تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
عشقستان
ورزشی
هنری
سوسه
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-11-08
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 17آبان ماه 1386


گفتگوي اختصاصي سوسه با بزبزقندي ؛
دلم مي خواست حبه انگور با پسر شجاع ازدواج مي كرد

 

چندي پيش در خبرها مطلع شديم كه بز بز قندي، بزرگ بز افسانه اي هم اكنون بعد از مدتها تلاش و غرور آفريني به دليل مبتلا شدن



به بيماري ديابت در بستر بيماري افتاده است. بنا به درخواست بسياري از دوستان چوپان و هواداران بزبز قندي تصميم گرفتيم تا گزارشي داشته باشيم اندر احوالات اين بز شيرين سخن. البته به دليل كمبود سوخت مورد نياز، مجبور شديم كه از طريق طرح گل گلي ايرانسل با ايشان ارتباط برقرار كنيم. با هم گزارش را مي خوانيم.

سوسه : دوست من سلام. حالت چطوره ؟
بزبز قندي : بع بع بع بععععععععععع.
واحد ترجمه : من هم به نوبه خودم خدمت تمامي خوانندگان صفحه سوسه سلام عرض مي كنم. نگران حال من نباشيد. من ديگر عمرم را كرده ام، بهتر است به فكر آينده خود و انرژي هسته اي و نگران سهميه سوخت خويش باشيد.
سوسه : بله. جناب قندي چقدر حرف زديد تو اين 4 كلمه. خب بز بز قندي چرا نمي خندي ؟
بزبز قندي : بع بع بع بعععععععععع.
واحد ترجمه : از كدامين خنده سخن به ميان آوردي. بزي روزهاي غريبانه كودكيم چگونه گذشت؟ بس كه گفتيد علف بايد به دهان بزي شيرين بيايد، اين شد روزگار من؛ مرض قند گرفتم. من الان روزي 50 تا انسولين تزريق مي كنم. اما وزارت بهداشت اصلاً به فكر ما ديابتي ها نيست. من و قلب كوچكم دوست دارم در چمنزار سبز و پر علف پرواز كنم. بابا هم اكنون نيازمند پولهاي سبزتان هستيم.
سوسه : بله. حق با شماست. خب بز بز قندي ديگه چرا نمي خندي ؟
بزبز قندي : بععععععععع بع بع بع.
واحد ترجمه: اي آقا. دلتان خوش است. بعد از عمري بچه بزرگ كرديم. حالا بيا ببين، اين نتيجش. پس از اينكه خانه قديمي ما در زلزله بم خراب شد. اين بچه هاي نا خلف ما را به آسايشگاه سالمندان فرستادند. كاش زير آوار كله و پاچه مي شدم، اما اين روز را نمي ديدم. شنگول كه هم اكنون با خانواده خارجي خود در آلمان به سر مي برد. منگول هم نمي دانم خبر مرگش وارد باند هاي قاچاق علف مخدر شده است. حبه انگور هم معلوم نيست كدام گوري رفته است. بعضي ها مي گن رفته دوبي لاو بازي و گاو بازي و از اين حرفا. چه آرزوهايي داشتم، مي خواستم بدمش به پسر شجاع. با هم ازدواج كنن. بچه داشته باشن. دوست داشتم نوه ام را ببينم. هي روزگار ...
سوسه: كه اين طور. بزبز قندي بگو ديگه چرا نمي خندي؟
بزبزقندي : بع بع بعععععععع بع.
واحد ترجمه : آقا شما هم سؤال ديگه اي بلد نيستي، همش همينو مي پرسي ؟ بابا دست از سر كچل ما بردار.
سوسه : ببخشيد. من واقعاً عذر مي خوام. جناب قندي شما امسال نمي خواهيد جزو كانديداها باشيد؟
بزبزقندي : بع بع بع بع بع بع ...
واحد ترجمه : نه من هرگز قبول نمي كنم. به تو هم يك نصيحت مي كنم، دنبال اين مسائل نرو كه رفتنت صلاح ما نيست. مطمئن باش من پشمامو تو آسياب سفيد نكردم. حداقل شيش تا شكم گرگ از تو بيشتر پاره كردم كه چنين مي گويم.
سوسه : بزبز قندي جان !شما چطور با گفتن يك كلمه و استفاده حروف در مبناي دو دويي اين همه حرف مي زني ؟
بزبزقندي : بععع اين واحد ترجمتون بع بع حرف هاي خودش بع بع رو مي نويسه، نه بع هاي منو.
سوسه : عجب پس اين واحد ترجمه هم تو صدا سيما كار مي كنه. راستي آقاي بزبز قندي دنبه داري ؟
بزبز قندي : نع نع
سوسه : پس چرا مي گي بع بع ؟
بزبز قندي : مع مع من همين چند ماه پيش ليپوساكشن كردم، هر چي چربي و دنبه بود ريختم دور. اندامو داري ؟ بع بع ؟
سوسه : بله. خيلي زيباست. خب دوستان اشاره مي كنند كه با كمبود جا در روزنامه مواجه شديم. تا گزارشي بعد خدا يار و نگهدارتان. (خبرنگار واحد مركزي آسايشگاه رواني)
مجيد مهجور

