تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
عشقستان
حوادث
ورزشی
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه جشن 21 سالگي قدس
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-12-20
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 29آذر ماه 1386

[ ويژه جشن 21 سالگي قدس ]
 * از روزنامه تا مردم
 * خبرنگاري براي هميشه
 * يادداشت مدير مسؤول ؛ هدف حرفه اي ما ؛ رضايت مخاطبان
 * يادداشت سردبير ؛ قدم نهادن در 21 سالگي
 * يادي از آن مقاله تند
 * پيام تبريك استاندار خراسان رضوي به سردبير روزنامه قدس
قدس؛ روزنامه اي جذاب و اثرگذار در گستره ملي
 * گفتگوي كوتاه با شهيد زنده روزنامه قدس ؛ صدايي از جنس ابر
 * جوان ترين نويسنده قدس:مي خواهم هم دانشمند بشوم هم فوتباليست
 * روزنامه قدس افتخار فرهنگي ايران
 * «قدس»حكم خانه را برايم دارد
 * اگر به مشهد برگردم دوباره خبرنگار «قدس» مي شوم
 * قدس به رشد رسانه اي كمك شاياني كرد
 * روزنامه نگاري جدي را از «قدس» آغاز كرده ام
 * مي خواستم خادم هم باشم
 * تجربه لحظه هاي حساس، شيرين است
 * پاك كردن شيشه ها را بگذاريد براي بعد!

از روزنامه تا مردم

 

* گزارشي در باره مرداني كه روزنامه را تا كنار سفره صبحانه شما مي آورند

حسن احمدي فرد

1- احتمالاً درست در همان لحظاتي كه شما سر از بالش برمي داريد و در تاريك و روشن اتاق، ليوان آب بالاي سرتان را با لذت هورت



مي كشيد و بعد از سقوطي نيمه آزاد دوباره روي بالش مي افتيد و با وجود تيك تاك مدام ساعت، به خواب عميق فرو مي رويد، شايد در حوالي همان دقايقي كه كودك دلبندتان از پنجره كوچك اتاقش به ريزش مدام برفها نگاه مي كند و با رؤياي شيرين يك صبح برفي كه درس و مدرسه را به تعطيلي كشانده به خواب مي رود،تقريباً در همان ساعتها كه خيابان هاي شلوغ شهر و كوچه هاي پر رفت و آمد، از آدمها و ماشينها خالي مي شوند و حتي اگر عابري گامهايش را تندتر بردارد، صداي واضح آن تا دورترها شنيده خواهد شد، بله درست در همين اوقات، مرداني از جنس كار، از جنس تلاش و معاش، بيدار بيدارند و بي خيال عقربه هاي ساعت كه در حوالي كدام عدد مي چرخند، به حرفه خود مشغولند.
2- با احترام فراوان به آرا و عقايد بانوان محترمي كه با سرسختي هرچه تمام تر مدافع شعار تساوي حقوق زن و مرد حتي در آن سوي صفهاي طويل نانوايي هستند، بايد به عرض برسانم كه خير، اين رشته اصلاً مناسب خانمها نيست. اگرچه نمي خواهم نااميدتان



