صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
دوربين
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ويژه تاسوعا و عاشوراي حسيني(ع)
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-01-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 16دی ماه 1387

[ ويژه تاسوعا و عاشوراي حسيني(ع) ]
 * دكتر محمدرضا سنگري در گفتگو با قدس: كربلا آيه شگفت خداست
 * امام حسين(ع) و ذكر خداوند
 * مقام رضا؛ زيباترين تصوير حسيني
 * عباس (ع) پرچمدار كرامت و آزادگي
 * دكتر محسن الويري در گفتگو با قدس تاكيد كرد ؛ كربلا؛ مصاف دين پذيران و دين گريزان
 * نيزه ها و قلم!
 * نگاهي به زندگي شهداي كربلا صحابه باران
 * بلوغ علمي در فرهنگ منطقه ايجاد نكرده ايم
 * حسين(ع) مرا شيعه كرد
 * كربلا آيينه داري مي كند
 * بررسي انعكاس واقعه عاشورا در ادبيات داستاني
در گفتگو با احمد شاكري / نويسنده ؛ «حماسه عاشورا» در ظرف «رمان» نمي گنجد
 * بررسي ادوار تاريخي شعر عاشورايي در گفتگو با دكتر غلامرضا كافي :
عاشورا در آيينه ادبيات
 * آواي اندوه
 * نگاهي به جايگاه عكس در عزاداري حضرت ابا عبدا... الحسين(ع) ؛ تصوير اندوه

دكتر محمدرضا سنگري در گفتگو با قدس: كربلا آيه شگفت خداست



* جواد صبوحي

اشاره:
نمادها تجسم كوتاه و صريح تمثالهاي خاطره انگيزند كه بر روح آدمي پيوسته مي مانند و بدين سان مي توان آنها را نمود جنبش و



حركت دانست. دريافت ذهني مخاطبان از نمادها، به تعلق آنها به اين عناصر باز مي گردد. بنابراين عناصر وارداتي را كه از دايره نظام فرهنگي و اعتقادي جوامع خارج هستند، نمي توان نمادهايي پايدار دانست. نمادهاي «عاشورا» كه برخي همچون دكتر سنگري ترجيح مي دهند آن را «آيه شگفت خدا» بنامند، دريافتي از صحنه هاي توامان شور و شعور و تعابيرعبرت آموز عبد و معبود است.
پنجره ژرفي كه مفاهيم عاشورايي بر روي شيفتگان آن گشوده است، راه را براي خلق و يا استفاده مجدد از نمادهاي پيشين هموار ساخته است. اما در عين حال، بهره جستن از آنها ملاحظاتي را مي طلبد كه گستره و شمول مخاطب آن بخش اعظم جامعه امروز را در بر مي گيرد. گفتگوي ما با دكتر محمد رضا سنگري، به بررسي همين ملاحظات اشاره دارد:

* آقاي دكتر، براي ترسيم آنچه در سال 61 هجري رخ داده است، ترجيح مي دهيد از كدام يك از واژه هاي «قيام»، «نهضت» و يا «انقلاب» استفاده كنيم كه مبين عظمت آن باشد ؟
** براي نامگذاري آنچه در كربلا گذشته است، بسياري تاكنون از واژه هايي بس متداول و تا حدي نيز مستعمل بهره گرفته و درخصوص آن بحث كرده اند. كربلا را از يك سو به واسطه آنكه تجلي بارز حركت و خيزش است مي توان «قيام» ناميد؛ در عين حال ممكن است واژه «قيام» با وجود آنكه تداعي كننده و يادآورحركتهاي سياسي روزگار ماست، عظمت، گستره و تأثيري را كه اين حركت در طول تاريخ بر جاي گذاشته است، به درستي تبيين نكند. از سويي ديگر، اگر بگوييم كربلا يك حادثه است، تنها از نوعي رويداد سخن به ميان آورده ايم؛ يعني آنچه به وقوع پيوسته است. كاربرد اين تعبير نيز ممكن است اين مسأله را در ذهن تداعي كند كه رويداد برش تاريخي دارد؛ يعني زماني آغاز شده و در مقطعي به اتمام رسيده است. ويژگي حدوث و حادثه، رخدادي است كه كرانه آغاز و پايان دارد؛ در حالي كه كربلا واقعيتي بي انتهاست. پيامبر اكرم(ص) مي فرمود:از شهادت حسين آتشي در جانها افروخته مي شود كه هرگز خاموشي نمي پذيرد. بنابراين، عنوان حادثه نيز نمي تواند براي تبيين آنچه در كربلا رخ داده است، بيان كاملي باشد. اگر كربلا را نهضت به معناي حركت، شور و بيداري بناميم، به تعريف جامعي دست نيافته ايم. از ديگر سوي، برخي نيز حركت كربلا را انقلاب به معناي حركتي سياسي مي دانند، كه كاربرد اين واژه نيز نمي تواند تمامي ويژگيهاي اين حركت را تشريح سازد. به گمان من، بهترين نام براي حركت اباعبدا... همان است كه امام(ع) خود به آن اشاره كرده است. چنانچه انگيزه حركت خويش را اصلاح امت پيامبر(ص) و بازگشت به اسلامي كه از آن فاصله گرفته شده است، بيان مي فرمايد. مي گويند سرمبارك امام بر نيزه، اين آيه از سوره كهف را قرائت مي كرد كه: آيا فكر مي كنيد قصه اصحاب كهف و رقيم..... آيت شگرفي است؟ به يكباره يكي از ميان جمعيت گفت: آنچه بر شما گذشته است، از اصحاب كهف و رقيم شگفت انگيزتر است. شايد اين تعبير قرآني، رساترين عبارت براي بيان حركت عظيم كربلا باشد كه كربلا آيه شگفت خدا است. آيه هر آن چيزي است كه مي خواهد چيز ديگري را به ما نشان دهد. در حقيقت، آيه، آينه است. همان گونه كه وقتي به آينه مي نگريم نمي خواهيم خود آينه را ببينيم و مقصودمان ديدن شيء ديگري در آينه است. كربلا آيه شگفت خداست كه در آن خدا و تمام حقيقت دين نشان داده شده است. بنابراين، بهتر است كربلا را آيه شگفت خدا بناميم.
* در هر حركتي از نمادها كه صحبت به ميان مي آيد، زاويه اي از جهت گيري هاي ايدئولوژي آن نيز مشخص مي شود. نمادهاي عاشورا چگونه ايدئولوژي فرهنگي آن را ترسيم مي كند؟
** در كربلا، تمام پديده هايي كه همراه امام و ياران ايشان بوده است، به گونه اي نماد به شمار مي روند؛ هر چند در تاريخ تنها برخي از آنها به عنوان نماد معرفي شده و متأسفانه برخي حتي در عصري كه ما در آن زندگي مي كنيم، مطرح نشده اند.
براي نمونه، آنچه امروز با عنوان تكيه برگزار مي شود، نمادي از خيمه هاي امام است، به گونه اي كه فردي كه درتكايا حاضر مي شود، خود را به گونه اي در خيمه حسين و در زير چتر توجه ابا عبدا.. . مي يابد. نماد ديگري كه ازكربلا برجاي مانده علم است كه گاه آن را همراه با پنجه اي كه تداعي كننده دست غيرت ابا الفضل العباس(ع) در فداكاري او در نينواست، نشان مي دهند. اين علم علاوه براين، نماد دست آب آور و فتوت خيز و جوانمردانه عباس است. صريحترين پيام اين نماد براي ما آن است تا بياموزيم چگونه خود را فراموش كنيم تا عظمت اباالفضلي را به دست آوريم. آنها كه تنها خود را مي بينند هرگزعاشورايي نيستند، بلكه آنها كه از خود مي گذرند و ديگران را مي بينند، به سيرت عاشورايي دست خواهند يافت.
جام؛ يكي ديگر از نمادهاي عاشوراست كه درهياتهاي مذهبي همراه مشك مورد استفاده قرار مي گيرد. كلاه خود، شمشير و زره نيزتمامي نمادهايي است كه ازعاشورا به يادگارمانده است.
سيب، نماد ديگركربلا است. امام سجاد(ع) مي فرمايند در آخرين لحظات پدرم سيبي در دست داشت كه وقتي عطش بر او غلبه مي كرد، آن را مي بوييد. صبح روز يازدهم محرم هنگام اذان صبح به سوي گودال شتافتم تا شايد باقي مانده آن سيب را بيابم. آن را نيافتم، اما بوي سيب سرخ در فضاي كربلا باقي مانده بود. بنابراين، سيب نمادي ازكربلا و مظهر نجابت،عشق و پاكي و شيرين كامي است. آب نيز يادآورعطشناكي ابا عبدا... و ياران اوست. امام و ياران وفادار ايشان عطش آب نداشتند،عطش دوست داشتند همه اين نمادها بدين جهت است تا كربلا همچنان در خاطره ها بماند.
* با وجود تلاش بسيار براي درك برخي از اين نمادها، ممكن است نسل جوان امروز را براي شناخت مرز بين مجاز و واقعيت دچار مشكل كند. چرا اين حدود شكل مي گيرند و براي شفاف سازي آن چه مي توان كرد؟
** ببينيد؛ از حركت سرنوشت ساز كربلا تا امروز 1369 سال مي گذرد. هر حادثه اي با گذشت زمان وقوع، ممكن است در رهگذر خويش به جوامع مختلف رنگ و بوي آن جامعه را به خود بگيرد. در اين ميان، ممكن است هر جامعه اي باورها و حتي برخي از نمادهاي خود را با واقعيات تركيب كند و بنابر اين اصل حادثه در گذر زمان به گونه اي ديگر معرفي شود. مرحوم شريعتي مي گويد: وقتي اروپاييان چهره مسيح را نقاشي مي كنند چشمهاي او را آبي و موهايش را به رنگ طلايي ترسيم مي كنند؛ يعني از مسيح چهره اي اروپايي ارائه مي كنند. شايد اگرهمان زمان چيني ها نيز بخواهند مسيح را ترسيم كنند، چشمان او را هم مثل چشمان خود ترسيم مي كنند. بنابر اين هر جامعه ذهنيت خود را به موضوع اضافه مي كند.
يكي از نمادهايي كه در فرآيند تاريخي رخداد كربلا به جامعه امروزرسيده، «علامت» و به تعبير اشتباه برخي علم است. دراين وسيله كه از اروپا وارد كشورما گرديده و قدري نيز در آن دستكاري شده است، مي توان نمادهايي بيگانه را به وضوح مشاهده نمود. اگر مي توانستيم به اين وسيله رنگ و بويي كاملا عاشورايي بدهيم، در تبيين رسالت پيام رساني خود موفق تر مي بوديم.
شيعه مي داند كه اگرچه نمي تواند بار ديگر كربلا را خلق كند، اما قادراست نمادهاي كربلا را به خوبي حفظ كند. او مي داند كه همايش عظيم و حركت دسته هاي سينه زني، يادآور يك گروه و لشكر نظامي در حال حركت است. در مقطعي از تاريخ، گروه هايي با تشكيل حلقه هاي نمادين، شمشير و سپر در دست گرفته و شيپور زنان به مبارزه مي پرداختند، گويي مي خواهند روحيه تهييج و حماسه حسيني را همچنان حفظ كنند. بنابراين، واضح است آنچه را با اين آيت شگفت عاشورا تناسب ندارد، بايد از ميان برداشت.
كربلا براي ناليدن نيست؛ براي باليدن است. براي شنيدن نيست براي شدن است. بايد ازكربلا زندگي را آموخت. اگر بتوانيم غبار از چهره نمادهاي اصيل خود برداريم، كار بزرگي انجام داده ايم. به جاي آنكه تصاويري را كه هيچ استناد تاريخي ندارند ترسيم كنيم، چرا نمادهايي چون سيب را نشان ندهيم. به تعبيرمقام معظم رهبري، ارزش ابوالفضل(ع) به چشمان او نيست. با نشان دادن تصاويري اين چنيني، تنها اعتقاد مردم را نسبت به بزرگان خويش متزلزل مي كنيم. اصلا مگر ارزش اين بزرگان به داشتن چهره هايي اين چنيني است؟ گاهي تشخيص پيامبر(ص) در ميان امت خود مشكل بوده است، به گونه اي كه وقتي فردي به حلقه آنها وارد مي شد، سؤال مي كرد پيامبر كدام يك از شماييد. اگر ايشان از نظر ظاهر با ديگران خيلي متفاوت بود، در اولين نگاه كافي بود تا از ميان سايرين بازشناخته شود. قرآن كريم خطاب به پيامبر(ص) مي فرمايد به مردم بگو من بشري مثل شما هستم. عظمت پيامبر اكرم(ص)،اميرمؤمنان(ع) و ابوالفضل العباس نه به ظاهر كه به روح بزرگ آنهاست.
* براي انعكاس بهتر پيام اين نمادها در جامعه چه بايد كرد؟
** اجازه بدهيد در نگاهي كلي تر و با مثالي بسيار ساده، اين موضوع را بررسي كنيم. اگر قرار باشد ميهماني برمن وارد شود، اولين پرسش من آن است كه او چه مي پسندد تا به تناسب آن فضا را تغيير دهم. اگر ميهمان ترجيح مي دهد به جاي مبلمان روي زمين بنشيند، كافي است براي راحتي او بالشت و يا پشتي تهيه كنم. ديگر آنكه از وي سؤال كنم چه غذايي را دوست دارد تا برايش تدارك ببينم. بنابراين، براي خوشامد او هر آنچه را متناسب با ذوق و علاقه اوست، تهيه مي كنم. بايد ببينيم حسين(ع) چه خواسته است. انگيزه و پيام اين حركت چه بوده است. اگر به آن خواسته بپردازم، با او همراه شده ام. حسين(ع) قيام نمود و به شهادت رسيد تا دين و زيباييهاي آن باقي بماند. در شب عاشورا امان گرفت و فرمود: من نماز و تلاوت قرآن و ذكر خدارا دوست دارم. بايد ببينيم آنچه را انجام مي دهيم، مي تواند ما را به محبوبمان نزديك كند يا خير.
امام(ع) به كودكان عشق مي ورزيد و به آنها محبت مي كرد. حتي براي همسر خويش شعر عاشقانه مي گويد، آيا ما نيز با فرزند و همسر خود اين گونه سخن مي گوييم. ايشان از انفاق به نيازمندان دريغ نمي ورزيد؛ ما نيز اين گونه ايم؟ اگر بتوانيم اين فضا را احيا كنيم، به امام(ع) نزديك شده ايم. خلاصه آنكه اگر تمامي اين فرصت محرم ما را به زندگي، برنامه و جهت گيري امام حسين نزديك نكند، محرم خوبي نداشته ايم. حتي به گمان من، با وجود تمامي تأكيدي كه به اشك ريختن شده است، بايد گفت اشك ريختن مقصد نيست؛ بلكه پل و بهانه اي است تا عواطف ما براي پذيرش ارزشهايي كه حسين(ع) براي آنها به شهادت رسيده است، تلطيف شود. اين ماه تمرين حسيني شدن و زيبا زيستن است، در غير اين صورت حتي با وجود بر سر و سينه زدن، از امام خود فاصله گرفته ايم.

  


امام حسين(ع) و ذكر خداوند



* جواد محدثي

گوهر ياد خداوند، موهبتي عرشي است كه در هر دل جاي مي گيرد و بر هر زباني كه جاري شود، آن دل و زبان را نفيس مي كند؛ چه



ذكر قلبي باشد و چه زباني.امام حسين(ع) بنده ذاكر خدا بود، پيوسته حمد و ثناي الهي بر زبانش و سپاس نعمتها در قلبش موج مي زد. در راحت و رنج و سرا وضرا، ياد خدا آرامش بخش جانش بود و بر او تكيه داشت. هيچ صحنه غمباري نبود، جز آن كه محبت خدا و ياد پروردگار ايشان را آرام مي كرد. تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتن «اللهم انت ثقتي في كل كرب» به ياد خدا بودن را ابراز مي كرد و تنها در حملات حماسي روز عاشورايش نبود كه با تكرار جمله «لا حول ولا قوة الا با...» ارتباط قلبي خود را با معبود، بر زبان مي آورد؛ بلكه همواره گوياي «ا... اكبر» بود و ذكر خدا بر زبانش جاري و استرجاع را كه يكي از شاخص ترين اذكار حقيقي، بخصوص در هنگام مصائب و ناگواريهاست، در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت.از ديد امام حسين(ع)، شقاوت سپاه كوفه كه براي آن جنايت عظيم حضور پيدا كرده بودند، نتيجه غفلت از ياد خدا بود و چون مي ديد آنان به هيچ روي از كنيد و عناد خويش دست بر نمي داشتند و بر كشتن او مصمم اند، به آنان فرمود: «شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداي بزرگ را از شما برده است.» به راستي، وقتي چراغ ياد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شيطان راهي براي ورود به خلوتگاه دل نمي يابد و اين خانه كه بايد جاي خدا باشد، مأواي ديو نمي گردد. پيروان حسين(ع) را سزاست كه مشعل فروزان «ذكرا...» را در اقتدا به سالارشان در دل بر افروزند، تا نه دچار يأس و ترديد شوند، نه ملعبه ابليس و هواي نفس.