  


الاغ ملون موزيكال در خيابان مخبرالدوله

 

* مخبر السلطنه

سنه ماضي به اتفاق اهل و عيال عزيمت كرده بوديم به بلاد اطراف و اكناف طهران، از جمله قزوين كه ولايت مادرزاد دوست و همقطار شيرين زبان ما، خواجه جمشيدخان شريف الدوله بوده. ايشان در اين بلده دفتر و دستكي داشته و بيست ذراع از اراضي حاشيه راهها به نام خود كرده، خدم وحشم استخدام نموده، كاروانسرا و غرفه ها داير كرده و قبايل مسافر از چين و ماچين و لاهور و نيشابور متوقف ساخته، شحنه و نگاهبان و برايشان تحميل كرده به نيت مراقبت و به قيمت خون باباي محترمشان از ايشان زر و سيم گرفته. ليكن لفجه مبارك كه به غايت فراخ بوده از نيش تا بناگوش ارتجاع يافته مفتوح نموده مي فرمودند: ما ايشان و جمله اسباب و احشا و اجناس ايشان را بيمه كرده قول محافظت مي دهيم. ليكن بيمه فوق مدت دار بوده از قلعه الموت تا حجره ميرزا ولي خان قزويني را مشتمل شده يا اينكه هشت دقيقه تمام اعتبار داشته.
باري !هر چقدر ايشان را نصيحت كرديم كه اين چه قسم بيمه بوده، حق الناس پايمال شده، خشت نخست سراي زندگي شما را پوسانده و كج و كوله ويران مي سازد بر ايشان كارساز نشد كه هيچ، ايشان قهقهه كرده مي فرمودند: مديريت مدرن مي دانيد يعني چه !جناب مخبر السلطنه؟َ! لهذا، سخنان ما كه سخنور قهار و فخرالسخنورين ايم در ايشان كارساز نيامده به همان شغل پيشين ادامه اشتغال داشته، الي چندين يوم ماقبل امروز كه ستون ما در مقابل ديده مبارك شماست.
حكماً باور نمي كنيد كه اوضاع و احوال خواجه جمشيدخان شريف الدوله در ولايت قزوين از اين روي به آن روي شده، ايشان به خاك سياه افتاده كلهم اجمعين، دارايي و اموال خويش به باد داده ورشكست شده. چندي پيش ديديم چهره آشنايي در اواسط خيابان مخبرالدوله در سرسراي تجارتخانه ايستاده، يدين خويش بر محيط سينه قلاب كرده انتظار مي كشد. در جوار ايشان بلانسبت يك فقره الاغ ملون به رنگهاي هفتگانه آرام و خندان رو به بيرون ايستاده. طفلان و ذريات بي تربيت به شوق و ذوق، يدين مادر و پدر به سمت الاغ ملون مي كشند از آشناي ما ژتون مي گيرند، در قلك كنار الاغ مي كنند و ايشان به محض دخول سكه ديلينگ ديلينگ... كرده جلو و عقب رفته زبانم لال حركات موزون مي كنند و طفل و ذريه بر پشت ايشان سواري خورده بلانسبت خر كيف شده داد و فرياد مي كنند. پس از چندي الاغ مذكور به يكباره زرتي متوقف شده، نوبه بر طفل بعد مي رسد. چندي ايستاديم خيره مانديم و به جا آورديم كه ايشان همان همقطار ديرينه ما خواجه جمشيدخان بوده، ليكن لباس مبدل بر تن كرده، بر الاغ موزون اشتغال جديد داشته، يقين حاصل كرديم كه ايشان مجدد، نيرنگي تازه داشته قصد فريب خلايق و كسب ثروت مضاعف از راه نامشروع ديگر نموده.
مع هذا، جوياي احوال ايشان شديم. باورمان را استوار كرد كه اين ملزومات و ملعبه ملون چارپايان اسباب كسب و كار ايشان شده. چندي پس از ميهماني ما در ولايت قزوين تشكيلات و تأسيسات خدمات بيمه ايشان به جهت رفاه حال كاروان و مسافر و رهگذر به صاعقه عدل الهي منفجر شده رفته هوا و ايشان توبه كرده سر به بيابان گذاشته، سر از بلده طهران درآورده در اواسط خيابان مخبرالدوله كارگري كرده هزينه خريد يك دستگاه الاغ ملون موزيكال فراهم آورده اكنون چنانكه منقول آمد در آن مكان اشتغال به شغلي تازه داشته والي الاخر. همان لحظه به صورت في البداهه بيت شعري آموزنده بر قلب و زبانمان جاري شد: بدين مضمون كه: خدا گر به حكمت ببندد دري \ به سرعت گشايد در ديگري!
شكر خدا كرديم و يك سيلي محكم به قصد نصيحت و عبرت و تربيت بر صورت ايشان زديم. بعد راه خودمان را گرفتيم و به عمارتمان در بالاي شهر رفتيم.