كنم، اما حتي اگر با قساوتي كه در خود سراغ داريد، مطمئن هستيد كه مي توانيد در رشته سلاخي گاو و گوسفند، حايز بالاترين امتيازها بشويد، باز هم بايد بگويم اين رشته اصلاً به درد شما نمي خورد. براي موفقيت در اين رشته بايد گواهينامه موتورسواري داشته باشيد.
3- كره، پنير، مربا، خامه، عسل، چاي شيرين، نيمرو، نسكافه، قهوه، آب پرتقال، گوشت كوبيده، آبگوشت ديروز... نه سفره صبحانه همچنان چيزي كم دارد. اجازه بدهيد به رغم توصيه روان شناسان، تلويزيون را در حين صرف صبحانه روشن كنيم. اما نه «اقبال واحدي» با سفرنامه صبا مي تواند اين جاي خالي را پر كند نه «محمدرضا شهيدي فر» به كمك «اينانلو» و «كوثري» حتي احتمالاً از دست «ايرج ميلاني» هم كاري برنمي آيد. سفره صبحانه شما چيزي از جنس كاغذ و خبر كم دارد. به هر حال آدم كه نمي تواند تمام روز گوش به زنگ اخبار باشد. نصف بيشتر بينندگان دقايق ابتدايي برنامه نود هم در دقايق پاياني، صرفاً خواب «عادل فردوسي پور» و «فيروز كريمي» را مي بينند. پس روزنامه همچنان در نخستين ساعات صبح، سينه چاكان خود را دارد.
*
اميدوارم فراموش نكرده باشيد كه ما در نخستين سطرهاي اين گزارش، از مرداني سخن گفتيم كه در شبهاي ساكت برفي به همراه گواهينامه موتورسواري به تلاش براي معاش مشغولند. همچنين اميدوارم تصور نكرده باشيد كه اين صفحات گاهي صرفاً با بهره گيري از قواعد دانش متافيزيك تا پشت در حياط شما يا احتمالاً تا ميانه هاي حياط پيشروي كرده اند. خير بايد اين نكته مهم را به اطلاع شما برسانم كه اين صفحات به كمك همان مردان موتورسوار در همان شبهاي ساكت پربرف خود را تا پاي سفره صبحانه شما پيش كشيده اند تا در تاكسي و اتوبوس، در اداره و در مدرسه ودر ساعات اوليه و ديگر ساعتها، در كنار شما باشند.
*
«موزع»- بر وزن مفعل به معناي كسي كه توزيع مي كند- واژه اي است كه در چاپخانه روزنامه ها فراوان شنيده مي شود. اجازه بدهيد روشن كنم ، روزنامه اي كه شما امروز در دست داريد، ديروز تدارك ديده شده است. اين روزنامه در ساعات پاياني ديشب يا ساعات ابتدايي امروز، از زير چاپ بيرون آمده است و بلافاصله به كمك موزعان به دست شما رسيده است.
اما يك پرسش مهم؛ چرا بايد يك گزارشگر در صفحه اي كه به بهانه سالگرد انتشار روزنامه تهيه شده است، موزعان را به عنوان سوژه برگزيند؟ پاسخ البته روشن است. موزعان حلقه واسط ميان روزنامه و مخاطبان هستند. در واقع محصول فراهم شده توسط روزنامه نگاران محترم تنها و تنها به دست قدرتمند اين مردان موتورسوار مي تواند به شما برسد. پس موزعان كليدي ترين نقش را در برقراري اين ارتباط برعهده دارند.
همين جا يك نكته را روشن كنم و آن اينكه موزعان هيچ گاه خود را به وسيله اي دوچرخ موسوم به موتورسيكلت محدود نكرده اند. آنها حتي از هواپيماهاي غول پيكر هم براي رساندن اين صفحات كاغذي به دست شما بهره مي گيرند. شايد جالب باشد اگر بدانيد همين روزنامه قدس كه صفحه ويژه بيست و يكمين سالگرد انتشارش هم اكنون در دستهاي مبارك شما قرار دارد، در بيست و چند استان كشور با بهره گيري از هواپيما توزيع مي شود. در استانهاي خراسان نيز اين صفحات كاغذي به كمك چهار اتومبيل تيزرو شامل دو پيكان و دو سمند در چهار محور مشهد به تايباد، مشهد به بيرجند، مشهد به بجنورد و مشهد به سبزوار توزيع مي شود.
همين گستره مهم صاحب اين قلم نارسا را در نخستين ساعات روز دوشنبه بيشت و ششم آذرماه در سرماي حوالي صفر درجه نيمه شب مشهد، به چاپخانه روزنامه قدس كشاند تا با اين مردان تلاش و معاش بيشتر آشنا شود.
*
سابقه كار « محمود رحمتي» با سالهاي انتشار روزنامه قدس برابري مي كند. او از همان ابتدا تاكنون در كار توزيع بوده است. او گنجينه اي متحرك از خاطرات ريز و درشتي است كه يك موزع در كوچه و خيابان شهري مثل مشهد مي تواند داشته باشد.
ديگر موزعان هم كمابيش از اين دست خاطرات فراوان دارند. مثلاً برخورد با سارقاني كه آنها هم به فراخور حال و روز خود، همين ساعات را براي كار انتخاب كرده اند از جمله خاطرات ثابت همه موزعان است.
« رحمتي» از سرماي زمستان مي گويد و بي خوابي هاي شبانه. اينكه هر شب بايد خانه و خانواده را ترك كني و ساعتهاي طولاني دور از زن و فرزند باشي. اينكه ضخيم ترين لباسها هم نمي تواند جلوي سوز سرماي زمستان را سد كنند.
*
«بمانعلي عباسي» كار سرپرستي موزعان را برعهده دارد. «عباسي» حالا ديگر بعد از اين همه سال كار در حوزه توزيع كه هشت سال آن نيز در كسوت موزع گذشته است- موزعان را برادران مهربان خود مي داند. او مي گويد: باور كنيد هر وقت يكي از موزعان دقايقي ديرتر به چاپخانه مي آيد، نگرانش مي شود. شب، موتورسيكلت، خواب آلودگي، هر كدام از اينها مي تواند عاملي براي نگراني باشد.
نگراني هاي عباسي از دو سال قبل وقتي برادر كوچكترش را در يك شب باراني از دست داد بيشتر هم شده است. برادر او هم يكي از موزعان روزنامه قدس بود كه در شب حادثه وقتي براي توزيع به سمت چاپخانه راهي بود، در يك تصادف دلخراش، جان خود را از دست داد. اجازه بدهيد قبل از رسيدن به سطر بعد از شما تقاضايي داشته باشم. لطفاً در همين لحظه «محمد عباسي» و ديگر درگذشتگان از خانواده روزنامه قدس را با فاتحه اي ميهمان كنيد. صاحب اين قلم هم در حين نگارش همين كلمات، با شما همراه است.
*
« محمد بوبكي» معتقد است تاريكي شب و دوري از خانواده نمي تواند منشأ خاطرات خوبي باشد. او كلي در ذهنش مي گردد و يك خاطره خوب پيدا مي كند:«يكي از مشتركين هميشه شاكي بود كه چرا با صداي موتورت، هر روز صبح از خواب بيدارم مي كني. صبح ها وقتي براي آن مشترك روزنامه مي بردم، با احتياط موتور را وارد كوچه مي كردم و با احتياط خارج مي شدم. يك روز صبح وقتي در تاريك و روشن هوا، بعد از انداختن روزنامه مشترك، داشتم با احتياط از كوچه بيرون مي آمدم ناگهان يك نفر مثل اجل معلق پريد وسط خيابان كه: ها بالاخره گيرت آوردم. انگار جن ديده باشم مات مانده بودم. از ترس دست و پايم سست شده بود.
ديدم همان مشترك مورد نظر آمد و جلو و گفت: بابا تو كجايي؟ چند روزه كه مي خواهم ببينمت و بابت اين همه زحمت از تو تشكر كنم. آن روز تا شب دست و پايم مي لرزيد.
*
يكي از موزعان درباره دور بودن بعضي از آدرس ها توضيح مي دهد. حقيقتاً پوشش دادن شهري به بزرگي مشهد با اين همه محله و كوچه پس كوچه كار بسيار سختي است. اين موزع جوان توضيح مي دهد يكي از آدرس ها در گوشه پرت افتاده از شهر است. اين مشترك محترم به كار شريف فروش گوسفند مشغول است وبا گله گوسفندهايش جايي در حاشيه شهر زندگي مي كند. او توضيح مي دهد كه هر روز صبح زود كه روزنامه را براي او مي برم ابتدا سگ هاي گله به استقبالم مي آيند بعد خود مشترك.
*
«عباسي» معتقد است كار توزيع از هر كار ديگري سخت تر و زيان آورتر است. عباسي آمارهاي دقيق هم دارد. طبق آمار او بيش از 30نفر از پنجاه و چند نفر موزع به خاطر تصادف ها و زمين خوردن هاي مكرر جايي در بدنشان پلاتين دارد.ظاهراً ركوردار پلاتين هم «محمد غفوريان» است كه بچه ها او را با عنوان «ممد پلاتيني» ياد مي كنند، ممد پلاتيني حالا در سمت نگهبان روزنامه در كنار ديگر همكاران، مشغول به كار است.سرقت موتورهاي موزعان هم آمار جالبي دارد سارقان محترم تاكنون بيش از 30 موتورسيكلت را به سرقت برده اند كه اين آمار البته مي تواند جايي در كتاب ركوردهاي گينس پيدا كند.
*
از يكي ديگر از موزعان جوان مي خواهم تا از خاطرات شيرينش برايمان بگويد او هرچه مي گردد خاطره اي شيرين پيدا نمي كند، تنها مي گويد: دلخوشي ام اين است كه هر نيمه شب، اين جا، دوستانم را مي بينم و با هم چاي مي خوريم اين را مي گويد و بار سنگين روزنامه ها را به دوش مي گيرد تا به موتورش برساند.
*
از موزعان مي خواهم تا بگويند چه خواسته هايي از مشتركان دارند. همه آنها متفق القول معتقدند: مشتركان بهتر است در ابتداي اشتراك يك صندوق هم براي خود تقاضا كنند. با خريد يك صندوق كه احتمالاً قيمت چنداني هم نخواهد داشت. هم موزع محترم در آن تاريك و روشن هوا بهتر مي تواند آدرس ها را بيابند و هم روزنامه شما با سلامت بيشتر در سر سفره شما حاضر خواهد شد. افزون بر اين چنانچه يك روز صبح روزنامه را در همان جايي كه بايد باشد، مشاهده نكرديد، قبل از آن كه گوشي تلفن را برداريد و شماره سازمان مشتركين را بگيريد، از همه اهل خانواده بپرسيد آيا اشتياقشان براي مطالعه روزنامه باعث نشده تا آن را قبل از شما از محل مربوطه بردارند؟
*
همين امروز صبح هم كه شما با اشتياق يك صبح پنج شنبه از خواب برخاسته ايد و در حال مطالعه روزنامه هستيد، موزعان روزنامه قدس تا پشت در خانه شما آمده اند. اين نمايندگان مهربان روزنامه، پيام آوران دانش و آگاهي هستند. مرداني كوشا در حوالي تلاش و معاش لبخند شما بهترين هديه اي است كه مي تواند نثار آنها شود. آنها پيام شما را به همه همكارانشان خواهند رساند. لطفاً روزنامه قدس را از اين مهم، محروم نفرماييد.

  


خبرنگاري براي هميشه

 

نگاهي به زندگي شهيد سيد ابراهيم اصغر زاده عكاس و خبرنگار روزنامه قدس

دستيار همه فيلمهاي ابراهيم حاتمي كيا





تولد: مشهد - 1346
شهادت: حوالي خرم آباد - بيست و سوم بهمن 1380 
او از همين روزنامه كار خبري اش را آغاز كرد و خيلي زود توانست راه آسمان را پيدا كند و پله پله تا ملاقات خدا بالا برود.
سيد ابراهيم اصغرزاده؛ متولد 1346مشهد، بهمن 57 يازده سال بيشتر نداشت؛ با اين همه، در بسياري از اجتماعات حضوري فعال داشت، پس از پيروزي انقلاب اسلامي كوچكترين عضو حزب جمهوري شد.
همزمان به فعاليتهاي هنري، بخصوص عكاسي مي پرداخت. هفده ساله بود كه در مسابقات عكاسي نفر سوم شد. در زمستان 1362، در عمليات خيبر به عنوان بي سيم چي حضور داشت كه از ناحيه فك مجروح شد. اولين تجربه سينماييش را اوايل سال 1363 آغاز كرد.
از آن پس، هم زمان با رزم، دوربين به دست گرفت و چند فيلم كوتاه تبليغي براي سپاه ساخت؛ فيلمهايي كه با دوربين هندي كم ويديويي يا هشت ميلي متري فيلم برداري شده بودند .
در همين سالها با آغاز به كار روزنامه قدس، به جمع خبرنگاران اين روزنامه پيوست تا علاوه بر عكاسي خبري، به كار خبرنگاري هم بپردازد.
كمي بعد از پايان جنگ، در رشته حقوق و نيز سينما در دانشگاه پذيرفته شد. اما به خاطر علاقه و تجربه اي كه كسب كرده بود، رشته سينما با گرايش تدوين فيلم را در دانشگاه هنر انتخاب كرد. به فاصله كوتاهي، هم زمان با تحصيلات آكادميك در رشته سينما، براي بازي در فيلم سينمايي «مهاجر» انتخاب شد، آشنايي او با حاتمي كيا در اين فيلم موجب شد اين همكاري به صورتهاي مختلفي نظير بازيگري، دستياري كارگردان، برنامه ريزي و اجراي چند طرح سينمايي ادامه يابد. تيتراژ فيلم سينمايي روبان قرمز، يكي از آثار اوست.
اوايل سال1370 ، با آغاز جنگ در شبه جزيره بالكان، به عنوان يك خبرنگار آزاد به بوسني و هرزگوين رفت. حاصل اين سفر مجموعه اي تصويري با نام «روياي سارايوو» بود كه به شكل تدوين نشده باقي ماند.




