صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 3دی ماه 1387


چگونه در مقابل زورگويي مقاومت كنيم؟



* سيدعلي طباطبايي

در نوجواني دو كانون در شكل گيري زندگي فرد نقش ايفا مي كنند؛ خانه و مدرسه. مي توان مدعي شد كه اين دو، زندگي نوجوانان را به مساوات بين خودشان تقسيم كرده اند و كمتر نوجواني است كه خارج از خانه و مدرسه تجربه درخور توجهي كسب كند. از اين روست كه هر عاملي باعث رنجش نوجوان در يكي از اين دو نهاد شود، زندگي را بر او سخت و دشوار خواهد نمود و عواقب سنگيني بر شكل گيري شخصيت او خواهد داشت. يكي از مسائلي كه مي تواند عرصه را در مدرسه بر نوجوانان تنگ كند، پديده زورگويي است. در هر كلاس و مدرسه اي، دانش آموزاني حضور دارند كه به تبع مشكلات شخصي خود، مي كوشند تا با اعمال زور بر ساير دانش آموزان قدرت نمايي كنند. از آنجا كه در بيشتر موارد دليلي منطقي براي بروز زورگويي وجود ندارد، كنار آمدن با آن براي نوجوانان ممكن نيست. از سوي ديگر فرد مورد تهاجم در مبارزه با آن تنها مي ماند. اما با تمام اين سختي ها مبارزه با زورگويي در مدرسه شدني است، شايد اين چند نكته كمك كننده باشد:
گام اول: فرد زورگو را بشناسيد. آگاه باشيد كساني كه زورگويي مي كنند در تلاشند تا ضعفهاي دروني خودشان را با خشونت نسبت به ديگران پنهان كنند. اگر با اين نگاه به آنها بنگريد، ديگر به نظر شما قدرتمند نمي آيند. وقتي به ضعف دروني كه آنها را به اين رفتار كشانده ، فكر كنيد به جاي خشم، بيشتر دلتان برايشان خواهد سوخت. اين نگرش براي مقاومت در برابر زورگويي لازم و ضروري است.
گام دوم: خودتان را براي پاسخ به فرد زورگو آماده كنيد. سعي كنيد با سخنان خود قدرتتان را به او بشناسانيد. البته اين كار بايد با دقت انجام شود تا باعث تشديد برخورد نشود. هدف شما از اين پاسخ، آن است كه فرد مهاجم بداند كه زورگويي به شما برايش هزينه خواهد داشت و بي پاسخ نمي ماند. اگر فقط او را از حالت تهاجمي به حالت تدافعي بكشانيد، شما موفق بوده ايد. مي توانيد براي اين كار از راه هاي مختلفي استفاده كنيد؛ مثلاً خيلي قاطع و محكم ابراز نارضايتي كنيد. يا اينكه بر عكس هميشه يك پاسخ خنده دار، ولي غير قابل انكار براي موقعيت آماده داشته باشيد. فقط مواظب باشيد كه از كوره در نرويد؛ چون برخورد فيزيكي به نفع او تمام خواهد شد.
گام سوم: سعي كنيد به فرد زورگو مهرباني كنيد. مي دانم كه عجيب و غريب به نظر مي رسد، ولي باور كنيد كه مؤثر است. البته نه هنگام تهاجم او، بلكه در مجموع سعي كنيد هميشه در حال نبرد نباشيد. در زمان نياز هم به او مهرباني كنيد. اين روش دو مزيت دارد: اول آنكه زورگويان مهرباني را دوست ندارند و خجالت مي كشند، پس اگر با آنها مهربان باشيد، سعي مي كنند از شما دوري كنند. دوم آنكه شايد بتوانيد از اين طريق به آنها نزديك شويد و ريشه مشكل را پيدا كنيد و بفهميد كه علت اين رفتارشان چيست و به آنان كمك كنيد.
گام چهارم: از شرايطي كه زمينه را براي برخورد با فرد زورگو فراهم كند، دوري كنيد. سعي كنيد به حضور فرد بي توجهي كنيد و اصلاً نشان ندهيد كه از او مي ترسيد. به گونه اي برخورد كنيد كه انگار وجود ندارد.
گام پنجم: اجازه ندهيد كه در اين مبارزه تنها بمانيد. از دوستان خودتان كمك بگيريد. با هم به يافتن راه حل بينديشيد. حتي شايد دوستانتان در زمان حضور فرد زورگو هم بتوانند به پس راندن او كمك كنند. حتي اگر اين طور هم نباشد، حضور شما در كنار دوستانتان و جمعيت زياد شما مي تواند فرد زورگو را از تهاجم به شما منصرف كند. صحبت كردن با يك بزرگتر هم مي تواند كمك كننده باشد بويژه اگر تلاشهاي قبلي شما موفق نبوده و هنوز از زورگويي رنج مي بريد.

