تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
ورود آزاد
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-12-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 11آذر ماه 1386

[ ورود آزاد ]
 * 70 درصد معلولان كشور جوان هستند ؛يك روز جهاني براي جوانهاي معلول
 * مسعود ده نمكي از آرزوها و آرزوهايش در گفت وگو با ورود آزاد سخن گفت:جواني من در جنگ گذشت
 * يك روز سرد پاييزيبا يك پالتوي رنگ و رو رفته!
 * مهدي مهدوي كيا اين ستون را به مردم ايران تقديم كرد؛آرزويم سلامتي براي همه است
 * عزيز دل همه بچه ها
 * متولد 6 آذر
 * آيين نامه قانون تسهيل ازدواج جوانان به دولت ارائه شد ؛ازدواج زوركي!
 * اختصاص اعتبار ويژه براي حوادث غيرمترقبه در دانشگاه ها ؛اعتبار ويژه!
 * مستند موج كره اي شبكه دو پخش مي شود ؛موج يانگومي!
 * هيچ مقامي نخستين بازي انرژي هسته اي ايران را نقد نكرده است ؛تو رو خدا انتقاد كنيد؟
 * 428 هزار صندلي خالي در مدارس غيرانتفاعي كشور وجود دارد ؛صندلي خالي خريداريم!

70 درصد معلولان كشور جوان هستند ؛يك روز جهاني براي جوانهاي معلول

 

شايد اگر روز جهاني معولان در تقويم نبود، هيچ كس حتي در يك روز سال هم به ياد معلولان و مشكلات آنها نمي افتاد. انگار همه حتي خود معلولان به اين روند عادت كرده اند از حدود سه ميليون نفري جمعيت معلولان كشور 70 درصدشان جوان هستند. جوان مثل بقيه جوانهاي كشور با همان اميدها و آرزوها و شايد حتي آرزوهايي بلندتر، گزارش امروز ورود آزاد مخصوص اين جوانهاست.
1) همه معلوليتها مادرزادي نيستند. معلوليت براي هر كسي و در هر سني ممكن است پيش بيايد. يك دقيقه فكرش را بكنيد. ممكن است در همين لحظه زلزله بيايد و زير آوار بمانيد. ممكن است تصادف كنيد، دچار آتش سوزي شويد و يا هر حادثه ديگري كه به معلول شدن شما بينجامد. در اين صورت چه كار مي كنيد؟ زندگي را تعطيل مي كنيد و شبانه روزتان را به قمبرك زدن درگوشه اتاق مي گذرانيد؟ گريه مي كنيد و افسرده مي شويد؟ شايد هم به فكر خلاص كردن خودتان بيفتيد! زندگي همراه با معلوليت براي كساني كه عمري به بودن دستها، پاها، چشمها، گوشها و ديگر اعضاي بدنشان عادت كرده اند، بدون آنها قابل تصور نيست، اما در هر صورت شما ناچاريد به زندگي بازگرديد. بسياري از معولان اين را در همان ابتدا پذيرفته اند. حتي خيلي از آنان از آدمهاي عادي م جلو زده اند.
2) زندگي همراه با معلوليت آسان نيست. تصورش را بكنيد شما نتوانيد راه برويد و سر راهتان هميشه دنيايي از پله باشد. كلاستان در دانشگاه طبقه دوم يا سوم است و شما پايين پله ها مي مانيد.
مي خواهيد سوار اتوبوس بشويد، دلتان گرفته، مي خواهيد تنهايي قدم بزنيد و ... البته اينها تنها تصورات كليشه اي هستند كه ما از معلولان داريم و در واقع مشكلاتي كه آنها هر روز با آن دست و پنجه نرم مي كنند، شايد حتي در مخيله ما هم نگنجد، با اين حال آنها با همه اين شرايط به زندگي اميدوارند. شايد اگر از آنها نپرسي اصلاً يادشان نيايد كه با بقيه تفاوت دارند چون از نظر آنان معلوليت آخر دنيا نيست.
3) در حال حاضر 650 ميليون نفر داراي معلوليت در جهان به سر مي برند. اين رقم 10 درصد از جمعيت جهان را تشكيل مي دهد و با احتساب خانواده هاي آنان، 25 درصد جمعيت دنيا درگير مقوله معلوليت هستند. اين گروه جزو محرومترين افراد جوامع شمرده مي شوند و اغلب در روند توسعه همه جانبه كشورها مورد غفلت قرار مي گيرند. اين مسأله درباره گروه هاي در معرض خطر مانند زنان و كودكان معلول وخامت بيشتري دارد. وجود اين دغدغه ها سبب شده گروه هاي غيردولتي حامي معلولان تفكر تدوين يك معاهده فراگير جهاني براي تضامين حقوق و منزلت انساني افراد داراي معلوليت را از طريق سازمان ملل اجرايي كنند و در دسامبر سال 2001 مجمع عمومي سامان ملل تصويب كرد كميته اي متشكل از كارشناسان كشورها و برگزيدگان سازمانهاي مدافع حقوق معلولان تشكيل شود. در نهايت پيش نويس نهايي اين قانون در سال 2006 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل رسيد.
اين كنوانسيون نخستين معاهده جهاني حقوق بشري قرن بيست و يكم است. گذشته از اين، بالاترين ميزان مشاركت كشورها را در روز گشايش (روز مطرح شدن كنوانسيون در جلسه عمومي) به دست آورده است. به طوري كه پيش نويس نهايي تصويب شده در تاريخ 30  مارس  2007  ميلادي در مراسمي نمادين، براي امضاي كشورهاي عضو آماده شد كه در همان روز 82  كشور مفاد كنوانسيون و 44 كشور علاوه بر آن پروتكل الحاقي را امضا كردند كه اين تعداد موافقت، در تاريخ كنوانسيونها بي نظير است.
علاوه بر كشورهايي كه اين كنوانسيون را در روز گشايش به امضا رسانده اند، تعداد كشورهاي امضا كننده همچنان رو به افزايش است و تا امروز  101 كشور از جمله 29 كشور اسلامي به اين كنوانسيون پيوسته اند. در حال حاضر تعداد امضا كنندگان پروتكل الحاقي نيز به 55 كشور رسيده است.
كنوانسيون حقوقي معلولان بزرگترين دستاورد معلولان تاكنون است. اين كنوانسيون 50 ماده اصلي و 18 ماده پروتكل الحاقي اختياري دارد. احترام به منزلت ذاتي، استقلال فردي و حق انتخاب افراد داراي معلوليت، رفع تبعيض، مشاركت مؤثر و همه جانبه و الحاق اجتماعي افراد داراي معلوليت، احترام به تنوع و تكثر انسانها و پذيرش افراد داراي معلوليت، همانندسازي فرصتها و احترام به حق آنها از جمله محورهاي اساسي اين كنوانسيون است.