از آن پس هر كجا جنگي بود كه يك طرف جبهه آن را مسلمانان تشكيل مي دادند، او نيز حضور داشت.
«انديشه حيات»، مستند بعدي اش، نتيجه سفري به شبه قاره هند و پي جويي تاثيرات وجود حضرت امام و ثمرات انقلاب ايران در شبه قاره بود درسال 1378 او براي تدوين مستند تازه اش، «سكوت طولاني» ، كه حاصل سفر او به فرانسه در ايام برگزاري جام جهاني فوتبال بود. به روايت فتح پيوست. درمدت دو سال و نيم حضور در روايت فتح، نزديك به چهل برنامه مستند تلويزيوني را تدوين كرد كه از اين ميان، كارگرداني ده قسمت از آنها را خودش به عهده داشت. مجموعه هايي نظير «نفس هاي ماندگار»، «عطر سيب، شكوفه زيتون»، «سنگ و الماس»، «سنگ و ستاره»، «ويژه برنامه امام موسي صدر» و...




بازيگر فيلم سينمايي مهاجر كه به تازگي از سفر كربلا باز گشته بود و قصد داشت بر اساس متن كتاب «فتح خون»، اثرشهيد آويني، مستندي درباره واقعه عاشورا بسازد، براي تكميل مستند ديگرش، «كاغذهاي بي جواب» صبح روز بيست و سوم بهمن 1380 در سانحه سقوط هواپيما در حوالي خرم آباد به كاروان هم رزمان مهاجرش پيوست.

  


يادداشت مدير مسؤول ؛ هدف حرفه اي ما ؛ رضايت مخاطبان

 

غلامرضا قلندريان
اخلاق رسانه اي از دو جنبه قابل بررسي است. يك جنبه آن اخلاق فردي است كه تمامي عوامل و دست اندركاران حوزه رسانه اي بايد



خصوصيات و ويژگيهاي فردي مناسب از جمله راستگويي، عدالت محوري، حفظ كرامتها و شخصيتهاي انساني، حاكم كردن منافع ملي جامعه بر منافع فردي را داشته باشند و تمامي فعالان عرصه هاي رسانه اي بايد به آنها اهميت دهند.
رسانه ها بايد بتوانند فضاي گفتمان مبتني بر انتقاد سالم را در جامعه حاكم كنند كه اين امر ضامن وفاق جمعي است.
زبان گفتگو در حوزه رسانه، در قالب خبر، گزارش، مصاحبه و... بايد بر زبان تفاهم مبتني بوده و نگرش عمودي نداشته باشد. رسانه اي كه نقادي را دنبال مي كند، بايد در جهت ارزيابي درست يك سوژه، تحليلهاي كارشناسي و كاربردي را ارايه نمايد.
روزنامه قدس با سابقه اي 20 ساله،مصمم است مطالب خود را براساس معيارهاي ديني در جامعه منتشر كند و همواره تلاش داشته و دارد تا در راستاي توسعه معرفت و بصيرت ديني درجامعه، با بهره گيري از رهنمودهاي بنيانگذار جمهوري اسلامي و منويات رهبر معظم انقلاب، پيشرو باشد.
با توجه به اين نقش ويژه و وابستگي روزنامه قدس به بارگاه منور رضوي، اين رسانه تلاش داشته است با گشودن دفاتري در جاي جاي ايران اسلامي، پيام معنويت را در سرتاسر ايران اسلامي منتشر كند. اكنون و پس از گذشت بيش از 10 سال از سراسري شدن قدس اين نشريه توانسته است با ايجاد 23 دفتر در مراكز استانهاي كشور، ضمن پوشش اخبار ايران اسلامي، در راستاي تنوير افكار عمومي و انعكاس مشكلات مردم بر پايه معيارهاي اخلاقي و حرفه اي فعاليت نمايد.
از جمله اقدامهايي كه در سال گذشته و در سطح كشور (به جز سه استان خراسان) صورت گرفت، تغيير قطع روزنامه در پي مطالعات فراوان بود چرا كه در حال حاضر اكثر روزنامه هاي كشور در قطع كوچك منتشر مي شوند و همين امر باعث شده ذائقه مردم به سمت انتخاب اين نوع از روزنامه حركت كند.
قرار دادن روزنامه قدس در طبقه بندي ويترين كيوسك هاي روزنامه فروشي نيز از ديگر دلايل اين تغيير قطع است، زيرا در هنگام عرضه و فروش، مسؤولان كيوسك ها سعي مي كنند روزنامه هاي با قطع كوچك را در معرض ديد مخاطبان قرار دهند. صرفه جويي در كاغذ، تمام رنگي شدن صفحات و مطالعه آسان روزنامه نيز از دلايل تغيير قطع روزنامه قدس مي باشد.
اميدواريم با بهره برداري از دستگاه چاپ جديد روزنامه در سال آينده بتوانيم روزنامه اي تمام رنگي و در قطع مترويي و با محتوايي نو در تمامي ايران اسلامي عرضه نماييم.
بدون شك، دغدغه تمامي مديران و كاركنان و بويژه اعضاي تحريريه قدس آن است كه بتوانيم به منظور تعالي اهداف جامعه اسلامي مبتني بر چشم انداز 20 ساله نظام، ضمن درج مطالبي مخاطب پسند، رضايت شما را جلب نماييم. بديهي است، در اين راه پر فراز و نشيب خود را بي نياز از ديدگاهها و نظرهاي مخاطبان نمي بينيم و همواره به عنوان نقطه اي قابل اتكا به آن نگاه مي كنيم.

  


يادداشت سردبير ؛ قدم نهادن در 21 سالگي

 

حمزه واقعي
سالروزها و جشن تولدها بهانه اند؛ بهانه اي براي رجوع به گذشته و نگريستن به آينده. هر جشن تولد مي تواند نقطه عطفي باشد