  


به جان همديگر قسم!



*يوسف محمدزاده


قسم ياد مي كنم كه به اين سوگند وفادار بمانم، دستورهاي آن را به كار بندم و تا سرحد قدرت از هيچ وسيله اي براي درمان بيماران دريغ نكنم، و نيز به خاطر حفظ جان يك انسان هرگز مرتكب خلافي نشوم. هيچ گاه دارويي مرگ آور به كسي كه از من بخواهد ندهم،ورود من به هر خانه تنها به قصد كمك و نجات بيماري است كه در آنجا در بسترخفته است مي باشد. اگر طي طبابتم چيزي ببينم يا بشنوم كه كسي نبايد از آن راز با خبر شود ، هرگز آن را فاش نخواهم كرد.
***
خيلي خوب. آقايان و خانم هاي سپيد پوش بي زحمت از اينجا به بعد را پياده شويد تا با هم گز كنيم. خيلي هم خودتان را با طبيب جماعت قاطي نكنيد، زيرا هيچ كسي را به خاطر من بميرم تو بميري پزشك نمي كنند. اما، اما يش را ازهمين بابايي كه اين چند خط حرف حساب را سراييده، مي پرسيم. «هيپوكراته» يا همان بقراط خودماني!

صفاي مرامت دكي جون
بديهي ترين واوليه ترين آرزويي كه هر پدر و مادري براي نوگلانشان مي كنند اين است كه «ننه جون! تو رخت سفيد ببينمت». حالا شما تا آخرقصه را خودتان بخوانيد. ما هم اكنون تنها با آن قسمتي سر و كار داريم كه لباس سفيد پزشكي به آن مربوط مي شود.
پزشك شدن آرزويي بوده كه از دير باز مردم خيلي به آن علاقه داشتند. تا آنجا كه ما مي دانيم اجداد همين جناب بقراط هم طبيب بوده اند و اين علم را به نسل هاي بعدشان انتقال داده اند. حالا امروزعدل قرعه به نام بقراط بوده كه درباره اش خط خطي كنيم.
در يوناني بودنش كه شما هم شكي نداريد. در اينكه در جزيره اي به نام «كرس» متولد شده، ما شكي نداريم، اما عده اي به سال تولدش مشكوكند كه ما مي زنيم 460 قبل از ميلاد.
خب مثل تمامي انسانهاي نسبتاً نخستين، كودكي اش را در ميان انبوهي از ناملايمات و چيزهاي عجيب وغريب گذرانده تا به سنين جواني رسيده است. پزشك شدن را هم كه از باباجان دكترش ياد گرفته حتماً. حالا هم سخت به دنبال مجوز مطب است و به دست آوردن يك لقمه نون براي سير كردن شكم هفت سرعائله.شوخي نمي كنم همه دانشمندان به روشهاي گوناگوني كاردي به استخوانشان رسيده تا دانشمند شده اند . پس بقراط شروع به كاركرد.
او ابتدا امراض را ازهم تفكيك كرد و به دو گروه بزرگ تقسيم نمود:اول بيماريهايي كه ناشي از خوراك بد و فاسد و در يك كلام هله هوله جات است دوم بيماري هايي كه از واگيرها و حوادث مختلف به وجود مي آيند.
پس از سالها كوشش توانست چند نفري را گرد خودش جمع كند و مكتبي را به نام خودش به راه اندازد. اين مكتب سخت طرفدار پرهيز از پرخوري و اعتدال در خوراك است. چيزي كه امروزه كسي آن را تحويل نمي گيرد. دوم خصوصيت اين مكتب، توصيه به سكوت محيطي است كه بيماري در آن حضور دارد و سپس نظافت و پاكيزگي بيمار و پزشك. يك مكتب درست و درمان با قوانيني شسته رفته و مربي بهداشتي!
