تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
ستونها
اخبار ويژه
سر مقاله
بین الملل
فرهنگی
صفحه آخر
شهرستانها
عشقستان
سوسه
اجتماعی
حوادث
ورزشی
خراسان امروز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-12-06
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 15آذر ماه 1386


هجرت امام هشتم(ع)؛ مبدأ تاريخ فكري و فرهنگي جهان اسلام

 





هجرتها هميشه سرآغاز تحول بزرگ و نقطه عظمت در تاريخ اقوام و ملتهاي مهاجر به شمار مي روند. هجرت حضرت ابراهيم(ع) سرآغار رسالت توحيدي و آيين ابراهيمي بوده و هجرت حضرت موسي(ع) رهايي قوم موسي از زير يوغ نظام فرعوني را همراه داشت. مهمترين و شكوهمندترين اين هجرتها، هجرت پيامبر اعظم(ص) به مدينه است كه با تأسيس پايگاه بزرگ توحيد و تشكيل حكومت اسلامي در مدينه و سپس گسترش اسلام از آنجا به سراسر جهان همراه گرديد.
البته، اين آخرين و تنها هجرت نيست، بلكه تاريخ تشيع را همين تداوم هجرتها و حركت پيشوايان، ترسيم و جاويدان ساخته است.
هجرت امير مؤمنان(ع) از مدينه به كوفه و تشكيل ستاد فرماندهي و پايگاه در آنجا و آنگاه هجرت امام حسين(ع) از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا كه خود تاريخ ساز و تحولي بزرگ در مبارزات اسلام به شمار مي رود، ادامه هجرت پيامبر(ص) است؛ زيرا هجرت پيامبر(ص) براي نجات اسلام از چنگال بت و بت پرستان بود و هجرت علي(ع) و امام حسين(ع) براي احياي اسلام و نجات آن از چنگال شرك و نفاق و تحريف. اين هجرتها كه همواره به مقتضاي ضرورت كم و بيش رخ مي داد، به كالبد اسلام جاني تازه مي بخشيد و آن را از حالت ايستاده به جامعه اي پويا و زنده بدل مي ساخت.
آن گونه كه پيداست، اسناد تاريخي، گوياي اولين زمينه هاي سفر امام هشتم(ع) نيست و جزييات بسياري از مقدمات اين هجرت رضوي، ناگفته مانده و در پرده ابهام قرار دارد، اما در عين حال با مطالعه اسناد موجود، اين حقيقت مسلم است كه از مدتها پيش مكاتباتي ميان مرو و مدينه صورت مي گرفته و بر سفر امام به سوي مرو، اصرار بوده است.
عواملي همچون تزلزل شخصيت مأمون و قيامها و حكومتهاي مستقلي كه در اندك مدتي جان گرفته بودند، او را بر آن داشت تا به سياست پيشين عباسيان، كه با شعارهايي به نفع علويان، حكومت عباسي را از آن خود ساختند، تمسك جويد و رژيم عباسي را با تدبيري زيركانه از سقوط حتمي نجات بخشد.
مأمون پس از رويارويي با اوضاع ناآرام حكومت و احساس ناامني و نگراني شديد، دريافت كه اين خطر جدي نه تنها خلافت وي، بلكه حكومت عباسيان را تهديد مي كند. از طرفي، موقعيت و شخصيت برجسته و ممتاز حضرت رضا(ع) و توجه و گرايش شديد مردم به آن حضرت نيز تهديدي ديگر براي براندازي حكومت عباسي بود. از اين رو، درصدد برآمد فرياد انقلابيون را خاموش و اعتماد مردم بغداد را به خود جلب كند. پس از مشورت با وزير خود فضل بن سهل، تصميم گرفت حضرت رضا(ع) را كه نزد علويان و شيعيان از محبوبيتي خاص برخوردار بود و در ايران پايگاه مردمي استواري داشت، از مدينه به خراسان دعوت كند، تا با مطرح كردن مسأله ولايت عهدي، از خطري جدي پيشگيري كند. بنابراين، دعوت نامه هاي متعددي براي آن حضرت فرستاد. حضرت كه از واقعيتها آگاهي كامل داشت، به شدت با اين دعوت مخالفت نمود، تا اينكه با پافشاري مأمون و سرانجام با تهديد وي مواجه شد و سفر خراسان را به گونه اي طي كرد كه معلوم شد سفري اجباري است.