كه راه طي شده مورد بازخواني قرار گيرد؛ شرايط امروز بررسي و چشم انداز آينده ترسيم شود.
در اين بازخوانش بايد گذشته را با دقت و تأني بيشتري بكاويم؛ در جازدن ها، پسرفت ها، ناكامي ها، تساهل ها، قصور و تقصيرها و نيز كاميابي ها، پيشرفت ها، خيزش ها و نقاط قوت را به دقت مرور و با درنگ و دورانديشي، افق آينده و راه پيش رو را طراحي كنيم.در اين يادنگار مختصر كه در فرصتي يك روزه، فراهم آمده است، سعي كرده ايم گوشه هايي از فعاليت همكارانمان را برايتان روايت كنيم؛ همكاراني كه پشت صحنه اند و نامي از آنان در صفحات برده نمي شود؛ اما تلاش خستگي ناپذير و عزم جزم و همتشان باعث مي شود روزنامه در سخت ترين شرايط به دست مخاطبان ارجمند برسد.همكارانمان در حوزه توزيع روزنامه كه كارشان از پايان شب آغاز و تا صبحدم ادامه دارد و در سخت ترين شرايط جوي و برف و يخبندان روزنامه را سريع و به موقع به مشتركان مي رسانند. همچنين، دوستان همكار ما در حوزه چاپ كه كارشان تا انتهاي شب و پگاه صبح به طول مي انجامد.و نيز ديگر همكاران پرتلاشمان در حوزه هاي: آگهي، اشتراك، امور عمومي، امور مالي، امور فني، بازرگاني، آموزش، نگهبانان صبور، روابط عمومي، حوزه هنري و سازمان شهرستانها و مراكز استانها و همكارانمان در نمايندگيها و پايگاه هاي خبري سراسر كشور كه بالغ بر 200 پايگاه مي شود، همكاران دفتر تهران و...هر نسخه از روزنامه كه هر صبحدم فراديد شما گراميان مي نهيم، فراهم آمده از تلاش جمعي حوزه هاي ياد شده است كه هر يك از تيمها به مثابه جزيي از كل و بخشي از يك زنجيره به هم پيوسته كه در يك فرايند تعريف شده و مبتني بر «دقت، سرعت و صحت» است، انجام مي دهند. همه عوامل ياد شده تلاش دارند محصول نهايي و خروجي كار، شايسته طبع بلند، انديشه قامت كشيده و نگاه فاخرتان باشد.
1
همچنين، در اين يادنگار تلاش شده است نامي از همكاران ديروز برده شود؛ همكاراني كه امروز مديران ارشد رسانه اي كشور محسوب مي شوند و بسياري از آنها در ديگر حوزه هاي مديريتي و تقنيني منشأ آثار و خدمات گرانباري براي نظام و مردم به شمار مي روند و البته هنوز خود را وابسته به خانواده قدس مي دانند. ذكر اين نكته نيز لازم است كه به واسطه شتابي كه در كار صورت گرفت، بسياري از دوستان و همكاران قديم از قلم افتاده اند.
2
با تغييرات پرشتاب جوامع و مدرن شدن زندگي و توسعه يافتگي، زبان ارتباط و مرابطه نيز دچار تحول و توسعه يافتگي شد و ضرورت واسطه هاي انتقالي مدرن تري قوت گرفت؛ زباني كه زندگي را به روز معنا كند و معنايي متناسب با شرايط به دست دهد.اين ضرورت بود كه باعث شد تا رسانه ها متولد شوند؛ از رسانه هاي ديداري و شنيداري گرفته تا رسانه هاي مكتوب.و ما كنشگران عرصه رسانه هاي مكتوب هستيم كه 20 سال پيش با هدف اطلاع رساني شفاف، سالم، صادق، صريح، صحيح و سريع به مثابه جوانه اي بر شاخه هاي درخت اطلاع رساني كشور شكوفه زديم و اينك با عبور از 20 سالگي و قدم گذاشتن در 21 سالگي، به لطف و گواهي اهل نظر به شاخه اي ريشه دار تبديل شده ايم و اين را پس از لطف حضرت حق و عنايت مولايمان علي ابن موسي الرضا(ع)، رهين منت اهل نظر و كارشناسان و همه مردمي هستيم كه اين همه سال همراه روزنامه شان بودند. گروهي دستمان را گرفتند و گروهي هرم نفسهاشان، محيطي گرم براي قامت كشيدنمان شد و قامت كشيديم و خويش را در آن آزموديم.
3
همكاراني كه بيشتر از ما حضور داشته اند و نيز مخاطبان گرامي، خوب به ياد دارند روزهاي نخستين و روزنامه هاي نخستين را؛ تيترزني هاي آن روزها، توليد خبر، تحليل ها، نقدها، گزارشها، گفت و شنودها و... كه در آرشيو ذهن مانده است.
آن روزها مثل امروز كم و كاستي ها فراوان بود، اما اراده اي بود كه هميشه انگيزه بخش و حركت دهنده بوده است.از همان روز اول، همه اراده ها بر اين بوده و هست، حالا كه مردم ما را روزنامه متعلق به آستان ملكوتي حضرت رضا(ع) مي دانند، ما هم بايد حرمت نگه داريم و تا بلوغ محرميت، جان خويش بركشيم و تلاشمان اين است كه در شأن دستگاه منتسب به مولايمان جلوه گر شويم.
4
تلاش داشته ايم در تحصيل و تعقيب حقوق مردم و منافع ملي بكوشيم و رسانه اي با مردم، براي مردم و درباره مردم باشيم و در اين مسير با حفظ اعتدال و رعايت انصاف، به نقد ضعفها، نارسايي ها، سوء عملكردها پرداخته و با صراحت و صداقت به بازنمايي مسايل پيدا و پنهان بپردازيم و فضايي شيشه اي، روشن و شفاف ميان جامعه و حاكميت برقرار كنيم.پيگيري رسانه اي مطالبات مردم مطابق با ظرفيتهاي كشور، از ديگر سرفصلهايي بوده كه نسبت به آن اهتمام داشته و داريم و در اين راه، همواره گفته هاي مردم را به محك كلام كارشناسان زده ايم تا ايده ها و حرفها به نظر، و نظرها به عمل تبديل شوند و گرهي از كارها گشوده شود.
5
در ترسيم نقاط هدف از انديشه ورزان بهره جسته ايم و در فرايند رسيدن به اهداف، تلاش كرده ايم بهترين شيوه ها را تا حد بضاعتمان برگزينيم.
خود را ملزم به اخلاق حرفه اي مي دانيم و در اين مسير تلاش كرده ايم به امانت داري، صداقت در گفتار، سلامت رفتار و حفظ حقوق جامعه و مخاطب پايبند باشيم.سعي كرده ايم از ادبياتي پاكيزه بهره جوييم تا در انتقال رويدادها و مسايل، وجه تخريبي آن در حداقل باشد. گواه اين مدعا صفحات مختلفي است كه هر صبحگاه فرارويتان مي نهيم.به عنوان مثال، در حوزه سياسي سعي كرده ايم با پرهيز از ورود به عرصه هاي بي حاصل گروهي و گاه ناسالم، خط و مشي روزنامه را ذيل و ظل نگاه مقام معظم رهبري تعريف كنيم و در موضع گيري ها از ادبياتي سازنده و مشي و منشي مؤمنانه برخوردار باشيم.در عرصه اقتصادي و اجتماعي نيز تلاش ورزيده ايم تا ضمن موضعگيري بهنگام در ارتباط با مصوبات، قوانين، مقررات و رفتار مديران و سياستگذاران، به روشن شدن حقيقت و حفظ منافع ملي و احقاق حقوق مردم كمك نماييم و در مقابل برنامه ها و سياستهايي كه به ايجاد تورم و تنگناهاي معيشتي توده مردم آسيب مي رساند، بايستيم و به نقد صريح آن بپردازيم و نيز مطالبات، نيازها، خواسته ها و مشكلات مردم را به صورت روشن بيان كنيم.در عرصه فرهنگ و متعلقات آن، تلاش كرده ايم با ورود به ساحت ها و قلمروهاي مختلف آن، سويه ها و رهيافتهاي تازه اي را روايت كنيم. اين موضوع هم در حوزه فرهنگ عمومي و هم در حوزه فرهنگ و انديشه و هم در قلمرو فرهنگ و معارف اهل بيت(عليهم السلام) صادق است.
6
در همه قلمروها و صفحات روزنامه اعم از ورزشي، سياست، اجتماعي، اقتصاد، حوادث، حوالي امروز، خانواده، خراسان امروز، انديشه، بين المللي، رسانه، پنجره، عشقستان، انديشه، ايرانسرا، ميهن، كودك، نوجوان، جوان، سوسه، ادب و هنر و... با نگاه و ادبياتي سازنده و صريح، به طرح مسايل پرداخته ايم.همه تلاشمان اين بوده است كه روايت نگاراني صادق باشيم و در اين مسير كوشيده ايم با عبور از فضاي هوچي گري و زردنويسي، فضاي ژورناليستي سالم و البته سيال و پرشتابي را ايجاد كنيم.

  


يادي از آن مقاله تند

 

حجة الاسلام والمسلمين علي عسكري نماينده مردم مشهد و كلات
(عضو شوراي سياسي قدس در سالهاي 66 تا 75)





