغ مي گفت؛ اون جوجه اردك زشت، اردك خيلي خوبيه.
مامانش كه بدجور ضد حال خورده بود، جوجه اردك زشت رو بغل كرد و گفت منو ببخش پري! من خيلي بهت بد كردم! (نه انگار كلا نويسنده داستان داره چرت وپرت تحويل شما ميده... شما ببخشيد) جوجه اردك زشت گفت مامان من كه پري نيستم! من پسرم!
مامانش گفت: ها راستي پري مال سريال اغما بود. شرمنده. حالا بدو برو پيش بقيه جوجه اردكا بخواب. و جوجه اردك زشت هم بي معطلي رفت و خوابيد.
سالها گذشت و معلوم شد جوجه اردك ما يك طاووس! بوده. كه اشتباهي تخمش بين تخم اردكها روانه بازار شده! خلاصه همچي حال كرد وقتي فهميد طاووسه. همش تو كوچه و خيابون راه مي رفت و پز مي داد. از آخر داستان هم رفت دختر يكي از اين اردكهاي ثروتمند رو كه اتفاقا اسمش برديا بود رو گرفت و در كنار هم خوشبخت شدند. خب بچه هاي خوبم.... قصه ما بسر رسيد.... الياس به مقصودش نرسيد. پس نتيجه مي گيريم كه نبايد گول شيطون رو خورد و به حرفش گوش كرد چون شيطون خيلي خيلي جيزه بچه هاي خوبم... باي باي.

  


زنگها براي چه كسي به صدا در مي آيند؟

 

* م . ظرافتي

با عنايت به اين كه بحمدا... نظام آموزشي فعال، هشيار، بيدار، مؤثر و غيره اي داريم و با عنايت به اين كه هر ساله تعداد معتنابهي



«زنگ ويژه» و مناسبتي مانند زنگ زلزله، زنگ عاطفه ها، زنگ مهر، زنگ هسته اي ، زنگ انتظامي، زنگ صعود به جام جهاني، زنگ بازيافت، زنگ انتخابات و خيلي زنگهاي خوب ديگر داريم و با عنايت به اين كه هنوز لازم است براي پركردن بيشتر وقت دانش آموزان و حذف زنگ تفريح و پيوند بيشتر مدرسه و جامعه، زنگهاي ديگري را هم به زنگهاي قبلي اضافه كنيم، فلذا زنگهاي ويژه زير را به نظام گل و بلبل آموزش و پرورش پيشنهاد و بلكه تقديم مي داريم:
* زنگ درآمدزايي (پيامهاي بازرگاني): چون مشكل بزرگ آموزش و پرورش ما عدم درآمدزايي است، پيشنهاد مي شود هر ساله وزارت آموزش و پرورش طي قرارداد با شركتها و سازمانهاي خصوصي به ازاي دريافت پول، 365 بار زنگ ويژه انواع توليدات غذايي و غيره مثلاً «رب تبرك»، زنگ چي توز، زنگ ماكاروني رشته سازان و... را در مدارس به صدا درآورد و نان صدا و سيما و زيرنويسها و پيامهاي بازرگاني اش را آجر كند!




* زنگ «مواظب الياس باش»: پيشنهاد مي شود ماهي يك بار زنگ الياس را در مدارس به صدا درآوريم تا دانش آموزان بفهمند حتي صميمي ترين دوستشان ممكن است الياس باشد، چه برسد به آناني كه چپ و راست به موبايلتان زنگ مي زنند و قربان صدقه مي روند!
* زنگ مديريت مصرف سوخت: براي آموزش بهتر اين مقوله پيشنهاد مي شود پنجشنبه هر هفته در مدارس اين زنگ را به صدا در بياوريم تا بچه ها ياد بگيرند وقتي به خانه مي رسند، يقه پدر و مادرشان را توي اين محشر بي بنزيني نچسبند كه ما را آخر هفته ببر بيرون شهر!
* زنگ خداحافظي علي دايي از تيم ملي: چون مسؤولان ورزشي كشور بالاخره از اسطوره فوتبالمان قدرداني نكردند، پيشنهاد مي شود سالي چند بار اين زنگ را در مدارس به صدا درآوريم تا حداقل نظام آموزشي از مربي آينده تيم ملي... ببخشيد از كاپيتان سابق تيم ملي بدينوسيله قدرداني كرده باشد.
* زنگ حاج يونس فتوحي: اين زنگ هفتگي در حد توصيه هاي ايمني «آقا ايمني» و «بابا برقي» كاربرد خواهد داشت تا نسل كودك و نوجوان ما بفهمند در آينده چه خطراتي تهديدشان مي كند و چه خطراتي بي خطر هستند!
* زنگ سريال نرگس : و البته ضرورت اين زنگ نياز به توضيح ندارد.




