|

مدرس يكي از قهرمانان ايران معاصر و مجاهدي عظيم الشأن و متعهدي برومند و عالم بزرگواري در دوره رضاخان و اختناق وي بود. به تعبير امام(ره) زماني كه قلمها شكستند و زبانها بسته و گلوها فشرده بود، او از اظهار حق و ابطال باطل دريغ نمي كرد... اين عالم با روحي بزرگ و شاداب از ايمان، صفا و زباني چون شمشير حيدر كرار، رويارويشان ايستاد و فرياد كشيد و حق را گرفت و جنايت را آشكار كرد. امام تأكيد مي كند كه بايد زمان مدرس را شناخت و با درك زمان وي، قدر و منزلت ايشان هويدا مي شود. (1)
درباره مدرس كتابها و مقالات گوناگون نوشته شده و جا دارد همواره نيز در سالگرد شهادت ايشان آراء و ديدگاههاي وي منعكس و به نسل جوان ارايه شود. در ذيل اشاره اي كوتاه به زندگي و برخي از آراء ايشان مي شود.
زندگي نامه
مدرس در سال 1287 ه.ق در توابع اردستان ديده به جهان گشود و از دوران كودكي تعليم و تربيت را نزد جد خود آغاز كرد و تا سن 14 سالگي نزد وي به كسب معارف اسلامي همت گماشت و بنا به وصيت جدش در سن 19 سالگي براي ادامه تحصيل به اصفهان رفت. مدرس خود در اين باره مي گويد: «جد من، سيد عبدالباقي از زهاد زمان خود به شمار مي آمد، او از زواره به قمشه در جنوب اصفهان مهاجرت كرده بود. در حالي كه من شش سال بيشتر نداشتم، جدم تعليم و تربيتم را عهده دار شد. زماني كه او به رحمت خدا پيوست، من 14 ساله بودم و طبق وصيت او، بعد از گذشت چند سال از مرگش براي ادامه تحصيل به اصفهان رفتم.» (2)
ايشان در مدرسه علميه صدر اصفهان نزد عالماني همچون ميرزا عبدالعلي هرندي، جهانگير خان قشقايي و آخوند ملامحمد كاشاني، شيخ مرتضي يزدي و سيد محمدباقر درچه اي تلمذ نمود و به تكميل علوم مغفول و منقول پرداخت و سپس عازم عتبات عاليات شد. البته اين سفر پس از واقعه تحريم تنباكو بود. مدرس در اين باره مي گويد:
«بعد از واقعه دخانيه به عتبات عاليات مشرف شدم. بعد از تشرف، حضور حضرت آية ا... حاجي ميرزا حسن شيرازي رحمة ا... عليه به جهت تحصيل، توقف در نجف اشرف را اختيار كردم، علما و بزرگان آن زمان را مستقيماً و تبركاً، كلاً درك كردم و از اغلب آنها استفاده نمودم، ولي عمده تحصيلات من خدمت مرحومين مغفورين، حجتين كاظمين خراساني و يزدي بود. تشرف من در عتبات تقريباً هفت سال شد. بعد به اصفهان مراجعت نمودم.(3)
مدرس پس از بازگشت به اصفهان فعاليت علمي، فرهنگي و سياسي خود را آغاز كرد و سرانجام به عنوان پنج تن از علماي طراز اول جهت نظارت بر مصوبات مجلس شوراي ملي انتخاب گرديد و از اين زمان به بعد زندگي سياسي مدرس آغاز مي شود. مدرس در جلسه 195 مجلس شورا در تاريخ 28 ذي الحجه 1328 ه.ق (مطابق با 1289 ش) سوگندنامه خود را قرائت مي كند و اين آغاز براي پنج دوره پرفراز و نشيب نمايندگي در مجلس شوراي ملي بود.
ديدگاههاي سياسي مدرس
1- دين و سياست
يكي از مسايل و مباحث اساسي در حوزه دين و سياست در كشورهاي اسلامي در دو قرن اخير مطرح شده، جدايي و يا عدم جدايي دين از سياست بوده است. مدرس در يكي از جلسات مجلس، سياست را به معناي نگهداري و حراست، حكم راندن بررعيت، داوري و تدبير و اجراي احكام بر مبناي دادگري و شيوه اداره امور داخلي و خارجي يك كشور و يا يك جامعه معرفي كرد. (4)
از آنجا دين نيز به معناي آيين، رسم و قانون است، در اين صورت دين و سياست در حوزه اداره جامعه با همديگر تلفيق پيدا مي نمايند. مدرس معتقد است كه اين شيوه در كشورهاي غيراسلامي وجود دارد و دين و سياست كشورهاي غربي با هم تلفيق دارند. به عبارت ديگر مدرس مي خواهد به مذهب پروتستان اشاره كند كه دين و دنيا را در هم آميخت و دنيا را جدا از اين ندانست.