روزنامه اي كه هر روز بنام قدس فرا روي مردم و مخاطبين قرار مي گيرد يكي از حسنات و كارهاي زيبنده دستگاه روحاني حضرت رضا (عليه آلاف التحية والثنا) است كه با توجه به نقش اثرگذار رسانه در آموزش و تنوير افكار عمومي، از موضع آينده نگري توليت اين بارگاه نشأت گرفته است.
همكاران من در قدس هماره با اين انگيزه قلم فرسوده اند كه چه در خراسان و چه در ساير نقاط ايران عزيز اسلامي جريده اي را به محيط كار و زندگي خوانندگان و عشاق حضرت ثامن الحجج(ع) برسانند كه فرهنگ رضوي را برايشان به ارمغان ببرد.
به حق بايد گفت: نقدها و تحليلهاي بروز و برآمده از رصد دقيق حوادث و شرايط و بويژه گزارشها و يادداشتهايي كه در مركز كشور (تهران) درباره رويدادهاي مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي ارايه مي شود، مطالبي قابل استناد و آگاهي بخش هستند كه قدس را به عنوان روزنامه اي مطرح و اعتدال گرا كه اين اعتدال گرايي را با مشي اصولگرايي ادغام كرده معرفي مي كند.
بعنوان نماينده مردم مي گويم عملكرد قدس از منظر بعد چهارم دموكراسي يعني نظارت بر عملكرد قواي حاكم هم مثبت بوده كه برآمده از نقدهاي منصفانه نخبگان حوزه و دانشگاه فعال در اين جريده است.
من شخصاً چندين دوره در سالهاي گذشته مسؤوليت تحريريه قدس و سالهاي بيشتري عضويت شوراي سياسي روزنامه را بر عهده داشته ام و بيشتر آثار و مقالات من در اين روزنامه منتشر شده است.
خاطره ديگري هم از آن دوران برايم بجا مانده كه هيچ گاه فراموش نخواهم كرد.در انتخابات رياست جمهوري 76 كه آقاي خاتمي پيروز شدند، نشريات بيگانه با بهره گيري از فضا ايشان را گورباچف ايران ناميدند كه برخي از وابستگان آنها در داخل نيز آنرا تكرار مي كردند، لذا من در مقاله تندي كه به زبان نقد طلبگي بيان شده بود، در برابر اين موج جبهه گرفتم.بيان تند آن مقاله كه البته با حفظ احترام آقاي خاتمي نوشته شده بود انعكاس گسترده اي داشت و برخي از افراطيون دوم خرداد مقاله قدس را به آقاي خاتمي داده و قدس را به موضع گيري بر عليه ايشان متهم كرده بودند، اما آقاي خاتمي تأكيد كرده بودند مقاله قدس بسيار منصفانه است.روزي هم كه آقاي خاتمي براي خداحافظي در پايان رياست جمهوري به مجلس آمده بودند و نوبت نطق با من بود، بار ديگر به ريشه انديشه آقاي خاتمي يعني مدنيت ديني كه ريشه در مدينة النبي دارد، اشاره كرده و به ايشان گفتم خوشحالم كه خاتمي گورباچف ايران نبود و آن مقاله را به ايشان تقديم كردم.

  


پيام تبريك استاندار خراسان رضوي به سردبير روزنامه قدس
قدس؛ روزنامه اي جذاب و اثرگذار در گستره ملي

 

فرا رسيدن بيست و هشتم آذرماه كه مصادف با آغاز بيست و يكمين سال انتشار روزنامه وزين قدس است را به جناب عالي، مديران محترم، خبرنگاران عزيز و تمامي دست اندركاران آن نشريه تبريك و تهنيت مي گوييم.




در شرايطي كه جهان اسلام به طور عام و مردم شريف ايران در جايگاه خاستگاه انقلاب اسلامي به گونه اي خاص در معرض بمباران خبري رسانه هاي ديداري، شنيداري و مكتوب وابسته به استكبار هستند بي شك ابراز تقابل با تحريف ،جعل خبر و شايعات آنان رسانه هاي توانمند، خبرنگاران متعهد و نويسندگان مؤمن و متخصصي است كه خالصانه به انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام راحل(ره) وفادارند.
در اين ميان روزنامه قدس كه در مقطع ظهور و پيدايش به عنوان يك ضرورت در عرصه اطلاع رساني به مخاطبان مؤمن و انقلابي در مشهد بعنوان پايتخت معنوي ايران اسلامي پا به ميدان كارهاي مطبوعاتي گذاشت، امروز توانسته است با پشت سر گذاشتن دوراني پربار از فعاليت بويژه در سالهاي اخير كه دوره تكامل فني و تخصصي را محسوس تر پيموده به روزنامه اي جذاب و اثرگذار در گستره ملي بدل شود و در انتقال پيام و جذب مخاطب به توفيقات و جايگاه ارزشمندي نائل آيد. به گونه اي كه قدس را مي توان پشتوانه قوي براي نظام رسانه اي انقلاب و نظام ارزشي جمهوري اسلامي دانست.
در خاتمه وظيفه مي دانم به عنوان خدمتگزار مردم در خراسان رضوي به عنوان دومين قطب رسانه اي كشور از تلاشها و زحمات كليه دست اندركاران آن جريده صميمانه تقدير و تشكر نموده، توفيق هرچه بيشتر آن عزيزان را در سايه پويايي، تعهد و همت بلندتان از درگاه خداوند منان مسألت دارم.
محمد جواد محمدي زاده-استاندار خراسان رضوي

  


گفتگوي كوتاه با شهيد زنده روزنامه قدس ؛ صدايي از جنس ابر

 

او در كنار ما بود، سالهاي سال؛ اما نه اين جمله نمي تواند جمله چندان درستي باشد. او همچنان در كنار ماست. او براي هميشه در



كنار ما خواهد بود. ما هر روز در راه روهاي روزنامه او را مي بينيم .در اتاق «تصحيح» گيرم «محمد رضا صحاف زاده» كيلومترها آن طرف تر در طبقه چندم بيمارستان ساسان در كنار ديگر همرزمان شيميايي اش روي تخت بيمارستان افتاده باشد. ما هر روز صداي او را مي شنويم. در گرماگرم كار، گيرم گازهاي خردل مجال حرف زدن را برايش تنگ كرده باشد.
در اين روز و در مجال كوتاه اين ستون سلام گرم و صميمانه همه كاركنان روزنامه قدس نثار اين شهيد زنده عرصه رسانه. آن چه در پي مي آيد چند جمله اي است كه محمدرضا صحاف زاده در تماسي تلفني با صدايي كه به سختي شنيده مي شود، بيان كرد:
«خدمت همه دوستان و همكاران سلامي صميمانه دارم و از همه آنها تشكر مي كنم.... دوران خوبي را در كنار يكديگر داشتيم.... باور كنيد هميشه به آن روزهاي خوب و آن فضاي صميمي و با نشاط فكر مي كنم و حسرت مي خورم كه در كنار شما نيستم.... خيلي دوست داشتم در اين روزها پيش همكاران مي بودم.... اميدوارم همه خوب و خوش باشند و از همه التماس دعا دارم.... هر وقت كه به حرم مشرف مي شويد، از من هم ياد كنيد و نايب الزياره باشيد.
...شب چله هم كه در پيش است و همه كنار خانواده شان هستند. من هم خيلي دوست دارم كنار زن و بچه ام باشم. همين چند دقيقه پيش قبل از اين كه شما تماس بگيريد، بچه ام زنگ زد و كلي التماس كرد كه براي شب چله پيش شان باشم ، اما من قولي ندادم .... مي ترسم شرمنده آنها بشوم.... دو سال مي شود كه نتوانسته ام شب چله را كنار آنها باشم....
هر چه خدا بخواهد... راضي ام به رضاي خدا.»

  


جوان ترين نويسنده قدس:مي خواهم هم دانشمند بشوم هم فوتباليست

 

آنچه در ادامه مي خوانيد، گفتگو با جوان ترين نويسنده روزنامه قدس است. اين نويسنده جوان هم اكنون 9 سال دارد و نخستين



مطلبش 2 سال پيش در روزنامه چاپ شده است. «محمدعلي نجاتيان» ميهمان ويژه صفحه سالگرد است. اين گفتگو توسط خود «محمدعلي» و با كمك خواهر و مادرش تنظيم شده است.
1- اولين داستانت را كي و كجا چاپ كردي؟ اولين داستانم در 13 مرداد ماه 1384 در صفحه كفشدوزك به چاپ رسيد.
2- خودت را معرفي كن؟ من علي نجاتيان هستم، در 18 اسفند 1377 در يك روز برفي در ايام ولادت امام هشتم به دنيا آمدم، با توجه به اين مناسبت پدرم نام علي را برايم انتخاب كرد، از كودكي بازي كردن با عروسكها و نقاشي را خيلي دوست داشتم. به طوري كه در بازيهايم هميشه عروسكها با هم صحبت مي كنند و... به طوري كه حالا با عروسكهايم به كمك خواهر و برادرم نمايش اجرا مي كنيم.
از 5 سالگي دفترم را پيش مادرم مي آوردم و از او مي خواستم كه چيزهايي را كه مي گويم بنويسد و مادرم هم با حوصله برايم مي نوشت.
در مردادماه 1384 به دعوت آقاي سپاهي يك روز به روزنامه قدس آمدم و از آن به بعد كارهايم در روزنامه در صفحه كفشدوزك چاپ شد.
در چند مسابقه داستان نويسي هم شركت كردم و لوح و جايزه دريافت كردم. حالا در كلاس سوم دبستان پاسداران مشغول تحصيل هستم.
3- به نظر شما روزنامه قدس چه جوري است، كدام صفحه اش را بيشتر دوست داري؟
روزنامه قدس خيلي جالب است و چيزهاي زيادي در آن نوشته شده است.
اول صفحه كفشدوزك، بعد قسمتهاي ورزشي و بعد هم صفحه سوسه اش را دوست دارم.
4- بزرگترين آرزويت چيست؟ بزرگترين آرزوي من اين است كه به بهشت بروم.
5- بزرگ شدي دوست داري چه كاره شوي؟ دوست دارم دو شغل داشته باشم شغل اولي كه دوست دارم دانشمند است و دومي فوتباليست تا بتوانم درباره چيزهايي كه اختراع مي كنم و چيزهايي كه در زمين فوتبال مي بينم داستانهاي علمي و ورزشي بنويسم.
6- بيشتر دوست داري چه جور داستانهايي بنويسي؟ داستانهاي تخيلي، علمي

* خودت را گم كردن يعني چه؟ يعني مغرور شدن
* تا حالا خودت را گم كرده اي؟ خير
* چه كار مي كني كه خودت را گم نكني؟ مغرور نمي شوم.

