صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ويژه نامه پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-01-03
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 14دی ماه 1387

[ ويژه نامه پرونده ]
 * زندگي در دو آشيانه ؛ دردسري به نام حضانت
 * وقتي طلاق توافقي مي شود ؛ استعفا از زندگي جهنمي!
 * در راهكار صاحب نظران براي سوغات مدرنيته مطرح شد ؛
آموزش مهارت زندگي قبل از ازدواج
 * آنان مهريه عجيب دوست دارند ؛يك كاميون بشره پياز براي«بله»
 * نقدي بر يك برنامه ؛ ازدواج كيلويي به چه قيمت
 * عضو هيأت علمي دانشگاه تهران مطرح كرد؛ جاي خالي مشاوره قبل از ازدواج
 * پاي صحبت فرزند «طلاق» در سرزمين اموات؛
دلم هوس آبگوشت مادرم را كرده است
 * طلاق در ايران از نگاه آمار
 * حكايت ازدواج هاي امروزي؛ آشيانه پوشالي
 * آرزوهاي بر باد رفته...
 * اين معضل مهار شدني است؟؛ سكوت رسانه در برابر طلاق!
 * طلاق و وظيفه جامعه
 * داستاني بر اساس يك ماجراي واقعي؛يك قدم مانده به پايان
 * سيندرلا طلاق مي گيرد...
 * آسيب شناسي زندگي پس از طلاق؛ آقا! شما هم در اين بازي بازنده ايد!
 * چهار راه آشنايي
 * او با چشم هايش حرف مي زند؟! ؛ اكسير ارتباط موفق در خانواده
 * روايت رئيس سازمان ملي جوانان از يك بحران ؛ ازدواج روي خط قرمز
 * روايت پژوهشگران خارجي از يك اپيدمي؛ طلاق هميشه «كابوس» نيست؟!
 * حكايت استاندار تهران از «ديوي» كه بايد مهار شود
 * حسرتي از جنس سراب ؛ اين مرد لياقت من را ندارد !
 * مدير كل امور بانوان: پايتخت پيشتاز در طلاق
 * چرا با هم حرف نمي زنيد؟ ؛ باتلاق سكوت!
 * 40 درصد خانواده ها با مراجعه به مراكز مشاوره، از طلاق منصرف شدند
 * ترس از يك حقيقت تلخ؛ من مطلقه نيستم!
 * فرزند طلاق و نيازهاي فراموش شده
 * آنچه شما بايد بدانيد؛ اصلاح زندگي، قبل از تولد فرزند
 * بررسي پيامدهاي «طلاق عاطفي» در ميزگرد پرونده با روان شناسان ؛
زندگي زير يك سقف خاكستري

زندگي در دو آشيانه ؛ دردسري به نام حضانت



* سرور هاديان

اشاره: طلاق آثار مختلفي بر مرد، زن و فرزندان دارد. يكي از مشكلات بعد از طلاق در چنين خانواده هايي كه فرزند دارند بحث حضانت است و معمولاً بعد از هر طلاق قربانيان اصلي اين اتفاق فرزندان هستند.






حضانت يا نگهداري و تربيت طفل با توجه به نيازمنديهاي حال و آينده وي و وضع وموقعيت والدين طفل تأمين مي شود.
بحث حضانت و اولويت آن معمولاً زماني مطرح مي شود كه پدر و مادر از هم جدا شوند.
از اين رو با خانم كاشفي و آقاي اباذري مشاوران حقوقي در خصوص بحث «حضانت» به گفتگو نشستيم كه اميد است با طرح برخي پرسشها و پاسخها بتوانيم ديدگاه هاي قانوني را تشريح نماييم.

* خانم كاشفي !قانون در خصوص حضانت فرزندان چه نظري دارد؟
** در زمان بروز اختلاف معمولاً بحث حضانت فرزندان مطرح مي شود، در غير اين صورت برابر قانون، نگهداري و تربيت اطفال بر عهده زن و شوهر است، اما پس از جدايي آنها تا 7 سالگي حضانت طفل اعم از پسر يا دختر با مادر است و پس از 7 سالگي حضانت با پدر خواهد بود.
* چنانچه پس از 7 سالگي بين پدر و مادر در خصوص حضانت اختلاف باشد، در اين راستا قانون چه راه حلي را توصيه مي كند؟
** معمولاً دادگاه با رعايت مصلحت فرزندان حضانت را به مادر يا پدر ابلاغ مي كند.
* در چه شرايطي حضانت از مادر سلب مي شود؟
** اگر مادر در شرايطي كه حضانت با اوست دچار جنون شود يا دوباره ازدواج كند حق حضانت از وي سلب و به پدر واگذار مي شود.
* پس از جدايي نحوه ملاقات پدر يا مادر با طفل به چه صورتي است؟
** هر يك از والدين پس از جدايي حق ملاقات با فرزند خويش را دارند و تعيين زمان و مكان ملاقات و مسائل مربوط به آن بر مبناي توافق زن و شوهر است كه در صورت اختلاف نظر، دادگاه در اين خصوص تعيين تكليف مي كند.
* فرزندان تا چه سني در حضانت پدر و مادر خويش قرار دارند؟
** حضانت براي دختر 9 سالگي و براي پسر 15سالگي است. البته تا 7 سالگي طبق قانون حضانت، بر عهده مادر مي باشد.
* كمي درباره سلب حضانت با ازدواج مادر برايمان توضيح دهيد. آيا ازدواج مادر باعث گرفتن اين حق از وي مي شود؟
** چنانچه زن و شوهر زمان طلاق با توافق حضانت به زن واگذار شود ازدواج مجدد مادر اين حق را سلب نمي كند، اما اگر اين توافق صورت نگيرد تا 7 سال حق حضانت با مادر است و پس از آن با ازدواج مادر، اين حق از وي سلب خواهد شد. نكته ديگر اينكه در صورت متاركه مادر از ازدواج مجددش حضانت دوباره به مادر باز خواهد گشت كه البته در اين خصوص بين حقوقدانان اتفاق نظر وجود ندارد.
همچنين بايد بدانيم حضانت مادر به معناي آن نيست كه وقتي فرزند حضانت اش به مادر واگذار مي شود بتواند او را به شهر ديگري به جز شهري كه در آن سكونت دارند، ببرد يا به كشور ديگري فرستاده شود، مگر آنكه با اجازه دادگاه باشد.
*آقاي اباذري! با توجه به سن مقرر شده در قانون كه حضانت طفل تا 7 سالگي بر عهده مادر است آيا به باور شما اين مدت زمان كافي است؟
** در گذشته اي نه چندان دور حضانت براي پسر 2 سال و دختر 7 سال بر عهده مادر بود كه اين قانون اصلاح گرديد و براي فرزند پسر نيز از 2 سال به 7 سال تغيير يافت. واقعيت آن است كه فرزندان در هر سني به آغوش مادر نياز دارند، اما قانونگذار به دليل صلاحديد فرزندان اين قوانين را برگزيده است. حضانت دختر پس از 7 سالگي با پدر است و در 9  سالگي با ارائه گواهي رشد از دادگاه مي تواند خودش ادامه زندگي با مادر يا پدر را بر گزيند. معمولاً جا به جايي طفل حتي پس از سني كه حضانت به ديگري منتقل مي شود بايد با اجازه والد ديگر باشد و محل نگهداري طفل آخرين محل اقامت او قبل از طلاق باشد.
* در چه مواردي حضانت از والدين سلب مي شود؟
** در مواردي چون فوت، ازدواج زن، بي لياقتي هر كدام از والدين، جنون، بيماريهاي درمان ناپذير و واگيردار و توافق طرفين مبني بر واگذاري حضانت بر ديگري كه لازم به يادآوري است از موارد انحطاط اخلاقي بايد به اعتياد اشاره جدي داشت، چون والديني كه به مواد مخدر معتاد هستند نمي توانند زندگي سالم و شرافتمندانه اي براي خود و خانواده و فرزندانشان مهيا كنند، به همين دليل بسياري اوقات حضانت فرزندان به والدين معتاد بسيار خطرناك است، زيرا ممكن است والدين به دليل اعتياد از فرزند خويش سوء استفاده كنند.
* در قانون مدني چه ضمانت اجرايي بر اجراي قانون حضانت در نظر گرفته شده است؟
** قانونگذار در اين خصوص مواردي را ذكر كرده است كه در صورت عدم تسليم طفل بين 3 تا 6 ماه حبس و تا 3 ميليون ريال جريمه در نظر گرفته شده است، همچنين عدم مراقبت از طفل سبب سلب حضانت از وي مي شود.

  


وقتي طلاق توافقي مي شود ؛ استعفا از زندگي جهنمي!



بررسي ها و گفته هاي فردي كه مسؤول پر كردن درخواستهاي طلاق بود، نشان مي دهد تمام زمان پركردن فرم تنها 10 دقيقه طول



مي كشد و در صورتي كه زوجين كارهاي ديگر مثل دادن آزمايش و پيدا كردن داور را سريع انجام دهند، مي تواند به سرعت هر چه تمام تر از زندگي در كنار هم استعفا دهند!
زندگي در دنياي صنعتي همه مسائلش متفاوت است و گاه عجيب و غريب. تولدش، بزرگ شدنش، ازدواجش و حتي طلاقش. تا چند سال قبل طلاق پديده اي مذموم و قبيح در جامعه به شمار مي رفت و افراد در شرايط بسيار حاد به طلاق فكر مي كردند و يا گاه آنقدر در پيچ و خم مراحل قانوني گم مي شدند كه بي خيال طلاق گرفتن از هم مي شدند و سعي مي كردند زندگي شان را ادامه دهند.
اما حالا با گسترش نوعي از طلاق، ديگر نياز نيست كفش آهنين براي جدا شدن از هم بپوشند و يا فقط تنها به دليل وجود مشكلات بزرگ به دادگاه مراجعه كنند. حال آنها مي توانند به راحتي به دادگاه مراجعه كنند و بعد از مدت كوتاهي از دادگاه خارج شده و فاتحانه بگويند: «راحت شدم!»
افزايش طلاق در زندگي هزاره سوم در ايران در حالي مرز هشدار را رد كرده است كه تحقيقات و مطالعات دفتر امور آسيب ديدگان سازمان بهزيستي نشان مي دهد كه آمار طلاق در ايران بين سالهاي 79 تا 9 ماهه سال 86 فراز و نشيبهايي بسياري را طي كرده است.
براساس آمارهاي به دست آمده از اين تحقيق تا سال 79 رشد طلاق در ايران سير آرام و تقريباً ثابتي را طي مي كرده، اما از سال 80 طلاق با سير صعودي چشمگيري در ايران مواجه شده است.
به اعتقاد بسياري از كارشناسان افزايش طلاق در ايران به خصوص طلاق توافقي كه به گفته معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان دو سوم از طلاق هاي موجود در كشور را تشكيل مي دهد، هنوز در رابطه با جزييات و آمار طلاق توافقي اطلاعات دقيقي در دست نيست.
اين نوع جديد از طلاق به آرامي به عنوان يك مد! در ميان افراد جامعه جا افتاده است.
دادگاه هاي خانواده هر روز مملو از كساني است كه به قصد جدا شدن از همديگر طلاق توافقي را انتخاب مي كنند زيرا كه معتقدند اين راه آسان ترين و سريع ترين راه براي رهايي از زندگي جهنمي! كنار يكديگر است.
افزايش طلاق توافقي در حالي در جامعه به مرز بحران نزديكتر مي شود كه به گفته كارشناسان در دادگاه هاي خانواده بايد اصل بر اطاله دادرسي باشد تا شرايطي حاكم شود تا احتمال صلح طرفين در اين رفت و آمدها و موشكافي هر چه بيشتر مشكلات آنها به صلح بينجامد.
در اين باره چندي قبل نماينده قوه قضاييه در شوراي فرهنگي اجتماعي زنان به ايوانا گفت:«در حقوق بسياري از كشورها زماني با نام «مهلت فكر» يا «مهلت تجديد نظر» پيش بيني شده است كه گاه 3 ماه و گاهي هم تا 6 ماه تعريف شده است تا شايد رابطه زوجين در اين مدت به سازش بينجامد. در ايران هم قضات معمولاً براي تجديد نظر فرصتي را تعيين مي كنند.»
وي افزود:«وكلا و قضات قبل از شروع دادرسي تلاش شان را بر مصالحه مي گذارند و اين در طلاق توافقي نيز رعايت مي شود. به عنوان مثال نتيجه اي كه من از بررسي 60 پرونده گرفته ام نشان مي دهد كه تنها دو پرونده در كمتر از يك هفته و يا يك روز به خواندن صيغه طلاق انجاميده است و بقيه حداقل تا يك ماه به طول انجاميده است».

  


در راهكار صاحب نظران براي سوغات مدرنيته مطرح شد ؛
آموزش مهارت زندگي قبل از ازدواج



* محمود مصدق

دو تا سه قرن پيش مردم ما حرفي از طلاق نمي زدند و اگر اين اتفاق مي افتاد به صورت خيلي نادر بود، اما با ورود كشورمان به دنياي



مدرن، طلاق نيز به عنوان هديه ناميمون دنياي صنعتي وارد ايران شده به طوري كه امروز نه تنها تابوي آن در جامعه شكسته بلكه به يك معضل و آسيب اجتماعي عمده تبديل شده است.

* معاون سازمان ملي جوانان: جدايي در چهار سال اول
علي اكبر افسارنيا، معاون فرهنگي - اجتماعي سازمان ملي جوانان در خصوص اين پديده در كشورمان مي گويد: سال گذشته حدود 80 هزار واقعه طلاق در سازمان ثبت احوال به ثبت رسيده كه رشد 6 درصدي داشته اما در 4 ماهه اول امسال در مقايسه با مدت مشابه سال قبل اين رشد به 5 درصد رسيده است.وي با تقسيم بندي طلاق به سه دسته قانوني، متاركه و عاطفي مي گويد: طلاق قانوني آن است كه زوجين به صورت قانوني و شرعي از هم جدا مي شوند اما در متاركه زن و شوهر به صورت قانوني از هم طلاق نمي گيرند ولي با هم نيز زندگي نمي كنند.
وي در خصوص آخرين نوع طلاق مي گويد: طلاق عاطفي كه حدود 20 درصد خانواده هاي ايراني دچار آن هستند آن است كه زن و مرد به خاطر برخي از مسايل و مصلحتها كنار هم زندگي مي كنند بدون آن كه به هم محبت كنند و يا همديگر را دوست داشته باشند.
وي اعتياد به موادمخدر، بيكاري، نفقه، مشكلات اقتصادي و نبود تفاهم را از جمله علل طلاق در ايران مي داند و مي افزايد: نكته حايز اهميت در اين واقعه آن است كه طول زندگي مشترك حدود 50 درصد زوجهاي مطلقه كمتر از 4 سال بوده است و اين نشان مي دهد كه انتخاب همسر آگاهانه نبوده است.
افسارنيا با اشاره به اينكه طلاق چون موجب گسيختگي و پاشيدگي كانون خانواده مي شود به ناچار عواقب اجتماعي به همراه دارد، تصريح مي كند: انتخاب ناآگاهانه همسر نقش زيادي در افزايش ميزان طلاق در كشورمان دارد. بنابراين اگر بتوان جوانان را با دادن مشاوره در انتخاب آگاهانه حمايت كرد و زمينه ازدواج آسان و به هنگام را برايشان به وجود آورد، شاهد زندگيهاي پايدار خواهيم بود.

* استاد دانشگاه: سنت، مدرنيته
محسن رضا منظمي نيز به علل طلاق و چرايي تبديل شدن آن به عنوان معضل عمده در ايران مي پردازد و مي گويد: خانواده در سير تحولات بشري چند دوره متمايز داشته است. موج اول هشت هزار سال قبل از ميلاد مسيح تا 1750 ميلادي است كه به اين دوران دنياي سنتي گفته مي شود، خانواده دراين فاصله زماني، خانواده گسترده است كه طلاق در آن معنا و مفهومي ندارد و اگر اتفاقي مي افتاد به صورت خيلي كم بود.
استاد دانشگاه لرستان، طلاق را پديده موج دومي مي داند و مي گويد: اين موج از سال 1750 شروع و تا 1950 تمام شد كه ما در اصطلاح به آن دنياي مدرن مي گوييم. خانواده در اين دوران خانواده هسته اي است.وي با اشاره به اينكه موج سوم از سال 1950 در كشورهاي توسعه يافته و با دگرگوني خانواده هسته اي آغاز شد، مي افزايد: به باور جامعه شناسان دراين دوره طيف وسيعي از اشكال جديد نهاد خانواده اعم از خانواده تك نفره، خانواده گسترده و هسته اي شكل گرفت.
وي مي گويد: هرگاه جامعه اي در حال گذار از سنت به مدرنيته و از مدرنيته به فرامدرن باشد با بيشترين تعارضات و آسيبها در سطوح فردي و اجتماعي مواجه مي شود. يكي از اين آسيبها طلاق است، بنابراين با توجه به اينكه جامعه ما در حال عبور از دنياي سنتي به دنياي مدرن و توسعه يافته است، يعني خانواده هسته اي دارد جاي خانواده گسترده را مي گيرد، به ناچار طلاق افزايش مي يابد. چون در خانواده گسترده زوجين از لحاظ عاطفي و اقتصادي از سوي خانواده ها حمايت مي شوند، اما در خانواده هسته اي افراد از چنين حمايتهايي بهره مند نيستند، از اين رو در برخورد با اولين مشكل بزرگ در زندگيشان شكست مي خورند.وي با بيان اينكه طلاق در غرب به عنوان يك ضرورت تعميم يافته جهت حل برخي از مشكلات پذيرفته شده است، تصريح مي كند: دنياي غرب براي دوام خانواده ها و مقابله با طلاق و تبعات منفي، از ابزارهايي چون روان درماني، مشاوره، پرداخت هاي رفاهي، تأمين اجتماعي و... بهره گرفته است، در حالي كه در ايران اين گونه نيست. ما يا اين ابزارهاي حمايتي را نداريم و يا به صورت ناقص داريم از اين روست كه به طلاق به عنوان يك آسيب جدي نگاه مي كنيم.
اما فرشيد خسروپور، كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي به تأثير طلاق روي زنان، مردان و بچه ها مي پردازد و با اشاره به اينكه در اين واقعه زنان از مردان آسيب پذيرترند، مي گويد: اين موضوع به خاطر آن است كه ديدگاه جامعه نسبت به زنان بيوه چندان مناسب نيست و علاوه بر اين، زنان پس از جدايي حمايتهاي عاطفي شان را از دست مي دهند.وي افسردگي را شايعترين اختلال رواني در زنان مطلقه مي داند و اظهار مي دارد: اما مردها پس از طلاق نظم زندگيشان را از دست مي دهند، روند زندگيشان مختل مي شود ضمن آن كه دايماً افسوس مي خورند و در انتخاب همسر دوم نيز معمولاً موفق نيستند. علاوه بر اين، موارد اختلال رواني از نوع افسردگي در ميان آنها شايع است.اين كارشناس روانشناسي معتقداست آموزش مهارتهاي زندگي به زوجهاي جوان موجب كاهش آمار طلاق در كشورمان مي شود.
به هر حال اگر چه طلاق ضرورت جامعه در حال گذارماست، اما آنچه مهم به نظر مي آيد اين نكته است كه متوليان امر در بخشهاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي نه تنها تاكنون به نحو مطلوب وظايفشان را كه همان ارايه آموزشهاي لازم، مشاوره، روان درماني و ديگر خدمات رفاهي به جوانان است انجام ندادند بلكه روند فعلي نيز حكايت از آن دارد و آنان همچنان اهتمام لازم را براي جلوگيري از رشد آن و كاهش تبعات آن كه هر روز بيشتر از ديروز شعله محبت خانواده هاي ايراني را خاموش مي كند، ندارند.

