صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 3دی ماه 1387


نگاهي به چرايي نزول آيه ولايت ؛ سند افتخار شيعه



* عبدالكريم پاك نيا

روز 24 ذي الحجه يكي از زيباترين خاطرات را در فرهنگ شيعه به ياد مي آورد؛ روزي كه اميرمؤمنان علي (ع) با ايثار انگشتر خويش در



حال نماز به يك نيازمند، گوي سبقت را از مسلمانان حاضر در مسجد ربود و شايسته تجليل و تقدير حضرت حق قرار گرفت و به دريافت مدال آيه ولايت از سوي پيك وحي مفتخر گرديد.
عبدا... بن عباس ماجرا را اين گونه روايت كرده است: روزي در كنار چاه زمزم نشسته بودم و براي مردم از پيامبر (ص) حديث نقل مي كردم. در آن حال، ابوذر غفاري نزد ما آمد و با صداي رسا گفت: اي مردم! من از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود: « علي (ع) رهبر نيكوكاران است و كشنده كافران. هر كس او را ياري كند، ياري خواهد شد و هر كس به او اهانت كند، خوار خواهد گشت.»
آن گاه ابوذر سخنانش را چنين ادامه داد: اي مردم ! روزي از روزها با رسول خدا (ص) در مسجد نماز ظهر را خواندم. بعد از نماز، نيازمندي بلند شد و از مردم ياري خواست، كسي به او چيزي نداد. او دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و عرضه داشت: خدايا! تو خود گواه باش در مسجد رسول ا... (ص) از مسلمانان ياري خواستم، اما كسي به من پاسخ مثبت نداد.
در اين موقع، علي (ع) در گوشه اي از مسجد در حالِ ركوعِ نماز بود كه با انگشت كوچك دست خود كه انگشتري در آن بود به سائل اشاره كرد و سائل نزديك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد.
رسول خدا (ص) كه در حال نماز شاهد اين ماجرا بود، وقتي نمازش را تمام كرد، رو به سوي آسمان نمود و عرضه داشت: «خداوندا! برادرم موسي از تو درخواست نمود كه: پروردگارا! به من سعه صدر عنايت كن و كارهايم را سهل و آسان نما و گره از زبانم بگشا و سخنانم را روان و راحت گردان! و همچنين موسي (ع) تقاضا كرد كه: خدايا! برادرم هارون را وزير و ياور من قرار بده! و به وسيله برادرم مرا نيرومند گردان و او را در كارهايم شريك فرما!»
آن گاه پيامبر (ص) فرمود: «خداوندا! من نيز محمد پيامبر و برگزيده تو هستم. خدايا! از تو درخواست مي كنم كه سينه ام را گشاده گرداني و كارهايم را آسان كني و از ميان خانواده ام، علي را به عنوان وزير و پشتيبان من قرار دهي!»
ابوذر در ادامه گفت: هنوز دعاي پيامبر (ص) تمام نشده بود كه حضرت جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! بخوان ! پيامبر (ص) پرسيد: چه بخوانم؟ گفت بخوان: « «همانا رهبر و سرپرست شما خداست و رسول او و كساني كه ايمان آورده اند؛ آنان كه نماز اقامه مي كنند و در حال ركوع زكات مي پردازند.»( مائده/55.)
اين روايت را گذشته از منابع شيعه، بسياري از اهل تسنن نيز نقل كرده اند و آيه شريفه را درباره اميرمؤمنان علي (ع) مي دانند.