  


روزنامه قدس افتخار فرهنگي ايران

 

محمدجواد آرين منش، نماينده مردم مشهد و كلات در مجلس شوراي اسلامي
دبيرسابق سرويس اجتماعي روزنامه قدس





مطلع اين يادداشت كوتاه را با تبريك تولد روزنامه به تمامي دست اندركاران اين مجموعه ارزشي شروع مي كنم و از همه تلاشهاي ارزشمندي كه در جهت توسعه و ارتقاء كيفي اين روزنامه در طول سالهاي اخير صورت گرفته، از طرف خودم و مردم مشهد تشكر و قدرداني مي كنم. روزنامه قدس، امروز يكي از افتخارات فرهنگي و در زمره برگهاي زرين شناسنامه فرهنگي ايران محسوب مي شود. من هم در سالهاي خيلي دور، توفيق داشتم در اين جريده وزين به عنوان دبير سرويس اجتماعي فعاليت داشته باشم. خاطره همكاري ام با قدس جزء شيرين ترين ايام زندگي ام محسوب مي شود. خوشبختانه قدس در فاصله زماني كوتاه توانست از حالت يك نشريه محلي داستاني خارج و به يك روزنامه كشوري تبديل شود و گستره ملي پيدا كند. و امروز اين سير تكامل را سنگين و با وقار طي كرده و به جايگاه ممتازي در ميان نشريات كشور دست يافته است. كه اين مسأله تلاش خستگي ناپذير دست اندركاران اين مجموعه را تأييد مي كند. اما از آنجا كه تمامي نشريات و روزنامه ها نقايصي دارند، آسيب شناسي، نظرسنجي و تدوين چشم انداز 20 ساله روزنامه را همگام با چشم انداز 20 ساله فرهنگي كشور و آستان قدس رضوي ضروري مي دانم.در پايان باز هم توفيق روزافزون تمامي اهالي صميمي روزنامه قدس از مدير مسؤول، سردبير و اعضاي هيأت تحريريه گرفته تا ساير دست اندركاران در بخشهاي ديگر اين مجموعه را از درگاه حضرت حق مسألت دارم.

  


«قدس»حكم خانه را برايم دارد

 

سيدجلال فياضي؛ مديرعامل خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران
مدير مسؤول سابق روزنامه قدس





روزنامه قدس حكم خانه را براي من دارد و هميشه نيز اين چنين خواهد ماند.
سالهاي طولاني حضور موجب شده تا علاقه اي ناگسستني به آن پيدا كنم. اكنون كه با شما گفتگو مي كنم در عرفات به ياد تمام همكاران قديمي ام در قدس هستم و در اين اوقات و آيين روحاني حج ابراهيمي، براي تمام بچه هاي روزنامه دعا مي كنم.

  


اگر به مشهد برگردم دوباره خبرنگار «قدس» مي شوم

 

احمد جعفري چمازكتي قائم مقام مدير خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران
دبير سابق سرويس اجتماعي و صفحات «جوانان» و «حماسه و دفاع مقدس» روزنامه قدس در سالهاي 70 و 69





 براي من همه روزهايي كه در قدس خدمتگزار امام ثامن(ع) بوده  ام خاطره است. هميشه و همه جا از جمله در جمع همكارانم در خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران نيز گفته ام اگر حيثيت حرفه اي براي من در عرصه رسانه اي كشور متصور باشند، آن را مديون روزنامه قدس و لطف امام رضا(ع) هستم و اگر اعتباري داشته باشم مرهون درسهايي است كه در قدس آموخته ام.
جمع خوب، صميمي و متعهد بچه هاي قدس فراموش نشدني است و همين محيط سرمايه هاي زيادي را به حوزه رسانه اي كشور بخشيده است.امروز بخش زيادي از سرمايه هاي «قدس» در رسانه هاي مطرح كشور بصورت فعال و در رده هاي بالاي مديريتي هستند كه اعتبار «قدس» را مي رساند چرا كه فضاي معنوي و رسانه اي حاكم بر آن موجب اين ترقي بوده است.باز هم مي گويم خود را مديون «قدس» و صميميت حرفه اي آن مي دانم، زيرا در عين اينكه خط كشي ها و خطوط قرمز نظام در اين روزنامه همواره رعايت شد و مي شود توانسته كار حرفه اي در خور و خوبي نيز ارايه دهد به همين دليل نيز قدس در محيطهاي علمي دانشگاه و حوزه به سرعت جاي خود را باز كرد.
علاوه بر اين در حوزه سياسي و بين الملل هم صفحات قدس به روزنامه هاي مطرح كشور پهلو مي زند كه نشان مي دهد قواعد كار در اين روزنامه حرفه اي بوده و پتانسيل خوبي در خراسان و تهران در حوزه رسانه اي دارد.
براي دوستانم در «قدس» آرزوي توفيق دارم و بي شك اگر روزي دوباره به مشهد و جوار مضجع شريف امام هشتم بازگردم پيش شما خواهم آمد و مي گويم من هم خبر را مي شناسم و خبرنگار شما خواهم شد.

  


قدس به رشد رسانه اي كمك شاياني كرد

 

رضا مقدس نقاب( مقدسي) قائم مقام مديرمسؤول روزنامه همشهري
دبيرسابق سرويس اجتماعي و سرپرست سابق دفتر روزنامه قدس در تهران





تولد قدس مصادف با آغاز فعاليت مطبوعاتي من است. تجربه كار روزنامه را با قدس شروع كردم و از پيش شماره هاي انتشارش حضور داشتم.آن ايام شور و شوق زايدالوصفي در جمع دوستان براي راه اندازي روزنامه و انتشار آن وجود داشت و جمعي پرانگيزه گردهم آمده بوديم با آنچه چندان تجربه كار حرفه اي نداشتيم اما نيروهاي با سابقه فرهنگي در ميان ما بسيار بودند.
پيدايش قدس دومين روزنامه در خراسان يك اتفاق برجسته فرهنگي بود كه شرايط و فضاي رسانه اي را در خراسان متحول و پوياتر كرد و همين مسأله موجب شد امروز خراسان در بين استانهاي كشور پس از تهران شرايط بسيار بهتري در عرصه مطبوعات داشته باشد. در واقع قدس به رشد رسانه اي خراسان كمك شاياني كرد. جا دارد در اينجا يادي كنم از سيدابراهيم اصغرزاده دوستي كه از آغاز به كار قدس همراه ما بود و امروز ديگر در ميان ما نيست. ابراهيمي بنيانگذار سرويس عكس روزنامه بود و از آن روزها و برنامه هاي خبري كه به عنوان خبرنگار و عكاس با هم بوديم خاطرات زيادي داريم.اگرچه حضور او در قدس طولاني نبود اما پس از آن هم هيچ گاه ارتباط خود را تا آخر با قدس قطع نكرد. كما اينكه امروز هم دوستان قديمي قدس دوستي و حب عميقي دارند و اين سرمايه معنوي و ارتباط آنها باقي مانده است.همه نيروهاي ديروز و امروز قدس به آن علاقه داريم و مايل به ارتقاي آن هستيم و بي شك از هر گرهي در كار آن دلگير خواهيم شد.