  


مقام رضا؛ زيباترين تصوير حسيني



* دكتر حسين الهي قمشه اي
يكي از صفات انسانهاي شايسته و كامل، رضا به مقدرات الهي و تسليم در برابر آن است. به عبارت ديگر، ترك اعتراض و انكار در قلب





و ظاهر انساني كه در نزد او فقر و غنا، راحت و رنج، بقا و فنا، عزت و ذلت، مرض و صحت و مرگ و حيات مساوي باشد، راضي به خواسته خداست.
برخلاف انسان صابر كه شايد در باطن ناخشنود بوده و تنها در ظاهر اعتراضي نمي كند. در روايتي از پيامبر اكرم(ص) از قول جبرائيل درباره مقام رضا نقل است: «انسان راضي از آقاي خويش ناخشنود نيست؛ چه از دنيا بهره مند باشد و چه بي بهره، و به عمل اندك بسنده نمي كند» امام حسين(ع) نمونه متعالي و كامل اين صفت است و در رفتار و گفتارش، رضايت و تسليم حق موج مي زند. امام صادق(ع) سوره «والفجر» را سوره امام حسين(ع) مي نامد، زيرا ايشان را جلوه تمام و كمال اين آيه: «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضية مرضية» مي داند. امام حسين(ع) همان روح آرامش يافته در سايه ياد خداست كه فرمود:«الابذكر ا... تطمئن القلوب» و در حالي روز عاشورا به سوي ملكوت اعلي پركشيد كه رضايت و تسليم خويش را با همه وجود به اثبات رساند. در دعاي عرفه هم از امام حسين(ع) مي خوانيم «قضا و قدرت را برمن خير و مبارك ساز تا آنچه دير مي خواهي برمن، زودتر نخواهم و آنچه زودتر مي خواهي، ديرتر مايل نباشم» و باز مي فرمايد: «رضايت و خشنودي خدا موجب رضايت ما اهل بيت است و بر بلاي رسيده از جانب او صبر مي كنيم».امام حسين(ع) در آخرين لحظات عمر شريفش، در قتلگاه فرمود: «رضا بقضائك و تسليماً لامرك و لامعبود سواك يا غياث المستغيثين» ( خشنود به قضاي تو و تسليم امر و فرمانت هستم و معبودي غير تو نيست، اي فرياد رس فرياد جويان!)اين زيباترين تصوير از امامي راستين است كه براي رضاي الهي از جان و مال و اهل خانواده اش گذشت و درخت اسلام را به خون سرخش آبياري كرد. اميد كه ما هم به اندازه قطره اي ناچيز از درياي معرفت امام حسين(ع) بهره مند شويم.

  


عباس (ع) پرچمدار كرامت و آزادگي



* عزيزا... حسيني

تاسوعا پاسداشت جانبازي اسوه ايثار، ادب، وفاداري و دلاوري، ابوالفضل العباس(ع) است .هم او كه بيرق آزادگي و مشعل كرامت



