تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-04-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 14فروردین ماه 1387


گفتگو با دكتر مرتضي خسرو نژاد / مدير مركز مطالعات ادبيات كودك دانشگاه شيراز؛
دانشگاهها كم كم دارند ادبيات كودك را به رسميت مي شناسند

 

* عباسعلي سپاهي يونسي

دكتر مرتضي خسرو نژاد متولد 1333، مدير مركز مطالعات ادبيات كودك دانشگاه شيراز و از فعالان خوش ذوق عرصه ادبيات كودك و



نوجوان است. انتشار مقالاتي در حوزه كودك و نوجوان براي نشريات تخصصي، نوشتن آثار فراواني براي كودكان و نوجوان از جمله، مجموعه داستانهاي آموزشي (10 كتاب داستاني/ تصويري براي پرورش تفكر فلسفي در كودكان) ارائه كنفرانسهاي متعدد، با موضوع ادبيات كودك، عضويت در انجمن جهاني پژوهش در ادبيات كودك از سال 1382وعضو مشاور مجله International Research in Children Literature
از سال 2007، مدير مركز مطالعات ادبيات كودك دانشگاه شيراز از سال 1385و ... .
خسرو نژاد درحال حاضر تعداد ديگري از آثار خود را در مرحله چاپ دارد و چند سالي است به دنبال اجرايي كردن پروژه دانشگاهي شدن رشته ادبيات كودك و نوجوان در دانشگاه است و اقدامهايي را در اين زمينه انجام داده است. با اين استاد دانشگاه در باره اين موضوع به گفتگو نشستيم.
***
* ادبيات كودك و نوجوان ما در حال حاضر داراي چه وضعيتي است؟
**سخت ترين پرسش را براي شروع انتخاب كرديد! اشكالي ندارد كه به پرسش بعدي شما بپردازيم؟




