|

هجرتها هميشه سرآغاز تحول بزرگ و نقطه عظمت در تاريخ اقوام و ملتهاي مهاجر به شمار مي روند. هجرت حضرت ابراهيم(ع) سرآغار رسالت توحيدي و آيين ابراهيمي بوده و هجرت حضرت موسي(ع) رهايي قوم موسي از زير يوغ نظام فرعوني را همراه داشت. مهمترين و شكوهمندترين اين هجرتها، هجرت پيامبر اعظم(ص) به مدينه است كه با تأسيس پايگاه بزرگ توحيد و تشكيل حكومت اسلامي در مدينه و سپس گسترش اسلام از آنجا به سراسر جهان همراه گرديد.
البته، اين آخرين و تنها هجرت نيست، بلكه تاريخ تشيع را همين تداوم هجرتها و حركت پيشوايان، ترسيم و جاويدان ساخته است.
هجرت امير مؤمنان(ع) از مدينه به كوفه و تشكيل ستاد فرماندهي و پايگاه در آنجا و آنگاه هجرت امام حسين(ع) از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا كه خود تاريخ ساز و تحولي بزرگ در مبارزات اسلام به شمار مي رود، ادامه هجرت پيامبر(ص) است؛ زيرا هجرت پيامبر(ص) براي نجات اسلام از چنگال بت و بت پرستان بود و هجرت علي(ع) و امام حسين(ع) براي احياي اسلام و نجات آن از چنگال شرك و نفاق و تحريف. اين هجرتها كه همواره به مقتضاي ضرورت كم و بيش رخ مي داد، به كالبد اسلام جاني تازه مي بخشيد و آن را از حالت ايستاده به جامعه اي پويا و زنده بدل مي ساخت.
آن گونه كه پيداست، اسناد تاريخي، گوياي اولين زمينه هاي سفر امام هشتم(ع) نيست و جزييات بسياري از مقدمات اين هجرت رضوي، ناگفته مانده و در پرده ابهام قرار دارد، اما در عين حال با مطالعه اسناد موجود، اين حقيقت مسلم است كه از مدتها پيش مكاتباتي ميان مرو و مدينه صورت مي گرفته و بر سفر امام به سوي مرو، اصرار بوده است.
عواملي همچون تزلزل شخصيت مأمون و قيامها و حكومتهاي مستقلي كه در اندك مدتي جان گرفته بودند، او را بر آن داشت تا به سياست پيشين عباسيان، كه با شعارهايي به نفع علويان، حكومت عباسي را از آن خود ساختند، تمسك جويد و رژيم عباسي را با تدبيري زيركانه از سقوط حتمي نجات بخشد.
مأمون پس از رويارويي با اوضاع ناآرام حكومت و احساس ناامني و نگراني شديد، دريافت كه اين خطر جدي نه تنها خلافت وي، بلكه حكومت عباسيان را تهديد مي كند. از طرفي، موقعيت و شخصيت برجسته و ممتاز حضرت رضا(ع) و توجه و گرايش شديد مردم به آن حضرت نيز تهديدي ديگر براي براندازي حكومت عباسي بود. از اين رو، درصدد برآمد فرياد انقلابيون را خاموش و اعتماد مردم بغداد را به خود جلب كند. پس از مشورت با وزير خود فضل بن سهل، تصميم گرفت حضرت رضا(ع) را كه نزد علويان و شيعيان از محبوبيتي خاص برخوردار بود و در ايران پايگاه مردمي استواري داشت، از مدينه به خراسان دعوت كند، تا با مطرح كردن مسأله ولايت عهدي، از خطري جدي پيشگيري كند. بنابراين، دعوت نامه هاي متعددي براي آن حضرت فرستاد. حضرت كه از واقعيتها آگاهي كامل داشت، به شدت با اين دعوت مخالفت نمود، تا اينكه با پافشاري مأمون و سرانجام با تهديد وي مواجه شد و سفر خراسان را به گونه اي طي كرد كه معلوم شد سفري اجباري است.
غالب حكومتهاي به استقلال رسيده و عموم قيام كنندگان و رهبران آنها در اين عصر از خاندان پيامبر(ص) بودند؛ چنانكه در قيام «ابوالسرايا» دو تن از برادران امام رضا(ع) ولايت يمن و اهواز را به دست گرفته بودند. براي روشن شدن حكمت هجرت حضرت رضا(ع)، مطالعه اوضاع سياسي و اجتماعي آن عصر و آگاهي از موفقيت مسلمانان آن دوره، ضروري است.
