تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
ورود آزاد
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-12-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 11آذر ماه 1386

[ هنری ]
 * گفتگو با ندا عظيمي تصويرگر كتاب كودك؛سليقه كودكانمان را خراب كرده ايم!
 * در مراسم رونمايي «انسانم آرزوست» بهاء الدين خرمشاهي عنوان شد؛نسل جوان به دليل تدريس غلط، از انديشه مولانا دور افتاد
 * مرتضي كاخي:ناآگاهي از جريانهاي نو به اندازه بي اطلاعي از ادبيات كهن آسيب رسان است
 * آقاي پرويز !لطفاً اين يادداشت را بخوانيد
 *  عزت ا... انتظامي خطاب به مسؤولان شهرداري: از ساخت ايستگاه مترو در كنارتئاتر شهر صرف نظر كنيد
 * «راننده تاكسي»، «اقليما»، «عاشق» و «چهارانگشتي» ؛اكران پائيز با نمايش چهار فيلم جديد ايراني به پايان مي رسد
 * با تقدير از امين پور، ابراهيمي الوند و حداد ؛24 برگزيده ادبيات كودك و نوجوان معرفي مي شوند
 * تصوير زنان موفق ايراني در فستيوال عكس «پرينيون»

گفتگو با ندا عظيمي تصويرگر كتاب كودك؛سليقه كودكانمان را خراب كرده ايم!

 





