تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اقتصادي
اجتماعی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-12-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 14آذر ماه 1386

[ هنری ]
 * گفتگو با دكتر شهرام گيل آبادي / مدير راديو جوان؛بايد متفاوت باشيم
 * جستاري در ميانه غزل ها و مثنوي هاي مولانا ؛ما به فلك مي رويم، عزم تماشا كه راست؟!
 * پشت ويترين
 * نامزدهاي جوايز انيميشن «آني» اعلام شدند
 * در يازدهمين سالروز درگذشت «علي حاتمي»؛آيين چراغ، خاموشي نيست
 * در تجمع تئاتري ها مقابل تئاتر شهر عنوان شد ؛مترو راهش را كج مي كند
 * «سينه سرخ» يكي از پنج فيلم برتر قاره آسيا در جشنواره مالزي شد
 * انتقاد نويسندگان سرشناس جهان از رهبران اروپا و آفريقا

گفتگو با دكتر شهرام گيل آبادي / مدير راديو جوان؛بايد متفاوت باشيم

 





شبكه راديويي جوان با رويكرد و توجه به فضاي دوران جواني، سالهاست كه با برنامه هاي متنوع سعي در پركردن اوقات جوانان دارد كه گويندگان متفاوت و نوع نگاه و زبان و ادبيات تعريف شده اين شبكه، باعث تمايز آن نسبت به ساير شبكه هاي راديويي گرديده است كه طبق نظر سنجي هاي سازمان صدا و سيما، اين شبكه پس از راديو سراسري «ايران»، بيشترين آمار شنونده و مخاطب را به خودش اختصاص داده.
براي آشنايي بيشتر شما با حال وهواي اين شبكه، گفتگويي داشته ايم با دكتر شهرام گيل آبادي مدير شبكه راديويي جوان كه مي خوانيد.
* آقاي دكتر گيل آبادي، شما مدير يك شبكه راديويي با عنوان «جوان» هستيد، اين شبكه چه ويژگي هايي دارد كه آن را از ساير شبكه هاي راديويي متمايز مي كند؟
** اسم شبكه راديويي جوان، همراه با خودش تعريف شده و مخاطب آن هم روحيات و نظرگاههاي ويژه اي دارد و طبيعتاً اگر شبكه راديويي جوان بخواهد به نسبت مخاطب خودش برنامه سازي كند، بايد ويژگي هايي را مدنظر داشته باشد. طبيعي است كه ويژگي هاي دوران جواني بايد در اين شبكه تبلور داشته باشد كه در جغرافياي ايران بزرگ، پويايي، تحرك، جسارت و... براي اين دوران تعريف شده است و ما از اين فضاها الهام مي گيريم.
* با توجه به معناي تعريف شده، چقدر در تأمين نظر مخاطبانتان موفق بوده ايد؟
** نظر سنجي هاي سازمان صدا و سيما نشان داده كه تا حدود زيادي توانسته ايم اين راه را طي كنيم اما اينكه خودمان را به نياز مخاطبان نزديك كرده باشيم، هنوز جاي كار بيشتري دارد.
* فكرمي كنيد راديو جوان در نوع ادبيات و گفتارش با ساير شبكه ها متفاوت است؟