* زنگ اعتياد بد است: در اين زنگ مي توانيم از دانش آموزان بخواهيم همان طور كه در هواي سرد توي صف ايستاده اند و مي لرزند هزار مرتبه با صداي بلند فرياد بزنند: «به خدا اعتياد بد است»!
*زنگ «شير خيلي مفيد است»: اين زنگ را مي توان هر روز بعد از توزيع شير رايگان در مدارس به صدا درآورد و با نمايش فيلمها و عكسهاي مختلفي كه از مردم منتظر در صف شير گرفته شده، به دانش آموزان فهماند كه: باور كنيد درصد آب موجود در شيرهاي تغذيه رايگان فقط چند درصد بيشتر از ساير شيرهاي آبكي و پاستوريزه است... دهه... بخوريد از قرص و دوا كه بدتر نيست!
* زنگ باخت و سقوط تيمهاي ورزشي كشور: پيشنهاد مي شود سالي يك بار اين زنگ نمادين را در مدارس به صدا درآوريم تا مسؤولان يادشان بيايد كه 365 روز از تشكيل «كميته بررسي شكستهاي اخير ورزشي» گذشت!
* زنگ مدرسه: پيشنهاد مي شود سالي يك بار اين زنگ نمادين را با صدا و آهنگي متفاوت بنوازيم تا به دانش آموزان يادآوري كنيم مبادا وسط اين همه زنگ و زينگ و دلنگ و دلونگ زنگ اصلي مدرسه را فراموش كنيد!
* زنگ سلولهاي بنيادي...(صبيه با يك قلم مو و قوطي رنگ مي پرد داخل كادر) «هفته بيجار»... مي پرسيم: «ورپريده! اينها براي چيست؟» مي گويد: «ابوي جان از درس و مشق افتاديم بسكه هر روز و هر هفته فلان زنگ و بهمان زنگ را برايمان به صدا درمي آورند، مي رويم ضد زنگ بماليم روي زنگ مدرسه مان، بلكه صدايش ديگر در نيايد! راستي ابوي جان شما يك «زنگ هفته بيجار» هم پيشنهاد بدهيد تا دانش آموزان با خواندن مطالب شما بفهمند نظام آموزشي ما بلد نيست چهار تا طنزنويس درست و حسابي هم تربيت كند...!»
و ما متحير مي مانيم از شدت ورپريدگي اين تير به نفس خورده!»

  


پارازيت

 

* سهراب گل هاشم
جنس خودش خوب نبود، ولي اجناس مغازه اش عالي بودند.
وقتي كار، عروس زندگي ات شد، مسلماً فرزندي به نام سعادت خواهي داشت.
هميشه در موقع بيان «استقلال» كشور، رنگ آبي را به ياد مي آورد!
اشك كدام عاشق آب دريا را چنين شور كرده است!
تصميم داشت پس از آموختن خنده، گريستن را هم تجربه كند.
آنهايي كه دل و دماغ ندارند، تنفسشان مصنوعي است.
اگر به آينده فكر نكني، مطمئن باش آينده اي هم نداري!
خاموشي، هم آرايش داناست و هم پوشش نادان.
فقير از برخي نعمتها محروم است و خسيس از همه نعمتهاي دنيا
بعضي با لباس هويت مي گيرند و بعضي به لباس هويت مي دهند.
معمولاً عجله كاري را كه احتياط ممنوع كرده است، انجام مي دهد.
داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.
- تمام خزندگان دنيا، در طول تاريخ، يك گام هم برنداشته اند.
- وقتي نبودن تو، باعث بودن اشكم است، در اينكه فقط بودن علت باعث معلول مي شود، مردد مي شوم.
- ريش پروفسوري هم نتوانست بي سوادي او را پنهان كند.
- گناهانم در حدي است كه در موقع شنيدن صداي صور اسرافيل خودم را به خواب خواهم زد.
- وقتي خودش را به موش مردگي زد، گربه ها هوس خوردنش را كردند.

