|
* امير وفايي
سام آلردايس كه از مربيان صاحب سبك و نظريه پرداز فوتبال انگليس است در مورد پيچيدگيهاي كسب موفقيت در اين عرصه ايده

جالبي دارد: «همه چيز در مسايل فني و برتريهاي تاكتيكي خلاصه نمي شود. شما بايد در روح بازيكن نفوذ كنيد و آن را به تسخير خود درآوريد. آنچه جز با تسلط بر نكات ظريف روانشناسي و ارايه شخصيت و رفتاري متفاوت با آنچه در جامعه مرسوم است، ممكن نمي شود.»
منتقدان آلردايس روش اين مربي را كه اغلب نيمه هاي اول را از جايگاه تماشاگران نگاه مي كرد و در نيمه دوم روي نيمكت مربيگري مي نشست، نمي پسنديدند، اما همين رفتار متفاوت زمينه موفقيت و صعود بولتون به رده هاي بالاي جدول را فراهم كرد. در واقع آلردايس به بازيكنانش قبولانده بود كه چون نيمه نخست بازي را از زاويه اي متفاوت تماشا مي كند، قادر است بين دو نيمه روند مسابقه را تغيير بدهد و اين چنين بود كه بولتون معمولاً به لحاظ رواني در نيمه دوم برتريهاي قابل ملاحظه اي به حريفانش داشت.
دلايل كاميابي پرسپوليس و صدرنشيني طولاني مدت اين تيم پس از مدتها را مي توان در همين نكات غيرفني جستجو كرد. آنها تنها پيچيده و مرموز بازي نمي كنند، بلكه با رعايت مجموعه اي از قوانين ساده و بديهي رقباي هيجان زده را از پيش رو برمي دارند.
فارغ از بحثهاي فني، افشين قطبي از نظر رفتار حرفه اي براي فوتبال ايران اتفاق تازه اي است. در شيوه صحبت كردن، استيل تمرين دادن، رابطه با بازيكنان، نحوه پاسخگويي به خبرنگاران و روش برخورد با حواشي و مشكلات؛ خصوصياتي را در قطبي مي بينيم كه اصطلاحاً ايراني نيست. انتخاب مردي كه هرگز تجربه قرار گرفتن در كانون توجهات به عنوان نفر اول را نداشت براي پرسپوليس يك ريسك بزرگ محسوب مي شد، اما تجربه فعاليت در كنار مربياني بزرگ و تمام حرفه اي مثل گاس هيدينگ و ديك ادوكات به كمك قطبي آمد و امروز كاملاً مشخص است كه بازيكنان پرسپوليس داخل زمين تا آخرين اتم انرژيشان را براي سرمربي خرج مي كنند.
افشين قطبي نمونه كميابي است. يك اروپايي فارسي زبان كه براي انتقال مفاهيم بكر آموزشهايي كه ديده است نيازي به مترجم ندارد. او را مي توان در چگونگي تزريق روحيه به بازيكنان و كانالهاي ارتباطي با تيم با ميروسلاو بلاژويچ مقايسه كرد. با اين تفاوت كه قطبي مستقيماً با محيط اطرافش ارتباط برقرار مي كند، اما بلاژويچ كه استاد تهييج و تحريك بازيكنان بود بايد از واسطه اي به نام مترجم استفاده مي كرد. امروز پس از سپري شدن حدود يك سوم از ليگ هفتم بيش از آن كه سرمربي جديد پرسپوليس با قواعد حاكم بر فوتبال ايران همراه شده باشد، ما جذب شيوه هاي نامتعارف رفتاري و فني او شده ايم. مايي كه گمان مي كرديم بدون آگاهي از بازيهاي پشت پرده، قوانين نانوشته سياست و زد و بندها و باند بازيها نمي توان در فوتبال ايران موفق شد و هرگز به قدرت نفوذ دانش يك مربي كه ساده صحبت مي كند و صادقانه بازيكنانش را به تلاش براي كسب پيروزي دعوت مي كند، اعتقاد نداشتيم.
ما مجيد جلالي را در ذهن داشتيم كه چون اتوريته و كاراكتر لازم براي مديريت بر مجموعه اي با ويژگيهاي يك تيم فوتبال را نداشت، خيلي زود نفر اول نيمكت بودن را به فراموشي سپرد و به تئوري و آناليز اكتفا كرد. ما امير قلعه نويي را مي شناختيم كه در مواجهه با انتقادات از كوره در مي رفت و ادبيات نامفهوم و نامناسبي را به كار مي گرفت. يكي مثل علي پروين را به واسطه جذبه و قدرت ويرانگر چشم غره هايي كه به بازيكنان مي رفت، دوست داشتيم و يكي ديگر مثل ناصر حجازي را به خاطر ظاهر آراسته و خوش پوشي هميشگي اش مي پسنديديم. براي ما افشين قطبي نمونه جديد و البته كميابي است.
يك مربي فارسي زبان كه در محيطي متفاوت آموزش ديده است. مردي كه شايد هرگز رانندگي در ترافيكهاي كشنده را تجربه نكرده باشد، فضاي پر از استرس زندگي در ميان جنگ را نمي شناسد و هرگز مجبور نشده آموزش را فداي نيازهاي اوليه زندگي و رقابت نابرابر فقير و غني كند. پس طبيعي است كه رفتارهاي جديدي را بروز بدهد و همه ما را مجذوب عكس العملها و ايده هاي متفاوتش كند. |