تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-04-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 26فروردین ماه 1387

[ هنری ]
 * آخرين مصاحبه زنده ياد استاد حسين ترمه چي، يك روز قبل از پرواز جاودانه اش؛
چشم هايم را مي بندم تا دردهايم را بشمارم
 * نگاهي به مجموعه داستان «من آناكارنينا نيستم» نوشته «چيستا يثربي» ؛
راه رفتن روي لبه دنيا
 * محمدعلي  كشاورز 79 ساله شد
 * «بازي» جديد سروش صحت
 * «واقعيت مجازي» كليد خورد
 *
رمان «سال طنز» تبديل به سريال تلويزيوني مي شود
 * «آشپزباشي» پروژه جديد هنرمند
 * «دوازده روي هشت» بزودي كليد مي خورد
 * هيأت مديره  خانه تئاتر براي دو سال آينده انتخاب شد
 * سفر احتمالي «براد پيت» به كره ماه
 * توجه ويژه جشنواره كن به سينماي مستقل آمريكا
 *
«بن هور» هاليوود سرانجام به خاك سپرده شد
 * ارتقاي كيفي فيلمهاي ايراني در دستور كار «شوراي عالي تهيه كنندگان»
 * ترجمه  غبرايي از «كتاب  ريتم ها» سرانجام مجوز گرفت
 * «خورشيد» براي عطار نيشابوري مي نوازد

آخرين مصاحبه زنده ياد استاد حسين ترمه چي، يك روز قبل از پرواز جاودانه اش؛
چشم هايم را مي بندم تا دردهايم را بشمارم

 

* عباسعلي سپاهي يونسي

آمده ام ملاقات، ملاقات استاد




محوطه بيمارستان را گريه مادري پر كرده است كه عزيزي را از دست داده است و آن طرف تر آدمهايي مي آيند و مي روند. تند و سريع چون روزها و لحظه هاي عمر كه براي رفتن از كسي اجازه نمي گيرند. به راهي كه نوك انگشت نگهبان نشان مي دهد نگاه مي كنم و مستقيم مي روم تا خودم را به روابط عمومي بيمارستان قائم(عج) برسانم. دقايقي بعد آقاي اقبالي مدير روابط عمومي بيمارستان تعارفم مي كند به صرف چاي. مي گويم، آمده ام ملاقات؛ ملاقات استاد «حسين ترمه چي» و او سري تكان مي دهد و نامه اي را نشان مي دهد كه فرستنده آن اداره كل ارشاد اسلامي خراسان است. در نامه نوشته شده است، استاد ترمه چي از استادان بنام نقاشي كشور است و... .
هماهنگي با بخش انجام مي شود و من خطي را دنبال مي كنم كه مرا به اتاقي در بخش توراكس مي رساند و تخت شماره 14 و همان لباسها و ملافه هاي كسالت بار و مريضي كه اين بار سراغ پيرمرد نقاش آمده است تا او براي روزهايي، رنگ و قلم و بوم را استراحت بدهد و در خلوت كسالت بار اتاق بيمارستان به همه سالهايي كه گذشته است، فكر كند. به آدمهايي كه آن بيرون زندگي مي كنند و به زمانه نامرد و نامراد.

روزي، روزگاري رنگ و بوم و قلم
چشمهاي استاد بسته است. مي ايستم و نفس كشيدنهاي سخت مردي را نگاه مي كنم كه از او همين اندازه مي دانم كه انسان بزرگي است و هنرمندي ارزشمند. از آنهايي است كه همه عمرش را به پاي هنر ريخته است. دقايقي بعد، استاد با سرفه هايي پي در پي چشم باز مي كند و مردي مهربان كه كنار مريض خود نشسته است، خود را به استاد مي رساند و به او كمك مي كند تا اسپري ها را استنشاق كند، شايد راحت تر نفس بكشد و من فكر مي كنم مردي كه روزي رنگ بر روي رنگ، زيبايي مي آفريد حالا چه غمگنانه ميهمان تخت بيمارستان است.
ديوان حافظ با عينكي پير و رنجور كه چشم استاد است تا حافظ بخواند، كنار او نشسته است و او آرام زمزمه مي كند:
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