  


آنان مهريه عجيب دوست دارند ؛يك كاميون بشره پياز براي«بله»



* جواد رستم زاده

به دبير ويژه نامه پيشنهاد دادم كنار پرونده طلاق ستوني داشته باشيم درباره مهريه هاي نامتعارف. با خودم گفته بودم، مهريه و طلاق چسبيده به هم است. نمي شود طلاق گرفت بدون مهريه و البته نمي شود طلاق داد بدون مهريه. تحقيق و جستجو كه شروع مي شود همزمان با آنكه سرت سوت مي كشد، لبخندي تلخ هم بر لبانت نقش مي بندد... .
* پوست پياز
اين موهوم ترين مهريه اي است كه اين روزها نقل برخي محافل ازدواج و طلاق است. نقلها در مورد اين مهريه متفاوت است. عده اي مي گويند، مهريه زن يك كاميون پوست پياز بوده و عده اي مي گويند 330 كيلو پوست پياز. اين دومين نقل را البته چندي پيش در مجله اي به نقل از يكي از كارمندان دادگاه خانواده در تهران خواندم. او البته گفته بود، اين مهريه 40 سال پيش تعيين شده بود. جالب اينكه در مشهد هم شايعه شده بود كه چندي قبل خانمي با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست مهريه اي عجيب تر كرده بود. او يك كاميون بشره پياز را مهرش كرده بود.
* ديوان حافظ پانصد ساله
فكر مي كنيد داماد چقدر بايد بگردد تا بتواند در اين دوره و زمانه ديوان حافظي به قدمت 500 سال پيدا كند؟
* يك كاميون لاله هلندي بنفش
نقش كاميونها را در مهريه ها مي بينيد. لاله هلندي بنفش از كجا گير بياورد داماد؟ حتماً فكرش را كرده كه زير عقدنامه را امضا كرده. نظر شما چيه؟
* يك ويلا در جزاير قناري
اين يكي برآورده كردنش چندان سخت نيست، البته براي بچه مايه دارها. با اين حال قبول كنيد كه پرداخت و تأمين چنين مهريه اي هم فعلاً جزو مهريه هاي غيرمتعارف جاي مي گيرد.
* 20 كيلو زعفران:
20 كيلو زعفران قيمتش چقدر مي شود، نمي دانيم؟ همين قدر مي دانيم كه اين مهريه اي است كه در اطراف شهر قائن وضع شده است. احتمالاً به اين خاطر كه آنجا قدر و قيمت زعفران را بهتر از هر كجاي دنيا مي دانند.
* يك دست يا يك پا!
زن جواني كه در آذرماه پارسال در شمال ازدواج كرده و مهريه اش 114 سكه طلا بود، آمد، تا برايش نامه اي به يكي از مسؤولان قضايي بنويسم تا اجازه دهد يك دست يا يك پاي شوهرش هم به مهريه اش اضافه شود يا اينكه طلاق مي خواهد. اين قسمت هم در يكي از مجلات و به نقل از يكي از كاركنان دادگاه خانواده در تهران نقل شده است.
* سكه به اندازه سال تولد
1357 سكه، 1360 سكه، 1370 سكه... اين يكي را حتماً خودتان شنيده ايد. جديداً خيلي مد شده و به نظر خيلي ها هم عادي است.
* مهريه 5/1 ميليارد توماني
در يكي از روزنامه ها نوشته شده بود، زني كه براي به اجرا گذاشتن مهريه يك ميليارد و پانصد ميليوني اش به مجتمع قضايي مراجعه كرده بود، به دليل اينكه هزينه ابطال تمبر دادخواست وي 23 ميليون تومان مي شود از اينكار صرف نظر كرد.
* مهريه مگسي
در ملاير هم خانمي مهريه اش را يك كيلو مگس تعيين كرده بود. جالب اينكه مي گويند چون از نظر قانوني نتوانسته بودند براي يك كيلو مگس مالياتي تعيين كنند، آن زن نتوانسته بود مهريه اش را نقد كند.
* آخرين دست نوشته بوعلي سينا
اين يكي كمي غيرقابل باور است. اما از آنجايي كه قرار گذاشتيم فقط نقل كنيم، مي گوييم يك خانمي كه به تازگي مدرك پزشكي اش را گرفته، مهريه اش را آخرين دست نوشت بوعلي سينا درباره فوايد گياهان دارويي قرار داده است.
* اعترافات
اعتراف مي كنيم دوباره كه اين مطلب فقط جمع آوري موردهاي شگفت انگيز بوده و در آن سعي نشده دخل وتصرف صورت بگيرد. بعد هم بايد اعتراف كنيم كه در حين جمع آوري اين موارد به موردهاي با ارزشي چون 14 سكه طلا، پنج سكه و يك شاخه نبات، 72 سكه و حتي گاه بخشايش مهريه ها از سوي دخترخانم ها هم برخورديم كه جاي ارج گذاري داشت.اعتراف آخر اينكه از قصد نتيجه گيري نكرديم تا خودتان زحمت نتيجه گيري را بكشيد.

  


نقدي بر يك برنامه ؛ ازدواج كيلويي به چه قيمت





«با وقوع يك مورد طلاق در برابر هر 8 ازدواج، وجود 12 ميليون جوان آماده ازدواج و تنها وقوع نزديك به 850 هزار ازدواج در سال، نرخ



بيكاري نزديك به 20 درصد در بين جوانان، قيمتهاي سرسام آور مسكن و اجاره بها، افزايش سن ازدواج در دختران از 18 به 22 و در پسران از 25 به 26 سال؛ آيا جوانان كشور، آسان، آگاهانه، بهنگام و پايدار ازدواج مي كنند؟»

ازدواج يكي از مهمترين پديده هاي دوران زندگي است كه با تحقق آن در دوره جواني، استقلال جوان كامل شده و باعث مشخص شدن و تثبيت روند زندگي، شخصيت و هويت وي مي شود. فراهم كردن بسترهاي خانوادگي، اقتصادي و اجتماعي مناسب براي دسترسي جوانان به ازدواج پس از بلوغ رواني و اجتماعي آنان، يكي از مهمترين رسالتها و وظايف خانواده، دولت و جامعه است.
به تأخير افتادن استقلال اجتماعي و اقتصادي جوانان، كاهش نقش مسؤوليت پذيري خانواده ها در امور جوانان از جمله ازدواج، تضعيف نقش و كاركرد حمايتي نهادهاي سنتي از جوانان و نبود جايگزين نظام حمايتي مناسب، مشخص نبودن الگوي مناسب در امر ازدواج، ضعف مهارتهاي ارتباطي و اجتماعي جوانان و پايين بودن آگاهي هاي مربوط به ازدواج در

ميان آنها، دسترسي آسان نداشتن جوانان به ازدواج و ابهام و ناهماهنگي در نظام مديريت عالي (سياستگذاري، برنامه ريزي، هماهنگي، اجرا، نظارت و ارزشيابي) در حوزه ازدواج جوانان، مهمترين چالشهاي پيش روي ازدواج جوانان ايراني است. در كشور ما وظيفه ساماندهي، بررسي و مديريت مسأله ازدواج جوانان، ذيل ساير امور جوانان و در قالب سند ملي ساماندهي ازدواج جوانان، بر عهده سازمان ملي جوانان گذارده شده است.
«برنامه ساماندهي ازدواج جوانان» با هدف رفع دغدغه ازدواج جوانان در طول برنامه چهارم توسعه كشور در زمينه هايي همچون تثبيت ميانگين سن ازدواج زوجهاي جوان، افزايش نسبت جوانان متأهل 20 تا 29 سال، كاهش نرخ رشد ساليانه طلاق، افزايش ميزان رضايتمندي زناشويي زوجهاي جوان، بالا بردن مهارتهاي ارتباطي و اجتماعي و افزايش آگاهي هاي مربوط به ازدواج در آنها، ذيل سند ملي ساماندهي امور جوانان در دولت قبلي تصويب و آيين نامه اجرايي آن در جلسه مورخ 12/12/83 هيأت وزيران به تصويب رسيده است.
در واقع برنامه ملي ساماندهي ازدواج جوانان با اهداف و قابليتهاي نام برده شده، در دولت قبلي تدوين و تصويب شده، اما اجراي آن بر عهده دولت نهم بوده است.
سازمان ملي جوانان از ابتداي برنامه چهارم توسعه از سال 84 با شعار «ازدواج آسان، آگاهانه، بهنگام و پايدار» در جهت اجراي برنامه ملي ساماندهي ازدواج جوانان فعاليت خود را آغاز كرد. اما با اين تفاوت كه مقام رئيس سازمان ملي جوانان از مشاورت رئيس جمهوري به معاونت تغيير يافت و در نتيجه اختيارات، اعتبارات و امكانات مالي اين سازمان به مقدار قابل توجهي افزايش پيدا كرد.
وضعيت ازدواج جوانان كشور در حالي وضعيت هشدار بحران به خود گرفته كه
بايد پذيرفت اين معضل تنها با يك مديريت يكپارچه و جامع و نيز بسيج تمامي امكانات و ظرفيتهاي كشور حل شدني است. از سوي ديگر اتخاذ اين رويكرد در كشور، شناسايي، درك و پاسخگويي نيازهاي اين حوزه نيز در خوش بينانه ترين حالت، زماني بسيار بيشتر از يك برنامه چهار ساله نياز دارد.
در بخش شكل گيري «ازدواج آسان»؛ با وجود مشكلات و موانع فراوان و جدي اقتصادي پيش روي جوانان نظير قيمت سرسام آور مسكن و اجاره بها، نرخ بيكاري بالاي جوانان و درآمد پايين، همچنين مشكلات فرهنگي و اجتماعي نظير تجمل گرايي در برگزاري مراسم ازدواج و سختگيري هاي ذهني، تحقق تعداد مورد نياز ازدواج جوانان براي عبور از مرحله جواني اين حوزه، كمي دست نيافتني به نظر مي رسد. با اين حال آمار تعداد ازدواج بجز سال 85 كه نسبت به سال 84 با رشد منفي 2/1 درصدي همراه بود، آمار ازدواج در سال 86 افزايش يافت و نسبت به سال 85، بيش از 8 درصد رشد پيدا كرد. اما اين آمار هرگز به ميزان مطلوب و مورد نياز براي 12 ميليون جوان آماده ازدواج نرسيد.
اخيراً نيز كه سازمان ملي جوانان با ارائه طرح اقتصادي فرهنگي ازدواجهاي نيمه مستقل، قصد ايجاد موجي از وقوع ازدواج را داشت، به نظر مي رسد با عدم استقبال كارشناسان مسايل جوانان و خانواده و جامعه جوان روبرو شد، زيرا به نظر مي رسد اجراي اين طرح و تشكيل خانواده اي نيمه مستقل از سوي زوجهاي جوان شايد فقط براي جمع محدودي از خانواده هاي خاص قابليت اجرا داشته باشد و بسياري از خانواده ها و جوانان چه از نظر فرهنگي و چه از نظر اقتصادي و حتي روابط خانوادگي تن به تشكيل خانواده اي نيمه مستقل ندهند.در نهايت، آنچه در حوزه وقوع ازدواجهاي آسان باعث نگراني صاحب نظران جامعه شناسي شده است، وقوع ازدواجهايي شتابزده و بدون آگاهي، با تكيه بر تسهيلات مالي است كه مي تواند در آينده اي نه چندان دور، موجي از «طلاق» را در جامعه در پي داشته باشد.
اما در محور «ازدواج هاي بهنگام»؛ همين بس كه مشكلات اقتصادي و فرهنگي پيش روي ازدواج آسان باعث شده است تا بر اساس آمار ارائه شده از سوي سازمان ملي جوانان، كه «ايسنا» آن را منتشر كرد متوسط سن ازدواج نسبت به 20 سال گذشته براي دختران از 18 به 22 سال و براي پسران از 25 به 26 سال برسد و ميانگين اختلاف سني زوجها از 6 سال به حدود 4 سال كاهش يابد كه در اين صورت، با ازدواج تمام جوانان آماده ازدواج با اختلاف سني 4 سال زوجها، نزديك به يك ميليون دختر شانس ازدواج را از دست خواهند داد.
از سوي ديگر نگاهي كوتاه به آمار طلاق كشور، نشان دهنده اين واقعيت تلخ است كه رشد آمار طلاق همزمان و همگام با رشد آمار ازدواج، دليل نگراني كارشناسان از احتمال وقوع بحران طلاق را توجيه مي كند. به طوري كه بنابر آمار ارائه شده از سوي سازمان ملي جوانان، از سال 1376 تا 1386 تغييرات وقوع طلاق در كشور روند افزايشي داشته و بيشترين رشد طلاق طي سالهاي 78، 80 ، 81 و 85 صورت گرفته است.بر اساس همين آمار، در سال 86 تعداد 99 هزار و 852 واقعه طلاق به ثبت رسيده كه در مقايسه با سال 85، حدود 2/6 درصد افزايش يافته است، در حالي كه طبق اهداف پيش بيني شده در برنامه ملي ساماندهي ازدواج جوانان، اين ميزان مي بايست تا رقم 5/5 درصد كنترل مي شد.
اما وجه تلخ ديگر آمار طلاق كشور در اين سالها، وقوع اغلب اين طلاقها در ميان جمعيت در معرض ازدواج، يعني همان زوجهاي جوان است. به طوري كه بيشترين تعداد طلاق مربوط به گروه سني 20 تا 24 سال براي زنان و 25 تا 29 سال براي مردان بوده است و از سوي ديگر نسبت ازدواج در برابر طلاق رو به كاهش نهاده و از همين رو در سال 86، به ازاي هر 8 ازدواج يك مورد طلاق رخ داده است.

  


عضو هيأت علمي دانشگاه تهران مطرح كرد؛ جاي خالي مشاوره قبل از ازدواج



به گفته يك عضو هيأت علمي دانشگاه تهران، فقدان مشاوره قبل از ازدواج يكي از عوامل افزايش طلاق در كشور است.




دكتر هادي بهرامي احسان، يكي از ويژگيهاي جامعه در حال گذار از سنت به مدرنيته را عوض شدن جايگاه و نقش افراد در خانواده و جامعه دانست و گفت: نهادهاي سنتي كه در گذشته در زمينه ازدواج ايفاي نقش مي كردند ديگر قدرتي ندارند.
در گذشته امر ازدواج توسط خانواده سامان مي گرفت و ازدواج «خانواده محور» بود. اما در جامعه نيمه سنتي كنوني خانواده تنها از امر ازدواج باخبر مي شود و مشاركتي در روند آن ندارد. هر دوي اين روش ها داراي محاسن و همچنين آسيبهايي است كه بهترين راه حل ايجاد تعادل بين دو روش است.
وي با يادآوري نقش كمرنگ مشاوره گرفتن جوانان در امر ازدواج اظهار كرد: اصل مشاوره گرفتن به هر نحوي از سوي جوانان انجام شود، مفيد خواهد بود.
وي افزود: مراكزي كه به طور تخصصي به امر مشاوره دادن به جوانان بپردازند در جامعه كافي نيست. كارايي نداشتن اين مؤسسات در امر ازدواج جوانان، دليل آمار بالاي طلاق است.وي ارائه خدمات مراكز مشاوره اي را، راه حل كافي جهت رفع مشكل ازدواج ندانست و اظهار كرد: با توجه به نيازهاي موجود جامعه ما، اين مراكز مانند كلينيكهاي سرپايي هستند كه اپيدمي را براي بعضي افراد به صورت اختصاصي و نقطه اي درمان مي كنند. زيرا آموزش ها بايد طولاني مدت و از سال هاي قبل صورت گيرند.

  


پاي صحبت فرزند «طلاق» در سرزمين اموات؛
دلم هوس آبگوشت مادرم را كرده است



* امير روحپرور

* قصه زندگي مرادعلي
«مرادعلي» يكي از فرزندان طلاق شهرمان است كه تا چند سال قبل در روستايي نزديك شهر زندگي مي كرده است.




او حاصل يك ازدواج كور و بي فرجام يك جوان روستايي با دختر شهري است. ازدواجي كه خيلي زود «ديو» اعتياد آن را به سياهي كشاند.
او يك سال قبل زماني كه از دست كتكهاي پدر خوانده اش به ستوه آمده بود و ديگر تحمل درد سوزاندن دست و پايش را نداشت، فرار از خانه را براي خلاصي از زندگي «جهنمي» انتخاب كرد و اين آغازي بود براي يك زندگي مستقل و البته پر درد سر و پر ماجرا!
او در اين سالها خيلي چيزها را تجربه كرده است، از خوابيدن در هتل «كارتن» تا گدايي و شيشه شستن ماشينها و كار در قبرستان!
با او كه هم كلام مي شوي احساس نمي كني كه با يك نوجوان روستايي صحبت مي كني، زيرا «كوره» زندگي در اين سالها از «مرادعلي» يك مرد ساخته است ، آنهم مرد 51 ساله هر چند كه از طلاق و فرزندان طلاق زياد شنيده و خوانده ايد اما قصه پر غصه «مرادعلي» نه يك رؤيا يا داستان خيالي بلكه عين واقعيت است، واقعيتي از جنس ميوه تلخ جدايي
داستان زندگي او را كه در ظهر يك روز سرد زمستاني در يكي از قبرستانهاي قديمي بازگو شده است، بخوانيد:
***

* از زندگيت بگو؟
** از كجاش؟
* از اونجايي كه چطور شد به شهر آمديد؟
** داستانش مفصله، ولي همش زير سر عمويم بود كه در شهر مسافركشي مي كرد.
يادم هست، چند سال قبل كه او براي ناهار به خانه ما آمده بود، حسابي از شهر مي گفت و كاسبي كه به راه انداخته بود.
بابام هم كه درآمد خوبي نداشت تحت تأثير حرفهاي عمويم و فشار مادرم كه دوست داشت در كنار خانواده اش در شهر زندگي كند، وسوسه شد و در نهايت با چند بار رفتن به خانه عمويم تصميم خودش را گرفت.
اولش همه خوشحال بوديم از مادرم گرفته تا من كه دوست داشتم در شهر زندگي كنم، اما اين اول بدبختي مان بود.
بابام با هزار مشقت در يك محله دور افتاده و بدنام خانه كوچكي دست و پا كرد و با كارگري خرج خانواده را در مي آورد.
تا اين كه با يك عده خلافكار كه در محلمان زندگي مي كردند، آشنا شد و خيلي زود اون رفيق هاي نامردش او را به ترياك و بعد به هروئين و كراك معتاد كردند.
* *مادرت مخالفتي نمي كرد؟
** چرا، خيلي زياد، ولي گوش بابام بدهكار نبود و اصلاً براي حرفهاي مادرم ارزشي قائل نبود، حتي زماني كه او قهر كرد و ما را تنها گذاشت.
يادم هست بابام از رفتن مادرم اصلاً ناراحت نشد، تازه اين موضوع باعث شد راه پاي رفقاي بابام به خانه ما بازشود و آنها چند نفري مي نشستند سر منقل.
* يعني جلوي چشمهاي تو اين كار را مي كردند؟
** روزهاي اول بابام من را مي فرستاد دنبال «نخود سياه»، اما بعدها كه حسابي معتاد شده بود، اين مسأله برايش مهم نبود زيرا حتي دوچرخه ام را فروخت و خرج اون مواد لعنتي كرد.البته مادرم بعد از مدتي با وساطت چند تا از فاميل به خانه برگشت اما شوهرش ديگر شوهر قبلي نبود، بارها او را زير مشت و لگد مي گرفت، كاسه و ليوان مي شكست، بداخلاقي مي كرد و حتي يادم هست يكشب بدون اينكه، بفهميم طلاهاي مادرم كه زياد هم نبود به سرقت برد و دود كرد.
او ديگر مثل گذشته حال و حوصله كار كردن را نداشت، كارگري قوت مي خواست كه او نداشت و به همين بهانه با خريد يك گاري، موز مي فروخت كه آن را نيز چندباري مأموران شهرداري گرفتند.
* چرا به روستا برنگشتيد؟
** دو دليل داشت. اول اينكه مادرم دوست داشت در كنار فاميلش در شهر باشد و دوم اعتياد پدرم و خجالت او از هم روستاييان، زيرا آوازه رحيم آقاي معتاد به روستا هم رسيده بود.
مادرم هم كه خيلي كلافه شده بود و ديگر نمي توانست با او كه همه چيزش را فروخته بود زير يك سقف باشد، طلاق گرفت و من كه تنها فرزندش بودم را پيش بابام گذاشت و در كمتر از يك سال از اين ماجرا با يك مرد مسن ولي پولدار ازدواج كرد.
* ديگر سراغت نيامد؟
** چرا، وقي كه فهميد حال بابام بد شده سراغم را گرفت و با موافقت او من را پيش خودش برد اما بعد از چهار ماه فرار كردم.
* چرا فرار؟
** چون ناپدري ام به هر بهانه اي كتكم مي زد و در انباري كه در زيرزمين بود، زنداني ام مي كرد، بعضي وقتها هم شام يا ناهارم را قطع مي كرد.
* خب! حتماً «شر» بودي؟
** شر كه بودم ولي او مي خواست من را ادب كند آن هم با سيخ داغ.
* بعد از فرار چه كردي؟
** اولش سراغ بابام را گرفتم اما او را در وضعيتي خيلي ناجوري ديدم كه حتي توان نگهداري خودش را نداشت چه برسد به من كه نون خور اضافي براي او بودم.
مدتي بعد صاحبخانه بابام را به دليل اين كه همسايه ها شكايت كرده بودند و نيز اجاره خانه نداده بوديم، جواب كرد و اين طور شد كه سرگردان خيابانها شديم.
بابام كه حالا ديگر چيزي نداشت و در خانه هاي مخروبه سرگردان اعتيادش بود، من هم هر روز يك جا بودم، يك روز در روستا و يك روز در خانه «بي بي»، و يك روز در پارك و...
* با درس و مدرسه چكار كردي؟
** از زماني كه مادرم طلاق گرفت من هم ديگر مدرسه نرفتم، كسي هم نبود كه بپرسد چرا مدرسه نمي روي، بابام كه دنبال مواد بود، مادرم هم كه زن يكي ديگر شده بود. بنده خدا فقط «بي بي» جوش درس و مدرسه ام رامي زد كه آن هم عمرش را داد به شما و من واقعاً ديگر حامي درست و حسابي نداشتم و مجبور بودم خودم خرجم را در بياورم.
* پس حتماً كاسب شدي؟
** كاسب كه نه، اما با دستفروشي آغاز كردم، از گل گرفته تا كبريت، دستمال كاغذي، آدامس و شكلات مي فروختم. درآمدش هم بد نبود اما يك شب، يك نامرد با ماشين زد به من و فرار كرد. از آن روز كارم كمي دچار مشكل شد، براي همين رفتم به دنبال پدرم كه فهميدم او ديگر نفس نمي كشد و مواد لعنتي همان طور كه مادرم را از من گرفت بابام را هم گرفت.
عمويم بعد از اين ماجرا چند روزي من را نگه داشت اما چون وضع خوبي نداشت مجبور شدم آنجا را ترك كنم براي همين شيشه ماشين ها را مي شستم يا سپند دود مي كردم.
* چطور شد سر از اين قبرستان در آوردي؟
** يك روز كه آمدم سرخاك بابام، متوجه شدم خيلي از پولدارها براي مرده هايشان خيرات مي كنند. من هم با شستن سنگ قبرها كارم را شروع كردم و ديدم درآمدش هم بدنيست، عده اي هم خيرات مرده ها را به ما مي دهند.
* بهتر از قبرستان جايي را براي كار پيدا نكردي؟
* چون مي خواستم پيش بابام باشم، اينجا آمدم. هر چند كه او اين آخرها معتاد شد ولي زماني كه روستا بوديم بابايي نمونه بود كه خيلي دوستش داشتم.
از طرف ديگر اينجا مردم، خيلي مهربونتر از توي شهر هستند و حسابي كمك مي كنند. مرده ها هم خسيس نيستند و در اينجا معمولاً بساط ميوه و ناهار چندتايي مثل من فراهم است. ضمن اين كه از همان قديم ها حلوا را خيلي دوست داشتم كه اون هم اينجا فراوان است.
* كار كردن در ميان اموات سخت نيست؟
** خب چرا! اما بهتر از كار كردن در شهرست. توي شهر مي ترسم مثل بابام در دام آدمهاي خلاف بيفتم اما اينجا كسي به من كاري ندارد.
* پدر و مادرت را براي طلاق مي بخشي؟
** هر چند كه هر دوي آنها را دوست دارم، اما به خاطر طلاق هرگز پدر و مادرم را نمي بخشم زيرا من را آنها به دنيا آوردند ولي در اين دنيا رهايم كردند. اي كاش هيچ وقت اين كار را نمي كردند، آن وقت من هم مثل خيلي از نوجوانها سرپناهي براي زندگي داشتم و الان درس مي خواندم.
* اگر بابات زنده بود، از او چه مي خواستي؟
** برگرديم به روستا و دوباره مثل قديمها كشاورزي كنيم.
* چه آرزويي داري؟
** يك پدر و مادر درست و حسابي و يك خانه گرم و البته يك آبگوشت پر چربي!
* چرا آبگوشت؟
** چون آبگوشتهاي مادرم حرف نداشت، بخصوص گوشت كوبيده آن كه باباي خدا بيامرزم درست مي كرد. الان خيلي وقته كه طعمش را فراموش كرده ام، يادش بخير اون زمانها كه مادرم آبگوشت درست مي كرد بوي آن تمام روستا را پر مي كرد، بابام نيز چنان مشتي به پياز مي زد كه نگو و نپرس.
* نمي خواهي پيش مادرت برگردي؟
** چرا، مادرم نيز به دنبالم آمده است، شايد اين كار را بكنم.
* از ناپدري ات نمي ترسي؟
** راستش ديگر از او نمي ترسم، بخصوص كه چند شب قبل بابام را خواب ديدم. او خيلي نگران من بود، مي گفت برو پيش مادرت تا تنها نباشي...

