تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-04-07
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 19فروردین ماه 1387


گفتگو با اردشير رستمي بازيگر نقش «شهريار» ؛ من يك شهريار شناسم

 

* تكتم بهاردوست

بينندگان تلويزيون هر هفته جمعه شبها شاهد پخش سريال «شهريار» به كارگرداني كمال تبريزي هستند.تبريزي در اين كار با ظرافت



والبته هنرنمايي و بازيگرداني پيام دهكردي از يك نا بازيگر والبته هنرمند، «شهرياري دوست داشتني» ساخته است.بهاين بهانه با «اردشير رستمي» كاريكاتوريست و بازيگر نقش «شهريار» كه خودش مي گويد، بازيگر نيست و حرف خاصي براي گفتن ندارد، گفتگو كرده ايم.

* اردشير رستمي يك كاريكاتوريست است، چه طور شد براي بازي در سريال «شهريار» انتخاب شديد؟
** ببينيد امروزه هنرها ديگر مرزي نمي شناسند. اغلب هنرمندان حالا چه موسيقيدان، خطاط ، نقاش و... يك روح مشترك دارند وآن روح است كه مهم است و فرقي بين اينها نيست. من سعي كردم بيشتر يك هنرمند باشم، اما خب چون از كودكي كاريكاتور كار كرده ام اين طبيعي است كه اول يك كاريكاتوريست باشم تا چيز ديگري. البته اين وسط دوستي ام با حبيب رضايي و معرفي ام به كارگردان هم بي تاثير نبود. من اصلاً آدم بازيگر و سينما نيستم. اول قبول اين كار برايم سخت بود، اما با نشستي كه با آقاي تبريزي داشتم متقاعد شدم كه اين كار را انجام بدهيم. يكي از دلايل اصلي پذيرفتن اين نقش شاعر بودن شهرياربود. من يك شهريار شناس هستم، شعر را هم خوب مي شناسم و شايد كسي جز من نمي توانست اين نقش را با شناخت همه جوانب آن بازي كند.
* بازي شما در اين سريال خيلي طبيعي وعكس العملهايتان در قالب اين نقش خيلي باور پذيراست ...؟
** همانطور كه قبلاً اشاره كردم هر هنرمندي بايد يك درك وبرداشت درستي از جهان داشته باشد. من زماني كه در صحنه قرار مي گرفتم چون اصلاً با دوربين كاري نداشتم اين طبيعي بود كه عكس العملهايم طبيعي باشد.
من ذهنيت خودم از شهريار را جلوي دوربين بردم و با تأييد كمال تبريزي و نقاط مشتركي كه با هم به آن مي رسيديم، كار را ادامه مي داديم. من در صحنه هاي مختلف به تعداد برداشتها كلامم فرق مي كرد. مثلاً به سه شكل تشكر مي كردم و اين بر مي گشت به بازيگر مقابلم. اگر محكم صحبت مي كرد واژه من هم محكم مي شد و... اين موضوع در زندگي شما هم بارها اتفاق افتاده مثلاً كسي كه با لبخند با شما صحبت مي كند شما هم پاسخ او را با لبخند مي دهيد و... . در واقع من اين صحنه ها را زندگي كردم.
* چقدر در ارائه نقش وبيان ديالوگها آزاد بوديد؟ چقدر نوشته به ذهنيت شما نزديك بود؟
** تقريباً دستم بازبود. من يك بازيگر نبودم، پس اصلاً با فيلمنامه كاري نداشتم. فقط كليت آن را براي خودم داشتم و البته سعي مي كردم كاري نكنم كه به كار لطمه اي وارد شود. سعي مي كردم بازي دروني داشته باشم، با پيرامونم كاري نداشتم فقط مي خواستم رفتار مناسب را انتخاب كنم و انجام دهم. من در لحظه لحظه نشان دادن شخصيت شهريار نقش داشتم و در مورد اين سؤال كه چقدر نوشته به ذهنيت من نزديك بود، بايد بگويم كه من اصلاً به سير داستان و فيلمنامه كاري نداشتم. فقط با روايت «اردشير رستمي» از شهريار كار داشتم كه آن هم در رفتارهاي او و واكنشهايش نسبت به هر پيش آمدي ديده مي شد.
* ما در اين كار با جزييات زيادي از زندگي استاد شهريار آشنا مي شويم. شما از قبل چقدر با اين جزييات آشنا بوديد؟
** خيلي بيشتر از اينكه در فيلمنامه بود وشما مي بينيد! اما نمي شود همه چيز را گفت و نشان داد. شما دراين سريال روايت من و كمال تبريزي را از شهريار مي بينيد، اما اينجا دست ما آنقدر باز نبود، در نهايت نمي توانستيم روايتي غير از خود شهريار داشته باشيم. ما هم تا يك حد و حدودي مي توانستيم روايت خودمان را بيرون بكشيم. در نهايت خود شهريار است كه بايد حرف خودش را بزند.
* آيا از همان اول در زمان نگارش فيلمنامه با شما صحبتي شد؟ منظورم اين است كه از اول براي اين نقش در نظر گرفته شده بوديد و اين نقش چقدر برمبناي خصوصيات شما نوشته شده بود؟