** خير، ادبيات و گفتار، با زبان متفاوت است- ما اول بايد گستره معنايي فضاي موجود را تعريف كنيم، براي محتواي برنامه ها برنامه ريزي داشته باشيم و بعد از آن ادبيات و گفتارمان را انتخاب كنيم. بدون شك اگر شبكه راديويي جوان را به نسبت مختصات دوران جواني تعريف كنيم، اين شبكه بايد هم در ادبيات و هم در محتوا تفاوت بسياري با شبكه هاي ديگر داشته باشد و اين تفاوت، هر شبكه را طبق تعريف خودش طراحي مي كند كه طبيعتاً اين تفاوت در ادبيات، محتوا و برنامه سازي خودش را نشان مي دهد.
* با توجه به اينكه يك شبكه راديويي مستقل براي ورزش داريم، چه لزومي دارد كه وقت قابل توجهي از زمان اين شبكه را به ورزش اختصاص داده ايد؟
** هر شبكه اي مخاطب خاص خودش را دارد و هيچ مخاطب شبكه اي، با شبكه هاي ديگر مشترك نيست. به طور طبيعي وقتي ما شبكه راديويي جوان هستيم، و يكي از نيازهاي جدي جوان، فضاي ورزشي است، ما بايد به اين نياز از زاويه ديد خودمان بپردازيم و طبيعتاً شبكه ورزش هم از زاويه ديد تخصصي اش به ورزش خواهد پرداخت. مخاطب ما دوست دارد وقتي روي شبكه راديو جوان متمركز شده، به تمام نيازهايش پاسخ داده شود. از اين بابت است كه شبكه هاي راديويي متعدد طبق مأموريتي كه دارند، مي توانند به موضوعات متنوع بپردازند و ما هم از اين قاعده مستثنا نيستيم.
* گويا يكي از ويژگي هاي محوري برنامه ها در شبكه راديويي جوان، استفاده از قلم نويسندگان جوان است. آيا از گروههاي سني ديگري هم براي نويسندگي در اين شبكه استفاده مي شود؟
** اكثر نيروهاي نويسنده اين شبكه جوان هستند، اما آدمهاي باتجربه اي هم هستند كه سالها در اين زمينه كار كرده اند و ما از آنها استفاده مي كنيم، اما جوانهايي كه دراين شبكه كار مي كنند هم دركارشان برجستگي و پختگي خاصي دارند.
* برنامه ها و طنزهاي انتقادي جايگاه ويژه اي در اين شبكه دارند، دراين برنامه ها چه خطوط قرمزي تعيين شده است؟
** بدون شك در هر رسانه اي، خطوط قرمزي وجود دارند، اما من با اين واژه مخالفم و معتقدم كه عالمانه برخورد كردن با هر موضوعي باعث مي شود كه ما در واقع آن موضوع را بازتر و دقيق تر ببينيم. دراين شرايط تمام مقتضيات را در نظر مي گيريم، پس خط قرمزي را براي خودمان متصور نيستيم.
* انتخاب گويندگان در برنامه هاي اين شبكه به چه صورت انجام مي شود؟
** بدون شك گزينه هاي تخصصي زيادي در انتخاب گوينده براي يك برنامه خاص دخيل هستند. يعني شما نمي توانيد گوينده يك برنامه سياسي با ويژگي هاي خاص جواني را به هركسي براي اجرا پيشنهاد كنيد.اما بيشتر ما نسبت به گستره اي كه در اختيار داريم گوينده و مجري برنامه ها را انتخاب مي كنيم.
* اگر بخواهيد به برخي از نقاط ضعف اين شبكه اشاره كنيد چه مواردي به ذهن شما مي آيد؟
** عمده ترين نقطه ضعفي كه بايد برروي آن كار اساسي انجام بدهيم، توجه جدي به نياز مخاطب است و نزديك كردن خودمان به اين نياز. اگر با مخاطب همراه و همگام نباشيم، دچار ركود خواهيم شد.
* مليحه پژمان