غالب حكومتهاي به استقلال رسيده و عموم قيام كنندگان و رهبران آنها در اين عصر از خاندان پيامبر(ص) بودند؛ چنانكه در قيام «ابوالسرايا» دو تن از برادران امام رضا(ع) ولايت يمن و اهواز را به دست گرفته بودند. براي روشن شدن حكمت هجرت حضرت رضا(ع)، مطالعه اوضاع سياسي و اجتماعي آن عصر و آگاهي از موفقيت مسلمانان آن دوره، ضروري است.
چنانكه مي دانيم، امامت هشتم(ع) مصادف با آغاز جنگ بين مأمون و امين و اختلافهاي عباسيان بود. از سوي ديگر، قيامهاي علويان، حكومت نوپاي مأمون را تحت فشار قرار داده بود. بنابراين، مأمون براي تحكيم موقعيت خود، با يك شگرد سياسي، مسأله هجرت و ولايت عهدي امام(ع) را مطرح كرد و با ارسال نامه هاي پي در پي امام رضا(ع) را به خراسان فراخواند.
اين در حالي بود كه امت اسلامي به وجود امام(ع) به شدت نيازمند بود و بر ايشان نيز لازم بود كه به خواست جامعه اسلامي پاسخ دهد و مسؤوليت خويش را كه امامت و رهبري مردم بود، به انجام برسانند. بنابراين، فداكاري حضرت در قبول ولايت عهدي، كوچكترين تأثير منفي در انجام رسالت امام نداشت. علاوه بر اين، واگذاري ولي عهدي به امام رضا(ع)، اعترافي ضمني به امامت حضرت از سوي حكومت وقت به شمار مي رفت، در پي دعوت نامه هاي مكرر، مأمون «رجاء بن ابي ضحاك» و يا «ياسر خادم» را به مدينه گسيل داشت. آنان پس از ورود به مدينه، بر امام(ع) وارد شدند و هدف مأموريت خود را چنين بيان داشتند: «ان المأمون امرنا باشخاصك الي خراسان»
«مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است، تا تو را به خراسان ببريم.» امام علي بن موسي(ع)، شيوه خلفا را مي شناخت و زندانهاي طولاني پدر را با همه تلخي ها و رنجهايش به خاطر داشت و مي دانست كه به هر حال، مأمون كه برادر مي كشد، از حضور آزادانه امام ميان مردم نگران است و از اين نگراني، آسان نخواهد گذشت.
اين گونه بود كه به ناچار امام(ع) مهياي سفر گرديد، در حالي كه از آن اكراه داشت و مطمئن بود در اين سفر به شهادت خواهد رسيد. علاوه بر آنكه چگونگي حركت امام(ع) و توديع وي با مرقد رسول خدا(ص) و نيز خاندانش، همه و همه گوياي اكراه امام(ع) بر اين سفر است.
صدوق از محول سجستاني نقل مي كند: زماني كه پيكي براي بردن امام رضا(ع) به خراسان وارد مدينه شد. من آنجا بودم. امام براي خداحافظي از رسول خدا(ص) به حرم آمد. او را ديدم كه چندين بار از حرم بيرون آمده، دوباره به سوي آرامگاه رسول خدا(ص) بازگشت و با صداي بلند گريست. من به امام نزديك شده، سلام كردم و علت اين امر را جويا شدم. امام در جواب فرمود: «من از جوار جدم بيرون مي روم و در غربت از دنيا خواهم رفت...»
مأمون دستور داد امام رضا(ع) را از مسير بصره، اهواز و فارس به مرو ببرند. چون بيم آن داشت اگر امام از راه كوفه، جبل و قم حركت كند، مهرورزي شيعيان شهرهاي فوق، حكومت مأمون را به خطر اندازد. «تاريخ قم»، كه از كهن ترين كتب موجود تشيع است، هجرت امام رضا(ع) را چنين نقل مي كند:
«... مأمون رضا را از مرو به مدينه در صحبت رجاء بن الضحاك به راه بصره و فارس و اهواز (به طوس آورد) و از براي او در آخر سنه ماتين بيعت به ولايت عهد بستند و امام علي بن موسي الرضا(ع) را به طوس زهر داد و روز دوشنبه، شش روز از ماه صفر مانده، سنه ثلاث و ماتين مدفون آمد و عمر او چهل و نه سال و چند ماه بوده است و مدت ولايت عهد دوسال و چهار ماه و قبر و تربت او به ديهي است از ديه هاي طوس كه آن را سناباد مي خوانند، به نزديك نوغان...»
از دلايل امام رضا(ع) در هجرت به ايران در روايات اين گونه آمده است:
روزي «ابن عرفه» از امام پرسيد: به چه انگيزه اي وارد ماجراي وليعهدي شدي؟ امام جواب داد: به همان انگيزه اي كه جدم علي(ع) را به ورود در شورا وادار كرد.