  


طلاق در ايران از نگاه آمار



فقط در دي ماه امسال، 2 هزار و 134 زوج تهراني طلاق گرفته اند كه نسبت به ماه قبل، 7 درصد بيشتر شده است. آمار ديگري نشان مي دهد كه فقط در 2 ماه اول سال، 4 هزار طلاق در استان تهران ثبت شده است. اين آمار به اضافه اين واقعيت كه در مقابل هر 4 ازدواج، يك طلاق در تهران اتفاق مي افتد، باعث شده است كه شوراي رسيدگي به بحران طلاق در استان تهران تشكيل شود.
آخرين آمار و ارقام نشان مي دهد كه تهران، كردستان، كرمانشاه، استان مركزي و بوشهر پر طلاق ترين استان هاي كشور هستند و كمترين ميزان طلاق در استان هاي ايلام، يزد، چهارمحال و بختياري ، سيستان و بلوچستان و خراسان جنوبي ثبت شده است.
اگر چه در نقاط روستايي يزد و قم ميزان طلاق به صفر مي رسد اما در 5 سال اخير، آمار طلاق روستايي هم بسيار بيشتر از گذشته شده است.
از طرف ديگر، در فاصله سال هاي 1370  تا 1380، ميزان طلاق در كل كشور 39 درصد بيشتر شده و استان هاي تهران با 12/98 درصد و همدان با 28/95 درصد، بيشترين افزايش و استان هاي كردستان و سمنان كمترين افزايش طلاق در طول اين سال ها را داشته اند.
در 5 سال اخير، 52 درصد طلاق ها در 5 سال اول ازدواج اتفاق افتاده و 6/14 درصد طلاق ها هم در دوران عقد بوده است. آمار جالب ديگري نشان مي دهد كه برخلاف سال هاي گذشته، در سال هاي اخير 48 درصد متقاضيان طلاق، خانم ها بوده اند و 23 درصد آقايان. در 29 درصد هم هر دو طرف متقاضي طلاق بوده اند.
اين جور طلاق يعني طلاق توافقي هم نسبت به قبل، افزايش چشمگيري داشته و در مهرماه امسال 750 فقره از آن فقط در شهر تهران صورت گرفته است.
بيشترين گروه سني كه در 5 سال اخير طلاق گرفته اند، براي خانم ها 20-24 سال و براي آقايان 25-29 سال بوده است. همه اين آمار و ارقام نشان مي دهند كه طلاق در كشور ما هم مثل همه دنيا رو به افزايش است.

  


حكايت ازدواج هاي امروزي؛ آشيانه پوشالي



* اعظم طيراني

در جامعه مدرن امروزي يا به اصطلاح عصر اينترنت دوستي هاي دختر و پسر در حد دوستي هاي كوچه و خيابان باقي نمي ماند و در



پيچ و خم كوچه و پس كوچه ها يا از ميان پنجره هاي نيمه باز و نيمه بسته به سوي هم پرتاب نمي شود.
در واقع نگاهي هم وجود ندارد و اصولاً نيازي هم به نگاه نيست!
كافي است يك دستگاه رايانه و يك كارت اشتراك اينترنت در دسترس باشد تا ارتباطي گسترده با اهالي دهكده جهاني برقرار شود و پيام را هر كسي كه خواهان آن باشد، دريافت كند.
كافي است صدا را بشنود و ارتباط آغاز شود. اتفاق و ارتباطي كه هر روز، هر ساعت، هر دقيقه و هر ثانيه مي افتد و نقطه آغاز يك دوستي و يا به اصطلاح «عشق اينترنتي» مي شود.
مهتاب يكي از دختراني است كه در دنياي بزرگ اينترنت به دنبال مرد ايده آل خود مي گردد. وي در خصوص آغاز اين ارتباط مي گويد: يكي از روزها از روي عادت هميشگي مشغول گشت و گذر در دنياي شلوغ اينترنت بودم. از سرعت پايين آن كلافه شده بودم، همين طور كه بدون هدف به اتاقهاي مختلف سر مي زدم، ناگهان از ميان اين كلاف به هم تابيده، رشته اي براق تر از بقيه نظرم را جلب كرد، مردي با لحني بسيار گرم و دلنشين، برخلاف ساير استفاده كنندگان آن اتاق مشغول صحبت كردن با بچه اي حدود هفت ساله بود! در همين ميان صداي وارد شدن يك پيغام براي من از بلند گو به گوش رسيد و جالب اينكه او هم از اين توجه با خبرشده بود.
پيغام سلام را براي من فرستاد. من هم پاسخ او را دادم و بعد از اينكه متوجه شدم از كشور فرانسه چت مي كند و با توجه به علاقه اي كه به سفر خارج از كشور داشتم براي كسب اطلاع درباره اين كشور چند ساعتي با هم چت كرديم.
مهتاب ادامه مي دهد: روزها گذشت و ما هر روز با هم گفتگوي دوستانه اي داشتيم و او راه هاي گوناگوني را براي سفر به فرانسه پيشنهاد مي داد تا اينكه يكي از اين راه ها، ازدواج با مردي بود كه مقيم آنجا باشد و پس از مدتي خودش را پيشنهاد كرد. من هم بلافاصله به او پاسخ دادم كه قصد ازدواج ندارم. به مرور متوجه شدم او مقيم فرانسه نيست، بلكه پناهنده به آن كشور است.
وي مي افزايد: با اصرار او و براساس رابطه اي كه هر روز چندين ساعت از طريق اينترنت داشتيم، بين ما علاقه اي به وجود آمده بود و ازدواج ما رنگ و رويي به خود گرفت و هر چه مي گذشت جدي تر مي شد تا اينكه با خواهرش ملاقات كردم و مادر و خواهرش براي آشنايي بيشتر به خانه ما آمدند. احساس كردم از برخورد خانواده او كه خانواده اي سنتي بودند، زياد خوشم نيامد، شايد آنان نيز همين نظر را نسبت به من داشتند، شايد هم به دليل نوع ارتباط و آشنايي ما و عدم پذيرش فرهنگ اينترنتي در كشور ما و خانواده هاي سنتي بود.
او مي گويد: به هر حال بعد از اين ماجرا با توجه به اينكه گفته بود امكان سفر به ايران را ندارد، ناگهان و بي خبر به ايران آمد. اما رفتار بد خانواده ها و عدم پذيرش آنها از يك طرف و صحبتهاي ضد و نقيض او از سوي ديگر موجب شد تا براي ديدن او مصمم تر شوم. وقتي چهره او را از نزديك ديدم شوكه شدم.من 20 سال بيشتر نداشتم و او مردي 42 ساله بود. همين مسأله بر مشكلات ديگر افزود و موجب شد من براي هميشه قيد اين ازدواج و آن مرد را بزنم و افسوس روزهايي كه به بطالت گذراندم و فرصتهاي مناسبي را كه از دست دادم ... اما متأسفانه راهي براي برگشت نيست.
كارشناسان معتقدند، گر چه دوست داشتن مي تواند بزرگترين انگيزه حاكم بر تشكيل خانواده باشد، اما اگر اين دوست داشتن عميق و ريشه دار نباشد و از نوع «عشقهاي ظاهري و به اصطلاح رمانتيك» باشد جز يأس نتيجه اي به بار نخواهد آورد.
بنابراين مي توان در خصوص دوستي هاي خياباني و اينترنتي گفت، اگر چه تعداد محدودي از اين دوستي ها به ازدواج هم بينجامد، اما طرفين به دليل عدم شناخت دقيق و اينكه لحظه انتخاب توجهي به عيبهاي رفتاري يكديگر نداشته اند، هيچ گاه به رابطه عميق دست نمي يابند و رابطه آنان تنها يك رابطه سطحي خواهد بود كه از روي هوس ايجاد شده است.
در حالي كه در ازدواجهايي كه اشتراك سليقه و عقيده بين زوجين وجود دارد، خود به خود همسان سازي هم پيش مي آيد؛ زيرا هر كس بيشتر از همه خودش را دوست دارد، پس طبيعي است كه فردي را بپسندد كه بيشترين شباهت را به لحاظ فكري و رفتاري با خودش داشته باشد.

  


آرزوهاي بر باد رفته...



*معصومه فرماني كيا

دلم نمي خواهد چراغ آشپزخانه را روشن كنم، روي ميز يك لايه ضخيم خاك نشسته است، انگار نه انگار كه توي دنياي زنده ها نفس



مي كشيم، براي خاموش كردن احساسهاي جواني  روي همه چيز پا گذاشته ام.
چشمهايم را روي هم مي گذارم و توي ذهنم مي رسم كنار يك بركه كوچك با چند قو كه در آن شناورند. خيلي وقت است آرزو مي كنم بركه آبي باشد تا كنارش بنشينم و دل دهم به موجهاي گاه و بيگاهي كه روحم را به وجد مي آورد. ديشب پدر توي خوابم آمده بود، مثل هميشه نگران و دلواپس، انگار هنوز وابستگي هاي دنيايي اش قطع نشده بود، همه چيز به آن اتفاق تلخ بسته بود، تجربه وحشتناك خواهر كوچكم در هفده سالگي كه درس و مدرسه را به عشق پسري رها كرد و بعد داستان دلدادگي نافرجامش، كمر پدر را شكست. بعد از آن اتفاق، ديگر جايي براي رسيدن به احساسهاي دروني نبود، درست وقتي من و پدرم درگير كار طلاق حميده بوديم، تكيدگي پدر، آشفتگي هاي حميده، اين احساس را در قلبم شكل داده بود كه نمي توان به احساسهاي قلبي در زندگي اعتماد كرد، رابطه هاي عاشقانه ممكن بود هيچ پايان خوشي نداشته باشد. اين تنها دليل محكمي بود كه به درخواست ابراهيم پاسخ مثبت دادم. حالا با يادآوري لحظه هايي كه مي توانست بهترين ساعتهاي زندگي هر دختري باشد، آرزوهاي برباد رفته ام را به تماشا مي نشينم. من و ابراهيم فقط حضورمان زير يك سقف بود و وانمود كردنمان به خوشبختي. ابراهيم را نمي دانم اما او هيچ گاه نتوانست احساس شاعرانه پايداري را در روحم به وجود بياورد. هر چه بيشتر مي گذشت، بيشتر مي فهميدم روح من به او تعلق ندارد. خيلي مبارزه كردم بارها، اما دست خودم نبود.
رابطه نافرجامي كه بين ما شكل گرفته بود بايد به شكلي شكسته مي شد، راهي جز خروج از اين مدار بسته نبود. ايستادم و به ابراهيم گفتم. آن قدر تند، صريح و آشكار كه حتي ريزش مدام اشكهايش سستم نكرد بايد قانعش مي كردم كه حسي بين ما نيست. گفتم و چمدان را برداشتم و در روز پاييز سرد با يك قهر همه چيز را پايان دادم.
حالا هر كجا مي روم همه از من مي پرسند چرا؟ اگر با كلمات نپرسند با نگاههايشان مي پرسند.
بعضي وقتها هم كوتاهش مي كنم«تفاهم بينمان نبود» تفاهم خيلي چيزها را دربر بگيرد؛ از فهم مشترك يك گفتگو تا تشابه و تضاد سليقه يا چيزهاي خيلي مهمتر و اساسي تر كه گاهي نمي شود نامي بر آنها گذاشت. مي نشينم و مي گذارم آنان هر جور كه دوست دارند فكر كنند؛ چون مطمئنم اگر هزار حدس هم بزنند نمي توانند واقعيت را بفهمند. واقعيت تلخ و دردناكي كه مرا به نا اميدترين نقطه زندگي رساند. طلاق!

  


اين معضل مهار شدني است؟؛ سكوت رسانه در برابر طلاق!



* سيدحبيب قاآني

بدون شك رسانه ها ابزاري قدرتمند در فرهنگ سازي و اصلاح رفتارهاي اجتماعي و روابط خانوادگي هستند، بنابراين بي راه نيست كه



چنين توقعي از اين ابزار برود كه در لايه لايه زندگي اجتماعي حضور پررنگ داشته باشد و هميشه ما را تحت تأثير خود قرار دهد، تأثيراتي كه از يك تكيه كلام آغاز و تا پوشيدن فلان لباس و ماشين و ... ادامه پيدا مي كند.
از سوي ديگر، وجود انواع مختلف برنامه هاي تلويزيوني و راديويي و نشريات و مجلات و صفحات اختصاصي با موضوع خانواده نشان دهنده اهميت و ارتباط دو سويه رسانه و خانواده است، اما چرا رسانه با چنين قدرت و تأثيري در حساس ترين مسأله امروز جامعه ناتوان جلوه مي كند، آيا برنامه هاي ساخته شده راديو و تلويزيون يا مطالب نگاشته شده روزنامه ها و مجلات در خصوص طلاق و نفي آن كم و ناچيز بوده، به طوري كه قدرت تغيير عقيده مخاطب خود را نداشته يا مخاطب در چنين موقعيتهايي، ديگر به رسانه به عنوان يك مشاور خوب اعتماد ندارد.
يك جامعه شناس در اين خصوص مي گويد: هرگاه رسانه هاي جمعي به تقويت بنيانهاي خانواده بپردازند، رابطه ميان فرد و جامعه بهبود مي يابد و با ارتقاي اين رابطه، مسير تحقق آرمانهاي جمعي هموار خواهد شد.
دكتر رفيعي در ادامه تصريح مي كند: اينكه مهمترين مطالبه خانواده چيست؟ بايد در صدر پاسخهاي رسانه قرار گيرد، چيزي كه امروزه شايد كمتر به آن توجه مي شود! اگر امروزه شاهد افزايش آمار طلاق يا فاصله بيش از حد والدين از فرزندان هستيم، مسأله اي است كه در رسانه كمتر به آن پرداخته شده است.
وي مي افزايد: با ساختن دو سريال كم عمق خانوادگي نمي توانيم همه مسايل و مشكلات را كه دامن گير بسياري از خانواده ها شده است، پاسخ دهيم. بنابراين يكي از چالش برانگيز ترين مفاهيم عصر حاضر اطلاع رساني است، يعني اگر مي خواهيم فاصله بين جامعه سنتي و جامعه صنعتي را پر كنيم، بايد اطلاع رساني كنيم.
اين كارشناس سازمان بهزيستي با اشاره به افزايش برخي مسايل اجتماعي در جامعه مي افزايد: اگر خانواده امروز از اعتياد، طلاق و ناهنجاري هاي اجتماعي رنج مي برد، يكي از عمده ترين عوامل آن نپرداختن رسانه ها به آن است، چرا كه آگاهي و اطلاع رساني راهبردي ترين محورش خانواده است.
وي مي گويد: اينكه روابط بين افراد چگونه باشد و حتي معيارهاي تشكيل زندگي چگونه بايد سازماندهي شود كه شاهد افزايش از هم پاشيدگي بنيان خانواده نباشيم، از جمله علامت سؤالهايي است كه در رسانه ها بايد به آن پاسخ داده شود.
آنچه كه مسلم است طلاق نيز مانند ساير آسيبهاي اجتماعي تحت تأثير عوامل متعددي است و تأثير رسانه ها نيز در اين مورد مي تواند به صورت غير مستقيم باشد. در واقع رسانه ها نقشي كليدي در تبيين شكل گيري فشار ناشي از خلاء هنجاري ايفا مي كنند و در واقع صرف نظر از طلاقهايي كه به علت عدم شناخت زوجين از يكديگر صورت مي گيرد يا طلاقهايي كه تنها علت اقتصادي دارند، آنچه كه به عنوان يك قاعده كلي مطرح مي شود، برآورده نشدن توقعاتي است كه زوجين از يكديگر داشته اند. رسانه ها در شكل گيري اين توقعات و انتظارات نقش مهمي دارند.
حتي نشان دادن سهولت امر طلاق و از بين بردن قبح آن مي تواند در تصميم گيري هاي زوجين مؤثر باشد.
كارگردان سريالهاي پس از باران، سالهاي برف و بنفشه و شكرانه در گفتگو با خبرنگار ما در اين باره مي گويد: مسأله طلاق ابعاد مختلفي دارد و تنها بخشهايي از آن در مجموعه هاي تلويزيوني به نمايش درمي آيد.
سعيد سلطاني در ادامه با اشاره به سريالهايي كه خود كارگرداني نموده، مي افزايد: من در مجموعه هايم بنا به ضرورت داستان و روابط آدمها و براي پيشبرد داستان به مسأله طلاق مي پردازم.
وي افزود: تلويزيون به عنوان يك رسانه قدرتمند به مقوله طلاق از ابعاد مختلف مي پردازد، اما بازهم نمي توان انتظار داشت رسانه چنين قدرتي را در مهار يك مسأله اي به گستردگي طلاق داشته باشد.
سلطاني مي افزايد: تلويزيون در برنامه هاي نمايشي و كارشناسي خود تنها به بخشهايي از دلايل طلاق مي تواند بپردازد، در حالي كه طلاق گستره وسيعي دارد.
در نگاهي كوتاه به آمار طلاق كشور، براساس آمار ارائه شده از سوي سازمان ملي جوانان، نشان دهنده اين واقعيت تلخ است كه رشد آمار طلاق همزمان و همگام با رشد آمار ازدواج، دليل نگراني كارشناسان از احتمال وقوع بحران طلاق پس از اوج گيري آمار ازدواج را توجيه مي كند. به طوري كه از سال 1376 تا 1386 تغييرات وقوع طلاق در كشور روند افزايشي داشته و بيشترين رشد طلاق طي سالهاي 78، 80، 81 و 85 صورت گرفته است.
براساس همين آمار، در سال 86 تعداد 99 هزار و 852 واقعه طلاق به ثبت رسيده كه در مقايسه با سال 85، حدود 2/6 درصد افزايش يافته است.
يك استاد دانشگاه، عفاف را عامل اصلي افزايش ازدواج و كاهش طلاق در جامعه مي داند و مي گويد: هنوز در كشورهاي شرقي به علت رعايت پوشش و داشتن محجوبيت، اخلاق و عفت از جايگاه و ارزش برخوردار است، اما متأسفانه از راههاي مختلف كه مهمترين آن جنگ رسانه هاي غربي براي تزلزل اين اعتقاد است، ميزان طلاق در اين جوامع در حال افزايش مي باشد.
الياس كلانتري در ادامه مي افزايد: مسأله طلاق در حيات انساني داراي جنبه هاي گوناگوني است از يك جهت، پديده اي حقوقي است كه در علم حقوق - به خصوص در بخش قانون مدني - بررسي مي شود و از جهت ديگر، پديده اي اقتصادي است؛ به اين معنا كه هم مي تواند خانواده را به عنوان يك واحد اقتصادي برپاي دارد و هم به اين معنا كه يك عامل اقتصادي مانند مقدار درآمد خانواده و به طور كلي، فقر موجب از هم گسيختگي خانواده مي شود.
وي مي افزايد: طلاق يك پديده روان شناختي است، چرا كه برتعادل رواني فرزندان و بستگان خانواده به شدت تأثير مي گذارد. همچنين يك پديده جمعيتي است؛ چون بر تركيب جمعيتي و ساختار آن اثر مي گذارد از سوي ديگر، طلاق يك پديده اجتماعي نيز هست؛ به اين معنا كه علل و زمينه هاي اجتماعي موجود و به طور كلي، ساختار جامعه مي تواند سبب از هم گسيختگي خانواده شود.
وي فعاليت كارشناسان مذهبي با رسانه در بحث تحكيم و گسترش عفاف و حجاب را امري ضروري مي داند و مي افزايد: بحث عفاف و حجاب از جمله مباحث مهم در اسلام است كه كارشناسان بايد آن را از جهات مختلف فقهي، جامعه شناسي، روانشناسي و اخلاقي مورد بررسي قرار داده و با تشكيل سمينارها، همايشها و جشنواره هايي به اين موضوع توجه كنند.
كلانتري افزود: زماني نظرات و طرحها از توان اجرايي لازم برخوردار است كه رسانه ملي بتواند با تبليغات وسيع و آموزش كافي به نهادينه سازي فرهنگ عفاف و حجاب بپردازد و با صرف وقت و هزينه كافي براي طرحهاي فرهنگي، جامعه را به يك جامعه متعالي و پاك نزديك كند.