عشق ما را بي چاره كرد
سؤالهايم گم مي شوند و من شنونده حرفهايي مي شوم كه سالهاي زيادي عمر كرده اند. حرفهاي خوب، با تجربه اما غمناك. استاد مي گويد: عشق ما را بي چاره كرد، اما حالا كسي نمي پرسد اين جا آمدي چه كار؟ ما تلاش فراواني كرديم كه كاري انجام بدهيم، اما نشد. شما كشورتان را بسازيد.
از استاد درباره تابلوهايش مي پرسم. لبخند تلخي مي زند، آهي بلند مي كشد و مي گويد: حال و روز خودم اين است، ديگر چه توقعي از تابلوهايم داري؟
نمي دانم تكليف خودم چيست و چه مي شود. به فكر دنيا نيستم. الآن اين جا كه خوابيده ام سر سوزني چيزي ندارم غير از سالها تجربه و تابلوهايم. 80 سال كار كردم، مالي از كسي نخوردم، حالا دارم فكر مي كنم خدا چيزهايي را كه به من امانت داده است، دارد مي گيرد؛ به اندازه موهاي سرم كار كردم، اما كو چشمي كه ببيند.از استاد درباره حمايت مسؤولان فرهنگي از او و كارهايش مي پرسم.
مي گويد: مسؤول فرهنگي هم داريم؟! هر كس اين جا مي آيد مسؤول خودش است. مي دانم اين حرفها چاپ نمي شود، اما من حرفم را مي زنم. 80 سال است حرف مي زنم، هر چند كسي نشنيده است. تا حالا 80 سال زحمت كشيده ام، شبها و روزها كار كرده ام؛ توي انبار زغال و اين طرف و آن طرف خيلي سختي كشيدم، اما كسي يك قاشق زهر هم به من نداد.من هم نخواستم كسي چيزي به من بدهد. كسي مرا مأمور نكرد، من خودم به اين راه آمدم.
در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

به اندازه وزن اين كوهها تجربه دارم
من 24 هنر دارم. هر كدام هم دنيايي است. به اندازه وزن اين كوهها تجربه دارم. اما ذره اي از آن را براي خودم خرج نكردم. ادعايي هم ندارم.
خيلي دارم به خودم فشار مي آورم تا جواب سؤالهاي شما را بدهم، اما مي دانم اين حرفها بدرد نمي خورد...
از هر كرانه تير دعا كرده ام روان
باشد كز آن ميانه يكي كارگر شود
استاد، سكوت مي كند و من مي مانم كه چه بگويم... استاد دوباره پلكي مي زند و خودش را بر تخت اندكي جا به جا مي كند و دوباره زمزمه مي كند:
تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم
روزي سراغ وقت من آيي كه نيستم

كوه تجربه بر تخت بيمارستان
وي مي گويد هر كاري كردم خودم كردم نه استاد داشتم، نه مربي، نه بودجه، نه معلم. من خودم اين كارها را انجام دادم.
كوه تجربه اين جا افتاده، اما كسي نپرسيد كي هستي.
مي خواستم خودم را باور كنم و خودم را بشناسم، اما نشد. اين همه حرف و درد دارم، اما آنها را به كي بگويم؟ چشمهايم را مي بندم تا دردهايم را بشمرم. خواب ندارم...
استاد حرف مي زند و من گوش مي كنم و مريضهاي ديگر بر تختهاي خود ساكت و آرام خوابيده اند يا چشمي باز كرده اند و ما را تماشا مي كنند. اما نمي دانم پيرمرد را مي شناسند و مي دانند روزهاي سخت مريضي را با چه انسان بزرگي همسايه شده اند يا نه ...

بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار...
نمي دانم چرا هر وقت از ته دل، دلم از روزگار و زمانه مي گيرد، اين بيت ناخودآگاه زمزمه ام مي شود و خواندن آن آرامم مي كند. راهروهاي بيمارستان را به سمت «خروج» مي روم و با خودم اين را زمزمه مي كنم كه:
بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار
فكري به حال خود بكن اين روزگار نيست
فكر مي كنم هميشه خدا دير مي رسيم. مني كه مثلاً دارم روزنامه نگاري مي كنم، تويي كه مثلاً مخاطب كارهاي استاد ترمه چي ها هستي و مهمتر از همه توي مدير فرهنگي   سالها فرصت داشتيم كاري بكنيم، اما نكرديم.
توقع داشتيم هنرمند سراغمان بيايد و سراغي از او نگرفتيم و فراموش كرديم كه هنرمندان را بايد از هنرمند نماها جدا دانست كه براي نشان دادن خود، خود را به آب و آتش مي زنند. فراموش كرديم كه بعضي ها با بعضي ها فرق دارند و بعضي گوهرها ناياب هستند و از پس گذر سالها و سالهاست كه صياد دهر، چشمش به ديدن يكي از آنها روشن مي شود...
و باز هم دير رسيديم، دير دير
يك شنبه صبح است. پيام كوتاهي از نقاش خوب آقاي خليلي بهت زده ام مي كند.
«سلام! استاد ترمه چي پرواز كرد، روحش شاد.» من مي مانم و اشكي كه بر صورتم مي دود. تا من ديروز را دوباره مرور كنم؛ صبح ديروز را، همان ساعتهايي را كه كنار تخت استاد ايستاده بودم و او آرام حرف مي زد. حرفهايي كه همه اش شعر بود. شاعرانه شاعرانه، اما دردمندانه و نغز.
حالا من مي دانم تخت شماره 14 اتاقي كه استاد، ميهمان آن بود براي ساعتي خالي مي ماند و بعد از ساعتي يا دقايقي دوباره مريض بر روي آن مي خوابد و استاد تختش را به ديگري وا مي گذارد و حافظ كوچكش و عينكي كه او را در خواندن حافظ كمك مي كرد، تنها مي مانند. مي دانم حالا تابلوهايي كه او عمري براي خلق آنها زحمت كشيده است، غمگينند، گريه مي كنند، درست مثل آسمان مشهد كه مي خواهد ببارد.
ديروز حتي لحظه اي فكر نمي كردم امروز براي «رفتن» استاد بنويسم؛ اما زندگي همين است. وقت رفتن كه برسد آدمها مي روند، اما پيرمرد هنوز مي توانست باشد و خالق زيبايي باشد، هرچند آدمها اين روزها زيبايي هاي اصيل را از ياد برده اند و به شبه زيبايي ها دلخوشند.
با خودم فكر مي كنم كاش استاد آن همه درد دل نداشت، كاش او را درك مي كرديم و هنرش را و كاش...

صبر بسيار ببايد پدر پير فلك...
حالا بايد سالهاي ديگر بگذرد تا دوباره هنرمندي چون «حسين ترمه باف يزدي» كه او را به نام استاد ترمه چي مي شناسيم، به دنيا بيايد. درست مثل استاد كه 82 سال قبل در مشهد به دنيا آمد.
از محضر پدر هنرمندش كه بافنده ترمه هاي زيبا بود، هنر آموخت و البته فقط تا كلاس پنجم درس خواند. آن گونه كه در اين گفتگو خوانديد، بدون استاد به كار نقاشي پرداخت، چون او ذاتاً نقاش بود و تصوير كننده زيبايي هاي طبيعت و زندگي.
در جايي گفته بود: آن قدر كاغذها و ديوارهاي خانه را خط خطي كردم و طرح كشيدم كه از خانه بيرونم كردند و ديوارهاي كوچه و خيابان، ديوار نقاشي ام شد.
سرانجام صبح يكشنبه ساعت 8 صبح بيمارستان قائم(عج) بيمارستاني شد كه خاموشي او در آن اتفاق افتاد تا هنرمندي ديگر از ميان ما برود و ما آرام زمزمه كنيم:
از شمار دو چشم يك تن كم
وز شمار خرد هزاران بيش
روحش شاد!

  


نگاهي به مجموعه داستان «من آناكارنينا نيستم» نوشته «چيستا يثربي» ؛
راه رفتن روي لبه دنيا

 

* مهدي نصيري

مجموعه داستان «من آنا كارنينا نيستم» مشتمل بر دوازده داستان كوتاه است كه در ميان آنها چند داستان ميني مال هم وجود دارد.