امام در پاسخ «ريان» يكي از يارانش، فرمود: خدا مي داند چقدر از اين كار بدم مي آمد. ولي چون مرا مجبور كردند كه ميان كشته شدن يا ولايتعهدي يكي را برگزينم... در واقع اين ضرورت بود كه مرا به پذيرش آن كشانيد و من تحت فشار بودم.
اين ماجرا را تقريباً تمام كتابهايي كه به احوال امام رضا(ع) و جريانهاي خط سيرش به «مرو» پرداخته اند، نقل كرده اند. هنگام ورود امام به نيشابور، دو حافظ قرآن به نامهاي «ابو زرعه رازي» و «محمد بن اسلم طوسي» همراه با تعداد بي شماري از دانشجويان، سر راهش را گرفتند تا چشمشان به جمال رويش روشني گيرد. مردم بسياري به استقبال آمده بودند. برخي فرياد مي زدند، برخي ديگر از خوشحالي جامه خود را بر تن مي دريدند، عده اي روي زمين در مي غلتيدند، عده اي هم سم استر امام را در آغوش مي كشيدند و جمعي نيز گردنها را به سوي سايبان محملش كشيده، هر كس به نحوي احساسات خود را ابراز مي كرد. روز به نيمه رسيد و از چشمان مردم همچنان سيل اشك سرازير بود.
بالاخره، چند تن از راهنمايان فرياد برآوردند كه: «اي مردم، همه سكوت اختيار كرده گوش فرا دهيد. پيامبر اكرم را با ازدحام بر گرد فرزندش، آزار مي دهيد...».
در آن هنگام، امام رضا(ع) حديثي را با ذكر سلسله سند طلايي اش كه مشهور است، براي مردم چنين بازگو كرد:
خدا مي فرمايد:«كلمه توحيد يعني لااله الاا... دژ من است، هر كس وارد اين دژ شود، از عذاب ايمن است.»
امام اين را بگفت و مركبش حركت كرد، آنگاه دوباره سر از سايبان مركب بيرون آورده، افزود: «اما با رعايت شروط آن كه من خود از جمله شروط آن هستم.»
در آن روز، تعدادي بالغ بر بيست هزار نفر قلم و دوات به دست داشتند كه حديث امام را مي نوشتند. و بدين گونه مورخان رويداد معروف نيشابور را يادداشت كرده اند.
با توجه به استقبال بي نظير مردم نيشابور از امام رضا(ع) و بيان حديث سلسلة الذهب از سوي آن حضرت، رژيم عباسي چنان شايع كرد كه امام رضا(ع) ادعاي الوهيت كرده، او را بدين اتهام در سرخس زنداني ساخت. اينكه امام(ع) چه مدت در زندان بود، معلوم نيست. ولي اين واقعه نشان مي دهد پذيرش ولايت عهدي امري تحميلي بود. با ورود امام به مرو، مأمون براي انجام يافتن نقشه اش استقبال باشكوهي از وي به عمل آورد و پس از پذيرش ولايت عهدي از سوي امام، به نام آن جناب سكه زد.
با توجه به اين مسايل، هجرت حضرت رضا(ع) به خراسان موجب شد تا آن حضرت بتوانند از موقعيت موجود نهايت استفاده را ببرند و رسالت والاي خويش را به انجام برسانند.
پس از هجرت حضرت به مرو اتفاقهاي بسيار مهمي مي افتد كه از جمله آنها تشكيل جلسات مناظره در دربار خلافت بود. امام(ع) با علماي مسلمان و غيرمسلمان از كشورهاي مختلف به بحث و مناظره پرداختند و پاسخهاي صريح ايشان به شبهات وارده اين علما، موجب شد مسلمان و غير مسلمان آن روزگار با حضرت رضا(ع) به عنوان«عالم آل محمد» و يك شخصيت بي نظير علمي و فرهنگي، آشنا شوند.
اقدام ديگري كه امام رضا(ع) در مرو انجام دادند، حضور در مراسم نمادين عيد فطر به همان شيوه اي بود كه پيامبر(ص) در نماز اعياد حضور مي يافتند. اين شيوه تأثير شگرفي بر مردم عادي حتي سربازان و لشگريان مأمون گذاشت.
سرانجام آنكه هجرت امام هشتم(ع) به خراسان و حضور ايشان در جلسات مناظره بزرگان علمي اديان مختلف را بايد منشأ و آغازي بر مبدأ تاريخ فكري و فرهنگي ايران و جهان اسلام دانست؛ حركتي كه بنيان آن تا ابد جاري و ساري خواهد ماند.
*عزيزا... حسيني