  


جستاري در ميانه غزل ها و مثنوي هاي مولانا ؛ما به فلك مي رويم، عزم تماشا كه راست؟!

 

وقتي مي خواهي در مورد شعر مولانا قلم بزني، دستت مي لرزد؛ يعني مي ماني كه از كجا شروع كني و كجا مي شود تمامش كرد. اگر از مفاهيم شعرش سخن بگويي «يك سينه سخن» است از دغدغه هاي «ني جدا افتاده از نيستان عالم معنا»؛ اما در شعر، انساني را مي بيني كه بي هيچ تصنع و فضل فروشي خود را همان طور كه بوده، نشان داده است. نه خود را اسير قافيه پردازي كرده و نه قيود وزن عروضي او را گرفتار مي كند.
نه دستور زبان او را محدود مي كند نه سحر آرايه پردازيي ها طبع فياضش را به بند مي كشد تا مثل هر شاعر ديگري، طبع جادوگر و توانايي هاي خود را به رخ بكشد: «قافيه و مغلطه را گو همه سيلاب ببر/ پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا»
از اين ديد، «شاعر» ناميدن او به معناي اخص مشكل است؛ اما وقتي تنوع موسيقي و زبان روان شعر او را مي بيني نمي تواني تحسينش نكني و لطافت طبع او را نديده بگيري. به هر حال بي ترديد بزرگترين وجه شخصيت شعري مولانا همانا سادگي زبان اوست و حضور صميمي اش در شعر.
مولاناي مثنوي با مولاناي غزل در انديشه يكسان است، اما در افق زبان و نگاه به موضوعات، بسيار متفاوت.
مولاناي غزل اگر چه در قرن هفتم مي زيسته، زبانش نزديك به زبان ما و نگاهش نگاه بشر امروزي به زندگي است. نگاه پوياي عرفاني مولانا در دنياي سنگ و بتن امروز، كه در جستجوي گمشده خويش است و جامعه گرفتار مدرنيته، دارد جاي خودش را باز مي كند. هر بار كه غزل هاي او را مي خواني، تار و پود وجودت مي لرزد و زبان عاشقانه او تلنگري است به روح تو كه در كجاي اين مجموعه عظيم خلقت جاي گرفته اي و اينكه انسان معاصر هم هنوز همان موجود بزرگ است، در ميان اين عظمت تمدن و تكنولوژي:
«ز كجا آمده اي مي داني زميان حرم سبحاني»
كهنگي زبان را در مثنوي احساس مي كني و طراوت روح و سيلان احساس مولانا را كمتر مي بيني. شيفتگي و مستي مولانا را كه هم اهل دل بود و هم پيوسته دنياي گل در مثنوي كم رنگ تر مي يابي؛ اما همين كه او در مثنوي فرصت مي يابد و به سخن دل مي رسد، عنان را رها مي كند و در پي دل مي رود. حتي يادش مي رود كه او دارد تعليم مي دهد، چه برسد به اينكه درياد داشته باشد راوي قصه اي است كه هم خودش و هم شاگردانش مشتاق شنيدن آن هستند:
«شرح اين بگذارم و گيرم گله
از جفاي آن نگار ده دله
نالم ايرا ناله ها خوش آيدش
از دو عالم ناله و غم بايدش»
مولانا در مثنوي سعي مي كند خيلي آشكارا و صريح سخن بگويد و تا حد امكان مسأله را بشكافد. اگر دشواري مي بيني بيشتر به خاطر دشواري فضاي ذهني و انتزاعي بودن خود مسأله است؛ اما در غزل روح پهناور او پيوسته در تلاطم است. اين تموج روحي كه نشأت گرفته از انديشه عرفاني اوست، در شعرش تأثيري شگرف مي گذارد و بر مشرب فلسفي / مدرسه اي او فايق مي آيد:
فلسفيك كور شود، نور از او دور شود
زو ندهد سنبل دين، چون كه نكاري صنما
فلسفي اين هستي من، عارف تو مستي من
خوبي اين، زشتي آن، هم تو نگاري صنما
مولوي در غزل با شورعارفانه وصف ناپذيرش به سوي نامحدود خيز بر مي دارد و از آرزوهاي اين خاكدان دل مي برد تا به سوي مجرد و مطلق حركت كند. به عقيده مولانا علت غايي هستي عشق است و تنها شعله اي كه جان آدمي را در تاريكي هاي زندگي روشني مي بخشد. از همين رو مولانا در غزل جز خدا نمي بيند، جز اراده او نمي خواهد، به خود و پيرامون خود توجهي ندارد و هر وجودي جز معبود را حذف مي كند:
آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست
و آن كه بيرون كند از جان و دلم دست كجاست
مثنوي اگر به خواست و سفارش شاگردان است، غزليات به سفارش دل مولاناست. اگر او در مثنوي مي كوشد تا يك موضوع دقيق و مجرد صوفيانه را در هيأت قصه ملموس كند و به مخاطب خود بفهماند؛ در غزل بي اعتنا به همه اينها در فضاي نامحدود ملكوت پر مي كشد. زبانش رنگ ديگري مي گيرد، لحنش طراوتي خاص مي يابد تا جايي كه روح هر مخاطبي را در غزل از زمين مي كند و چون عزم فلك مي كند، اهل دل و تماشا مي خواهد:
هر نفس آواز عشق مي رسد از چپ و راست
ما به فلك مي رويم عزم تماشاكه راست؟
مثنوي حاصل انديشه هاي عرفاني و فلسفي مولاناست؛ اما غزلياتش نتيجه تجربه هاي روحي و عرفاني اوست و دريك كلام، نگاه خاص اوست به زندگي و به هستي.
بي ترديد غزل مولانا چون زبان احساس است به زبان شعر و مفهوم شعر بسيار نزديكتر است و از اين حيث، اگر چه غزل مولانا طبيعي است، اما پيدا كردن و شناخت مولانا در آن بسيار دشوارتر است.
مولانا در شعر (چه مثنوي، چه غزل) قالبهاي روزگار خود را به كار مي گيرد، اما به قالبهاي شعر و الزامات آن اهميت نمي دهد؛ و خود را در بند قيود شعري و قواعد بديعي گرفتار نمي كند:
«رستم از اين بيت و غزل، اي شه سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن، كشت مرا»
بي پروا شور درون را بيرون مي ريزد، شوري كه اندازه ندارد و به دنبال اين است كه «حرف و گفت و صوت را بر هم زند» تا بتواند بي هيچ واسطه اي با معبود سخن بگويد.
پس زبان كه خود عامل ارتباط شاعراست، خودش هم محدود كننده است و قاعدتاً قالبهاي شعري هم براي گنجايش اين مفاهيم، كوچك و ناتوان. از اين بعد نيز، مولانا، نيماي روزگار خود است، با ذكر اين نكته كه معاني والا و انديشه عميق او، سبك و هنر زباني اش را آن چنان تحت الشعاع قرار مي دهد كه اين نوآوريها خيلي به چشم نمي آيد:
قافيه انديشم و دلدار من
گويدم منديش جز ديدار من
خوش نشين اي قافيه انديش من
قافيه دولت تويي در پيش من
برخي از غزلهاي مولانا براي اين سروده شده است كه تلاطم روحي مولانا را (وشايد به تعبير ادبي ترش وجد و سماع او را) به تصوير بكشد:
معشوقه بسامان شد، تا باد چنين بادا
كفرش همه ايمان شد، تا باد چنين بادا
گويي مولاناي غزل، شعر به خود نمي گويد يا اصلاً تا كه به قول خودش هشيار و بيدار است ترجيح مي دهد سخني برزبان نياورد، اما آنگاه كه شور عشق روح او را به هيجان در مي آورد، حواس او را مي زدايد و به حد اعلاي جوشش مي رسد، دل او به ناله در مي آيد؛ شعر او مي تراود تا درد دروني شاعر را آرام كند؛
اي عشق كه كردستي، تو زير و زبر خوابم
تا غرقه شده است از تو، درخون جگر خوابم
اين شور و هيجان كه در غزليات شمس است شايد تا اين حد در شعر هيچ شاعر ديگري نباشد:
يك غزل آغاز كن، برصفت حاضران
اي رخ تو همچو شمع، خيز درا درميان
مولانا در غزل به انتخاب كلمات اهميتي نمي دهد. ادبي بودن كلمه براي او مهم نيست، به جور كردن كلمات در كنار هم و تناسب و خوش آهنگي آنها وسواسي نشان نمي دهد بلكه كلمات از ذهن مواج او بيرون مي جهند و به طور طبيعي كنار هم مي آيند. مولانا بيشتر درگير هيجانات دروني خود است تا توازن و موزوني واژگانش. كلمات، سنجيده و حساب شده كنار هم نمي نشينند.
و اين كلمات بيشتر دغدغه هاي روحي گوينده را به تصوير مي كشد تا ذوق ادبي او را:
مرد سخن را چه خبر، از خمشي همچو شكر
خشك چه داند چه بود، ترلللا ترلللا
واژگان پشت سر هم و گاه ناباورانه (و به تعبير ادبا غير ادبي) در شعر سرازير مي شوند و گاه كمترين ملاحظات دستوري هم در كلام شاعر ديده نمي شود. شاعر اجباري نمي بيند كه جمله ها را بي عيب آورد و تعمدي در آوردن كلام بلاغي ندارد. به امكانات ادبي كوچكترين توجهي نمي كند و نمي خواهد كلام او زيبا و كلمات صيقل خورده باشند.
هيچ تدبير و اندازه گيري در شعر او نيست؛ اما با وجود اين نابساماني ها، كلام و زبان او زنده،زيبا، گيرا و سوزنده است.
زبان او تماماً آتش درون اوست كه بيرون مي ريزد و فوران احساس ناب است كه دركلام تجلي مي يابد:
باز فرو ريخت عشق، از در و ديوار من
باز ببريد بند، اشتركين دار من
بار دگر شير عشق، پنجه خونين گشاد
تشنه خون گشت باز، اين دل سگسار من
صبر مرا خواب برد، عقل مرا آب برد
كار مرا باد برد، تا چه شود كار من
*رضا ريوندي