در هر يك از اين داستانها موقعيتي كه عموماً در وجه اجتماعي نشان داده مي شود (قالب كلي و دروني داستانها بيشتر بيانگر فرديت انساني است) مطرح شده و براساس اهميت موضوع و تمايل نويسنده به نوع پرداخت، گسترش مي يابد و سرانجام در يك نقطه تأثير برانگيز به پايان مي رسد.
اين نقطه پايان در بيشتر داستانهاي كتاب، نه براساس يك اوج تكاندهنده پاياني، بلكه بر پايه تأثيرگذاري نسبي و با هدف برانگيختن تمايل خواننده به تفكر و گرايش بسيار زياد به بيدار كردن وجه احساسي وجود او شكل گرفته است.
بنابراين روندي كلي را براي هر يك از داستانها مي توان متصور شد كه طي آن در پي يك موقعيت داستاني، روايت گسترش مي يابد. شخصيتي در رأس ماجراهاي داستان قرار مي گيرد كه يا به عنوان راوي يكي از شخصيتهاي آن است و يا اينكه از منظر راوي ،دانايكل تعريف مي شود. بعد در پي موقعيت و شناخت شخصيت داستان يك مسأله انساني مطرح مي شود كه تأثير مستقيمش را بر احساسات خواننده مي گذارد و در پايان هم عموماً داستان سرنوشتي را در ذهن مخاطب ثبت مي كند كه تأثير مسأله انساني را بر او افزايش مي بخشد.رها شدن شخصيتها - و به ظاهر - داستان در پايان هر بخش، تكنيك مناسبي است كه يثربي به خوبي آن را در نتيجه گيري كارهايش مورد پرداخت قرار داده است.
« ... اول خواست اعتراض كند، اما بعد با خود فكر كرد: «به درد سرش نمي ارزد... به هر حال آن هفت تير شگون ندارد. «اين بود كه نامه را پاره كرد و به هيچكس درباره آن چيزي نگفت!»
به عنوان نمونه، اگر جمله پاياني داستان اول (پيرمرد و ياقوت) را از داستان حذف كنيم، تقريباً تأثير داستان بر مخاطب را تا كمترين حد ممكن كاهش داده ايم. چرا كه تمام آنچه، فضاي كلي داستان تا به اين جاي كار مي خواهد بگويد در همين دو جمله پاياني آن خلاصه شده است:
«... نامه را پاره كرد و به هيچكس درباره آن چيزي نگفت!»
اين مثال را در مورد پايان داستان دوم كتاب و بقيه داستانها نيز مي توان شاهد آورد.
به نظر مي آيد كه بهترين داستانهاي «من آناكار نينا نيستم» آنهايي هستند كه خود نويسنده در مقام اول شخص، آن را روايت مي كند و قهرمان داستان خود راوي است. در اين داستانها حضور نويسنده باعث شده است كه تصوير واضح تري از موقعيت به خواننده داده شود و در ضمن پرداختي ملموس تر، تأثير بيشتري بر او گذاشته شود.
در داستانهايي كه نويسنده به عنوان راوي در رأس موقعيت داستاني قرار دارد، فضاها علاوه بر ملموس و محسوب بودن، به شدت گرايش به انتزاع دارند و مايلند كه در فضايي ذهني جريان پيدا كنند. در اين داستانها راوي تنهاست و اين تنهايي را با فضاي ذهني خوانندگانش به اشتراك مي گذارد.
«داماد ژاپني» يكي از بهترين داستانهاي كتاب است كه فضايي واقعي را به صورت خاطره نگاري كوتاه روايت مي كند، اما تمام ماهيتش را چه در بعد بيروني و چه از نظر دروني به واسطه فعاليت ذهن شخصيت داستاني اش كه همان راوي است، به دست مي آورد.
« كمي آن طرفتر عروس ژاپني ايستاده بود. مثل اينكه همين لحظه از ابرها متولد شده بود. باورش نمي كردي، بايد با دو دست نگهش مي داشتي كه باد او را با خود نبرد.»
يثربي در جريان روند گسترش اين داستان همواره سعي مي كند، ضمن خلق موقعيتهاي زيباي داستاني از طريق توصيفهاي زيباشناسانه خاص خودش، روايتي موازي نيز به صورتي داستاني - شاعرانه بين واقعه و حادثه بمباران هيروشيما ايجاد نمايد.
«... سنگي بود كه بر او كيمونوي گران قيمت سامورايي پوشانده بودند. دريايي بود در قالب آدمي. اصلاً خود كوهستان بود. كوهستاني با قله هاي سپيد و بلند.غيرقابل فتح كه سرنوشت مردگان و زندگان هيروشيما را رقم مي زند.»
در همه داستانها، هر جا كه زني وجود دارد يك مرد هم در برابرش قرار مي گيرد. يا در مقام يك شگرد، با بخشي از ذهنيت يك زن به عنوان ناجي، از پشت خط تلفن و بدون برقراري ارتباط و... به هر حال اين در داستانهاي يثربي حضوري مؤثر و تعيين كننده دارد.
داستانهاي زيباي ديگري مثل «اين جا زني گم شده است»، «من از تو جسورترم چيستا»، «من آناكار نينا نيستم»، «يك عاشق پشت خط» و «مي خواهم صدايت را اجاره كنم» نيز هر يك بطور مستقل مباحث و تحليلهاي محتوايي و ساختاري جداگانه اي را مي طلبند.
در همه اين داستانها چربش ابعاد جامعه شناسانه در پرداخت مقوله هايي چون انسانيت و عشق و احساسات به عنوان نتيجه كاملاً بحث پذير است. در برخي از اين داستانها آميزش تكنيك نگارش «چيستا يثربي» با ساختار داستان و محتواي آن اغلب شاعرانه و لطيف است، واقعاً زيباست و به تناسب و هماهنگ با هم، در آميخته است.
«زن را در اعماق صداي مرد دفن كردند. هيچ كس نيامده بود. تنها مردي گنگ و غريب روي مزار زن نشسته و بي صدا مي گريست و مردم شهر نمي دانستند كه چرا آن شب در خوابهايشان، مردي تا سحر، دوستت دارم مي گويد.»
تخصص نويسنده در روان شناسي را نيز به هيچ وجه نمي توان در داستانهاي اين كتاب ناديده گرفت. هر يك از داستانها مي توانند روانشناسانه مورد بررسي و تحليل قرار گيرند.اما آنچه اهميت بيشتري دارد، اين است كه چنين ابزاري به طور كلي در مورد زنها (قهرمانهاي داستانهاي يثربي) كاربرد پيدا مي كنند. يعني اين زنها هستند كه به واسطه حضورشان در يك موقعيت و (به طور مستقيم و غيرمستقيم در رابطه با يك مرد) به لحاظ روانشناختي موشكافي و تحليل مي شوند، به ويژه زمانهايي كه مي توان آنها را به لحاظ ساختار روايي با نويسنده داستانها جانشين كرد.