چنانكه مي دانيم، امامت هشتم(ع) مصادف با آغاز جنگ بين مأمون و امين و اختلافهاي عباسيان بود. از سوي ديگر، قيامهاي علويان، حكومت نوپاي مأمون را تحت فشار قرار داده بود. بنابراين، مأمون براي تحكيم موقعيت خود، با يك شگرد سياسي، مسأله هجرت و ولايت عهدي امام(ع) را مطرح كرد و با ارسال نامه هاي پي در پي امام رضا(ع) را به خراسان فراخواند.
اين در حالي بود كه امت اسلامي به وجود امام(ع) به شدت نيازمند بود و بر ايشان نيز لازم بود كه به خواست جامعه اسلامي پاسخ دهد و مسؤوليت خويش را كه امامت و رهبري مردم بود، به انجام برسانند. بنابراين، فداكاري حضرت در قبول ولايت عهدي، كوچكترين تأثير منفي در انجام رسالت امام نداشت. علاوه بر اين، واگذاري ولي عهدي به امام رضا(ع)، اعترافي ضمني به امامت حضرت از سوي حكومت وقت به شمار مي رفت، در پي دعوت نامه هاي مكرر، مأمون «رجاء بن ابي ضحاك» و يا «ياسر خادم» را به مدينه گسيل داشت. آنان پس از ورود به مدينه، بر امام(ع) وارد شدند و هدف مأموريت خود را چنين بيان داشتند: «ان المأمون امرنا باشخاصك الي خراسان»
«مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است، تا تو را به خراسان ببريم.» امام علي بن موسي(ع)، شيوه خلفا را مي شناخت و زندانهاي طولاني پدر را با همه تلخي ها و رنجهايش به خاطر داشت و مي دانست كه به هر حال، مأمون كه برادر مي كشد، از حضور آزادانه امام ميان مردم نگران است و از اين نگراني، آسان نخواهد گذشت.
اين گونه بود كه به ناچار امام(ع) مهياي سفر گرديد، در حالي كه از آن اكراه داشت و مطمئن بود در اين سفر به شهادت خواهد رسيد. علاوه بر آنكه چگونگي حركت امام(ع) و توديع وي با مرقد رسول خدا(ص) و نيز خاندانش، همه و همه گوياي اكراه امام(ع) بر اين سفر است.
صدوق از محول سجستاني نقل مي كند: زماني كه پيكي براي بردن امام رضا(ع) به خراسان وارد مدينه شد. من آنجا بودم. امام براي خداحافظي از رسول خدا(ص) به حرم آمد. او را ديدم كه چندين بار از حرم بيرون آمده، دوباره به سوي آرامگاه رسول خدا(ص) بازگشت و با صداي بلند گريست. من به امام نزديك شده، سلام كردم و علت اين امر را جويا شدم. امام در جواب فرمود: «من از جوار جدم بيرون مي روم و در غربت از دنيا خواهم رفت...»
مأمون دستور داد امام رضا(ع) را از مسير بصره، اهواز و فارس به مرو ببرند. چون بيم آن داشت اگر امام از راه كوفه، جبل و قم حركت كند، مهرورزي شيعيان شهرهاي فوق، حكومت مأمون را به خطر اندازد. «تاريخ قم»، كه از كهن ترين كتب موجود تشيع است، هجرت امام رضا(ع) را چنين نقل مي كند:
«... مأمون رضا را از مرو به مدينه در صحبت رجاء بن الضحاك به راه بصره و فارس و اهواز (به طوس آورد) و از براي او در آخر سنه ماتين بيعت به ولايت عهد بستند و امام علي بن موسي الرضا(ع) را به طوس زهر داد و روز دوشنبه، شش روز از ماه صفر مانده، سنه ثلاث و ماتين مدفون آمد و عمر او چهل و نه سال و چند ماه بوده است و مدت ولايت عهد دوسال و چهار ماه و قبر و تربت او به ديهي است از ديه هاي طوس كه آن را سناباد مي خوانند، به نزديك نوغان...»
از دلايل امام رضا(ع) در هجرت به ايران در روايات اين گونه آمده است:
روزي «ابن عرفه» از امام پرسيد: به چه انگيزه اي وارد ماجراي وليعهدي شدي؟ امام جواب داد: به همان انگيزه اي كه جدم علي(ع) را به ورود در شورا وادار كرد.