امروز تصويرگري كتاب كودك از شاخه هاي پويا و پركاربرد هنر محسوب مي شود و شمار فراوان هنرمنداني كه در اين زمينه به خلق اثر مي پردازند و درخشش هنرمندان ايراني در جشنواره هاي معتبر بين المللي، نشان از پويايي اين هنر دارد.
با اين همه، نبايد از نظر دور داشت كه تصويرگري كتاب كودك در ميان ناشران كتابهاي كودك و نوجوان آن گونه كه بايد و شايد مورد توجه واقع نشده و دليل اين سخن، چاپ آثاري است كه تصويرگري در آنها در پايين ترين سطح ممكن قرار دارد كه شايد پرداختن رسانه ها به مباحثي از اين دست باعث توجه بيشتر جامعه ما به تصويرگري كتاب كودك و رسيدن اين هنر به سطح قابل قبول تري شود.
در گفتگوي امروزمان با ندا عظيمي، يكي از تصويرگران كتاب كودك به صحبت نشسته ايم.
عظيمي كه از هنرمندان خوش ذوق اين هنر است، متولد 1359 تهران و داراي تحصيلات در رشته ادبيات نمايشي در سطح كارشناسي ارشد است. او كه بيشتر كارهايش را با تكنيك «كولاژ» به انجام مي رساند، تاكنون كتابهاي فراواني را تصويرگري كرده و در سطح داخلي و بين المللي هم داراي جوايز متعدد و ارزشمندي است.
* * *
* موافقيد با اين پرسش شروع كنيم كه چرا تصويرگري كتاب كودك و نوجوان؟
** من فعاليت هنري ام را از سال 79 شروع كردم و با نشرياتي مثل «كيهان بچه ها»، سروش كودكان و سروش نوجوان. يعني كارم را با نشريات آغاز كردم، اما در ادامه به كار تصويرگري براي كتاب رسيدم.
* ادبيات نمايشي خوانديد و سراغ تصويرگري رفتيد! چه اتفاقي باعث اين كار شد؟
** من قبل از دانشگاه كار گرافيك را شروع كرده بودم و زماني كه خانه روزنامه نگاران جوان شروع به كار كرد من هم مثل خيلي هاي ديگر با خانه روزنامه نگاران جوان و نشريه آنها با نام «خانه» آشنا شدم. در آن مقطع من با آنها همكاري مي كردم، هر چند خيلي اطلاع دقيقي از مباحثي چون گرافيك يا تصويرسازي نداشتم، اما هرچه بيشتر پيش رفتم، شناختم از اين رشته ها بيشتر شد و با شاخه هاي مختلفي كه بايد يك روزنامه نگار آشنا باشد، آشنا شدم. در اين بين متوجه شدم از كارهاي روزنامه نگاري و كار مطبوعاتي، به كار گرافيك و تصويرسازي علاقه مندم و همين باعث شد كار را جدي تر دنبال كنم.
مي دانيد كه كار گرافيك و تصويرسازي را تصويرگر بر اساس متني كه به او مي دهند، آماده مي كند و اين درباره كارهاي من هم صادق بود. بايد موضوعي را در كاري كه به من سپرده مي شد، پيدا مي كردم. مثلاً داستاني در اختيارم قرار داده مي شد و من بايد آن داستان را تصويرسازي مي كردم و در اين بين بايد آن موضوع و آن چيزي را كه داستان نويس دنبال آن بوده به مخاطب ارايه مي دادم. براي همين احساس كردم بايد ادبيات بدانم و با نوشتن آشنا شدم و دنبال رشته ادبيات رفتم.
* چرا ادبيات نمايشي را انتخاب كرديد؟
** چون ادبيات نمايشي بيشتر با موضوعات بصري درگير است. در دانشگاه ما طي دو سال با تمام رشته هاي هنري آشنايي مختصري پيدا مي كنيم.
مثلاً هنرهاي تجسمي، طراحي دكور، كارگرداني، بازيگري و.... اما دو سال بعد را تخصصي به ادبيات نمايشي و ادبيات داستاني مي پردازيم كه شامل نمايشنامه نويسي براي راديو و تلويزيون و... است و اين به من كمك كرد تا پيام اصلي هر متن را پيدا كنم و آن را به يك جمله يا يك كلمه تبديل كنم كه همان موضوع در نمايش مي شود.
* يعني ادبيات نمايشي هم نوعي تصويرگري است؟!
** بله، چون تصويري ذهني به آدم مي دهد. وقتي من نمايشنامه اي را مي نويسم، تصويري در ذهن من شكل مي گيرد.
* و اين تصويرگري ذهني چه تفاوتي با تصويرگري تجسمي دارد؟
* خب اين جا براي خودم و در ذهنم تصويري شكل مي گيرد، اما وقتي يك متن را تصويرگري مي كنم به مخاطب كودك و نوجوان هم فكر مي كنم و آنها هم بايد با اين تصوير ارتباط برقرار كنند.
