تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-04-10
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 22فروردین ماه 1387


بررسي اخبار خودرو در سال 86 ؛ لطفاً منفجر نشويد!

 

ارژنگ حاتمي

فروردين86- ورود ميني بوسهاي چيني به كشور
ميني بوسهاي چيني، يعني ميني بوسهايي كه چيني حمل مي كنند؟ و يا ميني بوسهاي ساخت كشور چين؟! به هر حال و در هر صورت و با شناختي كه از جنس چيني داريم پيش بيني مي شود در عقب، جلو و همچنين اطراف اين ميني بوسها نوشته شود: «با احتياط، شكستني است!»
اميدواريم خريداران اين محصول به چيني ها گفته باشند كه ما به تعداد صندلي ها اهميت نمي دهيم و MP3 وار و تا جاي امكان مسافر سوار مي كنيم، فردا چيني ها دبه نكنند چون بيش از ظرفيت مسافر سوار شده، ميني بوس منهدم شده است!

ارديبهشت 86- قرارداد توليد پيكان در سودان به زودي نهايي مي شود
احتمال اول: كليت كشور سودان به همراه هر چه در آن است به وسيله ماشين زمان به پنجاه سال پيش بازگشته و بدين ترتيب آنها تصور مي كنند پيكان آخرين مدل ماشين در جهان مي باشد.
احتمال دوم: يكي از مسؤولان سوداني در يكي از نمايشگاه هاي خارجي خودروي ب ام وM3 را مشاهده كرده است و از مترجم خواسته تا از آنها بپرسند نام اين خودرو چيست؟ و در طول اين گفتمان به خاطر اشتباهات لپي مسؤول سوداني گمان مي كند نام اين خودرو پيكان است و البته براي خريد پيكان كجا مناسبتر از ايران؟!
احتمال سوم: سوداني ها به جاي ظاهر و سوسول بازي به باطن خودروها اهميت مي دهند و از خودرويي خوششان مي آيد كه وفادار باشد و چهل - پنجاه سالي در كنار آنها و خانواده شان بماند.
احتمال چهارم: سوداني ها دوست دارند مكانيكي را ياد بگيرند، به بركت حضور هميشه در صحنه پيكان در خانواده هاي ايراني تقريباً اكثر مردان و زنان ايراني مكانيكي را به صورت پرفشنال فرا گرفته اند!

خرداد 86- معرفي پرفروش ترين خودروهاي داخلي در سال 85
در متن اين خبر و از قول مدير داخلي اتحاديه صنف دارندگان نمايشگاه ها و فروشندگان اتومبيل مي خوانيم؛ پرفروش ترين خودروي داخلي در سال گذشته پرايد بوده است، اما متأسفانه هيچ خبرنگاري به سردخانه مراجعه و از ايشان نپرسيده است كه بيشترين ميت هاي خودرو سوار از چه خودرويي استفاده مي كرده اند؟!

تير 86 - سوانح رانندگي هم اكنون در ايران به لحاظ تعداد قربانيان، دومين عامل مرگ و مير محسوب مي شود.
البته سوتفاهم به وجود نيايد، علت اين همه مرگ و مير فقط و فقط بي احتياطي رانندگان و استاندارد نبودن جاده هاست، وگرنه ضريب ايمني خودروها بسيار بالاست، به طوري كه حتي برخي محققان طرفدار خودرو، خودروسواري و قاطرسواري را مورد مقايسه قرار داده و به اين نتيجه رسيده اند علاوه بر با كلاسي، ايمني خودرو بيشتر هم هست، زيرا خودرو جفتك نمي اندازد، البته طرفداران قاطرسواري هم عنوان داشته اند حداقل قاطر دري ندارد كه بي دليل قفل شود و يك دفعه آتش نمي گيرد!