علامه فرزانه مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين در كتاب ارزشمند«المراجعات» مي نويسد: صاحب «كنزالعمال» نزول اين آيه در مورد خاتم بخشي علي (ع) را به اتفاق مفسران نسبت مي دهد و بر اين باور است كه در اين زمينه كسي به غير از علي (ع) مورد نزول اين آيه نيست. علامه سيد شرف الدين ادامه مي دهد كه اين اجماع تفسيري را به غير از صاحب «كنزالعمال»، عده اي ديگر از دانشمندان اهل سنت نقل كرده اند كه از جمله آنها امام قوشجي در بحث امامت شرح تجريد است.
سيد شرف الدين در توضيح سخن مي گويد: اگر اين حقيقت (نزول آيه ولايت در شأن علي (ع) ) يك مسأله بديهي و روشن نبود، ما به نقل تمام اقوال و آراء در اين زمينه اقدام مي كرديم؛ اما به لطف الهي در اين سخن شك و ترديدي نيست و خوشبختانه تمام دانشمندان مسلمان به آن اعتراف دارند.
( المراجعات، ص231)
براي تكميل و روشن شدن بيشتر اذهان، فقط به نقل يك روايت از طريق اهل تسنن اكتفا مي كنيم: حاكم حسكاني از استادان علم حديث و از دانشمندان برجسته حنفي مذهب در قرن پنجم، در كتاب «شواهد التنزيل»، با نقل روايتي از عبدا... بن عباس، ماجراي خاتم بخشي علي (ع) را اين گونه گزارش كرده است: آن روز بلال براي نماز اذان گفت.
با شنيدن صداي اذان، رسول خدا (ص) از منزل بيرون آمد. مردم در مسجد مشغول نماز بودند؛ بعضي ايستاده، برخي در حال ركوع. و عده اي ديگر در حال سجده بودند. در اين هنگام، فقير بيچاره اي در مسجد مي گرديد و از مردم درخواست كمك مي كرد. پيامبر (ص) با ديدن اين صحنه او را صدا كرد و با او چنين گفتگو نمود:
- آيا كسي چيزي به تو داده است؟
- بلي!
- چه چيزي به تو داده اند؟
- يك انگشتر نقره اي.
- چه كسي آن را به تو داد؟
- آن مردي كه ايستاده و نماز مي خواند.
پيامبر هنگامي كه با اشاره سائل به فرد مورد نظر نگاه كرد، متوجه شد كه او علي بن ابي طالب (ع) مي باشد. دوباره پرسيد: - او در چه حالي انگشتر را به تو بخشيد؟
- او در حال ركوع آن را به من داد.
در اين هنگام، پيامبر آيه 55 سوره مائده را تلاوت كرد. ( شواهد التنزيل، ج1، ص233)
علامه شيخ عبدالحسين اميني 66 نفر از دانشمندان اهل حديث و استوانه هاي روايي اهل سنت را با نام و نشاني دقيق كتابهايشان فهرست كرده و متن حديثي را كه حاوي انطباق آيه مذكور با شخص علي (ع) است، از انس بن مالك نقل مي كند و در آخر مي افزايد: «مضمون اين حديث در اين كتابها موجود است و همه آنها تصريح دارند كه اين آيه در مورد خاتم بخشي حضرت اميرمؤمنان علي (ع) در مسجد نبوي نازل گرديده است.»( الغدير، ج3، ص162)
* آخرين حكم الهي