  


پشت ويترين

 

گروه هنر- زمانيان: در «پشت ويترين» اين هفته به معرفي چند كتاب درحوزه شعر، داستان و تئاتر مي پردازيم.
* اولين خبر مربوط است به چاپ ترجمه اي از اسدا... امرايي.
اسدا... امرايي به تازگي داستانهاي كوتاه نويسندگان معاصر آمريكايي را در كتابي با عنوان «مردي كه كشتمش» ترجمه كرده است.
دراين كتاب داستانهايي از «وودي آلن، جيس براون، ويليام لابچاك، جويس كرول اوتس، برنارد مالا مود، تيم او برايان، ريچارد فورد، ريچارد براتيگان و رپك دومارنيس» آورده شده است.
مجموعه داستان «مردي كه كشتمش» توسط نشر افراز به پيشخوان كتابفروشي ها آمده است.
* خبر دوم اين ستون معرفي پنجمين رمان سيامك گلشيري است.
«چهره پنهان عشق»، رماني اجتماعي و رئاليستي است با موضوعي كاملاً امروزي، كه داستان آن در تهران امروز اتفاق مي افتد. اين رمان از يك صبح تا ظهر روايت مي شود و اتفاقهاي زيادي دراين محدوده زماني براي شخصيت داستان رخ مي دهد.
«چهره پنهان عشق» به تازگي از سوي انتشارات مرواريد منتشر شده است.
* چاپ ترجمه عاشقانه هاي برتولت برشت خبر سوم اين ستون است.
«هرگز مگو هرگز!» ترانه ها و شعرهاي عاشقانه برتولت برشت است كه با ترجمه علي عبداللهي و علي غضنفري منتشر شده است.
علي عبداللهي بيشتر اين مجموعه را از كتابها و نمايشنامه هاي برشت جمع آوري كرده كه بيشتر شعرهاي غيرسياسي اين نمايشنامه نويس را شامل مي شود.
* مجموعه اي از داستانهاي طنز منتشر شد.
«خرمگس وزن ستيز» داستانهاي طنز نويسندگان جهان به كوشش حسن يعقوبي توسط نشر مرواريد به تازگي منتشر شده است.اين مجموعه شامل داستانهايي همچون قصه هاي تحريف شده پريان، يك شيوه زندگي، روح و آسمان خراش، بانو يا ببر؟، مدل، خرمگس وزن ستيز، ماهي جهان وطن، قورباغه طلسم شده، تو مي ميري، به همين سادگي و از آها تا هاها، مي باشد.
* خبر بعدي مربوط است به علاقه مندان به آثار نمايش خارجي
رضا داوودي مجموعه آثار نمايش هارولد پينتر را در 14 جلد مجزا منتشر مي كند.
اولين جلد اين مجموعه با عنوان «اتاق و بالا بر غذا» توسط نشر سبزان منتشر شده است.
«جشن تولد»، «درد مختصر و آسايشگاه»، «شبي بيرون از خانه و سرايدار»، «مدرسه شبانه و كوتوله ها»، «كلكسيون و فاسق»، «ضيافت چاي و بازگشت به خانه»، «زير زمين و منظره»، «سكوت وشب»، «روزگار سپري شده و تك گويي»، «سرزمين متروك و خيانت»، «اصوات خانوادگي و ايستگاه ويكتوريا»، «خاكستر به خاكستر و زبان كوهستاني» و «چند نمايشنامه كوتاه» مجلدهاي بعدي از اين مجموعه هستند كه به ترتيب به چاپ خواهند رسيد.
* خبر آخر مربوط است به چاپ رماني از مرتضي كربلايي ل
ورمان «مفيد آقا» آخرين اثر مرتضي كربلايي لو به تازگي چاپ شده و در دسترس علاقه مندان به رمانهاي ايراني قرار گرفته است.
در رمان «مفيد آقا» زندگي دو برادر ناتني روايت مي شود. يكي از اين دو برادر روحيه زميني دارد و ديگري روحيه آسماني. در كنار دو برادر ناتني، شخصيتي به نام مفيد آقا وجود دارد كه مجتهدي از نجف است و در تهران زندگي مي كند. رمان روايت خطي ندارد و در آن با افرادي روبرو مي شويم كه اطراف «مفيد آقا» را گرفته اند و آدمهاي جاهلي هم هستند. رمان «مفيد آقا» توسط نشر افراز منتشر شده است.

