تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
عشقستان
حوادث
ورزشی
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه جشن 21 سالگي قدس
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-12-20
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 29آذر ماه 1386


كاوشي د رفلسفه «عيد قربان» ؛ عبور از ترديد

 

دين پژوهان معاصري كه به پژوهش و كاوش در اديان ابتدايي مشغولند، چندين ويژگي مشترك را ميان اديان ابتدايي برمي شمارند كه



يكي از اين ويژگيها قرباني كردن است. شايد بتوان گفت انجام و اهداي قرباني، يكي از اساسي ترين پايه هاي پيدايش ديگر اركان مذهبي است. انسان اوليه ديندار، براي احساس نزديكي به وجودي كه او را مقدس مي انگاشت و برايش برتري قايل بود، الحاح و زاري و اظهار عجز مي نمود و گاه نيز براي كامل كردن نياز خود به درگاه آن موجود بي نياز، به قرباني كردن روي مي آورد. قربانيها- خواه حيوان و خواه انسان- همه به منظور احساس نزديكي با آن موجود مقدس بوده است.
البته، تقديم هدايا و قربانيها بدون سخن گفتن و استفاده كردن از كلمات مناسب ميسر نمي شده است و همين نقطه را مي توان به عنوان اولين بذرهاي نيايش تلقي كرد.
البته اين بدان معنا نيست كه به وجود آمدن نيايش، ادعيه و اوراد ديني ابتدايي، صرفاً از همين خاستگاه بوده ا ست. مسأله ديگر اين است كه انجام و اعمال مراسم قرباني (كه البته به مرور از صورتي ساده به گونه اي پيچيده تغيير شكل داده بود) به مكان و جايگاه خاصي نياز داشت و به همين منظور محلهايي به وجود آمد كه كم كم به معابد و مقابر مقدس تبديل شد.
قرباني كردن، يكي از اجزاي مهم بسياري از دينهاي الهي در زمان انسان متمدن است، زيرا نفس قرباني كردن به درگاه خداوند، دليل بر توبه، اعتراف، تقديس، كفاره و شكر است.
از طرفي ديگر، اين انجام مراسم و مناسك با تشريفاتي همراه شد كه بتدريج از حالت انضمامي شان كاسته و به شرايطي تبديل شدند كه امكان پذيرفته شدن قرباني بدون آن ميسر نبود. از همين رو، افرادي به عنوان طبقه اي از كاهنان و روحانيون ديني به وجود آمدند كه وظيفه آنها هدايت اين مراسم براي انجام درست تشريفاتشان بود.
سنت قرباني كردن در اسلام و تا حدود بسياري در دين يهود، از حركت اين بزرگ پيامبر تاريخ بشريت اخذ شده است، با اين تفاوت كه در اسلام آن قرباني، اسماعيل معرفي شده و در عهد عتيق، اسحاق كه از بطن ساره همسر اول ابراهيم بوده است، با توجه به اينكه اسحاق از پيامبران الهي و پسر حضرت يعقوب و نياي بزرگ قوم بني اسرائيل است. هرچند در قرآن و در عهد عتيق، نخستين قرباني، قرباني هابيل و قابيل بوده است. چنانكه گفته اند، قرباني قابيل از نوبرانه محصولات كشاورزي اش بود كه طبق روايات و داستان پيامبران چيز چشمگيري نيز نبوده است و قرباني هابيل گوسفندي درشت و عالي از گله اش.
«عيد» در لغت از ماده عود است و در اصطلاح عرفا تجلياتي است كه به وسيله اعاده اعمال بر قلب و دل سالك فرو مي ريزد. ذبح نيز اگرچه در لغت به معناي كشتن است، اما به قول «سلمي» در طبقات، ذبح نفس شرط رستگاري است كه تا نفس اماره را ذبح نكند، رستگار نشود.
دومين قرباني ذكر شده در تاريخ ديني انسان پس از طوفان نوح بوده است. چنانكه آمده است؛ « و (پس از فرو نشستن طوفان) نوح قربانگاهي را از براي خداوند برپا كرد و از هر بهيمه اي طاهر و از هر مرغ پاك گرفته قربانيهاي سوختني بر آن مذبح تقريب نمود.»(1)