برگرفت و كاروان تاريخ را به عرصه هاي شرف و ميادين عزت، رهنمون گرديد، سردار فداكار و تشنه كامي كه وسوسه فرات قدري از اوج جوانمردي و وفايش نكاست .او كه ديگر دست عطش فرات، هيچ گاه به دامان وفايش نرسيد و اين گونه بود كه آموزگار بي بديل فتوت و مردانگي در تاريخ شد.
زمينه هاي اصيل تربيت نبوي و علوي ملكات روحي و كمالات نفساني اش را بيش از پيش بارور ساخت. او هر روز گوهري گران قدر از معارف بيكران پدر و برادران به دست مي آورد و همراه با سخنان مادر، اهتمام بيشتري را در تعليم آموزه هاي آسماني مي  نمود، چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) در تبيين جلوه  هاي پرورش فرزند خويش در علم و معرفت، مي فرمود: «همانا فرزندم عباس در كودكي علم آموخت و به سان كبوتري كه فرزند خود را آب و غذا مي دهد، اين گونه از من معارف را فرامي گرفت.»
عباس(ع) حدود 15 سال از حيات طيبه خويش را در كنار پدر بزرگوارش سپري نمود و پس از آن نيز در سايه سار الطاف امام حسن و امام حسين(ع) زندگي كرد. همدلي و همراهي او با برادران و شيفتگي اش نسبت به آموزه هاي پدر و مادربزرگوارش، گواه متقن شعور و درك والاي او بود، كه هر روز بيش از گذشته، شهد علم و معرفت را در كام انديشه  اش شيرين  تر مي ساخت .
آيه هاي غيرت و مردانگي او از همان ابتدا بر آيينه صيقل يافته اميرمؤمنان هويداست. آنجا كه وقتي زينب(س) چرايي شهرت برادر را به سقايي جويا مي شود و گمان مي كند كار و پيشه او آب آوردن است ! پدرپاسخ مي دهد: كار او آب دهي نيست؛ بلكه او عشيره و بستگان خود (تشنگان اهل بيت در كربلا) را آب مي دهد. آنجاست كه اشك از ديدگان زينب جاري مي شود و پدر خطاب به او مي فرمايد: گريه نكن، تو را با او رابطه  و كاري هست. چندي نمي گذرد كه اميرمومنان در شب شهادت خويش عباس را در آغوش مي گيرد و خطاب به او مي فرمايد: پسرم! به زودي چشمم به ديدار تو در روز قيامت روشن مي شود. به خاطر داشته باش كه در روز عاشورا به جاي من، فرزندم حسين(ع) را ياري كني. و اين گونه از او پيماني ستاند كه هرگز از رهبري برادران خود تخطي نكند و همواره دوشادوش آنان به احياي تكاليف الهي و سنت نبوي(ص) در جامعه بپردازد.
عباس(ع) كه رسم ادب را از مكتب پدر و برادران به خوبي فراگرفته بود، خود به نماد بي بديل اخلاق در ميان جوانان شهرت يافت؛ آن چنانكه گفته اند طي 34 سال عمر ارزشمند خويش، هرگز برادرش حسين(ع) را «برادر» خطاب نكرد، بلكه با تعابيري چون «سيدي»، «مولاي»،« يابن رسول ا...» آن حضرت را صدا مي  زد، جز در لحظه شهادت كه فرياد برآورد: «برادر! برادرت را درياب.»
شيفتگي و همراهي او با امام حسن(ع) نيزدر صلح ايشان با معاويه بيش از همه پيداست، چنانكه در اين جريان همواره موضعي موافق با برادر معصوم و مظلوم خويش اتخاذ نمود، تا آنجا كه حتي برخي از دوستان نيز از اطراف امام متواري شدند، اما با وجود اين شرايط نابسامان، حضرت عباس(ع) دست از پيمان خود با برادران و ميثاقي كه با پدرش، علي(ع) در شب شهادت او بسته بود، برنداشت و اگرچه صلح هرگز با روحيه جنگاوري و رشادت او سازگار نبود، اما ترجيح مي داد اصل پيرويِ از امام بر حق خود را به كار بندد و سكوت نمايد.
شايد بتوان اولين تجربه حضور عباس(ع) در صحنه سياسي را، در جنگ جمل دانست؛ حضورسرنوشت ساز او در جنگ صفين، برگ زريني بر كتاب نام  آوري او افزوده است.پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفري معاويه به صفين، وي به منظور شكست دادن اميرالمؤمنين(ع) گروه بسياري را به سرپرستي «ابوالاعور اسلمي» مأمور نگهباني از آب فرات نمود. تشنگي بيش از حد سپاه، اميرمومنان(ع) را بر آن مي دارد تا عده اي به فرماندهي «صعصعة بن صوحان» و «شث بن ربعي» همراه با امام حسين(ع) و اباالفضل العباس(ع) را براي آوردن آب اعزام نمايد. آنان به همراه تعدادي از سپاهيان، به فرات حمله مي كنند و آب مي  آورند.
در صفحات ديگري از تاريخ اين  گونه آمده است كه در گرماگرم نبرد صفين، جواني از صفوف سپاه اسلام جدا شد كه نقابي بر چهره داشت. جلو آمد و نقاب از چهره اش برداشت. صلابت از سيماي تابناكش خوانده مي شد. مقابل لشكر معاويه ايستاد و با نهيبي آتشين، مبارز خواست. معاويه «ابوشعثاء» جنگجوي قوي پيكرخويش را براي مبارزه با او فراخواند.ابوشعثاء با تندي به معاويه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر مي دانند ]اما تو مي خواهي مرا به جنگ نوجواني بفرستي؟ [آن گاه به يكي از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتي نبرد، عباس(ع) او را در خون خود غلطاند. گرد و غبار جنگ كه فرو نشست، ابوشعثاء با نهايت تعجب ديد كه فرزندش در خاك و خون مي غلتد. او هفت فرزند داشت. فرزند ديگر خود را روانه كرد، اما نتيجه تغييري نكرد تا آنجا كه تمامي فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او مي فرستاد، اما آن نوجوان دلير همگي آنان را به هلاكت مي رساند. در پايان، ابوشعثاء كه آبروي خود و پيشينه جنگاوري خانواده اش را بر باد رفته مي ديد، به جنگ با او شتافت، اما عباس او را نيز به هلاكت رساند، به گونه اي كه ديگر كسي را ياراي مبارزه با او نبود. هنگامي كه به لشكرگاه خود بازگشت، اميرالمؤمنين(ع) نقاب از چهره فرزند رشيدش برداشت و غبار از چهره او سترد.
و تاريخ اين چنين ويژگيهاي عباس(ع) را بسان كوهي استوار كه در جنگ آوري بلند همت و سلحشوري شيرگون و در وارد آوردن ضربات بر دشمن جسور و بي باك توصيف كرده است .در «معالي السبطين» چنين آمده است: «شجاعت عباس با شجاعت پدرش و برادرش مقايسه مي شود. در شجاعت عباس همين بس كه وقتي دشمنان صداي او را مي شنيدند رگهاي بدنشان مي لرزيد و از ترس صولت و قدرت او، قلبهايشان از وحشت مي تپيد و پوست  بدنشان جمع مي شد. با توجه به اين شجاعت و شهامت  بود كه ابن زياد براي او امان نامه فرستاد و به خيال خام خود مي خواست كه او را از حسين(ع) بگيرد.»
در عصر تاسوعا، پس از آنكه شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد، يكي از نقشه هاي او براي كاستن از ياران امام حسين(ع) امان دادن به عباس و برادران او بود. اما عباس وقتي شنيد شمر امان نامه اي آورده است، خطاب به او فرياد زد: دستهايت  بريده باد. لعنت خدا بر آنچه از امان نامه آورده  اي. اي دشمن خدا! آيا دستور مي دهي كه ما برادرمان و آقايمان حسين(ع) پسر فاطمه(س) را رها كنيم و داخل اطاعت لعنت  شدگان و فرزندان لعنت شدگان شويم؟ عجبا! آيا به ما امان مي دهي در حالي كه فرزند رسول خدا در امان نيست.»در شب عاشورا، آنگاه كه امام(ع) در خطبه معروف خود به همگان رخصت رفتن را در سياهي شامگاه مي دهد، اولين چراغ بيدار غيرت و مردانگي را عباس(ع) بر مي افروزد و مي گويد: براي چه اين كار را انجام دهيم؟ آيا براي آنكه بعد از شما باقي باشيم؟ نه، خدا اين را هرگز به ما نشان ندهد».
آن شب، ياران امام(ع) در قيام و قعود و ركوع و سجود بودند و عباس(ع) از ميان آنها به نگهباني از دختران رسول خدا(ص) و اهل بيتش مي پرداخت، در حالي كه سوار بر اسب و شمشير آويخته و نيزه بر دست دور خيمه ها گشت مي زد .چرا كه آن شب واپسين شبي بود كه مي خواست انجام وظيفه كرده و قلب دختران هاشمي را از ترس تهي كند تا خوابي راحت داشته باشند، اگر چه دشمنان آنها را احاطه كرده بودند و از اين رو ديدگان دختران حضرت فاطمه به او روشن بود و چشمهاي دشمنان از ترس او بيدار و نگران .
ولي شب يازدهم محرم، امر دگرگون شد؛ چشمهاي سپاهيان دشمن آرام گرفت و ديدگان فرزندان حضرت فاطمه(س) بيدار و گريان شد .در آن روز تاريخ ساز چون تشنگي بر حسين و يارانش سخت گشت، امام، عباس(ع) را صدا كرد و فرمود تا با چندنفر به فرات برود و براي تشنگان آب بياورد. در مناقب ابن شهر آشوب آمده است: ابوالفضل(ع) به قصد برداشتن آب به شريعه فرات روي آورد. قواي ابن سعد به قصد ممانعتش به وي حمله بردند.
عباس(ع) به ايشان حمله برد، در حالي كه اين گونه مي خواند :«چون مرگ پيش آيد، از آن نمي ترسم تا در ميان رزم آوران خود را پنهان كنم ! با جان خود از فرزند پيامبر پاك حمايت مي كنم. من عباس آب آور هستم كه از پيشامدهاي ناگوار جنگ نمي هراسم .او آن سپاه به هم فشرده را از هم بدريد و رزمندگانش را پراكنده ساخت. در اين حال، زيد بن ورقاء در پشت نخلي به كمين نشست و با ياري حكيم بن طفيل، بناگاه بر ابوالفضل حمله برد و دست راست او را از تن جدا كرد. عباس به چالاكي شمشير را به دست چپ گرفت و بر خيل دشمنان حمله برد، در حالي كه اين بار مي گفت :به خدا سوگند اگر چه دست راستم را بريديد، من هماره از دينم و پيشواي بر حقم، كه فرزند پاك پيامبر امين مي باشد، حمايت خواهم كرد و آن قدر جنگيد تا به سبب خونريزي شديد از دست و تشنگي مفرط، ضعف بر او چيره شد. آنگاه بار ديگر حكيم بن طفيل از پشت نخلي بر او حمله برد و دست چپ حضرت را نيز از كار انداخت. پس در آن حال حضرت ابوالفضل(ع) چنين خواند:اي نفس من ! از كفار مترس و مژده باد تو را به رحمت پروردگار در كنار پيامبر خدا. اين كوردلان كه با خيره سري دست چپ مرا بريدند، پس خدايا ايشان را به آتش دوزخ درانداز.ديري نپاييد كه ملعوني ديگر، گرز آهنين خود را بشدت بر فرقش كوبيد و آن عزيز را به شهادت رسانيد.
در مقتل خوارزمي آمده است: امام(ع) كه بر بالين خون آلود حضرت عباس(ع) حاضر شد، فرمود: اكنون كمر من شكست و رشته تدبيرم از هم بگسيخت.
چندي بعد، پس از آنكه خط سرخ قيام عاشورا با شهادت امام حسين(ع) و ياران وفادارش در دفتر تاريخ ثبت گرديد و هنگامي كه وسايل غارت شده كربلا را به شام نزد يزيد مي بردند، در ميان آنها پرچم بزرگي بود. يزيد و حاضران در مجلس ديدند همه پرچم سوراخ و صدمه ديده، ولي دستگيره آن سالم است. يزيد پرسيد: «اين پرچم را چه كسي حمل مي كرد؟» گفته شد: «عباس بن علي». يزيد از روي تعجب و تجليل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت: به اين پرچم بنگريد، كه بر اثر صدمات نيزه و شمشيرجايي از آن سالم نمانده جز دستگيره آن كه پرچمدارآن را با دست حمل مي كرده است: «آنگاه گفت: لعن و ناسزا را از خودت دور ساختي اي عباس! و ناسزا زيبنده تو نيست. اين چنين است رسم و معناي وفاداري برادر نسبت  به برادرش.»
امام صادق(ع) در توصيف صفات حضرت عباس(ع) مي فرمايند: «خدا رحمت كند عموي ما عباس را، او از بصيرت و ژرف بيني بسيار نافذ و ايمان بسيار استوار برخوردار بود. همراه با اباعبدا ... به جهاد پرداخت و در نهايت هم به فيض شهادت نايل آمد .شهادت مي دهم كه در برابر جانشين رسول خدا(ص) همواره تسليم بودي ... همواره در راه  خدا وفادار ماندي و لحظه  اي از خيرخواهي براي او كوتاهي نكردي ... .»
امام سجاد(ع) نيز كه خود الگوي تقوا و زهد و عبادت است، درباره اين جوان هاشمي فرموده است:خداوند عمويم عباس را رحمت كند كه از خود گذشتگي كرد و نيك از عهده آزمايش برآمد. خود را فداي برادر كرد تا دستانش بريده شد... عباس را نزد خداوند متعال منزلتي است كه همه شهيدان در روز قيامت بر او غبطه مي خورند.

منابع:
1- زندگاني حضرت ابوالفضل العباس(ع) / علامه محقق حاج شيخ باقر شريف قرشي
2- راه و روش تربيت از ديدگاه امام علي(ع) / علي محمد حسين اديب، ترجمه دكتر سيد محمد رادمنش.
3- العباس، علامه مقرم، ص 238  239.
4- جستاري درباره كنيه ها و لقب هاي حضرت عباس(ع) / حجة الاسلام ابوالفضل هادي منش ،
5- دكتر شهيدي، قيام حسين(ع)
6- پايگاه اطلاعاتي حوزه

  


دكتر محسن الويري در گفتگو با قدس تاكيد كرد ؛ كربلا؛ مصاف دين پذيران و دين گريزان



اشاره:
در طول تاريخ، درك ضعيف و سطحي نگري نسبت به معارف ديني و پايين آوردن كارآيي دين در حد استفاده از آن در مواقع بحراني، زمينه دين گريزي دينداران را فراهم ساخته است.