برعكس كشورهاي اسلامي به علت جدايي دين و سياست مشكلات فراواني به خود ديده است. مدرس در اين باره در يكي از جلسات مجلس شوراي ملي مي گويد: «ممالك اسلامي، سياست و ديانت را از هم جدا كرده اند، ولي ممالك ديگر، سياستشان عين ديانتشان يا جزو آن است. لهذا در ممالك اسلامي، اشخاصي كه متدين هستند، از كساني كه داخل سياست هستند دوري مي كنند، آنها كه دوري كردند، ناچار همه نوع اشخاص، رشته امور سياست را در دست گرفته و لهذا رو به عقب مي رود... من و امثال من كه مشروطه را تصديق كرديم، براي اين بود كه يك اختلافي از بين برداشته شود. اين معني ندارد كه دولت و ملت، سياست و ديانت دو تا بشود، پيغمبر اكرم(ص) كه مؤسس ديانت بود، رئيس سياست بود. از آن وقت كه اختلاف پيدا شد، ممالك اسلام رو به ضعف رفت.(5)
ارتباط دو حوزه دين و سياست از كلام معروف ايشان مشخص مي شود كه رابطه ميان اين دو، رابطه اين هماني است و بدين سان «سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست» (6)
مدرس با اين عبارت درصدد بيان اين مطلب است كه كشورهاي اسلامي با جدايي افكندن ميان دين و سياست دو مرجعيت جداگانه در اين كشورها ايجاد كردند كه كاركردهاي جداگانه از هم دارند و برخي موارد نيز با هم تعارض پيدا مي كنند و حال آنكه انديشه اسلامي و مكتب اسلام، آموزه اي است كه ميان دنيا و عقبي فيزيك و متافيزيك جدايي وجود ندارد و مكتب اسلام براي اصلاح دنياي مردم تشريع شده است. بنابراين بايد تمام برنامه ريزيها در جهت اداره كشور بر مبناي انديشه هاي ديني و ملكوتي باشد.
2- قانون و قانون گرايي
مدرس در پرتو ادغام دين و سياست، به قانون و قانون گرايي اشاره دارد و اين مسأله را در حوزه هاي گوناگون مورد توجه قرار مي دهد و معتقد است درنظامهايي كه داراي فلسفه و آموزه هاي خاص مي باشند، قانون هم براي قانونگذار مهم است و هم براي كارگزاران. (7)
نهادهاي قانونگذار به ويژه مجلس وظيفه وضع، شرح، توضيح و اصلاح قوانين را دارد. البته اين فعاليت در چارچوب معين صورت مي گيرد. در مرحله اجرا نيز سياستها و برنامه ريزيها بايد به تبع از قوانين موضوعه باشد و تخطي از اين مسأله ناممكن است.
نكته اي كه اين جا بايد بدان توجه نمود، بحث تأسيس نهادي، و به تبع آن وضع قوانين از سوي نمايندگان است. مدرس توجه كافي بدان مسأله داشته و معتقد است كه در امر قانونگذاري نمايندگان بايد ميان قانونگذاري عرفي و تصرف و تشريع در مباني كلي اسلامي، تفكيك قائل شوند. قانون اساسي مشروطه كه اجمالاً مورد تأييد علما نيز بوده، بايد مبناي مصوبات مجلس قرار گيرد. (8) و در حد كلان آموزه هاي اسلامي اساس و مبناي تصميم گيري خواهد بود.