* خواهش مي كنم! پرسش بعدي ام درباره وضعيت ادبيات كودك در دانشگاه است. در سطوح دانشگاهي، اين ادبيات در چه جايگاهي است و استقبال دانشكده هاي ادبيات ما از اين نوع ادبي چگونه است؟
** اين پرسش راحت تري است! در ايران بنابر دلايلي كه امروز تا اندازه اي روشن است، دانشكدههاي علوم تربيتي توجه بيشتري به ادبيات كودك داشته اند. درس ادبيات كودك و قصه گويي چند دهه است كه در دانشكده هاي علوم تربيتي ايران تدريس شده و چند درسنامه خوب هم در اين زمينه از سوي استادان اين دانشكده ها منتشر شده كه البته رويكردشان تربيتي است، اما در دانشكده هاي ادبيات شرايط يكساني وجود ندارد. بخشهاي زبانهاي خارجي، مشكلي با ادبيات كودك ندارند. در بخشهاي ادبيات فارسي و نزد استادان اين بخشها، رويكردها گوناگون است. برخي اصلاً عنايتي به اين ادبيات ندارند و معتقدند ادبيات كودك وجود ندارد و برخي هم آن را مقوله اي صرفاً تربيتي قلمداد مي كنند. البته اخيراً ما شاهد اين هستيم كه در بعضي دپارتمانهاي ادبيات فارسي، حركتهايي جدي به اين سمت آغاز شده و برخي استادان برجسته ادبيات، تحقيقهاي با ارزشي در اين زمينه انجام داده اند. بعضي بخشها هم، با بخش ادبيات فارسي دانشگاه شيراز در راه اندازي دوره ارشد همراه شده اند. البته دقت كنيد كه در همه جاي جهان هنوز بايد روي رابطه ادبيات كودك و جريان عمده ادبي كار شود و در ايران، البته بيشتر!
* واقعاً بعضي اساتيد ادبيات فارسي معتقدند كه ادبيات كودك وجود ندارد؟
** بله، واقعا اين باور وجود دارد!
* پس اين همه آثاري كه داريم...
** اين آثار با تعريفي كه از شعر و داستان در بعضي از بخشهاي ادبيات فارسي و نزد بعضي استادان اين رشته وجود دارد، همخوان نيست. همه چيز بستگي به تعريف ما دارد.
* چه نيازي است به دانشگاهي شدن ادبيات كودك و نوجوان؟
** تا معرفتي از سوي دانشگاه به رسميت شناخته نشود، وجود آن رسميت پيدا نمي كند. پذيرش دانشگاهيان، شرط حيثيت يافتن يك رشته درسي است.
* چرا تاكنون ادبيات كودك ما به دانشگاه وارد نشده، آن هم با وجود اينكه عده اي به دنبال اجرايي شدن آن بوده اند؟
** علتهاي مختلفي مي تواند باعث عدم چنين رخدادي باشد. وجود زمينه واقعي، يكي از مهمترينِ اين علل است. ما به صرف اينكه آثار برجسته اي در زمينه ادبيات كودك داريم، نمي توانيم براي آن رشته دانشگاهي ايجاد كنيم. اين آثار بايد آنقدر قوي باشند كه پژوهشگران و بويژه دانشگاهيان را به تحقيق و تفكر وادارند و اين فكرها و تحقيقها بايد آنقدر قوي باشند كه منجر به مجموعه بحثهايي نظري شوند، به طريقي كه اين بحثها بتوانند قلمرو مورد بررسي خود را از ديگر قلمروها جدا كنند. اگر اين اتفاق بيفتد، آن وقت امكان پذيرش آن معرفت از سوي دانشگاه فراهم ميشود. در دنيا مدتهاست كه اين اتفاق تا حدودي در قلمرو ادبيات كودك افتاده است. در ايران هم كافي است نگاهي به پايان نامهاي ارشد و دكتراي ادبيات كودك بيندازيم و پژوهشهايي را كه دانشگاهيان برجسته ادبيات كودك انجام داده اند، بررسي كنيم. درست است كه هنوز رشته مستقل ادبيات كودك نداريم، اما وقتي دانشگاه اجازه ميدهد كه دانشجويان دكتري، تز خود را در اين زمينه كار كنند و وقتي دانشگاه به مركزي با عنوان «مركز مطالعات ادبيات كودك» بال و پر مي دهد، به اين معناست كه امكان دكترين داشتن در ادبيات كودك فراهم شده و به اين شكل گام بعد، تاسيس رشته است.
* مركز شما هم با توجه به همين زمينه پيشنهاد راهاندازي دوره كارشناسي ارشد را مطرح كرد؟