  


از سوسه رسيده

 

ببين بنزين عجب غوغا نموده
كسي قبلاً به فكر آن نبوده
فراوان بود و هم بسيار ارزان
هدر مي رفت اين نعمت چه آسان
يكي سرريز مي كرد باك خود را
يكي مي شست لباس كار خود را
نبود هيچ كس به فكر صرفه جويي
موتور يك سو روان، خودرو به سويي
هزاران ليتر هم قاچاق كردند
همانهايي كه شك دارم كه مردند
كنون مصرف گرفته سر و سامان
ز بعد سهميه گرديدن آن
شده تعطيل سفرهاي اضافي
به غير از اين نمانده هيچ راهي
مديريت شود گر مصرف ما
نخواهيم داشت اصلاً مشكلي ما
بياييد قدر اين طرح را بدانيم
ز صرفه جويي اش غافل نمانيم
كنون صد آفرين بر دولت ما
جلوگيري شد از اسراف بي جا
* محمد خورشيد مرنديز - صالح آباد

  


انباري شهر ؛

 
مد شده...
مد شده من مي خوام برم تا سرمو كچل كنم!
مد شده من مي خوام برم دماغمو عمل كنم!
مد شده من مي خوام برم پيرهن مشكي بپوشم!
مد شده من مي خوام برم كفش زرشكي بپوشم
مد شده من مي خوام برم تا به موهام ژل بزنم !
مد شده من مي خوام برم تا به سرم تل بزنم!

مد شده من مي خوام برم كاكلمو مش بزنم!
مد شده من مي خوام برم پشت سرم كش بزنم!
مد شده من مي خوام برم ببافم از پشت موهامو!
مد شده من مي خوام برم تاتو كنم ابروهامو!
مد شده من مي خوام برم خط ريشم رو بردارم
مد شده من مي خوام برم يه خال هندي بذارم!
دكتر مسعود كيمياگر

  


ما خودمان فنچ را رنگ مي كنيم، جاي قناري مي فروشيم

 

با سلام، امروز در خدمت جناب آقاي فلاني، رئيس سازمان اتوبوسراني فلان جا هستيم!