از آنجا كه قانونگذاران، مسلمان هستند و قانون اساسي، مبناي حركتهاي قانوني است، مجلس در نگاه «مدرس» جايگاهي بسيار ارزشمند دارد و نهادي خواهد بود كه بر وضع قوانين، دخالت در تعيين اصول كلي و حتي جزئي سياستگذاري، خواهد داشت. از نظر مدرس، جايگاه مجلس حتي از پادشاه نيز بالاتر بوده است. وي در اين باره مي گويد: «ما به هر كس قدرت داديم، از رضاخان هم هيچ ترس و واهمه اي نداريم. ما قدرت داريم پادشاه را عوض كنيم. رئيس الوزراء را بياوريم، سؤال كنيم، استيضاح كنيم، عزل كنيم، همچنين رضاخان را ... قدما گفته اند، نفرين چند كس مستجاب نمي شود، يكي آن كس كه نفرين در حق نوكرش كند، زيرا وقتي از او راضي نبود بايد اخراجش كند... براي مجلسي كه مي تواند سلطنت را تغيير دهد، عوض كردن وزير جنگ نبايد مسأله اي باشد. هيچ قوه اي در مقابل ما كه براي اصلاح مملكت مي كوشيم نمي تواند عرض اندام كند.» (9)
3- موازنه عدلي
مدرس در حوزه سياست داخلي كه بر اساس آموزه هاي اسلامي و ايراني توجهي خاص به دين و سياست داشت و قانون و قانون گرايي را براي اصلاح جامعه مي خواست، همان روند در حوزه سياست خارجي را دنبال كرد. مدرس در اين حوزه از واژه اي استفاده كرد كه مي توان وي را مبدع آن دانست. انديشه سياست عدلي يا موازنه عدلي از سوي او مطرح گرديد و چندين سال بعد توسط مصدق در قالب سياست موازنه منفي دنبال شد. مدرس سياست عدلي را در رابطه با استقلال كشور ايران لحاظ كرد و معتقد بود حاكميت ايران بايد مصون از دخالت ديگران باشد.
وي مي گويد: «من از هر دولتي كه بخواهد دخالت در امور ما بكند مي ترسم و بايد توازن عدلي را نسبت به همه مراعات كرد، نه توازن وجودي، يعني شما براي خودتان، ما هم براي خودمان.» (10)
مدرس سياست موازنه عدلي را در راستاي استقلال ملت و حاكميت ملي مي داند و پرواضح است كه انديشمندان و عالمان ديني بر استقلال، به ويژه استقلال از حاكميت كفار بر آيه «لن يجعل ا... للكافرين علي المؤمنين سبيلا» استفاده مي نمايند و مدرس نيز با استفاده از اين آيه، استقلال ايران را در گروه داشتن وزارت خارجه فعال و گشوده بودن درهاي كشور بر روي دولتهاي ديگر مي داند، البته با سياست و مديريت.
وي مي گويد: «حقيقتاً و في نفس الامر، مملكت، مستقل بودنش به دو چيز است. يكي وزارت خارجه و يكي هم اينكه مملكت به همه جا در داشته باشد. به عقيده من مملكتي كه وزارت خارجه اش محكم است، در دنيا استقلال دارد....(11)
مراد مدرس از در داشتن و وزارت خارجه محكم داشتن، بدين معني است كه به وسيله اين دو، اطلاعات لازم از كشورهاي گوناگون به دست آيد و از طريق همين اطلاعات، يك روابط حسنه و پايدار ايجاد شود. كما اينكه ايشان در سخنان خود در مجلس آن زمان مطرح كرده است كه؛ «نمايندگان اطلاعاتي درباره مردم، رؤساي دولتهاي خارجي ندارند، ولي يك مأموري از دولتهاي خارجي به ايران مي آيد، احوال سجلي ما را نيز مي داند.»
بعد ديگر سياست موازنه عدلي مدرس در قرارداد 1919 وثوق الدوله با انگليس آشكار مي شود كه مدرس، اين قرارداد را اولاً با سياست بي طرفي ايران در جنگ اول جهاني معارض مي داند و مي گويد: «قرارداد منحوس، يك سياست مضر به ديانت اسلام، به ضرر سياست بي طرفي ما بود.» (12) از سوي ديگر ايشان اين قرارداد را مخل استقلال ايران مي دانست.
مدرس درباره قرارداد و آثار ضداستقلالي آن مي گويد: «هي مي آمدند پيش من و مي گفتند: اين قراداد كجايش بد است... من جواب مي دادم... آن چيزي كه استنباط مي كنم در اين قرارداد به دست همان ماده اولش مي باشد كه مي گويد ما ]انگليسي ها [استقلال ايران را به رسميت مي شناسيم... اين مثل اين است كه يكي بيايد و به من بگويد سيد! من سيادت تو را به رسميت مي شناسم. هي اصرار كردند مخالفت شما چيست؟ باز همان حرف سابق خودم را تكرار كردم.» (13)
يكي ديگر از جلوه هاي سياست موازنه عدلي درباره رابطه با كشورهاي جهان به ويژه همسايه تجلي پيدا مي كند. مدرس معتقد بود كه ايران يك كشور مستقل است، با كشورهاي مستقل رابطه برقرار مي كند، البته با همسايه ها به ويژه ملل اسلامي رابطه اي خاص برقرار خواهد كرد.
