صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
دوربين
ورزشي
هنري
حوادث
عشقستان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-01-01
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 12دی ماه 1387

[ عشقستان ]
 * گفتگو با دكتر زهرا كيخا از نخبگان خانواده هاي ايثارگران؛
شايسته نيست ايثارگران، پس از آن همه رنج، دچار انزوا شوند
 * بيستمين سالگرد شهادت نگين تخريب، شهيد عليرضا عاصمي؛
دوست دارم چيزي از جسمم باقي نماند
 * يادي از شهداي ارامنه همزمان با آغاز سال نو مسيحي؛ شهيد متعلق به همه ملت است
 * بيانيه انجمن حمايت از قربانيان سلاحهاي شيميايي؛
به مناسبت سالگرد بمباران شيميايي سومار
 * پيش بيني ديدار يك ميليون و 600 هزارنفر از يادمانهاي دفاع مقدس خوزستان

گفتگو با دكتر زهرا كيخا از نخبگان خانواده هاي ايثارگران؛
شايسته نيست ايثارگران، پس از آن همه رنج، دچار انزوا شوند



* مزيناني

طبق قرار ساعت 9 صبح جلو در منزلشان به استقبالم مي آيد. خيلي جوانتر از آن است كه انتظارش را داشتم. زماني كه مشغول





صحبت شد تازه يادم آمد تابلوي مطبش را خيلي وقتها ديده ام و تعريف تبحر و زبدگي او در شغلش را از همكارانش و خيلي از آشنايان شنيده ام.
ديگران بارزترين ويژگي اش را صبور بودنش مي دانند و من دليلش را مي گذارم به حساب آرامشي كه در وجودش مي بينم.
***
* خانم دكتر !لطفاً خودتان را معرفي كنيد.
** زهرا كيخا هستم. متولد سال 1354 شهرستان زابل. همسر آزاده جانباز دكتر هادي دستجرد. داراي دو فرزند به نامهاي مهديار 6 ساله و دانيال 2 ساله.
* در چه رشته اي تحصيل كرده ايد؟
** من در رشته پزشكي تحصيل كرده ام و در حال حاضر داراي مدرك دكتراي تخصصي زنان و زايمان هستم.
* در حال حاضر هم مشغول تحصيل هستيد؟
** خير. بنده پس از اخذ مدرك دكترا وارد بازار كار شدم. البته خيلي علاقه مندم ادامه تحصيل بدهم و بتوانم فوق تخصص بگيرم يا در مقطع فلوشيبي تحصيل كنم، اما متأسفانه هنوز شرايطي برايم به وجود نيامده است كه در آزمونهاي جامعي كه در داخل كشور برگزار مي شود، شركت كنم. به هر حال تصميم دارم در اولين فرصت ادامه تحصيل بدهم.
* دليل گرايش شما به اين رشته چه بوده است؟