  


محمدعلي  كشاورز 79 ساله شد

 

محمدعلي كشاورز بازيگر پيشكسوت سينما، تئاتر و تلويزيون 79 ساله شد.




اين بازيگر پيشكسوت متولد 26 فروردين 1309 در اصفهان است و از سال 1327 با نمايش «هياهوي بسيار براي هيچ» فعاليت بازيگريش را آغاز كرد و در سال 43 با فيلم «شب قوزي» وارد سينما شد.او تا به امروز ايفاگر نقشهاي ماندگاري در تاريخ سينما بوده است كه از جمله آنها مي توان به فيلمهاي «خشت وآينه»، «آقاي هالو»، «رگبار»، «صادق كرده»، «شطرنج باز»، «كمال الملك»، «مردي كه موش شد»، «كفشهاي ميرزا نوروز»، «مادر»، «پول خارجي»، «دلشدگان»، «روز واقعه»، «ناصرالدين شاه اكتورسينما»، «خسوف»، «زيردرختان زيتون» و «غزال» و مجموعه هاي تلويزيوني «هزاردستان»، «افسانه سلطان و شبان»، «سربداران»، «گرگها»، «پدر سالار» و «روشن تر از خاموشي» اشاره كرد.

  


«بازي» جديد سروش صحت

 

گروه هنر- بهاردوست: سروش صحت بازيگر، نويسنده وكارگردان سينما و تلويزيون اين روزها مشغول فراهم آوردن مقدمات ساخت تله



فيلم «بازي» است. «بازي» پس از چارخونه دومين تجربه صحت در كارگرداني به حساب مي آيد.سروش صحت در اين باره به خبرنگار ما گفت: براي ساخت تله فيلم «بازي» با مصطفي عزيزي و همايون اسعديانبهعنوانتهيه  كنندگان اين پروژه قرارداد بسته ايم تا اين كار را مقابل دوربين ببرم . اين فيلم مضموني كمدي دارد و توسط عليرضا محمودي به نگارش درآمده است.وي ادامه داد: تاكنون هنوز حضور هيچ بازيگري در اين تله فيلم قطعي نشده و پيش توليد و انتخاب بازيگران «بازي» طبق برنامه ريزي هاي انجام شده، قرار است از اوايل ارديبهشت ماه آغاز شود. تمام لوكيشنهاي اين تله فيلم در تهران است و گروه قصد دارند طي يك ماه تمام سكانسهايشان را مقابل دوربين ببرند.