امام باقر (ع) در اين زمينه مي فرمايد: «خداي متعال طبق آيه ولايت ]انما وليكم ا... ...[ اطاعت از رهبري و سرپرستي اولوالامر را بر مردم واجب ساخت. مسلمانان متوجه نشدند كه مقصود از ولايت چيست؟ خداوند ]در روز غدير[به پيامبر اكرم (ص) امر كرد كه ولايت را براي مردم تفسير كند؛ همچنان كه نماز و روزه و زكات و حج را برايشان توضيح داده است؛ اما رسول خدا (ص) مدتها صبر كرد؛
زيرا آن حضرت همانند ساير واجبات نمي توانست مسأله ولايت و جانشيني خويش را به مردم اعلان كند و گمان مي برد اگر مسأله رهبري و رياست بر مسلمانان را مطرح نمايد، مردم سخن او را نپذيرند و از دين برگردند. به همين جهت، دلتنگ شد و به حضرت پروردگار عرض حال نمود. خداوند متعال به پيامبر وحي كرد كه: «اي رسول ما! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، بر مردم ابلاغ كن و اگر اين پيام را نرساني، رسالت خود را انجام نداده اي و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مي كند.»(مائده/67)
پيامبر (ص) با نزول اين آيه، با كمال اطمينان مسلمانان را گرد آورد و در روز غدير خم به اعلان ولايت و رهبري علي (ع) اقدام نمود و تأكيد كرد كه حاضران به غايبان اطلاع دهند.»
امام باقر (ع) در ادامه فرمود: «واجبات خدا يكي پس از ديگري نازل مي شد و مسأله ولايت آخرين آنها بود كه بعد از اعلان ولايت، آيه اكمال دين(مائده/3) نازل گرديد و خداوند متعال فرمود: با اين پيام ديگر واجبي را بر شما نازل نخواهم كرد؛ زيرا واجبات شريعت اسلام با مسأله ولايت كامل شد.»( اصول كافي، كتاب الحجه)
*پاسخ يك شبهه
گاهي مي پرسند: از سويي مشهور است كه علي (ع) در حال نماز چنان غرق در عبادت مي شد كه وقتي در يكي از جنگها به پايش تير رفته بود و از شدت درد و ناراحتي جسمي، امكان جراحي و بيرون كشيدن آن نبود، گفتند: آن را در حال نماز از بدن مباركش خارج كنيد؛ چون او در حال عبادت چنان مشغول راز و نياز با پروردگار خويش است كه احساس درد نخواهد كرد.( المحجة البيضاء، ج1، ص398) و از سويي امام در حال نماز انگشتر به سائل مي دهد و اين نشانگر توجه به اطراف و ديگران است. آيا اين دو حال، در نماز با هم سازگاري دارد يا نه؟ علاوه بر اينكه برخي از محققان در صحت حكايت اول ترديد دارند، در پاسخ اين پرسش جوابهاي متعددي گفته شده كه ما به چند مورد اشاره مي كنيم:
اول: مشتاقان حضرت حق و تشنگان كوثر معرفت در حالات عرفاني و مناجات با معشوق و معبود خويش، چنان از فيض حضور و لقاي يار و مشاهده تجليات دلدار سرمست مي شوند كه تمام دردها و رنجهاي خويشتن را به عنوان لذت بخش ترين جرعه هاي حيات بخش معنوي سر مي كشند.