  


حذف كنكور، مشكلات و چراها؟

 

به گزارش خبرگزاري سوسه (سوسوشيتد پرس!) از آخرين تغييرات و تصميمات حذف كنكور از جلوي درهاي باز دانشگاهها، علل و نحوه برداشتن كنكور اعلام شده است. خبرنگاران ما اين طور نگاريدند كه مسؤولان دانشگاهها قصد دارند كنكور را به دليل منافع مالي براي دانشگاه حذف كنند. آنها اين طور اعلام كردند كه وقتي تحقيق و مدرك و پايان نامه و... در بازار سياه به قيمتهاي بالا فروخته مي شوند، چرا دانشگاهها اين كار را نكنند و ذخيره ارزي خود را افزايش ندهند؛ چون اين كار باعث خودكفايي دانشگاهها مي شود و در نتيجه اقدام به ساماندهي فروش مدارك و اين جور چيزها كرده اند. مسؤوليت اين كار را ستاد رفع سد معبر و ساماندهي مشاغل و ميادين مدرك و تره بار دانشگاهي بر عهده گرفته و نحوه كار خود را اين طور اعلام كرده است:
وقتي افراد در دانشگاه ثبت نام كردند، پس از گذشت يك ترم، افراد با معدل كمتر از 18 به مركز فروش مدارك مراجعه كرده و مي توانند مدرك خود را بخرند. نحوه خريد اين طور است كه فروشنده به طور درهم از آنها برداشته و يكي را به طور تصادفي در پلاستيك انداخته و به طرف مي دهد. اين مدارك تا سقف فوق ديپلم بوده و قيمت آن كيلويي 000/850/3 تومان اعلام شده، لذا اگر جايي كم فروشي و يا تخلف مشاهده شد با 124 تماس بگيريد. اما افراد با معدل بالاي 18 مي توانند مدارك خود را از سبد ديگري دستچين كنند. سقف اين مدارك تا ليسانس بوده و قيمت آن با 20 درصد تخفيف ويژه بچه مثبتها كيلويي 000/080/3 تومان اعلام شده است. در ضمن تمامي قيمتها يك كلام بوده و چانه بي چانه!
مسؤولان اين طرح افزودند: تمامي قيمتها از طرف مدرك فروشان خبره و با همكاري جمعي از سبزي فروشان حرفه اي تعيين شده و كاملاً كارشناسانه مي باشد.
مقياس سنجش ارزش اين مدارك بر اساس ميزان سبزي اي است كه به ازاي ارائه مدرك به سبزي فروشها، به او داده مي شود.
* صادق غفراني