ضعف شناخت و معرفت راه را براي سقوط دين گريزي فراهم مي سازد. از ديگر سوي، دين پذيري نيز مجالي است براي شكل يافتن انديشه هاي روحاني و پيوستن به مجرايي كه اصالت را در پرورش تعلقات روحاني آدمي مي داند.
«كربلا» صحنه رويارويي جبهه دين گريزان و دين پذيران است؛ مصاف تغيير در انديشه هاي گروهي جبهه حق و باطل.
پرسش و پاسخ ما با دكتر محسن الويري ضمن اشاره به بخشي از فرآيند جريان دين گريز و دين پذير در واقعه كربلا به چگونگي اين تغيير نيز مي پردازد:

*آقاي دكتر، «تغيير» در نگرش دروني در رويكردي به نام «دين پذيري» و يا «دين گريزي» يكي از مفاهيم فراگيري است كه ممكن است هر يك از ما را متوجه خود كند. اين تغيير از منظر الهي چگونه قابل تبيين و ارزيابي است؟
**اسلام دين حق است و همواره انسانها را به سوي حق فرامي خواند در ابعاد مختلف زمينه پيوستن آنها را نيز به سوي حق تدبير و پيش بيني كرده است. گرويدن به حق كه از آن به «دين پذيري» ياد مي كنيم، هم از جنبه نظري و هم از جنبه عملي بسيار ساده است.
از جنبه نظري يعني آنكه در منظومه تفكر اسلامي هر فرد در هر موقعيتي كه قرار دارد و به هر اندازه كه از حق فاصله داشته باشد، به محض اين كه اراده كند و بخواهد به حق بپيوندد، از نظر جنبه نظري هيچ گونه مانعي در اين مسير وجود ندارد.
در جنبه عملي نيز اسلام براي تحقق دين پذيري راهكارهايي را پيشنهاد مي كند.
مثلاً «توبه» راهكاري براي دين پذيري است و انسان به هر اندازه كه از دين فاصله داشته باشد، به محض آنكه اراده كند، مي تواند به راه حق بپيوندد و راهي به نام «توبه» در برابر او وجود دارد كه مي تواند با تمسك به آن، خود را در زمره دين پذيران قرار دهد.
بنابراين هم از جنبه تئوريك و نظري و هم از جنبه عملي منعي براي اين مهم وجود ندارد.
البته در خصوص پيوستن به حق مواردي استثنا شده است؛ همانند انساني كه عمري را در راه تباهي و خلاف حق حركت كرده است و اينك كه در آستانه مرگ و مشاهده آن قرار گرفته، قصد توبه مي كند.
اسلام چنين توبه اي را نمي پذيرد، چنانكه قرآن كريم در آيات 90 و 91 سوره مباركه «يونس» به اين موضوع اشاره دارد كه وقتي فرعون در تعقيب موسي بود و دريافت كه در حال غرق شدن در آب است، ادعا كرد كه ايمان آورده است، اما قرآن كريم مي فرمايد: اين توبه پذيرفته شده نيست.
اما غير از اين، انسان در هر موقعيت ديگري چنانچه بخواهد به جرگه دين پذيران بپيوندد، راه براي او هموار است. در انديشه اسلامي، راه جامعه پذيري يعني پيوستن به جامعه ديني تا حد ممكن آسان است.
تضميني وجود ندارد كه اگر كسي به جمع دين پذيران پيوست، براي هميشه در اين جرگه باقي بماند. چه بسا هر لحظه ممكن است عضوي از جامعه دينداران و دين پذيران به آسيب دين گريزي گرفتار شود.
همان گونه كه پيوستن به جبهه حق و قرار گرفتن در جبهه دين پذيران ساده است،به همان ميزان نيز احتمال و امكان خروج از جرگه دين پذيران وجود دارد.چنانچه بخواهيم با نگاهي گذرا به صحراي كربلا، به تبارشناسي چهره هايي كه در دو سوي جبهه حق (دين پذيران) و جبهه باطل(دين گريزان) كه در برابر يكديگر صف آرايي كرده اند، بپردازيم و ريشه هاي خانوادگي شخصيتهاي برجسته و تأثيرگذار آنها يعني امام حسين(ع) و يزيد ابن معاويه را بررسي كنيم، ممكن است در نخستين نگاه، صف آرايي اين دو در برابر يكديگر برايمان طبيعي جلوه كند،يعني طبيعي است كه يزيد بن معاويه، كينه تاريخي خود را در برابر فرزند گرامي فاطمه زهرا(س) و اميرالمومنين(ع) بروز دهد و بر اساس آن به چنين اقدامي مبادرت ورزد. امام حسين(ع) از تيره بني هاشم و قبيله قريش و يزيد از تيره بني اميه و از قبيله قريش است.
دو تيره بني هاشم و بني اميه از هنگام ولادت هاشم و عبد مناف در طول تاريخ با يكديگر اختلاف داشته اند و همواره تيره بني اميه به عنوان جريان دنياگرا، دنياپرست و خودخواه در برابر جريان معنويت گرا و آزاده بني هاشم مطرح بوده است و با بعثت پيامبراكرم(ص) از ميان بني هاشم، بني اميه در برابر پيامبر(ص) موضع گيري مي كنند.
اين موضع گيري قبل از هجرت توسط افرادي همچون عتبه و شيبه و پس از هجرت توسط افرادي همچون ابوسفيان با فرماندهي جنگها عليه پيامبر(ص) مشهود بود.
از سوي ديگر نيز رويارويي حسين ابن علي(ع) به عنوان تربيت يافته پيامبر(ص) با يزيد پسر معاويه امري كاملاً طبيعي بود.
*اين نگاه يعني دخالت دادن مسايل نژادي در تحليل مسايل صدر اسلام تا چه حد درست است؟
**اصل اين مسأله درست است. در عين حال، من نگاه افراطي در اين باره را نمي پسندم و آن را قابل دفاع نمي دانم. اما اين مسأله همه مطلب نيست. اگر هر دو سوي سپاه را بنگريم، اين گونه نيست كه تمام كساني كه اطراف سپاه امام گرد آمده اند، از بني هاشم و آنها كه در اطراف يزيد هستند، نيز همه از بني اميه باشند. بنابراين بايد سراغ تدبير ديگري براي فهم و درك اين واقعه رفت.
اگر بخواهيم از منظر «دين پذيري» و «دين گريزي» به اين حادثه نگاهي بيندازيم، بايد بگوييم سپاه امام، مظهر و مجراي دين پذيران بود و تمامي دين پذيران راستين گرد امام آمده بودند، اما در عين حال در اين سپاه نيز عده اي حضور داشتند كه تا قبل از روز عاشورا و قيام امام، سابقه اي دين گريز داشتند و اين گونه نبود كه از همان ابتدا و از بدو تولد دين پذير بوده باشند.در كنار امام نيز به افرادي برمي خوريد كه سابقه دين گريزي داشتند.از ديگر سوي، سپاه يزيد نيز مظهر و مجراي دين گريزي است، اما در عين حال در ميان آنها افرادي باسابقه دين پذيري ديده مي شوند.
*مي توانيد به مصداقهاي آن اشاره كنيد؟
**يك نمونه آن در سپاه امام حسين(ع)، حر بن يزيد رياحي است. حر اصالتاً از قبيله بني تميم است و جد او در زمره فرمانگذاران آن منطقه بوده است. او پسر عموي «اخوص»، يكي از صحابه شاعر است.
وقتي عبيدا... ابن زياد به امارت كوفه منصوب شد، حر را به عنوان فرمانده پليس اين شهر گمارد و پس از چندي وي در رأس گروهي هزار نفره براي مقابله با امام، كوفه را ترك كرد و در منطقه اي به نام «ذوحسم» با امام ملاقات نمود.حر با وجود آن كه يكي از همان نويسندگان نامه به امام(ع) بوده است، عامل اصلي توقف ايشان در كربلا نيز محسوب مي شود، اما سرانجام به محض اين كه به اشتباه خود پي مي برد، راه بازگشت و پيوستن به جرگه دين پذيران را براي خود هموار مي بيند.
امام در مواجهه با او پس از اين دگرگوني فكري خطاب به وي مي فرمايند: «سرت را بالا بگير و سرافكنده نباش». امام(ع) مي داند، اين فرد سربلند است، چون به جبهه دين پذيران پيوسته است.
نمونه ديگري كه در اين خصوص مي توان به آن اشاره كرد، «زهيرابن غين» است. او رئيس «قبيله بوجلي»، يكي از قبايل ساكن در كوفه است.
زهير در ابتدا از هواداران عثمان بود كه در آن دوره از اميرمؤمنان كدورتي را در دل داشتند. چنانچه مشهور است، وي در مسير حركت امام(ع) از مكه به كوفه نيز همواره تلاش نمود دا فاصله خود را با ايشان حفظ كند تا با امام مواجه نشود تا امام از او براي همراهي با خود دعوت كند.
اما در عين حال، وقتي امام(ع) پيكي را به سوي وي فرستاد، با سابقه پيشين خود به يكباره شرايط پيوستن او به جرگه دين پذيران فراهم مي شود. اينها نمونه هاي خوبي است تا بدانيم چگونه افرادي با سابقه دين گريزي به سادگي به جبهه دين پذيران پيوستند. در سپاه ابن زياد نيز مي توان چهره هايي را يافت كه سابقه اي دين پذيرانه داشتند، اما در اين مصاف به جرگه دين گريزان پيوستند.
نخستين اينها كه از جمله منفورترين و پليدترين چهره هاي جبهه باطل در كربلاست، «شمرابن ذي الجوشن» است.
بد نيست بدانيد او يكي از ياران اميرمؤمنان علي(ع) در جنگ صفين بود. حتي او را جزو راويان حديث ذكر كرده اند. اما پس از شهادت علي(ع)، بتدريج به سوي باطل لغزيد، به گونه اي كه در روز عاشورا، فرمانده ميسره و جناح چپ سپاه ابن سعد است.
گام نخست انحطاط او با شهادت دادن عليه حجر بن عدي در زمان معاويه آغاز مي شود. فرد ديگري كه از سپاه يزيد مي توان به آن اشاره نمود، عمربن سعد است.او فرزند سعد ابن ابي وقاص، يكي از فاتحان و فراهم آوردندگان زمينه حضور اسلام در ايران است. پسر او، عمرسعد نيز همراه پدر در فتح ايران نقش داشته است. وي قبل از آنكه به سپاه ابن زياد بپيوندد، راهي منطقه «دشتپي»، منطقه اي ميان ري و همدان شده بود تا امنيت به خطر افتاده توسط گروهي از ديلميان آنجا را مجدداً برقرار كند، اما ابن زياد از وي مي خواهد قبل از عزيمت به اين منطقه، به مقابله با امام حسين(ع) بپردازد. بنابراين سابقه او نيز دين گريزانه نيست، اما او نيز به جرگه دين گريزان مي پيوندد.
*چه درسهايي مي توان از اين مسأله براي امروز گرفت؟
**به مصداق اين سخن حكيمانه كه «هر سرزميني كربلا و هر روزي عاشوراست»، اين شرايط امروز نيز مي تواند براي هر يك از ما محقق شود. ما در هر موقعيتي از دين گريزي قرار داشته باشيم،
بايد بدانيم كه راه دين پذيري براي ما هموار است و متقابلاً اگر در زمره دين پذيران باشيم، بايد امكان لغزيدن به ورطه دين گريزان را بدهيم و از اين مسأله نگران باشيم. اگر در زمره دين پذيران و جبهه حق هستيم، بايد بدانيم حضور در اين جبهه براي ما مصونيت دايمي ايجاد نمي كند كه مطمئن باشيم هيچ گاه از اين جرگه بيرون نخواهيم رفت.
بايد همواره خوف خروج از اين راه را داشته باشيم و اگر در جبهه باطل هستيم، بايد همواره رجاء به خروج داشته باشيم. بنابراين بايد با الهام از نهضت امام حسين(ع) در زندگي فردي و اجتماعي خود را بسنجيم. دين پذيري و دين گريزي در تمامي ابعاد زندگي يكسان نيست. ممكن است فردي در عبادات خود دين پذير باشد، اما در مسايل مالي در زمره دين گريزان قرار بگيرد.گاهي عده اي در اخلاق اجتماعي داراي كاستيهايي هستند، اما در ديگر مسايل در زمره دين مداران قرار دارند. هيچ تضميني وجود ندارد به صرف اين كه جزو ارادتمندان امام حسين(ع) هستيم، تمامي رفتارهاي ما صحيح باشد.بايد همواره خود را مورد نقد مستمر دروني قرار دهيم تا در يكي از صحنه ها در زمره دين گريزان قرار نگيريم.