** بله.
* چرا از كارشناسي ارشد شروع كرديد؟ بدون وجود دوره كارشناسي مي توان دورههاي بعدي را تأسيس كرد؟
** من عضو بخش فلسفه تعليم وتربيت دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي هستم. ما در اين بخش فقط در دو مقطع دانشجو ميگيريم. ارشد و دكتري. بخش روانشناسي تربيتي هم همينطور است. اصلاً در كشور، در هيچ دانشگاهي كارشناسي فلسفه تعليم و تربيت و يا كارشناسي روانشناسي تربيتي نداريم. رشتههاي ديگري هم هستند كه چنين وضعي دارند. ماهيت بعضي رشته ها اين طور است و البته نياز جامعه هم مطرح است. ادبيات كودك، رشته اي در ميان رشته ديگري است. بنابراين بايد دانشجو، ادبيات را بشناسد يا تعليم و تربيت را بداند يا مثلا روانشناسي يا جامعه شناسي و يا ديگر رشته هاي مرتبط را و بعد به ادبيات كودك بپردازد. هدف دوره اي كه ما تعريف كرده ايم پرورش منتقد، پژوهشگر، معلم دانشگاه و صاحب نظر ادبيات كودك است. دوره هاي كارداني و كارشناسي نمي توانند به اين اهداف تحقق ببخشند و دانش آموختگان اين دوره ها هم زمينه جذب در جامعه را ندارند.
* اصولاً هدف از راه اندازي رشته ادبيات كودك و نوجوان در دانشگاه چيست؟ آيا بايد تحصيلات دانشگاهي در اين زمينه تربيت كننده نويسنده و شاعر كودك ونوجوان باشد يا تربيت كننده منتقداني در اين زمينه و يا ...؟
** همانطور كه گفتم، در تدوين برنامه فوق ليسانس، مركز مطالعات به پرورش منتقد عنايت داشته، نه پرورش نويسنده و شاعر. چنين هدفي تعريف پذيرتر، عملي تر و براي شروع مطمئن تر است. البته يك نظر اين بود كه وقتي دانشجو به مرحله پايان نامه رسيد دو انتخاب پيش رو داشته باشد. اگر به نقد و نظريه گرايش داشت پايان نامه اش را با گرايش پژوهشي بنويسد و اگر نويسنده يا شاعر بود اثري بيافريند كه در حد پايان نامه، پذيرفتني باشد. به همان دلايلي كه گفتم؛ سرانجام رويكرد اول دنبال شد.
* به نظر شما اگر ادبيات كودك و نوجوان ما به دانشگاه وارد شود، خواهد توانست نگاه جامعه ما را نسبت به اين ادبيات بهتر كند؟ چون هنوز آن گونه كه بايد و شايد اين ادبيات جدي گرفته نشده و به آن در برنامه ريزيهاي فرهنگي توجهي در خور نمي شود.
** حتماً. حتماً مي تواند!
* وقتي صحبت از ادبيات كودك و نوجوان مي شود ما به ياد بعضي نامها مي افتيم، كساني كه ما از آنها با عنوان بزرگان ادبيات كودك ونوجوان نام مي بريم. اين افراد در برنامه ريزي هاي شما چه جايگاهي دارند و تا چه اندازه از تجربيات آنها استفاده كرده ايد؟
** يك رسم خوشايند در كارهاي متديك و به بياني ديگر علمي، رجوع به «پيشينه موضوع» است. براي تدوين برنامه اي كه در مركز تهيه شد، تقريباً به برنامه همه دانشگاه هاي معتبر جهان كه كارشناسي ارشد ادبيات كودك دارند، سر زديم و در ايران، هم برنامهاي كه در سطح كارشناسي تدوين شده بود در اختيار ما قرار گرفت و برنامه پس از بررسي همه اين يافته ها تدوين شد.
* متأسفانه خيلي از شاعران و نويسندگان شناخته شده ما، به وضع ادبيات در دانشگاههاي ما معترضند. با چنين شرايطي، راه اندازي رشته ادبيات كودك و نوجوان در دانشگاه سخت تر مي شود. ترسي از اين نداريد كه ادبيات كودك هم در دانشگاه به همان سرنوشت دچار شود و انگشت اتهامات به طرف اين نوع ادبيات هم نشانه برود. براي جلوگيري از اين اتفاق چه بايد كرد؟!
