|
* پروين محمدي
اشاره: براي كسي كه عاشق كارش باشد، نيمه شب بر بالين بيمار احضار شدن نه تنها سخت نيست، بلكه رضايت بخش است؛ زيرا سهمي در نجات جان بيمار دارد و زندگي را به او باز مي گرداند.

رشته بيهوشي يا هوشبري با اينكه رشته گمنامي است و بيماران كمتر با متخصصان اين رشته آشنا هستند، ولي از اهميت و حساسيت خاصي برخوردار است و نقش مؤثري در مرگ يا زندگي بيمار دارد.
بيشتر بيماران دكتر بيهوشي را نمي شناسند و فقط با جراح رو به رو مي شوند. از او انتظار درمان دارند و در نهايت زندگي دوباره خود را مديون او ميدانند، در حالي كه اگر متخصص هوشبري لحظه اي چشم خود را از دستگاه بردارد يا از نبض بيمار غافل شود، ممكن است بيماري كه زير تيغ جراح است براي هميشه با زندگي وداع كند.
كمتر بيماري است كه از دكتري كه در اتاق عمل بيهوشش كرده، تشكر كند و با اينكه وقتي بهبود مي يابد از همه اعم از جراح تا پرستار و انتظامات و خدمات بيمارستان قدرداني مي كند، از كسي كه بيهوشش كرده و به هوش آورده چيزي به خاطر ندارد.
دكتر سيد محمد ابراهيم ميرحسيني، متخصص هوشبري و استاديار دانشگاه علوم پزشكي معتقد است: وقتي بيمار بعد از به هوش آمدن چشم باز مي كند و نگاه بي فروغش را به سقف مي دوزد، نبضش مي زند و تنفسش عادي مي شود و هوشبر مطمئن مي شود كه بيمار به هوش آمده و خطري او را تهديد نمي كند، بهترين تشكر و قدرداني از او شده و بي خوابي و خستگي اش جبران گرديده است.

او اعتقاد دارد: ارتباط هوشبران با خداوند خيلي نزديك است.
براي آشنايي بيشتر با رشته هوشبري، نقش متخصصان بيهوشي در حيات بيماران و ... گفتگوي ما با دكتر سيد محمد ابراهيم ميرحسيني متخصص هوشبري كه بعد از 30 سال خدمت صادقانه در دانشگاه علوم پزشكي مشهد با مرتبه استادياري به كسوت بازنشستگي نائل آمد را بخوانيد:
* جناب آقاي دكتر مير حسيني !با سپاس از اينكه دعوت ما را پذيرفتيد، ابتدا درباره خودتان صحبت كنيد و از تحصيلات و مراحلي كه طي كرديد، بگوئيد.
سال 1325 در مشهد مقدس به دنيا آمدم. دوران تحصيلم را در مشهد گذراندم.
بعد از ديپلم و موفقيت در كنكور به مدت يك سال در رشته دندانپزشكي تهران تحصيل كردم ولي به علت علاقه وافري كه به پزشكي و طبابت داشتم، از دانشكده دندانپزشكي انصراف دادم و سال بعد در دانشكده پزشكي مشهد مشغول به تحصيل در رشته پزشكي شدم و در سال 1352 از دانشكده پزشكي دانش آموخته گرديدم.
در سال 1356 كار خود را به عنوان پزشك قراردادي در درمانگاه مركزي بيمارستان امام رضا (ع) شروع كردم و سال بعد پس از گذراندن آزمون به عنوان مربي در بخش مسمومين به خدمت ادامه دادم.
* چطور شد به رشته هوشبري علاقه مند شديد؟
** در آن زمان نياز مبرمي به متخصص هوشبري بود و در اين رشته كمبود شديدي بود، به همين علت با حفظ سمت دوران آسيستاني را طي كرده و در سال 1367 موفق به دريافت تخصص هوشبري شدم و پس از بخش مسمومين، وارد اتاقهاي عمل و كار هوشبري گرديدم.
* تا كنون چه مشاغل و مسؤوليتهايي داشتيد؟
** طي اين مدت رياست هيأت مديره كلينيكهاي ويژه بيمارستان امام رضا (ع)، مسؤوليت درمانگاههاي تخصصي مركزي به مدت 16 سال، رياست بخش هوشبري به مدت 10 سال، آموزش آسيستانهاي هوشبري و راهنمايي پايان نامه هاي رزيدنتها بر عهده من بوده است كه با لطف و عنايت خداوند توانسته ام تا جايي كه ممكن است با صداقت، جديت و دلسوزي از پس همه كارها بخوبي برآيم و پس از بازنشستگي نيز به عنوان عضو هيأت بدوي نظام پزشكي خدمت كنم.
البته بخشي از فعاليتهاي من نيز در جبهه و پشت جبهه در دوران جنگ تحميلي بوده كه سالي يك ماه در جبهه به مجروحان امداد رساني مي كردم.
* از اهميت و حساسيت تخصص خود بگوييد.
