|

در اين هياهوي زندگي شهري كه اين روزها با انواع و اقسام آواهاي موسيقايي كه از گوشه و كنار هم بي اختيار به گوش مي رسد عجين شده است و گاهي حتي شنيدن اجباري آنها مثلاً در تاكسيها حوصله ات را سر مي برد، رفتن به كنسرتي براي ديدن و شنيدن ساز و آواز اصيل ايراني، آن هم با اختيار خود، لذت و حكايتي ديگر دارد.
وارد لابي تالار وزارت كشور كه مي شوي عطر ياد زنده ياد ايرج بسطامي مشامت را مي نوازد. كتاب يادنامه او در گوشه اي از سالن انتظار به فروش مي رسد و اعلام مي شود كه بخشي از عوايد حاصل از فروش آن براي كمك به پروژه باغ هنر بم و اتمام اين پروژه اختصاص خواهد يافت.
اين يادنامه را تورقي سطحي و سريع مي كنم، شامل زندگينامه، فهرست آثار و عكسهايي از خود او و مراسم مختلفي است كه پس از فوتش در حادثه دلخراش زلزله بم دوستداران هنر او و دوستان نزديكش گرفته اند.
با كمي تأخير مأمور سالن خبر از به سر آمدن انتظار مردم براي ورود به سالن اجراي برنامه مي دهد. قرار است برنامه طبق اعلام قبلي ساعت 20 اجرا شود ولي ظاهراً مسأله ديركرد اجراي همايشها و برنامه هاي مختلف در كشور كه ديگر براي امثال ما عادي شده به اجراي كنسرتهاي هنري هم رسيده است.
برنامه با سه ربع تأخير آغاز شده ودر ابتدا هريك از اعضاي گروه به امتحان كوك ساز خود با نظارت مشكاتيان مي پردازند. تنها كسي كه اين امتحان را پس نمي دهد، نوربخش خواننده گروه است. او ترجيح مي دهد از استاد خود محمد رضا شجريان كه از يك ربع قبل از آغاز برنامه وارد سالن شده و بشدت هم مورد تشويق حضار قرار گرفته رخصتي بگيرد و با ليواني آب گلويي تازه كند.
پشت سر گروه با همكاري عباس كيارستمي و كانون انفورماتيك طرحي از16 درخت سرسبز سرو يا سپيدار را مي بينم به تعداد اعضاي 16 نفري گروه كه در اوج فصل اجراي برنامه يعني ماه سوم از فصل پاييز خودنمايي مي كند. البته اگر اين درختان را كه خيلي شبيه سپيدارهاي سابق خيابان ملك آباد خودمان در مشهد كشيده شده اند سرو در نظر بگيريم تقارن پاييز و سرو و سرسبزي آنها، خود نشانه اي از اين مي توان باشد كه بي دليل نيست كه پاييز را بهار عرفا ناميده اند و البته نشانه هايي ديگر كه از ذكر آن چشم مي پوشيم.
سومين شب از اجراي كنسرت موسيقي گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان كه از او سابقه كارهاي ماندگاري چون بيداد و دستان را با همراهي آواز استاد شجريان به ياد و يادگار داريم با آواز «حميد رضا نوربخش» كه خود از شاگردان قديمي و نزديك و البته به نسبت «جهاندار» و «كرامتي» جوانتر از استاد شجريان است قرار است در آوازهاي ابوعطا، دشتي، بيات ترك و شور اجر شود.
البته بين اهالي فن هنوز بحث است كه بتوان شور را هم آواز ناميد كه ما ناميديم ولي به هر حال بنا به نظر استاد شجريان، «بهتر اين است كه اين 5 آواز متعلق به شور را به همراه 7 دستگاه ديگر يا يكسر 12 دستگاه بناميم يا يكسر 12 آواز و از اينها درست تر اينكه اين دستگاهها يا آوازها را موسيقي مقامي ايران بخوانيم.
وانگهي شور هم خود دو تاست، شور كوچك و شور بزرگ كه شور بزرگ شامل آن 5 آواز معروف است وگرنه شور كوچك خود آوازي است در حد همان5 آواز، حال با يك يا دو گوشه بيشتر يا كمتر».
به هرترتيب اجراي پنجشنبه شب گروه عارف به دلايلي كه بر حضار مشخص نشد يكسره و بدون استراحت گروه و حضار، در سالن اجرا شد و به همين دليل برخي از برنامه هاي اعلام شده در بروشور اعم از آوازهاي قسمت دوم برنامه اجرا نگرديد. بنابراين ممكن است اصلاً قسمت شور برنامه حذف شده باشد هر چند كه شور و حال بر تمام قسمتهاي ديگر سايه افكنده بود.
البته دليل حذف قسمتهايي از برنامه نيز از قبل تقريباً قابل حدس بود زيرا اولاً قرار بود كه براي ضبط ويدئويي برنامه اجراي شب هشتم آذر مد نظر قرار بگيرد، چون گروه پس از دوشب اجرا به آمادگي لازم براي ضبط مي رسيد.
