تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-04-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 14فروردین ماه 1387


آي قصه قصه قصه ؛ قفسه كتابها

 

*زهرا اسدي

تلپ. اين صداي كتاب سبز كوچولو بود كه از توي قفسه كتابها افتاد پايين. كتاب سبز كمرش را گرفت و داد زد: واي كمرم شكست.



كتاب صورتي كه رويش عكس يك قورباغه بود با خنده گفت: شانس آوردي كه ورقه هايت پاره پوره نشد. كتاب سبز اخمي كرد و گفت: همه اش تقصير اين پسر بي نظم و انضباط است. اصلاً فكرش را هم نمي كند كه كمي قفسه كتابهايش را مرتب كند. كتاب قديمي نارنجي آهي كشيد و گفت: خيلي وقت است به ما سر نزده. از وقتي آن آتاري مزخرف را خريده ما را فراموش كرده. كتاب صورتي از توي قفسه پايين پريد تا به كتاب سبز كمك كند و همين طور كه راه مي رفت، گفت: معلوم نيست اين آتاري چي هست كه پسر كوچولو اين قدر دوستش دارد. كتاب سبز با غرغر گفت: هر چي باشد از من بهتر و قشنگ تر نيست. من يك عالمه نقاشي قشنگ و جالب و داستانهاي خوب دارم. كتابها همان طور با خودشان حرف مي زدند و درد دل مي كردند كه سر و كله پسر كوچولو پيدا شد. او با لگد در اتاق را باز كرد و با عجله رفت روي صندلي و چند تا



بيسكويت از روي كمد برداشت و بعد هم مي خواست با عجله بيرون برود كه پايش به كتاب سبز گير كرد و محكم زمين خورد. پسر كوچولو حسابي عصباني شد و كتاب سبز و صورتي را برداشت. اما همين كه مي خواست آنها را پاره كند كتاب صورتي يك گاز از انگشتش گرفت و كتاب سبز هم كف دستش را ويشگون گرفت. پسر كوچولو ترسيد و كتابها را انداخت زمين. كتاب صورتي اخمي به پسر كرد و داد زد: چه خبرته! پسر كوچولو كه هنوز باورش نشده بود چي ديده كمي چشمهايش را ماليد و بعد با تعجب گفت: مگه شما حرف مي زنين؟!
كتاب سبز سرفه اي كرد و گفت: اگر با ما دوست مي شدي و كمي ما را مي خواندي مي فهميدي كه ما حرف مي زنيم. اصلاً همه كتابها حرف مي زنند. گمان كردي فقط آتاري مزخرف تو بلد است حرف بزند و ديلينگ دالانگ كند.
پسر كوچولو كتاب سبز را برداشت و خاكهايش را پاك كرد وگفت: تو همان كتابي هستي كه مادر بزرگ برايم خريده بود. يك كتاب درباره دايناسورها.كتاب صورتي داد زد: من هم كتاب تخيلي هستم يك داستان جالب و ترسناك.پسر كوچولو كه تازه از كتابها خوشش آمده بود با خنده گفت: چقدر جالب! چند دقيقه صبر كنيد الان مي روم آتاري ام را خاموش مي كنم و بر مي گردم. چند دقيقه بعد پسر كوچولو برگشت. او كنار قفسه كتابها نشست و شروع به تميز و مرتب كردن كتابها كرد. چه وضعي بود! همه كتابها نامرتب توي قفسه ريخته شده بودند. پسر كوچولو كتابها را يكي يكي برداشت و تميز كرد و سر جايشان گذاشت. كتابها هم كه حسابي خوشحال بودند برايش حرف مي زدند و داستانهايشان را تعريف مي كردند.داستانهاي خنده دار، ترسناك و هيجان انگيز....از آن روز به بعد پسر كوچولو با كتابها دوست شد و هر روز به قفسه آنها سر مي زد و كتابها هم برايش داستانهاي جالب تعريف مي كردند. باور نمي كنيد؟ كتابهاي شما هم حرف مي زنند. اگر شما هم به كتابهايتان سري بزنيد و آنها را ورق بزنيد حتماً صدايشان را مي شنويد. خوب گوش كنيد....