  


نيزه ها و قلم!



* جواد نعيمي
واژه هاي خواب آلوده، از هاي هاي قلم بر بستر كاغذ نشستند و فرياد كردند. زخمه درد بر تار و پود نوشته دست كشيد، و اشك جمله ها بر سپيداي انديشه ما راه يافت. اينك تويي و دامن دامن نگاهي كه سياه پوشيده، از حادثه اي تلخ ترنم دارد. اينك تويي و پرده اي از ابر اشك كه چشمانت را به تبرك كوثر مي خواند، و دستهايي كه مصيبت وار فرامي روند و فرود مي آيند و بر تپشگاه عشق، بر سينه سوزناك تو سر مي كوبند!
اينك تويي و قافله اي از غمان به خون نشسته اي كه در اين روزهاي سياه، عزادار و شبهاي پر از درخشش خون خورشيد، تو را به ساليان دورتري مي برند كه در سرزمين حماسه، آفتاب ايمان غوغا مي كرد و مردانگي، عطش را مي نوشيد و گرما را مچاله مي كرد، و نماز داغ صحابيان قله نورد نور، سلامي به بلنداي ابديت را نثار عاشقان خروشناك و ستم ستيز مي نمود. و تو، امروز با ديدگان دلت، چشم انداز نگاه آن عزيزان را كتيبه مي زني و با جاروي مژگانت، راه رفته آنها را چونان آهويي گمگشته كه در صحرا، دامان مادر را مي جويد، پي مي گيري، و زبان به تربت متبرك آن ايستادگان شهامت پيشه نرم مي كني و كام خويش به گرد گامهاي آنان مي آرايي، و دستهاي با ايمانت را در مصيبت عظماي تاريخ، بر سينه ستبر و گشاده ات آشنا مي كني، كه فرودگاه عشق است و ميداندار ايمان.
و شگفتا از اين برهه تاريخ كه پروانه هاي بي پروا را، به پيرامون چراغ روشن حادثه مي كشاند، و نجواي رازناك قرنها را پژواكي هزاران باره مي بخشايد، و ناي نينوا هر سال بر فراز قلعه هاي يادها مي برد، و اوج مقاومت و دليري را از پشت پنجره نگاه خاكيان تا وراي مرتفع ترين سازه هاي افلاكيان به پرواز مي خواند!
و شگفتا كه اين توفنده طوفان، ريشه در اعماق جانها جاودانه كرده و نگاه روشن كربلا، در هيچ روزگاري جز به سوي عاشقان صادق و صادقان عاشق نبوده است.
و من مي خواستم آدم را ببينم كه وارثش حسين (ع) را نماياندند! و زان پس كه غرقه در خونبارش مصيبت او بودم، نوح را ديدم كه نوحه مي كند و ابراهيم را كه به دلداري دلدادگان آمده است، و «موسي» را كه يد بيضاي خويشتن بر علم سپاه عاشوراييان تبرك مي كند، و «عيسي» را كه از آسمان فرود آمده و در تكيه عزا زنجير مصيبت مي كوبد! و من فرشته سانان را ديدم كه بيرق تعزيه دارند و كتل عزا حمل مي كنند! و دسته هايي از عزاداران آسماني را ملاقات كردم كه در حسينيه زمان، به شهادت شورانگيزترين حماسه بي مرگ روزگاران ايستاده اند...
و واژگانم دوباره غوغا كردند !بستر كاغذ از اشكابه هاي تلخ سرشار شد. نواي غربت در گوش كلمات پيچيد، و جمله ها بي تاب شدند. حضرت عشق آمد بر سرجنازه هاي جمله هاي پرپر! آفتاب ايمان دوباره تابيد بر رخوت قلم! سرم را به حرير قلم سپردم و تا بارگاه بارقه هايي كه از سمت عاشورا مي آمد به بدرقه رفتم!
كربلا غوغا بود! وقتي قلم سربلند كرد، نيزه هايي را ديد، كه سرهاي سربلندترين شهيدان عالم را از پنجه هاي پليد زمينيان بازستانده اند و به آسمانيان مي نمايانند! ... و ديگر، اشك سرخ دلم، مجالي براي نوشتن به قلم نداد!...