  


«واقعيت مجازي» كليد خورد

 

چهارمين تله فيلم رضا بهشتي با عنوان «واقعيت مجازي» هفته گذشته در منطقه اي واقع در خيابان كن تهران مقابل دوربين رفت.احمد مهرانفر، روناك يونسي، سعيد داخ، سيد مهرداد ضيايي، فرحناز منافي ظاهر، مرتضي رستمي و كيانوش گرامي، از بازيگران اين تله فيلم هستند.
واقعيت مجازي توسط رضا بهشتي و پريسا عشقي به نگارش درآمده و محصول گروه فيلم و سريال شبكه اول سيماست.

  



رمان «سال طنز» تبديل به سريال تلويزيوني مي شود

 

محمدعلي علومي، نويسنده رمان «شاهنشاه در كوچه دلگشا» از مذاكره يكي از شبكه هاي سيما با وي براي ساخت سريال تلويزيوني از روي اين رمان خبر داد.
وي گفت: اين روزها در حال فكر روي پيشنهاد سيما براي ساخت سريال از روي رمان «شاهنشاه در كوچه دلگشا» هستم.نويسنده «من نوكر صدامم» اعلام نام كارگردان و شبكه تهيه كننده اين اثر را به وقتي ديگر موكول كرد و اظهار كرد: به گمانم به عنوان نويسنده لازم است با توليد كننده و كارگردان مشورت داشته باشم، اما اگر اين دوست فرهيخته كار را بر عهده بگيرد، خيالم راحت خواهد بود.
علومي در «شاهنشاه در كوچه دلشگا» وقايع تاريخ معاصر ايران مانند كودتاي 28 مرداد 32 و عمليات آژاكس را دستمايه قرار داده است. در اين رمان، به شاه خبر مي دهند كه انگلستان قصد كودتا دارد و مي خواهد سلسله اي جديد را حاكم كند. شاه، به سبك شاه عباس با لباس مبدل به كرمان مي رود، چون آن جا يكي از مراكز قديمي نفوذ استعمار بريتانيا و مقر پليس جنوب بوده است و به اين ترتيب، يك ديكتاتور با اقشار پايين جامعه همنشين مي شود.فضاي اين رمان، به فراخور موضوع، آميخته اي از طنز و ترس است و از رهگذر اين حالت گروتسك، به جهان داستانهاي كافكا نزديك مي شود. جايي از اين رمان، كلاغ به ساواك كرمان خبر مي دهد كه شاه و دوست او «آماشاا... ايرانمنش»، عليه رژيم پهلوي صحبت مي كرده اند.
«شاهنشاه در كوچه دلگشا»، چندي پيش جايزه بخش رمان كتاب سال طنز را از آن نويسنده اش كرده بود. من نوكر صدامم، طنز در آمريكا، وقايع نگاري بن لادن، آذرستان، بم اميد بردميدن، از آثار ديگر محمدعلي علومي، نويسنده و روزنامه نگار كرماني ساكن تهران است.

  


«آشپزباشي» پروژه جديد هنرمند

 

محمدرضا هنرمند پس از زيرتيغ قصد داشت با فيلمنامه اي از محمد رحمانيان فيلم سينمايي «متهم رديف اول» را بسازد، اما پس از



ماجراهايي كه بر سر توليد اين كار پيش آمد، او حالا دوباره به تلويزيون آمده تا پس از «زير تيغ» اين بار كمدي« آشپزباشي» را مقابل دوربين ببرد. هنرمند در آخرين روزهاي سال گذشته براي ساخت «آشپزباشي» با عليرضا رئيسيان به عنوان تهيه كننده قرارداد بست تا اين سريال را به عنوان جديدترين كارش مقابل دوربين ببرد. آشپزباشي برخلاف آخرين كار هنرمند، يعني «زيرتيغ» مضموني كمدي دارد و بازگشت دوباره اين كارگردان به ژانر مورد علاقه اش به حساب مي آيد.فيلمنامه اين سريال توسط اصغر عبداللهي به نگارش درآمده و هم اكنون او به همراه چند نويسنده ديگر مشغول تكميل متنهاي كار هستند. آن طور كه شنيده مي شود هنرمند از ابتداي امسال در دفتر توليد پروژه مستقر شده و پيش توليد اوليه آشپزباشي را آغاز كرده است. هنوز حضور هيچ بازيگري به طور قطعي در اين سريال كمدي قطعي نشده و هنرمند قصد دارد به زودي بازيگران خود را براي اين كار انتخاب كند.