  


روزنامه نگاري جدي را از «قدس» آغاز كرده ام

 

حسين انتظامي مدير مسوول روزنامه همشهري
معاون سابق سردبير روزنامه قدس





روزنامه قدس همواره براي من يادآور خاطرات خوشي است و اگرچه اولين جايي نبوده كه در آن قلم زده ام ولي روزنامه نگاري جدي را از آنجا شروع كرده ام.
قدس، البته سهم غيرقابل انكاري در تربيت نسلي از روزنامه نگاران و مديران فرهنگي داشته است كه امروزه در مؤسسات يا مراكز ديگري منشأ اثر هستند. با يك مرور شتابزده اسامي زيادي به ذهن مي رسد كه هر يك در دوره هاي چند ساله به باروري اين نهال دهه 60 ياري رسانده اند:
آقايان سيد جلال فياضي (مديرعامل خبرگزاري ايرنا)، جواد آرين منش (نايب رئيس كميسيون فرهنگي مجلس)، رضا مقدسي (قائم مقام مديرمسؤول روزنامه همشهري و دبير پيشين جشنواره مطبوعات)، جواد اردكاني (كارگردان تلويزيون)، مرحوم ابراهيم اصغرزاده كه جاي دوستي هاي مهربانه او خالي است (مستندساز و دستيار حاتمي كيا)، سيد محمد ابراهيمي (از مسؤولان دفتر نشر آثار مقام معظم رهبري)، علي اكبر كسائيان (دبير هيأت منصفه مطبوعات)، كاوه اشتهاردي (مديرمسؤول روزنامه ايران)، يوسف غروي قوچاني (دبير جشنواره مطبوعات)، حسين نيرومند (كاريكاتوريست)، ناصر علاقبندان (روزنامه نگار سياسي) و...
قدس توسط يك نهاد ديني منتشر مي شود، نهادي كه همه شيعيان جهان همه ايرانيان با آن پيوندي شناخته شده دارند. در قياسي البته مع الفارق، كريستين سانيس مانيتور هم روزنامه اي است كه در جهان لائيك، رسماً مبنايي ديني تر نسبت به ديگران دارد و مگر علايق ديني يكي از علايق و تعلقات چندگانه مخاطب نيست؟
قدس از اين جهت مي تواند از چنين مزيتي بهره برداري بيشتر كند و ضمناً وظيفه و تعهد خود را نسبت به جهان اسلام و جهان تشيع عملي سازد.
***
از حضور رسمي 3 ساله و قلمي 5 ساله در قدس خاطرات ماندگاري دارم كه بيان آن فرصت مستوفاتي مي طلبد كه قاعدتاً از حوصله اين ستون خارج است اما شايد بيان يك واقعيت براي دوستان جوان امروز خالي از لطف نباشد:
اوايل دهه 70 كه مديركل مطبوعات داخلي بودم، در عين حال ستون ثابت هفتگي خود را در روزنامه قدس با همان امضاي حسين ويا- كه مورد لطف خوانندگان بود- مي نوشتم.
حق التحرير اين ستون البته در مقابل حقوق كار تمام وقت آن زمان در وزارت ارشاد، كمي ناچيز بود ولي صادقانه اقرار مي كنم بركت آن بيشتر بود.در بيست و يكمين سالگرد انتشار قدس براي مديريت، نويسندگان، كاركنان، مخاطبان اين گرامي نامه، آرزوي تداوم توفيق در ظل توجهات حضرت ثامن الائمه(ع) را دارم.

  


مي خواستم خادم هم باشم

 

كاوه اشتهاردي مديرمسؤول روزنامه ايران
همكار سابق گروه سياسي و بين الملل روزنامه قدس





شروع به كار حرفه اي من به صورت جدي از روزنامه قدس بود و خوشحالم از اينكه اين آغاز ريشه و اصالتي دارد و نشأت گرفته از اسم پر بركت و وجود قدسي حضرت امام رضا(ع) است.
اميدوارم اين وجود مبارك و اسمي كه بر روزنامه و مؤسسه فرهنگي قدس در كارنامه كاري من هست بتواند در حرفه اي تأثيرگذار باشد.
از قدس تنها يك چيز را انتظار داشتم كه محقق نشد. اينكه در كنار فعاليت حرفه اي رسانه اي در روزنامه و فراتر از آن بتوانم خادم بارگاه قدسي آن امام همام نيز باشم اما اين سعادت نصيب نشد. اميدوارم در راهي كه مي روم هر چند خارج از مجموعه حضرتش و روزنامه قدس باشد از مجموعه خادمان حضرت ثامن الحجج(ع) به شمار آيم.
ان شاءا...

  


تجربه لحظه هاي حساس، شيرين است

 

مهندس محمد پژمان، شهردار مشهد
قائم مقام سابق سردبير روزنامه قدس





سيدمحمد پژمان، شهردار مشهد نيز چند سالي در شوراي سياست گذاري روزنامه و به عنوان قائم مقام سردبير سالهاي 70 فعاليت كرده او در مورد خاطرات و تجربه سه ساله اش در روزنامه مي گويد: كار در روزنامه بسيار سخت و حساس است و در اين حرفه لحظه ها به شدت حساس هستند.
پژمان با بيان اينكه تجربه در روزنامه در خدمت امروز او به عنوان شهردار مشهد بسيار تأثيرگذار بوده است عنوان مي كند: حساسيت نسبت به وقايع، قدرت انتخاب و گزينش برترين ها، به حق راه را طي كردن و براي مردم كاركردن انعكاس تجربيات كار چند ساله من در روزنامه بوده كه قطعاً امروز شاهد بروز و ظهور آن در مديريت شهري هستم و اهميت و نقش رسانه ها در ارتباط و تعامل با مردم كه بايد ارتباطي صميمي و نزديك باشد مثل ارتباط شهرداري و مردم است.
وي با اشاره به انتساب اين مجموعه دستگاه بارگاه منور امام رضا(ع) خاطرنشان مي كند: اين مورد مسؤوليت را خطيرتر مي كند چرا كه آگاهي مردم بايد در قالب آموزه هاي مكتبي اهل بيت عصمت و طهارت باشد و قطعاً توقع مي رود كه كار با كيفيت بالاتري انجام شود و خود اين مورد عرصه هاي جديدي را پيش روي دست اندركاران و فعالان اين رسانه مكتوب مي گشايد.
پژمان تجربه در روزنامه قدس را به يادماندني در خاطر خود مي داند و مي گويد: جديد بودن كار و خلاقيت در آن بسيار جذاب بود همچنين استفاده از نيروهاي جوان، فعال و خوشفكر در اين مجموعه، درسهاي زيادي را به من آموخت و افكار مرا نسبت به برخي مسائل حساس و دقيق كرد.وي در پايان خاطرنشان كرد: اميدوارم در قافله ارتباطات و اطلاعات عصر جديد، روزنامه قدس با حركت پرشتاب خود و سن جوانش با جديت و تلاش حركت كند.

  


پاك كردن شيشه ها را بگذاريد براي بعد!

 

* مجيد تربت زاده
هر بار كه روزنامه اي را باز مي كنيد، بي حوصله يا باحوصله ورق مي زنيد، جدولش را حل مي كنيد، سراغ صفحه دلخواهتان مي رويد




و يا حتي خداي ناكرده شيشه هايتان را با آن تميز مي كنيد، به ذهنتان خطور نمي كند كه چند نفر، در چه شرايطي و چطور كار مي كنند تا شما صفحه دلخواهتان را بخوانيد. توي اين صفحات، با اين عكسها كمك مي كنيم براي يك لحظه هم شده، به اين مسأله فكر كنيد. پس پاك كردن شيشه ها را بگذاريد براي بعد...!
* روابط عمومي- واحد ارتباطات مردمي
آدم بايد كلي درس بخواند و در رشته ارتباطات تحقيق و مطالعه كند تا متوجه بشود «ارتباطات مردمي» با روابط عمومي چه توفيري دارد؟اين 5 نفر همه شان ساكن اين اتاق نيستند بلكه شما مجموع «مجمع الجماهير» روابط عمومي را مشاهده مي كنيد. چقدر اين همكاران در طول روز مشمول الطاف تلفني و غيرتلفني مخاطبان مي شوند، خدا مي داند و بس؟ هر موقع از شبانه روز كه با ما تماس بگيريد، تلفنتان بي پاسخ نمي ماند، پس امتحان كنيد لطفاً.