  


مسعود ده نمكي از آرزوها و آرزوهايش در گفت وگو با ورود آزاد سخن گفت:جواني من در جنگ گذشت

 

خودش معتقد است؛ از دوران جنگ سر زبانها بوده، اما خيلي ها پررنگ شدنش را به جشنواره فيلم فجر پارسال و اخراجي ها ربط مي دهند. به هر حال مسعود ده نمكي كسي نيست كه بتوان او را ناديده گرفت، آن هم به عنوان يك پديده در حوزه سينما، مطبوعات و...
از چند سالگي خودتان را به خاطر مي آوريد؟
3-4 سالگي!
الان چند سالتونه؟
متولد سال 48 هستم، دوم ارديبهشت 48، حساب كنيد.
از خانواده تان هم مي گوييد؟
پدرم اهل اراك بود و مادرم تبريزي، دوران كودكي به خاطر شغل پدر مدام در حال مهاجرت بوديم، هر سال توي يك روستا، يك مدرسه.
مگر شغل پدرتان چي بود؟
در ژاندارمري خدمت مي كردند.
مسعود ده نمكي دقيقاً از كي سر زبانها افتاد؟
هميشه يك جور نبوده، توي جنگ يكي از كم سن و سال ترين مسؤول دسته ها بودم، اما بعد از آن هم شدت و ضعف داشته است.
اما خيلي ها معتقدند اسم مسعود ده نمكي برمي گردد به درگيريهاي كوي دانشگاه و بعد هم شلمچه و باقي قضايا.
من در آن ماجرا نبودم.
يعني اين ادعاي باطلي است؟
در اين مورد هيچ حرفي براي گفتن ندارم.
اولين سمتي كه داشتيد به چند سالگي تان باز مي گردد؟
فكر مي كنم به مقطع راهنمايي برمي گردد. مسؤول گروه تئاتر بودم، تقريباً حرفهايمان را به زبان تئاتر مي زديم.
بعد هم كه مسأله جنگ بوده است و جبهه و...
همين طور است.
به نظر رويكرد شما به مطبوعات و مدير مسؤولي شلمچه تغيير جهتي در زندگي تان نبوده است؟
آن زمان «شلمچه» تنها نشريه رسمي بود، يعني تا آن زمان اگر كسي كاري مي كرد بولتني بود، ولي من معتقد بودم اگر بخواهي رسمي حرف بزني، بايد شناسنامه دار حرف زد.
با وجود اين هر سه نوع سلاح را امتحان كرده ايد؛ دوربين، قلم، اسلحه.
نسل جديد، نشريه زدم گفتند قلمش تند است، دوربين گرفتم با دوربينم برخورد مي شد و...
خيلي ها از فضاي نشريه مي گفتند كه متناسب با فضاي جبهه بوده است.
همين طور بوده است با گوني شن و مهمات خود جبهه شده بود.
اگر 20 سال به عقب باز مي گشتيد چه مي كرديد؟
سعي مي كردم از زمانم بيشتر از پيش استفاده كنم.
شما هم؟
بله حتي با وجود اين كه بعضي وقتها چند كار را با هم انجام مي دادم.
مسعود ده نمكي چقدر جواني كرده است؟
جواني من بيشتر در جنگ گذشت.
مگر در فضايي با توپ و تانك و... جايي هم براي جواني مي ماند؟!
جنگ تماماً توپ و تانك نيست، شيطنت است، ذكاوت است، شلوغي است و...
تعريفي از جواني مي دهيد؟
هر كس با نگاه خود جواني را مي بيند، اما وجه اشتراك همه آن شادابي و نشاط است كه بايد به نوعي تخليه شود، اگر هدايت شده باشد، پرورش استعدادهاست كه در ورزش به قهرماني ختم مي شود، در هنر به هنرمندي و...