  


نامزدهاي جوايز انيميشن «آني» اعلام شدند

 

فيلم پرفروش «راتاتويلي» در سيزده بخش نامزد جوايز انيميشن بين المللي «Annie» شد.
به گزارش ايسنا، جوايز انيميشن «آني» در 25 بخش فيلم و آثار تلويزيوني برگزار مي شود و برندگان آن در بخش فيلم، معمولاً شانس اول كسب اسكار بهترين فيلم انيميشن خواهند بود.
امسال در بخش بهترين فيلم انيميشن، «راتاتويلي» محصول شركت ديسني به همراه فيلم «سيمپسونها»، «زنبورها» و «surf's up» جزو نامزدهاي معرفي شده اند. در اين بخش همچنين فيلم ضدايراني «پرسپوليس» ساخته «مرجان ستراپي» نيز حضور دارد.
برندگان جوايز انيميشن «آني» 2007 كه از سوي انجمن بين المللي فيلم انيميشن برگزار مي شود، شنبه هفته آينده (هشتم دسامبر) در لس آنجلس مشخص خواهند شد.

  


در يازدهمين سالروز درگذشت «علي حاتمي»؛آيين چراغ، خاموشي نيست

 

امروز 14 آذر 86 يازدهمين سالگرد درگذشت علي حاتمي (1323- 1375) فيلمنامه نويس و كارگردان سينما وتلويزيون است.
علي حاتمي به سال 1323 در محله  قديمي تهران در خانواده اي سنتي به دنيا آمد. تأثيرهايي كه در دوران كودكي ونوجواني از زندگي در اين محيط و مشاهده  سنخهاي گوناگون مردم آن گرفت و آن چه از اين محيط و روابط آموخت مهمترين عامل در شكل دادن ذهنيت و بينش و روحيه  او بودند و همين محيط بود كه ذهن او را از كودكي با گنجينه اي پايان ناپذير از قصه ها، تصنيفها، باورها و آئينهاي سنتي و بومي انباشت كه دستمايه  آثارش شد و در همين محيط آدمهايي را ديد كه بعدها در هيأتهاي ديگر قهرمانان فيلمها ي او شدند. حاتمي به دانشكده  هنرهاي دراماتيك هم رفت اما مايه  اصلي هنرش را از آنجا نياورد.
خانواده و محيط پيرامون حاتمي براي پرورش استعداد هنري و ادبي كه از آغاز در او بود نامساعد نبودند و كشش او را به سوي هنر و شعر و موسيقي و نمايش و قصه تقويت كردند. به نمايش علاقه اي ويژه  داشت و از همان نوجواني به تجربه هايي در اين زمينه پرداخت، همين دلبستگي سبب شد هنگام تحصيل در دبيرستان در هنرستان هنرپيشگي تهران و سپس هنرستان آزاد هنرهاي دراماتيك ثبت نام كند. پس از اتمام تحصيلات دبيرستاني، در سال 1343 به دانشكده  هنرهاي دراماتيك رفت. در سال 1344 نخستين نمايشنامه اش را به نام ديب (ديو) در تالار نمايش همان دانشكده به روي صحنه آورد كه نمايشي براي كودكان برپايه  قصه هاي عاميانه بود. پس از آن نيز چند نمايشنامه  ديگر در همان سبك و سياق نوشت و توشه اي را كه از شنيدن و خواندن داستانهاي قديمي گردآورده بود، در آنها با خلاقيت خويش پيوند زد.