آقاي فلاني! سلام و خسته نباشيد، مي خواستم براي ما و تمامي خوانندگان سوسه كه اين مصاحبه را مطالعه خواهند كرد، در مورد مزاياي اين سري از اتوبوسهايي كه اخيراً، سازمان شما، به جهت بهره گيري از آنها در حمل و نقل درون شهري مسافران و ايضاً، آسايش بيشتر همشهريانمان به هنگام استفاده از اتوبوس، از شركت خارجي... (به دليل آنكه نخواستيم از شركت اسكانيا تبليغ بشود، از آوردن نام اين شركت، خودداري مي كنيم!) خريداري نموده و وارد ناوگان اتوبوسراني شهرمان كرده ، كمي توضيح دهيد.
من هم سلام مي كنم به شما و تمامي خوانندگان محترم سوسه...
همان طور كه همشهريانمان در ماههاي گذشته، به هنگام استفاده از اين سري از اتوبوسها متوجه شدند، با توجه به ظاهر و نحوه ساخت اين اتوبوس ها، به احتمال خيلي زياد، اينها به صورت سفارشي براي حمل بازيكنان تيمهاي بسكتبال ساخته شده بوده و بعداً به دلايل نامعلومي، آنها را زير قيمت به ما فروخته اند!
و با توجه به اينكه تمامي بسكتباليست ها داراي قد بلند و اندام لاغري هستند، لذا استفاده از اين اتوبوسها در حمل و نقل درون شهري، براي همشهريان ما مزاياي بي شماري خواهد داشت كه به دليل ضيق وقت، فقط به بيان چند نكته از آنها، بسنده مي كنم:
1) فاصله بين كف اتوبوس تا ميله هاي تعبيه شده به منظور گرفتن دست، 3، 4 متري، مي شود، كه با توجه به اينكه متوسط قد همشهريان ما، چيزي حدود 175 و خورده اي است، لذا هر فرد براي رساندن دست خود به ميله ها براي جلوگيري از پرتاب شدنش به خارج از اتوبوس به هنگام رانندگي مارپيچ راننده هاي سازمان ما، مجبور است يا پرش بزند و يا خودش را همچون كش، آنقدر بكشاند تا به ميله ها برسد، كه هر دوي اين راهها، چنانچه هر روز تكرار گردند، بتدريج سبب افزايش قد همشهريانمان خواهد شد كه اين امر، بسيار خوب و پسنديده است.
2) فاصله كم بين صندليهاي قسمت چپ و راست اتوبوس نيز با توجه به اينكه در اغلب موارد، به دليل كمبود اتوبوس و زياد بودن جمعيت! مردم در حداقل 3 رديف در وسط اتوبوس مي ايستند، لذا عبور نفر چهارم از بين آنها براي پياده شدن، سبب خواهد شد كه فشار زيادي بر 3 نفر مذكور وارد آيد كه اين عمل نيز بتدريج و چنانچه مرتب تكرار گردد، به مانند يك كمربند لاغري بسيار قوي عمل خواهد كرد و سبب آب شدن چربيهاي اضافي بدن، بويژه در ناحيه شكم شده و در نتيجه تمامي استفاده كنندگان از اين اتوبوسها، بدون هزينه كردن مبالغ كلان در باشگاههاي بدنسازي، مؤسسات لاغري تضميني و يا خريد دستگاههاي گرانقيمت لاغري، با آب شدن چربيهاي اضافي بدنشان، هم خطر ابتلاي آنان به امراض خطرناكي چون: چربي خون، فشار خون، قند خون و... كاهش خواهد يافت و هم داراي اندامي متناسب و زيبا خواهند شد.
3) و مورد آخر اينكه، رنگ زرد قناري كه اين اتوبوس ها دارند، سبب شده كه هم زيبايي و جلوه خاصي به شهرمان ببخشند و هم اينكه، هميشه اين نكته مهم را به ما گوشزد خواهند كرد كه: (بابا! ما كه خودمان فنچ را رنگ مي كنيم جاي قناري مي فروشيم!، حالا چگونه گذاشتيم يك شركت اجنبي، اين گونه سرمان را كلاه بگذارد و سرويسهاي تيم بسكتبالشان را به جاي اتوبوس درون شهري، قالب ما بكنند؟!)
جينگولك

  


جواب اين مسابقه سنگ پاست!

 