** بله من از همان اول براي بازي در نقش شهريار دعوت شدم. من چه بخواهم چه نخواهم شهريار برمن تأثير گذاشته است و همين طور بر همه آذري زبانها. شهريار در دوره معاصر عظيم ترين ميراث فرهنگي تبريزي هاست. من اصلاً كار خاصي در سريال شهريار انجام ندادم، چون شعر و شهريار بود كه مرا به سمت اين سريال كشاند. شايد به اندازه خيلي ها شهريار را دوست نداشته باشم، اما او در يك دوره تأثير بسيار زيادي روي من گذاشت و من را مديون خودش كرد. من با حضور در اين كار دين خودم را به شعر و شهريار ادا كردم. من با او غمها وحسرتهاي مشتركي داريم. الان اگر به روستاهاي تبريز سري بزنيد، مي بينيد كه بچه هاي چهارساله، شهريار مي خوانند. شهريار جزيي از وجود آنها شده است. از طرف ديگر چون آذري زبان هستم، معتقدم كه بخشي از زندگي هر آذري زباني كه در اين كشور زندگي مي كند، به شهريار مربوط مي شود. حيدر بابا و ديگر اشعار تركي شهريار جزء خون ملت آذري زبان است. من با حيدر بابا و ديگر اشعار تركي شهريار، در تهران تنهايي هايم را پر كردم. خلوت و بي كسي هاي من با شهريار پر شد.
* آيا فيلمنامه اي كه در اختيار شما گذاشته شده بود با چيزهايي كه شما از شهريار مي دانستيد و خوانده بوديد مطابقت داشت؟ آيا از دانسته هايتان هم در بازيتان البته با هماهنگي با كارگردان استفاده مي كرديد؟
** بله، البته چندان اساسي نبودند. جاهايي كه بحث هاي قوميتي پيش مي آمد را حذف كردم.
* در قسمتهاي اول اين طور به نظر مي رسيد كه با دوربين، رو در بايستي داريد، واقعاً اين طور بود؟
** بله، من با خودم هم رودر بايستي دارم! با همسرم و مادرم هم رو دربايستي دارم.
* اما به نظر مي رسد اين مشكل به مرور زمان حل شده وبازي شما يك دست تر وپخته تر شده است؟
** نخير از بين نرفته! آن رودر بايستي هنوز وجود دارد وچون يك اتفاق مرتب تكرار مي شود به نظر طبيعي مي رسد. بازي من از اول تا آخر يكي بود، اما در آخر خسته شده بودم.
جلو دوربين رفتن كار سختي است، كار من نيست. من توان تكرار ندارم. من يك سال بايد شهريار مي بودم وسخت است كه يك سال انسان را به خارج از خودش تبعيد كنند. زندگي عادي ام فلج شده بود.
* در شكل دادن به اين نقش كساني چون حبيب رضايي ،پيام دهكردي و كمال تبريزي چقدر موثر بودند؟
** تمام سختي هاي من بر دوش پيام دهكردي بود. او مرتب وضعيتها را برايم تكرار وگوشزد مي كرد. نقش بازيگردان حداقل در اين كار خيلي مهم بود.
* در كدام يك ازصحنه ها بيان ديالوگها برايتان سخت بود، با توجه به اينكه گفتيد با دوربين هم رو در بايستي داشتيد؟
** (با خنده) صحنه اي كه شهريار لباسش را به لاله نشان مي دهد و مي گويد كه من با دختر ديگري قرار دارم، به نظرم صحنه غير انساني آمد. مرگ عزيزانم مثل قاسم (پيام دهكردي)، ميرزاده عشقي و... واقعاً برايم عذاب آور بود و سفيد شدن موهايم را سر صحنه احساس مي كردم .
* آيا واقعاً قبول اين نقش صرفاً براي تجربه كار با دوربين بود يا علاقه تان به حوزه ادبيات يا...؟
** من علاقه اي به بازيگري نداشتم وندارم. كار من چيز ديگري است. من سينمايي را دوست دارم كه هنوز در ايران وجود ندارد. من به خاطر شعر و شهريار اين نقش را قبول كردم.
* تمايلي به تكرار اين تجربه نداريد؟ نمي خواهيد در اين وادي بمانيد؟
** به اين شكل نه! اگر سينماي مدرني باشد چرا كه نه؟ ما سينماي جالبي نداريم.
* بازي شما يك جور در كمند «اتفاق افتادن» است، يك طنز موقعيت؛ خودتان چه فكر مي كنيد؟
** درست است. من در زندگي عادي ام هم در لحظه زندگي مي كنم.
* الان مشغول چه كاري هستيد؟
** تصويرگري براي كتابها و كتاب هزار و يك شب.

