|
سحر نزديك در تداوم است و منتظران طلوعت به قنوت نشسته اند؛ و به قامت رعنايت ركوع مي برند!
جاي پاي تو، سجده گاه خستگاني است كه هزار ركعت نياز، نذر ناز نگاه تو مي كنند!
روزگار هنوز گرفتار خشم خداوند است! و اين قهر، تاريخ را در شب فراق تو به انتظار صبح حضورت نشانده است.
يا موعود !تا سپيده دم فرج چند نافله باقي است؟
كي مي شود كه موذن به «تكبيرة الاحرامي» جهان را به تماشاي صبح، صدا زند؟
تا كي در آينه هاي عمر، با دست هاي بلند «ندبه» تو را التماس كنيم و تو نيايي؟!
بشريت فرسوده فراق توست؛ منتظر است تا به پيشگاه مقدس تو دو ركعت نماز بگزارد.
ركعتي به ظهور و ركعتي به حضور!و آن هنگام است كه طعم «روزگار رهايي» را خواهيم چشيد ...
* احمد فياض |