  


نگاهي به زندگي شهداي كربلا صحابه باران



شهيد بكير بن حر بن يزيد رياحي
بكير فرزند حر بن يزيد رياحي بوده است. بكير در سال 61 هجري قمري به همراه پدرش براي جنگ با سپاه امام(ع) وارد دشت كربلا شد، اما هنگامي كه از تصميم پدرش مبني بر پيوستن به لشگر امام حسين(ع) آگاه شد، به همراه پدر به خيمه گاه سيد الشهدا رفت. امام(ع) نگاهي مهربان به او كرد و از حر پرسيد: «اين جوان كيست كه همراه توست؟» حر نزد حضرت رفت و عرض كرد: «مولايم اين فرزند من است.» حضرت براي آنان طلب پاداش خير نمود، بكير با خوشحالي خود را به پاي امام(ع) افكندو بر او و جدش رسول خدا(ص) درود فرستاد. سپس حر به فرزندش گفت: «به دشمن حمله كن من نيز در كنار تو هستم تا جانم را فداي فرزند پيامبر (ص) نمايم. خدا را شكر كه ما از گروه ستمگران جدا شديم.» بكير به سفارش پدر و اجازه امام وارد ميدان نبرد شد و پس از مبارزه اي سخت و طولاني در روز عاشورا، سال 61 هجري قمري توسط كفار كوفه به شهادت رسيد.( سيماي آزاده شهيد حر بن يزيد رياحي)


شهيد موقع بن ثمامه اسدي

«موقع» فرزند «ثمامه اسدي صيداوي» از قبيله «بني اسد» و كنيه اش «ابا موسي» مي باشد. او كه از ياران امام حسين(ع) بود، شبانه خود را به اردوي امام(ع) رسانيد و پس از اينكه حضرت شروط دشمن را رد كرد، در روز عاشورا در راه دفاع از امام آنچنان جنگيد كه تيرهايش تمام شد و مجروح بر روي زمين افتاد. در آن هنگام قومش او را به كوفه برده و مخفي نمودند.
وقتي ابن زياد از حال او مطلع شد، دستور قتل وي را صادر كرد، اما جمعي از بني اسد او را شفاعت كردند تا اينكه ابن زياد از كشتن وي منصرف شد و او را به زنجير كشيد و به روستاي زاره تبعيد كرد. «موقع» كه در جنگ كربلا سخت مجروح شده بود، يك سال بعد در تبعيدگاهش شهيد شد. او هر چند در كربلا به لقاء ا... نرسيد، ولي در عظمت و ثواب همتاي شهيدان كربلا است.

شهيد سعيد بن عبدا... حنفي
«سعيد» فرزند «عبدا... حنفي» از اهالي كوفه، عابد، شجاع و از شيعيان مخلص بوده است. او از آغاز خلافت يزيد مبارزات انقلابي خود را آغاز كرد. سعيد، جزو سومين گروهي بود كه به همراه «هاني بن هاني» دعوتنامه هفت نفر از سران كوفه را خدمت امام حسين(ع) رساند. زماني كه مسلم بن عقيل وارد كوفه شد، مشتاقانه با او بيعت كرد. سعيد ارادت خاصي نسبت به اباعبدا... داشت، در شب عاشورا هنگامي كه امام حسين(ع) بيعت خود را از يارانش برداشت، در مقابل حضرت ايستاد و عرض كرد: «نه، به خدا قسم اي پسر پيامبر، ما هرگز تو را رها نمي كنيم تا خداوند تعالي بداند كه ما از تو محافظت كرديم و اگر بدانم كه تا 70 مرتبه كشته مي شوم و سپس كشته شده و سوزانده مي شوم و سپس از آن نيز متلاشي شده و در هوا پراكنده مي شوم، از تو جدا نخواهم شد، تا مرگ خود را در نزد تو ببينم. پس چگونه اين كار را نكنم در صورتي كه اين ]تنها[يك كشته شدن است و پس از آن نيز به كرامتي مي رسم كه براي آن هرگز پاياني نيست.» او در روز عاشورا سال 61 ه.ق. در حالي كه براي محافظت از امام در مقابل ايشان ايستاده بود، به شهادت رسيد. وقتي براي دفن پيكر مقدسش به كنار او رفتند، به غير از زخم شمشير و نيزه ، 13 چوبه تير در بدن او يافتند. نام سعيد در زيارت ناحيه مقدسه همراه با جملاتي كه شب عاشورا در برابر امام حسين(ع) گفت و ثنا و دعايي كه حضرت حجت (عج) در اين زيارت براي او دارد، آمده است.

شهيد زاهر كندي
«زاهر كندي» غلام «عمرو بن حمق خزاعي» از پيروان اهل بيت(ع) راوي حديث و از پهلوانان شجاع بوده است. وي جد «محمد بن شأن» يكي از صحابي امام كاظم(ع) و امام رضا(ع) است. زاهر فضائل درخشاني داشت، به طوري كه از اصحاب رسول اكرم (ص)، امام علي(ع) و اصحاب الشجره بوده و در صلح حديبيه و جنگ خيبر نيز حضور داشته است.«زاهر» سالها قبل از واقعه عاشورا در عصر معاويه به همراه مولايش از دست مأموران ابن زياد به غاري پناه برد، اما ماري «عمرو» را گزيد. در همين لحظه او به زاهر گفت: «تو خود را پنهان كن و بعد از شهادت من، مرا كفن و دفن نما.» ولي زاهر اظهار داشت: «تا من تير در تركش دارم، با آنان مي جنگم تا اينكه به همراه تو كشته شوم. عمرو پيشنهاد غلامش را نپذيرفت و زاهر بنا به دستور مولايش از دست مأموران زياد فرار كرد تا اينكه در سال 60 هجري قمري عازم حج شد و در آنجا به خدمت امام حسين(ع) رسيد. سرانجام سال 61 هجري قمري شاهد شهادت حامي اباعبدا... در حمله اول روز عاشورا بود. نام او زاهر در زيارت ناحيه مقدسه به بزرگي ياد شده است.


شهيد عبدالاعلي كلبي
«عبدالاعلي كلبي» فرزند «يزيد كلبي» از اهالي كوفه و از ياران مسلم بن عقيل بوده است. او شيعه اي شجاع، فعال، سواركار و از قاريان قرآن به شمار مي رفت و به همراه «حبيب بن مظاهر» از مردم كوفه براي امام حسين(ع) بيعت مي گرفت. زماني كه مسلم(ع) قيام خود را آغاز كرد، عبدالاعلي لباس رزم پوشيد و از منزل خويش بيرون رفت تا در محله «بني فتيان» به مسلم(ع) بپيوندد اما در ميان راه كثير بن شهاب مذحجي او را دستگير كرد و نزد ابن زياد برد. وقتي ابن زياد از او پرسيد: «چرا به لباس رزم از خانه بيرون آمده بودي؟» عبدالاعلي به صورت تقيه جواب داد: «تو را اراده كردم و به قصد تو بيرون آمدم.» ولي ابن زياد سخن او را باور نكرد و دستور داد تا او را زنداني كنند. پس از شهادت مسلم(ع) بار ديگر او را نزد عبيدا... آوردند. ابن زياد به او گفت: «ما را از كار خويش آگاه كن و بگو چرا از خانه بيرون آمدي؟» عبدالاعلي گفت: «خدا تو را اصلاح كند، من از خانه بيرون آمدم تا ببينم مردم چه مي كنند، ولي كثير بن شهاب مرا دستگير نمود.» ابن زياد كه خشمگين شده بود فرياد زد: «سوگند بخور، كه جز آنكه گفتي هدفي ديگر تو را به بيرون آمدن از خانه نكشانده است و گناه اين سوگند اگر دروغ بگويي بر گردن توست.» عبدالاعلي از سوگند خوردن امتناع ورزيد. سرانجام عبيدا... بن زياد دستور داد، او را به «جبانه السبيح» برده و گردنش را قطع نمايند. هر چند او در كربلا به شهادت نرسيده است اما در شأن و مقام با شهداي كربلا برابر است.

شهيد جون غفاري
«جون» فرزند«حوي» غلام فضل بن عباس بن عبدالمطلب بوده است. حضرت علي(ع) او را به 150 دينار خريد و به ابوذر غفاري بخشيد. جون تا زمان وفات ابوذر (سال 32 هجري) در تبعيدگاه ربذه در خدمت او بود و پس از آن نزد حضرت علي(ع) بازگشت و تا نبرد كربلا در خدمت امام حسن (ع ) و امام حسين(ع) بوده و در خانه امام سجاد(ع) زندگي مي كرده است. جون در شب عاشورا تعمير سلاحهاي ياران امام(ع) را به عهده گرفت. زماني كه در روز عاشورا از امام(ع) اجازه جهاد خواست، حضرت فرمودند: «تو از ما پيروي كردي در طلب عافيت، پس خويشتن را به طريق ما مبتلا مكن، از جانب من آزاد هستي كه طريق سلامت خويش جويي.» جون عرض كرد: «يابن رسول ا... من در ايام راحت و وسعت بر سر خوان شما بوده ام و امروز كه روز سختي و شدت شماست، دست از شما بردارم؟ به خدا قسم! كه بوي من متعفن و جسم من پست و رنگ من سياه است. پس دريغ مفرماي از من بهشت را، تا بوي من نيكو شود و جسم من شريف و رويم سفيد گردد. نه، به خدا سوگند! هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه خود را با خون طيب شما مخلوط سازم.»جون پس از نبرد سختي در روز عاشورا سال 61 هجري قمري توسط كفار كوفه به شهادت رسيد، نام اين شهيد بزرگوار در زيارت رجبيه و زيارت ناحيه مقدسه آمده است.