** از نوجواني بيش از حد مشتاق بودم به نوعي بتوانم باري را از روي دوش زنان كشورم بردارم، اين اشتياق موجب شد رشته تخصصي زنان و زايمان را كه مختص بانوان است انتخاب كنم.
* چه كساني شما را به اين كار تشويق كردند؟
** پدر و مادرم اعتقاد داشتند تحصيل و كار كردن من در اين رشته ثواب دارد. از طرف ديگر همسرم علاقه زيادي داشتند كه من در اين رشته تحصيل كنم. اين حمايتها و تشويقها باعث شد عزمم را جزم كنم و در اين راه گام بردارم. همسرم در تمام اين سالها كمك بسيار زيادي در مراقبت از فرزندانمان به من كرد كه فرصت و فراغ بال بيشتري براي ادامه راهم داشته باشم.
* شما رتبه چهارم كشوري را در رشته تحصيلي خودتان كسب كرديد و به همين دليل جزو نخبگان خانواده هاي ايثارگران به شمار مي رويد؛ براي رسيدن به اين مرحله چه مشكلاتي را پشت سر گذاشتيد؟
** من هم مانند ديگران در 6 سالگي وارد مدرسه شدم. سال 1372 پس از 12 سال درس خواندن مدرك ديپلم تجربي را گرفتم. همان سال در دانشكده پزشكي پذيرفته شدم و وارد جمع دانشجويان پزشكي عمومي شدم. با گرفتن مدركم در سال 1379 وارد مقطع تخصص زنان و زايمان شدم. سال 1383 نيز مدرك دكتراي تخصصي ام را گرفتم و وارد بازار كار شدم.
بي گمان 23 سال درس خواندن بدون مشكلات خاص خودش ممكن نيست. شايد همين كافي باشد كه بگويم در طول 23 سال تحصيل كردن از بيشتر تفريحاتي كه به عنوان يك دختر جوان به آنها نيازمند بودم چشم پوشي كردم و براي رسيدن به هدفم با توكل به خدا تلاش كردم. اين سختي تا آنجا بود كه اولين فرزندم را زماني كه دوره تخصصم را مي گذراندم و دومين فرزندم را نيز حين گذراندن دوره طرحم، باردار بودم.
* با توجه به اينكه شما متولد شهرستان زابل هستيد چطور شد مشهد را براي زندگي خود انتخاب كرديد؟
** وقتي 5 ساله بودم برادرم به شهادت رسيد. ايشان وصيت كرده بودند كه در مشهد دفن شوند. به خاطر همين مسأله خانواده ام به مشهد مهاجرت كردند و ماندگار شدند و تمام سطوح تحصيلي ام را در همين شهر گذراندم.
* شهادت برادرتان و ازدواجتان با يك آزاده جانباز چه تأثيري در شخصيت و روابطتان با ديگران داشته است؟
** شهادت برادرم در 17 سالگي براي همه خانواده ام ضربه بزرگي بود. با آنكه فقط 5 ساله بودم اين ضربه را با تمام وجودم حس كردم و بعدها كه بزرگتر شدم به نوعي ديگر در وجودم شكل گرفت.
يك شب خواب ديدم برادرم همراه مرد جواني كه هادي ناميده مي شد وارد خانه مان شد. چيزي نگذشت كه آقاي دكتر هادي دستجرد كه اطلاع داشتم آزاده و جانباز هستند به خواستگاري ام آمدند. به محض ورود ايشان، اولين فكري كه به ذهنم خطور كرد ياد برادرم و خوابي بود كه ديدم. در حقيقت علت اصلي انتخاب همسر، برادر شهيدم بودند كه خوشبختانه انتخاب كاملاً بجا و صحيحي بود و هست.
* اگر خاطره اي از برادر شهيدتان داريد برايمان بگوييد.
** با توجه به اينكه من در زمان حيات ايشان كم سن و سال بودم تنها رأفت و مهرباني ايشان به يادم مانده است. ايشان اكثر اوقات با من بازي مي كردند و مراقب بودند به من آسيبي نرسد. چيز ديگري كه به ياد دارم اين است كه خيلي از شبها فيلمهايي از صحنه هاي دفاع مقدس و جنگ در فلسطين مي آوردند و مادرم را نيز تشويق مي كردند اين فيلمها را نگاه كنند. بعدها كه عازم جبهه شد فهميديم با اين كار تلاش مي كرده عاطفه مادرم را درگير اين بحران كند تا ايشان با اشتياق او را براي اعزام به جبهه تشويق كند. به هر حال شگردش مؤثر واقع شد و رفت. چيزي نگذشت كه خبر دادند در عمليات فتح المبين سايت 5 شوش به شهادت رسيده است.
* از همسرتان، دكتر هادي دستجردي بگوييد از دوران اسارتش و...؟