* بيشتر به چه نوع تصويرسازي علاقه منديد؟
** دوست دارم در ژانرهاي مختلف وارد بشوم و آنها را امتحان كنم و اين طور نبوده كه فقط در يك نوع بخصوص مثلاً كارهاي فانتزي كار كنم. تقريباً سعي كرده ام در ژانرهاي مختلف و براي گروههاي مختلف كار انجام بدهم.
* وقتي يك متن به شما سپرده مي شود تا آن را تصويرسازي كنيد، اولين و مهمترين موضوعي كه به آن فكر مي كنيد، چيست؟
** براي من مهمترين موضوع اين است كه ببينم آيا با آن اثر ارتباط برقرار مي كنم يا خير! اگر با كاري ارتباط برقرار نكنم، سعي مي كنم آن را تصويرسازي نكنم.
* تفاوت تصويرگري يك متن آموزشي و علمي با يك كار ادبي مثل شعر و يا داستان در چيست؟
** تصويرگري علمي بيشتر معطوف به آموزش است، اما در بخش داستاني كه شامل كتابهاي داستان و شعر مي شود كلي نگري وجود دارد و كار به نقاشي نزديك مي شود، اما تصويرگري علمي را بيشتر در كتابهاي آموزشي مي بينيم.
با اين همه، تصويرگري در ايران هنوز آن گونه كه بايد و شايد جايگاه خود را پيدا نكرده است و فقط به تصويرگري كتابهاي آموزشي و علمي خلاصه مي شود و البته خيلي از كتابهاي آموزشي هم ترجمه است كه به تصويرسازي احتياجي ندارد، چون ناشران از همان تصاوير چاپ شده در كتاب اصلي استفاده مي كنند.
* از نظر شما در يك كتاب چگونه تصوير و متن به درستي با هم ادغام مي شوند؟
** وقتي كه فضاي ذهني نويسنده و تصويرگر با همديگر ادغام شود! اين اتفاق باعث مي شود تصوير مكمل متن باشد و كودك به چيزي بيشتر از آن كه نويسنده نوشته، برسد. يعني تصويرگر بايد به گونه اي كار كند كه هم تعهدش را به نويسنده كه صاحب اثر هست، انجام بدهد و هم آن چيزي را آماده كند كه مخاطب دنبال آن بوده تا حاصل آن شود كه مخاطب از كتاب، هم حرف تصوير را بخواند و هم حرف نويسنده را. كتاب پروژه اي است كه تصويرگر يك بخش آن است و او بايد در تكميل پروژه به بهترين شكل عمل كند. هر چند خيلي وقتها دخالت ناشر، از صاحب اثر و نويسنده در كتابي كه تصويرگر آن را آماده مي كند، بيشتر است ! و سخن آخر آنكه بايد كودك از كار خوشش بيايد... .
* من با اين موافق نيستم، چون بچه هاي ما در اين زمينه آموزش نديده اند و تربيت نشده اند. شما ديده ايد كه وقتي كودكي وارد كتابفروشي مي شود بيشتر كتابهايي را انتخاب مي كند كه اكثراً كتابهايي بازاري است!
** اين را من هم قبول دارم، البته اين يك مشكل فرهنگي است، چون مثلاً بايد ببينيم نقاشي در آموزش و پرورش ما چه جايگاهي دارد و تا چه اندازه در تربيت سليقه و نگاه بچه ها مؤثر است؟ يا چرا كتابفروشي به جاي يك كتاب بي ارزش، يك كتاب خوب را به خريدار معرفي نمي كند؟ و... .
ما در خيلي از اين موارد مشكل داريم. مثلاً در آموزش و پرورش، آموزش نقاشي، اصولي انجام نمي شود، حتي درباره خيلي از معلمهاي نقاشي هم اين سخن مصداق دارد و حذف كلاسهاي نقاشي به نفع بعضي از درسهاي ديگر هم مشكل ديگري است. بحث فروش كتابهاي ارزشمند به كودكان هم موضوعي است كه از آن غافل مانده ايم، در صورتي كه بايد ما در اين باره به كتابفروشان آموزش بدهيم كه وقتي خانواده قصد خريد براي كودكشان را دارند، كتابفروش اگر شناخت داشته باشد مي تواند كتابهاي بهتري را به خريدار معرفي كند. مشكل انتخاب كتاب، يك مشكل فرهنگي است. خيلي از كتابهاي ما كه صاحب جوايز بسيار معتبر شده اند در ايران خريدار ندارند، چون ما آن ديد بصري لازم را نداريم. نه بچه و نه خانواده بچه!