  


طلاق و وظيفه جامعه



طي نيم قرن گذشته ما شاهد روند رشد و افزايش طلاق از يك سو و كاهش قبح جدايي دو همسر در بين افكار عمومي جهاني از



سوي ديگر هستيم. در سالهاي اخير بيشتر كشورهاي جهان براي آسان تر كردن روند طلاق اقدام كرده اند.
هر چند كه در ابتداي ايجاد قوانيني سهل گيرانه نسبت به طلاق ، اين پديده در دهه هاي 60 و 70 ميلادي در كشورهاي اروپايي،بسرعت افزايش يافت اما در دهه هاي اخير، ميزان آن تا اندازه اي تثبيت شده است. حال چرا آمار طلاق افزايش پيدا مي كند؟
با استقلال تدريجي زنان از نظر اقتصادي و ورود آنها به عرصه كار، ازدواجها ديگر همچون گذشته بر اساس اتكاي اقتصادي زنان به مردان شكل نمي گيرد.
جامعه ايران، جامعه اي است كه بي شك در حال تجربه روندهاي نوسازي است. امواج تجدد به ما نيز رسيده و جنگ ميان سنت و مدرنيته چندي است در اين نقطه از عالم آغاز شده است.
اين گسست (البته نه گسست كامل) از سنت و بازخواني مدرن از جهان، داراي تبعاتي بي شمار است. تبعاتي آنوميك همچون جدايي زن و شوهر، فرار مغزها، فرار دختران و ... كه همه آنها از جمله افزايش طلاق قابل تأييد نيست. بي شك جامعه سرگردان ميان سنت و مدرنيته، خسارت زاست، اما نكته مهم اين است كه دولت به عنوان قدرتمند ترين نهاد شكل يافته در هر جامعه اي موظف است نقش آن دست مهربان را بازي كند. دولت موظف است با تقويت نهادهاي حمايتي و كمك به شكل گيري تشكلهاي غير دولتي حفاظتي و مراقبتي، تبعات مدرنيزاسيون را به كنترل خويش درآورد و آسيب ديدگان را ياري نمايد.آنچه كه در ايران در اين زمينه مشكل آفرين شده است، نه تغيير در باورها و فرهنگ عمومي نسبت به خانواده، طلاق و روندهاي نوسازي، بلكه در عدم كارآمدي جامعه در ايجاد و تقويت سازمان هاي حمايت كننده حقوق كودكان و زنان آسيب ديده از طلاق است. رشد چند درصدي آمار طلاق در هر سال در كنار خود به ايجاد سازمان هاي حمايت كننده منجر نشده است و تعداد اين گونه مراكز به ميزان همان آمار قديمي آن است.
يادمان نرود كه ممكن است اثرات ناخوشايند طلاق همچون اضطراب كودكان و ضربه هاي روحي و مالي به زن تا سالهاي بعد از جدايي ادامه يابد، اما در ايران به دليل نبود نهادهاي حمايتي، اين گونه اثرات و ضربه ها تا مدت مديدي همراه خانواده طلاق هست، در حالي كه در كشورهاي پيشرفته صنعتي، مشكلات ناشي از طلاق مقطعي و كوتاه مدت است.

  


داستاني بر اساس يك ماجراي واقعي؛يك قدم مانده به پايان



* سعيد كوشافر

باز به حالت خلسه رسيده بود، پلكهايش سنگين شده بود و سخت مي توانست آنها را از خوابيدن بازدارد، حتي توان آن را نداشت



كه وسايل مصرف موادش را از دوربرش جمع كند.
در همان حال روي بالش افتاد، در يك لحظه داغي شديدي را روي پايش حس كرد، براي چند ثانيه پلكهايش از هم باز شدند سيم داغ، پايش را سوزانده بود، اما حتي توان آن را نداشت كه از جايش تكان بخورد، بوي گوشت سوخته فضاي اتاق را پر كرد.
پلكهايش به حالت قبل بازگشتند و در رؤيا فرو رفت، انگار تمام زندگي اش مثل يك فيلم در مقابل چشمان بي سويش به نمايش درآمده بود.


پدرش، مردي كه در عين اقتدار به فرزندانش عشق مي ورزيد و مادرش كه تنها آرزويش سلامتي دو پسر و يك دخترش بودند. روزهاي خوشي كه در سالهاي كودكي داشت و روزي كه خبر آوردند پدرش هنگام تعمير كاميونش به خاطر در رفتن جك، زير ماشين ماند و جان داده است.
روزهاي طلايي، تمام شده بود، مادرش پس از چندماه كه اندوخته شان تمام شده بود آنان را به خانه پدربزرگ برده بود، اما چراغ زندگي پدربزرگ هم خيلي دوام نياورد و باز آواره شدند.
مادرش بالاخره تن به ازدواجي داد كه مسير زندگي فرزندانش را تغيير داد، مردي مسن كه فقط براي استعمال مواد به خانه آنان مي آمد.
خواهرش هنوز به 15 سال نرسيده بود كه به يك ازدواج اجباري تن داد، هر چند كه پس از آن به زندگي با همان مرد 32 ساله قناعت كرد و هنوز هم در كنار او به خاطر عشق به فرزندانش زندگي مي كند.
برادرش راهي كشور امارات شد تا لقمه ناني براي خود مهيا كند و سالهاست كه خانواده اش از او بي خبرند. او هم در نانوايي محل مشغول شد.
وسوسه هاي ناپدري و كارهاي سخت در سن 16 سالگي او را هم به دام اعتياد كشاند اما حضور دختري راه زندگي او را عوض كرد. دختري كه شرط ازدواجش را ترك اعتياد او عنوان كرده بود و اين عشق باعث شد تا بتواند بر بزرگترين وابستگي اش غلبه كند، سه سال زندگي پاك تولدي ديگر براي او محسوب مي شد، تا بتواند به دختر مورد علاقه اش برسد.
در اين سه سال آنقدر كاركرد كه توانست خانه اي محقر در حاشيه شهر بخرد و همسرش را به خانه خود ببرد.
چهره زيباي زندگي بار ديگر در مقابل او به نمايش درآمده بود، نازنين در اولين سال ازدواجشان اين زيبايي را دو چندان كرد و او ديوانه وار به دخترش عشق مي ورزيد و همين باعث توان مضاعف او براي رسيدن به يك زندگي بهتر شد.
از صبح ساعت 4 تا شب كار مي كرد تا بتواند آينده اي بهتر براي همسر و دخترش رقم بزند.
سه سال بعد آنها علاوه به تغيير خانه، توانسته بودند خودرويي، هر چند دست دوم از خود داشته باشند. اما هميشه چرخ زندگي بر يك سمت نمي چرخد. تصادف در آن مسافرت مسير زندگي اش را عوض كرد.
دختري كه تمام اميد به زندگي بود با پدر و مادر خداحافظي كرد و راهي دنياي فرشتگان شد و او ماند و همسري درهم شكسته و دست و پاي گچ گرفته.
و باز وسوسه فرو بردن غم در هاله اي از دود سياه. هر چه همسرش تلاش كرد، بي نتيجه بود حتي تولد دختري ديگر هم نتوانست او را به خود بياورد.
دخترك در زير پاهاي پدري كه غرق دود و اعتياد شده بود هر روز بزرگتر مي شد و طنازي مي كرد، اما چنان غباري دور او را گرفته بود كه توان ديدن دختر نازنينش را هم نداشت.
كارمي كرد، اما هر چه بيشتر تلاش مي كرد كمتر به نتيجه مي رسيد...
زن به ستوه آمده بود و چاره را در آن ديد تا تركش كند، شايد او به خودش بيايد و چون دوران جواني ترك اعتياد را به ترك خانواده، ترجيح دهد، چند روزي هم تصميم گرفت، اما تنهايي او را بيشتر وسوسه مي كرد.
انگار فيلم داشت به صحنه هاي آخرش نزديك مي شد، روز دادگاه، گريه هاي همسرش و اشكهاي دخترش كه دست پدر را رها نمي كرد و او كه با سنگدلي هر دوي آنان را با تكه هاي سياه بي غيرتي عوض كرده بود.
***
بوي تندي فضاي اتاق را پركرده بود، اتاقي كه جز چند تكه بريده روزنامه به ديوارهايش نبود، يك موكت بر روي زمين و چند بالش گند گرفته در كنار ديوار، تمام آن چيزي بود كه از روزهاي خوش زندگي برايش باقي مانده بود.
حالا به سختي نفس مي كشيد. هر چه تلاش مي كرد، پلكهايش از هم تكان نمي خوردند، بوي گاز با بوي تعفن اتاق در هم آميخته بود. او مي رفت تا آخرين لحظات زندگي را در نكبت اعتياد و تنهايي به پايان رساند.
صدايي را مي شنيد كه به شيشه مي كوبد، اما ديگر نه حسي داشت و نه تواني، هر چند مدتها بود ديگر براي ادامه زندگي رمقي نداشت، صداي شكستن شيشه آخرين صدايي بود كه شنيد و تمام شد.
***
دوباره كه پلكهايش از هم باز شدند، تصويري را ديد كه مدتها بود در رؤياهايش جستجو مي كرد، باز همسرش بود و دختر نازنينش، او را بخشيده بودند، و آمده بودند تا به او در سايه بخششان يك زندگي تازه را نويد دهند، اگر بخواهد.

  


سيندرلا طلاق مي گيرد...



* سعيد عبرتي

يك سال پس از پايان داستان سيندرلا، پسر حاكم به اين نتيجه مي رسد كه در انتخاب همسرش اشتباه كرده و تصميم به جدايي از همسرش مي گيرد.
پسر حاكم: آقاي قاضي! خسته شدم، اين زن از اول دروغ مي گفت، با جادو و جنبل خامم كرد، اصلاً نفهميدم چطور شد؟ يكهو ديدم زنم شده، نه جهيزيه اي، نه مجلسي، مادرم بهم مي گفت اين دختر تيكه ما نيست، اما من انگار كور شده بودم.
سيندرلا: مگر دنبالت آمده بودم، تو خودت تمام شهر و روستا و جنگل و بيابونا رو زير پا گذاشتي تا من رو پيدا كني، اصلاً حق تو همون آناستازياي بي قيافه، بد اخلاق و بد دهن بود، نه فرشته اي مثل من.
پسر حاكم: آخ...!!! تو رو خدا از دنبال گشتن نگو، همه مي گفتن طلسمش كردن كه مثل ديوونه ها با يك لنگه كفش دنبال يك دختر افتاده، اما من وقتي ديدم كفشت طلاييه، گفتم حتماً دختر اربابي، حاكمي، چيزي هستي، چه مي دونستم، همش جادو جنبل بوده!
قاضي: آقاي محترم! در عصر ديجيتال و رايانه و كشف كهكشانها، حرف از جادو و جنبل منطقي نيست.
سيندرلا: آي گفتي آقاي قاضي، اين آقا، بابا و مامانش كلي مجلس گذاشتن تا يه دختر خوب و نجيب براش پيدا كنن، اما آدم درست و حسابي كه سراغ اينا نمي رفت، هر چي دختر كچل بود، از جمله همين دوتا خواهر خل و چل خودم مي رفتن تو قصر اينا، تا چشمش به من افتاد، باورش نمي شد يك آدم حسابي براي ازدواج با اون به قصرشون بره همونجا مي خواست خطبه عقد رو بخونه كه من گفتم بايد راجع به ازدواج بيشتر فكر كنم، تا دم پله ها هم دنبالم افتاد، اونقدر بدجور نگاهم مي كرد كه نزديك بود از پله ها پرت بشم پايين، به خاطر همين هم يك لنگه كفشم جا موند، چه مي دونستم اينقدر پيله مي شه، اصلاً من قصد ازدواج نداشتم، اومده بودم ببينم اونجا چه خبره.
پسر حاكم: نه بابا، تو اون اتاق زير شيروني اين چيزا هم به فكرت مي رسيد، بدبخت اگر اون زنيكه با جادو اون لباسها و كفشها رو بهت نداده بود و با اون ماكسيماي طلايي نيامده بودي كه من گول نمي خوردم، تازه وقتي زنم شدي، فهميدم كه همش كلاهبرداري بوده و با جادو و جنبل يك ژيان قراضه رو شكل ماكسيما نشون مي دادي.
سيندرلا: آقاي قاضي! داره دروغ ميگه، من همونجا بهش گفتم تمام اين لباسها و ماشين عاريه است، گفتم جهيزيه ندارم، خودش گفت اينها ملاك نيست. ملاك صداقته كه تو داري، منهم به اندازه كافي پول دارم، چه مي دونستم يك روز بازار جهاني با ركود رو به رو مي شه و هيچ كس برجهاي اينارو تو دوبي نمي خره و ورشكست مي شن، حالا كه پول نداره يادش افتاده كه كاش يك دختر پولدار مي گرفت تا پولهاي باباش رو بالا بكشه. آقاي قاضي ! حالا كه اينطوره منم مهريه ام رو تا سكه آخرش مي خواهم.
پسر حاكم: باشه، بزار برم جاي همون جادوگره، بگم برام پول چاپ كنه تا بهت بدم.
سيندرلا: جادوگر، جادوگر نكن مي دونم همه اينارو مامانت يادت داده، اصلاً تو بچه ننه اي، مامانت ديد نرفتي دختر خواهرش رو بگيري، داره موش مي دوونه، فكر كردي نمي دونم شوهر خالت گفته اگر بياد دختر منو بگيره تمام چكهاش رو تو بازار پاس مي كنم.
قاضي: آقا و خانم محترم! شما در نظر داشته باشيد كه كلي داستان و فيلم از زندگي شما ساختن، من فكر مي كنم همه اينها بهانه است، يك كارگردان يا تهيه كننده بي دين و ايمون زير پاي شما نشسته تا از هم طلاق بگيريد و قسمت دوم داستان رو بنويسه يا فيلمش رو بسازه، گول اين آدمها رو نخوريد و برگرديد سر خانه و زندگيتون.
پسر حاكم: نه آقاي قاضي، اين خانم اون زن باباي بدجنس و دو تا خواهر عجوج و مجوجش رو آورده تو قصر ما، روزي 6 وعده غذا مي خورن و اينقدر تو همين مدت ل باس و كفش خريدن كه تو تمام عمرشون نخريده بودن، انگار از سال قحطي فرار كردن، من زن گرفتم، اما نبايد كه فاميلش رو هم نون بدم.
سيندرلا: خوبه باز نمي گي اون موشها و پيرزن مهربون رو نون نمي دم، چون باباش كلسترول خون داره و مامانش مرض قند، نمي تونن چيزي بخورن، چشم نداري ببيني اون زن باباي بيچاره و دو تا خواهر كوچولوي من روزي يك لقمه نون خالي مي خورن. تازه روز اول خودت قبول كردي، (هق هق گريه) آقاي قاضي! گولم زد، روز اول اونقدر بهم وعده داد، كه من با خودم فكر كردم همون سوار سفيدپوش رؤياهامه، اما همين كه رفتيم سرخونه زندگي، اخلاقش عوض شد و هر چي از دهنش در مي آيد نثارم مي كنه.
(در اين لحظه ناگهان هوا تاريك و روشن مي شود، رعد و برق مي زند و پيرزن جادوگر دوباره پيداش مي شود و يك كيسه پول جلوي پسر حاكم مي گذارد و محو مي شود)
پسر حاكم: خوب فكر مي كنم بتونيم باهم يك جوري كنار بيايم، اصلاً چه معني داره كه يك زن و شوهر رؤيايي كارشون به دادگاه و طلاق بكشه.
سيندرلاي عزيز! تو همون دختر رؤياهاي من هستي، حاضرم بميرم، اما از تو جدا نشم.
سيندرلا: آه... عزيزم! مي دونستم كه تو اينقدر خوبي كه حاضر نيستي من رو طلاق بدي، (روز بعد پسر حاكم وقتي به بانك مي رود تا پولها را به حسابش بريزد و چكهايش را پاس كند، متوجه مي شود كه اسكناسها سالهاست از رده خارج شده و يكراست به دادگاه مي رود و...).

  


آسيب شناسي زندگي پس از طلاق؛ آقا! شما هم در اين بازي بازنده ايد!



* بحريني

زندگي مجموعه اي از افتادن ها و برخاستن ها، تلخكامي ها و لذتها، شادي ها و رفتارهاي هدفدار است، بنابراين نبايد انتظار داشت



كه تمام امور موافق ميل و خواسته ما باشد و اصولاً ما خانواده اي را سراغ نداريم كه در آن به هيچ وجه اختلاف نظر و سليقه وجود نداشته باشد؛ چون هر انساني شخصيت و ذوق سليقه اي مخصوص به خود را دارد.
اما براي دستيابي به آرامش بايد اين ذوق و سليقه را به هم نزديك كرد، در غير اين صورت ممكن است در هر خانواده اي شرايطي به وجود آيد كه با اهداف اوليه و واقعي زندگي مشترك همخواني نداشته باشد و هر گونه اميد و تلاش براي دستيابي به كانون گرم زندگي مشترك بي پاسخ ماند و واقعيتهايي رخ دهد كه دستيابي به آرزوها را ناممكن كند كه در اين شرايط تنها راه رهايي به جدايي ختم خواهد شد.
به اين ترتيب وقتي زندگي مشترك به اين مرحله مي رسد، پديده طلاق متولد مي شود كه البته اين پايان مشكلات نيست و سرآغاز ويراني محسوب مي شود و معضلات مختلقي را به همراه دارد.
گر چه به لحاظ روانشناسي و جامعه شناسي، اشاعه اين اصطلاحات در سطح جامعه اشتباه است، چون به كارگيري آنها افراد را به نوعي به سوي طبقه بندي كليشه اي و غلط مي كشاند و آنان خود را ناچار به حضور در چارچوبي نه چندان خوشايند مي بينند. اما متأسفانه اين اصطلاحات ناخوشايند زاده پديده طلاق است كه نمي توان آنها را انكار كرد.

* بازنده اصلي چه كسي است؟
به طور قطع مي توان گفت، بازنده اصلي در تمام زندگي هاي ناكام بچه ها هستند، زيرا كودكان طلاق يگ گروه همگن نيستند و بسته به سن كودك در زمان وقوع طلاق و مجموعه شرايط، موقعيت خانواده، نوع واكنش كودكان و همچنين واكنش والدين، اين كودكان در طبقه بندي هاي گوناگون قرار مي گيرند.
بنابراين اولين اثر نامطلوب طلاق مي تواند توانمنديهاي كودك را از بين ببرد، به عنوان مثال ممكن است كودك تا پيش از وقوع جدايي به راحتي قادر به كنترل ادرار و اداي كلمات باشد، اما همزمان با وقوع طلاق، وي دچار «شب ادراري» و لكنت زبان شده است، چون كودكان كوچكتر آسيب پذيرتر هستند.
به اعتقاد كارشناسان، طلاق داراي سه مرحله است كه اولين مرحله براي كودكان ناباوري است و كودكان طلاق، والدينشان را باور نمي كنند، در نتيجه دچار خيال پردازي مي شوند و تصور مي كنند كه اين مرحله كاملاً موقتي است و به زودي پدر و مادر با هم آشتي مي كنند و دومين دوره، دوره «انتقال» است كه تغيير و تحولاتي هم در روحيه والدين و هم در خلقيات فرزندان ايجاد مي شود و سرانجام در مرحله «ثبات»، والدين و كودك در مي يابند كه اتفاق جديدي در زندگي آنان افتاده است و بايد با اين شرايط تازه كنار بيايند.
برخي از والدين هنگام بروز اختلاف، چنان در كشمكش و جدال با يكديگر غرق مي شوند كه وظايف خود را در حمايت و نگهداري از كودكان فراموش مي كنند تا آنجا كه فرزندان آنان دچار خلاءهاي عاطفي مي شوند و در تمام مراحل درگيري و جدال والدين در طوفان سهمناكي به سر مي برند و هر لحظه نزديك شدن خطر را احساس مي كنند.
هنگامي كه ازدواجي با شكست روبه رو مي شود بخصوص براي بچه ها پيامدهاي فراواني را در پي دارد، بنابراين حتي كودكان خردسال را نيز بايد در جريان بعضي از امور قرارداد تا بتوانند هر چه زودتر خود را با شرايط جديد وفق دهند. بايد به كودكان قول داد و آنها را مطمئن نمود كه همه چيز صادقانه با آنان در ميان گذاشته شده است و براي سرپرستي آنان توسط يكي از والدين و ملاقات با ديگري برنامه ريزي خواهد شد.
در اغلب موارد، كودكان پس از طلاق به دلايل گوناگون نظير ائتلاف يكي از والدين عليه ديگري و يا عدم مسؤوليت پذيري والدين نسبت به آنان بين دو سنگ آسياب قرارگرفته و دچار آسيبهاي غيرقابل جبراني از قبيل اختلالات رواني، مشكلات رفتاري و بزهكاريهاي اجتماعي مي شوند؛ چون در اين شرايط تكليف بچه ها روشن نيست و آنان به دليل عدم سرپرستي و مراقبت مناسب از سوي والدين آگاه و دلسوز، بيشتر درصدد ابتلا به آسيبهاي اجتماعي و... قرار مي گيرند.

* نخستين قرباني
اما علاوه بر كودكان، در پي هر طلاق زني با جدايي از همسر خود به جرگه زنان مطلقه مي پيوندد كه همواره جزو نخستين قربانيان آسيبهاي اجتماعي قرار مي گيرد و نيازمند دريافت خدمات اجتماعي، مددكاري و مشاوره به منظور ارتقاي توانمنديهاي خود در مواقع رويارويي با مشكلات و آسيبهاي اجتماعي در جامعه امروزي است.امروزه شيوع ازدواجهاي نسنجيده كه برپايه عشقهاي ظاهري و دوستي هاي خياباني شكل گرفته و منجر به بروز پديده شوم طلاق در همان سالهاي اوليه زندگي شده، روبه افزايش است، اما متأسفانه طلاق پايان مشكلات زوجين نيست، بلكه وجود باورهاي غلط در خصوص زنان مطلقه موجب احساس بيگانگي، ناراحتي و ناامني در روابط اجتماعي آنان با ديگران مي شود كه به رغم ايجاد محدوديتها مشكلاتي نيز براي آنان فراهم مي آورد به طوري كه اين قبيل زنان علاوه بر برخورداري از محدوديت در محيطهاي اجتماعي دچار مزاحمتهايي از سوي برخي افراد جامعه مي شوند و نسبت به ساير زنان بيشتر در معرض انواع سوء نيت ها و آسيبهاي اجتماعي قرار مي گيرند.برخلاف تصورات عامه كه گفته مي شود، بيشترين آسيبها و بحرانهاي رواني پس از طلاق متوجه زنان است و مردان از آنها مصون مي مانند، مردان نيز در مسير طلاق از آسيب پذيري بيشتر نسبت به زنان برخوردارند.
به طوري كه اغلب مردان در سالهاي اول پس از طلاق بيشتر از زنان درصدد ابتلا به رفتارهاي پرخطر اجتماعي نظير اعتياد قرار مي گيرند، ضمن آنكه بي بند و باري، پرخاشگري، بدبيني و حسن انتقام در آنان مشهودتر است كه هر يك از اين مشكلات به تنهايي مي تواند تمام زندگي فرد را به نابودي بكشد.بنابراين اگر براي دوران پس از طلاق برنامه ريزي دقيق و اصولي نشود، زنان به دليل عدم تأمين مالي و مردان به دليل نيازهاي عاطفي و روحي- رواني دچار مشكل و شتاب زدگي مي شوند كه اگر انتخاب بعدي آنان ناشي از اين شتاب زدگي باشد و با چشم باز صورت نگيرد، به طور حتم در تشكيل زندگي مجدد نيز دچار شكست خواهند شد.