** افراد خلاق در هر رشته اي، هميشه از نهادهايي كه متولي آن رشته اند، جلوترند. اين از ماهيت «خلاقيت» و ماهيت «نهاد» برمي خيزد. البته فاصله اي در اين حد و معنا، طبيعي و پذيرفتني است، اما اين فاصله به نظر مي رسد كه در ايران بيشتر است. به نظرم احساس نارضايي بعضي شاعران و نويسندگان ما از آنجا برمي خيزد كه ادبيات معاصر از برنامه درسي دپارتمانهاي ادبيات فارسي غايب است و در بررسي همان ادبيات كلاسيك هم معمولاً از رويكردهاي سنتي استفاده مي شود. البته حركتهاي ستايش برانگيزي در اين زمينه آغاز شده. اگر به درسنامه ادبيات فارسي كه سازمان سمت با نام «سخن شيرين پارسي» منتشر كرده رجوع كنيم، مي بينيم كه در اين كتاب، به ادبيات معاصر فارسي بهاي خوبي داده شده است، اما درباره ادبيات كودك به نظر نمي رسد كه جاي نگراني مشابهي وجود داشته باشد. تا آن جا كه من مي فهمم، ادبيات كودك به معناي نهادين آن، پديده اي نوين است و پذيرش تحول و خلاقيت به طور منطقي بايد در ماهيت آن باشد، و ديگر اين كه قواعد، در جريان عمده ادبي ما قرنهاست كه شكل گرفته و تثبيت شده و همين شكل گيري و تثبيت هم هست كه خلاقيت و به عبارتي ديگر عبور را دشوار ساخته، در حالي كه قواعد ادبيات كودك هنوز در حال شكل گيري و عرض اندام است. البته توجه داشته باشيد كه همين «در حال شكل گيري بودن»، كه در اين جا «حسن» جلوه مي كند، است كه احتمالاً براي بعضي از استادان ادبيات فارسي، ترديد آفرين مي شود. يكي از علتهايي كه كار بيشتري را بر روي رابطه جريان عمده ادبي و ادبيات كودك از ضروريات پيش روي اهالي ادبيات كودك نمايان ساخته، همين واقعيت است.
* در مورد آنچه به ماهيت خلاقيت و ماهيت نهاد مربوط ميشود چطور؟ در اين باره چكار ميشود كرد؟
** براي آنچه در ماهيت پديده هاست واقعاً چه مي شود كرد؟ ضرورت وجودي آنها اين گونه است، اما شايد بشود كمي آن را تعديل كرد. پارادايمي در تحقيق هست كه باور به تغيير مدام واقعيت دارد.
اگر با پنجره اي كه اين پارادايم بر شناخت هستي مي گشايد به فرايند تحقيق در ادبيات كودك وارد شويم، داستان اينگونه مي شود كه آثار آفريده شده از سوي افراد خلاق، (كه واقعيات مورد بررسي دانشگاهيان براي تدوين قواعد، رويكرد و نظريه هستند) در كار تغيير مداومند و پس آنچه برآمده از يك تحقيق - حتي عالي- باشد، ممكن است فردا نياز به بازنگري داشته باشد. به عبارتي ديگر و از اين منظر، پژوهشگران و دانشگاهيان نبايد گمان برند كه قواعد، رويكردها و نظريه هاي تدوين شده، حتي اگر به تمامي مي توانند واقعيات پيش از خود را توضيح دهند، مي توانند ضرورتاً واقعيات پس از خود را نيز به تمامي توصيف كنند!
پس هر پژوهشگر ادبيات، بايد آمادگي پذيرش اين اصل را داشته باشد كه هر اثر ادبي ممكن است ژانر تازه اي باشد. در اين مورد كاري كه به نظرم مي شود كرد، باز نگهداشتن ذهن و حفظ تعامل هميشگي ميان سوبژه و ابژه در فرايند پژوهشهاي آكادميك است. البته همين تعامل را افراد خلاق نيز بايد پذيرا باشند. از كجا مي توان اطمينان داشت كه يك اثر، واقعاً خلاقانه است؟ خلاقيت در تناسب با واقعيت است كه معنا مي يابد و تثبيت مي شود. اين تناسب را، هم زمان نشان مي دهد و هم خود واقعيت، نه نظر و ميل اشخاص. پس آفرينشگران ما هم بهتر است در مقابل گرايش نهاد به ايستايي، شكيبا باشند.
* با تشكر فراوان از شما براي قبول اين گفتگو، اگر صحبت خاصي باقي مانده ...
** من هم از شما متشكرم.