  


معاون دانشجويي وزير علوم در گفتگو با «قدس»:دانشجو فرهيخته اي است كه خود را براي تعالي جامعه آماده مي كند

 





گروه فرهنگي - صبوحي: «دانشجويي واژه مقدسي است كه هر كس آن را شامل شود يك دوران سازندگي، از ياد نرفتني و آينده ساز را طي مي كند و دانشجو فرهيخته اي است كه در دوران دانشجويي، خود را براي سازندگي و تعالي جامعه آماده مي كند».
معاون دانشجويي وزير علوم، تحقيقات و فناوري در گفتگوي اختصاصي خود با خبرنگار ما، ضمن بيان اين مطلب مي گويد: فرق اين دوران با قبل بايد اين باشد كه دانشجو جايگاه خود را بيشتر تبيين نمايد و از دانش و دانشگاه براي تعالي و نوآوري علمي سود ببرد.
وي مي افزايد: خوشبختانه مطالبات دانشجويي به سمت و سوي طرح سؤالهاي اساسي در مسير پيشرفت پيش مي رود و دانشجو بيش از گذشته دريافته است كه در درياي رقابت سخت داخلي و خارجي بايد به سلاح علم مجهز باشد و تحقيق را سرلوحه كوچكترين اقدام حتي براي زندگي روزمره خود قرار دهد. من اين خواسته بحق دانشجويي را كه در قالب انجمنهاي علمي و كانونهاي سازندگي دانشجويي در حال شكل گرفتن است، تأييد و در جهت به ثمر رسيدن آنها در خدمتشان هستم.
دكتر محمود ملاباشي در ادامه خاطرنشان مي كند: هزينه در راه علم و دانش و فناوري، چه دولت عهده دار آن باشد و چه مردم، بسيار زيبنده است و با هزينه اي مختصر، دانشجويان به سلاحي مجهز مي شوند كه همه جانبه از خود دفاع مي كنند، زيرا علم سلاحي است كه بايد در جهت حفظ حقوقمان به آن مجهز شويم.
وي در پاسخ به پرسشي درخصوص تعهد وزارت علوم براي اشتغال دانش آموختگان دانشگاهي، مي گويد: تحصيلات دانشگاهي خود اشتغال آفرين است، بنابر اين دانشجو نبايد منتظر اشتغال بماند لذا بايد كارآفريني جزو اصول آموزش دانشگاهي ما باشد و به لطف الهي در بسياري از فعاليتهاي دانشگاهي كارآفريني يا شروع شده و يا در دست اقدام است.
دكتر ملاباشي در ادامه خاطرنشان مي كند: دانشجويان عزيز بايد توجه بيشتري به مطالبات علمي - پژوهشي خود كنند، آنگاه مي توانند فضاي علمي دانشگاه ها را به نفع مقاصد صحيح خود آراسته كنند و از اين فرصت تكرار نشدني دانشجويي در جهت نيل به اهداف عاليه فردي و اجتماعي استفاده نمايند.
وي مي گويد: روز دانشجو خود يك روز ملي است، روزي است كه بايد بيشتر به خود بياييم و با تجديد قواي فكري، زندگي دانشجويي را به آنچه باشد برسانيم. هديه معاونت دانشجويي به دانشجويان در اين روز، فراهم نمودن اسباب و لوازمي است تا دانشجويان بتوانند به محور وظايف خود چنگ بزنند. محور اين وظايف را مقام معظم رهبري چنين مي فرمايند:«دانشجو بايد خوب درس بخواند، خود را مهذب كند و ورزش نمايد.»
معاون دانشجويي وزير علوم، تحقيقات و فناوري، با اهميت دانستن نقش شوراهاي صنفي دانشجويان در دانشگاهها و همكاري اين مجموعه با مديريت مراكز علمي - دانشگاهي را با اهميت خوانده و خاطر نشان مي كند: «شوراي صنفي، مددرسان مديران دانشگاه است تا دو قشر دانشجو و مديريت دست در دست هم براي بهتر شدن اداره دانشگاه از جنبه دانشجويي فعاليت كنند و اين همكاري بسيار كارساز است.»

