|
* گزارشي در باره مرداني كه روزنامه را تا كنار سفره صبحانه شما مي آورند
حسن احمدي فرد
1- احتمالاً درست در همان لحظاتي كه شما سر از بالش برمي داريد و در تاريك و روشن اتاق، ليوان آب بالاي سرتان را با لذت هورت

مي كشيد و بعد از سقوطي نيمه آزاد دوباره روي بالش مي افتيد و با وجود تيك تاك مدام ساعت، به خواب عميق فرو مي رويد، شايد در حوالي همان دقايقي كه كودك دلبندتان از پنجره كوچك اتاقش به ريزش مدام برفها نگاه مي كند و با رؤياي شيرين يك صبح برفي كه درس و مدرسه را به تعطيلي كشانده به خواب مي رود،تقريباً در همان ساعتها كه خيابان هاي شلوغ شهر و كوچه هاي پر رفت و آمد، از آدمها و ماشينها خالي مي شوند و حتي اگر عابري گامهايش را تندتر بردارد، صداي واضح آن تا دورترها شنيده خواهد شد، بله درست در همين اوقات، مرداني از جنس كار، از جنس تلاش و معاش، بيدار بيدارند و بي خيال عقربه هاي ساعت كه در حوالي كدام عدد مي چرخند، به حرفه خود مشغولند.
2- با احترام فراوان به آرا و عقايد بانوان محترمي كه با سرسختي هرچه تمام تر مدافع شعار تساوي حقوق زن و مرد حتي در آن سوي صفهاي طويل نانوايي هستند، بايد به عرض برسانم كه خير، اين رشته اصلاً مناسب خانمها نيست. اگرچه نمي خواهم نااميدتان

كنم، اما حتي اگر با قساوتي كه در خود سراغ داريد، مطمئن هستيد كه مي توانيد در رشته سلاخي گاو و گوسفند، حايز بالاترين امتيازها بشويد، باز هم بايد بگويم اين رشته اصلاً به درد شما نمي خورد. براي موفقيت در اين رشته بايد گواهينامه موتورسواري داشته باشيد.
3- كره، پنير، مربا، خامه، عسل، چاي شيرين، نيمرو، نسكافه، قهوه، آب پرتقال، گوشت كوبيده، آبگوشت ديروز... نه سفره صبحانه همچنان چيزي كم دارد. اجازه بدهيد به رغم توصيه روان شناسان، تلويزيون را در حين صرف صبحانه روشن كنيم. اما نه «اقبال واحدي» با سفرنامه صبا مي تواند اين جاي خالي را پر كند نه «محمدرضا شهيدي فر» به كمك «اينانلو» و «كوثري» حتي احتمالاً از دست «ايرج ميلاني» هم كاري برنمي آيد. سفره صبحانه شما چيزي از جنس كاغذ و خبر كم دارد. به هر حال آدم كه نمي تواند تمام روز گوش به زنگ اخبار باشد. نصف بيشتر بينندگان دقايق ابتدايي برنامه نود هم در دقايق پاياني، صرفاً خواب «عادل فردوسي پور» و «فيروز كريمي» را مي بينند. پس روزنامه همچنان در نخستين ساعات صبح، سينه چاكان خود را دارد.
*
اميدوارم فراموش نكرده باشيد كه ما در نخستين سطرهاي اين گزارش، از مرداني سخن گفتيم كه در شبهاي ساكت برفي به همراه گواهينامه موتورسواري به تلاش براي معاش مشغولند. همچنين اميدوارم تصور نكرده باشيد كه اين صفحات گاهي صرفاً با بهره گيري از قواعد دانش متافيزيك تا پشت در حياط شما يا احتمالاً تا ميانه هاي حياط پيشروي كرده اند. خير بايد اين نكته مهم را به اطلاع شما برسانم كه اين صفحات به كمك همان مردان موتورسوار در همان شبهاي ساكت پربرف خود را تا پاي سفره صبحانه شما پيش كشيده اند تا در تاكسي و اتوبوس، در اداره و در مدرسه ودر ساعات اوليه و ديگر ساعتها، در كنار شما باشند.
*
«موزع»- بر وزن مفعل به معناي كسي كه توزيع مي كند- واژه اي است كه در چاپخانه روزنامه ها فراوان شنيده مي شود. اجازه بدهيد روشن كنم ، روزنامه اي كه شما امروز در دست داريد، ديروز تدارك ديده شده است. اين روزنامه در ساعات پاياني ديشب يا ساعات ابتدايي امروز، از زير چاپ بيرون آمده است و بلافاصله به كمك موزعان به دست شما رسيده است.