  


توصيه هاي حوادثي براي جلوگيري از حوادث

 

* سعيد عبرتي

نمي دانم اگر اين سرهنگ تواضعي، مدير كل جرايم جنايي پليس اين هشدارها را نمي داد چطوري مي توانستيم طنز حوادثي بنويسيم.
در عين حال اين مقام مسؤول، مطلع و آگاه در آخرين هشدار خود عنوان كرد كه بسياري از جرايم به عنف در پي دوستيهاي پنهاني و خياباني رخ مي دهد.
او در عين حال تصريح كرده بود كه چون عامل جرم با اسامي مستعار و غيرواقعي طرح دوستي مي ريزند و نشاني از خود به جاي نمي گذارند، رديابي و دستگيري آنها بسيار دشوار است.
در همين راستا چند توصيه مهم به دختر خانمهاي محترم داريم كه به طور قطع با توجه به آنها از هر گونه خطر به عنف مصون خواهند ماند.
1- هرگز با كسي به صورت پنهاني دوست نشويد، سعي كنيد اگر قرار است با پسري ارتباط دوستانه برقرار كنيد، قبل از آن به پدر يا برادرتان اطلاع دهيد كه با وسايل لازم در محل آغاز دوستي حاضر باشند.
2- هرگز با كسي به صورت خياباني دوست نشويد. سعي كنيد براي جلوگيري از دوستيهاي خياباني، در كوچه، پاساژ، رستوران، كافي شاپ و غيره دوستي را شروع كنيد تا گرفتار عواقب دوستي خياباني نشويد.
3- در اولين ديدار پس از احوالپرسي به جاي دل و قلوه تحويل هم دادن از طرف مقابل كارت شناسايي، شناسنامه، كارت ملي، گواهينامه، كارت بهداشتي، كارت سوخت، سربرگ كوپن شهري و ساير مداركي مثل سند ماشين، منزل و امثال آن كه مي تواند به شناسايي وي كمك كند، دريافت نماييد و مطمئن شويد كه وي همان كسي است كه خود را معرفي كرده است.
4- اگر طرف مقابل شما را به منزلش دعوت كرد تا مثلاً با خانواده اش آشنا شويد، فرصت بخواهيد تا مثلاً به اين موضوع فكر كنيد. در اين فرصت به محل مورد نظر رفته و از همسايگان در خصوص اين پسر، اخلاق و رفتارش، وضع پوشش، وضع خانواده، رفتار مادر و پدرش با هم، برادرها و خواهرهايش و مسايل اخلاقي او پرسش كنيد تا از تبعات غيرقابل پيش بيني در امان باشيد. در اين راستا مي توان با مادر پسر، خواهر او يا برخي از اقوام و خويشان او نيز هماهنگ كرد كه در زمان حضور شما حتماً در خانه باشند.
6- از آنجا كه به گفته سرهنگ تواضعي بيشتر اين دوستيها به ازدواج نمي انجامد، قبل از دوستي با يك پسر به محضر برويد و با تعداد سكه به اندازه سال تولدتان به عقد او درآييد و سپس دنبال دوستي با اين پسر برويد.
7- براي اينكه رديابي اين افراد دچار مشكل نشود. مي توانيد يك ردياب را در انگشتر يا گردنبند قرار داده و در اولين ديدار به عنوان هديه به او بدهيد و از او بخواهيد هرگز آن را از خود دور نكند. بدين ترتيب رديابي اين فرد در صورت لزوم آسان خواهد بود، حتماً اگر با هم ازدواج كرديد هم كارآيي خواهد داشت و از محلهاي رفت و آمد او مطلع خواهيد بود كه البته به طور قطع منجر به طلاق فوري خواهد شد.
8- آخرين و مهمترين توصيه اين است كه سعي كنيد دوستي هاي خود را در مكانهايي مثل كلانتري محل به ثبت برسانيد و مشخصات دو طرف را در متني مثل تعهدنامه ثبت كنيد تا هم اولياي شما با خبر شده و دوستي شما حالت پنهان نداشته باشد، هم به دليل ضمانت پدر طرف مقابل امكان دستيابي همواره مهيا باشد.