  


نگاهي به فيلم «دوبلكس» ساخته دني دوويتو به بهانه پخش در شبكه خانگي؛
قاتلين پيرزن

 

*امير اطهر سهيلي

* دوبلكس
كارگردان: دني دوويت




وفيلمنامه: لاري دويل / جان هامبورگ
بازيگران: بن استيلر(آلكس) ، درو باريمور (نانسي)، هاروي فيرستاين(ريلتور)
زوج جوان و خوشبختي، موفق به خريد يك آپارتمان دوبلكس مي شوند، اما پيرزن صاحبخانه آن قدر مكار و حيله گر است كه مي تواند تمام رؤياهاي زيباي اين زوج را به يكباره بهم بريزد .
داستان «دوبلكس»، در چند خط داراي جذابيت و پركشش به نظر مي رسد، ولي اين طرح پر كشش، توسط «لاري دويل» به بدترين شكل ممكن گسترش يافته و فيلم را به اثري تبديل مي كند كه تنها مي تواند در لحظاتي، چند لبخند را بر لبان تماشاگر بياورد و در بقيه موارد، فيلمي بيش از اندازه كليشه اي و تكراري به نظر مي رسد.
«دوبلكس» در تقطيع پلانها و در تجزيه شوخيهاي داستانش، ما را به ياد فيلمهاي قبلي «دوويتو» مي اندازد و كليت داستان نيز گوشه چشمي به «قاتلين پيرزن » دارد.
«دوبلكس» درباره اين است كه مردم، امروز در آپارتمانهاي اجاره اي خود در پاريس چگونه زندگي مي كنند و چگونه مي توانند زندگي كنند. «دوبلكس»، درباره اين آدمهاست. «درو باريمور» و «بن استيلر» در نقش «نانسي» و «آلكس»، زوج جواني هستند كه توانسته اند در بروكلين آپارتمان كوچكي را خريداري كنند. آپارتماني با سه شومينه و پنجره هايي با شيشه كاري منقوش واقع در خياباني آرام و ساكت. مكاني استثنايي براي «آلكس» تا داستان جديدش را به سرانجام برساند و اينجاست كه ضد قهرمان كوچك و با نمك فيلم ظهور مي كند: پيرزن شيرين طبقه بالا.
بنگاه دار فروشنده آپارتمان، معتقد است اين پيرزن زياد زنده نخواهد ماند و اين زوج به اميد اينكه پيرزن بزودي خواهد مرد به خانه نقل مكان مي كنند، اما پيرزن بيش از حد انتظار آزار دهنده ظاهر مي شود و عمر مي كند!
«ايلين اسل» نقش خانم «كونل» يا همان پيرزن 81 ساله را ايفا مي كند. او كه از نظر سني تقريباً هم سن كاراكتر فيلم هم مي باشد، بسيار پرانرژي و پر حرارت است، به گونه اي كه در برخورد آغازين، نه تنها «آلكس» و «نانسي»، بلكه مخاطب هم به اين مي انديشد كه شايد علت حقيقي مرگ شوهر پيرزن در سال 1963 ،خود پيرزن بوده است!
انرژيك بودن و سرعت عمل داشتن «اسل» درخشان است و «استيلر» و «باريمور» هم كمدينهاي موفق و مفرحي هستند و اين يعني اينكه «دوويتو» تيم بازيگري قدرتمند و فعالي را در اختيار داشته است. بازيگران اندكي همانند «استيلر» قدرت برافروختگي تدريجي را دارند، به عنوان مثال بازي فوق العاده او در سكانسي كه اين انديشه از ذهنش مي گذرد كه رمانش را تا زمان زنده بودن خانم «كونل» به پايان نخواهد رسانيد؛ حسهاي دروني و ميميك بيروني «استيلر» منحصر به فرد و استثنايي است.
گرهي كه نويسنده در داستان ايجاد مي كند به هيچ وجه، بر جذابيتهاي داستان نمي افزايد. گرهي كه در آن، «آلكس» تصميم به قتل پيرزن مي گيرد. يك صحنه كه تلاش شده به گونه اي هجوآميز، به سبك صحنه هاي جنايت فيلمهاي «بليك ادواردز» ساخته شود و خط داستاني مشابه اين سكانس با سكانس مشابهي از آن در فيلم «قاتلين پيرزن»، اين سكانس را به صحنه اي كليشه اي تبديل كرده است.
«دني دوويتو» پيش از اين به خاطر كمديهاي سياه خوبش موفقيت چشمگيري به دست آورده بود و فيلمهايي چون «جنگ رزها»(1989) موفقيتهاي زيادي براي او به همراه داشت ، اما «دوبلكس» بر خلاف اثر قبلي «دوويتو»، حركتي رو به عقب شمرده مي شود.
«دوبلكس» مي خواهد احساساتي را كه ما هيچگاه قادر به دركشان نخواهيم بود را به ما نشان دهد و اين شايد دليل اصلي عدم اقبال اين فيلم نسبت به فيلم پيشين «دوويتو» باشد. در «دوبلكس»، شخصيتها خوب پرداخت نشده اند، مخاطب با خانم «كونل» ارتباط برقرار نمي كند، البته تا اينجا ممكن است طبيعي باشد، اما متأسفانه «آلكس» و «نانسي» هم شخصيتهايي نيستند كه بتوان با آنها همذات پنداري كرد و شايد دليل آن نبود پرداخت كافي روي آنها و نبود ارتباط مخاطب با آنها باشد. به گفته اي ديگر، ما نه اين ماجرا را باور داريم و نه اين شخصيتها را! از ديدگاهي ديگر، داستان «دوبلكس» يك داستان كاملاً غربي است، چه از لحاظ نوع فيلم، شيوه زندگي و حتي برخورد آدمها با يكديگر. فيلمي كه يك فيلم كاملاُ و صرفاً آمريكايي شمرده مي شود كه براي مخاطبي از فرهنگي ديگر، غريبه به نظر مي رسد.