اگر جواني به شما اعتراض كند و بگويد شما كه از مخالفان سينما بوديد چطور رفتيد سراغ آن؟
بهش مي گويم اعتراض بكن، ولي دروغ نگو.
و اگر يكي برگردد و بگويد فيلم تان اصلاً خوب نبود؟
باهاش حرف مي زنم و متقاعدش مي كنم.
و اخراجي ها پرفروش ترين فيلم سال شد و شما پديده جشنواره؟
شبيه وزير ارشاد حرف مي زنيد.
قبول داريد فيلمساز خوش اقبالي هستيد و مورد توجه دولت نهم.
من اين تقسيم بندي ها را نمي دانم، آنچه ساخته شده بيشتر از نگاه مردم مورد استقبال قرار گرفته تا مسؤولان.
الان كه اخراجي ها را مي بينيد چه حسي داريد؟
همه خاطرات جنگي ام را با آن مرور مي كنم.
پس فيلم بر پايه واقعيت بوده است؟
البته سعي كرده ام آدمهايي را كه در جنگ مي شناختم به گونه اي مطرح كنم تا جبهه كه ايستگاه آدم سازي است را نشان دهم.
به كارگيري موضوع جدي و بزرگي مثل جنگ در قالب طنزكار دشواري نبود؟
تلفيق اين دو در حقيقت كار خيلي مشكلي بود، اما تا بوده يك نگاه كليشه اي به جنگ بوده است، اينكه رزمندگان اسطوره هاي دست نيافتني هستند، هميشه اغراق باعث دوري مخاطب از سينماي دفاع مقدس شده است.
كدام يك از سكانسهاي فيلم بيشتر به دل خودتان نشسته است؟
سكانس اخراج مجيد كه همه خودشان را تنبيه مي كنند.
چرا در گذشته حضور پيشكسوتها در فيلمها پررنگ تر بود، اما هر چه پيشتر مي رويم اين حضور كمتر مي شود؟
اين برمي گردد به فيلمهاي سطحي كه بر اساس جاذبه هاي ظاهري جوانها را گزينش مي كنند.
كدام يك ماندگارترند، جوانها يا پيشكسوتها؟
جوان اگر نتواند هنر بازيگري را بياموزد، با همه جذابيتهايش حذف مي شود.
مهمترين بخش زندگيتان كه برايتان خيلي مهم است...
اعتقاداتم!
براي اين اعتقاداتتان حاضريد چه چيزهايي را از دست بدهيد؟
همه و همه چيز.
واقعاً؟
شك داريد؟
چه چيزي در زندگي شما را به آرامش مي رساند؟
غروب، غروبها آرام بخش ترين بخش زندگي ام است.
خاطره اي كه دوست نداريد، هيچ وقت تكرار شود؟
خاطره فقط يك بار اتفاق مي افتد و تكرار هم نمي شود.
رؤيايي كه برايتان هيچ وقت تحقق نيافته است...
تقريباً در دنيا چيزي نبوده كه بخواهم و به آن دست نيافته باشم.
حتي آرزوي دوستي با كسي را هم نداشته ايد؟
اين يكي را چرا.
مي توانم بپرسم چه كسي؟
نه.
بهترين دوست زندگي شما؟
همگي شهيد شده اند.
تأثيرگذارترين فرد زندگيتان؟
پدربزرگم حاج احمد قامني كه هر چه بيشتر فكر مي كنم تأثيرش را در اخلاق و كارهايم بيشتر مي بينم.
در حال حاضر مشغول انجام چه كاري هستيد؟
نگارش دايرة المعارف اسارت و فيلمنامه اخراجي ها2.
اخراجي ها 2  كي ساخته مي شود؟
معلوم نيست شايد سال ديگر.
و رسوايي؟
بعد از اخراجي ها.
موضوع «رسوايي» هم جنگ است و جبهه؟
نه كلاً خارج از اين موضوع است.