** ايشان متولد سال 1351 هستند در 14 سالگي در تيرماه سال 1366 به اسارت دشمن درآمده اند. پس از 3 سال و نيم اسارت با پذيرش قطعنامه توسط ايران آزاد شدند و به كشور بازگشتند. من در سال 1379 با همسرم دكتر هادي دستجرد ازدواج كردم. زماني كه هفت سال از بازگشتشان به كشور گذشته بود. از همان ابتدا متوجه شدم ايشان به دليل وضعيتي كه در اسارت داشته اند با كوچكترين تلنگري بي اختيار حال و هواي آن روزها برايش زنده مي شود يا اين كه اگر تلويزيون برنامه اي در مورد دفاع مقدس نشان دهد تمام هوش و حواسش به آن موضوع معطوف مي شود.
ايشان آن دوران را مرحله گذر مي داند و زماني براي تكامل و متعالي شدن. خودش هميشه مي گويد: اسارت يكي از اقبالهاي خوبي بود كه نصيب من شد، زيرا اين تجربه در عين تلخي هايي كه داشت بسيار آموزنده و خوب بود.
پس از اين همه سال كه از اسارتش مي گذرد هنوز خيلي از شبها رؤياهاي آشفته در مورد جنگ و اسارت مي بيند. هر چه يك فرد آزاده تلاش كند روحيه اش را شاد نگاه دارد خواه ناخواه مصائب روحي دوران اسارت در ضمير ناخودآگاه آنها وجود دارد. اين مسايل بعضي اوقات بي آنكه بخواهد او را عصبي مي كند. در اين لحظات تلاش مي كنم حق را كاملاً به او بدهم تا آن بحران بگذرد و در آرامش به نتيجه برسد. از اين رو اين عمل به موقع باعث مي شود نه تنها در روحيه همسرم خللي ايجاد نشود، بلكه فرزندانم در محيط تنش زايي رشد نكنند. سعي من بر اين است كه در بحرانها كاملاً همسرم و عواطفش را درك كنم تا خودش به نتيجه برسد. بي گمان اگر اشتباه از طرف همسرم باشد خودشان به اين مسأله اقرار مي كند.
خوشبختانه اين عصبي بودن روز به روز كمتر مي شود. بويژه اينكه مدتي است در مركز بازتواني جانبازان فعاليت مي كنند كه جز وظيفه اي كه به عنوان پزشك جسم آنها، دارند به روحياتشان نيز توجه مي كنند، با آنها حرف مي زنند حتي با آنها واليبال بازي مي كند و مسائلي از اين قبيل و زماني كه ايشان از آن محيط به منزل برمي گردد به وضوح روحيه اش شادتر است.
تصور مي كنم مسؤولان بايد به اين قشر از جانبازان كه بعضي از آنها منزوي شده اند با تمهيدات خاصي از قبيل تفريحات سالم مثل ورزشهاي جمعي و هم نشيني هاي دوره اي بين خودشان توجه و حمايت بيشتري نشان بدهند. شايسته نيست اين گروه پس از آن همه رنج دچار انزوا شوند.
* ديگران بارزترين ويژگي شما را چه مي دانند؟
** صبوري
* چه چيزي در زندگي به شما روحيه مي دهد؟
** همسر و فرزندانم
* آيا شما خودتان را موفق مي دانيد؟
** بله. تصور مي كنم تاكنون تلاش كرده ام و به خواسته ها و اهدافي كه در زندگي داشته ام، رسيده ام.
* بهترين و تلخ ترين خاطره زندگي تان چه بوده است؟
**بهترين خاطره تولد دو فرزندم و تلخ تري خاطره شهادت برادرم بود.
* وقتي با خدا خلوت مي كنيد از او چه مي خواهيد؟
** هرگز از خدا ماديات نخواسته ام. تنها چيزي كه از او مي خواهم عاقبت به خيري است و اينكه مرا در راه مستقيم خودش هدايتم كند. با وجود مسائلي كه در جامعه وجود دارد و ممكن است انسان دچار لغزش شود از خدا مي خواهم آن قدر ماديات به من عطا كند كه از او دور نشوم و شكرگزار او باشم. از خدا مي خواهم خلوصي كه در رشته و شغلم دارم را برايم حفظ كند به جاي مادياتي كه در آن وجود دارد من را مانند گذشته در معنوياتش غرق كند و اين حس شيرين را از من نگيرد.
* جمله يا كلمه اي كه به شما روحيه مي دهد و بيشتر روي زبانتان است؟
** يا ا... ! اين تنها جمله اي است كه مرا هدايت مي كند.