حضرت ابراهيم(ع) از پيامبران اولي العزم الهي است و خانه كعبه را كه در روايات بناي آن به حضرت آدم منسوب است، به همراهي پسر خود اسماعيل حياتي دوباره بخشيد و مرمتي تازه و اساسي كرد، و مراسم حج را به گونه فعلي اش پايه گذاري كرد و از آن تاريخ به بعد تمامي حنفا و بعد از ظهور حضرت محمد(ص) تمامي مسلمانان جهان (آنهايي كه توانايي دارند) به طواف و انجام مراسم حج مكلف هستند كه اتفاقاً يكي از اين مراسم، قرباني به جاي آوردن در پيشگاه خداوند متعال است.چنانكه ذكر شد، قرباني كردن در دين اسلام نيز بسيار پراهميت تلقي شده است. تا جايي كه يكي از اعياد بزرگ مسلمانان نيز به اين نام خوانده مي شود. اين عيد و مراسم از زواياي گوناگون ديني، عرفاني، فلسفي و اجتماعي، قابل بررسي و تبيين است.در قرآن آمده است: همانا نخستين خانه اي كه براي مردم بنا نهاده شد، خانه پربركتي است كه در مكه قرار دارد و اين خانه الهي كه كعبه نام دارد، زيارتگاه اهل دلي است كه به حكم خداوند تبارك در سوره آل عمران بر هر كسي كه توانايي رفتن بدان را داشته باشد، واجب است. حج بعد از نماز، روزه و زكات چهارمين ركن دين است و همان گونه كه درباره قرباني كه خود يكي از اعمال حج است گفته شد، خود حج نيز از منظرهاي گوناگوني قابل شناخت است.اما پنجمين عمل حج تمتع و دومين عمل منا براي كسي كه در حج تمتع است، قرباني كردن است. قرباني كردن كه باز طبق نص صريح آيه 37 سوره «حج»، نشانه تقوا و فداكاري در راه بينوايان و فقر است.اين روز كه روز دهم ذي الحجه است و در تقويم عيني و ذهني مسلمانان عيد خوانده مي شود. به نوعي يادآور همان سربلندي ابراهيم(ع) در آزمايش الهي است. سربلندي در فراخواندگي الهي به ذبح عزيزترين فرد زندگي مادي يعني فرزندش، نشانه اي از پيروزي فرمان الهي و اطاعت معشوق بر امور اخلاقي و سنتهايي جز خواست اوست. كه البته اين نيز خود امري پيچيده است كه كساني چون «غزالي»، «ويليام اكامي» و «كي يركگور» در آن با نگاه به اخلاق مبتني بر امر الهي، نظر دارند.
براي شناخت بيشتر اين رسم و سنت الهي كه ميان مسلمانان مرسوم است، شايد بهتر باشد از جزئيات خود مراسم، آمادگي لازم قبل و بعد آن، مختصر آگاهي به دست دهيم.گفته شده ابراهيم(ع) در شب هشتم ذي الحجه خواب ديد فرشته اي بر فراز سرش ايستاده و مي گويد: اي ابراهيم ! پروردگار تو مي فرمايد اسماعيل، فرزند خود را براي من قرباني كن. آن حضرت وحشت زده از خواب بيدار شد و در حيرت بود كه اين خوابي شيطاني است يا از تلقينات الهي بوده است. بر همين اساس نيز روز هشتم ذي الحجه را «يوم الترديد» مي خوانند. چون دو مرتبه ديگر نيز ابراهيم(ع) اين رؤياي صادقه را ديد. در روز نهم ذي الحجه كه مسلمانان آن را روز عرفه مي خوانند. برايش مسجل شد كه اين خواب از الهامهاي رحماني است و از همين رو در روز دهم اسماعيل را آراسته كرد و به منا برد. منا دره اي است به عرض تقريباً هفتصد متر و طول دو كيلومتر كه امروزه حج گزاران بايد از سر زدن خورشيد روز دهم تا ظهر روز دوازدهم در اين دره بمانند.در باب وجه تسميه كلمه منا در كتاب «اخبار مكه» ازرقي مي نويسد: منا را «منا» گويند، چون هنگامي كه جبرئيل خواست از آدم جدا شود، او را گفت آرزو كن! آدم گفت بهشت را آرزو مي كنم و به اين سبب منا ناميده شد، چون آرزوي آدم است.
