|

امروز تصويرگري كتاب كودك از شاخه هاي پويا و پركاربرد هنر محسوب مي شود و شمار فراوان هنرمنداني كه در اين زمينه به خلق اثر مي پردازند و درخشش هنرمندان ايراني در جشنواره هاي معتبر بين المللي، نشان از پويايي اين هنر دارد.
با اين همه، نبايد از نظر دور داشت كه تصويرگري كتاب كودك در ميان ناشران كتابهاي كودك و نوجوان آن گونه كه بايد و شايد مورد توجه واقع نشده و دليل اين سخن، چاپ آثاري است كه تصويرگري در آنها در پايين ترين سطح ممكن قرار دارد كه شايد پرداختن رسانه ها به مباحثي از اين دست باعث توجه بيشتر جامعه ما به تصويرگري كتاب كودك و رسيدن اين هنر به سطح قابل قبول تري شود.
در گفتگوي امروزمان با ندا عظيمي، يكي از تصويرگران كتاب كودك به صحبت نشسته ايم.
عظيمي كه از هنرمندان خوش ذوق اين هنر است، متولد 1359 تهران و داراي تحصيلات در رشته ادبيات نمايشي در سطح كارشناسي ارشد است. او كه بيشتر كارهايش را با تكنيك «كولاژ» به انجام مي رساند، تاكنون كتابهاي فراواني را تصويرگري كرده و در سطح داخلي و بين المللي هم داراي جوايز متعدد و ارزشمندي است.
* * *
* موافقيد با اين پرسش شروع كنيم كه چرا تصويرگري كتاب كودك و نوجوان؟
** من فعاليت هنري ام را از سال 79 شروع كردم و با نشرياتي مثل «كيهان بچه ها»، سروش كودكان و سروش نوجوان. يعني كارم را با نشريات آغاز كردم، اما در ادامه به كار تصويرگري براي كتاب رسيدم.
* ادبيات نمايشي خوانديد و سراغ تصويرگري رفتيد! چه اتفاقي باعث اين كار شد؟
** من قبل از دانشگاه كار گرافيك را شروع كرده بودم و زماني كه خانه روزنامه نگاران جوان شروع به كار كرد من هم مثل خيلي هاي ديگر با خانه روزنامه نگاران جوان و نشريه آنها با نام «خانه» آشنا شدم. در آن مقطع من با آنها همكاري مي كردم، هر چند خيلي اطلاع دقيقي از مباحثي چون گرافيك يا تصويرسازي نداشتم، اما هرچه بيشتر پيش رفتم، شناختم از اين رشته ها بيشتر شد و با شاخه هاي مختلفي كه بايد يك روزنامه نگار آشنا باشد، آشنا شدم. در اين بين متوجه شدم از كارهاي روزنامه نگاري و كار مطبوعاتي، به كار گرافيك و تصويرسازي علاقه مندم و همين باعث شد كار را جدي تر دنبال كنم.
مي دانيد كه كار گرافيك و تصويرسازي را تصويرگر بر اساس متني كه به او مي دهند، آماده مي كند و اين درباره كارهاي من هم صادق بود. بايد موضوعي را در كاري كه به من سپرده مي شد، پيدا مي كردم. مثلاً داستاني در اختيارم قرار داده مي شد و من بايد آن داستان را تصويرسازي مي كردم و در اين بين بايد آن موضوع و آن چيزي را كه داستان نويس دنبال آن بوده به مخاطب ارايه مي دادم. براي همين احساس كردم بايد ادبيات بدانم و با نوشتن آشنا شدم و دنبال رشته ادبيات رفتم.
* چرا ادبيات نمايشي را انتخاب كرديد؟
** چون ادبيات نمايشي بيشتر با موضوعات بصري درگير است. در دانشگاه ما طي دو سال با تمام رشته هاي هنري آشنايي مختصري پيدا مي كنيم.
مثلاً هنرهاي تجسمي، طراحي دكور، كارگرداني، بازيگري و.... اما دو سال بعد را تخصصي به ادبيات نمايشي و ادبيات داستاني مي پردازيم كه شامل نمايشنامه نويسي براي راديو و تلويزيون و... است و اين به من كمك كرد تا پيام اصلي هر متن را پيدا كنم و آن را به يك جمله يا يك كلمه تبديل كنم كه همان موضوع در نمايش مي شود.
* يعني ادبيات نمايشي هم نوعي تصويرگري است؟!
** بله، چون تصويري ذهني به آدم مي دهد. وقتي من نمايشنامه اي را مي نويسم، تصويري در ذهن من شكل مي گيرد.
* و اين تصويرگري ذهني چه تفاوتي با تصويرگري تجسمي دارد؟
* خب اين جا براي خودم و در ذهنم تصويري شكل مي گيرد، اما وقتي يك متن را تصويرگري مي كنم به مخاطب كودك و نوجوان هم فكر مي كنم و آنها هم بايد با اين تصوير ارتباط برقرار كنند.