  


با دكتر «سهيلانجم» مدرس و پژوهشگر تئاتر: تئاتر و ضرورت نهادينه سازي اجتماعي

 

* آي سان نوروزي
دكتر سهيلا نجم، محقق، مدرس، پژوهشگر و مترجم تئاتر است. وي در حال حاضر در چند دانشكده تئاتر، مشغول تدريس است. او تاكنون داور جشنواره هاي مختلف و متعدد تئاتري بوده است.




* توليد و عرضه تئاتر چگونه مي تواند در حوزه فرهنگسازي اجتماعي كاركرد پيدا كند؟ اساساً تئاتر چه نقشي در اين رابطه دارد؟
** نقش تئاتر در زمينه فرهنگسازي و بسترسازي فرهنگي جامعه بسيار مهم و تأثيرگذار و در عين حال انكار نشدني است. تئاتر هنر زنده اي است كه به طور مستقيم در مقابل تماشاگران قرار مي گيرد و سطح قابل توجهي از اجتماع را مخاطب قرار مي دهد. در مجموع اگر خواسته باشيم كاركرد اين هنر را در حوزه فرهنگسازي مورد ارزيابي قرار دهيم، بايد ابتدا دو شكل از فرهنگ سازي را بررسي كنيم؛ بعضي وقتها نهادها و سازمانهاي دولتي هستند كه فرهنگها را در بستر جامعه جاري مي كنند و به شكل گيري، پويايي و احياي آن دامن مي زنند، اما در نقطه مقابل، برخي مواقع، فرهنگي كه در بستر جامعه جريان دارد به نوعي نهادينه مي شود و نهادها و سازمانها را نيز تحت تأثير قرار مي دهد.
* در اين رابطه نهادها و سازمانهاي غيردولتي و غيرتئاتري چه نقشي مي توانند داشته باشند؟ فعاليتهاي فرهنگي نهادهاي غيرتئاتري چگونه مي تواند در راستاي توسعه فرهنگي و ترويج و رشد هنر تئاتر قرار گيرد؟
** پشتيباني و حمايت نهادهاي ديگر غيرتئاتري از فعاليتهاي نمايشي و گسترش اين فعاليتها توسط پشتوانه هاي مالي و معنوي، يكي از راههاي نهادينه سازي اجتماعي تئاتر است. منظورم اين است كه اين نهادها مي توانند يك نوع امنيت حرفه اي به وجود بياورند و از طريق گسترش و ترويج امكانات باعث پيشرفت و پويايي تئاتر بشوند. تئاتر بايد هزينه بيشتري داشته باشد تا بتواند كارهايش را بهتر انجام بدهد. در كنار اين نوع حمايت، نهادهاي ديگري كه مرتبط با امر تحقيق و كار پژوهش هستند، به عنوان پشتوانه علمي مي توانند به كمك تئاتر بيايند.
* تئاتر به عنوان يك هنر مهجور ايراني، براي ورود به حوزه هاي گسترده اجتماعي و رشد و پيشرفت چه نيازهاي اساسي دارد؟
** تئاتر مثل نقاشي، سينما يا هر هنر ديگر به ابزارها و امكانات خاص خودش احتياج دارد و هر چند كه پيشرفت تكنولوژي، اين ابزار و امكانات را مدام در معرض تغيير قرار مي دهد، اما همواره بايد به ارايه و فراهم آوردن اين امكانات - به عنوان پشتوانه هاي لازم - پرداخت. تئاتر حيثيت فرهنگي و هويت اجتماعي ماست كه متأسفانه در حال حاضر خيلي دست كم گرفته شده و زياد به آن پرداخته نمي شود. بنابراين نهادينه كردن آن به عنوان يك ضرورت اجتماعي مي تواند امري مهم در حوزه فرهنگي و اجتماعي باشد. در نتيجه به نظر مي رسد كه تبليغ و معرفي آن اكنون يك نياز است.
* اين تبليغ چطور بايد صورت بگيرد؟
** رسانه هايي مثل تلويزيون به عنوان يك نهاد فرهنگ ساز مي توانند تأثير زيادي بر روي اقشار مختلف جامعه داشته باشند. تلويزيون مي تواند فرهنگ تئاتر را وارد خانه ها كند، اما جامعه اي كه تئاتر را براي ديدن انتخاب مي كند يا يك تماشاگر حرفه اي تئاتر، از اقشار روشنفكر جامعه است. ما به اشكال گوناگون مي توانيم تئاتر را مورد حمايت قرار داده و در بستر فرهنگي جامعه گسترش دهيم. يعني به بيان ديگر به وسيله تئاتر مي توان جريان سازي كرد. مي توان از اعتقادات و زمينه هاي رايج بين مردم در جهت ساختن تئاتر نو استفاده كرد و مي توان تئاترهاي نوين ايجاد كرد.
* استمرار و تداوم اجراي تئاتر چطور؟
** استمرار اجراهاي نمايشي هم اهميت زيادي دارد. همواره بايد توجه داشت كه هيچ كاري را نمي توان با تزريق و تحميل انجام داد و تئاتر هم از اين حيث بايد بتواند در جامعه جا بيفتد.
تئاتر بايد استمرار پيدا كند و تداوم داشته باشد. اگر تئاترهاي خوب تحت اين شرايط توليد شوند و امكانات فراهم باشد، مردم خود به خود جذب تئاتر مي شوند. ضمن اينكه تلويزيون هم به عنوان يك رسانه پرمخاطب بايد در اين زمينه نقش داشته باشد. مثلاً به جاي نشان دادن پشت صحنه سريالهاي مختلف چه اشكالي دارد كه تلويزيون پشت صحنه تعزيه را هم پخش كند.
ما بايد از سوي ديگر برخي شكلهاي كهنه و قديمي تئاتر را براي مردم معاصرسازي كنيم و نسبت به اين اشكال هم شناخت ايجاد نماييم. خود اين هنرها و شيوه هاي نمايشي هم در درون خود يك سرچشمه فعال دارند و اصولاً واجد نوعي زايندگي هستند كه خود به خود جريان ساز است و بروز آن خيلي مهم خواهد بود.

  


بهاريه

 

بهار آمد بهار آمد...
* مولوي




بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو اي ريحان كه سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر كه پرنقش و نگار آمد
گل از نسرين همي پرسد كه چون بودي در اين غربت
همي گويد خوشم زيرا خوشي ها زان ديار آمد
سمن با سرو مي گويد كه مستانه همي  رقصي
به گوشش سرو مي گويد كه يار بردبار آمد
بنفشه پيش نيلوفر درآمد كه مبارك باد
كه زردي رفت و خشكي رفت و عمر پايدار آمد
همي زد چشمك آن نرگس به سوي گل كه خنداني
بدو گفتا كه خندانم كه يار اندر كنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
كه هر برگي به ره بري چو تيغ آبدار آمد
ز تركستان آن دنيا بنه تركان زيبار
وبه هندستان آب و گل به امر شهريار آمد
ببين كان لكلك گويا برآمد بر سر منبر
كه اي ياران آن كاره صلا كه وقت كار آمد

افسانه نسيم
* صائب تبريزي
باد بهار مرهم دلهاي خسته است
گل موميايي پر و بال شكسته است
شاخ از شكوفه پنبه سرانجام مي كند
از بهر داغ لاله كه در خون نشسته است
وقت است اگر ز پوست بر آيند غنچه ها
شير شكوفه زهر هوا را شكسته است
زنجيريي است ابر كه فرياد مي كند
ديوانه اي است برق كه از بند جسته است
پايي كه كوهسار به دامن شكسته بود
از جوش لاله بر سر آتش نشسته است
افسانه ي نسيم به خوابش نمي كند
از ناله ي كه بوي گل از خواب جسته است؟
صائب بهوش باش كه داروي بيهشي
باد بهار در گره غنچه بسته است