همچنين از ازرقي نقل است كه آن را منا گويند، چون خون در آنجا ريخته مي شود. به هر حال ابراهيم(ع) فرزند را به قربانگاه برد و طبق روايات و داستانهاي تاريخي پس از اعلام قصد خود، به او و استقبال اسماعيل(ع) از اين مسأله تيغ بر گردن فرزند گذارد، اما تيغ نبريد و از طرف خداوند قوچي فرستاده شد كه قرباني كند و اين گونه ابراهيم(ع) از آزمايش الهي سربلند شد و از پس همين اجرا بود كه حضرت به همراه اسماعيل(ع) به بازسازي خانه كعبه همت گمارد.اما حج گزاران مسلمان پس از آنكه در روز هشتم ذي حجه بار ديگر لباس احرام مي پوشند. با نيت و قصد قربت لبيك گويان رهسپار صحراي عرفات مي شوند كه در فاصله 21 كيلومتري شمال مكه بر سر راه طائف است. عرفات از معناي عرفه و شناخت مي آيد. حج گزاران از ظهر تا غروب روز نهم ذي حجه در اين صحرا گرد هم مي آيند و به تفكر در اعمال، توبه و عبادت مشغول مي شوند. در فلسفه اين عمل بايد گفت آن چنان كه گاه ظاهر هر چيزي مي تواند شخص را از توجه به باطن آن دور كند، در حج نيز شخص از مجاورت و طواف خانه كعبه فاصله مي گيرد و به صحراي عرفات مي رود تا از «ديدار خانه» به «زيارت صاحب خانه» برسد.
گو اينكه طبيعت صحرا، به نوعي بديل طبيعتي است كه صحنه راز و نياز شناخت آميز همه پيامبران الهي نيز بوده است. در اين روز مستحب است كه حج گزار ضمن دوري از آنچه موجب تفرق حواس او مي شود، ذهن و عين خود را متوجه حضرت حق نمايد و اعمال و اذكاري را انجام دهد و در آن تدبر كند. از جمله آن اذكار، تلاوت آيات خاصي از قرآن است كه مطمئناً با مراجعه به آنها مي توان به عمق معاني لازم براي رسيدن به شناختي حقيقي كه بدان توصيه شده است، رسيد.
در اول مغرب شب نهم همه حج گزاران بايد از صحراي عرفات به سوي صحراي مشعر كوچ كنند و در آنجا تا اول طلوع آفتاب روز دهم توقف داشته باشند، كه در همانجا هم بايد اقدام به جمع كردن هفتاد سنگريزه براي عمل نمادين «رمي جمرات» داشته باشند. در روز دهم است كه به محض طلوع آفتاب، حج گزاران به سوي منا سرازير مي شوند و با پرتاب كردن هفت سنگ به جمره عقبه، گويي تمامي شيطانهاي درون و بيرون را از خود مي رانند.تازه در اين مرحله است كه حاجي براي خارج شدن از احرام بايد قرباني كند. قرباني بايد از شتر 6 سال به بالا، گاو و بز سه سال به بالا و ميش يكسال به بالا كه ناقص الخلقه نباشد، انتخاب شود و كسي كه قادر به خريد قرباني نيست، بايد سه روز حج و هفت روز پس از مراجعت روزه بگيرد و در اين صورت است كه شخص مي تواند پس از انجام مراسم قرباني، از احرام خارج شود.گفتيم كه عيد قربان از منظرگاه خاصي قابل تماشا است. اما زيباترين و نزديك ترين منظر را نسبت به جان آدمي و عيد قربان، عرفان برقرار كرده است. زيرا به قول (تهانوي در كشاف) «عيد از تجلي جمال به هر روش كه باشد خواه جلالي و خواه جمالي، بر قلب سالك عايد شود» و عيد قربان كه در تعبيري ديگر همان كشتن نفس اماره معرفي شده، تجلي جمال الهي است. حج گزار كه در تماشاي اين سير الهي است، مي خواهد از احرام خارج شود و بار ديگر چون ميهماني از راه بعيد، به طبيعت مادي ما پا بگذارد.
برخيز و به ميدان رو در حلقه رندان ر
ورو جانب مهمان رو كز راه بعيد آمد
* ياسر هدايتي
پي نوشت: عهد عتيق سفر تكوين:21 به نقل از تبيان