متأسفانه پدر و مادرها خيلي وقتها با اتكا به اين جمله كه «بچه اين كتاب را نمي فهمد» از خريدن آن منصرف مي شوند، اما اگر كمي حوصله به خرج بدهيم و بعضي از موارد براي كودكان توضيح بدهيم، متوجه مي شويم كه اين فكر ما اشتباه بوده و بچه ها را دست كم گرفته و سليقه بچه ها را خراب كرده ايم.
* در خراب كردن سليقه بچه ها، سهم ناشر را هم نبايد ناديده گرفت، چون ما «ناشر محور» هستيم و خيلي از اوقات ناشر است كه حرف آخر را مي زند نه نويسنده و تصويرگر!
** بله، چون ما معمولاً قراردادهاي درستي با ناشران نمي بنديم. اگر با قرار داد و ذكر موارد، كار را شروع كنيم و كار بر طبق قرارداد پيش برود، شايد اين مشكلات پيش نيايد.
* معمولاً در ايران اول كار را تحويل مي دهيم و بعد قرارداد مي بنديم!
** بله اين روشي است كه اصلاً نبايد به اين صورت باشد كه حالا ما درباره اشتباه بودن آن بحث كنيم. اين موضوع در فرايند توليد يك اثر ايجاد مشكل مي كند. خود من براي جلوگيري از اين معضل سعي مي كنم با ناشراني كار كنم كه قبلاً با آنها كار كرده ام و مشكلي پيش نيامده است، در غير اين صورت ترجيح مي دهم، اول قرارداد ببندم و بعد كار را شروع كنم.
* شما خلاقيت در تصويرگري را در چه مي بينيد؟
** به نظر من، خلاق بودن يك انسان تنها در تصويرگر بودنش نمود پيدا نمي كند، در تمام امور زندگي اش خلاقه عمل مي كند و قضيه اي است دروني. اگر خلاقيت كودكي كشف نشود خواهد مرد، اما اگر كشف شود در بزرگسالي هم خودش را نشان مي دهد. البته او به پله هاي بالاتر هم خواهد رسيد و در همه كارها هم خودش را نشان خواهد داد، اما به طور خلاصه كار آدم خلاق همراه با فكر و برخوردي متفاوت و نو با پديده هنري است و در عين حال داراي عمق است.
* كتاب «جوجه من كو»؟ سروده آقاي مصطفي رحماندوست را شما تصويرگري كرده ايد. در صفحه اي از اين كتاب شاعر از بند رخت صحبت مي كند و شما به جاي كشيدن بند رخت، دم گربه را بند رخت قرار داده ايد كه باعث به كار انداختن تخيل كودك مي شود. در اين زمينه توضيحي مي دهيد؟
** بله اين يك نمونه بود كه شما به آن اشاره كرديد. البته در اين مورد خاص، هم از اين جهت مي شود به موضوع نگاه كرد و هم از جهت مصالح به كار گرفته شده در تصويرگري يك كتاب. كارهاي من بيشتر كولاژ است و در كارهايم گاهي چيزهايي را به كار مي برم كه مي شود از آنها با عنوان «دور ريختنيها» نام برد. مثلاً تكه هاي پارچه، كاغذ شكلات و ... .
وقتي كودك در كار تصويرگري كتاب خودش، كاغذ شكلاتي را ببيند كه روزي بي تفاوت آن را خورده است، برايش جذاب خواهد بود و اين مي تواند تلنگر خلاقيتي براي كودك باشد كه بعد از اين برخوردي متفاوت با اشياي اطرافش داشته باشد. خيلي از دورريختني ها را دور نريزد و بداند روزي در موقعيتي از آنها استفاده خواهد كرد.
* با تشكر از شما، به عنوان آخرين سؤال با توجه به اينكه بعضي ازكارهايتان برگزيده جشنواره هاي خارجي شده است، سفارش هايي را از ديگر كشورها داشته ايد؟!
** حقيقت اين است كه بعضي وقتها گرفتن اين سفارشها به تلاش خود آدم بستگي دارد و من در اين باره تنبل هستم. علاوه بر اين، فرايند چاپ كتاب آنها هم با فرم كتاب چاپ كردن ما متفاوت است، يعني ناشر خارجي يك ماكت كامل شده از كتاب را مي خواهد، يعني بايد آماده چاپ باشد و اين نوع كار كردن نياز به اين دارد كه با ناشر و نويسنده اش ارتباطي نزديك داشته باشي.
در سفرهايي كه داشتم وقتي با ناشران خارجي برخورد مي كردم، متوجه مي شدم كه خيلي ها به كار با تصويرگران ايراني علاقه مندند، چه از لحاظ مالي چه از لحاظ كار تصويرگران ايراني كه در جشنواره هاي معتبر بين المللي جزو بهترينها هستند؛ با اين همه، من هنوز با ناشر خارجي كار نكرده ام.
* عباسعلي سپاهي يونسي