آنان در آن حال، نه اينكه دردها و رنجهاي جسمي خويش را احساس نمي كنند و بي اختيار احساس خود را از دست مي دهند، بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا نيست، برمي گردانند. به عبارت ديگر، لذت حضور و شوق وصال چنان آنان را به وجد و شعف مي آورد كه رنجها و دردهاي شخصي تحت تأثير آن قرار مي گيرد و در پرتو فضاي معنويِ دركِ حضور محو مي شوند و از شوق اينكه رضايت حق را به دست آورده اند، تمام ناملايمات در منظر آنان زيبا و دوست داشتني جلوه مي كند و آواي «ما رَأَيْتُ اِلا جَميلاً» سر مي دهند؛ حتي آنان تحمل مصائب را اولين منزل عشق مي دانند و بر اين باورند كه:
ترك مال و ترك جان و ترك سر
در طريق عشق اول منزل است
چنانكه درباره بعضي از ياران امام حسين (ع) در روايات آمده است كه «آنان درد برخورد نيزه ها و شمشيرهاي آهنين را احساس نمي كردند.»( بحارالانوار، ج45، ص80) نه اينكه آنان تيرها و شمشيرها و نيزه ها را نمي ديدند يا توجه نداشتند، بلكه درد و رنج آنها در مقابل شوق شهادت و كسب رضاي پروردگار متعال هيچ بود. بنابراين، در حالي كه ياران و مريدانِ آنان چنان هستند، پس خود ايشان چگونه خواهند بود. بي ترديد، مقام اولياي الهي به مراتب بالاتر از اينهاست.
اگر در يك زمان علي (ع) هنگام نماز متوجه درد پاي خود نمي شود، عملي كاملاً درست و خداپسندانه است؛ زيرا كه معناي مناجات عاشقانه و عبادت عارفانه همين است و اگر در زماني ديگر، در هنگام نماز صداي سائل او را متوجه خود مي سازد و او با از خودگذشتگي و ايثار مال در راه رضاي خداوند، نياز يك انسان بي چاره را برطرف مي كند، باز هم عملي كاملاً منطقي و خداپسندانه مي باشد. علي (ع) در هر دو مورد از خود گذشتگي و ايثار نموده است؛ آنجا از جان خويش و اينجا از مال خويش. و در هر دو حال، مشغول عبادت مخلصانه بوده است و نتيجه هر دو عمل يكي است و آن كسب رضاي پروردگار و خالق جهان هستي مي باشد.
*تكميل عبادت
دوم: اين ايراد را مي توان ناشي از يك غفلت دانست و آن اينكه شنيدن صداي سائل و كمك به او، پرداختن به غير خدا و توجه به خويشتن يا امور دنيوي نيست، بلكه آن هم در واقع، توجه به خدا و در جهت اخلاص مي باشد. علي (ع) گر چه در حال نماز، غرق در عبادت الهي بود و با حضور قلب و توجه كامل با خداوند مناجات مي نمود، اما قلب پاك او در برابر فرياد استمداد و استغاثه و آه و ناله مستمندان و بيچارگان جامعه حساس بود و قلب او در مقابل نداي محرومان و براي گره گشايي از كار آنان مي تپيد.توجه او به سائل نه تنها در جهت غيرحق نبود، بلكه دقيقاً در راستاي اخلاص و توجه به مبدأ هستي و پروردگار خويش بود. او با پاسخ به كمك خواهي و نداي مظلومانه يك فقير كه آه و ناله اش از دردهاي جانكاه وي خبر مي داد، عبادت خويش را با اطاعت ديگري در آميخته و با هر دو عمل خويش، در جهت رضاي الهي قدم برداشته، ثواب عبادت خويش را مضاعف گردانيد. و به همين علت هم بود كه عمل زيبا و خداپسندانه او مورد ستايش وحياني قرار گرفت؛ زيرا او عبادتي را مكمل عبادت ديگر قرار داد.( پرسمان ولايت، از نگارنده/ به نقل ازمبلغان شماره 53)