مرداد 86- با كيفيت ترين خودروي محصول تجاري ايران معرفي شد
به نظر شما خواننده محترم چه خودرويي به عنوان با كيفيت ترين معرفي شده است؟
- يكي از خواننده ها: من بگم؟
-- آره شما بگو عزيزم،
- پرايد!
-- شما چطور به اين نتيجه رسيدي عزيزم؟!
- چون در اون خبر مربوط به خرداد 86 نوشته بوديد پرايد پرفروش ترين خودرو بوده است، پس نتيجه مي گيريم با كيفيت ترين بوده است كه مردم از آن بيشتر خريده اند!
-- چه ربطي داره! مردم بيشتر جنس ارزون رو مي خرن، تا جنس با كيفيت، لباس فروشي هاي كلاس بالا رو ببين چه خلوت هستند و بعد مقايسه اش كن با حراجي هاي سه تا صد تومن لباسهاي بنجل!
- آها ... حالا اين اسم خودروي با كيفيت چي بود؟
-- كاميون بنز «اكسور» ساخت ايران خودرو ديزل!

شهريور 86- «ايران خودرو» در رتبه 22، و «سايپا» در مقام  22  خودروسازان جهان قرار گرفتند.
خبر را مي خوانيم، سرمان درد مي گيرد، البته اين سردرد به علت پريدن ما از فرط خوشحالي و اصابت كله مان با سقف خانه است، با خودمان مي گوييم عجب شايعه هايي براي خودروسازان داخلي مي ساختند و چه حرفهايي مي زدند، پس تمام اين حرفها كه خودروهاي داخلي بي كيفيت و ايمني لازم ندارند كشك بوده است؟!!
خبر را كامل تر مي خوانيم، چشمهايمان تاريكي مي رود، نه باورمان نمي شود، اين رتبه بندي تنها بر اساس كميت توليد است نه كيفيت آن!
اين تشابه خودروسازي و دانشگاه را - كه كميت را به كيفيت ترجيح مي دهند- به فال نيك مي گيريم!

مهر86- خودرو سازان كشور ادغام مي شوند.
به اميد روزي كه ماست بندهاي كشور هم ادغام شوند تا شاهد ماستهاي ترش نباشيم!

آبان 86- ماكسيما، رونيز و ريو گازسوز نمي شوند.
اصولا معده خودروهاي فوق با گاز سازگار نيست، گاز مال ما زير خط فقر نشينان است كه پول بنزين آزاد را نداريم، در ثاني ماكسيما پيكان نيست كه بنزين و گاز و گازوئيل در آن بريزي هيچ تفاوتي در شتاب و سرعتش نكند و در هر صورت سه كار كند!

آذر86- تركيدگي سرسيلندر در برخي خودروهاي سمند
در اين باره مدير عامل ايران خودرو گفته اند:«چنين اتفاقهايي در محصولات ساير خودروسازان اتفاق مي افتد، ولي شايع نيست.»
پيشنهاد مي شود مدير عامل ايران خودرو را به كادر مربيگري تيم ملي به عنوان سخنگو دعوت كنند، ايشان مي تواند براي توجيحات پس از باختهاي تيم ملي بسيار كارساز و موفق باشد.

دي 86- موتورسيكلت دوگانه سوز نيز بزودي در كشور توليد مي شود.
يكي از آگاهان اظهار اميدواري كرد بدين وسيله موتورسواران متخلف در اولين فرصت منفجر شده و ديگر نمي توانند براي همشهريان ايجاد مزاحمت كنند!