نسيم باد نوروزي
* سعدي شيرازي
بهار آمد كه هر ساعت رود خاطر به بستاني
به غلغل در سماع آيند هر مرغي به دستاني
دم عيسي است پنداري نسيم باد نوروزي
كه خاك مرده بازآيد در او روحي و ريحاني
به جولان و خراميدن درآمد سرو بستاني
تو نيز اي سرو روحاني بكن يك بار جولاني
به هر كويي پري رويي به چوگان مي زند گويي
تو خود گوي زنخ داري بساز از زلف چوگاني
به چندين حيلت و حكمت كه گوي از همگنان بردم
به چوگانم نمي افتد چنين گوي زنخداني
بيار اي باغبان سروي به بالاي دلارامم
كه باري من نديدستم چنين گل در گلستاني
تو آهوچشم نگذاري مرا از دست تا آن گه
كه همچون آهو از دستت نهم سر در بياباني
كمال حسن رويت را صفت كردن نمي دانم
كه حيران باز مي مانم چه داند گفت حيراني
وصال توست اگر دل را مرادي هست و مطلوبي
كنار توست اگر غم را كناري هست و پاياني
طبيب از من به جان آمد كه سعدي قصه كوته كن
كه دردت را نمي دانم برون از صبر درماني

مجلس انس
* حافظ شيرازي
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش
كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فكر تفرقه بازآي تا شوي مجموع
به حكم آن كه چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد
چه گوش كرد كه با ده زبان خموش آمد
چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد
ز خانقاه به ميخانه مي رود حافظ
مگر ز مستي زهد ريا به هوش آمد

بهار نامه
* اوحدي مراغه اي
باد سهند بين كه: برين مرغزارها
چون مي كند ز نرگس و لاله نگارها؟
در باغ رو، كه دست بهار از سر درخت
بر فرقت از شكوفه بريزد نثارها
ساقي، ميان ببند كه هنگام عشرتست
مي در پياله ها كن و گل در كنارها
نتوان شكايت ستم روزگار كرد
گر من درين حديث كنم روزگارها
گر بر دل تو هست غباري ز داغ غم
بنشين، كه جام مي بنشاند غبارها
تا اين بهار نامه بود، هيچ مجلسي
بي ياد اوحدي نبود در بهارها

خيمه  نوروز
* خواجوي كرماني
خيمه ي نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر كه گوئي عرشيان
كرسي از ياقوت برمينا زدند
كارداران بهار از زرد گل
آل زر بر رقعه ي خارا زدند
از حرم طارم نشينان چمن
خرگه گلريز بر صحرا زدند
در هواي مجلس جمشيد عهد
غلغل اندر طارم اعلي زدند
باد نوروزش همايون كاين ندا
قدسيان در عالم بالا زدند
طوطيان با طبع خواجو گاه نطق
طعنه ها بر بلبل گويا زدند

  


سينما، زبان بين المللي امروز

 

* رضا خسروزاد
طبق اصل توسعه مندي و تحقيق، به هر ميزان كه تحقيق و پژوهش، كامل و جامع باشد، توسعه مندي نيز انجام مي شود. اما در