دراين مكتب هيچ جايي براي خرافات در نظرگرفته نشده بود و تمام جادو و جنبل هاي آن زمان را كه بين مردم رواج داشت، مردود اعلام كرد. آخر مي شود اشيا و اجسامي مثل پيكان ها (تيرهاي تيز) آپولون، دم ابليس و از اين جور بند و بساطها را علت بيمار شدن دانست؟ درعوض بقراطيان، بيماري را به صورت پديده اي فيزيكي تصور مي كردند.
بقراط به اخلاقيات بيش از حد پايبند بود و البته در سوگندي هم كه تنظيم كرده است، اين خصوصيت كاملاً هويداست. شايد بتوان گفت، اگر دكتر نمي شد از او مي توانستيم به عنوان فردي مذهبي و معتقد نام ببريم. همچنين در اصول و اعمال پزشكي دقت نظري شگرف داشت.
دانشمندان بايد از خودشان يادگاري هم براي نسلهاي آينده بر جاي بگذارند. هرچند خواندن همين سوگندنامه بقراطي، خودش براي دانشجويان پزشكي كار جالبي است، اما بالاخره پزشكي گفتند و بقراطي.
او كتابهاي گوناگوني در زمينه طب نوشت كه مهمترين آنها كه امروزه هم در دسترس است؛ كتابي به نام «جراحي و جراحات سر» است كه در آن داروهاي سودمند را معرفي نموده و هر كدام را براي درمان بيماريهاي خاصي تجويز كرده است. او ثابت كرده كه افراد چاق عمر كمتري نسبت به لاغرها دارند. نكته اي كه پزشكان امروزي هم به آن تأكيد مي كنند و كو گوش شنوا؟ يكي ديگر از كشفيات جالب بقراط هم اين است كه خستگي وناراحتي هاي فكري را مي توان با نوشيدن آب و مايعات برطرف نمود. پس پيش به سوي شيرآب.
بله،روزي هم مي رسد كه خود پزشكها با مرگ دست و پنجه نرم مي كنند.
اين روز براي بقراط 87 سال پس از به دنيا آمدنش فرارسيد.
حالا نمي دانم . انتخاب با خودتان است كه چگونه با آن رخت سفيد كنار بياييد. ما ساعتها كه بخيل نيستيم. گوشه اي از اتاق را به ما داده اند تا براي شما آدمها تيك تاك كنيم و همين امروز و فرداست كه چوبمان بپوسد و عقربه هامان كج و معوج شود.
آن وقت شما مي مانيد و... .

  


خشم من مثل آتش داغ است



زينب حاجي محمد زاده

يادداشت 1 
دلت مي خواهد سر همه داد بكشي . يا شيشه هاي اتاقت را و اتاق برادر و شايد مادر را هم بشكني . دلت مي خواهد دندانهايت را آنقدر به هم فشار دهي كه همه همه همه اش بشكند . دلت مي خواهد ....

يادداشت 2 
چرا ندارد؟ آدميزاد حق دارد عصبانيت خود را به جوري خالي كند، تو هم اينطوري هستي . مرد همسايه بغلي هر وقت عصباني مي شود، سرش را به ديوار مي كوبد. بقال سر كوچه هم هر وقت عصباني مي شود، در مغازه را مي بندد و ديگر چيز نمي فروشد. دوستت هم هر وقت عصباني مي شود، قرمز مي شود و گريه مي كند. مرد توي تلويزيون هم هر وقت عصباني مي شد، غش مي كرد. مادر هم هر وقت عصباني مي شود ... وقتي مادر عصباني مي شود .... راستي وقتي مادر عصباني مي شود ... چه كار مي كند؟

يادداشت 3
سه روز مي گذرد. هيچ كس نمي داند وقتي مادر عصباني مي شود، چه كار مي كند. به جز بابا كه مثل هميشه آرام مي خندد، وقتي كه به قول خودش سؤالهاي عجيب مي كني. شايد اگر اصرار مي كردي مي گفت ... ولي تو باز عصباني شدي. دلت مي خواست دندانهايت را آنقدر فشار دهي تا... سر همه داد بكشي تا... همه شيشه ها را بشكني تا ....