بهمن 86- سورن مجهز به كيسه هوا و موتور پرخوران
رسم دنيا همين است، هر چقدر پول بدهي آش مي خوري، لطفاً تصور كنيد سوار پيكان هستيد و با سرعت 60 كيلومتر به يك ستون برخورد مي كنيد، چه اتفاقي مي افتد؟!
- آخ سرم! كله ام داغون شد، خورد به فرمون و شيشه هم شكست رفت تو چشمام!
خب، حالا تصور كنيد سوار يك خودرو سورن هستيد و با همان سرعت به ستون مي خوريد، حتماً اين بار احساس مي كنيد يك بالش نرم جلوي ديدگانتان ظاهر شده است و شما سرتان را به آرامي روي آن گذاشته ايد...
- چي ميگي آقاي نويسنده؟! آخ سرم!
-- چي شد؟ مگه اين مجهز به كيسه هوا خودرو نبود؟!
- چرا بود، ولي كيسه هواش پنچر بود، عمل نكرد!

اسفند 86 - مديرعامل ايران خودرو خبر داد: توليد اين شركت با ركوردي جديد به بيش از نيم ميليون دستگاه در سال 1386 رسيد.

فروردين87 - رئيس پليس راهنمايي و رانندگي: روزانه 75 نفر در كشور بر اثر سوانح رانندگي جان مي سپارند.
اِ... اين خبر مربوط به فروردين 87 اينجا چكار مي كنه؟ همش تقصير اين آقاي ويراستار است، وگرنه هيچ ارتباطي بين اين دو خبر وجود ندارد !

  


چگونه اقوام خود را تيغ بزنيم ؛عيدي

 

جاي شما خالي، روز اول عيد با پدر و مادرم رفتيم خونه بابابزرگم عيد ديدني. منم از مدتها قبل دلم رو صابون زده بودم كه هر جور شده بتونم يك عيدي تپلي از اين فاميلاي خسيس مون بگيرم تا پول خريد يه پلي استيشن2 در بياد.
از در خونه كه وارد شديم، من عينهو مارمولك خودم رو از فاصله 6 متري پرتاب كردم تو بغل بابابزرگم تا شايد با اين حركت رمانتيك كه نشان دهنده اوج علاقه يك نوه به بابابزرگشه، بتونم يه جورايي مخش رو بزنم تا اونم دست كنه توي جيبش و با يك چند تا هزاري از خجالتم در بياد !
ولي بابابزرگه تا ديد من دارم رو هوا عين ماتريكس بهش نزديك مي شم، جاخالي داد. نزديك بود با دماغ برم تو قاب عكس جد بزرگوارمون كه به ديوار وصل بود.
كم نياوردم. آخه من يه جورايي ختم جانگولر بازام. همونجا روي هوا جيب كتش رو چسبيدم تا هم با ديوار برخورد نكنم و هم اينكه پولاي توي جيب بابابزرگه خود به خود شاباش بشه!
ولي چشمتون روز بد نبينه، همين كه جيبش پاره شد، يك گرد و خاكي هوا شد كه نگو. همون جور عنكبوت با تارش بود كه به هوا پرتاب مي شد. تابلو بود كه سالهاي ساله اين جيبا رنگ قشنگ هيچ اسكناسي رو به خودش نديده!
از بابا بزرگ كه نا اميد شدم، گزينه بعدي مامان بزرگ بود. مامان بزرگم تا من رو ديد كه مظلومانه دارم بهش نگاه مي كنم، سريع دست كرد توي كيسه گوشه چارقدش تا بهم عيدي بده. داشتم از خوشي پس مي افتادم كه ناگهان ديدم از توي كيسه، چهار تا نقل كپك زده كه فكر كنم از عهد نادر شاه قاجار! تو كيسه مونده بود در آورد و به من گفت؛ بيا، اينا همش مال تو باشه.
خان عموم كه ديد من بدجوري كنف شدم و اشك در چشمانم حلقه زده، در يك آن جو گير شد و دستشو برد توي جيب شلوارش و از اون ته، يك اسكناس نو بهم داد. مي خواستم از خوشحالي پرواز كنم كه چشمم افتاد به اسكناس و در جا خشكم زد. لا مروت نمي دونم اين ده توماني ها رو كجا و چه جوري اين قدر نو نگه داشته كه فكر مي كني پنج هزار تومانيه!
بازم گلي به گوشه جمال عمه كوچيكم كه آخر سر كه داشتيم مي رفتيم، يك دونه دويست توماني بهم داد البته همونجا بابام دويستي رو ازم گرفت و يه دويستي ديگه هم از تو جيبش گذاشت روش و برگردوند به بچه هاي عمم!
من نمي دونم اين بزرگتر ها كي مي خوان بفهمن كه پول، چرك كف دسته و اونها مي تونن با يك چرك سبز يا آبي، دل ما نو گلاي باغ زندگي رو شاد كنن و از سر خوردگي و كشيده شدنمون به دام اعتياد و ابتذال در آينده جلوگيري كنن؟
سعيد ترشيزي