  


مباهله، يادمان پيروزي هماره حق



* جواد نعيمي
سال نهم هجرت است. منطقه حجاز تقريباً از آلودگي شرك و كفر پاك سازي شده، اما در ناحيه نجران واقع درمرز حجازويمن، هنوز مردمي مسيحي زندگي مي كنند. به همين سبب، پيامبر بزرگوار (ص)، نامه اي به رهبر مذهبي مردم نجران مي نويسد و مردم آن ديار را به دين خداوند فرا مي خواند. در نتيجه، گروهي به نمايندگي از مردم آن سرزمين، نزد رسول اكرم (ص) مي آيند تا سخنان آن حضرت و دعوت وي را ارزيابي كنند. اين عده كه چند رهبر برجسته ديني آنان را همراهي مي كند، به مدينه مي روند و پس از گفتگوهايي با حضرت محمد (ص) و آشنايي با ويژگيهاي والاي اسلام، باز هم دست از عقايد خود برنمي دارند و حقيقت را نمي پذيرند. در اين هنگام است كه آيه مباهله- نفرين كردن يكديگر- بدين گونه نازل مي شود:
«به آن كس كه پس از روشن شدن مسأله، با توبه جدال بپردازد، بگو: بياييد پسران و زنان و جانهاي خويش- نزديكان خودمان- را فراخوانيم و گرد آوريم. آن گاه مباهله كنيم و لعنت- و دوري از رحمت- خداي را بر دروغگويان قرار دهيم.» (سوره آل عمران، آيه 54)
براين اساس قرارمي شود روز بعد، پيامبر (ص) نزديك ترين كسانش را بياورد و آنها نيز حضور يابند، آن گاه در جايي خارج از شهر مباهله كنند.
روز موعود كه فرا مي رسد، نمايندگان نجران، صف در صف مي نشينند و انتظار آمدن پيامبر(ص) را مي كشند. بزرگان آنان سردر گوش هم مي كنند و مي گويند: «اگر محمد با جمعيتي آراسته و انبوه بيايد، معلوم مي شود كه قصد دارد قدرت خويش را به رخ ما بكشد. آن وقت روشن مي شود كه فرد راستگويي نيست! اما اگر فرزندان خود را بياورد و به دور از هر گونه شوكت و قدرت گام در راه بگذارد، پيداست كه اتكايش به خداوند است و راستگو و درست كردار و معتقد به نبوت خويش به شمار مي رود...
ناگهان، چهره هايي روشن و نوراني كه خورشيد از ديدارشان شرم دارد، از دور نمايان مي شوند. پيامبر (ص) از ميان همه ياران و پيروان خود، تنها چهار تن را برگزيده است: از مردان سه تن و از زنان تنها يك تن را. اين چهار نفر عبارتند از: علي (ع)، امام حسن (ع)، امام حسين (ع) و حضرت فاطمه (س).»
رسول اكرم (ص) به سادگي اما با شكوه فراوان، پيش مي رود و اين آيه را تلاوت مي كند:
«خداوند مي خواهد- تنها و تنها- از شما اهل بيت، بدي را ببرد و پاك و پاكيزه تان گرداند.»
نمايندگان نجران، با شگفتي و بهت فراوان، به اين پنج تن چشم دوخته اند... چنانكه گويي پلك نمي زنند و نفس نمي كشند! رهبر مسيحيان، سكوت را مي شكند و مي پرسد: «اينان چه كساني هستند؟ پرسش او با اين پاسخ روبه رو مي شود:
محمد (ص)، پسرعمو و دامادش علي(ع)، تنها دخترش فاطمه و نوه هاي دختري اش حسن(ع) و حسين(ع).»
رهبر ديني مردم نجران، سري تكان مي دهد و مي گويد: «نگاه كنيد! ببينيد محمد (ص) چقدر به خودش اطمينان دارد كه عزيزترين عزيزانش را با خطر و بلا مواجه ساخته و هيچ گونه ترس و ترديدي در وجودش راه نيافته است! آن گاه مي افزايد:
«من چهره هايي را مي بينم كه هر گاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهي بخواهند كه بزرگ ترين كوه ها را از جاي بكند، بي درنگ چنين خواهد شد. به نظر من درست نيست كه ما با اين شخصيتهاي برجسته و نوراني و با اين افراد با فضيلت مباهله كنيم، زيرا هيچ بعيد نيست كه همه ما نابود شويم. حتي ممكن است دامنه عذاب گسترش يابد و همه مسيحيان جهان را در بربگيرد، به گونه اي كه در روي زمين حتي يك مسيحي هم باقي نماند!»
بدين گونه، هيأت نمايندگان نجران، به انجام ندان مباهله رأي مي دهند و صلحنامه اي با پيامبر (ص) امضا مي كنند و قرار مي گذارند براساس آن، هر سال مبلغي جزيه- ماليات- به دولت اسلامي بپردازند و در مقابل، امنيت منطقه آنها از سوي اسلام و مسلمانان تضمين شود. اين عهد نامه را اميرمؤمنان علي (ع) مي نويسد. و بدين ترتيب، يك بار ديگر نشانه اي از پيروزي حق براي همگان آشكار مي شود.

  


وزير علوم با تشريح دستاوردهاي  30  ساله آموزش عالي كشور خبر داد؛
تحقق برنامه چهارم توسعه در بخش آموزش عالي



وزير علوم، تحقيقات و فناوري با تشريح دستاوردهاي آموزش عالي كشور در طول 30 سال انقلاب اسلامي، از 10 برابر شدن تعداد