* بهمن مهران

سلام! باز هم با مسابقه ديگري از سري مسابقه هاي سنگ پا... ببخشيد، بيست سؤالي در خدمتتون هستيم. قبلاً بارها خدمتتون عرض كرده ام كه ما از اون مسابقه هايي نيستيم كه فرتي جواب مسابقه رو بذاريم كف دست همه! فقط شركت كننده باهوش ما مي تونه جواب سؤال رو به ذهن كنجكاو شما برسونه.
- خب سلام عرض مي كنم خدمت شركت كننده نسبتاً محترممون.
- از منم سلام عزيزم، بوس !همين اول بگم كه من پسر تهيه كننده برنامه ام و با پارتي اومدم توي مسابقه.
- قرار نشد پته ما رو به آب بدي. توي قسمت بعدي دختر كارگردان هم ياد مي گيره، مياد همين حرفها رو ميزنه!
- خيلي لوسي حتماً به پاپي ميگمت!
- آقاي تهيه كننده به جون پسرتون كه مي خوام دنيا سر به تنش نباشه، منظوري نداشتم! ببخشيد تو رو خدا. كلي راهنماييش مي كنم. پسر تهيه كننده عزيزم بپرس اولين سؤال رو.
- من شركت كننده مسابقه ام، اون وقت من سؤال بپرسم؟! پس تو براي چي از باباي من حقوق مي گيري؟!
- تو اصلاً مي دوني توي چه مسابقه اي شركت كردي؟
- آره، مسابقه هفته!
- ايول، حتماً الانم سال شصت و نه.
- منو سركار گذاشتي؟! مگه مسابقه تون هفتگي نيست؟
- چرا خب...
- خب و كوفت!
- مثل اينكه من مجري ام ها! درست صحبت كن.
- مثل اينكه منم پسر...
- آهان، شرمنده. قربونت برم عزيزم! اين يه مسابقه بيست سؤاليه. تو بايد سؤال كني، منم جواب بدم.
- اگه بيست سؤاليه كه جوابش همون بيسكويت معروفه ست ديگه!
- خير. به اون راحتي ها هم نيست.
- زود باش راهنمايي كن. خسته شدم از بس سؤال جواب كرديم!
- سؤال جوابي هم مگه ما كرديم؟!
- من پسر...!
- ببخشيد يادم رفت. اينم راهنمايي: توي جيب جا مي گيره. (دلم خنك شد با اين راهنمايي چرت!)
- خب معلومه. دستمال بينيه ديگه!ه ه ه پيشو!
- دستت رو جلو دهنت بگير. آه... خير. اين همه چيز تو جيب جا مي گيره، عدل بايد به همون پارچه قبيحه كثيف اشاره كني!
- بابا يه راهنمايي آدميزادي كن اگه اضافه حقوق رو دوست داري!
- دوست دارم! به خاطر راهنمايي قبلي هم ازت عذر مي خوام! بعضي ها يه چيزي رو كه زياد دارن بهشون ميگن بابا اين چقدر چيز قزوينه!
- چي گفتي؟! مسابقه زنده اس ها!
- يه جور ديگه بهت مي گم. اين جوري كه از اول مسابقه نشون دادي تو خيلي چي داري؟
- هوش؟!
- بلا به دور! نه يه چيزي ديگه خيلي داري.
- پول؟!
- اين جور كلمات رو به كار نبر، من حالت عاديم رو از دست ميدم!
- يه راهنمايي ديگه بكني، جواب رو گفتم ها.
- باشه. بعضي مسؤولان دولتي با وعده و وعيدهاي الكي كه ميدن غير از اون چيزي كه تو و بابات زياد دارين، اون خصيصه ديگه تو رو هم زياد دارن! كه به اونا هم ميگن چيز نيست كه چيز قزوينه!
- به فكر خودت نيستي به فكر شغل باباي من باش! از اول اين راهنمايي رو مي كردي ديگه. جوابتون «مشغله» اس! مسؤولان دولتي مشغله زياد دارن! منم اتفاقاً مشغله زياد دارم!
- آخه تو مشغله ات كجا بوده پسر...
(درينگ درينگ...)
- الو سلام عزيزم. سر چهارراه وايستا اومدم! خداحافظ... اينم مشغله! يكي دو تا نيست مشغله هاي من كه!
- آهان. خدا نصيب كنه از اين مشغله ها! يه راهنمايي ديگه و تمام. اونم چون پسره... جواب ما يه جور سنگه.
- سنگ كليه؟!
- نه. سنگ يه جاي ديگه بدنه.
- سنگ دست؟!
- نزديك شدي.
- سنگ كله؟!
- نه. دور شدي. دست نزديكترشه تا كله!
- سنگ بي ادبيه، مثانه؟!
- داري خيلي نزديك ميشي!
- خيلي بي تربيتي! ميگم بابام اخراجت كنه!
- مگه من چي گفتم؟! پسره كله پوك، جواب «سنگ پا» بود. تو هم روت زياده، هم خنگي، هم خيلي لوس و پرمشغله اي! حالا بگو بابات اخراجم كنه!