  


همه آنچه كه بايد درباره اين كاغذهاي كاهي بدانيم؛ روزنامه

 

1- روزنامه: نامه اي كه در روز مي آيد، نام نوعي دفترچه نيز مي باشد كه بدون منگنه و اغلب اوقات در شانزده صفحه هر روز در جلوي دكه هايي براي فروش گذاشته مي شود، اما چون تمام صفحاتش نوشته شده است خيلي كم آن را مي خرند، افرادي هم كه مي خرند بعد از اينكه مي فهمند صفحات اين دفترچه سياه است، آن را دور مي اندازند!
2- مدير مسوول: در اين مورد بعدها بيشتر خواهيم نوشت .
3- سردبير:در اين باره هم بعدها افشاگري هاي فراواني خواهيم داشت.
4- دكه رونامه فروشي: دكه اي كه علت نامگذاري اش هنوز مشخص نيست، بيشترين فروشش سيگار و بيشتر درآمدش حاصل از فروش كارت اينترنت است و هر چند وقت يك بار روزنامه اي هم در آن فروخته مي شود.
5- خوانندگان روزنامه: برخلاف تصور عموم مردم، به فردي گفته مي شود كه روزنامه را مي خرد، به كسي كه روزنامه را مي خواند! برخي از آنها با روزنامه شيشه را تميز مي كنند و برخي دور آن سبزي مي پيچند، در برره آن را به خورد گوسفندان مي دهند، گروه اندكي نيز اقدام به مطالعه آن مي كنند!
مسعود سلطاني

  


و اينك انقلابي نو در عرصه علم و دانش جهان!؛بچه از راه دور!

 