  


يك روز سرد پاييزيبا يك پالتوي رنگ و رو رفته!

 

1 - يك صبح پاييزي در حالي كه باران آسفالت خيابان و موزاييكهاي پياده رو را خيس كرده بود، دختر براي آخرين بار خودش را توي آينه كوچك جيبي اش ور انداز كرد و بعد بي اينكه از ظاهر خودش رضايت داشته باشد، در حياط را باز كرد و به بيرون رفت.
هواي سرد و سوزناكي كه از اوايل هفته راديو خبرش را داده بود، او را در پالتوي رنگ و رو رفته اش جمع كرد و نگاه بي روحي به آن تن پوش نازك كرد و سعي كرد تا جايي كه مي تواند با دست آن را مرتب كند. شايد اين طوري نوتر به نظر برسد. افكار پريشانش را جمع و جور كرد و به سمت ايستگاه اتوبوس راه افتاد. دعا كرد حداقل اتوبوس خلوتي از راه برسد كه كفشها و پالتويش از آنچه كه هست توي فشار جمعيت خرابتر نشود.
2 - كارهاي نكرده روي ميزش، قبضهايي كه توي كيفش تلمبار شده بود و بايد پرداختشان مي كرد، كتابهاي قطوري كه هر چه به آخر ترم نزديك مي شد انگار قطورتر و بزرگتر به نظر مي رسيد؛ همه اينها چيزهايي بود كه بايد بهشان فكرمي كرد، اما آن پالتوي بي ريخت تنها چيزي بود كه با قدرت تمام مخيله اش را پر كرده بود.
انگار تمام مشكلات عمرش به همان پالتو مربوط مي شد و هيچ چيز مهمتري وجود نداشت.
پالتويي كه مثل بچه بي تربيت و بي نزاكتي توي تنش به همه دهن كجي مي كرد و باعث آبرو ريزي اش مي شد!
3- با خودش فكر مي كرد چرا يك پالتوي كهنه اعتماد به نفس را ازش گرفته، اصلاً چرا بايد هوا اين قدر زود سرد مي شد. بقيه آن پالتوهاي زيبا و گرم را از كجا آورده بودند. حتماً تقصير آنهاست...
تمام روز را به اين فكر مي كرد. فكر بي ارزشي كه مثل آفت به درونش چنگ انداخته و پيچيده بود.
4- شايد هيچ وقت چنين گرماي مطبوعي را در خودش احساس نكرده بود، آيا اين گرماي همان پالتوي سرد و رنگ رو رفته است؟ شايد هم اين گرما ناشي از برق نگاه آن پسرك روزنامه فروش سر چهارراه است. با آن دستهاي كبود شده از سرما كه تنها جيبهاي يك جليقه بي رنگ و رو و نازك جايي برايشان داشت. پاييز انگار براي او خيلي زودتر شروع شده بود ...
الهه نيك نژاد