  


استاد دانشگاه علامه طباطبايي:شيوه آموزش فعلي كشور جوشيده از فرهنگ و منش ايراني نيست

 

عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: شيوه  آموزش دانشگاهي كشور جوشيده از فرهنگ و منش ايراني نيست.
ميرجلال الدين كزازي در گفتگو با ايسنا اظهار داشت: نبود پرسمان بزرگ آموزش دانشگاهها را به دبيرستانهاي بزرگ تبديل كرده است كه اين امر باعث از بين رفتن پويايي و كارآيي دانشگاهها شده است.
وي افزود: آنچه باعث شد دانشگاههاي ما به اين روز بيفتد، شيوه آموزشي است كه روزگاري آن را شتابزده و نسنجيده و خام از ديگران ستانده ايم.
وي افزود: اگر اين شيوه آموزش در دانشگاههاي باختر زمين سودمند بوده، به دليل اين است كه اين شيوه آموزش بر پايه ويژگي فرهنگي و جامعه شناختي آن مردمان پديد آمده است و در آن كشور ها كارايي خوبي داشته، نه در كشوري چون ايران.
وي با بيان اينكه در دانشگاههاي اروپايي دانشجو مي داند كه بار كار آموزش بر دوش اوست و استاد تنها راهگشاست، گفت: با وجود گذشتن چند دهه از به كارگيري اين شيوه در دانشگاههاي كشور هنوز دانشجوي ايراني به اين باور نرسيده چون ذهنيت دبيرستاني دارد تا دانشجويي، و مي كوشد تا كمترين بهره را از درس و دانشگاه ببرد و تلاشي هم اگر مي كند فقط براي استاد است و به همين خاطر زمان و توان و هزينه دانشجويان به هدر مي رود.
كزازي با بيان اينكه در اين ميان دانشجويان نيز گناهي ندارند، اظهار كرد: اين روش و شيوه آموزش برآمده و جوشيده از فرهنگ و منش ايراني نيست و هنگامي مي تواند كارساز باشد كه روشهايي بيابيم تا با فرهنگ ايراني سازگار بوده و اثربخش باشد.
كزازي خاطرنشان كرد: شيوه آموزش در علوم انساني بسيار مهم است، زيرا در اين علوم تنها به آموختن نبايد بسنده كرد، بلكه آموختن آغازي است براي انديشيدن و فرد بايد از طريق دانش هاي انساني براي رسيدن به انديشه هاي نو بهره ببرد.

  


رئيس دانشگاه تهران:پژوهش در حوزه دانشجويي كشور سابقه درخشاني ندارد

 