  


در مراسم رونمايي «انسانم آرزوست» بهاء الدين خرمشاهي عنوان شد؛نسل جوان به دليل تدريس غلط، از انديشه مولانا دور افتاد

 





مراسم رونمايي از كتاب «انسانم آرزوست»، گزيده و شرح غزليات مولانا، به كوشش بهاء الدين خرمشاهي چهارشنبه شب گذشته برگزار شد.
علي دهباشي در اين مراسم گفت: اين اثر همزمان با هشتصدمين سالگرد مولانا منتشر شده است. مولوي پژوهي در ايران سابقه طولاني ندارد و 130 سال پيش كه رضا قلي خان هدايت شرح مثنوي را نوشت، گامهاي اساسي در شناختن مولانا و شمس برداشته شد.
او افزود: بايد از كوششهاي كساني چون محمدعلي موحد، محمدامين رياحي، محمد استعلامي، توفيق سبحاني، محمدرضا شفيعي كدكني و كريم زماني و... ياد كنيم كه با صرف زندگي ادبي خود در شناساندن زواياي زندگي مولانا و شمس گام برداشتند؛ اما نمي توان از كساني كه در تصحيح نيز كوشيدند، چشم پوشيد؛ كساني چون جلال الدين همايي، سيدصادق گوهرين، سيدجلال الدين آشتياني، عبدالحسين زرين كوب و بديع الزمان فروزا نفر و همچنين نيكلسون، آنه ماري شيمل و عبدالباقي گولپينارلي كه در اين زمينه تلاشهاي فراواني كردند.
در ادامه، محمود بردبار مولوي پژوه سخن گفت و يادآور شد: خيلي از دوستان معتقدند با توجه به وسعت و دقت كار مولانا، شمس در حاشيه شخصيت مولوي واقع شده است و فكر نمي كنند كه شمس هم ورزيدگيهايي داشته باشد. وقتي مولوي به شمس رسيد، ذهني سرشار از علوم داشت و كسي نبود كه در انتخاب دچار سستي شود و از طرفي هر كس كه وارد حوزه عرفان مي شود، ابتدا در وجودش نيازهاي عرفاني شعله ور مي شود. تمام زندگي انسانها پاسخ به نيازهايشان است. اگر در زندگي معتقد نيست؛ چون نيازهايش جدي نيست. يكي از مهمترين نيازهاي فكري مولوي كه در مثنوي ارايه داده، نيازشناسي است.
وي افزود: مولوي آدم پخته اي بود و وقتي به شمس رسيد، نيازهايش را برآورده شده ديد. اگر در ديوان غزليات، فضا پر از شمس است، اين مبالغه نيست. اين احساس جدي مولاناست. مولوي شمس را برتر از تفكر و عقلانيت شخصي خود مي بيند و مي داند كه با اختلالات شخصي مي تواند به زندگي ادامه دهد؛ اما با اختلال در شمس نمي تواند ادامه دهد.
اين مولوي پژوه متذكر شد: حضور شمس بسيار جدي و گره گشاست. بايد ببينيم كه پيام اصلي عرفان مولانا براي ما چيست. صرف نظر از اينكه مولوي عوامل مولد عشق را بيان مي كند، تصويري از شخصيت تكاملي خودمان است و شمس تابلويي از آن چه كه بايدهاي خودمان است، مي باشد.
بردبار همچنين يادآور شد: اگر بپرسيد بالاترين خواست جدي عرفا چيست، پاسخ آن، همان «انسانم آرزوست» است. عارف دنبال تحقق انسان متعالي است. انسان چندسويه ممكن است از گرگ هم خطرناك تر باشد. انسان موجودي است كه يا به حدي اعتلا دارد كه دم از «أنا الحق» مي زند و يا از حيوان پايين تر است.
سپس محمد استعلامي مولوي پژوه سخن گفت و متذكر شد: مولانا وقتي شمس را ديد، خام نبود. مولانا و شمس دو تشنه بودند كه يكديگر را ويران كردند و دوباره ساختند. رابطه دو انسان كه هر دو تشنه بودند و همديگر را سيراب كردند و اين بازيافتن و جواب به تشنگي در هر دو اتفاق افتاد و اين رابطه اي است كه در مورد هيچ چيز ديگري اتفاق نيفتاده است. اگر مغرب زمين اين را نمي فهمد، به اين دليل است كه آن را «نفهميدند».
او در ادامه گفت: ما شاعري به نام مولوي نداشتيم. مولوي صفت است. ما مولانا داشتيم. مولوي در تاريخ ادبيات قرنهاي اخير به اشتباه وارد ادبيات ما شده است.
استعلامي همچنين افزود: در 34هزار ساعتي كه روي مولانا كار كرده ام، انگار كه او تمام زندگي ام را در چنگ گرفته و مي ريزد. وقتي كه اين را نوشتم، گفتند كه چگونه است كه مي گويي حلول روح مولانا در تو؟ من به جاي جواب، خاموشي برگزيدم و تلاشي نكردم براي اينكه نشان دهم روح مولانا چطور با من آميخته بود؛ به اين دليل تلاش كردم كه دفتر به دفتر مثنوي را معني كنم.
توفيق سبحاني ديگر مولوي پژوه در اين مراسم گفت: بهاءالدين خرمشاهي با اين كار يكي از وسايل بردن كليات شمس را بين مردم فراهم كرده است. ديوان شمس به دليل طولاني بودنش بين مردم غريب بوده است؛ اما حالا اين ديوان در حدود ديوان حافظ است. توضيحاتي كه خرمشاهي داده، بسيار خوب است و اصطلاحاتي نسبتاً دشوار را مدنظر قرار داده است.
قمر آريان نيز براي اين مراسم پيامي فرستاده بود كه براي حاضران خوانده شد. در اين پيام آمده بود: بيش از نيم قرن از زندگي مشترك من و همسرم زنده ياد عبدالحسين زرين كوب با مثنوي و ديوان شمس گذشت. حاصل آن، مطالعات در كتابهاي سر ني، پله پله تا ملاقات خدا، بحر در كوزه و گزيده اي كه مشتركاً از مثنوي تهيه كرديم، منعكس شده است. من و همسرم دو مريد نوراه و دو ستايشگر ديررسيده مولانا، يادداشتهاي بسياري از ساليان همدمي با مولانا تهيه كرديم. تأثير عميقي كه اين درويش تازه از راه رسيده در وجود سراپا از زهد و طاعت مولانا كرد، جهان تازه اي از روح و روان انسان را برايمان گشود.
به گزارش ايسنا، آريان درباره گزيده بهاء الدين خرمشاهي از ديوان شمس نوشته بود: گزيده بهاء الدين خرمشاهي را در فرصت كوتاهي كه داشتم، تورق كردم و مقدمه عالمانه او را به دقت خواندم. يكي از ويژگيهاي چاپ خرمشاهي از غزليات شمس، توضيحاتي است كه براي هر غزل آورده است و به خصوص براي نسل جوان ما كه به علت تدريس غلط و مخدوش نظام آموزشي در عرصه ادبيات از مفاهيم و معاني انديشه هاي مولانا دور افتادند، بسيار آموزنده و مفيد است.
در پايان، بهاء الدين خرمشاهي گفت: چند سال پيش بود كه خواسته شد شرحي بر غزليات شمس بنويسم؛ اما گفتم غزليات شمس را اصلا نمي شود خواند، چه برسد به اينكه شرح بنويسم و فكر مي كردم حرف حق را زده ام. بعد از مدتي چاره را در نوشتن تعليقات دانستم و اندك آشنايي كه با كارهاي عظيم مولوي پژوهي يافته بودم و پيشگاماني چون محمد استعلامي بعد از فروزانفر راه را براي من هموار كرده بودند. بعد هم كار توفيق سبحاني در اين راه، كار را براي من راحت كرد.
او افزود: دوستي از من پرسيد بعد از گزيده شفيعي كدكني، كار من چه ضرورتي دارد. نمي دانم كه بايد چه بگويم؟ به نظرم چون غزليات خيلي مفصل بود، نمي شد آن را راحت با خود حمل كرد و به دست گرفت؛ به اين دليل ضرورت گزيده حس شده است. اول كار رضاقلي خان هدايت با چاپ سنگي كه 690 غزل را گزيده بود و بعد از او هم يك نفر ديگر كار او را حروفي كرده كه چاپ خوبي نيست. بعد از او هم مرحوم انجوي شيرازي مكتب شمس را مي نويسد كه شامل 570 غزل است. كارهاي ديگري از قربان وليئي و سيروس شميسا هستند و بهترين گزيده را كه شفيعي كدكني فراهم كرده است. شفيعي به اين دليل كه بهترين شعرشناس تا اين روزگار بود، مقدمه بسيار خوبي هم بر اين اثر نوشته و شكافته كه مولانا چگونه اين غزلها را سروده است.خرمشاهي همچنين گفت: بنده نگفتم كه كار برگزيده اي انجام مي دهم؛ گفتم برگزيده با شرح در ذهن مخاطبان خواهد ماند و در اين دريا شناوري مي كردم. خيلي سخت است گرفتار جادوي سخن مولوي شوي و مست شوي و حس انتخاب برايت سخت شود؛ اما در عرض 6 ماه 400 غزل را انتخاب كردم.
او در پايان خود را وامدار همه كساني كه در عالم مولوي پژوهي كار كرده اند، دانست.