  


عرفه ؛ جوشش عرفان بر تشنگي جان

 

«عرفه» يعني جوشش عرفان بر تشنگي جان. شكوه ايمان، روز شور و هيجان و شكوه و گلايه از شيطان. و عرفات رستنگاه واقعي



ايمان و محل عروج عارفان است. عارفاني كه از حضيض دنيا مي رهند و جامه تعلقات دني را از تن مي كنند و طي الارض كنان، پاي بر مسير عقبي مي نهند و در عرفات بيكرانه آگاهي وقوف مي كنند.
عرفات عشق بازان سر كوي يا ر باشد
به جمال كعبه زين در نروم كه عار باشد
چو سري بر آستانش ز سر صفا نهادم
به صفا و مروه اي دل دگرت چه كار باشد
قدمي زخود برون نه به رياض عشق كانجا
نه صداع نفخه و گل، نه جفاي خار باشد(1)
و عرفات همان وادي مقدسي ست كه از همان ابتدا بر عرفان و آگاهي بنيان شده است. مجلس ديدار آسماني آدم و حوا، همين بيابان بود. اينجا همان صحرايي ست كه اولين عارفش خليل ا... بود، آن روز كه جبرئيل آموزگارش بود و بر خليل احكام حج مي نمود، درست وقتي كه به اين منطقه رسيدند، نداي «عرفت» «عرفت» ابراهيم صحرا را به «عرفات» شهره گردانيد.
و از همان روزگاران است كه اينجا عرفات عاشقان شده است. سرزمين شناخت و خود آگاهي شان نسبت به خود و خدايشان.عرفات يعني اي آنكه سختي سفر الي ا... را به جان خود خريده اي و مغيلان بيابانش را بر پاي خلانيده و خويش را به چند قدمي قرب آن يار كشانيده اي، آيا خود روا مي داني قبل از اينكه دق البابش كني و خود را بر او فاش گرداني كه كيستي و از پي چه آمده اي، پاي بر حريم اقدسش نهي ؟!مگر مي شود قبل از معارفه اي حتي ابتدائي، بر حريمي كبريائي پاي نهاد؟
گرچه صاحب اين سرير خود غايت عرفان است و بسيار عميق تر از تو بر وجودت بصير و آگاه است، اما بصيرت و آگاهي تو را نيز بسيار مي ستايد، هر چند نسبت به خودت باشد. و بر اعترافهاي آگاهانه ات گوش جان مي سپارد. پس نزديكتر آي و خويشتن بر او عريانتر دار. اي آنكه نهانت بر او عيان است، خود را به چه مي پوشاني. عرفه يعني همين آگاهي و عرفان، نسبت به درماندگي و عرياني خود. و از اين روست كه مي توان عرفات را به عرصه اي از حشر شبيه دانست كه گويا بحر عرفان آدميان با قطره اي از آن رحمت بيكران ( جبل الرحمه ) بر زمين دنيايي مان نشسته است.
اينجا همه حشر مي يابند، در حالي كه عريانند و پوششهايشان همسان و ثروت و دارايي شان به يك ميزان است كه آنهم جويبار ديدگان وملك و حريم حاجيانش ندبه و التجايشان.پس يك روز هم كه شده از دنيا خود را وقف كن وقف اين صحرا كه نمادي است از عقبي، زيرا وقوف تو كه در دنيا اسباب ركود است و ارتجاع، در اين صحرا وسيله عروج است و تعالي. پس نيك واقف شو و دروازه هاي بصيرت خويش بازگردان. و گردن نفس خود از سلسله دنيا برهان و پاي به قعر اين صحرا بنه كه گرچه از اسباب و مظاهر دنيا دور است و خالي، اما بر عقبي بساطي گسترانيده است متعالي.
البته، در عظمت عرفه و شرافت عرفات سخن بسيار داريم كه از آن جمله عرفه را روز نزول آيه اكمال و اتمام حجت پروردگار بر انسان دانسته اند. گرچه بركه غدير محل ابلاغ آسماني اين عهد سبحاني و بيعت جاوداني بود، اما عرفه نيز گويا روز نزول عظمتي آسماني بوده است، چنانكه رسالتش سنگيني امانت الهي را از شانه هاي رسول هدايتش بر مي گرفته و خود سبب قبول ديانت ها و اطاعت ها قرار مي گرفته است. در واقع، عرفات محل نزول معرفتي بوده است كه وقوف بر بلندايش آسمان عرفان است و نشان عنايت بي حد سبحان.