اما يك پرسش مهم؛ چرا بايد يك گزارشگر در صفحه اي كه به بهانه سالگرد انتشار روزنامه تهيه شده است، موزعان را به عنوان سوژه برگزيند؟ پاسخ البته روشن است. موزعان حلقه واسط ميان روزنامه و مخاطبان هستند. در واقع محصول فراهم شده توسط روزنامه نگاران محترم تنها و تنها به دست قدرتمند اين مردان موتورسوار مي تواند به شما برسد. پس موزعان كليدي ترين نقش را در برقراري اين ارتباط برعهده دارند.
همين جا يك نكته را روشن كنم و آن اينكه موزعان هيچ گاه خود را به وسيله اي دوچرخ موسوم به موتورسيكلت محدود نكرده اند. آنها حتي از هواپيماهاي غول پيكر هم براي رساندن اين صفحات كاغذي به دست شما بهره مي گيرند. شايد جالب باشد اگر بدانيد همين روزنامه قدس كه صفحه ويژه بيست و يكمين سالگرد انتشارش هم اكنون در دستهاي مبارك شما قرار دارد، در بيست و چند استان كشور با بهره گيري از هواپيما توزيع مي شود. در استانهاي خراسان نيز اين صفحات كاغذي به كمك چهار اتومبيل تيزرو شامل دو پيكان و دو سمند در چهار محور مشهد به تايباد، مشهد به بيرجند، مشهد به بجنورد و مشهد به سبزوار توزيع مي شود.
همين گستره مهم صاحب اين قلم نارسا را در نخستين ساعات روز دوشنبه بيشت و ششم آذرماه در سرماي حوالي صفر درجه نيمه شب مشهد، به چاپخانه روزنامه قدس كشاند تا با اين مردان تلاش و معاش بيشتر آشنا شود.
*
سابقه كار « محمود رحمتي» با سالهاي انتشار روزنامه قدس برابري مي كند. او از همان ابتدا تاكنون در كار توزيع بوده است. او گنجينه اي متحرك از خاطرات ريز و درشتي است كه يك موزع در كوچه و خيابان شهري مثل مشهد مي تواند داشته باشد.
ديگر موزعان هم كمابيش از اين دست خاطرات فراوان دارند. مثلاً برخورد با سارقاني كه آنها هم به فراخور حال و روز خود، همين ساعات را براي كار انتخاب كرده اند از جمله خاطرات ثابت همه موزعان است.
« رحمتي» از سرماي زمستان مي گويد و بي خوابي هاي شبانه. اينكه هر شب بايد خانه و خانواده را ترك كني و ساعتهاي طولاني دور از زن و فرزند باشي. اينكه ضخيم ترين لباسها هم نمي تواند جلوي سوز سرماي زمستان را سد كنند.
*
«بمانعلي عباسي» كار سرپرستي موزعان را برعهده دارد. «عباسي» حالا ديگر بعد از اين همه سال كار در حوزه توزيع كه هشت سال آن نيز در كسوت موزع گذشته است- موزعان را برادران مهربان خود مي داند. او مي گويد: باور كنيد هر وقت يكي از موزعان دقايقي ديرتر به چاپخانه مي آيد، نگرانش مي شود. شب، موتورسيكلت، خواب آلودگي، هر كدام از اينها مي تواند عاملي براي نگراني باشد.
نگراني هاي عباسي از دو سال قبل وقتي برادر كوچكترش را در يك شب باراني از دست داد بيشتر هم شده است. برادر او هم يكي از موزعان روزنامه قدس بود كه در شب حادثه وقتي براي توزيع به سمت چاپخانه راهي بود، در يك تصادف دلخراش، جان خود را از دست داد. اجازه بدهيد قبل از رسيدن به سطر بعد از شما تقاضايي داشته باشم. لطفاً در همين لحظه «محمد عباسي» و ديگر درگذشتگان از خانواده روزنامه قدس را با فاتحه اي ميهمان كنيد. صاحب اين قلم هم در حين نگارش همين كلمات، با شما همراه است.