و امروز ابرها از آسمان عقل بشري كنار مي روند و به يكباره كشفي جديد، دنيا را در آستانه تحولي بزرگ قرار مي دهد!
كشفي كه باعث خواهد شد تا ساليان دراز، هر مرد و زني كه از اين كشف بزرگ بهره مند گردد، به روح پدر و مادر كاشف آن فاتحه نثار كند!
و در اين لحظه با شكوه، اين افتخار نصيب ما سوسه اي ها شد كه اولين مطبوعه اي باشيم در جمع ميليوني مطبوعات جهان، كه خبر كشف سيستم جديد ( بچه از راه دور ) را به اطلاع جهانيان برسانيم!
فناوري ساخت و طراحي و استفاده از اين سيستم جديد انحصارا در اختيار شماري از دانشمندان عربستان قرار دارد و توسط ديگران كاملاً تأييد شده است و داراي علامت استاندارد و ايزو 2009 از مؤسسه تحقيقات و فناوري اونجا نيز مي باشد !
توضيح اينكه طرح اوليه سيستم (بچه از راه دور) برگرفته از نظر يكي از رؤساي وهابي بوده است!
در حال حاضر هنوز نامي براي اين سيستم به ثبت نرسيده، اما خبرها حاكي از آن است كه احتمالا يكي از اسامي پيشنهادي زير براي اين سيستم در نظر گرفته خواهد شد:
(بچه سل، همراه بچه اول، بچه فن، بچهلگراف، بچه بلوتوثي)!
طراح اوليه اين سيستم، هدف از دادن نظريه اي كه به ساخت سيستم (بچه از راه دور) منجر شد را شامل مواردي اين گونه بيان كرد: از ميان برداشتن موانع ازدواج، دسترسي آسان و ارزان و سريع به بچه، بي نيازي به طي مسافتهاي طولاني براي عروس و دامادهايي كه از دو كشور مختلف به عقد يكديگر در مي آيند، بي نيازي از گرفتن مرخصي براي زندانياني كه در حبس بسر مي برند، پدر دار كردن بچه هاي بي پدر و...
اين مخترع و مكتشف بزرگ قرن همچنين در پاسخ به سوال خبرنگار سوسه مبني بر اينكه اختراع سيستم بچه از راه دور به افزايش جمعيت جهان منجر خواهد شد، گفت: خوب بشه! مگه بده؟! هنوز تعداد زيادي از درياها، اقيانوسها، كويرها، باتلاقها و... در سطح كره زمين وجود دارد كه خالي از سكنه است كه به ياري اين سيستم به زودي زود شاهد پر شدن آنها از بچه خواهيم شد!
در پايان جا دارد ما سوسه اي ها از طرف خودمان و كل جامعه طنز پردازان جهان، از اين مكتشف بزرگ و ديگر همتايان او تشكر و قدرداني كنيم كه هر از چند گاهي باعث مي شوند سوژه هاي فراواني به دست بياوريم و بالطبع بتوانيم حق التاليف بيشتري اخذ كنيم و در نتيجه توانايي بيشتري داشته باشيم جهت سير كردن شكم زن و بچه هاي از راه نزديكمان!
سعيد جينگولك

  


چگونه يك خواننده مردمي (پولدار) شويم؟؛ گيتار

 

1- اولين قدم براي ورود به عرصه هنر قهر كردن با مادرتان است، مگر نشنيده ايد كه قديمي ها گفته اند: «هركس از مادرش قهر كرد، رفت خواننده شد.» و يا آنكه «هركس از مادرش قهر كرد، بازيگر شد.»، پس نتيجه مي گيريم اولين مرحله براي پشت سر گذاشتن پله هاي ترقي قهر كردن از مادرتان است.
تذكر(1) بچه ننه ها نمي توانند خواننده شوند.
2- اكنون شما بايد به دنبال ترانه بگرديد، اما چون پول نداريد ... ببخشيد اما چون ترانه سراها را قبول نداريد، خودتان دست به كار مي شويد، براي شعر گفتن تنها كافي است خاطره يك نيم روز خود را به تصوير بكشيد و سعي كنيد چيزهايي بگوييد كه خودتان هم معني اش را نمي فهميد. به عنوان مثال:
يه روز مي خوام خواننده شم، يه روز مي خوام راننده شم
باختن رو خيلي دوست دارم، من نمي خوام برنده شم
تذكر(2): خودم هم معني بيت دوم شعرم رو نفهميدم، اما گمان كنم حرف سياسي از خودم در و كردم!
3- نگاهي به دور وبر خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك اتاق به هم ريخته و صفحه سوسه كه جلويتان پهن شده و در حال خواندنش هستيد؟! نه. «كمي نگاهتان را وسعت دهيد! چه مي بينيد؟ استعدادهاي بسياري كه شكوفا نشده اند، حتماً شما پسرخاله، پسر عمويي داريد كه گيتار زدن بلد باشند؟! پس به خانه آنها زنگ بزنيد و بگوييد خواننده شده ايد و به آنها نياز دارد، حتماً قبول مي كنند و براي شما آهنگ مي سازند.
4- به وزارت ارشاد مي رويد و كمي خواهش و تمنا مي كنيد و شايد هم (...)! تا آنها قبول كنند به آلبوم شما مجوز ندهند! اكنون شما در نشريات زرد تيتر اول مي شويد: تهديد كنيد اگر به شما مجوز ندهند. به خارج مي رويد و بگوييد دست و پاهايي پنهان در كشور مانع فعاليت شما مي شوند و چشم ديدنتان را ندارد.
5- پرواز به آن طرف آبها، براي شروع دوبي خوب است (چون بيشتر از آن پول بليت هواپيما نداريد!)، اكنون در مصاحبه هاي خود بگوييد دلتان براي خاك كشور تنگ شده است و آرزو داريد روزي به ايران برگرديد و هيچ كجا ايران نمي شود ... حالا يك شعر در همين راستا بخوانيد:
مي خوام بيام به ايرون، تو صف نون بمونم
اونجا واسه خودم و ننه ام بخونم
اينجا دلم گرفته، يه هم صدا ندارم
اينجا حتي لپ لپ هم نداره *
* تذكر (3): در ترانه اصلاً قافيه اهميتي ندارد و مهم حس شماست كه بايد منتقل شود.
6- نگاهي به خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك جوان، موي بلند، روي سياه، ناخن كثيف؟! نه ... بهتره به خود نگاهي بيندازيد. چه مي بينيد؟ يك جوان منحرف، غرب زده بي خانمان؟! نه ... بهتره به خود نگاه كنيد ... آري شما به آرزوي خود رسيديد. اكنون شما يك هنرمند محبوب و مردمي (و مهمتر از آن پولدار) هستيد، حتي در روستاهاي كشور پوسترها و «CD»هايتان خريد و فروش مي شود و هر روز چند نوبت كنسرت مي گذاريد.
7- حالا وقت آن رسيده است كه كمي به گذشته خود برگرديد و به ياد بياوريد چه كسي شما را راهنمايي كرد تا يك خواننده شويد! كمي معرفت داشته باشيد و حداقل يك امضا به من بدهيد!
ارژنگ حاتمي