  


مرتضي كاخي:ناآگاهي از جريانهاي نو به اندازه بي اطلاعي از ادبيات كهن آسيب رسان است

 

امروز برخي مدرسان دانشگاه نسبت به جريانهاي روز ادبي دور افتاده اند و چون از اين جريانها اطلاعي ندارند، مي گويند كه جريانات تازه ادبي به مصلحت ادبيات ما نيست.
مرتضي كاخي مدرس دانشگاه ضمن بيان اين مطلب گفت: وقتي صحبت از ادبيات معاصر و كلاسيك در دانشگاه به ميان مي آيد، بي اختيار به ياد خاطره اي از يكي از استاداني كه سالها پيش در شهر كتاب در كنار يكديگر تدريس مي كرديم، مي افتم.
اين استاد باسابقه روزي از من پرسيد چرا ادبيات معاصر تدريس مي كني و اصلاً چه چيز مهمي در اين درسها وجود دارد؟ حتي عنوان كرد كه اگر دانشجويي در سر كلاس وي نام «نيما» را ببرد، بي درنگ از كلاس اخراجش مي كند!
وي تصريح كرد: متأسفانه اين امر نشان مي دهد كه اغلب مدرساني كه در كرسي دانشگاهها با ورود ادبيات معاصر مخالفند، حتي از يك آشنايي محدود هم نسبت به اين حوزه بي بهره هستند. البته در اين ميان بايد از اشخاصي چون دكتر محمدرضا شفيعي كدكني نيز نام برد كه از معدود افرادي است كه به هر دو وادي، يعني ادبيات كلاسيك و معاصر، آشناست و آنها را به خوبي مي شناسد.
به گزارش مهر اين مدرس دانشگاه در ادامه افزود: وقتي مدرسان ادبي نسبت به حوزه خود اشراف ندارند چگونه مي توان انتظار داشت كه محصول آنها يعني دانش آموختگان، نويسنده و شاعر از كار دربيايند! امروز بسياري از استادان دانشگاه نگاهي جهان شمول به ادبيات ندارند و از جريانهاي روز ادبي بي خبرند. سرفصلهاي كهنه دانشگاهي نيز كه سالهاي متمادي است در دانشكده ها به يك روال خسته كننده و يكنواخت تدريس مي شود، مزيد بر علت است.
كاخي اضافه كرد: به عنوان مثال همان منابع تأليفي كه در زمينه نقد ادبي وجود داشته، هنوز در دانشگاهها تدريس مي شود، درحالي كه خيلي از اين كتابها ديگر كارآمدي گذشته را ندارند. اعتقاد من بر اين است كه مطابق با پيشرفت زمانه، نگاه ما نيز بايد به شعر و داستان تغيير كند، اما وقتي نگاه جهان شمول و آگاهي كافي نسبت به جريانهاي ادبي وجود ندارد اين نگاهها چگونه مي تواند شكل گيرد؟ ناآگاهي از جريانات نو به همان اندازه آسيب رسان است كه بي اطلاعي از گنجينه هاي كهن فارسي.
وي يادآور شد: فراموش نكنيم كه فرهنگ، مرز جغرافيايي نمي شناسد و استادان دانشگاه، امروز بايد با شيوه هاي نوتري عمل كرده و به تدريس بپردازند. درواقع براي اينكه ضرورتهاي شعري و نثري مان را بهتر بشناسيم، لازم است كه در جريان تازه ترين رويدادهاي ادبي جهان قرار گيريم و اين مسأله را تأثيرپذيري از غرب عنوان نكنيم.