  


«دوازده روي هشت» بزودي كليد مي خورد

 

بزودي سومين ساخته كامران قدكچيان با نام «دوازده روي هشت» مقابل دوربين خواهد رفت.
قدكچيان در اين باره به خبرنگار ماگفت: تله فيلم دوازده روي هشت توسط عليرضا محمودي به نگارش درآمده و ژانر اجتماعي - معمايي دارد. ضمن اينكه آرمان زرين كوب نيز تهيه كنندگي آن را برعهده دارد. طبق پيش بينيها بزودي پيش توليد اين تله فيلم در دفتر زرين كوب آغاز مي شود تا كار ظرف هفته هاي آينده مقابل دوربين برود. «دوازده روي هشت» محصول شبكه سوم سيماست.

  


هيأت مديره  خانه تئاتر براي دو سال آينده انتخاب شد

 

اعضاي هيأت مديره جديد خانه تئاتر ايران براي دو سال آينده انتخاب شدند.
به گزارش ايسنا، طي مجمع عمومي خانه تئاتر كه عصر روز شنبه 24 فروردين ماه برگزار شد؛ عزت ا... انتظامي، ايرج راد، خسرو احمدي، علي بي غم و كاظم هژيرآزاد به عنوان اعضاي اصلي، حميد مظفري و اصغر همت به عنوان اعضاي علي البدل، جواد اعرابي به عنوان بازرس اصلي و بهرام ابراهيمي به عنوان بازرس علي البدل انتخاب شدند.
براساس اين گزارش، ايرج راد مديرعامل خانه تئاتر ايران در اين مجمع عملكرد فعاليتهاي فرهنگي هنري اين تشكل را در سال 86 تشريح كرد.
به گفته  او برگزاري جشنها، مراسمها، بزرگداشتها، برگزاري جايزه ادبيات نمايشي ايران، تقدير از بازنشستگان انجمنهاي گوناگون، عيادت از هنرمندان پيشكسوت، برگزاري نشستهاي گوناگون با مسؤولان فرهنگي هنري براي پيگيري مسايل تئاتر و همچنين پيگيري اعمال قانون معافيت مالياتي هنرمندان تئاتر و... از جمله عملكردهاي خانه تئاتر در سال گذشته بوده است.

  


سفر احتمالي «براد پيت» به كره ماه

 

كمپاني هاليوودي فاكس قرن بيستم فيلمي براساس زندگي «نيل آرمسترانگ»، اولين مردي كه قدم به ماه گذاشت مي سازد كه «براد پيت» يكي از گزينه هاي بازي در اين نقش است.
به گزارش فارس، كمپاني هاليوودي «فاكس قرن بيستم»، در نظر دارد زندگي «نيل آرمسترانگ»، فضانوردي كه در تاريخ 20 جولاي 1969 به عنوان اولين انسان قدم به كره ماه گذاشت، را در قالب يك فيلم سينمايي جلوي دوربين ببرد.به گزارش گاردين براي بازي در نقش «آرمسترانگ»، هم اكنون چند گزينه مطرح است كه مهمترين آنها «برادپيت» و «ويگو مورتنسن» هستند، البته «تام هنكس»، بازيگر 51 ساله فيلم آپلو 13 كه نسبت به بازي در اين نقش ابراز علاقه كرده به نظر مي رسد كه براي بازي در اين فيلم خيلي مسن باشد.
بنابراين گزارش علاوه بر پيت و مورتنسن، «مت دمون»، «اريك بانا»، «كريستين بل»، «لئوناردو دي كاپريو»، «جك گيلنهال» نيز از جمله بازيگراني هستند كه نام آنها بعنوان بازيگران احتمالي نقش «آرمسترانگ» مطرح است.

