|
* مريم زنگنه
شايد اگر قرار بود كه صبح شنبه ساعت 6:30 صبح از خواب بيدار نشويم تا به موقع به سر كار برسيم، شب يلدا را كمي ديرتر از شبهاي قبل مي خوابيديم.

شايد اگر قيمت انار و هندوانه و آجيل و شيريني در اين روزها يك دفعه چند درصدي گرانتر نمي شد، مي توانستيم شب يلدا، همه آنها را با هم داشته باشيم و همه را با هم بخوريم، نه مثل حالا كه مجبور هستيم فقط يكي از اين تنقلات را انتخاب كنيم و صد البته كه براي بعضيها يلدا و غير يلدا ندارد، آنها خيلي كم پيش مي آيد كه بتوانند تنقلات بخورند!
شايد اگر فاصله بين آدمها اين همه زياد نبود، مي شد شب يلدا يك سري هم به مادر بزنيم و ساعتي را در كنار او باشيم، اما گاهي دست تقدير تو را مجبور مي كند صدها كيلومتر از عزيزانت فاصله داشته باشي، بنابراين فرقي نمي كند كه شب يلدا باشد يا نباشد، تو به هرحال دور هستي و نمي تواني به بزرگترهايت سر بزني. شايد اگر زندگي اين همه گرفتارت نكرده بود، آن وقت كاغذهاي A4 كه با خط درشت بر در و ديوار مغازه هاي قنادي و آجيل فروشي نوشته بود، «شب يلدا يادت نره» بيشتر تو را به هيجان مي آورد. شايد اگر رادياتور كنار پنجره داخل سالن و يا بخاريهاي جور واجور كنار اتاقها نبود، بيشتر مي توانستي يك بار ديگر كرسي خانه مادربزرگ با لحاف كرسي بزرگ و گرم و منقل ذغالي كه روزي دو بار صبح و غروب پر از ذغال مي شد و تو مي توانستي گرماي ذغال را تا اعماق وجودت حس كني، در ذهنت بسازي و خاطرات خوش آن سالها لبخند به لبت بنشاند.
شايد اگر شب يلدا مجبور نبودي مثل بقيه شبهاي ديگر ساعت هشت شب به منزل برسي، مي توانستي براي آن شب يك غذاي گرم ايراني درست كني نه اينكه...
بگذريم. فكرش را كه مي كنم نه امسال، نه پارسال و نه چند سال اخير شب يلدا هيچ هيجاني در من به وجود نمي آورد. فكر مي كنم اين شب مثل همه شبهاي ديگر است و فكر مي كنم انگار آدمهاي زيادي هستند كه مثل من فكر مي كنند. دلم اين شبهاي يلداي فانتزي را نمي خواهد، براي همين برايم جذابيتي ندارد. دلم شبهاي يلداي دوران كودكي ام را مي خواهد با كرسي خانه مادربزرگ و كاسه هاي سفالي نخود و كشمش و توت خشك و برف سنگيني كه بيرون مي باريد و تو مي توانستي از پنجره به تماشاي آن بنشيني.
دلم براي بوي كاه گل و تشكچه هاي خانه مادربزرگ لك زده است كه نرمتر و گرمتر از هر مبل تركي بود.
اما حالا هر سال كه مي گذرد تجملات شب يلدا بيشتر مي شود. به خصوص در شهرستانها خانواده هاي مرفه كه تازه عروس دارند، دغدغه هايي به مراتب بيشتر از بقيه دارند، چون در اين شب رسم است كه هديه هاي فراواني از سوي خانواده داماد به خانواده عروس داده شود و تو اگر كمي دقت كني در گوشه گوشه شهر ميوه فروشيهاي زيادي را مي بيني كه ميوه هاي درشت و واكس زده را داخل سبدهايي تزييني چيده اند و چنان زيبا تزئين كرده اند كه تو حتي دلت نمي آيد تزئين آن را به هم بزني. انار و هندوانه جزو لاينفك اين سبدهاست و موز و آناناس و سيب و پرتقال و كيوي و خيار و خرمالو هم با آن رنگهاي قشنگ، زيبايي سبدهاي هديه را بيشتر مي كند.
البته بازار سكه و طلا هم اين روزها خيلي داغ است، چراكه هديه هاي شب يلدا به ميوه و شيريني و گل ختم نمي شود و بايد در كنارش هديه اي ارزشمند هم وجود داشته باشد.
كه البته اينها هم براي همانهاست كه هيچ دغدغه اي در ذهنشان نيست، مگر هرچه بزرگتر بودن سبد گل كه مي خواهند چشم خانواده عروس را در بياورند! هديه دادن قشنگ است. خوب است، اما اي كاش اين همه با تجملات و چشم و همچشمي عجين نمي شد تا حداقل شب يلدا به عده اي خوش بگذرد...
* خيابانهاي شهر
باورم نمي شود. فكر مي كنم همه مثل من به شب يلدا به عنوان شبي مثل شبهاي ديگر نگاه مي كنند، اما اين طور نيست و وقتي صف مقابل آجيل فروشيها را مي بينم، مي فهمم كه اين طور نيست و شب يلدا هنوز هم زنده است. با احتياط به يكي از اين آجيل فروشيها نزديك مي شوم. مي گويند آجيل شب يلدا شيرين است دقيق تر كه نگاه مي كنم، معجوني از انواع تنقلات را مي بينم كه اسمش آجيل شب يلداست، پسته مغز كرده، باسلق، مغز گردو، مغز بادام، بادام هندي، كشمش، قيسي، توت خشك، نخودچي و... همه اينها با يكديگر مخلوط شده و كيلويي هفت هزار تومان به فروش مي رسد.