** رشته هوشبري رشته اي است كه هيچ كس جز متخصصان اين رشته با مخاطرات آن آشنا نيست.
ساعت 2 بامداد هوشبر را خبر مي كنند تا بيمار را براي سزارين بيهوش كند. بيماري كه معده اش پر است و هر لحظه اگر استفراغ كند با خطر مرگ رو به رو مي شود، هوشبر در اين شرايط چه بايد بكند؟
فقط مي تواند به كارش عشق بورزد و به خدا اتكا كند و اقدام به بيهوش نمودن بيمار نمايد و تا عمل انجام شود و دوباره بيمار به هوش بيايد چه لحظه هاي پر استرسي را بگذراند؟
كوچكترين غفلت و كوتاهي و يا اشتباه مي تواند باعث مرگ بيمار شود. بخصوص با توجه به تأثير داروهاي بيهوشي بر افراد مختلف اگر هوشبر لحظه اي چشم از دستگاه بردارد. يا از نبض بيمار بي خبر شود، اگر در مدت 4 دقيقه اكسيژن به قسمتهاي مغز بيمار نرسد، مغز از بين مي رود و اگر ادامه پيدا كند بقيه اندامها نيز به دليل نرسيدن اكسيژن از بين مي روند. وقتي بيمار بيهوش است به يك خواب عميق فرومي رود. بطوري كه اگر بدنش را تكه تكه كنند هيچ نمي فهمد و اين فرد بيهوش دهنده است كه دوباره او را بيدار مي كند و به زندگي باز مي گرداند، پس فرد بيهوش دهنده رابطه نزديكي با خدا دارد. اما با تمام اين حساسيت و مسؤوليتي كه دارد، درآمدي ندارد، در واقع هوشبر فقط حقوق مي گيرد. هوشبر نه جراح است كه حق جراحي بگيرد و نه پزشك كه مطب بزند و بيمار ويزيت كند.
* به حقوق ناچيز و درآمد كم هوشبرها و چالشهاي اين رشته تخصصي اشاره كرديد، به نظر جنابعالي به عنوان عضو هيأت بدوي نظام پزشكي چه بايد كرد و چه پيشنهادي براي رفع مشكلات هوشبرها داريد؟
** ما در گذشته متخصص بيهوشي خيلي كم داشتيم و به همين دليل شايد لازم بود يك هوشبر چند بيمار داشته باشد، در حالي كه اكنون به لطف خدا متخصص هوشبري كم نداريم و حتي در شهرستانهايي مثل خواف سه، چهار متخصص هوشبري داريم. بنابراين بايد طوري برنامه ريزي كنيم كه بيهوش دهنده فقط يك بيمار در اختيار داشته باشد، اما تعرفه را سه برابر كنيم تا هم به مريض بهتر برسد و هم در آمد كافي داشته باشد با توجه به مسؤوليت سنگين و حياتي بيهوش دهنده ما حتي در ريكاوري يك متخصص هوشبري لازم داريم. چون در ريكاوري اتفاقات خطرناكي مي افتد و ممكن است بيمار با يك افت فشار يا افزايش فشار خون يا افتادن زبان به وضع خطرناكي بيفتد و حتي با خطر مرگ رو به رو شود.
تعرفه بسيار پائين بيهوشي در مقام مقايسه با جراح و ساير كادر اتاق عمل، تعرفه هوشبرها با كار و مسؤوليتشان اصلاً تناسب ندارد و بايد فكري براي افزايش تعرفه آنان شود و براي رفع مشكلات معيشتي هوشبرها اقدام جدي به عمل آيد.
* دوره تخصصي هوشبري چند سال است؟
** قبلاً سه سال بوده، ولي هم اكنون چهار سال شده و براي جراحي قلب باز و آي سي يو هم مي توانند دوره فوق تخصصي بگذرانند.
* از خاطرات شغلي خود بگوييد؟
** خاطرات كاري من تلخ و شيرين است. خاطره بيماراني كه بعد از جراحي به هوش مي آيند و زندگي را از سر مي گيرند، همه براي من شيرين و جالب است، اما خاطراتي كه از دوران جنگ دارم با اينكه تلخ است هيچ وقت از خاطرم نمي رود. خاطره جوانان عزيزمان كه در جنگ دچار گاز خردل مي شدند، جواناني كه با وزن 90 تا 100 كيلو گاز خردل به آنها اصابت كرده بود و با تاولهاي بزرگ و شديد آنان را مي آوردند و بعد از چهار روز گلبول خونشان صفر مي شد. جواناني كه دچار عوارض ريوي ناشي ازخردل مي شدند و... خاطرات تلخي از دوران جنگ دارم و هيچ وقت فراموش نمي كنم.
* از زندگي شخصي تان بگوئيد؟
** همسرم خانم فائزه ظريف احمدزاده، خانه دار است كه بسيار مهربان و صبورند؛ زيرا شغل من طوري بوده كه هميشه صبح زود از خانه بيرون مي آمدم و آخر شب به خانه مي رفتم .
اغلب شبها مرا به بيمارستان و اتاق عمل احضار مي كردند، ولي همسرم با مديريت، لياقت و صبر و متانت، غيبت مرا تحمل كرده و در تربيت و پرورش فرزندانم كوتاهي نكرده و به امور خانه داري خيلي خوب رسيده اند.
سه فرزند دارم كه دختر اولم در حال حاضر در مالزي است و مشغول گذراندن دوره تخصصي رژيم درماني براي بيماران بستري در بخشها مي باشد.
پسرم پزشك عمومي است و براي آزمون آسيستاني و تخصصي آماده مي شود و دختر كوچكم هم دانش آموز است و قصد دارد ان شاء ا... اگر خدا بخواهد به جمع پزشكان خانواده بپيوندد.
* براي دانشجويان خود يا همكاران جوانتان چه پيامي داريد؟
** براي همه آنان آرزوي موفقيت دارم و براي كساني كه علاقه مند به تحصيل در اين رشته هستند بايد بگويم اگر مي توانيد عاشق كارتان باشيد، دنبال اين رشته برويد؛ چون كار در اين رشته فقط عشق است و ايمان، همين. |