  


نگاهي به طنز تلويزيوني «مرد هزار چهره»؛آقاي مديري، خيلي ممنونم!

 

* علي باقرلي

بي شك مهران مديري و گروه خلاق سازنده اش يك سر و گردن از تمام طنزسازان تلويزيون بالاتر و كارشان ارزشمندتر است. وي



هميشه با ساخته هايش سطح برنامه هاي طنز و كميك تلويزيون را ارتقا مي بخشد و حتي به نظر من وي در اين شاخه يك نابغه محسوب مي شود. البته در بعضي از مقاطع رقبايي مثل مهران غفوريان و يا رضا عطاران داشته است، اما بايد پذيرفت كه وي اگر بخواهد با حوصله كافي كار كند مي تواند به راحتي آنها را از گردونه رقابت خارج كند.
حال آنكه اگر بخواهيم سريال «ترش و شيرين» رضا عطاران كه پارسال نوروز پخش شد و با وجود تلاش قابل تحسين و نقاط قوتش با «مرد هزار چهره» قياس كنيم، بي شك به اين نتيجه مي رسيم كه «ترش و شيرين» به گرد پاي اين سريال هم نمي رسد. «مرد هزار چهره» در كارنامه پربار هنري «مديري» يك نقطه قوت و گامي به جلو محسوب مي شود در حالي كه هميشه اوست كه استانداردهاي ساختاري سريال سازي طنز را بالاتر مي برد. «مرد هزار چهره» كه اتفاقاً نامش را از يكي از فيلمهاي كلاسيك سينما عاريه گرفته ]فيلمي به همين نام با كارگرداني «جوزف پوني» و بازي «جيمز كاگي»[ در ادامه روند رو به رشد «مهران مديري» طبق معمول هميشه، نوآوريهايي نسبت به كارهاي گذشته او دارد كه در اين مقال آن را بررسي مي كنيم.