  


از شهرداري چه چيزهايي آموخته ايم؟ ؛ تونل وحشت

 

مقدمه: شهرداري براي شهر ما بسيار مفيد و خيلي سودها دارد؛ مثلاً اقدام به تصميم گيري مي كند تا كاري انجام ندهد.




متن انشا: ما از شهرداري آموختيم كه قطار شهري را در يك خط راه بيندازيم تا شايد كمي اشتغال بزاييم. و بعدش در كتابهاي خواهرم اينا بنويسيم كه قطار شهري چهار تا خط دارد كه از چهار نقطه ي شهر به چهار نقطه ديگر خواهد رفت. ما آموختيم كه بياييم و به بهانه كاهش ترافيك، ميدان وسط شهرمان را خراب كنيم و در وسط شهر براي ماشين ها آپارتمان بسازيم و بعدش بياييم و بگوييم كه مجسمه فلان ميدان خوشگل نيست و خراب كنيم و 6 تايش كنيم. بابايم مي گويد خدا شهرداري را بيامرزد كه اشتغال زاييد. من دوست دارم وقتي بزرگ شدم اگر پارتي در وزارت مملكت كه نمي دانم اسم درستش چيست، داشتيم، شهردار شوم. چون همه به جانم دعا مي كنند. ما از شهرداري شهرمان اين را هم آموختيم كه اگر تونلهاي مترو شهرمان را ساختيم بعد قطار نداشتيم در عوض مي توانيم از آن به عنوان نمايشگاه كتاب استفاده كنيم. اگر مترو دست من بود، تونلهايش را مي كردم تونل وحشت و در آنجا سيرك و سينما نيز داير مي كردم.
من از درسهاي ديگري كه از شهرداري گرفتم اين بود كه بيايم زمينهاي اطراف شهرمان را به زمين خرها كه زمينها را مي خرند و مي كوبند و مي رقصند و هزار كار غير مفيد انجام مي دهند، مفتكي هديه كنم تا آنها شهر را بسازند و توسعه دهند؛ زيرا عوارض بيشتري نصيب شهرداري و در نتيجه باعث پيشرفت شهرمان مي شود. من اگر نتوانستم شهردار شوم مي خواهم زمين خرشوم و با زمينهاي مفتكي، شهرم را توسعه دهم.
نتيجه: هيچ وقت نبايد از شهرداري انتقاد كرد؛ چون خيلي خطرناك است و ممكن است از شهر بيرونمان كنند.
اين بود انشاي من زنده باد معلم و شهردار من.
صادق غفراني