  


آشپزخانه

 

قابل توجه خانمهاي خانه دار
آيا شوهر شما از دستپخت شما مي نالد؟
آيا گربه هم به غذاي شما لب نمي زند؟
اشتباه نكنيد، اين تبليغ آموزش آشپزي نيست!
* غذاي آماده «صد رحمت به كدبانوي خانه»
با يك بار سفارش دادن به ما شوهر خود را به دستپخت خودتان اميدوار كنيد.
خط گوشي ما: 0913131313

گوسفند زنده
گوسفند درماني بي خوابي
1000 رأس گوسفند اجاره داده مي شود.
با شمردن آنها بر بي خوابي خود فايق آييد

منزل
يك سرويس بهداشتي با 110 متر مساحت
به همراه يك اتاق 2}3
امكانات: آب و برق و تلفن مشترك
امتياز ويژه: پيك نيك مستقل
براي معتادان ارجمند
تلفن: 66666

آموزشگاه
آموزش زبان آنگولايي «نخود سياه»
آيا مي خواهيد از آخرين وضعيت زندگي خصوصي خواهر شوهر همسايه خود آگاه شويد؟
آيا دلتان مي خواهد بي وقفه 130 دقيقه با تلفن مكالمه كنيد و مزاحم نداشته باشيد؟
آيا همه اينها را مي خواهيد، ولي فرزند دلبندتان در ايام تعطيلات تابستاني برنامه ها و كاسه كوزه هاي شما را به هم مي زند؟
پس ثبت نام فرزندتان در كلاسهاي نخودسياه ما تنها راه چاره است.

تقويت حافظه
كلاسهاي تقويت حافظه محشر
شماره ما را به ياد بسپاريد
59-987654
نه ببخشيد. شماره ما اين بود:
69-984567
اي بابا اصلاً شماره تلفن 6 رقمي نداريم. پاك يادمان رفته.
اصلاً حالا كه اين طور شد، منتظر آگهي بعدي ما در صفحه 4 روزنامه فردا، نه در صفحه 5 روزنامه پس فردا... به هر صورت منتظر باشيد.

  


جوجه يك روزه نوزاد يك روزه!

 