  


مهدي مهدوي كيا اين ستون را به مردم ايران تقديم كرد؛آرزويم سلامتي براي همه است

 

* مليحه پژمان
مهدي مهدوي كيا يكي از فوتباليست هاي خوب كشورمان است كه همه علاقه مندان به فوتبال كه نه، همه مردم ايران او را مي شناسند، او هنوز هم در عرصه فوتبال پا به توپ است و ما بازيهاي او را دنبال مي كنيم.
مهدوي كيا سالهاي نوجواني و جواني اش را در فوتبال كشور گذرانده، وقتي از او مي خواهم در قالب سطري كوتاه هديه اي به تأثير گذارترين فرد زندگي اش تقديم كند، مي گويد: براي من و همه اهالي ورزش چه كس تأثيرگذارتر از مردم كشورم، من همه موفقيتهايم را مديون اين مردم هستم. مديون همه آنهايي كه در بازيهايم متحمل استرس شدند و همه آنها كه براي موفقيتهايم شادي كردند. مردم خوبي كه هرچه دارم از دعاي خير آنهاست و اگر امروز خوشه چين موفقيت شده ام به خاطر لطف بي دريغ آنهاست، به آنها كه در شكست هايم گريه كردند، اما با وجود اين سرشار از اميدواري پشتيبانم بودند براي رسيدن به تجربه هاي موفق؛ به مردم خوبي كه مي دانند فوتبال سرشار از هيجان و برد و باخت است كه اين ورزش را دوست داشتني، پرجاذبه و هيجان كرده است. من هنوز هم براي فوتبال كشورم توپ مي زنم و هنوز هم اميدوارم قدردان محبت مردم كشورم باشم. آرزو دارم خاطره خوبي از من در ذهن آنها ثبت شده باشد و برايم مثل هميشه دعا كنند، زيرا به اين موضوع اعتقاد دارم.
در كنار هم باشيم چه خندان و چه گريان. اين مجال كوتاه براي قدرداني از محبت بي دريغ اين مردم مهربان بسيار ناچيز است، ولي آرزو داريم بپذيرند. براي همه آنها آرزوي سلامتي دارم.

  


عزيز دل همه بچه ها

 

اين نامه را يكي از خوانندگان كوچكمان فرستاده است. سادگي و صداقت قشنگي دارد و يك جور حرفهايي براي نگفتن است كه آدم حسوديش مي شود.
با عرض سلام خدمت عزيزترين سرور و آقاي خودم امام رضا(ع) كه غريبانه در شهر مشهد مقدس توسط مأمون عباسي ظالم و جاه طلب به شهادت رسيدي و الان حرم شما زيارتگاه مسلمانان عالم است. امام عزيزم من خيلي وقت است كه دلم مي خواهد بيايم به پابوسي شما، اما نمي دانم چرا نمي شود. شايد ما لياقت نداريم، آخر همه مي گويند هر كسي را شما طلب كنيد، قسمتش مي شود كه بيايد، ولي من خيلي وقت است كه دلم هواي شما و زيارت گنبد طلايي شما و كبوتران حرم شما را كرده است. مي گويند اگر آدمها از فاصله بسيار دور هم با كسي درد دل كنند دعايشان مستجاب مي شود. امام رضا من از شما دورم، ولي دلم مي خواهد صداي من را بشنويد، نغمه غم انگيزي داشتم، ولي برطرف شد. منظورم نداشتن مادر است. الان يك برادر هم دارم به نام ابوالفضل كه بسيار مهربان و دوست داشتني است. دلم مي خواهد الان كه خانواده مان تكميل شده بيايم زيارت شما، البته اگر قابل بدانيد. شما دلتان به حال من هم بسوزد و مرا بطلبيد تا بيايم از نزديك به زيارت شما. ديگر عرضي ندارم. به جز دوري از شما. خداحافظ آقاي من امام رضا عزيز دل همه، بچه ها شما را خيلي دوست دارند.
رويا زين العابدين - دهاقان

