|

مراسم روز فلسفه، امسال درايران و جهان با تكيه بر مفاهيم «خود» و «ديگري» برگزار شد. يونسكو كه متولي برگزاري اين مراسم در سراسر جهان است، اين عنوان را براي مراسم امسال در نظر گرفته بود. درايران هم چندين نهاد و مؤسسه اين مراسم را با تكيه بر تقابل و نسبت «خود» و « ديگري» و اهميتي كه گفتگو براي نزديك كردن اين دو برعهده دارد، برگزار كردند كه يادآوري چند نكته در اين خصوص ضروري به نظر مي رسد.
1) با توجه به نسبت خود و ديگري و گفتگويي كه اين دو با هم دارند، از موضوعات فلسفه جديد است. هرچند گفتگو در تفكر پيشامدرن هم وجود داشته، اما اينكه اين گفتگو تبارشناسي شود، موضوعي است كه در فلسفه جديد بدان پرداخته مي شود. دليل اين امر هم به انضمامي بودن تفكرجديد بر مي گردد كه هر پديده و رخدادي را به بحثي نظري مبدل مي سازد، نه اينكه تفكرجهان قديم از اين جنبه انضمامي و عيني خالي باشد.
به طور مثال، «توماس آكوئيناس» با وجود آنكه يكي از معروفترين متفكران مدرسي است، به موضوع جنگ عادلانه مي پردازد. اما آنچه اهميت دارد اين است كه توجه به موضوعات انضمامي در تفكر و فلسفه جديد، نه يك بحث حاشيه اي، بلكه موضوعي جدي و اصيل به شمار مي آيد. كافي است به آراء و انديشه هاي افرادي چون «لويناس»، «بوبر» و «مارسل» نگاهي بيندازيم تا دريابيم «ديگري» و رابطه اي كه انسان با وي برقرار مي كند، مهمترين پرسش فلسفي آنها به شمار مي آيد. ما درتفكر جهان قديم چنين اهميتي را براي موضوعي عيني و انضمامي چون گفتگو با «ديگري» قايل نيستيم. به همين دليل است كه مي گوييم اين موضوع در تفكر جديد جاي مي گيرد. دراين راستا، نمي توان از رشد فرديت و اهميتي كه فرديت در جهان ما پيدا مي كند، به سادگي گذشت. «ديگري» هنگامي معنا مي يابد و گفتگو با وي زماني مهم مي شود كه فرديتهاي متمايز مطرح باشند. در گستره اي كه اين فرديت شكل نگرفته باشد، سخن گفتن از «ديگري» و گفتگو با وي جايگاهي ندارد.
2) بي ترديد، بحث در مورد نسبت «خود» و «ديگري» و رابطه ميان آنها هم مانند بسياري از موضوعات ديگر در كشورمان، به بحثي كليشه اي و تكراري تبديل شده است. كسي نيست كه اهميت بحث نسبت «خود» و «ديگري» را مطرح و اشاره نكند كه اين «خود» براي رسيدن به حقيقت اهميت دارد. اينكه بدون گفتگو نمي توان به معرفت رسيد و «خود» و «ديگري» را شناخت. اين نكات كليشه اي را بارها درادبيات فلسفي و فكري شنيده ايم و در مراسمي هم كه امسال در ايران برگزار شد، تأكيد فراواني گرديد اين در حالي است كه اطلاع چنداني از افكار معروفترين فيلسوفان گفتگو درجهان چون «بوبر»، «مارسل» و «لويناس» نداريم و معمولاً بحثهايي انتزاعي را در اين حوزه ها توسعه مي دهيم. بايد در زمان كنوني فراتر از اين بحثها برويم و با ميدان دادن به افرادي كه حرفي براي گفتن ندارند، ونه كساني كه پاي ثابت هر ميزگرد و گفتگو و نشستي هستند، به بحثهاي جدي تر در اين زمينه بپردازيم. اين امر مقدور نمي شود، جز آنكه بحثهاي انتقادي را جايگزين مباحث توصيفي و توصيه اي كنيم، زيرا هنگامي كه چندين نفر در مورد رابطه «خود» و «ديگري» با هم سخن مي گويند، بايد تفاوتهاي روشي، رويكردي و محتوايي بحثهاي آنها مشخص باشد و اگر اين گونه نباشد- كه نيست- چه نيازي است كه چندين نفر يك آموزه را بارها تكرار كنند.
3) مي توان به بحث «خود» و «ديگري» و رابطه و گفتگوي آنها پرداخت، ولي بحثي تكراري را سامان نداد.
مي توان از نگاه پسامدرنها نسبت به خود و ديگري و نوعي هويت سازي سخن گفت كه متفكران مكتب فرانكفورت بدان دامن مي زنند. مي توان از شباهتهاي نگاه «بوبر» و «مارسل» سخن گفت و نسبت گفتگوي انسان و خدا را با گفتگوي دو انسان در نظام فلسفي و معرفتي آنها بررسي نمود. مي توان از انتقادها و پرسشهايي سخن به ميان آورد كه در جهان جديد نسبت به اين گفتگو و رابطه مطرح است. تفاوت گفتگوي جهان جديد با گفتگوي پيشامدرن نيز موضوع جالبي براي پي جويي است.
به هر حال، پرداختن به اين موضوعات، فرايندي تخصصي است و به پژوهشگراني نياز دارد كه با دقت فراوان به اين موارد بپردازند، باور داريم جز تخصصي شدن فلسفه توان و ياراي آن را نخواهيم داشت كه گذشته درخشانمان را كه با افرادي چون «فارابي»، «ابن سينا»، «خواجه نصير»، «ملاصدرا» و «ميرداماد» شناخته مي شود، تكرار كنيم. مشكل ما در ساماندهي بحثهاي فلسفي، جدا از مشكل كلي كه با هر معرفت و نظريه اي داريم، قابل طرح نيست. |