در سال 1345 به استخدام تلويزيون ملي ايران درآمد و تا سال 1347 در آن سازمان اشتغال داشت. پس ازآن به ساختن فيلمهاي تبليغاتي -بيشتر به قصد امرار معاش - پرداخت و در كنار آن نمايشنامه نويسي را ادامه داد و نمايشنامه  حسن كچل او را در سال 1348 داوود رشيدي در تئاتر سنگلج به روي صحنه آورد. با فيلمي كه از همين داستان در سال 1349 به نمايش درآمد حاتمي به عالم سينما وارد شد و حسن كچل، و نيز طوقي كه در همان سال نمايش داده شد، جزو پرفروشترين فيلمهاي سال 1349 بودند.
فعاليت سينمايي حاتمي با سرعت و جديت ادامه يافت. در سال 1350 باباشمل و در سال 1351 سه فيلم قلندر، خواستگار و ستارخان از او بر پرده  سينماها ظاهر شدند. در همين اوان با زهرا خوشكام(حاتمي) بازيگر سينما ازدواج كرد. فرزند آنان ليلا حاتمي امروز به راه هنر گام نهاده است.
حاتمي پس از آن به همكاري با تلويزيون ملي پرداخت و مجموعه تلويزيوني داستانهاي مثنوي شامل شش نمايش در سال 1353 و سريال تلويزيوني سلطان صاحبقران در سال 1356 از تلويزيون پخش شد.
در كنار آن، فعاليت سينمايي را نيز دنبال مي كرد و فيلم سوته دلان را در سال 1356 بر پرده آورد. در اين زمان طرح يك سريال تلويزيوني با نام جاده  ابريشم را با تلويزيون در ميان نهاد كه با رخداد انقلاب اسلامي در سال 1357 متوقف شد و پس از وقفه اي طولاني با تغييراتي عمده در فيلمنامه  آن با نام هزاردستان ساخته شد و در سال 67 13به نمايش درآمد. در مدتي كه كار توليد اين سريال متوقف بود حاتمي سه فيلم سينمايي به نامهاي حاجي واشنگتن (1361)، كمال الملك (1363) و جعفرخان از فرنگ برگشته (1367) را ساخت.
پس از پايان كار هزار دستان، حاتمي دست به كار ساختن فيلم مادر شد كه در سال 1369 به نمايش درآمد و سپس دلشدگان از او در سال 1371 روي پرده آمد.
آخرين فيلمي كه دست به كار آن شد جهان پهلوان تختي بود. حاتمي هنگام ساختن دكورهاي اين فيلم دچار دردي شد كه متأسفانه نشانه  بيماري لاعلاجي بود. درمانها در تهران و لندن مؤثر نشد و حاتمي كه در بحبوحه  بيماري و درمان، دوباره كارگرداني جهان پهلوان تختي را از سرگرفته بود در 15 آذر 1375 درگذشت. با درگذشت او، سينماي ايران از ده ها فكر و ايده اي كه در ذهن بارور و خلاقش مي جوشيد، محروم ماند.