  


متولد 6 آذر

 

متأسفانه هفته پيش، چهره هفته نداشتيم، به چند دليل واضح؛ يكي اينكه هيچ كس در زمينه مطرح كردن خودش نتوانسته بود حداقلهاي ورود آزاد را به دست آورد و كساني را هم كه تا حدودي به اين حداقلها نزديك شده بودند، در هفته هاي پيش معرفي كرده بوديم.
چند روز پيش يكي از خبرگزاريها، خبر 73 ساله شدن جمشيد مشايخي را در حالي كه ناراحتي «ديسك كمر» و ناراحتي «درد معده» دارد، مخابره كرده بود. طبق گفته اين چهره هنرمند، اين ناراحتيها ناشي از اعصاب است.
جمشيد مشايخي در 6 آذر 1313 به دنيا آمده است. او در سال 1336 به استخدام اداره تازه تأسيس هنرهاي دراماتيك درآمد و به عنوان بازيگر كار خود را در برنامه نمايشي كانال سوم غير دولتي آغاز كرد. نخستين نمايشي كه اجرا كرد، وظيفه پزشك بود و از آن پس با نمايشهاي بلبل سرگشته، خشت اول، سياه، آوار بر سنگ، آقاي آريان فر و خانواده اش، جعفر خان از فرنگ آمده، بيگانه اي در خانه، در منطقه جنگي، دو برادر، شبح كوچك، قصه ماه پنهان، عاشق مترسك، غروب در ديار غريب و مانند اينها كار خود را دنبال كرد.
همزمان با تأسيس دانشكده هنرهاي دراماتيك به اين دانشكده رفت، اما پس از سه سال تحصيل دانشكده را ترك كرد و با ايفاي نقش در فيلم كوتاه جلد مار (هژير داريوش 1341) به همراه فخري خوروش به طور حرفه اي جلوي دوربين فيلمبرداري رفت. سپس در سال 1343 به پيشنهاد ابراهيم گلستان در فيلم «خشت و آينه» بازي كرد. در روزهايي كه مشايخي نمايش مرده هاي بي كفن و دفن را به كارگرداني حميد سمندريان در انجمن ايران و فرانسه بازي مي كرد، گلستان بازي او را ديده و پسنديده بود و براي بازي در فيلمش انتخاب كرده بود. چهارسال بعد داريوش مهرجويي به واسطه عزت ا... انتظامي او را براي بازي در فيلم گاو (1348) دعوت كرد و مشايخي به اعتبار نام غلامحسين ساعدي كه نويسنده داستان فيلم بود، بازي در نقش كوتاهي از فيلم را پذيرفت.
مسؤولان اداره تئاتر مخالف بازي كارمندان اداره در فيلمهاي سينمايي بودند و براي همين مشايخي را براي مدت 9 ماه از كارش اخراج كردند. وقتي مجدداً او را به كار بازگرداندند، مثل سابق ميل ماندن در اداره را نداشت؛ به همين دليل از سال1349 فعاليت گسترده اي را در سينما آغاز و اعتبار خود را فداي بازي در هر فيلمي كرد.
البته در كارنامه سينمايي مشايخي فيلمهاي شاخص تري مثل كمال الملك (علي حاتمي 1363) و پدربزرگ (مجيدقاري زاده 1364) هم وجود دارد كه براي اولي جايزه بهترين بازيگر از سومين جشنواره فيلم فجر (1363) و براي دومي جايزه بهترين بازيگر از نخستين جشنواره بين المللي پيونگ يانگ (1987) به او تعلق گرفت.

  


آيين نامه قانون تسهيل ازدواج جوانان به دولت ارائه شد ؛ازدواج زوركي!