  


چهار راه آشنايي



* ترحمي يوسفي

راننده تاكسي از توي آينه زل زده است به چشم هاي خيس زن. وقتي كه اشكها روي صورتش راه باز كرده اند تا زير چانه استخواني اش. و دختركي كه بي صدا با تن نحيفش لم داده است توي بغل مادر. حال او گرماي تن كودكش را حس مي كند و صداي ضربان قلب دلبندش را هم مي شنود كه انگار تند و تندتر مي شود و صداي ضربان قلب خودش را كه هر چه تاكسي در خيابانهاي خلوت سر صبح به سمت جلو پيش مي رود كمتر و كمتر مي شود.
آه سردي مي كشد و راننده تاكسي كه چشمهايش را از او برنمي دارد، حتي وقتي كه او با نفسهاي بريده بريده، قرص كره اي و شيشه اي قرمز رنگ را از توي كيفش درمي آورد و پنهان از چشمهاي دخترك زير زبانش مي گذارد و بعد بغض سنگيني را آرام فرو مي دهد.
دخترك را محكم تر توي سينه اش مي فشارد، آن قدر كه ديگر حتي برايش مهم نيست كه شايد لباسهاي صورتي رنگ فرم كودكش با آن مقنعه سفيدي كه صبح به صبح برايش اتو مي كشد، حالا توي بغلش چروك شود يا نه. شايد حالا برايش مهم اين است كه نگاه هاي معصوم را ببيند كه چطور تمام راه را بي صدا دوخته است، به آن سوي شيشه ماشين.
حالا كودك مدتهاست در تجربه اي غرق شده است كه نمي داند برايش تلخ است يا شيرين. تجربه اي كه مجبور است هر هفته يكباربا تمام وجود آن را حس كند، با تمام احساس بزرگي كه در پس آن جسم كودكانه اش خوابيده است.
تجربه اي كه تمام وجودش را به درد مي آورد. دردي كه حالا سكوت را به لبهاي سرخ و كوچكش كشانده است.
حتي ديگر نمي خواهد مادر برايش قصه بگويد يا او براي مادر بارها و بارها شعر بخواند. حتي نمي داند بايد اين بار بخندد يا باز مثل مادر گريه كند.
هر هفته پنج شنبه مادر بغض مي كند، سوار تاكسي مي شود، او را بغل مي كند و بيشتر از هر بار توي سينه اش مي فشارد و او هم فقط سكوت مي كند و ديگر حتي از شيطنتهاي كودكانه اش هم خبري نيست.
حالا كودك خيلي زود از پشت شيشه ماشين، چهارراه آشنايي را يافته است.
دوباره همان مرد گل فروش كه هربار صبح ها با بغلي از گلهاي سرخ توي چهارراه ايستاده است و وانت سفيدي كه در خلوتي خيابانهاي چهار راه چشمهايشان را هر هفته مي گيرد و مردي كه سرش را پايين انداخته و كنار وانت آرام آرام قدم مي زند...

  


او با چشم هايش حرف مي زند؟! ؛ اكسير ارتباط موفق در خانواده



* جواد ابراهيمي- مشاور خانواده

امروزه بسياري از ازدواجها قبل از تشكيل خانواده يا مدت كوتاهي بعد از آن متلاشي مي شوند. عوامل بسياري در اين امر دخالت



دارند كه شايد يكي از مهمترين آنها ارتباط باشد. ارتباط تأثير زيادي در موفقيت ازدواج دارد. بدون ارتباط صحيح، زوجين نمي توانند بودن در كنار ديگري را تحمل كنند و براحتي دچار مشكل مي شوند.
زوجيني كه مهارتهاي ارتباطي ضروري را براي حل مشكلاتشان ندارند حتي كوچكترين مشكل نيز حل نشدني باقي مي ماند. براستي چه شده است كه اين انسان متمدن، عاقل و توانا در تأمين يكي از نيازهاي اصلي خود درمانده است.
* تعريف ارتباط
در نگاه اول ارتباط امري تعريف شده و بي نياز از توضيح به نظر مي رسد. توانايي برقراري ارتباط مختص به انسان نيست، اما ارتباطات انساني به حدي پيچيده اند كه او را از ساير انواع موجودات جدا مي كند. ارتباطات، پايه تعاملات انساني است و پايه ارتباط انساني نيز كلمات و واژه ها، حركات و ژستهاي انسانهاست.
آنچه كه بيشتر محققان بر آن اتفاق دارند، اين است كه ارتباط فرايند انتقال پيام از فردي (فرستنده) به فردي ديگر (گيرنده) است، مشروط بر آنكه در گيرنده پيامي مشابه با معني مورد نظر فرستنده پيام ايجاد شود. به عبارتي ما در زندگي روزمره خود پيامهايي صادر مي كنيم كه گاه ارسال اين گونه پيامها عمدي و با قصد و نيت صورت مي گيرد و گاه برخي از اين پيامها كه اغلب غير كلامي هستند بدون قصد و هدف و به طور ناخودآگاه شكل مي گيرند.
ارتباط صحيح، ارتباطي است كه در آن فرستنده قصد دارد تا پيامي را بفرستد و گيرنده نيز نيت و قصد ارتباط را درك مي كند.
يك ارتباط ناقص، ارتباطي است كه گيرنده نيت و قصدي را از ارتباط دريافت مي كند كه منظور و هدف فرستنده نبوده است. يكي از مواردي كه موجب اختلاف و سوء تفاهم در خانواده ها مي شود، اين است كه اعضا پيامهايي را كه بدون قصد و ناخواسته از جانب عضو ديگري صادر مي شود، با استنباطها و نيتهاي نادرستي كه خود براي آن در نظر مي گيرند، سوء تعبير مي كنند، مثلاً از سكوت، نگاه و... برداشتهايي را به عمل مي آورند.در مورد اينكه آيا ارتباط فقط برداشتهايي را كه در آن قصد و نيت وجود دارد، شامل شده و برداشتهاي ناخواسته و بدون هدف را شامل نمي شود، اتفاق نظري وجود ندارد.
* اجزاي ارتباط
ارتباط (جداي از كلامي و غيركلامي) داراي اجزايي است كه هر كدام نقش و تأثير خاص خود را بر فرآيند ارتباط مي گذارد، به طوري كه عملكرد مناسب و نامناسب هر كدام كل فرايند ارتباطي رامتأثر مي كنند.
- فرستنده
براي انجام ارتباط، ابتدا بايد فردي وجود داشته باشد كه قصد كند تا پيامي را از خود صادر كند. فرستنده در ايجاد يك ارتباط موفق و با دوام نقش مهمي برعهده دارد. وي براساس هدف خود و با توجه به مهارتهاي ارتباطي، نگرش و شناخت خود، پيام مورد نظرش را به صورت واژه ها و جملات رمزگذاري مي كند.
(ديويد برلو- 1960)
فرستنده يا منبع ارتباط در صورتي كه از مهارتهاي ارتباطي و شناخت(آگاهي) لازم برخوردار بوده و به نگرش و فرهنگ خود واقف باشد، خواهد توانست تا بر مبناي آن از يك رمزگذاري مناسب و متناسب با منظور خود و گيرنده استفاده نمايد. اين امر تداوم ارتباط فرستنده و گيرنده را به دنبال خواهد داشت. در بسياري از خانواده ها، فرستنده اغلب به پيامي كه از خود صادر مي كند، توجهي كامل نمي كند، شايد اين به دليل محيط بسيار صميمي خانواده باشد كه اعضاي آن آنقدر احساس نزديكي و صميميت دارند كه گمان مي كنند نحوه بيان و چگونگي پيام برگيرنده تأثير منفي نمي گذارد، اما بهتر است بدانيم كه اگر چه ممكن است قسمتي از صميميت موجود در خانواده ها براساس پيوند نسبي و خوني باشد، اما قسمتي از آن نيز براساس ارتباطاتي است كه بين آنها وجود دارد. شاهد اين موضوع تعارضات، كشمكش ها و دلخوري هاي زيادي است كه در بسياري از خانواده ها يافت مي شود، بويژه تعارضات بين زوجين و والد- فرزند.
- گيرنده
گيرنده نيز همانند فرستنده در خلق يك ارتباط كامل و صحيح نقش فعالي ايفا مي كند. گاه فرستنده و گيرنده مي توانند يك نفر باشند و از آنجا كه ارتباط به صورت يك فرايند دو سويه است، گيرنده نيز بايد ويژگي هاي مطرح شده در قسمت فرستنده از قبيل مهارت ارتباطي، آگاهي از نگرش و شناخت را داشته باشد، به عبارت ديگر زماني كه فرستنده پيامي را به شما انتقال مي دهد شما براساس آگاهي، مهارت و شناختي كه داريد، پيام طرف مقابل را پس از دريافت و درك پيام، رمزخواني نموده و متناسب با آن، پيامي را رمز گذاري و ارسال مي نماييد.
ضعف گيرنده در مهارتهاي ارتباطي موجب مي شود كه وي نتواند پيام فرستنده را به درستي رمزخواني كرده، نه تنها منظور فرستنده را متوجه نشود حتي آن را سوء تعبير نيز بنمايد.
- بازخورد
بازخورد از اجزاي بنيادي ارتباط است و بدون آن نمي توان ارتباط ماهرانه اي را تجسم كرد. ما پس از انجام هر عمل، اعمال بعدي خود را بر مبناي اطلاعات و پيامدي كه در مورد عملكردمان دريافت نموده ايم، هماهنگ مي كنيم. بازخورد (فيدبك) پاسخي است كه گيرنده به رفتار طرف مقابل (فرستنده) مي دهد.
با استفاده از بازخورد ديگران (گيرنده پيام) مي فهميم كه رفتار (پيام) ما چه تأثيري بر آنان گذارده و با توجه به اينكه آيا هدف ما از ارسال پيام برآورده شده است يا خير، قادر خواهيم بود تا رفتارهايمان (پيام) را متناسب با اهداف و مقاصدمان اصلاح كنيم. به صراحت مي توان گفت كه درك متقابل و رسيدن به معاني مشترك بستگي به استفاده مناسب از بازخورد دارد.
- پارازيت
شايد اولين تصور شما از پارازيت به پارازيتهايي كه روي دستگاه هاي صوتي و تصويري شما مي افتد، برگردد. منظور از پارازيت هر نوع عملي است كه در ارتباط خلل وارد كند و باعث تحريف پيام شود.
گاه وجود اين پارازيتها كه مانع ارتباط مي شود، براي خانواده ها دردسرساز است. همسري كه با شوهر خود صحبت مي كند و در اين بين وجود صداي تلويزيون و يا ماشين لباسشويي مانع رسيدن پيام زن به شوهر (يا برعكس) و ايجاد بازخورد مي شود، ممكن است موجب شود تا آنها يكديگر را به بي توجهي و گوش ندادن به سخنانشان متهم كرده و ناراحتي طرفين را به دنبال داشته باشد.
-پيام
پيامها به ديگران مي گويد كه شما چه كسي هستيد و اينكه در درون شما چه مي گذرد. آنها آگاهي شمارا از خودتان و ميل شما را به بازگويي اين آگاهي و عمل به آن منعكس مي كند، به عبارتي پيام همان محتواي ارتباط و گوياي منظور ارتباط برقرار كنندگان است. يك پيام مي تواند چهار نوع بيان را در خود جاي دهد: الف- بيان مشاهدات، ب- بيان افكار، ج- بيان احساسات و د- بيان نيازها.
* انواع ارتباط
- ارتباط غيركلامي
ارتباط يا رفتار غيركلامي يكي از جنبه هاي مهم در فهم رفتار ديگران است. رفتارهاي غيركلامي شامل حالات چهره، تماس چشمي يا نگاه كردن، ژست و حالات بدن، چگونگي صدا، لباس، رفتار و... هستند.
ارتباط غير كلامي بسيار پيچيده بوده، لذا مهارت يافتن در آن به اندازه مهارت يافتن در ارتباطات كلامي حائز اهميت است؛ زيرا هر چقدر بتوانيد حالات، عضلات چهره و حركات خود را كنترل و هدايت كنيد، بر تأثيرگذاري كلام خود افزوده ايد.
- ارتباط كلامي
يكي از شيوه هاي انتقال اطلاعات استفاده از زبان و كلام است. به نظر مي رسد هيچ يك از نظامهاي ارتباطي مورد استفاده ديگر موجودات به پيچيدگي و ظرافت زبان انسان نيستند. در حقيقت زبان يك توانايي مختص به نوع مي باشد كه بر اثر انتخاب طبيعي در انسان تكامل يافته است.
در ارتباط كلامي، كلمات در برداشت شنونده تأثير فراوان دارد. چنين خصوصيتي را البته در لحن بيان نيز مي توان يافت، به عبارتي هر چند واژه ها در انتقال اطلاعات، تفكرات، نگرشها و احساسات ما نقش مهمي را بازي مي كند، اما فقط بخشي از نحوه ارتباط ما با ديگران را سازمان مي دهد، بخش ديگر انتقال اطلاعات، از طريق تغيير در لحن و صداي ما به ديگران منتقل مي گردد.
- ارتباط موفق
كليد يك ارتباط موفق، همخواني بين حركات بدن و كلام بيان شده، همخواني بين حركات بدن و پيامهاي دريافت شده (كلامي و غيركلامي) و همچنين همخواني بين زبانهاي بدن يا به عبارتي همخواني در ارتباط غيركلامي است. شما بسياري از اين همخواني ها و ناهمخواني ها را ممكن است در خودتان و يا ديگران تجربه كرده باشيد، خنديدن تصنعي و سرد، ناهمخواني در حالات غيركلامي را مي رساند، گفتن جملات و تمثيل هاي خنده دار بدون اينكه چهره و حالت فرد خوشحالي و شعف را نشان دهد، نشانه اي از ناهمخواني پيام غيركلامي و پيام كلامي داده شده است. گوش دادن به سخنان همسرتان در حالي كه مرتباً دور و برخود را نگاه مي كنيد، يا چشمان خود را مي بنديد و آه مي كشيد، نشانه بي توجهي شما به سخنان او و ناهمخواني بين حركات غيركلامي شما و پيام دريافت شده است.آگاهي از ناهمخواني هاي موجود بين پيامهاي غيركلامي خودتان (ارسال و دريافت) مي تواند به شما كمك كند تا ارتباط مؤثرتري را برقرار نماييد. پس ابتدا به نحوه ارتباط خود دقت كرده و آن را ارزيابي كنيد. براي اين كار مي توانيد از اعضاي خانواده كمك بگيريد، سپس در صورت تمايل آنچه را كه خوانديد، به درستي به كار ببريد و مطمئن باشيد نتيجه بخش خواهد بود.

  


روايت رئيس سازمان ملي جوانان از يك بحران ؛ ازدواج روي خط قرمز



رئيس سازمان ملي جوانان اعلام كرد: بايد برنامه ريزيهاي كلان توسعه اي كشور، با محور قرار دادن خانواده تغيير كند.




حجة الاسلام و المسلمين حاج علي اكبري اظهار كرد: نظام اسلامي و ساختارهاي آن، حول محور خانواده شكل مي گيرد و در آن مسأله خانواده يك مسأله حاشيه اي نبوده، بلكه مسأله اي كاملا محوري است كه بقيه نهادهاي تعريف شده، حول محور آن تعريف و تفسير مي شوند.
رئيس سازمان ملي جوانان اهميت تغيير برنامه ريزيهاي توسعه كلان كشور با محوريت خانواده و ازدواج را بار ديگر مورد تأكيد قرار داد و خاطر نشان كرد: اين تغيير را نمي توانيم در برنامه پنجم توسعه محقق كنيم، اما سعي مي كنيم در حد يك برنامه پنج ساله ، گامهايي را در اين زمينه برداريم كه اين موضوع در دستور كار سازمان ملي جوانان قرار دارد.
وي با اشاره به تركيب جمعيتي جوان كشور كه در شرايط ازدواج قرار دارند، اظهار كرد: تركيب جمعيتي كشور در وضعيتي قرار دارد كه اگر به صورت همه جانبه و دقيق موضوع ازدواج مورد توجه قرار نگيرد، بدون شك در پنج سال آينده، كشور با بحران ازدواج مواجه خواهد شد.
علي اكبري با در نظر گرفتن سن 18 تا 25 سال براي دختران و 21 تا 27 سال براي پسران به عنوان سن مطلوب ازدواج، تعداد قطعي جوانان آماده ازدواج كشور را 12 ميليون نفر اعلام كرد و ادامه داد: در حال حاضر ظرفيت شش ميليون واقعه ازدواج را داريم، اما پيش بيني ما براي امسال وقوع بيش از900 هزار ازدواج است. به فرض كه اين ميزان به يك ميليون برسد كه بعيد است، ولي باز هم فاصله تا سطح مطلوب، بسيار زياد است.




وي با بيان اين كه افزايش جمعيت مجرد در يك جامعه، باعث مصيبت فردي و اجتماعي مي شود، با طرح اين سوال كه آيا اين وضعيت قابل پيش بيني نبوده، تا مقدمات آن فراهم شود، افزود: البته اين وضعيت قابل پيش بيني بوده، توجه هاي اجمالي نيز گاهي اوقات به آن صورت گرفته، اما اصلاً در برنامه هاي كلان كشور جدي گرفته نشده است. امسال قرار است، سند ملي خانواده كشور توسط سازمان ملي جوانان نوشته شود.
علي اكبري گفت: برنامه ازدواج جوانان كه سازمان در برنامه چهارم عهده دار آن بود، توسط سازمان ملي جوانان تدوين و در دستور كار قرار گرفته، اما در مجموع موضوع جدي گرفته نشده و كارها بايد بيش از اينها باشد.
وي با اعلام اين كه رفع موانع ازدواج نيازمند يك جنبش و نهضت ملي است، خواستار استفاده از تمام ظرفيتهاي تحقيقاتي و پژوهشي كشور در حوزه ازدواج و طلاق و زمينه سازي براي ازدواج جوانان با حضور پررنگتر و فعال واسطه هاي امر ازدواج در فاميل و خانواده ها شد.
وي با بيان اين كه اگر ما به عدد 5/1 ميليون ازدواج در سال برسيم و آن را حفظ كنيم از بحران ازدواج عبور خواهيم كرد، بر لزوم توجه به عامل پايداري ازدواج ها در كنار گسترش كمي آنها تأكيد كرد و گفت: خانواده، نهادي است كه لطفش، به پايداري و استحكام آن است و موضوع پايداري ازدواج تا حد زيادي وابسته به آگاهي و ازدواج آگاهانه است. گاهي فكر مي كنيم، چون افراد تحصيل كرده دانشگاهي يا حوزوي هستند، از رمزهاي زندگي و همسرداري اطلاع كافي دارند در حالي كه اين طور نيست، بسياري از مشكلات ريشه در آموزش و آگاهي و بهره مندي از مهارت ها و شيوه هاي زندگي موفق دارد. ما همزمان با رشد كمي ازدواج، به آگاهي بخشي در اين زمينه نياز جدي داريم.

  


روايت پژوهشگران خارجي از يك اپيدمي؛ طلاق هميشه «كابوس» نيست؟!



* مشهدي رجبي

حتماً بار ها شنيده ايد كه جدايي والدين زندگي فرزندان را تباه مي كند و عامل اصلي تمامي مشكلات روحي و رواني و رفتاري فرزندان به شمار مي آيد.
تحقيقات بسيار زيادي در مورد تأثير جدايي والدين بر زندگي فرزندان انجام شده است كه بيشتر آن ها بدون بررسي علل مشكلات رفتاري يا ذهني كودكان طلاق، با نگاهي سطحي و ساده، جدايي والدين را عامل تمامي اختلالات رفتاري ذكر كرده اند و با توجه به اين فرضيه اشتباه، مانع جدايي بسياري از زوج ها شده اند. اما آيا زندگي كردن كودك در يك خانه پرتشنج كه افراد آن رابطه سرد و بي روحي با يكديگر دارند آسيب كمتري به روح و روان او وارد مي آورد؟
سارا مك لين، پژوهشگر آمريكايي در اين مورد مي گويد: علت مشكلات روحي فرزندان طلاق، جدايي والدين يا زندگي كردن آنها با يكي از والدين نيست، بلكه تشنج ها و درگيري هاي خانوادگي و اختلافات والدين پيش از جدا شدن، باعث بر هم خوردن آرامش ذهني آنها مي شود و به دنبال خود معضلات رفتاري را به همراه مي آورد.
وي معتقد است: جدايي به تنهايي آسيبي به هيچ يك از افراد خانواده وارد نمي كند، بلكه مشكلات پيش از آن و عواملي كه موجب رسيدن خانواده به نقطه پايان مي شود، موجب ايجاد مشكل در روح و روان كودك و حتي والدين خواهد شد.
جوزف هوپر، پژوهشگر مسائل خانواده مي گويد: زماني بقاي يك زندگي خانوادگي براي كودك مفيد است كه درگيري ها و مشكلات اعتقادي و سليقه اي والدين محسوس نباشد، زيرا در غير اين صورت دوام يك زندگي
نه تن ها به سود كودك نيست، بلكه باعث تشديد تشويشهاي ذهني و مشكلات روحي او مي شود.
پل آماتو، استاد جامعه شناسي در دانشگاه نبراسكا و آلن بوث، استاد دانشگاه پنسيلوانيا تحقيق همه جانبه اي انجام داده و اعلام كردند، واقعيت اين است كه بسياري از خانواده ها بدون اينكه درگيري هاي شديد يا اختلافات عميق داشته باشند، از هم پاشيده مي شوند. آمار نشان مي دهد، هفتاد درصد از كل طلاقهاي صورت گرفته در ايالت متحده آمريكا مربوط به زوجهايي بوده كه با يك دوره مشاوره كوتاه و حتي با تفكر و همدلي بيشتر، قادر به ادامه زندگي بوده اند و بدون ترديد اين شرايط براي فرزندان مناسب تر است.
آن ها پيشنهاد مي كنند، والديني كه مشكلات جدي با يكديگر ندارند، سريع تصميم به جدايي نگيرند، زيرا نمي توان از اثرات منفي اين پديده اجتماعي بر فرزندان غفلت كرد. بهتر است زوج ها تا زماني كه فرزندانشان دوران بلوغ را پشت سر مي گذارند، كانون خانواده خود را حفظ كنند و در صورت باقي ماندن مشكل، پس از سپري شدن دوران بحراني فرزندانشان تصميم به جدايي بگيرند. البته اين مسأله تنها شامل خانواده هايي مي شود كه مشكلات و درگيري هاي آنها اندك است، زيرا زندگي كردن كودك در يك خانه پر تشنج و پردرگيري، نه تنها تأثيري مثبت بر ذهن و رفتار او ندارد، بلكه آسيب هاي بسيار جدي به روح و روان وي وارد مي كند.