* امور اداري (... و خدمات، تأسيسات و غيره)
به اينجا پيش از اينها مي گفتيم كارگزيني. نه بزرگ بود، نه اهالي اش اين قدر زياد بودند. بعدها در يك فرآيند ناشناخته «اداري- فيزيكي- پرسنلي»، اتاقشان كش آمد و شد سالن امور اداري. همكاراني هم كه در اين عكس جمعند، در امور اداري، خدمات، تأسيسات و غيره مشغول به خدمت هستند. حال چه قرابتي هست ميان امور اداري و خدمات و تأسيسات ما هم نفهميديم به خدا!
* سازمان توزيع و مشتركين
حالا ما مي گوييم «سازمان» شما هول برتان ندارد! يك اتاق4}3   است و چهار تا كارمند پرتلاش كه به دليل ازدحام ميز، صندلي، فايل، رايانه، قوري و كتري نمي توانند تكان بخورند.بعضي ها اينجا را «قلب» توزيع روزنامه مي دانند. منتهي از آنجايي كه رويش عمل جراحي قلب باز صورت گرفته! براي همين «مشتركين» را از حيث مكاني و اداري از آن جدا كرده اند. باور نمي كنيد قسمت بعدي را بخوانيد.
* مشتركين
براي اينكه هر وقت سروكارتان به ما افتاد، آن همه پله را بالا نياييد و توي راهروهاي پيچ در پيچ سردرگم نشويد، بروبچه هاي «مشتركين» زحمت كشيده اند آمده اند پايين، كنار در ورودي ساختمان روزنامه، اينها حاصل همان عمل جراحي قلب باز هستند و كمكتان مي كنند تا شما در سريع ترين زمان كارهاي اشتراكتان را پيگيري كنيد.
* امور مالي و متعلقات
ممكن است فكر كنيد اين عكس را اشتباهي اينجا چاپ كرده ايم، نخير، اينها تمام كاركنان روزنامه نيستند، بلكه حاضران امور مالي و قسمتهاي ديگر مربوط به آن هستند. تازه كلي انتظار كشيده ايم تا آنهايي كه نيستند بيايند اما انتظارمان فايده اي نداشت.نه اين كه فكر كنيد امور مالي كارشان اين است كه بنشينند آنجا و پول چاپ كنند. گاهي وقتها وسط اسناد، فاكتورها و ليستهاي ريز و درشت كه دوست داشتني ترينشان «ليست حقوق و اضافه كار» است، گم مي شوند. براي همين اين بخش از روزنامه جداي از آدمهايش، از نظر ساير همكاران دوست داشتني ترين بخش هستند، نظر مخاطبان را نمي دانيم البته!
* معاونت پشتيباني محترم
اينجا تنها جاي دنياست كه جلسات محرمانه اش پشت درهاي باز برگزار مي شود! هر چند ما را به جلسه محرمانه راه ندادند اما ما عكسمان را با هزار مشقت گرفتيم. جلسه هاي اين اتاق به همه امور اداري و شغلي ما مربوط مي شود. از حقوق بگيريد تا باقي قضايا.
(فكر مي كنيد چرا آن بالا كلمه «محترم» را اضافه كرديم؟) اين معاونت نباشد چه كسي مي خواهد از ما و شما پشتيباني كند؟
* مديريت طرح و برنامه و دوستان!
عرض اين اتاق دقيقاً به اندازه آنهايي است كه در عكس مي بينيد.يعني يك قدم بروند به چپ يا راست از پنجره طبقه سوم سقوط مي كنند! طول اتاق هم اندازه عرضش است. اتاق كوچكتر است اما آدمهايش كوچك نيستندها... گفته باشيم!به دليل كمبود صفحه براي چاپ عكس و مطلب، همكاران مديريت طرح و برنامه، مسؤول دفتر مدير مسوول و كارشناس حوزه مديريت و... را به صورت MP3 در اين قاب جا داديم... چه مي كشيم ما از كمبود فضا؟!
* سازمان آگهي ها
نه! اينجا واقعاً براي خودش سازمان است. البته با يك ديوار حائل شيشه اي كه آگهي ها را به دو بخش آگهي هاي غربي و آگهي هاي شرقي تقسيم مي كند. از فكر شرق و غرب و ايسم هاي رايج عالم سياست بياييد بيرون. اينها كاري به اين جور چيزها ندارند. چه شرقي باشند و چه غربي، تلاششان اين است كه آگهي بگيرند و به بهترين شكل بچاپانند و باقي قضايا...
* چاپخانه و متعلقات
از حيث جمعيت اينها ماشاا... سرآمد هستند. نبينيد اين طور آرام، ساكت و ساكن كنار دستگاه چاپ ايستاده اند. به وقتش دستگاه چاپ از نظر سرو صدا پيششان كم مي آورد.
ما كه كارمان تمام مي شود و مي رويم براي استراحت اينها كارشان شروع مي شود و تا نيمه شب ادامه پيدا مي كند. «عكاس» مي گويد: «از اينها زياد ننويس» حق دارد، موقع گرفتن عكس او را فرستادند روي بالابر، كار كه تمام شد تا از هر كدام يك عكس «تكي» نگرفت، بالابر را پايين نياوردند!
* دفتر تهران
...و اما پايتخت نشينان قدس! لابد بعضي ها غصه دوري از شهر و ديار، سياه و كبودشان كرده، موهايشان عقب نشيني كرده يا فقط پوستي روي استخوانشان باقي مانده و البته بعضي ها هم آب و هواي آلوده پايتخت برايشان ساخته و آبي زير پوستشان دويده است. جزو هر دسته باشند ما ديگر آنها را به جا نمي آوريم چون حسابي تغيير كرده اند. اينها هر روز دهها و بلكه صدها صفحه، مطلب، عكس، گفت و گوي اختصاصي، خبر و غيره را ارسال مي كنند به مشهد... ارسال مي كنند؟
نمي كنند؟!!!
* واحد هنري (صفحه آرايي، تصحيح، حروفچيني و...)
... نه! راستش را بخواهيد وقتي روابط عمومي را معرفي كرديم، مرتكب غلو شديم. «مجمع الجماهيرِ» واقعي روزنامه، اصحاب واحد هنري هستند كه يكي از ده دوازده قلب تپنده ما محسوب مي شوند! منتهي فرق اين قلب با خيلي از قلبها اين است كه اگر شما سري به دهليز راست، چپ، بطن راست و چپ و آئورت و غيره اش بزنيد، فوري به «قلب» بودنش اعتراف مي كنيد. مجموع دست نوشته ها، دلنوشته ها، مغزنوشته ها و غيره نوشته هاي تحريريه اول حروفچيني مي شود (آن هم در جيك ثانيه!) و بعد مي رود قسمت تصحيح. مرحله بعد ارسال به صفحه آرايي است تا همكاران عكس و طرح و مطلب را بگذارند كنار هم و تركيب چشمنوازي بسازند... انصافاً از حيث طول، عرض، ارتفاع و عائله به قول قديمي ها براي خودش مملكتي است اين واحد هنري!
* سازمان شهرستانها
عجب!!! ما هم تعجب كرديم. شما حساب كنيد اين همه نمايندگي در شهرستانهاي سراسر كشور، اموراتشان گره خورده به اينجا آن وقت بدشانسي همكاران گل مي كند و وقتي مي رويم براي عكس گرفتن هيچكدامشان حاضر نيستند. مجبور مي شويم عكس مسؤولشان را بگيريم و چاپ كنيم اما چون با مرام و با معرفت هستيم ماشاءا...!!! فراموش نمي كنيم و تأكيد مي كنيم كه به اين عكس يك نفره نگاه نكنيد، عقبه اين سازمان و همينطور دردسرها، گرفتاريها و غيره اش زياد است... خسته نباشيد به بقيه همكاران سلام برسانيد.
* نگهباني
هوا سرد باشد، بايد سرما بخورند، گرم باشد، گرما بخورند! وقتي همه پخش مستقيم فوتبال را مي بينند، اينها نمي بينند، همه كه خواب باشند، اينها بيدارند، همه كه بيدار باشند اينها ممكن است خواب باشند... خلاصه فكر نكنيد به اهميت كار همكاران اين بخش واقف نيستيم. واقفيم و خسته نباشيد مي گوييم. شما فكر كنيد اگر فداكاري اين دوستان نباشد، طرفداران پر و پا قرص اعضاي تحريريه هر روز مي ريزند توي تحريريه براي امضا گرفتن و آن وقت ما جاي كار كردن بايد صبح تا شب امضا بدهيم... امضا بدهيم... امضا بدهيم!
* تحريريه
اينجا ديگر واقعاً قلب و مغز يك روزنامه محسوب مي شود (نمي دانم يك روزنامه چند تا قلب و مغز ممكن است داشته باشد؟)
بچه هاي تحريريه در قالب سرويسهاي مختلف كه اغلب عنوانش را بالاي صفحات مي بينيد، خبر مي گيرند، خبر مي سازند، گزارش تهيه مي كنند، مصاحبه مي گيرند، مطلب خلق مي كنند و هزار جور تلاش ديگر به خرج مي دهند تا خداي ناكرده روزنامه سفيد چاپ نشود... ماشاءا... كم نيستند نه؟!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com