  


نويسندگان كوچك كفشدوزك

 

بد بو ترين موجود

*نغمه كريمي





بوي بد «راسو» همه را ناراحت كرده بود. خودش هم ناراحت بود و مي گفت: چرا همه بايد از بوي بد من فرار كنند. او آرزو داشت بوي بدش از بين برود . «راسو» توي همين فكر ها بود كه ناگهان نور زيبايي ديد. يك فرشته مهربان پايين و پايين تر آمد و راسو كوچولو زود آرزويش را به او گفت. فرشته هم آرزويش را بر آورده كرد. او حالا خوش بوترين موجود جنگل شده بود. واي اما يك دفعه راسو كوچولو يك صدايي شنيد. بله شكارچي بود كه آمده بود، آهو كوچولو دوست راسو را شكار كند. اما او نمي توانست به دوستش كمك كند، چون ديگر بد بو نبود و شكارچي از بوي او فرار نمي كرد. «راسو» از آرزويش پشيمان شد و آرزو كرد مثل اولش شود. همين كه آرزويش را گفت فرشته مهربان آمد و زود آرزويش را بر آورده كرد. «راسو» دوباره بد بو شد. چه بويي ! همه جا بد بو شد. شكارچي از بوي بد او گريخت و آهو نجات پيدا كرد. راسو از اين اتفاق درس بزرگي گرفت . او فهميد كه خدا هيچ موجودي را بي خاصيت خلق نكرده.

  


كارهاي خوب من ؛ صرفه جويي

 

*زهرامهربان
من توي تعطيلات عيد كارهاي خوب زيادي انجام دادم. مثلاً تا مي توانستم از بزرگترها عيدي گرفتم و قلكم را پر كردم. از صبح تا شب



تلويزيون تماشا و بازي كردم. تازه از همه مهمتر تا مي توانستم شيريني و آجيل خوردم. خوب عيد براي همين كارهاست ديگر.
همين كه سال تحويل و سفره هفت سين چيده شد من هم دست به كار شدم و هي شيريني و شكلات خوردم و پسته و فندق شكستم. البته به همين راحتي هم كه گفتم نبود، چون بعضي فندقها و پسته ها سر بسته بودند و من مجبور مي شدم با دندانم آنها را بشكنم.
تازه جيبهايم هم هميشه پر از آجيل بود و همين جور شكلات و آجيل مي خوردم، توي صف نانوايي، موقع بازي، موقع تلويزيون نگاه كردن و حتي وقت خوابيدن توي رخت خواب. واقعا كه آجيل خوردن خيلي كيف دارد. وقتي با مامان و بابا به خانه فاميلها مي رفتيم همه به ما شيريني و آجيل تعارف مي كردند و من هم تا مي توانستم جيبهايم را پر مي كردم.
بعضي وقت ها صاحب خانه ها چپ چپ نگاهم مي كردند و من خجالت مي كشيدم.حتماً با خودتان مي گوييد اين همه آجيل و شيريني خوردن كه نمي شود كار خوب. خوب وقتي هر روز يك عالمه آجيل و شيريني بخوريد ديگر جايي براي غذا خوردن نمي ماند و گرسنه نمي شويد تا غذا بخوريد. اين جوري يك كمي در مصرف غذا صرفه جويي مي شود.
من هم در اين مدت خودم را با آجيل و شيريني سير مي كردم و غذا نمي خوردم.
مي دانم كه با اين كار كلي در مصرف غذا صرفه جويي كرده ام، حتماً پدرم هم از اين صرفه جويي من خوشحال شده. خوب با صرفه جويي مي توانيم به پدرمان كمك كنيم تا مجبور نباشد هر روز يك عالمه چيز براي غذا درست كردن بخرد و اين خودش يك كار خوب است.
تازه اگر من آجيل و شيريني ها را نمي خوردم آنها آن قدر توي سفره هفت سين مي ماندند تا خراب مي شدند و اين هم يك جور اسراف است.
هر چند كه مادرم زياد با آجيل خوردن من موافق نبود و تصور مي كرد من مريض مي شوم. اما من مريض كه نشدم هيچ، كلي هم چاق شدم. اما نمي دانم چرا اين چند روزه دندانهايم درد مي كنند. يكي تا از دندانهايم هم موقع شكستن پسته و فندق شكست. حالا دندانهايم آن قدر زشت شده كه خجالت مي كشم دهانم را باز كنم. مادرم مي گويد بايد يك ماه حقوق پدرت را خرج كنيم تا دندانت دوباره درست شود. اما من كه نمي خواستم اين جوري شود، تازه من هميشه سعي مي كردم كاري كنم كه صرفه جويي شود و بابا مجبور نباشد اضافه كاري كند. من فقط كمي آجيل و شيريني خوردم همين. به نظر شما اينها كارهاي خوبي نبودند؟ واي دندانم ...واي چه دردي مي كند....