*
« محمد بوبكي» معتقد است تاريكي شب و دوري از خانواده نمي تواند منشأ خاطرات خوبي باشد. او كلي در ذهنش مي گردد و يك خاطره خوب پيدا مي كند:«يكي از مشتركين هميشه شاكي بود كه چرا با صداي موتورت، هر روز صبح از خواب بيدارم مي كني. صبح ها وقتي براي آن مشترك روزنامه مي بردم، با احتياط موتور را وارد كوچه مي كردم و با احتياط خارج مي شدم. يك روز صبح وقتي در تاريك و روشن هوا، بعد از انداختن روزنامه مشترك، داشتم با احتياط از كوچه بيرون مي آمدم ناگهان يك نفر مثل اجل معلق پريد وسط خيابان كه: ها بالاخره گيرت آوردم. انگار جن ديده باشم مات مانده بودم. از ترس دست و پايم سست شده بود.
ديدم همان مشترك مورد نظر آمد و جلو و گفت: بابا تو كجايي؟ چند روزه كه مي خواهم ببينمت و بابت اين همه زحمت از تو تشكر كنم. آن روز تا شب دست و پايم مي لرزيد.
*
يكي از موزعان درباره دور بودن بعضي از آدرس ها توضيح مي دهد. حقيقتاً پوشش دادن شهري به بزرگي مشهد با اين همه محله و كوچه پس كوچه كار بسيار سختي است. اين موزع جوان توضيح مي دهد يكي از آدرس ها در گوشه پرت افتاده از شهر است. اين مشترك محترم به كار شريف فروش گوسفند مشغول است وبا گله گوسفندهايش جايي در حاشيه شهر زندگي مي كند. او توضيح مي دهد كه هر روز صبح زود كه روزنامه را براي او مي برم ابتدا سگ هاي گله به استقبالم مي آيند بعد خود مشترك.
*
«عباسي» معتقد است كار توزيع از هر كار ديگري سخت تر و زيان آورتر است. عباسي آمارهاي دقيق هم دارد. طبق آمار او بيش از 30نفر از پنجاه و چند نفر موزع به خاطر تصادف ها و زمين خوردن هاي مكرر جايي در بدنشان پلاتين دارد.ظاهراً ركوردار پلاتين هم «محمد غفوريان» است كه بچه ها او را با عنوان «ممد پلاتيني» ياد مي كنند، ممد پلاتيني حالا در سمت نگهبان روزنامه در كنار ديگر همكاران، مشغول به كار است.سرقت موتورهاي موزعان هم آمار جالبي دارد سارقان محترم تاكنون بيش از 30 موتورسيكلت را به سرقت برده اند كه اين آمار البته مي تواند جايي در كتاب ركوردهاي گينس پيدا كند.
*
از يكي ديگر از موزعان جوان مي خواهم تا از خاطرات شيرينش برايمان بگويد او هرچه مي گردد خاطره اي شيرين پيدا نمي كند، تنها مي گويد: دلخوشي ام اين است كه هر نيمه شب، اين جا، دوستانم را مي بينم و با هم چاي مي خوريم اين را مي گويد و بار سنگين روزنامه ها را به دوش مي گيرد تا به موتورش برساند.
*
از موزعان مي خواهم تا بگويند چه خواسته هايي از مشتركان دارند. همه آنها متفق القول معتقدند: مشتركان بهتر است در ابتداي اشتراك يك صندوق هم براي خود تقاضا كنند. با خريد يك صندوق كه احتمالاً قيمت چنداني هم نخواهد داشت. هم موزع محترم در آن تاريك و روشن هوا بهتر مي تواند آدرس ها را بيابند و هم روزنامه شما با سلامت بيشتر در سر سفره شما حاضر خواهد شد. افزون بر اين چنانچه يك روز صبح روزنامه را در همان جايي كه بايد باشد، مشاهده نكرديد، قبل از آن كه گوشي تلفن را برداريد و شماره سازمان مشتركين را بگيريد، از همه اهل خانواده بپرسيد آيا اشتياقشان براي مطالعه روزنامه باعث نشده تا آن را قبل از شما از محل مربوطه بردارند؟
*
همين امروز صبح هم كه شما با اشتياق يك صبح پنج شنبه از خواب برخاسته ايد و در حال مطالعه روزنامه هستيد، موزعان روزنامه قدس تا پشت در خانه شما آمده اند. اين نمايندگان مهربان روزنامه، پيام آوران دانش و آگاهي هستند. مرداني كوشا در حوالي تلاش و معاش لبخند شما بهترين هديه اي است كه مي تواند نثار آنها شود. آنها پيام شما را به همه همكارانشان خواهند رساند. لطفاً روزنامه قدس را از اين مهم، محروم نفرماييد. |