اعضاي هيأت علمي، رشد 52 برابري تعداد مقالات مستندسازي شده در كشور و تحقق برنامه چهارم توسعه در بخش آموزش عالي تا سال آينده خبر داد.
دكتر محمدمهدي زاهدي در حاشيه برگزاري نمايشگاه جامع دستاوردهاي 30 ساله وزارت علوم در گفتگو با ايسنا، در خصوص دستاوردهاي آموزش عالي در 30 سال انقلاب اسلامي با بيان اينكه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بهاي ويژه اي به علم و عالم داده و خواهد داد، گفت: طي 30 سال گذشته موفقيتهاي بسياري داشته ايم اما هنوز با آرمانهاي خود كه توسط مقام معظم رهبري به عنوان مرجعيت علمي جهاني ترسيم شده فاصله داريم، با اين وجود موفقيتهاي 30 ساله انقلاب اسلامي ايران در جهان بي نظير بوده است.
وي در خصوص دستاوردهاي انقلاب اسلامي در زمينه مقالات علمي نيز، اظهار كرد: در اوايل انقلاب كل مقالات تحقيقاتي كشور 500 مقاله بود كه در سال جاري تنها در پايگاه استنادي ISI داراي بيش از 13 هزار مقاله هستيم، همچنين در ISC نيز اميدواريم حدود همين رقم مقاله داشته باشيم.
دكتر زاهدي تصريح كرد: اين رقم نسبت به اوايل انقلاب رشد 52 برابري داشته است.
وي در خصوص درصد دستيابي به اهداف برنامه چهارم توسعه، اظهار كرد: تقريباً به آنچه كه مأموريت ويژه وزارت علوم بوده است دست يافتيم و در واقع تا سال آينده آنچه كه وظايف خاص وزارت علوم است همگي تحقق مي يابد، اما در اين ميان برخي برنامه ها مبني بر برنامه هاي بين دستگاهي نيازمند هماهنگي هاي زيادي است، به عنوان نمونه در بحث پژوهش بايد در بودجه دولتي به دو درصد توليد ناخالص ملي برسيم كه اين موضوعي نيست كه وزارت علوم به تنهايي از عهده آن برآيد و در اين زمينه ساير دستگاه هاي اجرايي كشور نيز بايد كمك كنند تا به اين مطالب دست يابيم.
وزير علوم در خاتمه خاطرنشان كرد: براي اينكه برنامه چهارم توسعه در حوزه علم و فناوري به طور كامل اجرايي شود بايد ارتباطات بين دستگاه هاي مختلف تقويت گردد.
گفتني است؛ فعاليت نمايشگاه جامع دستاوردهاي وزارت علوم از روز يكشنبه آغاز شده و تا روز پنجشنبه 5 دي ماه برپا خواهد بود.

  


مباهله و پنج خورشيد آل كسا



* حميدرضا پديدار
روز مباهله است؛ روز سبز سرنوشت؛ روزي كه آفتاب ديگر گونه مي تابد. امروز آفتاب با تيغ برهنه از كوهساران سرمي كشد تا دعوي حق و باطل را براي هميشه يكسره كند.
رسول نور، به سمت مباهله با شب در راه است. او تمام دار و ندارش را شانه به شانه خويش، به نفرينگاه آورده است. تمام دلخوشي ها و تمام هستي اش را پا به پاي خويش آورده است تا چشم نا باور عاصيان و كافران در حدقه نگنجد.
محمد مي آيد با 4 نور هستي و اينك 5 خورشيد آل كسا در حركتند و گويي كعبه همپاي آنها راه مي رود. دل اهل نجران از اين همه استواري مي لرزد واي اگر اشرف مخلوقات عالم، دستي بر آسمان بردارد و اين قوم گم كرده راه را نفرين كند!
واي اگر دستهاي دعاي امير(ع) با دستهاي آمين ملائكه گره بخورد!
واي اگر اشكهاي فاطمه (س) بر بيابان تشنه نفرين بچكد!
واي اگر عمامه سبز حسن (ع) براي اجابت، از سر باز شود!
بايد شكست را بر شانه هاي خاك گرفته قبول كرد!
بايد حقانيت اين قوم الهي را قبول كرد!
... و رسول، هم شانه علي (ع) و فاطمه (س) دستي بر دست حسين (ع) دارد و دستي بر شانه حسن (ع) و لبخندي بر لب!
تنگ غروب است و آل عبا به سمت خانه خود راه مي پيمايند و آن سوء گروهي كه سر بر زانوي غم گذاشته اند و توان حركت ندارند!
و مباهله در تاريخ ثبت مي شود به خاطر حقانيت اسلام، حقانيت پنج خورشيد آل كسا و...