وي مي گويد: «دول و ملل اسلامي طبيعتاً يك خصوصيتي با هم دارند- بايد ما يك نظر خصوصي به آنها داشته باشيم و روابط حسنه خاص با آنها پيدا كنيم.» (14)
4-مليت و ايرانيت
در بحث روابط با كشورها، استقلال خواهي ايران محور اساسي انديشه مدرس است. مدرس يك روحاني و تحصيلكرده حوزه بود كه به ايران عشق مي ورزيد و در زماني كه در نجف مشغول تحصيل بوده و پيشنهاد به مرجعيت و رهبري شيعيان هند و پاكستان به ايشان داده شد، قبول نكرد و در جواب عنوان كرد كه «اگر من بتوانم خدمتي بكنم، بايد به ايران بروم و به مردم ايران خدمت كنم.» (15)
وي بر اساس عشق و علاقه اي كه به ايران داشته، در يكي از سخنراني هاي خود كه هم جنبه سياست موازنه عدلي را داشته و هم بحث ايرانيت چنين عنوان مي كند: «هر كسي بدون اجازه وارد خاك ايران بشود، خواه عمامه اي باشد، خواه شاپويي او را با تير مي زنيم. بعد اگر مسلمان بود بر او نماز مي خوانيم و گرنه چالش مي كنيم.» (16)
البته مدرس بحث اسلاميت و ايرانيت را در هم مي آميزد و معتقد است بعد از ورود اسلام به ايران نيز ايران بيشترين نقش را در ترويج اسلام داشته است. وي زمانيكه وهابيان به عتبات عاليات در مدينه و عراق حمله كردند، به شدت از موضع انفعالي دولت انتقاد كرد و آن را به ايران مربوط دانست و پيوندي ميان اسلام و ايران ايجاد كرد.
«اين مسأله اسلام است و اسلام هم در ايران، موضوعيت و طريقيت پيدا مي كند. از طرفي، دين پيامبر اسلام(ص) در معرض خطر قرار گرفته... و اگر قرار باشد بيرق اسلام را كسي به دوش بگيرد، اين كار، مخصوص اين سرزمين است و در ايران اين حركت انجام خواهد شد.» (17)
پي نوشتها:
1- مدرس از نگاه امام خميني (ره)، روزنامه سلام، 18/9/1374
2- براي اطلاع از زندگينامه مدرس كه ابتدا در روزنامه اطلاعات آن زمان به وسيله خود مدرس انتشار داده شد، رجوع كنيد به: عبدالرضا فاضلي. مدرس و ديدگاههاي فقهي، مجله مجلسي و پژوهش، سال سوم، شماره 18، بهمن و اسفند 1374
3- همان
4- مذاكرات مجلس شوراي ملي، دوره ششم، جلسه 113
5- حميدرضا ملك محمدي، مدرس و سياستگذاري عمومي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، 1383، ص 161
6- محمدرضا معتضديان، پيشرفت و ترقي اجتماعي در انديشه سياسي شهيد مدرس، روزنامه كيهان 8/9/1377
7- عليرضا اسماعيلي كاليشي، مدرس و جريان روشنفكري عصر، اشتراكها و اختلافها، روزنامه اطلاعات ، 10/9/ 1371
8- جهت اطلاع بيشتر ر.ك: علي مدرسي، مدرس، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، تهران، 1366. ص 173
9- فاطمه معامندي، رؤيا خالقي سروش، آنكه ديانت را عين سياست مي دانست، روزنامه اطلاعات، 13/9/1372
10- محمد تركمان، مدرس در پنج دوره تقنينيه، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، تهران، 1374، جلسه 110 مجلس
11- جلوه شهود در پيام و مرام مدرس، روزنامه خراسان، 8/9/1378
12- جواد سخا و ديگران، مدرس آيينه تمام نماي سياست و ديانت، روزنامه اطلاعات، 9/8/1374
13- محمد تركمان، مدرس در مجلس چهارم، روزنامه همشهري، 4/10/1373
14- جلوه شهود در پيام و مرام مدرس، پيشين
15- همان
16- محمد تركمان، مدرس در پنج دوره تقنينيه، پيشين
17- همان |