* فيلمنامه
از زمان «پاورچين» به نظر مي رسد مديري، فيلمنامه نويس مطلوب خود را پيدا كرده كه تا امروز با وي همكاري مي كند. پيمان قاسم خاني و اكيپ همراهش «مهراب قاسم خاني»، «امير مهدي ژوله» و... ثابت كرده اند كه كاملاً با سبك كاري و انديشه هاي نو و مدرن مديري آشنا هستند و تعامل قابل توجهي در همكاري با هم دارند. هسته مركزي اين سريال با نيم نگاهي به رمان معروف عزيز نسين «پخمه» بر پايه كهن الگوي «كمدي موقعيت» بنا نهاده شده است كه تعريف ساده تر آن قرار گرفتن شخصيت اصلي در محيطي است كه با آن آشنايي ندارد و بيگانه است. اين اتفاق، منتج به پارادوكس رفتاري و گفتاري وي مي شود كه اينها فضايي كميك ايجاد كرده و باعث خنده مي شوند.
فرمولي كه اتفاقاً «پيمان قاسم خاني» در آن مهارت دارد و تجارب بسيار موفقي هم داشته است (به ياد بياوريد مارمولك را) يكي از نقاط قوت اين سريال علاوه بر شوخيهاي موفق كلامي و حتي حركتي، نقد قشرهاي مختلف اجتماع و بيان مشكلات به وسيله زبان فوق العاده زيركانه طنز است كه بدين وسيله فيلمنامه نويس طبقات پزشكي و هنري و همچنين محيط «نيروي انتظامي» را ظريفانه مورد هجو خاص خود قرار مي دهد.
فيلمنامه نويس سريال براي ايجاد تنوع در شوخي، چهار فضاي مختلف «پزشكي، نيروي انتظامي، هنري، مافيايي» را به تصوير مي كشد كه مشخصاً فضاي زندگي شيك و پر زرق و برق خانواده «طبيبيان» محمل بسيار مناسب براي شوخي است و درخشان ترين لحظات سريال به اين بخش تعلق دارد. البته بخشهاي نيروي انتظامي و شاعران روشنفكر مآب نيز خالي از شوخي نيست و اتفاقاً چند تا شوخي عالي هم در اين بخشها ديده مي شود، مثل مسأله جوگير شدن «شصت چي» كه با ورزش تمركز ( M.T) روي آسمان قرار مي گيرد، اما آن حجم شوخي را كه در بخش پزشكي است كمتر مي بينيم. اما در يك سوم پاياني سريال كه شخصيت محوري ما وارد فضاي شبه مافيايي «قزاقه منديان» مي شود، وجهه انتقادي اجتماعي كار كمرنگ مي شود و ما فقط با هجو فيلم معروف «پدر خوانده» و مناسبات آن در يك فضاي غير واقعي و فانتزي مواجه مي شويم كه اين جا فضاسازي (دكور، لباسها، حيوانات و...) اهميت ويژه اي پيدا مي كنند. يكي ديگر از امتيازهاي سريال استفاده از شوخيهاي كلامي و حركت و هم چنين شوخيهاي كلامي سوررئال وابسته به تصوير است كه همه اينها با توجه به درونمايه و فرمول اصلي «كمدي موقعيت» شكل مي گيرند و مديري و قاسم خاني موفق شده اند تعادلي مناسب بين شوخيهاي كلامي و تصويري هجوگونه ايجاد كنند.
در شوخي كلامي، هجو حاصل از واژه «سايه عالي مستدام» كه تبديل به اصطلاحات خنده داري چون «عضلات عالي منقبض» و «فرزند عالي منفجر» و... شده قابل اشاره است. و در مورد شوخيهاي تصويري، عموماً شوخيهايي ديده مي شود كه گرفته شده از سري فيلمهاي «جري زوكر» يا «مل بروكس» است، مثل برش بدن بيمار به وسيله اره برقي و يا قطع شدن دسته گل خواستگار با بسته شدن در.البته ردپايي از شوخيهاي معروف كمدي كلاسيك هم در اين كار ديده مي شود از جمله جايي كه دكتر «سپهر جندقي» تقلبي (مديري) مي خواهد بيماري را عمل مغز كند و مرتب دستهايش را مي شويد كه مشابه آن در فيلم «شبي در اپرا» برادران ماركس ديده شده بود.
(آب خوردنهاي متعدد هارپو براي فرار از سخنراني) و اما دسته سوم و مهم همان شوخيهاي كلامي وابسته به حركت است و آن سكانسي است كه «شصت چي» قصد فرار از اتاق مار دار خانه «قزاقه منديان» را دارد و وقتي با سرعت خود را به در مي كوبد به دليل آنكه يك نفر پشت در ايستاده است صورت و بدن آش و لاشش روي زمين ولو مي شود و در همان لحظه مي گويد «در عالي مستحكم» كه اين جزء درخشان ترين شوخيهاي سريال است. در پايان اين قسمت بايد گفت «پيمان قاسم خاني» و گروه همراهش موفق شده اند با اوج و فرودهاي مناسب، تعليق و كشش لازم را براي مخاطب ايجاد كنند كه نمونه مناسب آن در قسمت آخر و موش و گربه بازي و تعقيب و گريزهاي پليس و «مسعود شصت چي» است كه البته بخش اعظم موفقيت فيلمنامه به كارگرداني و اجراي خوب مديري هم مربوط مي شود.
* بازيها