به عبارتي ديگر، عرفه را مي توان روز بزرگ اعتراف نيز دانست، زيرا پدرمان آدم (ع) اولين بار در همين روز و همين صحرا بود كه زبان مبارك به اعتراف الهي گشود و از وسوسه هاي رجيم ناله ها نمود و «ظلمت نفسي»ها سرود. و آن كريم بي همتا اعترافهاي اين روز را چنان بر سمع جان خود مي نشاند كه گفته اند عرفه روز مباهات نيز هست. مباهات خداي آدميان نسبت به اعترافهاي بندگانش در برابر عرش بانان و فرشتگانش كه : گر چه بيداد مي كنند اما خود نيز ابتدا، از درون فرياد مي كنند و امداد مي جويند وآن يگانه بي انباز چون بنده اش را نادم از شكستن پيمان و عازم پيوستن به جانان خود مي بيند، آغوش استقبال بر وي مي گشايد.
و خلاصه از اين قرار است كه اينجا را سرزمين عشق و اشتياق مي دانند، زيرا هنوز ندبه هاي عاشقانه و اعترافهاي عارفانه آن شاهد عطشان، سالار قافله عاشقان و سرور عارفان در حريم اين بيابان طنين دارد، گويا كه «جبل الرحمه» هنوز هم لهيب جان امام عاشوراييان را بر جگر جان مي فشارد؛ همان شراري كه هر دم بر جان شيدايي مي نشاندش و رواني را بر بيكرانه ترين امواج عاشقي مي كشاند. پس بايد شيدا شد و جان بر بازتاب نواهاي عاشقانه اين صحرا نهاد كه:
«خداوندا به تو اشتياق دارم و شهادت مي دهم كه تو پروردگار مني، اي چشمه جاري و معدن لايزالي كه در عاطفه و محبت يكه مي تازي، اي كه بر موانع عاصيان سد، نمي سازي، اگر من با قطعات اعضايم و عظامم و عروقم و جميع جوارحم و يا اينكه به امتداد تمامي قرون خوبش را طويل گردانم، نمي توانم شكري از نعم كثير بر تو منعم بي نظير گزارم.»
اي رازدار خاطيان، با كدام وسيله به استقبال تو آيم كه جميع اعضا و جوارح به عصيان تو آغشته دارم. اي كه عدلت هلاكتم باشد، مرا بر مصيبت اعمالم دچار مساز.
خدايا، در روزي كه خودت آن را عظمت بخشيده اي و روزي كه صداها به اصناف لغات به سوي تو بر مي خيزد و بغضها بر تو مي گشايد و دستها بر دامن عرشت آويخته مي شود، تو را به آسمان كبريايي است و عظمت عارفانت و يقين شاهدانت و فرياد امدادجويانت، كه مرا از بهره مندان از عطاهاي خويش قرار ده!حال كه ذلتم بر تو پيداست، مرا بر سخط خويش مميران، كه بر حقايق اهل قربت بيارايم و بر جذبه هاي اهل شوقت ببر. اي يگانه اي كه در تنگي وسعت ها و مضايقه نعمتها و دوري الفتها مرا رهين موهبتها مي داري.
اي نگهدارنده دستهاي خليل از ذبح جليل و جميل اسماعيل، اي آغازنده آغازگر، اي دادگر دادگستر، از تو مي خواهم از جوهر غنايت بر نفسم و از يقينت بر قلبم و از اخلاصت بر عملم و از نورت بر بصرم بيفشاني.
اي كه انوار نور بر قلبهاي پر شور اوليايت تابانيدي و آنها تو را يگانه دانستند.
اي كه اغيار از قلبهاي اخيار براندي، چگونه مي توانم در برابر تو عزت نجويم؟ آخر تو مرا با تمام موانعم به خودت منتسب مي داني !
در دل از سوز عشق شررها دارم زان شررها به رخ از اشك اثر ها دارم
گاهي از شرم محبت، گهي از بيم رقيب به رخ خوب تو در ديده نظرها دارم
تا تو اي كعبه مقصود در آيي به نظر در ره از خار مغيلان چه خطرها دارم (2)
* صديقه درويش زاده
پي نوشتها:
(1) شيخ كمال خجندي
(2) شهيد شيرازي