  


شعر

 

جيغ مامان
* معصومه سادات وزيري






يك موش آمد
در خانه ما
يك موش كوچك
من ديدم او را

مامان من هم
آن موش را ديد
جيغي كشيد و
بسيار ترسيد

آن موش افتاد
يك گوشه بي جان
زهره ترك شد
از جيغ مامان

  


شاعران كوچك كفشدوزك

 

داداش
*مينو روزنامه چي






داداش من مهربونه
زبر و زرنگ و باهوشه

دوستش دارم يه عالمه
يه عالمه خيلي كمه

فكر مي كنم اونم من
وقدر خودش دوست بداره

مايه واسه من بذاره
همش منو لوس بكنه

تو دستاي كوچك من
خوراكي خوب بذاره

بگه به من مينو مين
ودوستت دارم يه عالمه

  


خبر خبر خبردار

 

سوسك مزاحم
يكي از شبكه هاي تلويزيون تركمنستان در حالي كه داشت خبر ساعت 9 شب را پخش مي كرد، ناگاه سر و كله يك سوسك زشت و بد ريخت روي ميز گوينده پيدا شد. بعد از موضوع عده زيادي از بيننده هاي اين شبكه زنگ زدند و اعتراض كردند كه به خاطر اين مسأله نتوانسته اند شامشان را بخورند و حالشان بد شده. به خاطر همين روز بعد رئيس جمهور اين كشور سي نفر از كاركنان اين شبكه را اخراج كرد. اين كاركنان كه فقط به خاطر يك سوسك اخراج شده بودند، چند كارگردان و فيلمبردار و خبر نگار بودند. اين اولين بار نيست كه رئيس جمهور اين كشور در امور يك شبكه خبري دخالت مي كند. رئيس جمهور قبلي اين كشور هم وقتي كاركنان يك شبكه فراموش كردند سخنراني زنده او را براي سال نو پخش كنند عده اي از كاركنان اين شبكه را اخراج كرد.

معذرت خواهي ملكه انگلستان




يك دختر بچه كوچولو به نام «اليشيا» كه يك قو گازش گرفته بود به ملكه انگلستان نامه نوشت و درخواست كرد از او معذرت خواهي شود.مادر اين دختر بچه به او گفته بود ملكه انگلستان مالك همه قوهاست، براي همين دختر بچه به ملكه نامه نوشت و عكس يك قو را هم در پاكت نامه گذاشت.وقتي نامه به قصر ملكه رسيد او در جواب نامه اليشيا نوشت: خيلي ناراحت شدم از اين كه قو تو را گاز گرفته است. و بدين ترتيب از «اليشيا»ي شش ساله معذرت خواهي كرد. هر چند ملكه انگلستان مالك همه قوهاي اين كشور نيست، اما بنا بر يك رسم قديمي مالك قوهاي رودخانه «تايمز» است.

پير زن شجاع
يك پير زن شجاع فرانسوي وقتي به خانه اش برگشت و يك دزد پير 71 ساله را در خانه ديد بي درنگ دزد را از پنجره آپارتمانش به بيرون پرت كرد.حالا چه جوري توانست اين كار را بكند ما هم نمي دانيم. دزد پير و بيچاره هم كه به خاطر سقوط از آپارتمان مچ هر دو پايش شكسته بود وسط خيابان ناله مي كرد كه يك راننده او را به بيمارستان رساند. مدتي بعد مأموران پليس به بيمارستان رفتند و دزد را دستگير كردند . من كه تصور نمي كنم اين دزد پير ديگر جرأت كند به دزدي برود، آن هم به خانه پير زن ها.

  


زياده روي

 





بعضي ها بيش از حد تميزند و در تميزي زياده روي مي كنند.





آنها همه چيز را مي شويند حتي صابونها و...را





آنها همه چيز را جارو مي كنند حتي كفشها و لباسها و...





و اين جوري مي شود كه وقتي كارشان تمام مي شود ديگر چيزي توي خانه باقي نمي ماند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com