در اين سريال مديري علاوه بر ياران هميشگي اش در سالهاي اخير، مثل «سيامك انصاري»، «فلامك جنيدي»، «شقايق دهقان»، «نصرا... رادش» و «ساعد هدايتي» از برخي بازيگر جديد نيز بهره مي گيرد كه بعضيها قبلاً كار طنز كرده اند مثل «عليرضا خمسه»، «رضا فيض نوروزي» و «بهاره رهنما» ولي بعضيها به هيچ وجه كار طنزي ارائه نداده اند مثل «پرويز فلاحي پور»، «اكرم محمدي»، «پژمان بازغي»، «پرستو گلستاني» و «اسماعيل سلطانيان». اما نكته جالب در اينجاست كه تمامي اين بازيگرهاي جديد تحت هدايت مديري موفق شده اند بازيهاي چشمگير و جذابي ارائه دهند و با اينكه به نظر مي رسد خيلي از اين بازيگرها با جنس خاص بازي در كارهاي مديري آشنا نبوده اند، كاملاً با بازيگرهاي هميشگي كارهاي مديري هماهنگ هستند و سطح بازي همه با وجود تفاوتهاي ساختاري، از يك كليت قابل قبول و هماهنگ برخوردار است و با اينكه «پرويز فلاحي پور»، «اكرم محمدي» و «پژمان بازغي» كاملاً جدي و بدون تيپ سازي بازي كرده اند، تكميل كننده بازي خود مديري و ساير تيپ سازان، مثل رادش، فيض نوروزي و خمسه هستند و اتفاقاً بازي جدي آنها كار را از لودگي دور مي كند. در اين سريال خود مديري نقش اصلي را بازي مي كند و بازيگران ديگر بيشتر مكمل و همراه او هستند و مديري در ارائه نقش «مسعود شصت چي» بيشتر كاراكتر يك آدم ساده، خجالتي و بعضاً بي دست و پا و مؤدب را با تكيه كلامهاي «به به» يا «خيلي ممنونم» دارد كه بعضي جاها يادآور شخصيت «آقاي هالوي» «علي نصيريان» است. اما با وجود آنكه در بعضي جاها مخصوصاُ در اوايل سريال كمي بازي مديري يكنواخت شده است، اما وي موفق مي شود يكي از بازيهاي برجسته خود را در اين سريال ارائه دهد. مخصوصاً در زمانهاي جوگير شدنش كه ما با تغيير و چرخش ناگهاني اين شخصيت روبه رو مي شويم.
او در اين مقاطع فرصت پيدا مي كند كه به نوعي نقبي هم به كاراكترهاي گذشته اش بزند و از آن مؤلفه هاي جذاب شناخته شده كميكش بهره ببرد (زماني كه سرهنگ غفاري خشن مي شود). هم چنين در سكانس پاياني اش در دادگاه كه صداقت و بلاهت خود را نشان مي دهد و جايي كه مي گويد (خدايا تو شاهد باش)، مديري به زيبايي موفق شده است بين طنز و تراژدي تعادل برقرار كند. يكي از تواناييهاي ويژه مديري در بازيگري كمدي، فن بيان و حالتهاي گفتاري وي مي باشد مخصوصاً با آكسان و تكرار بعضي واژه ها در يك جمله كه كاملاً طنز قضيه را روشن مي سازد؛ استفاده مكرر واژه «به به» از آن جمله است.
* نوآوريها
مديري هميشه در كارهايش نوآوري دارد كه مشخصه بارز اوست. اولين نوآوري را ما در تيتراژ اين سريال مي بينيم كه براي اولين بار در يك سريال تلويزيوني علاوه بر بازيگران، ما تصويرصدابردار، دستيار تهيه، فيلمنامه نويسها، تصويربردار و ساير عوامل مهم اين مجموعه را هم مي بينيم.
اشخاصي كه در توليد كار تلويزيوني بسيار زحمت مي كشند و چون پشت پرده هستند ديده نمي شوند.اما نوآوري ديگر مديري در بازي بازيگران است. به عنوان مثال «ساعد هدايتي» هميشه در نقش آدمهاي تيپيك ساده و بي دست در كارهايش ظاهر مي شد؛ «جان نثار و...» اما اينجا نقش كاملاً جدي رئيس دادگاه را بازي مي كند كه اتفاقاً با توجه به فيزيك چهره و صدايش جلوه خوبي هم دارد و مخاطب شخصيت او را باور مي كند و يا استفاده هوشمندانه مديري از «رسول نجفيان» در بخش شاعران روشنفكر مآب كه در حقيقت نوعي هجو از شخصيت واقعي اين بازيگر و ترانه معروف «ميرن آدم ها» است و البته بازي بسيار خوب «عليرضا خمسه» در نقش شبه كورلئوني قابل ذكر است كه پس از مدتها اين بازيگر قديمي و دوست داشتني سينماي كمدي جلوه پررنگي دارد.
* شوخيهاي برجسته و ماندگار
در پايان چند تا شوخي عالي اين سريال قابل اشاره است و حيف است كه از كنار آن به سادگي بگذريم.
1) در يك سكانس بر روي جسد، تعدادي انترن شمع گذاشته اند تا جشن تولد بگيرند. وقتي «سيامك انصاري» (كه بازي جالبي هم داشت) يكي از انترن ها را به دكتر قلابي معرفي مي كند و آن انترن مي گويد: (راد هستم) و مديري در پاسخ مي گويد (سپهر هستم)
2) سرهنگ غفاري قلابي پس از زدن يكي از مجرمها براي اعتراف مي گويد: «با اينكه بيسواده سه تا زونكن اعتراف كرده» و سروان با بازي اسماعيل سلطانيان مي گويد: «قربان اونا ارزش قضايي نداره» و مديري جواب مي دهد «استيك كه نيست ارزش غذايي داشته باشد» كه شوخي با لفظ قضايي است.
3) يكي از شاعران، با نام «استاد عزلت»، (با بازي خوب رسول نجفيان) براي شعر گفتن هي زور مي زند تا به قول خودش شعرش بيايد و نمي آيد و «سروش صحت» ملقب به «چه» (كه شخصيت و گيريمش هجو «چگه گوارا» است) مي گويد: استاد را بايد سزارين ادبي كرد!
در پايان بايد گفت با وجود بعضي نقاط ضعف اين سريال (مثل شوخي ناموفق چائي ريختنهاي سرهنگ روي پاهايش و عربده كشي) و يا شخصيت نچسب طبيبيان،به دليل تعامل در ظرافتهاي ساختاري و نقدگونه اجتماعي اش يك اثر قابل تأمل و ماندگار در كارهاي مديري و گروه خلاق سازنده اش (اعم از فيلمنامه نويس، بازيگرها، تهيه كننده و...) محسوب مي شود و به قول آقاي «مسعود شصت چي»،«سپهر جندقي»،«سرهنگ غفاري» و يا «استاد طوفان»بايدگفت: آقاي مديري:«خيلي ممنونم»