  


فضايي براي رشد «فرهنگي»

 

* طيبه مروت
فرهنگ واژه اي است كه كاربرد آن با وجود تخصصي بودنش در تمامي محاورات مردمي، كاربردي اساسي دارد. با وجود اين هنوز تعريف دقيق و واحدي از آن ارايه نشده است، تعاريف اين مفهوم اساسي در ادبيات علوم اجتماعي با آنچه در ادبيات عامه مردم بيان شده تفاوت ماهوي ندارد، تنها آنچه باعث تمايز آن شده است تفاوت در مصاديق است. اين امر از سرشت فرهنگ ناشي مي شود كه قالب ناپذير است. از اين رو، انديشمندان و فرهنگ شناسان براي روشن ساختن مفهوم فرهنگ، تا امروز، صدها تعريف عرضه كرده اند كه تنها رده بندي انواع اين تعاريف و تشريح مضامين آنها موجب تدوين كتابهاي متعددي گرديده است.
جامع ترين تعريفي كه از فرهنگ مي توان ارايه داد، اين است: «فرهنگ، عبارت است از كيفيت يا شيوه بايسته و شايسته براي آن دسته از فعاليتهاي حيات مادي و معنوي انسانها كه مستند به طرز تعقل سليم و احساسات تعالي يافته آنان در حيات معقول و تكاملي شان باشد». در علوم اجتماعي، واژه «فرهنگ» شايد دهها تعريف گوناگون داشته باشد. ولي دو تعريف از فرهنگ غلبه بيشتري دارد. تعريف اول، فرهنگ را عبارت از ميراث تاريخي، ادبي، هنري، عرفاني، مذهبي و... مي داند با اين تعريف، فرهنگ و تمدن ديني و ملي ما از غنايي بي نظير و مثال زدني برخودار است. آنچه در اين سطور بيان مي شود نه از سر «خودستايي فرهنگ ملي» كه تنها بر اساس شواهد موجود و اعتراف بزرگان فرهنگ ساير ملل در اين خصوص است. تعريف دوم از فرهنگ، كه در اصطلاح عاميانه نيز كاربرد بيشتري دارد، عبارت از عادات و آداب و رسوم جاري و باورهاي امروزين يك ملت است. فراي از اين تعاريف كه هنوز خود ره به جايي نبرده است، بايد يك امر مسلم را در خصوص فرهنگ ايران اسلامي بيان كرد و آن اينكه جامعه ما يك جامعه مذهبي و ديني است و اين خود يكي از ويژگيهايي است كه ملت فهيم كشورمان را در برابر بسياري از خطرهاي گوناگون دنياي امروز مصون داشته است، زيرا بهره مندي ملت ايران از برخي واژگان اصيل كه داراي بار معنايي متعالي است به آنان توان برخورد با دسيسه هاي موجود را داده است، اين مهم در پرتو تعاليم متعالي اسلام جلوه اي روشنتر و بنايي مستحكم تر يافته است.
مطالعات جامعه شناختي و مردم شناختي نشان داده است ملتهايي كه به نوعي با ايمان ديني و اعتقادات متافيزيكي پيوندي محكم و اصيل دارند، معمولاً از آرامش روحي بيشتري برخوردارند و نسبت به همنوعان خود، تساهل و مداراي بيشتري دارند و در عرصه فرهنگيِ زاينده تر و پوياتر به سر مي برند.
عناصر موجود در فرهنگ ايراني- اسلامي مي تواند جامعه را از آسيبها و تنشهاي دنياي شديداً مادي و غيراخلاقي مصون نگاه دارد. اما وجود اين عناصر به تنهايي نمي تواند خود راهگشاي مشكلات جامعه باشد، بلكه ارايه آن به لايه هاي مختلف جامعه نيازمند تريبون و يا تريبونهايي است كه هدفشان تعريف و تفسير صحيح از اين موضوع باشد.
بي شك رسانه ها، اعم از شنيداري، ديداري و مكتوب يكي از پايگاههاي مهم ارايه و تفسير فرهنگ غني ايراني است.
صفحات فرهنگ و انديشه مطبوعات، يكي از شاهراههاي طرح اين گونه مباحث است و تغذيه محتوايي آن نيز از ناحيه انديشمندان حوزه فرهنگ و معارف صورت مي گيرد.
«صفحه فرهنگي» روزنامه قدس نيز با همين رويكرد و با هدف ارايه تعريفي روشن و تفسيري مخاطب پسند از مسايل فرهنگي و مذهبي و با رايزني با انديشمندان و استادان حوزه و دانشگاه در قالب مقالات، مصاحبه ها و يادداشت و خبرهايي از دنياي علم و فرهنگ و با آرزوي رضايت مخاطبان و خوانندگان فهيم روزنامه به صورت روزانه منتشر مي شود.
اينك پس از گذشت بيست سال از انتشار تنها تريبون رسانه اي اهل بيت(ع) در دنياي اسلام و قدم گذاشتن در بيست و يكمين سال انتشار روزنامه قدس، صفحات فرهنگي كه به دليل رويكرد ويژه مديران مؤسسه فرهنگي قدس به مسايل فرهنگي و اهميت و حساسيت اين مباحث از جايگاه خطيري برخوردار است، در آغاز سال جديد، بر آن است تا با تلاش مجدانه خبرنگاران گروه، بتواند به خواسته شما عزيزان پاسخي در شأن گويد.