 

بايد ازدواج كني. لايحه اي تنظيم شده كه ازدواج را آسان كرده، پس بنابراين دليلي ندارد كه ازدواج نكني. بايد حتماً همين الان با من بيايي به محضر، زوجه عزيزت هم در آنجا منتظر است. ما كه بيكار نيستيم. مي داني چند جوان دم بخت در اين مملكت وجود دارد؟ !زودباش !بجنب !نمي خواهد كفش هايت را بپوشي، همينجور بدون كفش بيا. كفش هم بهت مي دهيم.
البته هنوز تازه لايحه ازدواج آسان به هيأت دولت تقديم شده. ما كه نمي توانيم منتظر دوستانمان در هيأت دولت بشويم. حتماً آنها با اين لايحه موافق هستند، اما ابتدا ما بايد حسن نيت خودمان را ثابت كنيم. بايد بتوانيم آمار قابل توجهي جوان را از حالت مجرد به متأهل تبديل نماييم. و اين امكان پذير نيست، جز اينكه تو با من بيايي و با همسري كه برايت در نظر گرفته شده، ازدواج كني.
چي، كيس مناسبي نيست؟ !اولاً اين خانم اصلا كيس نيست. بعدشم مگر تو عقلت كم است كه مي خواهي با كيس ازدواج كني؟ !اين همه آدم اين همه دختر خوب. از همه اين حرفها گذشته من كاري به اين كارها ندارم، به من پول نمي دهند كه كيس مناسبي براي تو پيدا كنم يا بگويم كيس خوب است يا آدم. به من پول مي دهند كه تو را مزدوج كنم، حالا مي خواهي با هر چي ازدواج كني زودباش بگو بياد. اگر كمي تعلل كني به جرم اخلال در طرح تسهيل ازدواج جوانان مي دهم دستگيرت كنند!

  


اختصاص اعتبار ويژه براي حوادث غيرمترقبه در دانشگاه ها ؛اعتبار ويژه!

 

طي اخبار واصله از سوي خبرنگار سرويس دانشگاهي صفحه ورود آزاد، چند روز است كه آرامش در دانشگاه هاي سراسر كشور برقرار شده و همه دانشجويان دارند براي وزير علوم و وزارتخانه اش دعاي خير مي كنند. ماجرا از اين قرار است كه در چند سال گذشته و پس از ايجاد شايعه هايي مبني بر ويران شدن دانشگاه هاي كشور در اثر حوادث غيرمترقبه، اكثر دانشجويان يك شب خواب راحت نداشته و هر آن منتظر اتفاق خاصي بوده اند.
به گزارش اين خبرنگار، سرانجام اين كابوس وحشتناك با خبري كه مشاور وزير علوم به رسانه ها اعلام كرده است دست از دانشجويان دانشگاه هاي كشور برداشت. اين خبر حاكي است؛ به منظور كاهش پذيري حوادث غيرمترقبه در دانشگاه ها با تشكيل و عملياتي شدن كميته پدافند غيرعامل اعتبار ويژه اي براي دانشگاه ها در نظر گرفته شده است.
اين خبر شگفت آور با سؤالات تكميلي خبرنگار ما اين چنين پيگير شد: اين اعتبار ويژه چند ميليارد تومان است؟
جناب مشاور وزير: البته اين اعتبارات چون به شكل ويژه است، بايد به شكل ويژه هم خرج شود. يعني ما در قضيه حوادث غيرمترقبه هزينه هاي زيادي داريم. براي مثال شارژ كردن كپسول اطفاي حريق دانشگاه ها، اين اعتبار ويژه مي تواند بخش عمده اي از اين كپسول ها را شارژ كند و البته ما بخش ديگري از هزينه هاي شارژ كپسول را از اعتبارات ويژه ديگري كه داريم تأمين خواهيم كرد!

  


مستند موج كره اي شبكه دو پخش مي شود ؛موج يانگومي!

 

ظاهراً اين شبها هم دوباره يانگوم سري به خانه هاي جوانان ايراني مي زند و خودي نشان مي دهد.
البته اين يانگوم با آن يانگوم حسابي توفير دارد. اين ميهمان جديد ديگر يانگوم بزرگ نيست، دختري است كه كارگردان است و بازيگر. زندگي معمولي دارد مثل خيلي از ماها. و همان هوايي را استفاده مي كند كه ما.
مي خواهم بگويم يك انسان معمولي مثل من و تو كه البته همتش يك كمي از من و تو بيشتر بوده، آمده داستان يك زن اسطوره كره اي را برداشته و با استفاده از هنري كه داشته پرداخته و يك سريال پرمخاطب توليد كرده. كره ديگر نه هاليوود است كه بگوييم اينقدر خرج كرده اند، نه هم باليوود كه بگوييم آنها زرد هستند و فلان و فلان.
بگذريم، در مجموعه موج كره اي كه منصور ضابطيان تهيه كننده اش است، با دو هنر پيشه مجموعه يعني لي يونگ آئي (يانگوم) و جي جين هي (افسر مين جانگو) به همراه لي بيونگ هون كارگردان آن مصاحبه شده كه در كنار صحنه هايي از محلهاي تصويربرداري اين سريال به نمايش درخواهد آمد.
لطفا هنگام نمايش اين مستند كره اي بيشتر به اين قضايا فكر كنيد. شما هم مي توانيد گوشه اي از تاريخ كشورتان را زنده كنيد.

