|
راپورت مخبر السلطنه از رفتن به مطبخ خانه و ديدن جميع طرفداران خود، صد مرتبه به مليله خاتون گفته بوديم كه ما كه مخبرالسلطنه قطب الدنيا والاخره هستيم، در ميان جماعت عمله و اكره كل دار الخلافه شهره بوده و جملگي عمله و اكره بلد طهران صورت مباركمان را مي شناسند. ليكن ايشان باور نداشته في المثل بهنوش بيگم بختياري كه آكتورس پروگرام چهارخانه بوده و كلهم اجمعين هنر ايشان در پخ كردن مخلص آمده از هيبت مبارك ما شهره تر مي دانستند.
فعل مذكور در كل الايام زندگي مشترك ما جاري بوده، تا چندي پيش كه بدون بهانه قصد صرف خوراك شام در مطبخ خانه اي بالاي شهر كرديم. دست مليله خاتون را گرفته راهي محلات نياوران و فكمثله شديم. همچنان در طي طريق بوديم گمان اين بر ما آمد كه جماعت نگاهي ديگر گونه دارند. گويي هيكل و هيبت ما را از زير چشم مي پايند و تمايل به تعقيب وجنات ما دارند. ليكن محل نداديم.
در يك مطبخ خانه شيكي نزول اجلال فرموده، سفارش آبگوشت و دوغ و ترشي و ريحان داديم و بر كرسي تكيه زديم. همچنان كه در بناي مذكور با شكم مبارك خلوت كرده برايشان وعده خوراك خارج از منزل و دوغ و نوشابه مي داديم و به جهت ابتياع اين طعام لذيذ بر وي منت مي كرديم. كسي از جماعت، دختركي به گمان ما هفده، هجده ساله كل العرض مطبخخانه را طي كرده و به جانب ما آمده، همچنان كه ديدگان مليله خاتون از حديقه مخروج گرديده بود، كاغذ و قلمي از خليته خويش بدرآورده به نزد ما تعارف كرده، فرمودند: شما مخبرالسلطنه قطب الدنيا والاخره نيستيد، كه در صفحة السوسه روزنامه وزين قدس ستون پايداري به نام راپورتهاي هفتگي داريد؟ تو رو خدا اين را براي من امضا به يادگار بدهيد.
همچنان كه سعي مي كرديم طبيعي كنيم كاغذ ايشان را دريافت كرده، استامپ از جيب تنبان درآورده بر مساحت انگشت اشاره تف زديم و بر اشكم استامپ زده، اثر انگشت مبارك بر صفحه كاغذ يادگار كرديم.
باري! ايشان گذر كرده، مليله خاتون كه حكماً مثل سركه و دوغ بر خويش مي جوشيد، لب از لب نگشوده با ديدگان برافروخته برما نظاره كرده. ناگهان شخص ديگري از جماعت نسوان به قرابت ما رسيده، دست در كيف كرده همچنان كه ما استامپ از جيب تنبانمان مخروج مي داشتيم دسته اي اسكنه تانخورده از جيب خليته خويش بيرون آمده در برابر ما گرفته فرمودند: اي مخبرالسلطنه معزز و محترم و مكرم ما و كل اقوام و دوستان آشنايان از جماعت پر و پا قرص خوانندگان ستون موزون شما بوده كل امور زندگي خويش براساس راپورتها و فرمايشات شما مطابقت مي دهيم. ليكن اين بنده حقير خواستگاري دارم كه مابعد دو دهه انتظار قرار حضور خواسته هفته آتي به منزل ما مشرف مي شوند. ليكن خواهشمنديم شما در ستون پرخواننده راپورتهاي هفتگي كه قريب به نود و دو ميليون خواننده در سراسر كل الارض دارد يك كمي از بنده حقير تعريف و تمجيد بفرماييد، كه اين خواستگار محترم دهن بين پشيمان نشود و... ايشان به غايت گريسته، التماس و درخواست كرده آخرالامر دسته اسكنه به سمت تعارف كرده، پيشنهاد رشوه فرمودند. ليكن ما برايشان فرمايش كرديم كه اصلاً و ابداً در كار قبول رشوه و تعارفي نيستيم. ليكن تعريف ايشان را در ستون ما بعد مي آوريم.
«آقاي خواستگار! ايشان به غايت زيبا و برازنده بوده كمالات و وجنات وافر داشته، از هفت انگشت ايشان هفت هزار هنر سرازير شده و الخ!»
در خاتمه به جهت عدم شكستگي در قلب ايشان دسته اسكنه مذكور را مقبول داشتيم. (به خلاف تمايل قلبي خويش). صاحب مطبخخانه هزينه آبگوشت و دوغ و ماست بر ما محسوب نكرده، ميهمانمان كردند. مليله خاتون همچنان با دهان باز از شهرت و وجنه سرشناس ما متعجبند... .
مخبرالسلطنه |