  


برشي از يك مثنوي بلند به مناسبت عيد قربان؛بت ما رهزن ايمان ما شد

 

قسمت دوم
* شجاع الدين ابراهيمي

ندارد عاشقي آسايش تن
ثواب عشق شد آتش گرفتن
مرا با ناز آتش مي زني- عشق
چه زيبا باز آتش مي زني- عشق
براي عشق مجنوني چو من هست
درون چشم ليلي آتشي هست
در اين آتش به دام بيم هستم
شبيه ترس ابراهيم هستم
در آن وقتي صلاي كوچ آمد
به مسلخ بهر قربان «قوچ» آمد
شنيد از آسمان آواز هو را
بجاي پور قرباني كن او را
چو تصميم تو بيرون از عدول است
نمودي پور قرباني، قبول است
و... تمثيلي بجز اين ماجرا نيست
شريك عشق مقبول خدا نيست
به جز تسليم و ايمان است اولي
مشيت مي شود تسليم مولا
به چشم اش جلوه اين عشق وهم است
الولعزمي كه اسماعيل فهم است
به چشم دل خدا را ديده ور بود
كسي كه صلب ايمان را پدر بود
مشيت را همه تسليم بوديم
اگر ما مثل «ابراهيم» بوديم
و رحمت از سوي رحمان يقين است
سزاي عشق ابراهيم اين است
صنم كي لايق قربان ما شد
بت ما رهزن ايمان ما شد
درون كعبه حق مي نشستيم
اگر بتهاي خود را مي شكستيم
هميشه خون براي بذل تشنه ست
به دست عشق مي گويند دشنه ست
براي دشنه ديدن دل نداريم
دريغا !گردن قابل نداريم
و مي دانيم ريب و حيل خود را
و مي خواهيم اسماعيل خود را
هميشه معرفت انديش كم هست
و به از عشق اسماعيل هم هست
اگر هابيل اگر قابيل بوده ست
خدا بهتر ز اسماعيل بوده ست
شنيدم از وريدم بانگ ود را
صلاي قل هوا... و احد را
دل من در پي بتها روانه ست
احد يعني يكي، باقي فسانه ست
هميشه قرب دل در وصل عشق است
موحد بودن ما اصل عشق است
لطيف مطلق و معبود آگاه
نموده عرش و فرش از عشق اشباه
وجود فيض يكسر در عبور است
حضور لطف دايم در ظهور است
***
الهي مست پيمان تو باشم
كرامت كن كه «قربان» تو باشم
الهي كشتگان جاويد جانند
همه قربانيانت عاشقانند
تماشا مي كنم با چشم مستي
تماشاگاه معشوق است هستي
فراوان ديده ام با چشم حيرت
در اين يك چهره من صدگونه صورت
دو چهره نيست اين سيماي يار است
كه اسماعيل، ابراهيم وار است
تمام لحظه ها وقف نماز است
هميشه كار ما عرض نياز است
اگر غرق نيازي در نمازيم
بر اين معشوقه بايد دل ببازيم
بكش اي خون ز رگ اين طرفه آواز
پيام «عيد قربان» است اين راز
چو «اسماعيل» در تسليم هستيم
همه تفسير «ابراهيم» هستيم

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com