|
* احمد فياض
اي عشق، اي ترنم نامت ترانه ها
معشوق آشناي همه عاشقانه ها
موسم پاييز به نيمه رسيده و بي قراري براي ظهور شما مضاعف شده، زيرا خزان عمر در پيش است. پاييز فصل بي قراري هاست! و غروب آدينه پاييزي بي قراري بي قراري هاست! آن زمان كه طبيعت حرير زرد و نارنجي بر پهنه زمين انداخته احساس مي كنم طبيعت قلب من نيز از دلشوره غفلت از تو، به زردي گراييده است.
مولا! خزان عمرم، دلهره و تشويش ناشي از نديدن جمال رويت، بر پيكره وجودم چنگ انداخته است و بي قرارتر از همه آدينه ها، آدينه هاي پاييزي را سپري مي كنم. ولي چون آن كشاورزي كه پاييز و زمستان را مثل بهار، دوست مي دارد من نيز پاييز حياتم را دوست مي دارم كه در طلب ظهور تو و در حوالي انتظار زرد گشته است! قلب من از رنج هجر و سوز فراقت به زردي و شكنندگي برگهاي پاييزي گراييده و در تب و تاب باران رحمت تو، چشم بر آسمان دوخته است و منتظر بارش عنايات تو است.
سلام به تو آن هنگام كه زلال جاري صدايت دلهاي تشنه منتظران را سيراب مي كند. سلام بر تو آن هنگام كه ياسهاي سپيد الهي بر لبانت شكوفا مي شود... |