هفته گذشته، پس از انتشار خبر (جوجه يك روزه بيمه مي شود، نوزاد يك روزه، نه!) از سوي رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس، در روزنامه قدس، عده زيادي از نوزادان كشورمان كه با شنيدن اين خبر تأسف برانگيز به خشم آمده بودند، شيشه و پستانك خود را رها كرده، پوشكهاي خود را پوشيده و چهار دست و پا به خيابانها ريختند و پس از برگزاري راهپيمايي اعتراض آميز، در مقابل مراكز توليدي جوجه و مرغداريها تجمع كردند و با بنزين هايي كه با استفاده از كارت سوخت خودرو هاي پدرانشان برداشته بودند و در شيشه هاي شيرشان ريخته بودند، درصدد به آتش كشيدن هزاران جوجه يكروزه بيمه شده برآمدند كه با دخالت به موقع نيروهاي پليس و تهديد شدن اين نوزادان به قطع سهميه پوشك شان توسط پليس، از اين اقدام آنها جلوگيري به عمل آمد، ولي نماينده اين نوزادان در جمع خبرنگاران و نيروهاي پليس تهديد كرد تا زماني كه مسؤولان ذي ربط در اين باره توضيحات كاملي ندهند و نتوانند آنها را قانع نمايند، تمامي نوزادان، اعتصاب غذا خواهند كرد و لب به هيچ گونه شيري، اعم از شير مادر، شير خشك، شير پاكتي يارانه اي، شير پاكتي غير يارانه اي، شير كاكائو، شير موز، شير نارگيل، شير خرما، شير سويا، و... نخواهند زد.
لذا طي تماسهاي مكرر با مسؤولان مربوط، يكي از آنها به سرعت در محل حاضر شد و پس از ساعت ها بحث و گفتگو با اين نوزادان معترض، توانست آنها را آرام، و راضي كند تا اعتصاب غذاي خود را بشكنند.
در اينجا جا دارد ضمن تشكر و قدرداني از اين مسؤول وظيفه شناس و متعهد، قسمتي از گفتگوي وي را با جمع نوزادان معترض، با هم بشنويم:
«ببينيد نوزادان عزيز، اين جوجه هايي كه شما فكر مي كنيد هيچ گونه ارزشي ندارند، همان مرغهاي آينده هستند كه پدران شما براي خريد آنها به سبب سير كردن شكم خانواده مجبورند مقدار زيادي از حقوق و در آمدشان را خرج كنند و شما تصور كنيد كه اگر اين جوجه ها بيمه نشوند و در نتيجه از بين بروند، با توجه به قيمت نجومي گوشت گاو و گوسفند، پدرانتان چگونه خواهند توانست پروتئين، كالري و... مورد نياز بدن شما و اعضاي خانواده تان را تأمين نمايند ؟!
اگر اين جوجه ها نباشند كه در آينده به مرغ تبديل شوند و براي شما تخم مرغ توليد كنند، چه غذايي خواهد توانست جاي آملت، خاگينه، نيمرو، عسلي، تمام رو و... را در خانه هاي دانشجويي، خانه هاي بدون زن و خانه هاي اقشار آسيب پذير جامعه، بگيرد ؟!
از اينها گذشته، آيا تا حالا به اين نكته توجه كرده ايد كه اين جوجه ها اكثر قريب به اتفاقشان، بي پدر و مادرند! يعني منظورم اين است كه پدر و مادرشان قبل از تولد آنها در مايكروويو ها، فر ها، توستر ها، اجاق و منقل ها و درون ديگ و قابلمه ها، غذاي ما انسانها شده اند!
پس اين قدر سنگدل نباشيد و عوض قتل عام اين جوجه هاي ستمديده، برويد پدرانتان را مجبور كنيد كه كمي بيشتر اضافه كاري نمايند تا بتوانند شما را به صورت آزاد توسط يكي از شركتهاي بيمه موجود در كشور، بيمه نمايند!»
گفتني است كه اين نوزادان پس از شنيدن اين سخنان تكان دهنده و تاثير گذار، از كرده خود ابراز پشيماني كردند و همگي به اتفاق، بنزين هايي را كه با خود براي به آتش كشيدن مرغداري ها آورده بودند را، در همان جا به صورت آزاد فروختند و با پول آنها براي اين جوجه هاي بدبخت دانه هاي مرغوب خريداري نمودند.
در پايان هم بدون هيچ خشونت و درگيري و در كمال آرامش، بدون اينكه حتي يك قطره خون هم از دماغ جوجه اي بريزد، تمامي اين نوزادان به كانون گرم خانواده هايشان بازگشتند.
سعيد ترشيزي

  


مو فروشي!

 

م.هنرور
من به شخصه به دنبال اصلاح خودم هستم. مخصوصا وقتهايي كه سرم زيادي شلوغ مي شود! اصلاحات كلا خوب است، به شرط اينكه سياسي نباشد! مش حسن سلموني كارش، يعني اصلاحات را از سياسيون بهتر بلد است! فقط حيف كه با ما كه تازه مشتري قديميش هم هستيم ( از دوم خرداد به بعد!) گران حساب مي كند. آدم توي سلموني يك چيزي را هم از دست مي دهد(موهايش را) ولي بايد يك پولي هم بدهد.
ما هيچ وقت دليلش را نفهميديم تا اينكه خبري را شنيديم: « دسته اي از موي چه گوارا مبارز ضد آمريكايي معروف آمريكاي لاتين در يك حراجي در تكزاس آمريكا به ارزش 83 هزار يورو فروخته شد.» مردم پاي چه چيزهايي كه پول مي دهند. يك روز آدامس جويده شده لمان در فينال... و يك روز هم دسته موي چه گواراي مبارز، آن هم 80 ميليون تومان! يادم باشد به مش حسن سلموني بگويم كه پورسانت ما را از فروش ميلياردي موهايمان فراموش نكند!