و دليل ديگر اينكه برنامه علاوه بر ميهمانان سينمايي مثل جواد طوسي و مسعود كيميايي و ميهمانان موسيقيايي مثل كيهان كلهر و... كه كم و بيش در گوشه و كنار تالار وزرات كشور مي توانستي آنها را ببيني يك ميهمان ويژه به نام محمد رضا شجريان هم داشت. بنابراين ظاهراً مشكاتيان و نوربخش بر آن شده بودند كه كل برنامه را در يك قسمت اجرا كنند.
به هر حال برنامه با پيش درآمد ابوعطا شروع شد و چهار مضراب خسرو و شيرين و آنگاه آواز ابوعطا و در ادامه دو تصنيف با اشعاري از هوشنگ ابتهاج و حافظ و باز همراهي سه تار و آواز در قسمتهاي اوج آواز ابوعطا كه ميدان هنرنمايي را بيشتر به خواننده گروه مي داد هرچند كه همراهي سنتور مشكاتيان در قسمت اول آواز و سه تار بهداد بابايي در اين قسمت از آواز را هم مي شد به خوبي «هنرنمايي» ناميد.
بخش پاياني قسمت اول برنامه نيز به تصنيف «گون» اختصاص داشت كه ساخته مشكاتيان روي بخشي از شعر نو و معروف دكتر شفيعي كدكني است، با اين مطلع: به كجا چنين شتابان... گون از نسيم پرسيد...
با وجود اينكه همه تصنيفهاي اجرا شده به نوعي زيبا و گوش نواز بودند اما چندان چنگي به دل نزدند. البته بي آنكه بخواهيم به بحث قديمي عقب ماندگي موسيقي ايراني از شعر نو دامن بزنيم كه شايد عمده ترين دليل آن رجوع آهنگسازان اين نوع موسيقي به شعر نو بوده است، بايد بگوييم تنها از اين منظر مي توان به اين تصنيفها نگاهي خوشبينانه داشت كه اگر چه موسيقي اصيل ايراني با خواص ذاتي خود اعم از تحريرها و «اوج و حضيض»ها و فراز و فرودهايي كه دارد در مواجهه با اين اشعار و شكستگيهاي وزني و گره هاي صوتي و معنايي اش، هم خود را در طريق رساندن پيام، شهيد مي كند و هم شعر را، ولي به هر حال براي آنچه كه قدماي ادبي ما در تاريخ كهن ادبي و موسيقايي اين مرز و بوم «صوت بستن» يا به تعبير ديگر «وضع الحان» بر روي شعر براي مأنوس ساختن گوش شنوندگان و انتقال مواريث فرهنگي به نسلهاي آينده ناميده اند و دكتر شفيعي در نوشته هاي قبلي و نوشته فعلي خود در كتاب «زمينه اجتماعي شعر فارسي» اشاره اي رسا به آن دارد مي تواند مفيد باشد.
بنابراين از اين ديدگاه كه موسيقي را رسانه اي براي انتقال و فربه تر كردن شعر در جان مخاطب بنگريم، ساختن اين گونه تصانيف خوبند ولي از جهت لذت بردن از شعر كه اوج كار شاعر در همه نوع شعر اعم از شعر حماسي و غنايي و نمايشي است به جز شاخه ديگر شعر يعني شعر تعليمي كه آموزش دادن، اوج هنر سرودن اوست، و نيز لذت بردن از موسيقي، اين گونه تصانيف چنگي به دل نمي زنند.
بخش دوم برنامه نيز بي درنگ با هنرنمايي نويد افقه در تنبك نوازي آغاز شد.
هنرنمايي او انصافاً در حدي بود كه طاقت را براي كف زدن در بين تنبك نوازي اش چند بار از مخاطب گرفت ولي نويد افقه با اشارتي به همه گفت كه هنوز كارش ادامه دارد و نگذاشت كف زدنها مانع اجراي كار و حواس پرتي اش بشود.
البته با تمام احترامي كه براي استاد حسن ناهيد و ساز ني دارم نمي توانم نگويم كه دو نوازي وي با تار كيوان ساكت نيز وصله ناجور بخش دوم بود. به طوري كه دور و بريهاي من نيز اين نكته را يادآور شدند. نه اينكه هنر ناهيد را بخواهيم زير سؤال ببريم يا از تارنوازي ساكت خرده بگيريم، سخن بر سر اين است كه اين دو، جفت و جور نشده بودند، به گونه اي كه مشكاتيان هم به عنوان سرپرست گروه متوجه اين موضوع شد و شايد هم سريعتر از آنچه كه بايد، وارد معركه گرديد و با سنتور نوازي اش به سراغ بخش ديگر برنامه رفت.
در ادامه كار هم كه تصانيف زيباي «بهارا» با شعري از «ه.ا.سايه» و «كجاييد» از مرحوم «دهخدا» و «پنهان چو دل» از «مولانا» و در نهايت تصنيف «ققنوس» خوانده شد و در لابلاي آن، گروه نوازيها در قالب چهار مضراب بيات زند و... اجرا گرديد و از آواز همان طور كه پيشاپيش دلايل آن ذكر شد خبري نبود. پايان كار گروه هم با تشويقهاي ممتد حضار مواجه شد به گونه اي كه پس از ترك سالن مجبور شدند برگردند و تصنيف معروف «اي ايران» را بخوانند و با جمع حاضر تا سلامي ديگر خداحافظي كنند.
*علي زارعي |