  


نقشه، نقش بر آب نشود

 

* مخبر السلطنه
گمان مي كنيم عنقريب موعد آن آمده كه حقيقت از پرده بيرون آورده، راز چند صد ساله خانوادگي فاش داشته، چناچه شرايط حاضر ايجاب نموده مقبول جميع سر سلسله مخبرين آمده، اسرار مگو فاش نموده جماعت راپورت خوان را متحير ساخته انگشت بر دهان مبهوت كلام سازيم.
مخلص كلام آنكه رازي در سينه داشته ايم از بابت سوء نظر معاندان خاندان سلطنتي مان به قاعده صد سنه متوالي پنهان نموده چون دري گرانمايه در سينه مبارك محفوظ داشته ايم و حال كه جمله اذناب شيطان از پس مجموعه پروگرام هاي ماه رمضان بيكار بوده، امور كثيره جماعت به دست امثال پيربابا و كمثله به انجام مي رسد، خيال آسوده داريم و پرده از اسرار بر مي داريم كه همانا وجنات و اوصاف ما به سمع و استحضار رعايا و نوكرها و خواننده و بيننده رسانه هاي گروهي كرة الارض برسد و گمان داريم في الفور همچون بمبي جمله مطبوعه و رسانه و الخ را مبهوت تر ساخته تيتر 1 ايشان خواهد شد.
فلذا مي گوييم؛ ما كه مخبرالسلطنه بزرگ خاندان مخبرين و قطب الدنيا و الاخره هستيم، از نوادگان هرودوت بوده نسل در نسل و پشت در پشت به ماقبل سلسله اشكانيان در مملكت فخيمه مان بر مي گرديم. ليكن اجداد ما در اين مملكت وارد شده و آن را بهتر و فراخ تر از مملكت يونان يافته تصميم به ماندن گرفته...
فلذا هيچ ادعايي نداريم و توقعي نمي خواهيم جز آنكه ما را به موزه برند و يك حقوق دايم به جهت گذران امورات جاريه زندگي آتي برايمان مقرر سازند و حضرت ما در اين دوران كه ايام فراغت مان از كار است در آسودگي و فراغ بال آسوده گذارند تا حواس خويش مجموع داشته مابقي عمر در امر تاريخ نگاري گذران نماييم. علي الخصوص كه قصد داريم برخي واقعيات تاريخ را فاش ساخته صحت و سقم آن بر جماعت كل الارض فاش سازيم. في المثل برنامه بلندمدت نگارش تاريخ داريم تا دماغ و پوزه اين سازندگان سينماتوگراف 300 را در مملكت اتازوني بر خاك بماليم.
مي خواهيم به كمك استعداد مادرزادي مان يك تاريخي بنويسيم كه همه انگشت بر دهان بمانند قصد داريم تكليف كلهم مجهولات تاريخ كرة الارض را روشن ساخته ترتيبي دهيم هيچ نقطه تاريكي در هيچ جاي آن باقي نماند.
في المثل مقدر ساخته ايم بخشي از ولايت قندهار و نيشابور و كرج و كل ولايت فارس و اصفهان و ري را در مكاتباتمان به نام آبا و اجداد خويش مستند سازيم و بخشي از اراضي شمال خراسان و مازندران را به قباله همسر گراميمان در آورده و آنچه از مملكت مي ماند به اضافت مملكت هرات و سمرقند و بخارا و دمشق و بغداد و دهلي تا كشمير و اسلام آباد و... را به دلخواه مثبوت مي داريم و سپس به دنبال طرح و نقشه ساير ممالك بر مي آييم.
مخلص كلام، كاري داريم كارستان، اگر باريتعالي عمري بر ما ارزاني دارد همچنانكه بر پدران ما، مي خواهيم نقشه كرة الارض را به گونه اي ديگر رقم بزنيم. منتها خواهشمنديم عندالزمان همه خوانندگان محترم ستون دم برنياورده متن اين كلام مذكور فاش نسازند، مبادا پيش از شروع، نقشه نقش بر آب شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com