  


ديگه بسه بي قراري

 

بچه مثبت
بي قراريش از دور پيدا بود، عقربه ثانيه شمار، براي وي، آرامتر از عقربه ساعت شمار، صفحه گرد ساعت را دور مي زد.
مرد مضطرب و بي قرار هيچ گاه او را نديده بود، اما اينك هيچ كس چنين مشتاق آمدنش نبود. چگونه مي شود نديده، اين چنين مشتاق ديدن كسي بود.
سرانجام در باز شد. خوشحالي اش دو چندان شد و اينك نوبت من بود كه اين انتظار را تجربه كنم.
آري، امروز برايم روشن شد كه شهرداري بايد توالتهاي عمومي بيشتري در پاركها احداث كند.

  


دماوند، اقيانوس آرام، اقيانوس كبير، قله اورست؛ مي خواهم حرف هاي گنده گنده بزنم

 

يكي نيست بگويد آخر مرد حسابي ناحسابي، آبت نبود، نونت نبود، چايي و قليونت نبود؟ تو را چه به طنزنويسي. وقت خودت كه



هيچ، باد هواست، وقت مردم را چرا مي گيري؟ همين طور مي نشيني و شعر مي بافي آن هم از نوع دوم. مردم كه مثل تو بيكار نيستند. كار و زندگي دارند. برو دنبال كار خودت، نوشتن هم شد كار. برو فكر نان كن كه خربزه آب است.
چه كنم ديگر، بنده كه قلم به مزد مزدور نيستم كه از جايي برايم پولي، ريالي، ارزي، دلاري، ديناري ريال، ماركي، پوندي، چيزي بفرستند. همين طور الكي بي مزد و منت مي نويسم، اما حرف دري وري گفتن را كه كسي پول نمي دهد. مي خواهم حرف هاي گنده گنده بزنم . مثلاً دماوند، اقيانوس آرام، اقيانوس كبير، قله اورست و ...
حالا هي زور بزن. وقتي چيزي در چنته نداري، چه مي خواهي بنويسي؟ بي سوادي است ديگر. تو كه نتوانستي مدرك سيكلت را بگيري، چه حرفي براي گفتن داري كه ارزش شنيدن داشته باشد. بهتر است كه بروي همان غازت را بچراني، يا گوسفند يا گاو چه فرق مي كند مهم اين است كه چيزي بچراني. نه اينكه دل مردم را با حرفهاي صدتا يك غازت بچراني.
برو دنبال يللي تللي خودت. هر چه مي خواهي غزل مزل بخوان. بزن زير آواز. شعر گفتن كه ديگر كاري ندارد. نمي بيني ماشاءا... از 70 ميليون آدم موجود در اين خاك پاك، 80 ميليونش شاعرند. تازه باقي مانده هم كه نمي توانند شعر ببافند، مي شوند خواننده و بافته ديگران را بوقي مي كنند. شعر گفتن كه ديگر نبايد مشكل باشد. اگر سر سوزن ذوقي داشته باشي «مقفي» بگو. اگر همان سر سوزن هم نداري، مثنوي بگو و هي پشت هم بينداز، بخصوص در عالم مستي كه مي شود مثنوي 70 مني بگويي. تازه اگر از عهده اين كار برنيامدي، چهار پاره، پنج پاره، اگر اين هم نشد شعر آزاد كه مي تواني بگويي؟ اين يكي ديگر از هفت دولت آزاد است. (حالا اين ضرب المثل قديمي است؛ گويا در دوران پيش از طوفان نوح 7 دولت وجود داشته، حالا كه خدا بركت بدهد  170 دولت در دنيا هست) حالا باز هم ارفاق مي كنيم اگر شعر آزاد نشد، شعر سپيد كه ديگر خرجي ندارد. كاغذ سفيد را جلويت مي گذاري و چيزي روي آن نمي نويسي، مي شود شعر سپيد. اگر هم ناچاري كه حتماً چيزي بنويسي، دست آخر آخر آخر شعر زرد بنويس، اين ديگر از هر اشتري برمي آيد. مثل همان «YELLO PAGE» اينترنت. خواننده هم كه تا دلت بخواهد هست. همه اينها را گفتم كه خواستم جواني را كه از فرط پوچي و استيصال، به زودي مي خواهد خودش را حلق آويز كند، نجات دهم و به او بگويم كه چه تواناييها واستعدادهاي نهفته اي دارد و مي تواند از آنها استفاده كند و نااميد نباشد. همان طور كه بزرگان گفته اند: در نوميدي بسي اميد است؟ پايان شب سيه نقطه است.
حالا ما اينها را گفتيم، باد افتاد توي كله اش. تا همين يك ساعت پيش مي خواست خودش را بكشد. حالا مي گويد مي خواهم از اين مملكت بروم، اينجا استعدادهايم نابود مي شود !!!؟ به خدا ببينيد. آدم چقدر بايد كم ظرفيت باشد كه نشود دو كلمه از او تعريف خشك و خالي كرد. آخر بدبخت اينجا همه همشهري تو هستند، حداقل به درد دلت گوش مي دهند، مي خواهي بروي مملكت غريبه؟ آنجا علوفه هم بارت نمي كنند بدبخت. به قول شاعر شتر در خواب بيند پسته دانه. گهي آواز بخواند شاعرانه.
... نكن چنين كاري. تو خيلي استعداد داري. دنيا به تو نياز دارد، تو شعر مي گويي؛ يعني مي تواني هواپيما بسازي، قطار بسازي ماشينهاي خوب و شيك 250 ميليون توماني بسازي حتي ممكن است انرژي هسته اي هم توليد كني، چرا مي خواهي مملكت را از يك چنين نابغه اي محروم كني.