  


در تجمع تئاتري ها مقابل تئاتر شهر عنوان شد ؛مترو راهش را كج مي كند

 

حميد سمندريان پيشنهاد كرد روز 12 آذرماه به  عنوان روز ملي تئاتر ايران نامگذاري شود.
اين كارگردان تئاتر كه در تجمع هنرمندان در مجموعه  تئاتر شهر سخن مي گفت ادامه داد: اجتماع امروز هنرمندان تئاتر بسيار مرا اميدوار كرد كه در آينده، تئاتر ما به شكوفايي هرچه بيشتري خواهد رسيد.
رضا كيانيان نيز در ادامه  اين تجمع گفت: اگر دو سال قبل خانه تئاتر و همه  ما هنرمندان اين رشته دور هم جمع مي شديم، گودبرداري در كنار مجموعه  تئاتر شهر انجام نمي شد.
كيانيان خطاب به معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تصريح كرد: سالنهايي كه در زيرزمين مجموعه  تئاتر شهر راه اندازي شده اند، هيچ گونه امنيتي ندارند و اجراي تئاتر و تماشا كردن آن در اين سالن ا همچون انجام عمليات انتحاري است و تا به حال خداوند به ما كمك كرده كه اتفاقي نيفتاده است.
به گزارش ايسنا، پرويز پرستويي ديگر هنرمند حاضر در اين مراسم، با تقدير از تلاشهاي هنرمندان تئاتر و مديران آن كه موضوع ساخت ايستگاه مترو را پيگيري كردند، گفت: تئاتر شهر خانه  ماست و بايد در حفظ و حراست آن بكوشيم؛ چرا كه اين جا حيثيت ما و مكان رشد همه  ماست.
پرستويي ادامه داد: اگر چيزي ياد گرفته ام از اين مكان فرهنگي بوده است، بنابراين تا جايي كه مي توانيم در حفاظت از آن مي كوشيم.
ايرج راد مديرعامل خانه تئاتر ايران نيز ضمن ابراز خرسندي از برگزاري اين تجمع گفت: براي نخستين بار است كه جامعه  تئاتري شاهد برگزاري چنين گردهمايي است و خوشبختانه مشكل تئاتر شهر با پيگيريهاي شديدي كه انجام شد و با همراهي همه  هنرمندان تئاتر برطرف شد.
وي در پايان گفت: تقاضاي خانواده  تئاتر ايران بر اين است كه ايستگاه مترو كاملاً به ضلع شرقي پارك دانشجو منتقل شود، تا نگراني هنرمندان تئاتر به طور كامل برطرف شود.
پارسايي در پايان از همراهي مديرعامل شركت مترو و شهردار تهران سپاسگزاري كرد.
گفتني است: اين گردهمايي از ساعت 16 تا 18 برگزار و اهالي تئاتر در محوطه  داخلي و فضاي باز تئاتر شهر گردهم آمدند.
از هنرمنداني كه در اين تجمع حضور داشتند مي توان از: هما روستا، محمد رحمانيان، مسعود رايگان، رؤيا تيموريان، فرهاد اصلاني، پانته آبهرام، ستاره اسكندري، پيام دهكردي، مهتاب نصيرپور، محمد عاقبتي، افشين هاشمي، مهرداد ضيايي، مهرشاد مخبري، محمد رضايي راد، مازيار ميري، هادي عامل، هدايت هاشمي، امير دژاكام، منيژه محامدي، داوود فتحعلي بيگي و... نام برد.

  


«سينه سرخ» يكي از پنج فيلم برتر قاره آسيا در جشنواره مالزي شد

 

فيلم «سينه سرخ» ساخته «پرويز شيخ طادي» و به تهيه كنندگي «مجيد اسماعيلي» از سوي جشنواره فيلم مالزي در ميان پنج فيلم برتر قاره آسيا قرار گرفت.
به گزارش فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني سينماي ايران، «سينه سرخ» كه از سوي شركت فرهنگي هنري شهيد آويني توليد شده، داستان پسربچه اي است كه به دنبال مرگ دوستش در پي كسي است كه با دم مسيحايي خود، او را زنده كند.

  


انتقاد نويسندگان سرشناس جهان از رهبران اروپا و آفريقا

 

گروهي از نويسندگان نامدار جهان در نامه اي به رهبران كشورهاي آفريقايي و اروپايي، آن ها را «سياسيون بزدل» ناميدند.به گزارش ايسنا، جمعي از نويسندگان سرشناس جهان كه در ميان آنها، نام «گونتر گراس» - برنده  نوبل ادبيات از آلمان -، «نادين گورديمر» - برنده  نوبل ادبيات از آفريقاي جنوبي -، «وول سويينكا» - نويسنده  نيجريه اي برنده  نوبل ادبيات - و «واتسلاو  هاول» - رئيس جمهور پيشين جمهوري چك - كه يك نمايشنامه نويس است، به چشم مي خورد، رهبران آفريقايي و اروپايي را به دليل آن كه بحرانهاي دارفور و زيمبابوه را در اولويت دستور برنامه  نشست اين هفته شان قرار ندادند، بزدلهاي سياسي خواندند.
به گزارش رويترز، رهبران اتحاديه  اروپا و اتحاديه  آفريقا روزهاي شنبه و يكشنبه  هفته  آينده در ليسبون گرد هم خواهند آمد تا درباره  موضوعات مهاجرت، تجارت و ديگر مباحث گفتگو كنند. اما اين نشست به دليل دعوت از «روبرت موگابه» - رئيس جمهور زيمبابوه - كه به خاطر سياستهاي غلط اقتصادي و سركوب حزب سياسي مخالف، مورد انتقاد شديد است، پرحرف و حديث شده است.
اين 17 نويسنده  آفريقايي و اروپايي در نامه  بلندي به رهبران اروپا و آفريقا اعلام كردند: هيچ زماني براي انجام مذاكرات رسمي يا غيررسمي درباره  موضوعات دارفور و زيمبابوه تعيين نشده است. ديگر چه مي توانيم از اين ترس سياسي بگوييم؟

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com