|
* تكتم بهاردوست
بينندگان تلويزيون هر هفته جمعه شبها شاهد پخش سريال «شهريار» به كارگرداني كمال تبريزي هستند.تبريزي در اين كار با ظرافت

والبته هنرنمايي و بازيگرداني پيام دهكردي از يك نا بازيگر والبته هنرمند، «شهرياري دوست داشتني» ساخته است.بهاين بهانه با «اردشير رستمي» كاريكاتوريست و بازيگر نقش «شهريار» كه خودش مي گويد، بازيگر نيست و حرف خاصي براي گفتن ندارد، گفتگو كرده ايم.
* اردشير رستمي يك كاريكاتوريست است، چه طور شد براي بازي در سريال «شهريار» انتخاب شديد؟
** ببينيد امروزه هنرها ديگر مرزي نمي شناسند. اغلب هنرمندان حالا چه موسيقيدان، خطاط ، نقاش و... يك روح مشترك دارند وآن روح است كه مهم است و فرقي بين اينها نيست. من سعي كردم بيشتر يك هنرمند باشم، اما خب چون از كودكي كاريكاتور كار كرده ام اين طبيعي است كه اول يك كاريكاتوريست باشم تا چيز ديگري. البته اين وسط دوستي ام با حبيب رضايي و معرفي ام به كارگردان هم بي تاثير نبود. من اصلاً آدم بازيگر و سينما نيستم. اول قبول اين كار برايم سخت بود، اما با نشستي كه با آقاي تبريزي داشتم متقاعد شدم كه اين كار را انجام بدهيم. يكي از دلايل اصلي پذيرفتن اين نقش شاعر بودن شهرياربود. من يك شهريار شناس هستم، شعر را هم خوب مي شناسم و شايد كسي جز من نمي توانست اين نقش را با شناخت همه جوانب آن بازي كند.
* بازي شما در اين سريال خيلي طبيعي وعكس العملهايتان در قالب اين نقش خيلي باور پذيراست ...؟
** همانطور كه قبلاً اشاره كردم هر هنرمندي بايد يك درك وبرداشت درستي از جهان داشته باشد. من زماني كه در صحنه قرار مي گرفتم چون اصلاً با دوربين كاري نداشتم اين طبيعي بود كه عكس العملهايم طبيعي باشد.
من ذهنيت خودم از شهريار را جلوي دوربين بردم و با تأييد كمال تبريزي و نقاط مشتركي كه با هم به آن مي رسيديم، كار را ادامه مي داديم. من در صحنه هاي مختلف به تعداد برداشتها كلامم فرق مي كرد. مثلاً به سه شكل تشكر مي كردم و اين بر مي گشت به بازيگر مقابلم. اگر محكم صحبت مي كرد واژه من هم محكم مي شد و... اين موضوع در زندگي شما هم بارها اتفاق افتاده مثلاً كسي كه با لبخند با شما صحبت مي كند شما هم پاسخ او را با لبخند مي دهيد و... . در واقع من اين صحنه ها را زندگي كردم.
* چقدر در ارائه نقش وبيان ديالوگها آزاد بوديد؟ چقدر نوشته به ذهنيت شما نزديك بود؟
** تقريباً دستم بازبود. من يك بازيگر نبودم، پس اصلاً با فيلمنامه كاري نداشتم. فقط كليت آن را براي خودم داشتم و البته سعي مي كردم كاري نكنم كه به كار لطمه اي وارد شود. سعي مي كردم بازي دروني داشته باشم، با پيرامونم كاري نداشتم فقط مي خواستم رفتار مناسب را انتخاب كنم و انجام دهم. من در لحظه لحظه نشان دادن شخصيت شهريار نقش داشتم و در مورد اين سؤال كه چقدر نوشته به ذهنيت من نزديك بود، بايد بگويم كه من اصلاً به سير داستان و فيلمنامه كاري نداشتم. فقط با روايت «اردشير رستمي» از شهريار كار داشتم كه آن هم در رفتارهاي او و واكنشهايش نسبت به هر پيش آمدي ديده مي شد.
* ما در اين كار با جزييات زيادي از زندگي استاد شهريار آشنا مي شويم. شما از قبل چقدر با اين جزييات آشنا بوديد؟
** خيلي بيشتر از اينكه در فيلمنامه بود وشما مي بينيد! اما نمي شود همه چيز را گفت و نشان داد. شما دراين سريال روايت من و كمال تبريزي را از شهريار مي بينيد، اما اينجا دست ما آنقدر باز نبود، در نهايت نمي توانستيم روايتي غير از خود شهريار داشته باشيم. ما هم تا يك حد و حدودي مي توانستيم روايت خودمان را بيرون بكشيم. در نهايت خود شهريار است كه بايد حرف خودش را بزند.