  


پارازيت

 

وقتي معشوق آمد، عاشق هواي تازه اي حس كرد. معشوق تهويه را روشن كرده بود.
تنها مطالعه آزاد فرزندان ثروتمند مرحوم در طول عمرشان. وصيت نامه پدر بود.
وقتي درخت خشكيده عهده دار طناب دار مرد جاني شد، دوباره احساس سرسبزي كرد.
وقتي سگي به دنبال گربه است، گربه بايد كاري فراتر از سگ دو زدن انجام دهد.
فقير هيچ آرزويي را به گور نخواهد برد، اين خاصيت قبرهاي كوچك است.
شتاب عاشق براي رسيدن به معشوق سبب شد خودرويش راهي پاركينگ راهنمايي و رانندگي بشود.
دزدگير آژير كشيد، فهميدم كه قلبم را ربودي.
از روزي كه شناسنامه المثني برايش صادر شد، آدم ديگري شده است.
اختلاف سليقه من و تو به حدي است كه هيچ گاه به اندازه زماني كه در كنار توأم احساس تنهايي نمي كنم.
هم من مي توانم سيگار را خاموش كنم، هم سيگار مي تواند، مرا خاموش كند.
سنگ قبر از سنگ خارا هم سخت تر است.
مريض، تشنه تمام خونهايي است كه به گروه خوني اش مي خورد.
پروانه غيرتمند دور شمع، تابلوي دور زدن ممنوع نصب كرد.
اميدوارم وقتي باقي مانده بدهيهايم صفر است. باقي مانده عمرم بيش از اين مقدار باشد.
اميدوارم گلي را كه به سويم پرتاب مي كني، از گلدان جدا كرده باشي.
گلبولهاي سفيد خونم به جاي جنگ با ميكروبها، پاي ميز مذاكره نشستند.
* مهدي محمدي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com