* ميدان جنگ
مگي گالاگر در كتاب «يك جدايي مسالمت آميز» آورده است: معمولاً طلاق به عنوان راه حلي براي پايان بخشيدن به درگيري ها و تنش ها پيشنهاد مي شود، اما آيا واقعاً طلاق موجب خاتمه يافتن درگيري بين زوجين مي شود؟ آمار ها نشان مي دهد، تنها 12 درصد از زوج ها پس از طلاق رابطه اي مسالمت آميز و بدون درگيري با يكديگر دارند و مي توانند براي تأمين خواسته فرزندشان يا ايجاد آرامش براي وي رابطه اي نسبتاً آرام و دوستانه داشته باشند، اما 50 درصد از زوج ها پس از طلاق با يكديگر رفتاري تندتر دارند و مشاجرات و درگيري هاي آن ها با شدت بيشتر و در حضور فرزندان صورت مي گيرد. اين روابط با گذشت مدت زماني حدود پنج سال از تاريخ طلاق به يك كينه و دشمني ديرينه بدل مي شود و كودكان را وارد يك ميدان جنگ مي كند. پس در واقع، راه حل در جدايي نيست، در تغيير شرايط است، زيرا تا پيش از آن زوج ها در يك محيط و زير يك سقف بودند و حالا بيشتر مشاجرات به صورت تلفني يا از طريق رابط و واسطه انجام مي شود.
حال اين سؤال پيش مي آيد كه آيا طلاق باعث كاهش درگيري ها و تنش ها در خانواده مي شود و آرامش را به كودكان آن خانواده  ها باز مي گرداند؟
روشن است كه براي پايان بخشيدن به درگيري ها و تنشهاي موجود بين زوجين، جدايي و طلاق آخرين راه است، اما بدون ترديد اين درگيري و مشاجره دو زوج نيست كه باعث بر هم خوردن آرامش كودك مي شود، بلكه درگيري و اختلاف والدين كودك است كه امنيت را در محيط خانه از بين مي برد و او را موجودي ضعيف و افسرده مي كند و طلاق نيز باعث كاهش اين مشاجرات نخواهد شد پس تأثير مثبتي روي فرزندان ندارد، مگر اينكه والدين با آگاهي از موقعيت خود و فرزندانشان عملكرد خود را تغيير دهند و كاري كنند كه هم به نفع آنها باشد و هم باعث حفظ سلامت فرزندشان شود.
مگي گالاگر، در صفحه 103 كتاب «برافكندن ازدواج»، ( The Abolition Of Marriage) مي نويسد: طلاق باعث تشديد درگيري هاي والدين و مشاجرات آنها مي شود و آسيبهاي وارد شده به فرزندان را افزايش مي دهد.
آمار نشان مي دهد دو سوم از زوج ها حتي پس از پنج سال از تاريخ جدايي خود نسبت به يكديگر احساس عصبانيت و خشونت مي كنند و به دنبال راهي هستند تا اين كاستي هاي روحي و رواني را جبران كنند. در اين شرايط، به منافع و مصالح فرزندشان يا نظريات كارشناسان توجهي ندارند و تنها با پرخاشگري و خشونت موجب سبك شدن بار مشكلات خود مي شوند، اما اين سبك شدن باعث تشديد اختلالات روحي و رواني فرزندان مي شود كه شاهد اين رفتارهاي پرتشنج در محيط خانواده هستند.

* كداميك بهتر است؟
يك طلاق خوب و مسالمت آميز از دوام يك ازدواج پرتنش بهتر است.
تا پيش از دهه 70 ميلادي، بيشتر والدين خود را موظف مي كردند كه براي تأمين آرامش و سلامت رواني فرزندانشان حرفي از جدايي به ميان نياورند و علي رغم اختلافات و درگيري هاي بسيار به زندگي زناشويي خود ادامه دهند، اما پس از آغاز اين دهه، نظريه تازه اي مطرح شد كه بر ساختار ذهني و فكري خانواده ها تأثير گذاشت. نظريه جديد بر اين مبنا بود كه زندگي فرزندان در خانواده هايي كه پر از تنش و درگيري است، اثرات بسيار مخربي بر فكر و روح آنها دارد، پس جدايي والدين براي اين دسته مفيدتر و بهتر است. با اعلام اين نظريه جديد، تعداد زيادي از خانواده هاي پرتشنج به اين راه حل تازه روي آوردند و جدا شدن والدين باعث بازگشت آرامش به زندگي فرزندان شد.
روزاليند بارنت، پژوهشگر استراليايي ادعا مي كند: فرزندان خانواده هاي پرتنش، مشكلات رفتاري بيشتري نسبت به فرزندان طلاق دارند، بنابراين اگر والدين به جاي تلاش براي تداوم يك رابطه پر از درگيري و مشاجره اقدام به جدايي كنند، خواهند توانست به سلامت روان فرزندشان كمك كنند و باعث ارتقاي شخصيت او شوند.
شاداب تر شدن مادر و بازگشت وي به زندگي عادي باعث ايجاد انگيزه در فرزندان مي شود و به آنها اطمينان مي دهد كه در هر مرحله از زندگي مي توان با مشكلات مبارزه كرد و سربلند بيرون آمد.
اندرسون، پژوهشگر آمريكايي در مورد دليل اين مسأله مي گويد: زماني كه يك زن خود را از زندگي پرتشنج رها مي كند، از نظر ذهني و روحي با مشكلات زيادي مواجه است كه براي از ميان بردن آنها احتياج به استقلال فكري و اقتدار شخصيتي دارد و به تدريج به تقويت اين نيروهاي دروني مي پردازد و براي اينكه فرزندانش در شرايط مشابه آسيب كمتري ببينند، سعي مي كند اين نيرو ها را در آنها ايجاد كند.
البته گاهي هم اين موضوع نتيجه عكس داده است و فرزندان طلاق با مشكلات روحي و رواني متعددي پاي به مرحله بلوغ مي گذارند.
پژوهش ها نشان مي دهد، فرزنداني كه پس از جدايي والدين بتوانند با هر دو والد خود ارتباط نزديك داشته باشند و در هر دو محيط احساس امنيت و آرامش كنند، كمترين آسيب را مي بينند. طبق آمارهاي موجود، درصد شكست رفتاري در اين قشر، كمتر از فرزندان والديني است كه پس از جدايي هنوز مشاجرات پي درپي دارند و نتوانسته اند به آرامش لازم دست پيدا كنند. همچنين نسبت مشكلات رفتاري در فرزندان خانواده هايي كه هميشه شاهد درگيري و مشاجره والدين هستند، بيشتر از فرزندان طلاق است. اين در حالي است كه مشكلات رفتاري در فرزندان خانواده هايي كه يكي از والدين به دليل مشكلات اخلاقي و جرايم مختلف در زندان هستند يا به هر دليلي منزل را ترك كرده اند، بسيار زياد است.

  


حكايت استاندار تهران از «ديوي» كه بايد مهار شود



استاندار تهران با اشاره به شرايط اجتماعي و اقتصادي جامعه و نفوذ فرهنگهاي غربي و آسيبهاي ناشي از آن گفت: بايد حركت ما



فراتر از برگزاري دوره هاي آموزشي باشد و نبايد اجازه دهيم كه فضاي معنوي و فرهنگي خانواده تحت تأثير فرهنگ پوچ غربي قرار بگيرد و بايد اذعان كرد كه در حال حاضر سخت ترين و خطيرترين مسأله دنيا، تربيت فرزندان است.تمدن ادامه داد: سپردن تربيت فرزندان به بيرون از خانواده و سست شدن برخي مباني و اصول تحكيم خانواده باعث رشد پديده شوم طلاق در جامعه شده كه مانند يك ديو خون آشام فضاي كشور را تحت تأثير قرار داده است و اين موضوع زنگ خطري است كه بايد براي آن چاره انديشي شود.وي تصريح كرد: اگر توجه به تحكيم خانواده و ارائه آموزشهاي لازم صورت نگيرد و راه و روش خانواده را به صورت علمي آموزش ندهيم، همچنان بايد منتظر بالا رفتن آمار طلاق در كشور باشيم.

  


حسرتي از جنس سراب ؛ اين مرد لياقت من را ندارد !



* عاليه حجت زاده

نگاهش بر روي انگشت دختر عمه اش خيره مانده بود.




با خود فكر كرد؛ «نمي دونم نگين به اين درشتي برليان اصله يا اتمي؟ لابد اگه اصل باشه، قيمتش بالاي 5/1 ميليون تومنه».
هنوز از محاسبه احتمالي قيمت انگشتر فارغ نشده بود كه جاري كوچكش به او نزديك شد و سلام گرمي كرد.
لحظه اي به خود آمد و خواست پاسخ سلامش را بدهد كه ناگهان برق تزيينات لباس زيبا و فاخر او مثل شمشيري چشمش را آزار داد.
احساس كرد سرش گيج مي رود. نشست و غرق در افكار دور و دراز خويش شد.
مدتها بود ديگر از ميهمانيها و مجالس فاميلي و دوستانه لذت نمي برد. اصلاً از زندگي احساس رضايت نمي كرد. حوصله معاشرات با ديگران را نداشت. بغض گلويش را به سختي مي فشرد.
عروس و داماد در ميان هلهله و شادي مدعوين وارد شدند و سر سفره عقد نشستند. عاقد شروع به خواندن خطبه كرد. به ميزان مهريه كه رسيد، ديگر زن چيزي نمي شنيد. صورتش گر گرفته بود.
اقوام و خويشان يكي يكي مي آمدند و كادوهايشان را به عروس و داماد مي دادند. سكه، چك پول، النگو، انگشتر و... زن با عجله بيرون رفت و به شوهرش تلفن زد و گفت حالش خوب نيست و دارد به منزل پدرش مي رود.
به نظر مي رسيد اين بار تصميم خودش را گرفته است. «طلاق!» آن هم بعد از 20 سال زندگي مشترك.
سوار تاكسي كه شد، خاطرات روزها و سالهاي گذشته مثل فيلم به سرعت از مقابل چشمانش مي گذشتند.
نمي دانست چرا به رغم آن همه خاطره هاي خوشايندي كه از سالها زندگي با شوهر و فرزندانش داشت، باز هم دلش مي خواست آنها را ترك كند.
مدتها بود ديگر نمي توانست كسي را بهتر و موفق تر از خودش و خانواده اش ببيند.
اشك مانند باراني تند صورتش را زير رگبار گرفته بود و او با خود مي انديشيد: «آخر چرا من نبايد مثل ديگران گرانترين لباسها را بپوشم، گرانبهاترين جواهرات را داشته باشم، سوار آخرين مدل اتومبيل شوم و در بهترين خانه ويلايي در بالاي شهر زندگي كنم. مگر من از ديگران چه كم دارم؟! اصلاً تا كي با حقوق بخور و نمير مردي زندگي كنم كه عرضه و لياقت پيشرفت را ندارد!
زن مي گريست، در حالي كه قلبش گواهي مي داد يك روز هم تحمل جدايي از بچه ها و شوهرش را ندارد، اما طاقت حقارت و حسادتي را كه از درون آزارش مي داد، نداشت.
به ياد حرفهاي همسرش افتاد كه هر وقت او را به باد انتقاد و سركوفت مي گرفت، با صبر و آرامش پاسخ مي داد: «شايد بعضي ها بتوانند از خيلي راهها درآمد كسب كنند، ولي من نمي توانم به هر قيمتي و از هر طريقي به خواسته هاي تو عمل كنم. تمام افتخارم در زندگي هميشه اين بوده كه براي تو و بچه ها ذره اي لقمه حرام نياورده ام، ولي تو به جاي اينكه قدردان پاكي و سلامت فكري و روحي من باشي، مرا به باد سرزنش و تحقير مي گيري. مطمئنم اگر پاي درد دل همان كساني كه حسرت زندگي مرفه و بي نقص آنها را مي خوري، بنشيني متوجه خواهي شد كه نه تنها فقط خوشبخت ترين انسان دنيا نيستند، بلكه حسرت يك لحظه آسودگي خاطر و راحتي وجدان من و تو را مي خورند.»ترديد سرتا پاي وجودش را گرفته بود. نمي دانست چه كند. سرش را ميان دو دست گرفت و به شدت گريست.راننده كه متوجه تشويش دروني زن شده بود، به آرامي گفت: «خانم مي خواهيد شما را برگردونم به همون جايي كه سوار شديد؟»
زن سرش را بالا گرفت و گفت: نه. ولي به آدرسي كه مي گم برويد و آدرس منزل خودشان را داد.
احساس سبكي مي كرد. فكر كرد هرگز قادر نيست زندگي در كنار بچه ها و شوهرش را با ميليونها تومان پول و جواهر و... عوض كند.
تصميم گرفت در اولين فرصت نزد روانشناس برود و درباره احساسات ناخوشايندي كه مثل خوره روحش را مي خورد با او صحبت كرده و راههاي غلبه بر آن را به كمك او پيدا كند.

  


مدير كل امور بانوان: پايتخت پيشتاز در طلاق



مديركل امور بانوان استان تهران گفت: در حالي كه تنها 20 درصد جمعيت كشور در استان تهران ساكن هستند، بيش از 28 درصد طلاق كشور در اين استان اتفاق مي افتد.
فرحناز قند فروش اظهار داشت: استان تهران سهم زيادي از طلاق كشور را به خود اختصاص داده است، به طوري كه از هر 4/5 ازدواج در استان تهران و بخشي از تهران به نام شميرانات، از هر 3 ازدواج يك ازدواج منتهي به طلاق مي شود.
قند فروش با اشاره به اينكه از سال 1380 طلاق در استان تهران رشد غيرمنطقي داشته است، افزود: رشد طلاق در استان تهران دلايل منطقي ندارد و با مشاهده اجمالي پرونده هاي طلاق موجود در دادسراهاي خانواده، علت بعضي از طلاقها بهانه واهي دارد كه نشان مي دهد زوجهاي جوان تهراني ازدواج را جدي نگرفته اند.
مديرامور بانوان استان تهران، بيان كرد: جوانان در دوران كودكي و رشد، آموزشهاي مختلف را مي آموزند كه تنها آموزشي كه به جوانانمان ياد داده نمي شود، مهارت شيوه زندگي موفق است كه انجام اين آموزشها موجب مي شود شخصيت متزلزلي نداشته باشند و بتوانند در برابر مشكلات پايداري كنند.
قند فروش با بيان اينكه مشكلات متعدد زندگي بعد از طلاق دامنگير افراد مطلقه مي شود، خواستار تجديدنظر در آموزش ها شد.
مديركل سلامت شهرداري تهران هم گفت: با توجه به افزايش ميزان طلاق در جامعه، درخواست شهرداري از مجلس آن است كه آموزشهاي قبل از ازدواج اجباري شود.
عباس تقي زاده با اشاره به برگزاري دوره هاي آموزشي «خانواده سالم» توسط شهرداري تهران براي زوجهاي جوان تهراني به منظور كاهش ميزان طلاق گفت: يكي از مشكلات جامعه ما، افزايش ميزان طلاق است. متأسفانه ازدواجهاي زيادي به طلاق منجر مي شود.
وي با بيان اينكه 20 درصد ازدواجها به طلاق منجر مي شود، تصريح كرد: مديريت شهري تهران با هدف پيشگيري از ادامه اين روند، بررسيهايي را انجام داد. نتايج به دست آمده حاكي از آن بود كه شناخت نداشتن طرفين از يكديگر، دخالتهاي ديگران، نبود درك متقابل و مشكلات زناشويي از جمله مهمترين علتهاي بروز طلاق در جامعه هستند.

  


چرا با هم حرف نمي زنيد؟ ؛ باتلاق سكوت!




* زهرا زحمتكش
محبوبه مي گفت انگار يك دفعه همه چيز تمام شده بود. نه دعوايي نه داد و بيدادي. فقط سكوت. ما ديگر با هم حرف نمي زديم. وضع



غيرقابل تحملي شده بود. تا اينكه سرانجام از هم جدا شديم. محبوبه در حالي كه بغضش را فرو مي داد گفت: صحبت از طلاق و جدايي در واقع اولين گفتگوي درست و حسابي ما پس از چهار سال بود.
محبوبه و شوهرش رضا با داشتن دو بچه، سرانجام به خاطر سكوتي كه بر زندگيشان سايه انداخته و آن را غيرقابل تحمل كرده بود از هم جدا شدند.
***
از سكوت در زندگي زناشويي هنگامي صحبت مي شود كه دو نفر، ديگر با هم درد دل نكنند و هيچ نوع گفتگويي بينشان پيش نيايد و تنها يك خلاء ميانشان باقي مانده باشد. در اين مرحله زن و شوهر چيزي ندارند كه با هم در ميان بگذارند و كم كم مهمترين وسيله ارتباط با يكديگر را از دست مي دهند و گويي ديگر براي هم مطرح نيستند. اين سكوت درست برعكس آن چيزي است كه در ابتداي آشنايي پيش مي آيد.
دكتر عليرضا حسينيان روانپزشك معتقد است: زن و مردي كه با هم آشنا مي شوند، دلشان نمي خواهد لحظه اي از هم جدا باشند. آنها ساعتها مي توانند با يكديگر حرف بزنند، بخندند و حرفهايشان هم هيچگاه تمامي ندارد. حتي گاهي كه سكوت مي كنند سكوتشان هم نوعي هماهنگي است. گذشت زمان، زندگي روزمره و مشغله هاي آن، با هم بودن را كمتر و كمتر مي كند. سكوتي كه روزي هماهنگي را توجيه مي كرد به حرف نزدن و از هم بيگانه شدن تبديل مي گردد.
وي مي افزايد: بررسي هاي انجام گرفته در اين زمينه نشان مي دهد كه بسياري از زن و شوهرها در سالهاي پنجم تا هشتم زندگي بتدريج كم و كمتر با يكديگر صحبت مي كنند.
به گفته روانشناسان زماني كه يكنواختي بر زندگي زن و شوهري سايه بيندازد و كنجكاوي براي شناخت يكديگر به عادت تبديل شود، بايد به فكر نجات اين زندگي از باتلاق شكست بود.
دكتر حسينيان در اين باره مي گويد: از طرفي عادتهاي روزمره در زندگي مشترك به نوبه خود نكات مثبتي دارد. عادت براي انسان اطمينان و اعتماد همراه دارد. احساس اينكه مي توانيد خود را به ديگري بسپاريد، زيرا آن ديگري را مي شناسيد به نوبه خود احساسي با ارزش است. شناختن يكديگر و خود را در ديگري رها كردن يكي از پايه هاي خوشبختي در زندگي مشترك است. اما اين سكه روي ديگري هم دارد. انسان معمولاً حسرت چيزي را مي خورد، كه ندارد. به همين دليل اشتياق نسبت به يكديگر كاهش مي يابد. در نتيجه زن و شوهر كمتر با هم حرف مي زنند.
وي مي افزايد: همانطور كه افراط در يكي شدن مضر است و هر نوع كنجكاوي و سؤالي را بي معني كرده و هر گفتگويي را عملاً از بين مي برد، زندگي بدون هيجان نيز خسته كننده است.
گاهي زن و شوهري پس از رسيدن به هدف و آرزويي قسمتي از موضوع گفتگوي خود را از دست مي دهند. به همين جهت در بعضي مواقع آنهايي كه پس از كار و زحمت فراوان و پس انداز قسمت اعظم درآمدشان موفق به خريدن خانه مورد نظرشان مي شوند، ناگهان سكوتي فلج كننده بينشان به وجود مي آيد. البته مشكل آنها خانه نيست، بلكه انتخاب راهي است كه براي رسيدن به هدف در پيش گرفته بودند.
در اين رابطه مريم پورمحمدي مشاور خانواده نيز عقيده دارد: سكوت طولاني بين زن و شوهر البته دلايل متفاوتي دارد. سكوت گاه به دليل ايجاد تفاهم و حفظ آرامش است. گاهي زن يا شوهر از حرف زدن با هم پرهيز مي كنند كه آرامش زندگيشان به هم نخورد. اما چنين تعادلي تفاهم نيست، بلكه چشم بستن بر اختلافات است. تفاهم واقعي را زن و شوهري پيدا مي كنند كه با هم حرف مي زنند.البته آزاد بودن و بدون تعارف حرف زدن هم كار ساده اي نيست. براي گروهي از زن و شوهرها صحبت كردن در مورد بعضي مسايل خصوصي بسيار مشكل است. در ضمن اگر اين روابط صدمه ببيند يا قطع شود، آن كه كم رو تر است بيشتر خود را كنار مي كشد. به اين ترتيب خجالتي بودن و سكوت كردن مي تواند همچون يك دور تسلسل شيطاني زندگيشان را تباه كند. مطرح نكردن مشكل و حرف نزدن درباره آن اشتباه بزرگي است. بعضي ها حرف زدن با هم را بلد نيستند. اين مشكل ممكن است تربيتي و خانوادگي باشد ممكن است شخصيتي باشد.
زن و مرد بايد محيطي ايجاد كنند كه بتوانند با هم حرف بزنند. مثلاً اگر مي خواهيد با هم حرف بزنيد بايد تلويزيون را خاموش كنيد. اينكه يكي حرف بزند و يكي دائم حواسش به تلويزيون باشد، غلط است و طرف مقابل را از ادامه بحث بيزار و عصبي مي كند.بهانه وقت نداشتن را بايد كنار گذاشت. فقط يك چيز مهمتر از گفتگوي زن و شوهر با هم است، آن هم فرزند بيماري كه بايد به پزشك رسانده شود. نبايد منتظر بنشينيد كه ديگري شروع كند، بلكه خود ابتكار را به دست بگيريد. كاري بكنيد كه زندگيتان از حالت يكنواخت و خسته كننده درآيد. مثلاً رفتن به يك سينما، مهماني دادن، انجام كاري مشترك و جالب.از مطرح كردن مسائل روي نگردانيد. كسي كه از مشكلاتش حرف بزند مي تواند اميدوار باشد كه سرانجام همسرش براي حل آن به كمكش بيايد. خوشبختي خود را با نگرانيها و مسأله هاي روزمره زندگي پرنكنيد. سعي كنيد هميشه فرصتي براي با هم بودن و با هم خوش بودن پيدا كنيد. فقط حرف نزنيد بلكه گوش هم بدهيد. همسرتان بايد حس كند كه به حرفهايش گوش مي دهيد و به آن توجه مي كنيد.
از آن گذشته گفتگوها بين كساني كه يكديگر را دوست دارند هميشه نبايد توسط كلمات ادا شود، بلكه گاهي يك نگاه هم مي تواند همانقدر مؤثر باشد. نگاهي كه مي گويد چقدر خوشحالم كه تو اينجا هستي.