  


آخرين گمانه زني ها از حضور ايران در جشنواره كن 2008 

 

فيلم سينمايي «شيرين» ساخته  «عباس كيارستمي» يكي از چند فيلم ايراني است كه احتمال حضورش در جشنواره كن وجود دارد.
به گزارش فارس، از ميان 22 فيلم سينمايي ايراني متقاضي حضور در جشنواره فيلم كن، وضعيت 20 فيلم مشخص است كه به  طور حتم پذيرفته نشده اند.
بر اساس اين گزارش، از ميان فيلمهاي احتمالي براي شركت در جشنواره كن حضور فيلم «شيرين» ساخته عباس كيارستمي به نظر قطعي مي رسد، هر چند بر طبق برخي شنيده ها اين فيلم هنوز توسط هيأت انتخاب اين جشنواره ديده نشده است.
همچنين براساس اطلاعاتي كه از سوي دست اندركاران جشنواره كن به «سامان سالور» كارگردان فيلم «ترانه تنهايي تهران» داده شده، اين فيلم نيز يكي از شانسهاي احتمالي حضور ايران در بخش نوعي نگاه و 15 روز با كارگردانان كن، محسوب مي شود.
از ديگر ساخته هاي كارگردانان ايراني كه با تبعيت كشورهاي ديگر جهان متقاضي شركت در كن هستند، فيلم «زنان بدون مردان» ساخته شيرين نشاط است.
برخي منابع خبري، از آخرين فيلم «امير نادري» با عنوان «چاه كندن در لاس وگاس» و فيلم «بودا از شرم فروريخت» ساخته «حنا مخملباف» به عنوان فيلمهايي كه احتمال دارد در بخشهاي مختلف جشنواره فيلم كن شركت كنند، نام برد ه اند.
بنابراين گزارش، دو هفته آينده به صورت رسمي هيأت انتخاب جشنواره كن در جلسه مطبوعاتي اسامي فيلمهاي پذيرفته شده را معرفي مي كنند تا عاقبت تكليف حضور سينماي ايران به صورت قطعي و فارغ از شنيده ها و احتمالات مشخص شود.
شصت و يكمين جشنواره بين المللي فيلم كن از 14 تا 25 مه 2008 (25 ارديبهشت تا 5 خرداد 87) برپا خواهد شد.