امام در پاسخ «ريان» يكي از يارانش، فرمود: خدا مي داند چقدر از اين كار بدم مي آمد. ولي چون مرا مجبور كردند كه ميان كشته شدن يا ولايتعهدي يكي را برگزينم... در واقع اين ضرورت بود كه مرا به پذيرش آن كشانيد و من تحت فشار بودم.
اين ماجرا را تقريباً تمام كتابهايي كه به احوال امام رضا(ع) و جريانهاي خط سيرش به «مرو» پرداخته اند، نقل كرده اند. هنگام ورود امام به نيشابور، دو حافظ قرآن به نامهاي «ابو زرعه رازي» و «محمد بن اسلم طوسي» همراه با تعداد بي شماري از دانشجويان، سر راهش را گرفتند تا چشمشان به جمال رويش روشني گيرد. مردم بسياري به استقبال آمده بودند. برخي فرياد مي زدند، برخي ديگر از خوشحالي جامه خود را بر تن مي دريدند، عده اي روي زمين در مي غلتيدند، عده اي هم سم استر امام را در آغوش مي كشيدند و جمعي نيز گردنها را به سوي سايبان محملش كشيده، هر كس به نحوي احساسات خود را ابراز مي كرد. روز به نيمه رسيد و از چشمان مردم همچنان سيل اشك سرازير بود.
بالاخره، چند تن از راهنمايان فرياد برآوردند كه: «اي مردم، همه سكوت اختيار كرده گوش فرا دهيد. پيامبر اكرم را با ازدحام بر گرد فرزندش، آزار مي دهيد...».
در آن هنگام، امام رضا(ع) حديثي را با ذكر سلسله سند طلايي اش كه مشهور است، براي مردم چنين بازگو كرد:
خدا مي فرمايد:«كلمه توحيد يعني لااله الاا... دژ من است، هر كس وارد اين دژ شود، از عذاب ايمن است.»
امام اين را بگفت و مركبش حركت كرد، آنگاه دوباره سر از سايبان مركب بيرون آورده، افزود: «اما با رعايت شروط آن كه من خود از جمله شروط آن هستم.»
در آن روز، تعدادي بالغ بر بيست هزار نفر قلم و دوات به دست داشتند كه حديث امام را مي نوشتند. و بدين گونه مورخان رويداد معروف نيشابور را يادداشت كرده اند.
با توجه به استقبال بي نظير مردم نيشابور از امام رضا(ع) و بيان حديث سلسلة الذهب از سوي آن حضرت، رژيم عباسي چنان شايع كرد كه امام رضا(ع) ادعاي الوهيت كرده، او را بدين اتهام در سرخس زنداني ساخت. اينكه امام(ع) چه مدت در زندان بود، معلوم نيست. ولي اين واقعه نشان مي دهد پذيرش ولايت عهدي امري تحميلي بود. با ورود امام به مرو، مأمون براي انجام يافتن نقشه اش استقبال باشكوهي از وي به عمل آورد و پس از پذيرش ولايت عهدي از سوي امام، به نام آن جناب سكه زد.
با توجه به اين مسايل، هجرت حضرت رضا(ع) به خراسان موجب شد تا آن حضرت بتوانند از موقعيت موجود نهايت استفاده را ببرند و رسالت والاي خويش را به انجام برسانند.
پس از هجرت حضرت به مرو اتفاقهاي بسيار مهمي مي افتد كه از جمله آنها تشكيل جلسات مناظره در دربار خلافت بود. امام(ع) با علماي مسلمان و غيرمسلمان از كشورهاي مختلف به بحث و مناظره پرداختند و پاسخهاي صريح ايشان به شبهات وارده اين علما، موجب شد مسلمان و غير مسلمان آن روزگار با حضرت رضا(ع) به عنوان«عالم آل محمد» و يك شخصيت بي نظير علمي و فرهنگي، آشنا شوند.
اقدام ديگري كه امام رضا(ع) در مرو انجام دادند، حضور در مراسم نمادين عيد فطر به همان شيوه اي بود كه پيامبر(ص) در نماز اعياد حضور مي يافتند. اين شيوه تأثير شگرفي بر مردم عادي حتي سربازان و لشگريان مأمون گذاشت.
سرانجام آنكه هجرت امام هشتم(ع) به خراسان و حضور ايشان در جلسات مناظره بزرگان علمي اديان مختلف را بايد منشأ و آغازي بر مبدأ تاريخ فكري و فرهنگي ايران و جهان اسلام دانست؛ حركتي كه بنيان آن تا ابد جاري و ساري خواهد ماند.
*عزيزا... حسيني |