  


40 درصد خانواده ها با مراجعه به مراكز مشاوره، از طلاق منصرف شدند



مديركل مراكز راهنمايي و مشاوره خانواده سازمان مركزي انجمن اوليا و مربيان كشور اعلام كرد: مراكز مشاوره اي آموزش و پرورش تلاش مي كنند، با استفاده از استادان و متخصصان تحصيل كرده و دانشگاهي خانواده ها را در زمينه هاي مختلف از جمله كسب مهارتهاي زندگي و رفع مشكلات عاطفي، روحي و رواني، شغلي و تحصيلي، حقوقي و مذهبي و ازدواج مشاوره دهند.
جعفر اكبري با بيان اين كه در حال حاضر 145 مركز راهنمايي و مشاوره خانواده با 600 كادر تخصصي در سطح كشور فعاليت مي كنند، يادآور شد: در يك سال گذشته 120 هزار نفر با مراجعه به اين مراكز از خدمات مشاوره اي آنها استفاده كردند.
وي تصريح كرد: 40 درصد خانواده هاي در معرض طلاق پس از گفتگو با مشاوران مركز مشاوره انجمن اوليا و مربيان از طلاق منصرف شدند.

  


ترس از يك حقيقت تلخ؛ من مطلقه نيستم!



من زن روزنامه نگاري را مي شناسم كه با داشتن يك فرزند سالهاي سال است كه مطلقه بودن خود را از همكارانش پنهان مي كند.



طوري وانمود مي نمايد كه او همسر دارد. او مي ترسد بگويد، من مطلقه ام.
قبل از اينكه بخواهم اين يادداشت را بنويسم بايد موضع خودم را نسبت به آقايان روشن كنم. من معتقدم خداوند مرد را براي تكامل زن و زن را براي تكميل مرد آفريد. پس زن و مرد مكمل يكديگرند. پس لطفاً برچسب فمنيسم بودن به من نزنيد. متأسفانه فضاي فرهنگي حاكم بر جامعه ما به گونه اي است كه زنان هميشه بايد خودشان را اثبات كنند. من اگر بخواهم درباره آنان بنويسم بايد اثبات كنم كه فمنيسم نيستم!
حرفي كه مي خواهم بزنم و مسأله اي كه هميشه به آن فكر مي كنم، اين است كه چرا نگاه جامعه به زن مطلقه آنقدر دچار سوء تفاهم است كه يك زن روشنفكر روزنامه نگار كه در قلب جامعه زندگي مي كند بايد پنهان كند كه همسر او سالهاست رفته است و اينك او و تنها فرزندش مجبورند به تنهايي بار سخت زندگي را به دوش بكشند و طبيعتاً تا زماني كه مطلقه بودن او از ديد مردم پنهان باشد، شانس ازدواج مجدد هم نخواهد داشت.
شايد هر كدام از ما كه ادعاي روشنفكر بودنمان از آسمان هفتم هم گذشته است، وقتي با يك زن مواجه مي شويم، با اولين خنده بلند آن زن و با نشاط بودنش بلافاصله علامت سؤالهايي در ذهنمان به وجود آيد؟ كه احتمالاً اين خنديدنها بي معني نيست.
و يا در محيط خانوادگي، ما زنها سعي مي كنيم شوهرانمان اصلاً با يك زن مطلقه مواجه نشود و اصلاً با چنين شخصي اگر در فاميل باشد، رفت و آمد نمي كنيم.
جالب اينجاست كه چنين نگاهي براي مردان وجود ندارد. براي يك مرد مطلقه همه دل مي سوزانند و تمام لعن و نفرين ها پشت سر آن زن است كه طلاقش را گرفته است.
اما هيچ كدام از ما لحظه اي به ذهنمان خطور نمي كند كه چه شرايطي بر زندگي آن زن و مرد حاكم بوده است كه مجبور به جدايي شده اند؟
كدام زن عاقل است كه ازدواج كند براي اينكه طلاق بگيرد؟ كدام زن دلش مي خواهد زندگي درست و حسابي نداشته باشد؟
اما هيچ كدام ما به اين مسايل و گذشته يك زن فكر نمي كنيم. به اين فكر مي كنيم كه چهار چشمي حواسمان به زن مطلقه- كه احياناً شايد همكار همسرمان است- باشد كه مبادا پاي شوهرمان بلغزد!
از آن سو وقتي يك زن مطلقه در جامعه زندگي مي كند چرا خيلي ها به خود اين اجازه را مي دهند كه او صيغه آنان شود.به ياد بياوريد صحنه اي از فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است» كه يك تصوير از زندگي يك زن مطلقه جوان است.
حتي مرد محضرداري كه صيغه طلاق دختر جوان را جاري كرده بود، با يك دسته گل در مقابل در اداره، انتظار او را مي كشيد!نمي دانم براي عوض شدن نگاه ها چند سال وقت لازم است؟ تا ديگر بسياري از زنها مجبور نباشند به خاطر ترس از نگاه ها هميشه لبخند بزنند و با صداي بلند بگويند: «راستي من خوشبخت هستم» و يا زنهاي زيادي كه از همسرانشان جدا شده اند، مجبور نباشند وانمود كنند كه متأهل هستند؟چرا يك زن مطلقه حق ندارد مثل مردم عادي زندگي كند؟
يادمان نرود اگر طلاق بد است؛ زن و مرد ندارد.
* مريم زنگنه

  


فرزند طلاق و نيازهاي فراموش شده



«طلاق» واژه اي است كه قلب هر كسي را به درد مي آورد، اما با اين حال آمار آن نيز نسبت به گذشته، رو به افزايش است. يكي از





مسايل مربوط به اين اتفاق ناخوشايند، فرزندان زوجهايي هستند كه از هم جدا مي شوند. آثار طولاني مدت طلاق بر فرزندان، يكي از دغدغه هاي مهم در اين باره است.
تحقيقات زيادي در اين باره انجام گرفته است كه نتايج آنها نشان مي دهد، فرزندان تمايلي ندارند تنها با يكي از والدين زندگي كنند. همچنين احتمال فوت در اين بچه ها، بخصوص در سنين 13 تا 17 سالگي بيشتر از بقيه است. اين خطر در پسراني كه با يكي از والدين زندگي مي كنند دو برابر است و به نظر مي رسد اين احتمال در مورد دختران چندان تفاوتي با شرايط عادي ندارد. مطالعه دقيق محققان در مورد علت فوت نوجوانان نيز نشان مي دهد كه احتمال خودكشي در فرزندان تك والد دو برابر ديگر نوجوانان است و مرگ ناشي از مصرف زياد موادمخدر در اين گروه تا سه برابر ديگر همسالانشان ديده مي شود. همچنين بايد اين نكته را نيز يادآور شد كه مرگ و مير فرزندان طلاق، حتي از بچه هايي كه والدين آنها به موادمخدر اعتياد دارند نيز بيشتر است.
علاوه بر اين، فرزند طلاق با مشكلات زيادي مواجه مي شود. مشكلات روانشناسي مانند افسردگي، اسكيزوفرني و... در اين بچه ها، بخصوص در سنين كودكي نسبت به دوران نوجواني بسيار زياد است. اقدام به خودكشي، گرايش به سمت انحرافات و تصادفات رانندگي نيز در اين گروه زياد است.
همچنين تأثيرات منفي طلاق در فرزندان، تنها به آثار كوتاه مدت ختم نمي شود، بلكه در آينده آنان نيز تأثيرگذار است.

مطرح كردن طلاق با فرزندان
جدايي والدين غم و اندوه فراواني را براي كودك به همراه دارد. چطور مي توان او را كمك كرد تا از اين مشكل ناراحت كننده كمتر آسيب ببيند و راحت تر با آن كنار بيايد؟
در موقعيتهاي مشكل زندگي مانند طلاق، كودك به كمك و توضيحات پدر و مادر نياز دارد و بايد عشق و حمايت آنها را درك كند. كودكان در برخي از سنين از جمله نخستين ماه هاي زندگي، بين 3 تا 6 سالگي و در دوران نوجواني بسيار حساس و آسيب پذير هستند. غلبه بر بحرانها در اين شرايط معمولاً بسيار مشكل است، زيرا كودك در اين سنين نياز به درك نشانه هاي ثبات و استواري دارد. اما در واقع جدايي براي زن و شوهري كه علاقه اي به يكديگر ندارند و دايم در طول روز با هم جر و بحث و دعوا دارند، بهتر از ادامه زندگي مشترك است و تحقيقات نيز نشان مي دهد اگر كودك با يكي از والدين زندگي كند و آرامش بيشتري داشته باشد، بسيار بهتر و راحت تر از اين است كه در كنار هر دو و شاهد بحث و دعواهاي آنها باشد.

اطمينان خاطر بخشيدن به فرزند
به طور طبيعي كودك خودمحور است و نمي تواند موقعيت متناسب با خود را درك كند. در مواردي كه زن و شوهر تصميم به جدايي مي گيرند، كودك، خود را دليل شكست زندگي پدر و مادرش مي داند. او ممكن است با سخناني مانند: «به خاطر كارهاي من شما با هم بحث مي كنيد.» يا «چون من بچه گوش به حرف كني نيستم، چنين تصميمي گرفته ايد» و... احساسش را به پدر و مادر نشان دهد و يا اندوهش را در دل پنهان كند. حتي ممكن است كودك نگراني اش را بروز ندهد، اما به واقع از آن رنج مي برد و والدين بايد متوجه اين موضوع باشند. كودك بايد درك كند كه او هيچ نقشي در ناراحتي و اختلافات پدر و مادر ندارد و نبايد به هيچ قيمتي تصور كند كه مسبب و مقصر اين مشكل است.

ابراز علاقه
در اين شرايط پدر و مادر حتماً به فرزند اطمينان خاطر بدهند كه عشق آنها نسبت به او بعد از طلاق، هيچ تغييري نمي كند و مثل قبل او را دوست خواهند داشت. كودك بايد احساس كند كه مورد محبت و حمايت والدين است و دچار هيچ شك و ترديدي نشود. اهميت اين مسأله بخصوص در مورد ازدواج مجدد والدين بيشتر مي شود.

درك ناراحتي
كودك نياز فوق العاده اي دارد تا احساسات و خشم خود را در برابر وضعيتي كه هيچ حق انتخابي در آن نداشته و به شدت او را ناراحت و ناتوان كرده، ابراز كند. شما بايد بحرانها، قهرها، سخنان و سكوت او را درك كرده و آنها را بپذيريد. با قبول رنج و ناراحتي او، مي توانيد روشهايي را پيش رويش بگذاريد تا اين بحران را پشت سر بگذارد. به هيچ وجه سعي نكنيد ناراحتي او را انكار كنيد.

برطرف كردن نگراني كودك
پس از اينكه كودك متوجه موضوع شد، سؤالهايي راجع به زندگي عادي خود مي پرسد و ترس خود از وضع پيش آمده را ابراز مي كند: مجبوريم خانه را عوض كنيم؟ مي توانم در مدرسه خودم و كنار دوستانم باشم؟ و... شما بايد خيلي زود با جوابهايي واضح نگراني هاي او را برطرف كنيد و تغييراتي كه قرار است پيش بيايد را ساده و روشن، برايش توضيح دهيد. فراموش نكنيد كه هر چه فرزند، كوچكتر باشد، بيشتر به خانواده و منزل وابستگي دارد و آن را تنها مأمن خود مي داند. بهتر است حداقل در اين دوران بحران، تا حد امكان عادات و محل زندگي او بر هم نخورد.

* مترجم: مريم سادات كاظمي
منبع: fr.Doctissimo.www

  


آنچه شما بايد بدانيد؛ اصلاح زندگي، قبل از تولد فرزند



* جواد ابراهيمي

خيلي ها طلاق را حقيقتي از زندگي مي دانند.
طلاق بسيار پيچيده تر از آن است كه در ظاهر نمايان مي شود، يعني پايان يافتن روابط زناشويي، رويه اي كه اغلب در دادگاه ها رخ



مي دهد. طلاق يك فرايند است كه معمولاً يك مجموعه از رويدادها و رفتارهاي زوج، زوجه و يا هردو، كاهش احساسات مثبت را در آنان به دنبال دارد و طي يك دوره زماني زوجين متقاعد مي شوند كه روابط آنها غير قابل تحمل است. طلاق زوجين نيز همانند تشكيل خانواده، تغييرات ناگهاني و متعددي را ايجاد نموده كه تقريباً همه ابعاد زندگي شان را متأثر مي سازد.
طبق يك ديدگاه طلاق طي مراحلي رخ مي دهد:
طلاق عاطفي؛ بيشتر بر مشكلاتي تمركز مي يابد كه ثبات و استحكام خانواده را تحليل مي برد. اين مرحله معمولاً در يك دوره از زمان رخ داده و از زوجي به زوج ديگر متغير است. در طي آن به واسطه احساسات منفي از قبيل خشم، ناكامي، رنجش، صدمه و نفرت، احساسات مثبتي از قبيل عشق و محبت كاهش مي يابد و زوجين به اين درك مي رسند كه عواطف مثبت براي هميشه پايان يافته است. به دنبال درك منفي از يكديگر، نشانه ها و ويژگي هايي كه زوجين را به يكديگر جذب مي نمود، اهميت كمتري مي يابد.
طلاق مالي يا اقتصادي؛ كه از پول و دارايي صحبت مي كند. در اين مرحله زوجين روي نحوه هزينه ها، ميزان دارايي ها، چگونگي استفاده از حقوق و نفقه دچار مشكل مي شوند.
طلاق قانوني؛ كه درك از طلاق بيشتر بر اين مفهوم بنا شده است. در اين مرحله حتي اگر بر مبناي قوانين طلاق، مقصري وجود نداشته باشد يك يا هر دو زوج معمولاً به دنبال مقصر مي گردند و دلايل ناسازگاري و جدايي از يكديگر را ارائه مي دهند و اظهار مي دارند كه بيش از اين نمي خواهند رابطه همسري داشته باشند.
طلاق اجتماعي؛ شامل تغيير دوستان و محيطي است كه فرد در حال طلاق آن را تجربه مي كند. زوج هاي متاهل تمايل دارند تا با ديگر زوجهاي همانند خود معاشرت داشته باشند. بعد از طلاق آنها به اندازه كافي در محيط زوجين احساس راحتي نمي كنند. بنا به دلائل اقتصادي يك يا هر دو زوج در حال طلاق، ممكن است به مناطق ارزان قيمت شهر بروند و يا آپارتمان و خانه هاي كوچكتري را اختيار كنند. برخي از زوجين(بيشتر زنان) به خانواده هاي اصلي خود باز مي گردند.
طلاق رواني؛ به كسب استقلال فردي اشاره دارد. اينكه هر دو زوج سعي مي كنند خود را براي تنها زندگي كردن(حتي كوتاه مدت) آماده كنند. آن جزء از هويت زن و مرد كه خود را به عنوان زوجي متاهل متصور ساخته بودند از بين مي رود و فعاليتها و ارتباطات روزمره اكنون به عنوان يك فرد انجام مي پذيرد اين مرحله ممكن است سالها طول بكشد تا كامل شود.
برخي از زوجين گاه هرگز اين مراحل را به پايان نمي رسانند و فرزندان مجبورند در ميان اين مراحل با والدين خود همراه شوند.
*فرزندان در خطر
درك يك فرزند از طلاق به نحو بسيار زيادي با سن و جنس، به علاوه با تاريخچه ترس و سازگاري وي ارتباط دارد. زماني كه رويدادهاي استرس آور سنگين تر از عوامل حمايتي در دسترس و يا انعطاف پذيري كودك باشد، مشكلات فرزند مي تواند گسترش يابد. اطلاعات مربوط به رشد بيانگر آن است كه عوامل معيني ممكن است برخي از بچه هاي طلاق را نسبت به ديگر بچه ها در معرض خطر و ناسازگاري قرار دهد. بعضي از اين عوامل اجتناب ناپذير و بعضي ديگر به شرايط قبل از طلاق بر مي گردد. ديگر عوامل به صورت فشارهايي قابل ملاحظه در حين طلاق و جدايي عمل مي كند و هنوز عوامل ديگري نيز وجود دارد كه به دنبال طلاق، بچه ها را تحت تاثير قرار دهد.
*عوامل خطر ساز مهم
- جنس
پسران نسبت به دختران در معرض خطر بيشتري قرار دارند، زيرا كه مادران مراقبت بيشتري را نسبت به پسران اعمال مي كنند، پدر مدت زيادي را در خانه سپري نمي كند و همچنين غيبت نقش مرد، سازگاري با طلاق را براي پسران دشوار مي سازد.
- سن
فرزندان كوچك تر به واسطه آشفتگي هاي حول طلاق و نبود پدر در طول زندگي نه چندان طولاني شان، در معرض خطر كوتاه مدت قرار دارند. فرزندان كوچك تر كمتر قادرند همه تغييرات رخ داده را احساس و درك كنند. نوجوانان و فرزندان سنين قبل از نوجواني بيشتر در معرض خطر دراز مدت قرار دارند. زيرا در كوتاه مدت، نزديكي و ارتباطشان با همسالان به كاهش احساساتشان در مورد طلاق والدين منجر مي شود.
- موقعيت اقتصادي- اجتماعي
اغلب به دنبال طلاق، شرايط زندگي تغييرات مهم و آشكاري مي كند.كمبود پول مي تواند به معناي آن باشد كه برخي از نيازهاي فرزندان احتمالا برآورده نشود.
- رابطه با هر يك از والدين قبل از طلاق
بچه ها اغلب جزئي از تعارضات والدين يعني ناكامي، آشفتگي، خشم و... مي شود، تعارضاتي كه وي نيز آن را تجربه مي كند. اگر روابط با والدين، قبل از طلاق، مثبت و صميمي باشد، خطر مشكلات بعد از طلاق كمتر خواهد بود و اما اگر روابط پدر- فرزند قبل از طلاق با مشكلاتي همراه باشد، آن مشكلات به دنبال طلاق، احتمالا وخيم تر و شديد تر مي شود.
- ناتواني والدين در جدا سازي نقش والديني و همسري
زياد بودن تعارض بين والدين، با افزايش خطر براي فرزندان در تجربه نمودن آشفتگي هاي عاطفي- رواني مساوي است.
طلاق گرفتن همسراني كه نمي توانند با آرامش در مورد سعادت فرزندانشان تصميم گيري كرده و در مورد مسائل مربوط به آنان با يكديگر گفتگو نمايند، آنان را در معرض خطر بيشتري قرار مي دهد.
*تاثيرات كوتاه مدت طلاق بر فرزندان
تقريبا هر كسي موافق اين هست كه طلاق والدين، همه فرزندان يك خانواده را تا حدودي تحت تاثير قرار مي دهد. برخي از تاثيرات طلاق، يكباره و سريع و برخي از آنها طي سالهاي اوليه طلاق افزايش يافته و سپس كاهش مي يابد و برخي نيز بعدا پديدار مي شود. عوامل متعددي به بروز تاثيرات منفي بر فرزندان منجر مي شود. براي مثال فرزندان به دليل زيادي مسؤوليت ها تحت فشار قرار مي گيرند و لذا احساس مراقبت كمتري مي كنند. به هر حال زوجين بايد احساسات منفي خود را كنترل كرده تا بتوانند مسؤوليت هايشان را در قبال فرزندان انجام دهند. در غير اين صورت به عنوان والدين غير حمايتگر، تمايل پيدا مي كنند تا در طول سالهاي بعد از طلاق هم از نظر جغرافيايي و هم عاطفي از فرزندان دور شوند.
يك رابطه حمايتگر پدر- فرزند بعد از طلاق، تضميني براي رشد و تعالي آينده فرزندان است. بدون اين گونه روابط، فرزندان ممكن است ناكامي و آشفتگي هاي عاطفي- رواني بيشتري را تجربه كنند. جنس والد حمايتگر يا والدي كه سرپرستي فرزندان را بر عهده مي گيرد، بخش تعيين كننده اي از تاثير طلاق بر فرزندان است. فرزنداني كه تحت سرپرستي والد جنس مخالفشان قرار مي گيرند مشكلات بيشتري را از خود بروز مي دهند.
* تأثيرات طلاق
تاثيرات كوتاه مدت كه در پي جدايي والدين ايجاد مي شوند شامل خشم، غمگيني، افسردگي، خشونت، فقدان درك والديني، تعارضات درون فردي، محروميت اقتصادي، استرس زندگي و ترس از آينده، افت تحصيلي، سازگاري و اعتماد به نفس كمتر، وابستگي و نقش بازي بيشتر است
بسياري از اين تاثيرات كوتاه مدت، به واسطه انباشته شدن در طول زمان، مي تواند به نتايج خطرناك و بلند مدتي ختم شوند. شدت و تداوم هر يك از اين مشكلات، با اين نشانه ها، بعد از طلاق تعين مي شوند:
* توانايي والدين در حل خشم و تعارضات بعد از طلاق
* توانايي حمايتي والدين براي از سر گيري نقش هاي والديني
* توانايي والد غير حمايتگر در تامين روابط رضايت بخش متقابل با فرزندان
* خصوصيات فردي فرزند و توانايي رشد مهارتهاي سازگاري
* سن و جنس فرزند.
*تاثيرات بلند مدت طلاق
آدمي آنچه را كه تجربه مي كند از ياد نمي برد، اگرچه ممكن است تجارب خود را انكار و يا سركوب كند اما آنها در سطح نيمه خودآگاه خوابيده و زماني بيدار مي شوند. براي مثال همانطور كه آسيبهاي مربوط به آزارگري جنسي و فيزيكي ممكن است براي چندين سال فراموش شوند و براي مدت زماني در بزرگسالي نمايان شوند، اين امر در مورد آسيبهاي مرتبط با طلاق نيز صادق است. در مطالعه اي بر روي فرزندان طلاق(5سال بعد از جدايي والدين) موارد ذيل به دست آمد:
* تداوم خشم و نفرت از والدي كه شروع به طلاق گرفتن كرد
* اصرار جوانترين عضو خانواده مبني بر بازسازي خانواده به شرايط قبل از طلاق
* كاهش نيافتن شدت افسردگي در حدود دو سوم از نمونه ها
* بعد از گذشت 10 سال از طلاق والدين، احساس غم و اندوه ناشي از طلاق آنها هنوز در فرزندان وجود داشت.
اگرچه بزرگسالان جوان به اين درك رسيده بودند كه طلاق والدين عاقلانه ترين تصميم بوده است اما بسياري از آنان از هر دو والدشان انتقاد مي كردند، به جهت اينكه اشتباهاتشان را قبل از تولد فرزندان اصلاح نكرده و مسير حركت خانواده را منحرف نمودند. با اين وجود اين جوانان خودشان را قوي تر و مستقل تر توصيف كرده و آن را نتيجه طلاق والدين شان مي دانستند.
از نظر فيزيكي، آنها نسبت به همسالان خود در خانواده هاي معمولي، سلامت جسماني پايين تري را گزارش دادند.
از نظر عاطفي آنها مشكلات زير را بيان كردند: ترس از خيانت، ترك و طرد شدن، افزايش اضطراب در 10 سال دوم و اوايل بيست سالگي(به دليل احساسات و خاطرات مربوط به طلاق والدين در بدو ورود به نوجواني)، خشم و رنجش، خصومت ، كاهش سلامت رواني و رضايت از زندگي.
از نظر اجتماعي روابط فرزندان در زندگي بعدي در بردارنده موارد زير بود:
كاهش توانايي رشد و نگهداري روابط حمايتي روزمره و روابط دوستانه- ترس از تكرار شكست والدين در زندگي آينده خودشان- ترس از تعهد و صميميت- اعتماد كمتر به همسر آينده- رفتارهاي مجرمانه- ارتباط و احساس محبت كمتر نسبت به والدين
فرزنداني كه توانسته بودند خود را با شرايط موجود سازگار نموده و مشكلات كمتري را نشان دهند، كساني بودند كه از موارد زير برخوردار بودند:
- وجود رابطه مادر- فرزندي كه با احترام و توجه متقابل همراه بوده و مادر زندگي خود را سر و سامان داده بود
- وجود رابطه پدر- فرزندي كه با احترام و توجه متقابل همراه بوده و پدر زندگي خود را سر و سامان داده بود.
- وجود ثبات و نظم در خانواده بعد از طلاق، خانواده هايي كه با نقش و انتظارات واضح و مشخص سازماندهي شده بودند.
- وجود رابطه مناسب يك والد با همسر جديدش
*آنچه والدين بايد انجام دهند؟
در زماني كه طلاق غير قابل اجتناب يا بهترين تصميم براي اعضاي خانواده است، والدين مي توانند مواردي را انجام دهند تا به كاهش تاثيرات منفي خانواده از هم پاشيده بر فرزندان كمك كرده و ساختار خانواده جديد را مثبت نمايند:
والدين بايد بدانند كه همه تاثيرات منفي ذكر شده توسط همه فرزندان طلاق تجربه نخواهد شد. آنها مي توانند سختي و شدت تاثيرات را با آموزش، تعليم، ارتباطات مناسب و محبت زياد كاهش دهند.
موارد خاصي كه والدين مي توانند براي كمك به خود و فرزندان انجام دهند شامل:
به فرزندان اجازه دهند بدانند كه والدين آنها را دوست داشته و اينكه والدين و فرزندان نياز دارند گاه كاري را انجام دهند كه خودشان دوست دارند.
فرزندان را به فعاليتهاي اجتماعي كه دوست دارند داخل كنند
درك كنند كه فرزندان پيش بيني پذيري را ترجيح مي دهند.
عميقاً آگاه باشند كه فرزندان در صورت امكان رابطه با هر دو والد را دوست دارند.
فرزندان را دور از تعارضات شخصي خود نگه دارند
براي فرزندان مدل نقشي بزرگسال و مثبتي را فراهم كنند
بنا به تقاضاي فرزندان اجازه دهند تا برخي از موارد جريان روزمره تغيير كند
كارهاي روزانه را تقسيم نموده و به فرزندان اجازه دهند تا مسؤوليت وسايل شخصي و اتاقشان را بپذيرند
به فرزندان اجازه دهند تا در حل مشكلات خانواده مشاركت نمايند
قبل از آغاز نمودن زندگي در خانواده جديد، تعهد به خانواده اولين را به ياد داشته باشند.
در پايان راه حل هايي كلي براي كمك به فرزنداني كه در حال تجربه نمودن طلاق هستند و قابل دسترس نيز مي باشد بيان مي شود
مناسب ترين برنامه، پيشگيري است كه مي توان انجام داد شامل چنين مواردي است:
كمك كردن به فرزندان براي حل نمودن اضطراب، آشفتگي و سرزنش هاي مرتبط با طلاق.
كمك كردن به فرزندان براي اظهار نمودن خشم شان در موقعيت هاي مرتبط با طلاق.
كمك كردن به والدين براي توافق بر روي نحوه ملاقات و نگهداري از فرزندان
كمك كردن به والدين براي پاسخگويي كافي و مناسب به نگرانيهاي مرتبط با طلاق.
ايجاد سيستم حمايتي توسط دوستان و اقوام.