زمينه سينماي كشورمان، متأسفانه رويكردهاي سليقه اي مديران و عدم برنامه ريزي و از آن مهمتر تضاد ديدگاهي مسؤولان در هر دوره سبب شده تا چندان نتيجه اي در اين زمينه به دست نيايد و به تناسب آن به تحقيقات و پژوهشهاي علمي توجه نگردد. تحقيق علمي در ميان فيلمسازان نيز واژه اي گمنام و ناشناخته است و مي توان به جرأت گفت كه كمتر اثري را مي توان در توليدات سينمايي پيدا كرد كه مبتني بر تحقيقات و پژوهشهاي لازم موضوعي باشد. به سينما چه از منظر هنر نگريسته شود و چه از ناحيه صنعت، پژوهش و تحقيق امري حياتي و ضروري به شمار مي آيد كه حيات سالم و رو به رشد آن، بستگي كامل به اين مسأله دارد.
در جهان مدرن امروزي، سينما به عنوان صنعتي نوين و تجارتي جهاني مطرح است. نظام سرمايه داري با آگاهي از قدرت اقتصادي سينما، كمال استفاده مطلوب از آن را مي نمايد در حالي كه در كشور ما، سينما محتضر و رنجور و بدون توان كافي براي جذب مخاطب است.
از سوي ديگر سينما يك رسانه پرقدرت نيز هست كه انتقال دهنده پيام به مخاطبان و تغيير دهنده فرهنگ عمومي نيز به شمار مي آيد. پس با تسلط هر چه بيشتر و كسب دانش و آگاهي نسبت به كاركردهاي آن مي توان به استفاده بهينه از آن پرداخت.
سينما در عين حال «هنر» است، پس محملي براي خلاقيتها، تفكرات، احساسات و ديدگاههاي هنرمندانه نيز هست. از اين منظر براي آنكه هنرمند بتواند در انتقال معنا و مفهوم موفق عمل كند، لازم است تا بر اسباب كار خود تسلط و شناخت داشته و بر موضوع و معنايي كه قصد ارايه و انتقال آن را دارد نيز اشراف داشته باشد.تحقيق و پژوهش در هر دو زمينه لازم كار يك سينماگر علاقه مند به پيشرفت است. متأسفانه بيشتر فيلمسازان ما با اتكا بر حركتهاي ناخودآگاه و بيشتر مبتني بر هدايت دروني فيلم مي سازند و طبيعي است كه در اين حالت اغلب موفق به خلق تنها يك اثر قابل توجه مي شوند و بعد مدام همان را تكرار مي كنند.دنياي امروز، حرفش را به وسيله فيلم مي زند. زبان سينما، زبان بين المللي مردم امروز است. سينماگري كه قصد آن دارد تا از فرهنگ، آداب و رسوم و مذهب خود بگويد، لازم است تا هر چه بيشتر به پيچ و خم متغير و رو به رشد اين زبان آشنا باشد. شناخت شگردهاي كارگرداني، تدوين و تروكاژهاي رايانه اي منطبق بر علم روز، براي سينماگر امروز يك ضرورت و امري اجتناب ناپذير است. طبيعتاً كسي مي تواند راه نفوذ در مخاطبان غيرهمزمان و بيگانه را به خوبي پيدا كند كه بر سليقه هاي فرمي و متدهاي اجرايي نوين آشنا باشد. در اين صورت است كه مي تواند محتواي مورد نظر خويش را در قالبي مورد قبول و جذاب به مخاطب ارايه دهد.
اگر قالبهاي فرمي جديد در درون فيلمساز به اصطلاح نشست نكرده و فيلمساز شناخت همه جانبه بر آن نداشته و وحدت فرم و محتوا حاصل نشده باشد، حاصل تلاش او چيزي جز تقليدي كوركورانه و نازل از اثري موفق نخواهد بود. براي دستيابي به الگوهاي روايتي نوين و فرمهاي بياني تازه لازم است تا قبل از هر چيز بر اصول و قواعد ساختاري آنها آگاهي يافت و اين به دست نمي آيد مگر با تحقيق و پژوهش به روز و ارزيابي و كالبد شكافي روزانه سينما.در نظر سينماگري كه علاقه مند به نتايج و پي آمدهاي اثر خويش است، كند و كاو در نظرات مخاطبان و تماشاگران فيلمش مهمترين و اصلي ترين هدف است. در حقيقت اين فيلمساز به دنبال آن است تا نتيجه حضور خود در اين جهان و اثرش را دريابد.تاركوفسكي فيلمساز فقيد، همواره به نقش و تعهد خود به عنوان هنرمند سينماگر توجه خاصي داشت. او همواره سعي در نبرد با تغيير و تحولي بود كه در درون و بيرون انسان امروزي، انسان مغلوب ماشين و صنعت پديد مي آيد.
او سعي داشت تا با ماشيني شدن انسان مبارزه كند. فرهنگ مدرن را حصاري ميان انسان و آزادي مي دانست. او با تحقيق و تفحصي كه در پيرامون خويش داشت، رسالتي خاص براي سينماي خود قايل بود. تاركوفسكي، تفهيم مفاهيم يا القاي انديشه و عقيده يا نمايش رفتار مثبت را هدف نمي دانست، او معتقد بود هدف و غايت هنر، آماده كردن ذهن انسان براي رويارويي با مرگ است. رسالتي كه او براي هنر در قالب تخليه روح و روان انسان از هراس و بدي، ارايه مي دهد، تنها با دقت نظر، تحقيق و توجه و حضور و تسلط بر كار است كه حاصل مي آيد.تا قبل از او كسي چنين رسالتي را براي هنر قايل نشده بود. بدون شك پيشرو بودن او چه در تكنيك و فن سينما و چه در فلسفه آثارش، حاصل سالها تحقيق و تفحص و پژوهش و مطالعه در آثار ديگران و نيز كند و كاوش در درونيات خويش است.اين روزها هر فيلمسازي به دنبال شاهكار آفريني است. اغلب آنها به ويژه جوانان، مي خواهند با خلق يك اثر نام خود را بر سر زبانها بيندازند و با يك فيلم دنياي سينما و جشنواره ها را بگردند! اين اتفاق اگر چه اتفاق نادري نيست و هستند پيرامون ما آدمهايي كه با يك فيلم، بنا به اتفاق يا مصلحت توانسته اند چنين كنند، اما بايد دانست آفرينش يك اثر شاهكار، نياز به تلاش، دانش و صرف زمان دارد. اغلب ما هنوز نيامده و ندانسته، ادعاي دانايي داريم و گوشمان را به روي هر نظر و نقدي نسبت به خودمان مي بنديم.
فيلمسازي كه بخواهد پيشرفت كند، مايل باشد كه رسالت هنرمند بودن را بدوش بكشد و روزي خود خالق و ابداع كننده گردد، بايد با تحقيق و پژوهش عجين باشد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com