  


هيچ مقامي نخستين بازي انرژي هسته اي ايران را نقد نكرده است ؛تو رو خدا انتقاد كنيد؟

 

محمد تقي فخريان گفته: براي ما جاي سؤال است كه چرا هيچ كسي محصولات فرهنگي عرضه شده در بازار را نقد نمي كند. محمد تقي فخريان كيست؟ وي دبير كل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان است.
فخريان گفته: نخستين بازي رايانه اي انرژي هسته اي ايران اواخر تير امسال رونمايي شده و اين بازي با نامه رسمي به تمام مسؤولان كشور، نمايندگان و افراد صاحب نظر ارائه شده، اماتاكنون كسي آن را نقد نكرده. اين دبير كل افزوده: قبل از رونمايي بازي رايانه اي انرژي هسته ايران به صاحب نظران زيادي در خصوص بازي رايانه اي و افراد فني در اين زمينه مراجعه كرديم تا درباره آن نظر دهند، اما آنها عنوان مي كردند كه نمي توانند نظري دهند. زيرا تاكنون بازي سه بعدي در ايران ساخته نشده.
او فاش كرد كه اگر اين افراد نظري نيز در جلسات مي دادند، حاضر نبودند كه مكتوب شود و از ارائه نظر مكتوب خودداري مي كردند. دبير كل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان اضافه كرد: حتي گروههايي از دانشجويان دانشگاههاي صنعتي شريف، علم و صنعت و اميركبير دعوت كرديم تا درباره اين بازي نظر دهند و آنها عنوان كردند كه بايد بازتاب دانش آموزان استفاده كننده از اين بازي را جمع آوري كرد، زيرا اين نوع بازي براي نخستين بار در كشور توليد مي شود.
شما نظري درباره اين بازي نداري؟ داري؟ جان من بيا انتقاد كن. باشه؟ قبول كردي؟ آخ جان !خيلي انتقاد كني ها، باشه؟ آفرين پسر خوب!

  


428 هزار صندلي خالي در مدارس غيرانتفاعي كشور وجود دارد ؛صندلي خالي خريداريم!

 

ميانگين تعداد دانش آموز درمدارس غيرانتفاعي 73 نفر است و در حال حاضر مراكز پيش دانشگاهي و مدارس ابتدايي غيرانتفاعي به ترتيب داراي بيشترين سهم دانش آموز از 980 هزار دانش آموز مدارس غيرانتفاعي هستند. يك نفر از آموزش و پرورش اينها را گفته و گفته كه دولت براساس قانون به خريد خدمات آموزشي يا به عبارتي صندلي خالي مدارس غيرانتفاعي مكلف است، در حال حاضر 428 هزار صندلي خالي در اين مدارس وجود دارد.
معاون مشاركتهاي مردمي وزير آموزش و پرورش گفته: در حال حاضر 15 هزار و 127 مدرسه غيرانتفاعي در كشور وجود دارد كه رشد خوبي در تعداد مدارس غيرانتفاعي طي سالهاي گذشته شاهد بوديم.
با توجه به خدماتي كه مدارس غيرانتفاعي ارائه مي دهند، قطعاً اگر مردم توانايي پرداخت شهريه اين مدارس را داشته باشند، فرزندان خود را از دوره ابتدايي يا حداقل راهنمايي به مدارس غيرانتفاعي مي فرستند، پس يكي از روشهاي هموار كردن راه مردم در پرداخت شهريه مدارس غيرانتفاعي، خريد خدمات آموزشي از اين مدارس است.
ما كه از اين خبر چيزي دستگيرمان نشد، فقط فهميديم كه آموزش و پرورش صندلي خالي مي خرد. شما صندلي خالي نداريد؟!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com