  


بررسي پيامدهاي «طلاق عاطفي» در ميزگرد پرونده با روان شناسان ؛
زندگي زير يك سقف خاكستري



* خجسته ناطق

اشاره:
در زندگي زناشويي معمولاً اختلافها و مشكلاتي پيش مي آيد كه اگر از همان ابتدا به طريق عاقلانه اي حل نشود، به مرور زمان به





دعواها و تنش هاي مستمر كشيده مي شود تا جايي كه زن و شوهر احساس مي كنند ديگر نمي توانند به زندگي زناشويي ادامه بدهند و چاره اي جز جدايي ندارند.طبق آمار رسيده، در تهران از هر 5 ازدواج يك مورد طلاق اتفاق مي افتد و اين پديده در شهرستانها از هر 7 ازدواج يك مورد به وقوع مي پيوندد.اما اين آمار نشان دهنده ميزان ناكامي زن و شوهرها در زندگي زناشويي نيست و شامل افرادي كه زير يك سقف ولي جدا از هم زندگي مي كنند و طلاق قانوني نگرفته اند، نمي شود. زيرا در كشور ما اغلب زوجها هر قدر با يكديگر اختلاف داشته باشند به خاطر فرزندانشان و يا به دليلي پيامدهاي عاطفي، مالي و اجتماعي ترجيح مي دهند در كنار هم ولي تنها به زندگي زناشويي ادامه دهند و در واقع پيوند آنان فقط در سند ازدواج باقي مي ماند ولي در عمل گسسته شده و به عبارت ديگر تن به طلاق رواني يا عاطفي مي دهند.
براي بررسي عوامل تشكيل دهنده طلاق عاطفي و راههاي پيشگيري از آن ميزگردي با حضور نورا دستغيب، حسين سليمان پور مقدم و افسانه قندهاري زاده از روان شناسان و همچنين فائزه سهرابي از صاحب نظران مسايل امور اجتماعي برگزار نموده ايم كه در ادامه تقديم مي شود.

* براي شروع، ابتدا بهتر است بدانيم طلاق عاطفي چيست و چه نوع روابطي منجر به اين نوع طلاق در بين زوجين مي شود؟
** دستغيب: براي اينكه به معنا و مفهوم طلاق عاطفي پي ببريم ابتدا بايد بدانيم طلاق چيست و عاطفه به چه معناست. طلاق يعني فسخ كردن و از بند نكاح رهايي يافتن و عاطفه هم كه به معناي قرابت، مهرباني و دوستي است. حال اگر ازدواج براساس صداقت و محبت همراه با تحقيق و شناخت كافي صورت نگرفته باشد در وهله اول طلاق عاطفي به وقوع مي پيوندد و سپس ممكن است زوجين به طلاق قانوني نيز رضايت بدهند. پس طلاق عاطفي عبارت است از زيستن با هم در زير يك سقف بدون آنكه همدلي و همفكري در بين باشد و به عبارتي زن و شوهربا هم زندگي مي كنند ولي براي هم زندگي نمي كنند حال آنكه در ازدواج سالم بايد زوجين براي هم زندگي كنند تا فرزندان از تفاهم و دوستي آنان بهره مند شوند.
متأسفانه در جامعه موارد زيادي وجود دارد كه زن و شوهرها طلاق نمي گيرند و با هم زندگي مي كنند در حاليكه بيشتر اوقات با يكديگر قهرند و گاهي فاصله بين آنها آنقدر زياد مي شود كه گويا اصلاً همديگر را نمي بينند.
ما اين قهر را به اسيدي تشبيه مي كنيم كه قلب فرزندان را سوراخ مي كند. وقتي والدين با هم تفاهم نداشته باشند ضربه هاي روحي و عاطفي شديدي به بچه ها وارد مي شود.
بعضي از والدين مي گويند ما همه چيز را براي فرزندانمان تهيه كرده ايم، اتاق جداگانه، رايانه، مبل و اثاثيه، تلفن و ساير امكانات رفاهي را در اختيار آنها قرار داده ايم غافل از اينكه فرزندان بيش از هر چيز به محبت و تفاهم والدين نسبت به يكديگر نياز دارند. پسر جواني كه از افسردگي شديد رنج مي برد، مي گفت بزرگترين آرزوي من در زندگي اين است كه پدر و مادرم با هم آشتي كنند و حرف بزنند. بنابراين طلاق عاطفي يك طلاق مخرب و خانمان برانداز است منتها اگر بخواهيم آن را با طلاق قانوني مقايسه كنيم با اصطلاح يك آب شسته تر است ولي باز هم آثار بسيار مخرب و غيرقابل جبران روي فرزندان به جا مي گذارد.
** سليمان پور مقدم:طلاق عاطفي ويژگيهاي بارزي دارد. به طور كلي ويژگيهاي آن عبارت است از: با هم بودن و بي هم بودن، سازش به جاي سازگاري، ساختن و سوختن و تحمل به خاطر بچه ها، شوهر و زن شناسنامه اي، يكي از اعضا رشد مي كند بقيه درجا مي زنند، عواطف و احساسات در حد صفر، هر كس براي خودش زندگي مي كند و فقط سر سفره هم را مي بينند، اغلب اوقات با هم قهرند، مردها خودشان را در بيرون مشغول مي كنند تا كمتر در خانه باشند، مشكلات رواني و عاطفي در اين زن و شوهرها به مراتب بيشتر است، فقط به خاطر بچه ها به زندگي زناشويي ادامه مي دهند، يخچال هاي عاطفي در اين افراد فراوان ديده مي شود، انتقال پيام با واسطه انجام مي شود. هرگز مشكلات را رو در رو و در بدو مطرح نمي كنند، احتمال آشنايي و روابط صميمانه اين افراد با جنس مخالف در بيرون بيشتر است، اگر امكان طلاق به وجود مي آمد حتماً طلاق مي گرفتند.
* به نظر شما عوامل تشكيل دهنده طلاق عاطفي در جامعه چيست؟
** افسانه قندهاريزاده: در طلاق عاطفي عوامل متعددي نقش دارد ولي سه عامل مهم در به وجود آمدن آن تأثير بيشتري دارد. اول اينكه دختر و پسر قبل از ازدواج از يكديگر شناخت صحيحي نداشته باشند.
دوم وجود خصوصيات منفي در هر يك از زوجين و سوم ناآشنايي به شيوه هاي حل مسأله و رفع مشكلات و نداشتن آشنايي با مهارتهاي زندگي.
** سليمان پور: علاوه بر ازدواجهاي تحميلي و بدون شناخت كه غالباً منجر به طلاق عاطفي مي شود، ازدواجهاي عجولانه، ازدواج در سنين پايين، ازدواجهاي يك بعدي كه به دليل زيبايي يا ثروت و يا تشخيص طرف صورت مي گيرد، ازدواج هاي اينترنتي و خياباني، كه منجر به طلاق عاطفي مي شود.
**دستغيب:عوامل ديگري كه مي تواند منجر به طلاق عاطفي شود نبود صداقت است مثلاً قرار بود زن شاغل باشد يا ادامه تحصيل بدهد ولي شوهر ممانعت مي كند اين ضربه روحي موجب از بين رفتن علاقه اوليه زن به شوهر مي شود و بي اعتقادي و بي تفاوتي جاي آن را مي گيرد و مرد هم علاقه منديش را نسبت به همسرش از دست مي دهد و بعد از مدتي هيچ گونه كشمكش عاطفي نسبت به يكديگر نخواهند داشت و طلاق عاطفي جايگزين روابط صميمانه آنها مي شود.
بعضي از زن و شوهرها نيز در مورد تربيت فرزندان با هم اختلاف نظر دارند. مرد معتقد به تنبيه است، زن مخالفت مي كند. مادر معتقد است بچه ها بايد نظم و تربيت را در منزل رعايت كنند پدر مي گويد بچه ها بايد در محيط خانه آزاد باشند و نبايد نسبت به آنها زياد سخت گيري كرد و اختلاف نظر بين آنها آنقدر زياد است كه بين آنها فاصله مي اندازد. ولي اگر زن و مرد قبل از ازدواج درباره اين قبيل مسايل با يكديگر صحبت كرده و به تفاهم رسيده باشند به چنين مشكلي برنمي خورند.
* چه خصوصياتي منجر به طلاق عاطفي مي شود؟
** قندهاريزاده: يكي از مواردي كه زندگي زناشويي را سخت و مشكل مي سازد خست است. در اين مورد سه حالت اتفاق مي افتد. اگر زن و مرد هر دو خسيس باشند در اين حالت مشكل رواني ندارند ولي زندگي مرفهي هم نخواهند داشت دو حالت ديگر اين است كه زن يا مرد خسيس باشند. در اين دو حالت زندگي هم از نظر رواني و هم از نظر رفاهي براي دو طرف شرايط سختي به وجود خواهد آورد.
خصلت منفي ديگر عصبانيت است. زن يا مرد عصباني زندگي را بر ديگري دشوار مي سازد. حساسيتهاي بي مورد، پرخاش و توهين و بي احترامي صفات مذمومي است كه طرف مقابل را ناراحت و متنفر مي كند. همچنين دورويي، دروغ گويي، پنهان كاري، لجاجت، خودبيني، خودخواهي و بي انضباطي از صفاتي است كه اگر در يكي از زوجين وجود داشته باشد به تدريج منجر به طلاق عاطفي مي شود و بنيان خانواده را به هم مي زند.
* آيا در به وجود آوردن اين وضعيت خانمها بيشتر مقصرند يا آقايان؟
** سليمان پور: در اين مورد كار پژوهشي انجام نشده و ما نمي توانيم دقيق جواب بدهيم. به هر حال هر دو به نوعي مقصرند ولي به نظر مي رسد مردها بيشتر مقصرند آن هم ناخواسته و ناخودآگاه، چون از ديد پسرها، مرد ايراني بايد حضور محكم تري از نظر استبداد در خانه داشته باشد و هر كار مي خواهد انجام دهد و اگر همسرش به او اعتراض كند مي گويد من مرد هستم.
* آيا فكر مي كنيد ازدواجهاي خياباني موفق است و منجر به طلاق عاطفي نمي شود؟
** دستغيب: به تحقيق ثابت شده و آمار طلاق نيز نشان مي دهد كه بيشترين طلاقها مربوط به ازدواجهايي است كه جوانان خودسرانه در خيابان يا محيطهاي ديگر با هم آشنا شده اند.
به اعتقاد همه روان شناسان و كارشناسان اجتماعي ازدواج حتماً بايد زيرنظر والدين انجام شود زيرا بزرگترها با تجربه هستند و نسبت به وضعيت اجتماع آگاهي دارند ولي وقتي دو جوان با هم آشنا مي شوند منطق را متوجه نيستند و مي خواهند با عشق زندگي كنند در حالي كه بايد با منطق ازدواج كنند و با عشق زندگي نمايند. منطق اين است كه وقتي پسري به دختر اظهار علاقه كرد بلافاصله از او بخواهد كه با خانواده اش در ميان بگذارد و پس از تحقيق و مطالعه و صحبت كردن دو طرف اگر به شناخت كافي از يكديگر رسيدند ازدواج صورت بگيرد. اما متأسفانه عشقهاي خياباني بسيار ناموفق و نامطلوب است و اگر هم به ازدواج منجر شود زن و شوهر هميشه نسبت به هم دچار شك و شبهه هستند.
** سليمان پور: در جلساتي كه ما مي گذاريم شايد 99 درصد آقايان ناكامي ها و شكست در ازدواج را ناشي از مشكلات اقتصادي مي دانند ولي ما مي توانيم دهها زن و شوهر را به عنوان نمونه بياوريم كه مشكلات اقتصادي دارند ولي گرفتار طلاق عاطفي نشده اند. به نظر مي رسد مسايل اقتصادي در اين ميان نقش چنداني ندارد.
امروزه خانواده ها به جاي اينكه به دختران آداب زندگي و شوهر داري و بچه داري را بياموزند فقط به فكر تهيه جهيزيه و مراسم عقد و عروسي آنچناني و به طور كلي ظواهر زندگي هستند. ديده شده عده اي خانه اي را كه خداوند مي فرمايد بايد مايه آرامش او باشد مي فروشد و براي دخترش جهيزيه مفصل تهيه مي كند و بعد شب عروسي به خاطر امضا نكردن سياهه جهيزيه ازدواج او را دچار آسيب مي كند.
* ازدواج در سنين بالا نيز مانند سن پايين منجر به طلاق عاطفي مي شود؟
** سليمان پور: معمولاً وقتي سن خيلي بالا مي رود بخصوص در مورد خانمها چون قبلاً معيارها را چك كرده اند و از طرفي خواستگاري هم كه براي اين قبيل خانم ها مي آيد شرايط خاص خود را دارد و ممكن است فردي باشد كه قبلاً ازدواج كرده و يك بچه هم دارد و اگر با هم ازدواج كنند از نظر عاطفي و رواني مشكل پيدا مي كنند چون ممكن است نتوانند به خواسته هاي يكديگر پاسخ بدهند در اين صورت منجر به طلاق عاطفي مي شود.
** قندهاريزاده: طلاق عاطفي كمتر رخ مي دهد بلكه منجر به طلاق قانوني مي شود. با تجاربي كه ما داريم افرادي كه در سنين بالا ازدواج مي كنند خيلي دير تصميم مي گيرند ولي همين كه ديدند با هم تفاهم ندارند خيلي زود تصميم به طلاق مي گيرند زيرا از لحاظ مالي تأمين هستند و از اين لحاظ دغدغه اي ندارند و معمولاً طلاق واقعي رخ مي دهد.
* براي پيشگيري از طلاق عاطفي چه راهكارهايي را پيشنهاد مي كنيد؟
** دكتر دستغيب: براي پيشگيري از اين معضل بهترين روش اين است كه قبل از ازدواج شناخت كافي و مطالعه كافي نسبت به يكديگر داشته باشند و ازدواج حتماً زيرنظر والدين يا مشاوران آگاه انجام بگيرد. متأسفانه در جامعه ما هنوز مسأله مشاوره جا نيفتاده و در نهايت زن و شوهر وقتي به مشكل برخورد مي كنند به مشاوره مراجعه مي نمايند در صورتي كه اگر قبل از ازدواج به مراكز مشاوره مراجعه كنند، مشاور با تستهاي فرافكن و مصاحبه متوجه مي شود كه دختر و پسر چقدر نسبت به هم تناسب دارند.
**
قندهاريزاده: براي پيشگيري از طلاق عاطفي زن و شوهر بايد ياد بگيرند كه چگونه به چه نحوي در مورد رنجشها و دلخوريهاي خود با يكديگر صحبت كنند. براي دستيابي به اين مهم بهتر است پيش از بيان موضوع ابتدا كل ماجرا را روي كاغذ بنويسند زيرا نوشتن باعث آرامش نسبي مي شود و هنگام صحبت هم عصباني نشوند و سعي كنند خود را به جاي همسرشان بگذارند.
در ضمن تأكيد كنند منظور از صحبت حسن تفاهم است و هرگز مانع حرف زدن همسرشان نشوند. نكته مهم ديگر اينكه قبل از مذاكره موضوع را با ديگران مطرح نكنند زيرا ممكن است ديگران بدون توجه به علت موضوع پيش داوري و قضاوت نمايند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com