* بيشتر به چه نوع تصويرسازي علاقه منديد؟
** دوست دارم در ژانرهاي مختلف وارد بشوم و آنها را امتحان كنم و اين طور نبوده كه فقط در يك نوع بخصوص مثلاً كارهاي فانتزي كار كنم. تقريباً سعي كرده ام در ژانرهاي مختلف و براي گروههاي مختلف كار انجام بدهم.
* وقتي يك متن به شما سپرده مي شود تا آن را تصويرسازي كنيد، اولين و مهمترين موضوعي كه به آن فكر مي كنيد، چيست؟
** براي من مهمترين موضوع اين است كه ببينم آيا با آن اثر ارتباط برقرار مي كنم يا خير! اگر با كاري ارتباط برقرار نكنم، سعي مي كنم آن را تصويرسازي نكنم.
* تفاوت تصويرگري يك متن آموزشي و علمي با يك كار ادبي مثل شعر و يا داستان در چيست؟
** تصويرگري علمي بيشتر معطوف به آموزش است، اما در بخش داستاني كه شامل كتابهاي داستان و شعر مي شود كلي نگري وجود دارد و كار به نقاشي نزديك مي شود، اما تصويرگري علمي را بيشتر در كتابهاي آموزشي مي بينيم.
با اين همه، تصويرگري در ايران هنوز آن گونه كه بايد و شايد جايگاه خود را پيدا نكرده است و فقط به تصويرگري كتابهاي آموزشي و علمي خلاصه مي شود و البته خيلي از كتابهاي آموزشي هم ترجمه است كه به تصويرسازي احتياجي ندارد، چون ناشران از همان تصاوير چاپ شده در كتاب اصلي استفاده مي كنند.
* از نظر شما در يك كتاب چگونه تصوير و متن به درستي با هم ادغام مي شوند؟
** وقتي كه فضاي ذهني نويسنده و تصويرگر با همديگر ادغام شود! اين اتفاق باعث مي شود تصوير مكمل متن باشد و كودك به چيزي بيشتر از آن كه نويسنده نوشته، برسد. يعني تصويرگر بايد به گونه اي كار كند كه هم تعهدش را به نويسنده كه صاحب اثر هست، انجام بدهد و هم آن چيزي را آماده كند كه مخاطب دنبال آن بوده تا حاصل آن شود كه مخاطب از كتاب، هم حرف تصوير را بخواند و هم حرف نويسنده را. كتاب پروژه اي است كه تصويرگر يك بخش آن است و او بايد در تكميل پروژه به بهترين شكل عمل كند. هر چند خيلي وقتها دخالت ناشر، از صاحب اثر و نويسنده در كتابي كه تصويرگر آن را آماده مي كند، بيشتر است ! و سخن آخر آنكه بايد كودك از كار خوشش بيايد... .
* من با اين موافق نيستم، چون بچه هاي ما در اين زمينه آموزش نديده اند و تربيت نشده اند. شما ديده ايد كه وقتي كودكي وارد كتابفروشي مي شود بيشتر كتابهايي را انتخاب مي كند كه اكثراً كتابهايي بازاري است!
** اين را من هم قبول دارم، البته اين يك مشكل فرهنگي است، چون مثلاً بايد ببينيم نقاشي در آموزش و پرورش ما چه جايگاهي دارد و تا چه اندازه در تربيت سليقه و نگاه بچه ها مؤثر است؟ يا چرا كتابفروشي به جاي يك كتاب بي ارزش، يك كتاب خوب را به خريدار معرفي نمي كند؟ و... .
ما در خيلي از اين موارد مشكل داريم. مثلاً در آموزش و پرورش، آموزش نقاشي، اصولي انجام نمي شود، حتي درباره خيلي از معلمهاي نقاشي هم اين سخن مصداق دارد و حذف كلاسهاي نقاشي به نفع بعضي از درسهاي ديگر هم مشكل ديگري است. بحث فروش كتابهاي ارزشمند به كودكان هم موضوعي است كه از آن غافل مانده ايم، در صورتي كه بايد ما در اين باره به كتابفروشان آموزش بدهيم كه وقتي خانواده قصد خريد براي كودكشان را دارند، كتابفروش اگر شناخت داشته باشد مي تواند كتابهاي بهتري را به خريدار معرفي كند. مشكل انتخاب كتاب، يك مشكل فرهنگي است. خيلي از كتابهاي ما كه صاحب جوايز بسيار معتبر شده اند در ايران خريدار ندارند، چون ما آن ديد بصري لازم را نداريم. نه بچه و نه خانواده بچه!