يادداشت 4
به تو گفته بودند كه بد اخلاق شده اي و تو دلت مي خواهد باز همه كارهاي تكراري عصبانيتت را تكرار كني .. دلت مي خواهد اولين جيغ را كه مي كشي... مادر ليوان آبي را سر مي كشد، مي خندد و به تو نگاه مي كند و تو نمي داني كه اين كار يعني چه. يادت مي رود چرا مي خواستي جيغ بكشي، راستي به تو چه چيزي گفته بودند... چه كسي گفته بود ... راستي چرا اصلا ناراحت شده بودي ؟
مادر چرا آب خورد؟

يادداشت 5 
امتحانت را شده اي هفت از چهارده نمره . دختري توي كلاس مي خندد و داد مي زند؛ يعني ده از بيست نمره، يعني قبول! مي داني كه مي خواست تو ضايع بشوي . سرش داد زدي، دفترش را از روي ميز برداشتي و به گوشه اي انداختي . گريه كرد و تو نشنيدي كه گفت: مگه چي گفتم خودم شدم چهار ونيم !
يادداشت 6
از دست خودت عصباني هستي، حسابي هم عصباني هستي. نمي داني چرا؟ ولي فكر كرده بودي كه مي خواست مسخره ات كند . تو مطمئن بودي كه مي خواست مسخره ات كند . ولي نمي خواست، اين را مادر گفته بود، وقتي كه همه ماجرا را برايش تعريف كردي .

يادداشت 7 
ليوان آب را كه سر مي كشي، دلت سرد مي شود، گوشي تلفن را برمي داري: نمي خواستم سرت داد بزنم ، ببخشيد
مادر دستي به موهايت مي كشد و مي گويد:
خشم از آتش است، با آب آن را فرو بنشانيد.
رسول اكرم(ص)

  


باباجون من هنوز پول دارم!



* آفرين ميرشاهي

اين هفته كه پدر دوباره مي خواست به من پول تو جيبي بدهد گفتم: بابا جون! من كه هنوز پولم رو خرج نكرده ام . پدر متعجب و خوشحال گفت: مي توني اون رو براي خودت پس انداز كني . من هم خيلي خوشحال شدم، ولي با خودم گفتم من كه قلك ندارم .
مادر كه از آشپزخانه متوجه صحبتهاي من و پدر شده بود، گفت: هم مي توني با همين پول يك قلك بخري و هم مي توني يك قلك درست كني و پول همين هفته رو هم پس انداز كني . پس شروع به ساختن يك قلك كردم.
وسايل لازم:
لوله مقوايي پارچه يا كاغذ رول( مي توانيد آن را با مقواي ضخيم هم درست كنيد )- فوم رنگي- مقواي ضخيم - قيچي -كاتر - پوشال - آكاستيو -چسب حرارتي
ابتدا لوله مقوايي را به اندازه دلخواه به كمك يكي از بزرگترها برش مي زنيم .سپس لوله را روي مقواي ضخيم گذاشته دايره كف آن را كشيده برش مي زنيم . مرحله بعد برش دهانه قلك از دايره كف قلك است(براي زيبايي بيشتر،مي توان در قلك را زير آن قرار داد) بعد از برش، آن را با چسب حرارتي به يك طرف لوله مي چسبانيم، سپس يك فوم به اندازه دور لوله كمي بزرگتر برش مي زنيم و با چسب حرارتي آن را مي چسبانيم . قسمت اضافه بالا را هم جمع كرده دور آن يك حلقه فومي مي چسبانيم .مرحله بعد، برش قلبها، برجسته كردن آنها با آكاستيو و چسباندن به دور تا دور قلك است .در مرحله آخر كنار قلبها و پايين قلك را با پوشال تزيين مي كنيم .

  


صبح زمستاني شما بخير!