  


توجه ويژه جشنواره كن به سينماي مستقل آمريكا

 

حضور چهره هايي مانند شان پن، جيم جارموش و كوئنتين تارانتينو در شصت و يكمين جشنواره فيلم كن از توجه برگزاركنندگان اين جشنواره معتبر به سينماي مستقل آمريكا خبر مي دهد.
به گزارش مهر، در حالي كه پيش از اين قرار بود نشست مطبوعاتي جشنواره كن 61 روز پنجشنبه 17 آوريل (29 فروردين) برگزار  شود، حدود دو هفته پيش اعلام شد مسؤولان جشنواره اين نشست را روز چهارشنبه 23 آوريل (چهارم ارديبهشت) برگزار مي كنند. به اين ترتيب شايعات درباره قطعي نبودن فهرست نهايي جشنواره امسال خيلي هم بيراه نبوده است.
در فاصله يك ماه به آغاز جشنواره كن، انتخاب شان پن به عنوان رئيس هيأت داوران، تقدير از جيم جارموش در بخش جنبي دو هفته كارگردانان، برپايي كلاس پيشرفته فيلمسازي كوئنتين تارانتينو، اعلام فيلمهاي بخش جنبي آتليه، نمايش فيلمهاي برگزيده سال 1968 و نمايش قطعي چند فيلم از جمله جديدترين اثر استيون اسپيلبرگ تنها اخبار قابل استناد جشنواره امسال بوده است.

  



«بن هور» هاليوود سرانجام به خاك سپرده شد

 

مراسم خاكسپاري « چارلتون هستون»، پيشكسوت هاليوود، پس از هشت روز از درگذشت او، با حضور بازيگران سرشناس و مقامات سياسي برگزار شد.به گزارش ايسنا، مراسم تدفين «چارلتون هستون» در حالي برگزار شد كه وي نه روز پيش در پنجم آوريل در سن 84 سالگي درگذشته بود. او از بازماندگان سينماي دهه 60 و 70 هاليوود بود كه در فيلمهاي به يادماندني سينما از جمله «ده فرمان» ، «ال سيد» و «بن هور» ايفاي نقش داشت.

  


ارتقاي كيفي فيلمهاي ايراني در دستور كار «شوراي عالي تهيه كنندگان»

 

رئيس شوراي عالي تهيه كنندگان گفت: يافتن راهكارهايي جهت ارتقاي كيفي توليدات سينماي ايران، در دستور كار «شوراي عالي تهيه كنندگان» قرار دارد.
غلامرضا موسوي در گفتگو با فارس اظهار داشت: از جمله برنامه هاي اصلي شوراي عالي تهيه كنندگان در سال جاري، اين است كه پيش نويس اساسنامه ويژه اين صنف را آماده كند و به اطلاع كليه اعضا برساند.
وي افزود: در كنار اين برنامه، شوراي عالي تهيه كنندگان با توجه به غارتي كه توسط شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان خارج از كشور نسبت به آثار سينمايي انجام مي شود، قصد دارد اقدامات پيگيرانه خود را شروع كند.
موسوي همچنين گفت: ما در شوراي عالي تهيه كنندگان به جز اين قضيه روي برنامه ديگري هم در حال بحث هستيم كه آن، ارتقاي كيفي توليد و يافتن راهكارهايي براي اين ارتقاي كيفي است.

  


ترجمه  غبرايي از «كتاب  ريتم ها» سرانجام مجوز گرفت

 

«كتاب  ريتم ها» نوشته  لنگستون هيوز با ترجمه  مهدي غبرايي بعد از دو سال مجوز انتشار گرفت.
به گزارش ايسنا، به گفته  غبرايي، اين اثر كتابي است كه در جستجوي ريتم در طبيعت، شعر و ترانه است، و به شكلي داستان وار براي نوجوانان نگاشته شده است.
اثر يادشده به زودي از سوي نشر آميتيس منتشر خواهد شد.
از سوي ديگر، «هرگز تركم نكن» كازوئو ايشي گورو با ترجمه  غبرايي از سه سال پيش در انتظار دريافت مجوز انتشار است.

  


«خورشيد» براي عطار نيشابوري مي نوازد

 

گروه موسيقي «خورشيد» به سرپرستي مجيد درخشاني براي بزرگداشت عطار نيشابوري روز 30 فروردين ساعت 19 در دانشگاه اصفهان كنسرت مي دهد. سرپرست گروه موسيقي «خورشيد» به مهر گفت: در بخش اول اين كنسرت برخي از اشعار محمدرضا شفيعي كدكني و حافظ در بيات اصفهان و در قسمت دوم نيز از اشعار عطار در دستگاه سه گاه اجرا مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com