* آيا از همان اول در زمان نگارش فيلمنامه با شما صحبتي شد؟ منظورم اين است كه از اول براي اين نقش در نظر گرفته شده بوديد و اين نقش چقدر برمبناي خصوصيات شما نوشته شده بود؟
** بله من از همان اول براي بازي در نقش شهريار دعوت شدم. من چه بخواهم چه نخواهم شهريار برمن تأثير گذاشته است و همين طور بر همه آذري زبانها. شهريار در دوره معاصر عظيم ترين ميراث فرهنگي تبريزي هاست. من اصلاً كار خاصي در سريال شهريار انجام ندادم، چون شعر و شهريار بود كه مرا به سمت اين سريال كشاند. شايد به اندازه خيلي ها شهريار را دوست نداشته باشم، اما او در يك دوره تأثير بسيار زيادي روي من گذاشت و من را مديون خودش كرد. من با حضور در اين كار دين خودم را به شعر و شهريار ادا كردم. من با او غمها وحسرتهاي مشتركي داريم. الان اگر به روستاهاي تبريز سري بزنيد، مي بينيد كه بچه هاي چهارساله، شهريار مي خوانند. شهريار جزيي از وجود آنها شده است. از طرف ديگر چون آذري زبان هستم، معتقدم كه بخشي از زندگي هر آذري زباني كه در اين كشور زندگي مي كند، به شهريار مربوط مي شود. حيدر بابا و ديگر اشعار تركي شهريار جزء خون ملت آذري زبان است. من با حيدر بابا و ديگر اشعار تركي شهريار، در تهران تنهايي هايم را پر كردم. خلوت و بي كسي هاي من با شهريار پر شد.
* آيا فيلمنامه اي كه در اختيار شما گذاشته شده بود با چيزهايي كه شما از شهريار مي دانستيد و خوانده بوديد مطابقت داشت؟ آيا از دانسته هايتان هم در بازيتان البته با هماهنگي با كارگردان استفاده مي كرديد؟
** بله، البته چندان اساسي نبودند. جاهايي كه بحث هاي قوميتي پيش مي آمد را حذف كردم.
* در قسمتهاي اول اين طور به نظر مي رسيد كه با دوربين، رو در بايستي داريد، واقعاً اين طور بود؟
** بله، من با خودم هم رودر بايستي دارم! با همسرم و مادرم هم رو دربايستي دارم.
* اما به نظر مي رسد اين مشكل به مرور زمان حل شده وبازي شما يك دست تر وپخته تر شده است؟
** نخير از بين نرفته! آن رودر بايستي هنوز وجود دارد وچون يك اتفاق مرتب تكرار مي شود به نظر طبيعي مي رسد. بازي من از اول تا آخر يكي بود، اما در آخر خسته شده بودم.
جلو دوربين رفتن كار سختي است، كار من نيست. من توان تكرار ندارم. من يك سال بايد شهريار مي بودم وسخت است كه يك سال انسان را به خارج از خودش تبعيد كنند. زندگي عادي ام فلج شده بود.
* در شكل دادن به اين نقش كساني چون حبيب رضايي ،پيام دهكردي و كمال تبريزي چقدر موثر بودند؟
** تمام سختي هاي من بر دوش پيام دهكردي بود. او مرتب وضعيتها را برايم تكرار وگوشزد مي كرد. نقش بازيگردان حداقل در اين كار خيلي مهم بود.
* در كدام يك ازصحنه ها بيان ديالوگها برايتان سخت بود، با توجه به اينكه گفتيد با دوربين هم رو در بايستي داشتيد؟
** (با خنده) صحنه اي كه شهريار لباسش را به لاله نشان مي دهد و مي گويد كه من با دختر ديگري قرار دارم، به نظرم صحنه غير انساني آمد. مرگ عزيزانم مثل قاسم (پيام دهكردي)، ميرزاده عشقي و... واقعاً برايم عذاب آور بود و سفيد شدن موهايم را سر صحنه احساس مي كردم .
* آيا واقعاً قبول اين نقش صرفاً براي تجربه كار با دوربين بود يا علاقه تان به حوزه ادبيات يا...؟
** من علاقه اي به بازيگري نداشتم وندارم. كار من چيز ديگري است. من سينمايي را دوست دارم كه هنوز در ايران وجود ندارد. من به خاطر شعر و شهريار اين نقش را قبول كردم.
* تمايلي به تكرار اين تجربه نداريد؟ نمي خواهيد در اين وادي بمانيد؟
** به اين شكل نه! اگر سينماي مدرني باشد چرا كه نه؟ ما سينماي جالبي نداريم.
* بازي شما يك جور در كمند «اتفاق افتادن» است، يك طنز موقعيت؛ خودتان چه فكر مي كنيد؟
** درست است. من در زندگي عادي ام هم در لحظه زندگي مي كنم.
* الان مشغول چه كاري هستيد؟
** تصويرگري براي كتابها و كتاب هزار و يك شب. |