اميد منتقد

سلام، صبح شما بخير! اينجا راديو بادبادك محل پرواز آرزوهاي شماست.
(موسيقي)
حالتون چطوره؟ خوب هستيد؟ با هواي سرد زمستاني چطوريد؟ شب چله خوش گذشت؟ چه كارا كردين؟
يادش بخير قديما چله چه صفايي داشته. البته من نمي گم ها! بابا بزرگها مي گن. قديمي هايي كه خاطرات شب چله شون پر است از آجيل و ميوه و كرسي و قصه هاي طولاني شب تا صبح. همه خانواده دور كرسي مي نشستند و يك نفر شروع مي كرده به قصه گفتن و لطيفه تعريف كردن و فال حافظ گرفتن و اين جوري طولاني ترين شب سال به خاطره انگيزترين شب سال هم تبديل مي شد.
(موسيقي)
اشتباه نكنيد، قرار نيست راديو بابادك در تاريخ به عقب برگردد و خاطرات را مرور كند.
(موسيقي)
قرار هم نيست كه در دوران حال گير بيفتيم. آخه الان رو كه همه مي بينند. همه هم خبر داريم. اصلاً شب چله ديگه با شبهاي ديگه فرقي نمي كنه. همون مشقها هست، همون درسها هست، همون دردسرهاي هميشگي هست. خيلي لطف كنن يك ديد و بازديد خشك و خالي ممكنه ... ممكنه افتخار بدن.
(موسيقي)
آها راستي تازه اين سالها كه بدتر هم مي شه ! امتحاااااااااااااااااااان! توي نوجواني شب چله خيلي هم بدتر مي شه، چون توي امتحانات مي افته و حتي همون ديد و بازديد خشك و خالي هم نصيب آدم نمي شه!
(موسيقي)
اما جوش نزنيد، ما نمي خواهيم همه خوبي هاي گذشته رو بگيم.
(موسيقي)
نمي خواهيم كه همه بدي ها رو هم الان بگيم.
(موسيقي)
مي خواهيم از شما بپرسيم كه به نظر شما شب چله سال 1487 چه جوري برگزار مي شود؟
فكر كردين؟ معلومه كه فكر كردين، چون سامانه پيامك ما از پيامكهاي مكرر شما پر شده و ديگه طاقت نداره! داره منفجر مي شه!
(موسيقي)
09350002311 نوشتند: در سال 1487 مردم با همه خانواده هاشون مي نشينند جلو كولر و با خنده به آدمهايي نگاه مي كنند كه 150 سال قبل زير يك وسايل عجيب و غريبي به اسم كرسي مي نشستند. آخه تا اون موقع گرمايش زمين آنقدر شديد شده كه چله زمستون هم گرماي 40 درجه خواهيم داشت!
عجب پيش بيني عجيبي! ولي خب جاي تعجب داره كه تا اون موقع هنوز بشريت براي خنك كردن خودش روشي بهتر از كولر پيدا نكرده.
(موسيقي)
09150007832 هم باز بدبين شدند و فرمودند: اصلاً اون موقع همه دارند كار خودشونو مي كنند. آدمهايي كه همشون از سلول بنيادي توليد شدند فقط سه شيفت كار مي كنند تا زندگي شون معني داشته باشه. ديگه وقتي براي احساسات ندارند. وقتي براي شب چله و نوروز و كريسمس ندارند. فقط كار مي كنند، مي خورند، مي خوابند و مي ميرند.
خداكنه شما اشتباه كرده باشيد!
(موسيقي)
09130004749 هم نوشتند: مطمئنم كه صد سال ديگه هيچكس اصلاً از شب چله خبر نداره! فقط تنها اتفاق عجيبي كه ممكنه بيفته، اين است كه دانشجوي دكتراي باستان شناسي توي رايانه سه بعدي خودش تصويرهاي قديمي مردم رو مرور مي كنه تا پايان نامه خودش را در مورد« CHALLE» ارائه بده و نمره اش رو بگيره!
واي!خواهش مي كنم يك كم خوش بين تر باشيد.
(موسيقي)
09120004758 به نظر من اتفاقاً صد سال ديگه مردم دوباره ذغال مي ريزند توي منقل و مي آورند زير كرسي و زير يك عالمه برف كه بيرون نشسته با هم ديگه درباره كشت بهاره فكر مي كنند... چون بعد از جنگ جهاني چهارم مجبور شده اند دوباره تمدن خودشون را كه 500 سال به عقب برگشته، از نو بسازند!
چي مي شد تيكه دومش رو نمي گفتي؟ آخه نوجوان اينقدر نااميد؟ يادم باشه از اين به بعد ديگه به آينده نبرمتون ! همين گذشته و حال هم از سرتون زياديه!
(موسيقي)
متشكر از مشاركت شما تا برنامه بعد خدانگهدار!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com