  


از صداي موتورسيكلت تا زوزه شغال؛هتل پرماجرا

 

- پس مي گويي هتلي كه در آن اقامت داشتي، جالب بود؟
- بله جالب ترين هتلي بود كه تاكنون ديده بودم
- مثلاً چه چيزهاي جالبي داشت؟
- از نظر دكوراسيون حرف نداشت
- حتماً اشياي تزييني گران قيمت در آن زياد بود؟
- بله اشياي تزييني زياد بود. اگر چه همه قيمتي نبودند. مثلاً يك راديو و يك يخچال داشت كه هر دو تزييني بود.
- يعني چطور بود؟
- يعني اينكه راديوش صدا نداشت، اما در عوض يخچالش صدا داشت، گر چه چيزي را خنك نمي كرد. اما چرا دروغ بگويم يك تلويزيون داشت كه نه صدا داشت و نه تصوير.
- پس واقعاً اشياي تزييني زيادي داشته وسايل سرگرمي چطور؟ چيزي داشت؟
- بله تقليد صدا داشت
- كي تقليد صدا مي كرد؟
- كي نه بفرماييد چي؟
- منظورت را نمي فهمم.
منظورم اين است كه تقليد صدا را شير دستشويي انجام مي داد.
- جان من؟ خيلي جالبه!
- بله، اول كه آن را باز مي كردي، صداي موتور سيكلت را تقليد مي كرد! صداي يك موتور سيكلت واقعي كه اتاق را به لرزه در مي آورد. اين طوري: ترترترتر، قارقارقارقار
- حتماً مي خواهي بگويي صداي حيوانات را هم تقليد مي كرد.
- البته بعد از صداي موتور، صداي زوزه شغال در مي آورد به چه قشنگي! صداي قطار و هواپيما و بعضي از خوانندگان راديو و تلويزيون و خيلي صداهاي ديگر
- لابه با اين همه هنر، آب زيادي هم داشت!
- چندان هم بي آب نبود؛ چون هر چه دقيقه يكبار، آب طوري با فشار بيرون مي پاشيد كه تمام هيكل آدم را خيس مي كرد، اما اندازه يك مشت براي شستن صورت، توي دست آدم بند نمي شد.
- پس بگو دوش بوده و تو طرز كارش را بلد نبوده اي حالا بگو ببينم اين هتل چي بود؟
- اسم واقعي اش يا هم رفته، ولي من اسمش را گذاشته بودم: هتل معكوس!
- براي چي هتل معكوسي؟
- چون همه چيزش معكوس بود. پنجره اش باز نمي شد، اما در عوض در اتاق بسته نمي شد. سوسك و پشه و مگس و مارمولك كه نبايد داشته باشد، داشت ولي در عوض جالباسي و ميزكار و پرده درست و حسابي و شوفاژ نداشت. بعضي چراغها لامپ داشت، ولي كليد نداشت. بعضي ها كليد داشت، لامپ نداشت.
- خبي عيبي ندارد. در عوض كرايه زيادي نداده اي؛ چون اگر به يك هتل «چهار ستاره» رفته بودي، حسابي لختت مي كردند و اندازه خون پدرشان كرايه مي خواستند.
- راست مي گويي. ولي اين هتل كه من رفتم «چهار ستاره» نبود؛ پنج ستاره بود.
مسعود كيمياگر

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com