  


آقاي پرويز !لطفاً اين يادداشت را بخوانيد

 

* آرش شفاعي
آقاي محسن پرويز را دوست داريم نه به اين خاطر كه معاون يك وزير است، به اين خاطر كه خود نويسنده و اهل قلم است و لابد درد و دلتنگي اهل قلم را مي فهمد.
آقاي محسن پرويز لابد بيشتر از خيلي افراد ديگر به عمق مظلوميت ادبيات و اهل ادبيات در اين كشور واقف است و بايد بيشتراز همه به دنبال فرصتهايي باشد كه در خلال آن مي توان اندكي به ادبيات نحيف اين سرزمين كه از بودجه ها و اعتبارات هميشه، كمترين بهره را برده است، كمكي كرد.
يكي از اين فرصتها كه مي توانست در صورت استفاده صحيح و اصولي از آن، ادبيات كشور را اندكي از توجه و حمايت رسمي و رسانه اي بهره مند سازد، مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي درخصوص جايزه ادبي جلال آل احمد بود.
عملكرد بخشهاي زير مجموعه معاونت فرهنگي در اجرايي كردن مصوبه شورا عملاً باعث شد اين جايزه در نخستين گام با ناكامي روبرو شود و برگزار نشده، در محاق فرو رود.
در اين ميان استدلالهاي معاون فرهنگي وزارت ارشاد براي توجيه عدم برگزاري اين جايزه ادبي در موعد مقرر جالب توجه است.
آقاي پرويز در مصاحبه با خبرگزاري فارس تأكيد كرده است كه قرار نبود اين جايزه در تاريخ دوم آذر برگزار شود و گفته است: تاريخ برگزاري اولين دوره مشخص نشده بود. آنچه كه در رسانه ها منتشر شده مربوط به آيين نامه اي است كه در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مصوب شده بود كه جايزه در دوم آذر سال 86 بايد برگزار شود و آثار يك سال قبل آن حتماً بايد مورد بررسي قرار بگيرد.
جناب آقاي پرويز براي توجيه عملكرد زير مجموعه خود، كمي شتاب كرده اند و به نظر مي رسيد بهتر بود قبل از اين گونه اظهارنظرهاي شتاب آلود، به سايت خبرگزاري كتاب ايران (مصوبه ممنوعيت تأسيس خبرگزاريهاي دولتي به كجا رسيد؟!) سري مي زدند و لينك مربوط به جايزه ادبي جلال آل احمد را كه با نشان معاونت فرهنگي وزارت ارشاد و خانه كتاب پيداست، نگاه مي كردند.
براي مزيد اطلاع جناب پرويز كه برگزاري جايزه در دوم آذر 86 را سوء تفاهم ارزيابي كرده اند، متن فراخوان منتشر شده در اين خصوص را برايشان بازخواني مي كنم: اولين دوره جايزه ادبي جلال آل احمد با مشاركت معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مؤسسه خانه كتاب، دوم آذر 1386همزمان با سالروز تولد نويسنده توانا و صاحب سبك، جلال آل احمد، برگزار مي شود... .
در پايان اين اطلاعيه، آخرين مهلت ارسال آثار شهريور امسال ذكر شده است!

  


 عزت ا... انتظامي خطاب به مسؤولان شهرداري: از ساخت ايستگاه مترو در كنارتئاتر شهر صرف نظر كنيد

 





عزت ا... انتظامي از مسؤولان شهرداري تهران درخواست كرد از اقدام به ساخت ايستگاه مترو در كنار اين مجموعه فرهنگي هنري صرف نظر كنند و دقت لازم را در مورد حفاظت از مجموعه تئاترشهر داشته باشند.
آقاي بازيگر به خبرگزاري ايسنا گفت: پيش از اين هم صحبت ساخت ايستگاه مترو در كنار مجموعه تئاتر شهر مطرح شده بود، اما با پيگيريهاي خانه تئاتر و ديگر هنرمندان اين رشته اين مسأله منتفي شد، بنابراين اميدواريم امروز هم مسؤولان اين دقت را داشته باشند كه ساخت ايستگاه مترو در كنار مجموعه تئاترشهر به هيچ وجه درست نيست.
رئيس هيأت مديره خانه تئاتر گفت: اگر قرار است كنار تئاترشهر ايستگاه مترو ساخته شود، يك باره مي توان خود اين مجموعه را به ايستگاه مترو تبديل كرد تا ديگر چيزي از آن باقي نماند.
اين بازيگر تئاتر با اشاره به اقدامات شهرداري در جهت ساخت سالنهاي سينما و تئاتر به ايسنا متذكر شد: باعث شگفتي است، آقاي قاليباف كه خود در زمينه گسترش سالنهاي تئاتر و سينما فعاليت مي كند، حاضر شود با ساخت ايستگاه مترو در كنار مجموعه تئاترشهر براي اين مجموعه كه سابقه فرهنگي خاصي دارد و به نوعي نشانگر تئاتر ما در خارج از كشور است مشكلاتي پديد آورد.