رئيس دانشگاه تهران با انتقاد از اينكه پژوهش در حوزه دانشجويي دانشگاهها سابقه درخشاني ندارد، گفت: كتابهاي بسيار محدودي با همكاري دانشجو و استاد تأليف شده است. تأليف مشترك كتاب توسط دانشجو و استاد بايد توسعه پيدا كند تا نوآوريهاي دانشجويي افزايش يابد.
آيةا... عباسعلي عميد زنجاني در گفتگو با مهر افزود: دانشجويان تنها در فني مهندسي، علوم و كشاورزي و به طور كلي در علوم تجربي به كمك استادان به سلسله نوآوريهايي دست مي يابند و گاهي نوآوريهايشان به صورت پروژه وارد حوزه صنعت نيز مي شود و به توليد مي رسند.
وي با بيان اينكه در حوزه علوم انساني نيز بايد بحث نوآوري توسط دانشجويان با كمك استادان احيا شود، افزود: در علوم انساني بيشتر مباني نظري اهميت دارد و دانشجو در مباني نظري مبتدي است و اطلاعات و معلومات و بررسيهايي كه توسط استاد صورت گرفته را ندارد و به هر حال مسأله تحقيقات و پژوهشهاي دانشجويي در حوزه علوم انساني بسيار دشوار است.وي اضافه كرد: يك سوم پايان نامه ها حداقل بايد نوآوري داشته باشد. يعني يك سوم مباني نظري، يك سوم نظريات و يك سوم ديگر نيز ايده هاي جديد باشند. اين موضوع چه در علوم انساني و چه در علوم ديگر اعم از فني مهندسي، پايه، هنر و كشاورزي فرقي نمي كند. وقتي كتابي تأليف مي شود بايد يك بخش به مباني نظري كه شامل آخرين گفته ها و نظريات مختلف است، اختصاص پيدا كند، اما يك بخش حتماً بايد كار مؤلف باشد.آيةا... عميد زنجاني افزود: استادان در حوزه هاي علميه همواره سعي و تشويق مي كردند تا كتابي منتشر شود كه اين كتاب جنبه تصنيفي داشته باشد و به تأليف اكتفا نمي كنند. اين واژه تصنيف را ما با يك وسواس و ترديد خاصي در مورد كارهاي پژوهشي دانشگاه به كار مي بريم و تأكيد مي كنيم كه محصول دانشجويان محقق انديشمند و متفكر بايد به سمت تصنيف متوجه شود.وي اضافه كرد: رويكرد محققان جوان، بايد طوري باشد كه به تأليف بسنده نكنند و تركيبي از تأليف و تصنيف همان است كه ما در پايان نامه ها و پروژه هاي تحقيقاتي معتقديم كه حداقل بايد يك سوم اش تازه باشد و بر علم بيفزايد. ما همان طور كه از علم استفاده مي كنيم موظف هستيم بر آن بيفزاييم.رئيس دانشگاه تهران با بيان اينكه دانش افزايي تنها به معناي فراگيري دانش بيشتر نيست، خاطرنشان كرد: دانش افزايي به معناي ايجاد دانش جديد است و اگر اين رويكرد در دانشجويان نهادينه شود، شاهد آثار بسيار پر بركتي خواهيم بود كه ارتقاي رتبه دانشگاه در رده بندي دانشگاههاي جهان يكي از آثار آن خواهد بود.

  


مهد آسايش ؛به بهانه «روز دحوالارض»

 

*خديجه پنجي
شش روز گذشت و قدرت ذاتي الهي جلوه اي ديگر كرد. خاك، آرام آرام قد كشيد و ابراز وجود كرد و «زمين» نام گرفت كه دريايي سبز و روان آن را به دوش مي كشد. زمين در برابر فرمان خداوند، فروتن و در برابر شكوه خداوندي همواره تسليم و سر به زير است،اين سياره رها شده در وسعتي آبي كه به دستهاي ستونهايي بلند و نامرئي از آسمانها محافظت مي شود.
خاك، سر تسليم فرود آورد و خاشع شد تا گاهواره اي شود براي رنج و اندوه آدم. و خاك، به اذن خدا، جان گرفت و آدم پديد آمد. اولين رد پاي خلقت، بر وسعت زمين نمايان شد تا جاده هاي بي نهايت را بپيمايد.
و زمين، مهدآسايش و آرامش قرار گرفت و گناه آدميان را به جان پذيرا شد.
رودها جاري گشت و آبشارها خروشيدن گرفت و پرنده ها بر ارتفاع شاخسارها، به تسبيح و تحميد خداوند مشغول شدند. و زمين، با عظمت كوه ها كه چونان ميخهايي بزرگ، تكه تكه اش را نگاهبان شدند و با درياها، كه تصويري از شهود و ادراكند و با درختان كه برگ برگ معرفت مي آموزند، جلوه اي ديگر كرد.
اين گاهواره ابدي كه مي پروراند از مهر، اين سياره خاموش كه هزار فرياد را در خود فروخفته. زمين، اين نگران هميشه از آينده فرزندان خويش.
خاك پديد آمد تا جايگاهي شود براي آسايش بني آدم، تا پيشاني غرور انسان، سجده گاهي داشته باشد براي تضرع و خشوع.
زمين آفريده شد تا از مناجات عاشقانه ابوتراب، سرمست شود. كه خوب و بد از هم جدا شوند، در محكي بزرگ.
زمين، اين سياره در معصيت فرو رفته، اين سرگردان در جستجوي آرامش، اين گورستان خاطرات تلخ و شيرين... اين جايگاه شاديها، جايگاه غمها، مهربانيها، غارتها، ستمها و عدالتها، و زمين آفريده شد... تا آدم، در تجارتي بزرگ با خدا معامله كند و زمين آفريده شد با طبقاتي در هم فشرده، از خاك و سنگ و چوب و آب و آتش.
تجلي قدرت لايتناهي پروردگار، در آيينه خاك. فلسفه بزرگ خلقت. و زمين گاهواره در حال چرخش چونان شتري رام شده كه سواران خود را به مقصد مي برد و ابتداي زمين در دحوالارض، از شروع خلقت، از نقطه اي به بلنداي رستگاري، از يك مكعب روشن كه ثقل زمين است و پناهگاه بني آدم، از همان روزي كه بنيان نهاد ابراهيم خشت خشت خانه خدا را و زمين چون نقطه اي روشن بر مدار خويش هنوز مي چرخد و مي چرخد.