متأسفانه پدر و مادرها خيلي وقتها با اتكا به اين جمله كه «بچه اين كتاب را نمي فهمد» از خريدن آن منصرف مي شوند، اما اگر كمي حوصله به خرج بدهيم و بعضي از موارد براي كودكان توضيح بدهيم، متوجه مي شويم كه اين فكر ما اشتباه بوده و بچه ها را دست كم گرفته و سليقه بچه ها را خراب كرده ايم.
* در خراب كردن سليقه بچه ها، سهم ناشر را هم نبايد ناديده گرفت، چون ما «ناشر محور» هستيم و خيلي از اوقات ناشر است كه حرف آخر را مي زند نه نويسنده و تصويرگر!
** بله، چون ما معمولاً قراردادهاي درستي با ناشران نمي بنديم. اگر با قرار داد و ذكر موارد، كار را شروع كنيم و كار بر طبق قرارداد پيش برود، شايد اين مشكلات پيش نيايد.
* معمولاً در ايران اول كار را تحويل مي دهيم و بعد قرارداد مي بنديم!
** بله اين روشي است كه اصلاً نبايد به اين صورت باشد كه حالا ما درباره اشتباه بودن آن بحث كنيم. اين موضوع در فرايند توليد يك اثر ايجاد مشكل مي كند. خود من براي جلوگيري از اين معضل سعي مي كنم با ناشراني كار كنم كه قبلاً با آنها كار كرده ام و مشكلي پيش نيامده است، در غير اين صورت ترجيح مي دهم، اول قرارداد ببندم و بعد كار را شروع كنم.
* شما خلاقيت در تصويرگري را در چه مي بينيد؟
** به نظر من، خلاق بودن يك انسان تنها در تصويرگر بودنش نمود پيدا نمي كند، در تمام امور زندگي اش خلاقه عمل مي كند و قضيه اي است دروني. اگر خلاقيت كودكي كشف نشود خواهد مرد، اما اگر كشف شود در بزرگسالي هم خودش را نشان مي دهد. البته او به پله هاي بالاتر هم خواهد رسيد و در همه كارها هم خودش را نشان خواهد داد، اما به طور خلاصه كار آدم خلاق همراه با فكر و برخوردي متفاوت و نو با پديده هنري است و در عين حال داراي عمق است.
* كتاب «جوجه من كو»؟ سروده آقاي مصطفي رحماندوست را شما تصويرگري كرده ايد. در صفحه اي از اين كتاب شاعر از بند رخت صحبت مي كند و شما به جاي كشيدن بند رخت، دم گربه را بند رخت قرار داده ايد كه باعث به كار انداختن تخيل كودك مي شود. در اين زمينه توضيحي مي دهيد؟
** بله اين يك نمونه بود كه شما به آن اشاره كرديد. البته در اين مورد خاص، هم از اين جهت مي شود به موضوع نگاه كرد و هم از جهت مصالح به كار گرفته شده در تصويرگري يك كتاب. كارهاي من بيشتر كولاژ است و در كارهايم گاهي چيزهايي را به كار مي برم كه مي شود از آنها با عنوان «دور ريختنيها» نام برد. مثلاً تكه هاي پارچه، كاغذ شكلات و ... .
وقتي كودك در كار تصويرگري كتاب خودش، كاغذ شكلاتي را ببيند كه روزي بي تفاوت آن را خورده است، برايش جذاب خواهد بود و اين مي تواند تلنگر خلاقيتي براي كودك باشد كه بعد از اين برخوردي متفاوت با اشياي اطرافش داشته باشد. خيلي از دورريختني ها را دور نريزد و بداند روزي در موقعيتي از آنها استفاده خواهد كرد.
* با تشكر از شما، به عنوان آخرين سؤال با توجه به اينكه بعضي ازكارهايتان برگزيده جشنواره هاي خارجي شده است، سفارش هايي را از ديگر كشورها داشته ايد؟!
** حقيقت اين است كه بعضي وقتها گرفتن اين سفارشها به تلاش خود آدم بستگي دارد و من در اين باره تنبل هستم. علاوه بر اين، فرايند چاپ كتاب آنها هم با فرم كتاب چاپ كردن ما متفاوت است، يعني ناشر خارجي يك ماكت كامل شده از كتاب را مي خواهد، يعني بايد آماده چاپ باشد و اين نوع كار كردن نياز به اين دارد كه با ناشر و نويسنده اش ارتباطي نزديك داشته باشي.
در سفرهايي كه داشتم وقتي با ناشران خارجي برخورد مي كردم، متوجه مي شدم كه خيلي ها به كار با تصويرگران ايراني علاقه مندند، چه از لحاظ مالي چه از لحاظ كار تصويرگران ايراني كه در جشنواره هاي معتبر بين المللي جزو بهترينها هستند؛ با اين همه، من هنوز با ناشر خارجي كار نكرده ام.
* عباسعلي سپاهي يونسي |