  


«چارلتون هستون» بن هور هاليوود درگذشت

 

«چارلتون هستون» بازيگر سرشناس آمريكايي و ايفاگر نقش هاي حماسي، در سن 84 سالگي درگذشت.




به گزارش ايسنا، سخنگوي «چارلتون هستون» اعلام كرد: اين بازيگر شنبه شب در خانه اش در بيورلي هيلز درگذشت.
او در سال 2002 اعلام كرده بود كه از علائم بيماري آلزايمر رنج مي برد.
«هستون» ستاره محبوب دهه پنجاه و شصت سينماي هاليوود بود. او خود زماني گفته بود: «من چهره اي دارم كه متعلق به قرن ديگري است.»
آسوشيتدپرس همچنين گزارش داد: «هستون» كه در سال 1959 براي فيلم «بن هور» موفق به دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد شده بود، در طول فعاليت سينمايي اش در نقشهاي حضرت موسي، ميكل آنژ، السيد و بن هور بازي كرد.
او متولد چهارم اكتبر 1923 در شيكاگو بود و نام اصلي او «جان چارلز كارتر» بود.
از جمله فيلمهايي كه «هستون» در آنها ايفاي نقش داشت مي توان به «ده فرمان» (1956)، «نشاني از شر» (1958)، «بن هور» (1959)، «السيد» (1961)، «55 روز در پكن» (1963)، «خارطوم» (1966)، «سياره ميمون ها» (1968)، «زلزله» (1974)،  «مردي براي تمام فصول» (1988)، «جزيره گنج» (1989) و «سياره ميمونها» (2001) نام برد.

با نينواي عليزاده، آهوي روشن روان، بيژن و منيژه  دهلوي و... ؛
كنسرت بزرگ موسيقي كلاسيك ايران و فرانسه در پاريس برگزار مي شود

كنسرت بزرگ موسيقي كلاسيك ايران و فرانسه با مرور آثار آهنگسازان كلاسيك ايراني در پاريس برگزار مي شود.
به گزارش ايسنا، اين برنامه با همكاري رايزني فرهنگي ايران در فرانسه و دفتر موسيقي معاونت هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در قالب برنامه ي بهار ايراني در پاريس تدارك ديده شده است.
به گفته ي آرش اميني - رهبر اركستر - در اين برنامه كه طي دو روز متوالي در پاريس برپا مي شود، «سوييت بيژن و منيژه» و «به زندان شوشتري» براي ويولن و اركستر از ساخته هاي حسين دهلوي اجرا و سپس قطعه  «آهو» از ساخته هاي كامبيز روشن روان نواخته مي شود.
اميني با اشاره به ساير قطعات اجرايي در اين كنسرت مشترك عنوان كرد: در بخش دوم اين برنامه كنسرتو براي فلوت و اركستر از آندره ژوليو توسط اپراي «روئان» فرانسه اجرا مي شود و با تك نوازي فلوت توسط «كوشيار شاهرودي» كه يكي از بزرگان سوليست  فرانسه و ايراني الاصل است، ادامه پيدا مي كند و سپس قطعه «ني نوا» از ساخته هاي حسين عليزاده اجرا مي شود.
رهبر اركستر بزرگ ايران و فرانسه اضافه كرد: اركستري كه اين برنامه را اجرا مي كند يك اركستر فرانسوي است و تك نوازان آن از اپراي روئان و اركستر سمفونيك اورلئان فرانسه در كنار هم جمع شده اند.
بنا بر اعلام، اين كنسرت طي روزهاي 18 و 20 ارديبهشت ماه سال جاري به ترتيب در سالنهاي «اديتوريوم سن ژرمن» و «پوان دوژوبر» پاريس برگزار مي شود.