نگاه مي كنم و به سراغ ساير تنقلات مي روم. ميوه هاي خشك شده، قشنگ تر و جالب تر است و هر ميوه اي بخواهيد خشك شده اش وجود دارد، موز خشك، كيوي خشك، آناناس خشك، انبه خشك و ... و قيمت هر كدام هم به شكل بسته هاي كوچك و بالاي دو هزار تومان است .اما مگر مي شود شب يلدا را بدون هندوانه و انار به صبح رساند.
جالب اين جاست كه در اين ميدان تره بار هم براي هندوانه صف كشيده اند و هنوز چند شب مانده به اين شب (زمان تهيه گزارش) هندوانه در ميدان كيلويي 120تومان و انار كيلويي 500 تومان! البته كيفيت هيچ كدام خوب نيست و اگر بخواهي انار با كيفيت بخري، كمتر از كيلويي هزار تومان نيست.
* روز تولد خورشيد
نقل است كه ايرانيان چند هزار سال قبل شب يلدا را كه آخرين شب پاييز است، تا سپيده دم بيدار مي ماندند. آنها در كنار يكديگر خود را سرگرم مي كردند تا اندوه غيبت خورشيد و تاريكي و سردي روحيه آنها را تضعيف نكند. با به روشني گرائيدن آسمان از اينكه خورشيد درپي يك شب طولاني و سياه، دوباره متولد مي شد تازه به خواب مي رفتند.
ايرانيان در اين شب باقيمانده ميوه هايي را كه انبار كرده بودند و خشكبار و تنقلات مي خوردند و دور هم گرد هيزم افروخته مي نشستند تا سپيده دم بشارت شكست تاريكي و ظلمت و آمدن روشنايي و گرمي را بدهد. خود روز يكم دي در ايران باستان در عين حال روز برابري انسانها بود و در اين روز همه مثل هم لباس مي پوشيدند، حتي شاه و كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود.
* بهانه اي براي در كنار هم بودن
دكتر حسين آقاجاني استاد مردم شناسي به خبرنگار ما مي گويد: براي اينكه جامعه به يك تعادل و نظم برسد، نياز به اعياد ملي و مذهبي دارد و هر دو اين اعياد كاركردهاي پنهان و آشكار دارند.
وي مي افزايد: شب يلدا كاركرد پنهاني دارد و مي تواند همبستگي را در بين مردم به وجود آورد. مردم از چند شب قبل از يلدا افكارشان مشغول به تدارك اين شب است كه اگر فرزند و نوه اي داشته باشند، حتماً در آن شب مهمانشان خواهند بود.
وي مي افزايد: دو شب در سال وجود دارد كه يك شب كوتاه ترين شب سال است و آن آخر خرداد است و يك شب بلندترين شب سال و آن آخر آذر است و شب يلدا بلندترين شب سال است كه مردم در كنار يكديگر جمع مي شوند و هندوانه و تنقلات مي خورند.
دكتر آقاجاني مي گويد: از قديم كاشت، داشت و برداشت هندوانه جنبه تقدس داشت و حتي نگهداري هندوانه براي شب يلدا مقدس بوده است و گاهي در برخي از جاهاي ايران جنبه نذر هم داشت.
اين استاد دانشگاه مي افزايد: اين شب به ما آموزش مي دهد كه زندگي داراي حركت و پويايي است، مثلاً در چهار هزار سال قبل ايرانيان در اين شب تا صبح جشن و پايكوبي داشتند.
هانري كوربن، شرق شناس معروف در كتاب آداب و سنن ايرانيان از شب يلدا به عنوان يك شب باشكوه ايراني نام مي برد و همه كساني كه درباره ايران نوشته اند نيز درباره اين شب همين نظر را داشته اند و شاعران زيادي در اين باره شعر گفته اند.وي مي گويد: شب در فرهنگ ما سمبل تاريكي است، اما اين شب، شبي است كه اگر خورشيد نيست گرماي خورشيد در خانواده ها جريان داشته است.
دكتر آقاجاني يادآور مي شود: در جامعه امروز مردم كمتر فرصت دارند كنار هم باشند و شايد اين شب بهانه اي براي كنار هم بودن باشد، البته اگر تلويزيون بگذارد كه مردم بتوانند در كنار يكديگر يك شام دسته جمعي بخورند. حتي در گذشته در اين شب پدربزرگها و مادربزرگها به نوه خود هديه مي دادند.
* بهانه اي براي با هم بودن
كاش مردم اين همه سختگير نبودند و به دنبال انواع و اقسام ميوه و آجيل براي اين شب در صفهاي طولاني نمي ايستادند.
كاش مي توانستند مثل خيلي از مردم روستا با چند انار خشك شده و يك هندوانه و پياله اي تخمه هندوانه كه خودشان تفت داده بودند، دمي و شبي را كنار هم باشند. |