  


بيستمين سالگرد شهادت نگين تخريب، شهيد عليرضا عاصمي؛
دوست دارم چيزي از جسمم باقي نماند



سردار شهيد عليرضا عاصمي 
نام پدر: محمد
محل تولد: كاشمر
تاريخ تولد:08/09/41 
تاريخ شهادت :13/10/65 
محل شهادت :كرمانشاه / عمليات كربلاي 4 




13دي ماه هر سال يادآور شيرمردي از ديار ترشيز است كه از آغاز جنگ تا لحظه شهادتش به طور مستمر در جبهه هاي حق عليه باطل حضور داشت و خالصانه جان عزيزش را بر كف نهاد.
كمتر جبهه رفته اي است كه با علي عاصمي و دلاوريهايش آشنا نباشد. اگر خوب بنگري در وجب به وجب خاك جبهه ها ردپايي از علي خواهي يافت.
جاي جاي جبهه ها از سومار و كله قندي و قلاويزان و مهران و بازي دراز گرفته تا شلمچه و فكه و طلائيه و اروند كنار و چزابه و هويزه و سوسنگرد خاطراتي از علي در سينه دارد كه ياراي بيانش نيست. اگر با گوش جان پاي درددل طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، والفجرمقدماتي، خيبر، بدر، والفجر3، والفجر8، كربلاي4 و ...بنشيني خاطرات جالبي از جانبازيهاي علي در ميدان نبرد برايت دارند كه بازگو كنند.
صبح روز 13دي 1365 فرا مي رسد، علي به هنگام خروج از منزل متفاوت از گذشته با فرزندش وداع مي كند. به همسرش مي گويد كه ديشب خوابي ديده است. مقارن ساعت 14 علي به همراه سه يار اهورايي اش به سمت محل موعود حركت و شروع به خنثي سازي بمب 750 پوندي دشمن مي كنند، اما دلشان جاي ديگري است. زمين و زمان در التهاب و ول وله است. شهدا، عرش الهي را براي استقبال از اين ملكوتيان آماده كرده اند. سفره اباعبدا... تا لحظاتي ديگر ميزبان چهار لاله عاشق است... ماسوره بمب به حركت درمي آيد، ملائك مقرب الهي زمزمه مي كنند: «يا ايتها النفس المطمئنه، ارجعي الي ربك راضيه مرضيه، فادخلي في عبادي، و ادخلي جنتي» و با يك انفجار همه چيز تمام مي شود، و در حقيقت براي آنان آغاز مي شود.
مريم عاصمي، خواهرشهيد مي گويد: عمليات فتح يك بود، عملياتي كه قرار بود براي اولين بار در اعماق خاك عراق صورت گيرد و به همين دليل بسياري از نقاط آن مبهم بود كه در راه چه پيش خواهد آمد؟ آيا به هدف كه در عمق بيش از صد كيلومتري خاك دشمن قرار دارد خواهيم رسيد؟ و ... حتي احتمال اسارت تمامي نيروهاي عملكننده نيز داده مي شد. علي يكي از مسؤولان اين عمليات بود و سخت دلبسته آن. به علت مسائل امنيتي و اطلاعاتي كليه اسناد و مدارك لازم را در كوله پشتي خود جا داده بود و يك دم از آن جدا نمي شد، ولي باز هم دغدغه دستيابي دشمن به اين اسناد (حتي در صورت شهيد شدنش) او را آرام نمي گذاشت، علي مي دانست كه اگر اين راه تازه گشوده شده (عمليات گسترده برون مرزي) به واسطه دسترسي دشمن به اين اسناد در اولين گام شكست بخورد، پيامدهاي سنگين سياسي - نظامي خواهد داشت. عاقبت چاره اي انديشيد، چند تن از بچه هايي را كه مي شناخت صدا كرد و پس از برشمردن اهميت مطلب، آنها را موظف كرد، در صورت روي دادن هر گونه حادثه اي و نا اميدي كامل بچه ها از نجات (كمين دشمن و اسير شدن بچه ها و...) بي هيچ گونه ترديد و دو دلي با آرپي چي هفت او را هدف قرار داده و به شهادت برسانند و كوله مذكور را نيز با اين عمل از دسترس دشمن محفوظ بدارند؛ ولي باز هم نگران بود كه اگر بچه ها او را هدف قرار ندهند، امكان دارد دشمن به اسناد دست پيدا كند، لذا هميشه همراه خود، يك شيشه بنزين و فندك هم داشت و همچنين يك نارنجك كه اگر احتمال دست يافتن دشمن به اين اسناد را مي داد، خود را به همراه كليه اسناد و مدارك از بين ببرد و از آن به بعد تا پايان عمليات با آرامشي شگرف مأموريت سنگين خود را به پايان رسانيد.
در همين مورد نيز همسر شهيد عاصمي نقل مي كند كه پس از عمليات فتح يك كه بچه هاي قرارگاه رمضان به فرماندهي شهيد علي عاصفي با پيروزي و بدون برجا گذاشتن حتي يك شهيد و مجروح به باختران بازگشتند، قرارگاه رمضان به عنوان قدرداني از اين شهيد والامقام، يك سكه بهار آزادي به همراه يك لوح تقدير و يك كتاب به ايشان هديه مي دهد. ايشان همان جا سكه را به جبهه هديه مي نمايد و كتاب را مي گيرد و لوح را مي خواهد پاره كند كه همسرش مي گويد كه :«آن را براي يادگاري نگه داريد».
حاج جعفر جهروتي از يادگاران آن روزهاي به يادماندني، خاطره اي از علي مي گفت: «هر گاه در جمع بچه ها صحبت از شهادت مي شد، علي مي گفت كه من دوست دارم پودر شوم و چيزي از جسمم باقي نماند!» و خوشا به حالت علي جان، كه چه خوب شهادتي را برگزيدي و به آن نائل شدي و نه تنها روحت، بلكه جسمت نيز فاني در ا... شد و براي اين خاك و خاكيان چيزي از جسمت را به يادگار نگذاشتي و همه را براي افلاك و افلاكيان به سوغات بردي. علي جان سلام و درود ما را به برادرت عباس هم برسان.