  


و در اين نزديكي...

 

پيك مقدس




* مرحوم ذبيح ا... صاحبكار
حاجتي نيست كه آزار دهد كس ما را
اينكه زنداني خاكيم همين بس ما را
چشم پوشيدم از اين باغ خزان ديده چنان
كه نه با گل سر و كار است و نه با خس ما را
عشق هم رفت چو شد دور جواني سپري
به چه خشنود توان كرد از اين پس ما را
مي سپارم سر و جان در قدم قاصد مرگ
اگر از در رسد اين پيك مقدس ما را
كس نديده است چو من بندهِ بي مقداري
كه به هر كس كه فروشند دهد پس ما را
جز تو يارب به كسي نيست مرا روي اميد
تو مكن خوار به چشم كس و ناكس ما را
تا غني در گرو منت خلقست «سُهي»
جامهِ فقر به از جامهِ اطلس ما را

خاموشي
* فاطمه سالاروند
به خاموشي رسيدم
و كلمات
شبيه دندانهاي شيري
يكي،
يكي،
از دهانم ريختند
سرنهاده بر بالش فراموشي
قطره،
قطره،
شب تلخ را مكيدم
و پروانه هاي رنگي
از خاكستري هايم
گريختند
عقربه هاي كبود
و ماه
كه در گودال تنهايي اش
خزه بسته بود
وَزني كه ديگر
زيبايي دستهايش را
به ياد نمي آورد...
روي شنهاي روان ابديت








از نفس افتاده
* عزيز ا... بهروزي
الو؛ پليس صدوده، سلام يك آقا
شبيه جن زده ها از غروب تا حالا
بدون هيچ دليلي ميان كوچه ما
نشسته است و زده زل به درب منزل ما
بله شكايتتان منطقيست همكاران
براي بررسي صحنه مي روند آنجا
وآدرس و سپس بوق ممتدي پيچيد
درون فكر پر احساس آن زن تنها
شكايتي شده است از شما؛چرا آقا
بدون هيچ دليلي نشسته اي اينجا
مگر نمي شنوي با توام چرا خوابي
چرا نشسته اي اينجا بلندشو يالا
شهاب هستم مركز:آن جوان كه مي گفتيد
فرو بسته لب وجان و رفته از دنيا

باد پاييز
* سودابه مهيجي
انگورها از شاخه هاي كهنه مي ريزند
ديگر نمي خواهند با لبها بياميزند
گنجشكهاي تا همين ديروز در آواز
امروز روي شاخه ها يك حرفِ ناچيزند
از هُرم تابستان نگاه كوچه ها پر نيست
از بسكه با شهريورِ اينجا گلاويزند
خورشيدِ كمرنگي ست سهم روزها كم كم
اين واپسينِ لحظه ها از بغض لبريزند
از شيبِ تند و سركش تقويم مي افتيم
در فصلهاي ناشناسي كه غم انگيزند
اي كاش از ته مانده هاي پير تابستان
مرداد ها و تيرهاي تازه برخيزند !
اي كاش مي شد باغها از بوسه اين مرگ
اين فتنه در راه، اين جادو بپرهيزند
دلواپسم من برگهاي خسته را اما
مردم همه چشم انتظار باد پاييزند

قانون لحظه ها و زمان ها و...
* ابوالفضل نظري
خط مي كشيد روي تمام سؤالها
تعريف ها، معادله ها، احتمالها
خطي كشيد روي تساوي عقل و عشق،
خطي دگر به قاعده ها و مثالها
از خود كشيد دست و به خود نيز خط كشيد؛
خطي به روي دفتر خط ها و خالها
خطي دگر كشيد به قانون خويشتن
قانون لحظه ها و زمانها و سالها
خط ها به هم رسيده و يك جمله ساختند:
با «عشق» ممكن است تمام محالها

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com