  


ژان  شاردن 



ژان  شاردن  در سال  1643ميلادي در پاريس  متولد شد و در همان  محل  به  تحصيل  پرداخت. خانواده  او  به  فرقه   پروتستان  هوگِنو تعلق  داشت  و به طور كلي  اغلب  با مقامات  رسمي  فرانسوي  و كليساي  كاتوليك  مشكل  پيدا مي كرد. به  همين  سبب  او علاقه  زيادي  نداشت  تا در فرانسه  سكونت  كند و از طرف  ديگر شغل  جواهرسازي ، ميل  دسترسي  به  سنگهاي  قيمتي  و شايد نيز نوعي  عشق  به  شناخت  افقهاي  دوردست ، او را متوجه  آسيا و هند شرقي  كرد. وي  در بيست  و دو سالگي  اولين  سفر خود را آغاز كرد. در اين  سفر، ايران  بيش  از كشورهاي  ديگر نظر او را جلب  كرد، به  نحوي  كه  عملاً بيشتر وقت  خود را در اين  كشور گذراند.
سفر دوم  شاردن  از 17 ماه  اوت  1671م . همراه با زن  تاجري  به  نام  خانم  لسكو آغاز شد. اين دو  در تابستان  1673م . به  اصفهان  رسيدند و تا سال  1677م . در اين  شهر اقامت  كردند. عاقبت  شاردن  ايران  را در سال  1677م . براي  هميشه  ترك  كرد و دو سال  نيز در هندوستان  ماند و سپس با كشتي ، از راه  دماغه  كاپ  به  اروپا بازگشت.
وي علاوه  بر زبان  فارسي  كه  آن  را خوب  بلد بود تا حدودي  تركي  و عربي  هم  ياد گرفته  و توانسته  بود  مستقيماً با بزرگان  و مقامات  رسمي  ايران  وارد مذاكره  شود و روابط  بسيار خوبي  با آنها برقرار سازد، به  طوري  كه  شاه  عباس دوم  ، علاوه  بر اينكه  لقب  «تاجرشاه » را به  او داده ، چند قطعه  جواهر قيمتي  نيز به  او هديه  داده  است  كه  بنا به  گفته   شاردن  خودش  شكل  آنها را طراحي  كرده  بود.
در بين تمامي  جهانگردان  خارجي  كه  در قرن  17ميلادي  به  ايران  سفر كرده اند، شاردن  اولين  كسي  است  كه  عملاً خود را به  عنوان  جهانگرد فيلسوف  شناسانده  است . علاوه بر اين از لحاظ  تاريخي  او اولين  جهانگرد غربي  است  كه  در سفرنامه   خود به  نحوي  صريح  نه  فقط  به  اعتقادات  ديني  ايرانيان ، بلكه  به  وضع  فلسفه  در ايران  اشاره  كرده  است .
شاردن  در جلد دوم  سفرنامه  خود مي گويد: ايرانيان  به  علوم  بيش  از هر چيز ديگر توجه  دارند و بعد از مسيحيان  اروپايي ، حتي  در مقايسه  با مردم  چين ، دانشمندترين  مردم  جهانند. از طرف  ديگر مي گويد كه  ايرانيان  به  علما و دانشمندان  ارج  زيادي  مي نهند و احترام  آنها را نگه  مي دارند.
شاردن  به  جز مدتي  كه  نماينده  دولت  انگليس  در كمپاني  هند شرقي  در هلند بود، بقيه   سالهاي  آخر عمر خود را در انگلستان  گذراند، يعني  تا پنجم  ماه  ژانويه  1713م . كه  در هفتاد سالگي  در لندن  فوت  كرد. در بعضي  از منابع  فرانسوي  احتمال  داده اند كه  شاردن  در قبرستان  چيسويك  نزديك  لندن  دفن  شده  باشد، ولي  بر اساس برخي اسناد ظاهراً جسد او در آلباني   دفن  شده  است .

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com