  


يادي از شهداي ارامنه همزمان با آغاز سال نو مسيحي؛ شهيد متعلق به همه ملت است



* شهيد «اديك نرسسيان»
شهيد «اديك نرسسيان»، درسال1339در تهران متولد شد. او تحصيلات ابتدايي و راهنمايي خود را در مدرسه «تونيان» گذراند و پس از



پايان دوره متوسطه در دبيرستان «طوماسيان»، در رشته رياضي فيزيك، فارغالتحصيل گرديد.
وي پس از شركت در امتحانات كنكور سراسري همان سال، در دو رشته الكترونيك (دانشگاه شيراز) و برق (دانشگاه تهران) پذيرفته شد. با شروع جنگ تحميلي و تعطيلي دانشگاهها، پس از دو ترم تحصيل در دانشگاه، تصميم به كار گرفته و به عنوان دبير در مدرسه راهنمايي «سوقومونيان»، مشغول به كار گشت. بعد از پنج سال تدريس و بازگشايي دانشگاهها و اعلام سازمان آموزش عالي مبني بر ادامه تحصيل دانشجويان، با وجود اصرار والدين، وي خدمت مقدس سربازي را انتخاب نمود.
او پس از طي دوره آموزشي در پادگان «افسريه» به جبهه «سرپل ذهاب» قصرشيرين منتقل شد. در محل خدمت، معاون گروه خود بود. هنگام مرخصي پانزده روزه، مراسم نامزدي «اديك» نيز برگزار گرديد.
***
«... بعد ازآن به «اديك» گفتم يك روز هم بمان، بعد برو. گفت: نه مادر جان، من سه روز هم اضافه در تهران مانده ام و هر روز تأخير، 20 روز اضافه خدمت دارد. به او گفتم، يعني تو حالا 60 روز بايد اضافه خدمت كني؟ خنديد و گفت: نه مادر، براي امر خير، ان شاء ا... كه هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد. روز اول ماه بود كه رفت. در روز پنجم «اديك» عزيزم پس از حدود 18 ماه خدمت به شهادت رسيد و صبح هشتم مهر1362 نيز پيكر او را آوردند. بعد ازظهر همان روز نيز او را به خاك سپرديم...». هنگام مراسم مخصوص مذهبي، اسقف اعظم ارامنه تهران، شادروان خليفه «آرداك مانوكيان» به مادر شهيد متذكر گرديد كه شهيد متعلق به همه ملت بوده و تمام مردم مي توانند در مراسم تشييع جنازه شهيد شركت كنند.
«... دولت و مردم، مراسم بسيار محترمانه اي براي «اديك» عزيزم برگزار كردند. من از خانواده ديگر شهداي ارمني نيز خواسته بودم در مراسم خاكسپاري «اديك» شركت نمايند. من از دولت جمهوري اسلامي و ارمنيان تهران به مناسبت مشاركت در تشييع جنازه شهيد و ابراز همدردي تشكر فراوان دارم. من هم تا آنجا كه توان داشته باشم، خط شهدا را حفظ مي كنم. «اديك» اينك در ميان ما نيست، اما من تمام كارهاي لازم را انجام مي دهم. من احترام لازم را نسبت به مردم و كساني كه در اين ايام با ما بوده اند، بجا آورده و هركاري كه نياز بوده، انجام داده ام. در همه مراسمي كه براي شهدا برگزار مي گردد، شركت نموده و در همه جا حضور داشتم. من مقام و ارزش خاصي براي شهدا قائل هستم. من تقاضا كردم تا عكسهاي «اديك عزيزم» را در سطح تهران پخش كنند تا هموطنان مسلمان ما بدانند كه ما هم در راه وطنمان شهيد داده ايم...».
راوي: مادرشهيد
مقام معظم رهبري، «حضرت آية ا... خامنه اي» با حضور مبارك خويش در منزل شهيد، از خانواده ايشان ديدار داشته و خانواده شهيد «اديك نرسسيان» را مورد دلجويي و تفقد قرار داده اند.

* شهيد «آلبرت ا... داديان»
شهيد «آلبرت ا... داديان»، دومين فرزند «تادِئوس» و «هاسميك» در بهار 1345 در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در مدارس ارامنه «آرارات» و «نائيري» گذراند.
بعد از اتمام تحصيلات راهنمايي در مجتمع تحصيلي «حضرت مريم مقدس» (انستيتو مريم)، به دنبال فراگيري حرفه فني رفت. وي در عين حال عضو تيم فوتبال «آرارات» نيز بود. با هوش ذاتي فوق العاده اي كه داشت، در كوتاهترين زمان ممكن به مكانيك ماهري تبديل شد، به نحوي كه در تعميرگاه شماره (1) «ب.ام.و»، مشغول به كار گرديد. پس از رسيدن به سن خدمت، بي درنگ خود را به مركز نظام وظيفه معرفي نموده و دوره آموزشي را در «عجب شير» به پايان رساند. بعد از آن براي گذراندن دوره تكاوري به كرج منتقل گرديد. لازم به ذكر است «اِدوين شاميريان»، ديگر شهيد ارمني نيز در طي دوره تكاوري با او همراه بود. در اين مدت، به منظور ديدار از خانواده، دو نوبت به مرخصي آمد. پس از اتمام دوره، وي به جبهه «سومار» اعزام گرديد. سرانجام بعد از شش ماه خدمت، تكاور «آلبرت ا... داديان» در اثر اصابت تركش توپ دشمن بعثي در منطقه جنگي «سومار» به شهادت رسيد.