  


«روزنامه نويسي» منتشر شد

 

دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها ترجمه كتاب «روزنامه نويسي» را منتشر كرد. اين كتاب در سال 2000 در انگلستان چاپ شده است و عليرضا باستاني ترجمه آن را بر عهده داشته است.
عنوان اصلي كتاب:
Writing for Journalists;wynford Hicks with Sally Adams & Harriett Gilbert ; Routledge; 2000
روزنامه نويسي. نويسندگان: وينفورد هيكس، سالي آدامز و هريت گيلبرت/ ترجمه عليرضا باستاني/ شمارگان: 2000 نسخه/ تعداد صفحات: 254/ قطع: رقعي/ قيمت: 1700 تومان/ ناشر: دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها
كتاب «روزنامه  نويسي» يكي از جديدترين كتابها در زمينه آموزش شيوه هاي مختلف نگارش در مطبوعات است. اين كتاب در پنج فصل با ارايه روشهاي صحيح نگارش، چگونگي تهيه و تنظيم مقاله، خبر، نقد و تحقيق را آموزش مي دهد. نويسندگان كتاب، مخاطب را با سبكهاي مختلف نگارش آشنا مي كنند.
كتاب «روزنامه نويسي»، راهنماي عملي براي تمام كساني است كه به نوعي در اين حرفه فعاليت داشته و دستي بر قلم دارند.
اين كتاب با مقدمه  اي از دكتر سلطاني  فر و توضيحات مترجم در پنج فصل به شرح زير تدوين يافته است.
فصل اول: در اين فصل مقدماتي راجع  به كتاب و آنچه در آن آمده بيان شده و علاوه بر آن قسمتهايي نيز به ايجاد آمادگيهاي لازم براي شروع نوشتن اختصاص داده شده است.فصل دوم: اين فصل مخاطب را با خبر و شيوه هاي خبرنويسي و انواع آن آشنا مي سازد و ضمن آموزش، مثالهايي نيز از روزنامه ها و نشريات معروف دنيا مي آورد.فصل سوم: خوانندگان با مقاله نويسي يا فيچرنويسي آشنا مي شوند.فصل چهارم: در اين فصل به نقدنويسي پرداخته شده و همچون فصل خبرنويسي، مثالهاي متعددي از نقدنويسي در مطبوعات به خواننده ارايه شده است.فصل پنجم: فصل پاياني به سبك و شيوه نگارش شخصي اختصاص يافته است.
بخش آخر كتاب نيز حاوي پي نوشتها، توضيحات مترجم و واژه نامه تخصصي انگليسي - فارسي است تا مخاطب با ترجمه كلمات تخصصي در اين متن آشنا شود.
فهرست منابع و مآخذ لاتين، بخش انتهايي كتاب است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com