  


«راننده تاكسي»، «اقليما»، «عاشق» و «چهارانگشتي» ؛اكران پائيز با نمايش چهار فيلم جديد ايراني به پايان مي رسد

 

اكران پائيزي سينماي ايران با نمايش فيلمهايي چون «راننده تاكسي»، «اقليما»، «عاشق» و «چهارانگشتي» در هفته هاي آينده به پايان خواهد رسيد.
به گزارش فارس، بعد از پايان نمايش عمومي فيلم «توفيق  اجباري»(محمدحسين لطيفي) قرار است با آغاز فصل زمستان فيلم «راننده تاكسي»(مهدي صباغ زاده) در گروه سينمايي آفريقا روانه اكران عمومي شود كه با توجه به روند صعودي فروش روزانه «توفيق اجباري» به نظر مي رسد نمايش اين فيلم حداقل تا يك ماه ديگر ادامه داشته باشد. همچنين فيلم «اقليما»(محمدمهدي عسگرپور) قرار است بعد از پايان نمايش فيلم «رفيق بد»(عباس احمدي مطلق)، اواخر آذر در گروه سينمايي استقلال به نمايش درآيد. براين اساس، برنامه آينده گروه سينمايي قدس، فيلم عاشق (افشين شركت) خواهد بود كه با آغاز دي ماه اين فيلم جايگزين هدف اصلي(قدرت ا... صلح ميرزايي) خواهد شد.
اما بر اساس قرارداد منعقد شده، نمايش فيلم «بچه هاي ابدي»(پوران درخشنده) در گروه سينمايي عصرجديد قرار است تا آغاز جشنواره بيست و ششم فيلم فجر ادامه يابد و در ماه محرم نيز اين فيلم روي پرده بماند.
در سينماهاي آزاد نيز نمايش «چهارانگشتي» قطعي شده و اين فيلم از چهارشنبه اين هفته (14 آذر) به روي پرده خواهد رفت ضمن اين كه سينه سرخ (پرويز شيخ طادي) نيز از دهه پاياني دي و با آغاز ماه محرم به روي پرده خواهد رفت.

  


با تقدير از امين پور، ابراهيمي الوند و حداد ؛24 برگزيده ادبيات كودك و نوجوان معرفي مي شوند

 

مراسم يازدهمين دوره انتخاب كتاب سال مجلات پوپك و سلام بچه ها 26 آذر با تقدير از فعاليتهاي «قيصر امين پور»، «حسين حداد» و «حسين ابراهيمي (الوند)» از 24 نويسنده، شاعر و تصويرگر تقدير مي كند.
«محمود پوروهاب»، دبير يازدهمين دوره كتاب سال مجلات پوپك و سلام بچه ها در گفتگو با فارس، درباره مراسم برگزاري اين دوره جايزه گفت: امسال مجلات «سلام بچه ها» و «پوپك» وابسته به دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم يازدهمين دوره جايزه كتاب سال را در ساختمان مجلات رشد برگزار مي كند.
برنامه اهداي جوايز اين دوره 26 آذر ساعت 14با حضور نويسندگان كودك و نوجوان از جمله «اميرحسين فردي»، «هوشنگ مرادي كرماني» و «مصطفي رحماندوست» برگزار مي شود.
همچنين امسال برخي از برگزيدگان، نويسندگان و شاعران شهرستاني هستند.

  


تصوير زنان موفق ايراني در فستيوال عكس «پرينيون»

 

آلفرد يعقوب زاده عكاس آژانس «سيپا» مجموعه اي از آثارش را با عنوان «زنان ايران« به فستيوال عكس «پرينيون» فرانسه مي برد.
يعقوب زاده در گفتگو با فارس با اعلام اين خبر گفت: در اين پروژه ، زنان موفق ايران را در عرصه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هنري عكاسي كرده ام كه به مناسبت بيستمين سالگرد تأسيس فستيوال «پرينيون» در بخشي ويژه در كنار آثار 20 عكاس خبري دنيا به نمايش گذاشته مي شود.
اين فستيوال، بزرگترين گردهمايي عكاسان سراسر دنيا در بخش فتوژورناليسم است و طي آن بهترين عكسهاي آژانسهاي عكس دنيا به نمايش و مسابقه گذاشته مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com