  


بيانيه انجمن حمايت از قربانيان سلاحهاي شيميايي؛
به مناسبت سالگرد بمباران شيميايي سومار



انجمن حمايت از قربانيان سلاح هاي شيميايي با انتشار بيانيه اي در روز سه شنبه، سالگرد فاجعه بمباران شيميايي بيمارستان صحرايي«سومار» در غرب كشور را گرامي داشت.






به گزارش ايسنا، در اين بيانيه آمده است: در دهم دي ماه سال 1365 يكي از سياهترين جنايات جنگي در كارنامه رژيم صدام ثبت گرديد. در اين روز هواپيماهاي رژيم بعثي عراق بيمارستان صحرايي 528 سومار در غرب كشور را هدف بمباران شيميايي با گاز خردل قرار دادند و اين حمله شيميايي در حالي روي داد كه در همان زمان پزشكان و كادر درماني مشغول درمان تعداد زيادي از مجروحان جنگي در آن بيمارستان بودند.
براساس اسناد منتشر شده در سازمان ملل در آن زمان در اين جنايت نزديك به 500 نفر از مجروحين و بيماران تحت مداوا در آن بيمارستان و نيز پزشكان، پرستاران و كاركنان آن مركز در اثر گاز خردل شهيد با مصدوم شدند.
ايثار و شجاعت شهيد، سرهنگ دكتر احمد هجرتي كه امروز بيمارستان صحرايي سومار مزين به نام آن شهيد والا مقام است در حالي روي داد كه او در اتاق عمل بيمارستان صحرايي بر بالين مجروح تحت درمانش به شهادت رسيد و هرگز حاضر نشد تا در لحظه فرود بمبهاي شيميايي، مجروح را ترك كند او و كادر درماني اش مظلومانه به شهادت رسيد.
اين حمله بدون شك ناقض اصول حقوق بشر دوستانه بين المللي از جمله پروتكل 1925 ژنو و كنوانسيون  1949 ژنو و قطعاً جنايتي جنگي است كه در مقابل ديدگان جهانيان و سكوت مجامع بين المللي اتفاق افتاد. هم اكنون با گذشت بيست و دو سال از اين فاجعه هنوز قربانيان آن حمله شيميايي از عوارض و بيماري هاي ناشي از مصدوميت با گاز خردل رنج مي برند.
اين انجمن ضمن گراميداشت ياد شهدا و مصدومين بمباران شيميايي بيمارستان صحرايي سومار، از سازمانهاي بين المللي مسؤول مي خواهد تا عاملان و حاميان اين جنايات را برابر اصول حقوق بين الملل محاكمه كنند و به سزاي اعمال ننگين خود برسانند.

  


پيش بيني ديدار يك ميليون و 600 هزارنفر از يادمانهاي دفاع مقدس خوزستان



دبير ستاد مركزي راهيان نور پيش بيني كرد امسال يك ميليون و 600 هزار نفر در قالب كاروانهاي «راهيان نور» از يادمانهاي دفاع مقدس ديدار مي كنند.






محمد حسين يكتا در گفتگو با مهر در اهواز گفت: در سالهاي قبل به ترتيب يك ميليون و يك ميليون و 200 هزار نفر در قالب كاروانهاي راهيان از يادمانهاي دفاع مقدس ديدن كردند كه با توجه به اين روند و آمادگي خوبي كه در ستادهاي راهيان نور سراسر كشور ديده مي شود، پيش بيني مي كنيم امسال حدود يك ميليون و 600 هزار نفر از اين يادمانها ديدار كنند.وي ادامه داد: فضاي معنوي مطلوبي در سالهاي گذشته بر كاروانهاي راهيان نور حاكم بوده و هر فردي كه آمده سال بعد هم علاقه مند به زيارت مجدد بوده و اين موضوع نشان مي دهد كه ستاد راهيان نور به هدف خود يعني آشنايي عموم مردم بخصوص جوانان با سيره شهدا، دست يافته است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com