شهيد حنظلة بن اسعد

«حنظله» فرزند «اسعد بن شبام ... همدان الهمداني الشبامي» منسوب به «بني شبام» تيره اي از قبيله «همدان» است. او از رجال سرشناس شيعه، سخنوري فصيح، شجاع و قاري قرآن كريم و اهل كوفه بوده است. برخي از مورخان شامي را به صورت شامي نگاشته اند؛ حنظله فرزندي به نام علي داشت، وي قبل از روز عاشورا به خدمت امام(ع) رسيد و از طرف حضرت براي اتمام حجت نزد ابن اسعد رفت .سرانجام او در سال 61 هجري قمري در روز عاشورا به شهادت رسيد. نام حنظله در زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه با تغيير مختصري آمده است: «... السلام علي حنظله بن سعد الشبامي ...»
اين شهيد بزرگوار در كنار ديگر شهداي كربلا توسط امام سجاد(ع) و قبيله بني اسد به خاك سپرده شد.

شهيد موسي بن عقيل
«موسي» فرزند «عقيل بن ابي طالب» در روز عاشورا، سال 61 هجري قمري با اجازه از امام (ع ) پس از «مالك بن داود» به ميدان نبرد رفت و فرمود: «اي گروه پيروان وجوانان، با شمشير و نيزه شما را مي زنم و از پيشواي انس و جن و از بانوان و فرزندان او دفاع مي كنم تا خدا و پيامبرش را خشنود سازم.» او پس از اينكه تعداد زيادي از لشگر دشمن را به هلاكت رساند، شهد شيرين شهادت را نوشيد. البته برخي از كتب مقاتل ايشان را جزو شهداي كربلا معرفي نكرده اند. به همين دليل شهادت موسي در كربلا مورد ترديد است.

شهيد قعنب نمري
«قعنب بن عمرو نمري» از شيعيان و از اهالي بصره بوده است. او به همراه «حجاج بن بدر» كه نامه اي از «مسعود بن عمرو بصري» براي امام حسين(ع) داشت به خدمت حضرت رسيد و تا كربلا همچنان در خدمت ابا عبدا... (ع) بودند. سرانجام او در روز عاشوراي سال 61 هجري قمري به فيض شهادت نائل گشت. نام «قعنب» در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است. « ... السلام علي قعنب بن عمرو النمري...»

  


بلوغ علمي در فرهنگ منطقه ايجاد نكرده ايم



* حجةالاسلام دكتر عليرضا پيروزمند در گفتگو با قدس از چگونگي مهندسي فرهنگ عاشورا مي گويد





*طيبه مروت
بي ترديد، قيام عاشورا تنها يك قيام انقلابي مصلحانه براي تغيير در ساختار قدرت نبوده، بلكه آنچه امام حسين(ع) در نهضت خود به دنبال آن بودند، تغيير در ساختار سياسي و فرهنگي جامعه اسلامي بوده است.
نگرش فرهنگي كه در تك تك سخنان حسين بن علي(ع) و پس از او در خطابه هاي بازماندگانش ديده مي شود، در واقع دغدغه اصلي امام(ع)، اصلاح و بازسازي فرهنگ اسلامي بوده است؛ آنچه امروز هم به آن نيازمنديم.
تأسي به فرهنگ عاشورا و نياز به بازخواني آن در راستاي «مهندسي فرهنگي و اجتماعي» ضرورتي انكارناپذير است.
دكتر عليرضا پيروزمند، عضو فرهنگستان علوم اسلامي در گفتگو با قدس، به بيان راهكارهاي «مهندسي فرهنگي» در مكتب عاشورا پرداخته است.

*آقاي دكتر! اگر مايل باشيد، بحث را با شباهت بحرانهاي فرهنگي معاصر و دوره امام حسين(ع) شروع كنيم...
**بهتر است قبل از پرداختن به اين موضوع، به بررسي مهندسي فرهنگي از زاويه فرهنگ عاشورا بپردازيم تا بتوانيم دستاورد كامل تري در اختيار خوانندگان قرار دهيم.
مهندسي فرهنگي اگر بدين معنا مورد نظر باشد كه آيا مي توان براي ساختن يك تمدن، اجزاي مختلف پيكره جامعه را مبتني بر يك فرهنگ بازسازي كرد و بلكه پويايي يك جامعه را مبتني بر آن فرهنگ شكل داد و تغيير و تحولات را نسبت به آن فرهنگ مشخص كرد؟ در اين صورت، بايد با اين موضوع مهم و تاريخي عاشورا از اين منظر توجه كنيم كه آيا فرهنگ عاشورا مي تواند الهام بخش و بلكه مبدأ مهندسي فرهنگي جامعه در عصر حاضر باشد يا نه؟
همان گونه كه در بحث مهندسي فرهنگي، شناخت ناهنجاريهاي فرهنگي و واكنش مثبت جامعه براي حل آن و بلكه بالاتر از آن، احياي ارزشها مورد توجه است، بايد اين نكته مورد توجه قرار گيرد كه چه مشابهت و مقايسه اي با زمان امام حسين(ع) و فرهنگ آن موقع مي تواند وجود داشته باشد. طبعاً در اين زمينه، تشابهات و تفاوتهايي وجود دارد. تا بتوان از فرهنگ عاشورا به عنوان نماد فرهنگ اصيل اسلامي براي مهندسي فرهنگ جامعه معاصر بهره برداري كرد.
نكته اي كه نبايد از آن غافل ماند، اين است كه ما براي فرهنگ عاشورا تأثيرگذاري جهاني را قايل هستيم و معتقديم در ظرفيت مهندسي فرهنگي نه تنها جهان تشيع، بلكه جهان اسلام و بالاتر از آن كل عالم تأثير پذيرفتند و به همين دليل در بررسي فرهنگ عاشورا علاوه بر بررسي چالشهاي جامعه خود بايد چالشهاي جهان معاصر را مورد بررسي قرار دهيم تا الهام بخشي از پيام عاشورا به شكل دقيق تري مورد توجه قرار گيرد.در دنياي معاصر، مهمترين چالشي كه وجود دارد و بيش از گذشته خود را نشان داده، مسأله ظلم و بي عدالتي، اسارت انسان در بند شهوات، معنويت گريزي و دنيامداري و لذت گرايي است. اين مسايل مفاسد اخلاقي، ناهنجاريهاي اجتماعي، بزهكاريها و بحران خانواده و مسايلي از اين دست را از درون خودش متولد مي كند.
اگر بخواهيم از پيام امام حسين(ع) در تفسير وضعيت موجود استفاده كنيم، بايد به كلام امام توجه كنيم. امام حسين(ع) در تفسير وضعيت جامعه خود فرمودند: «آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل روي گرداني نمي گردد.» در اين صورت، وظيفه خود ديدند براي اقامه حق و افشاي باطل حركت جهادي را انجام دهند، حتي اگر به ريخته شدن خون عزيزانش تمام شود. باز ايشان در همين عبارات، علت ضعف دينداري مردم را پر شدن شكمهاي مسلمانان از حرام و لذت گرايي به عنوان معضل فرهنگي مي دانند.امام(ع)، امر به معروف و نهي از منكر را راه حلي براي رفع اين مشكلات عنوان مي كنند.
اين توصيفي است كه امام حسين(ع) از زمان خود دارند و همين نگرش ايشان باعث شد كه حركت عاشورا شكل گيرد. بنابراين از اين دريچه، شباهت قابل توجهي بين عصر ما و عصر امام حسين(ع) وجود دارد.
البته، اين مطلب را نبايد از نظر دور داشت كه به بركت انقلاب اسلامي، توانستيم شرايط نسبتاً متفاوتي را درون جامعه ايران ايجاد كنيم و اين هم مرهون تبعيت از فرهنگ عاشوراست؛ تبعيتي كه مردم ما از فرهنگ عاشورا داشتند، باعث شد كه موج عدالت خواهي، آزادي خواهي، اسلام خواهي، ايثار، شجاعت و شهادت طلبي در جامعه شكل گيرد، بنابراين بايد بگوييم، جامعه ما با اين مفاهيم بيگانه نيست؛ گرچه نگرانيهايي از وضعيت فرهنگي بعد از دفاع مقدس وجود دارد و بايد به دقت و حساسيت بيشتري پيگيري شود.
ولي به هر حال، برآيند وضعيت فرهنگي ايران به دليل اين كه ايران مهد تشيع بوده و پيوند عميقي بين فرهنگ ايراني و عاشورا وجود دارد، مناسب تر از ساير ملل است.
*با اين كه به گفته شما، فرهنگ ما با فرهنگ عاشورا عجين شده، اما بازهم كاستيهايي در فرهنگ ما ديده مي شود...
**بله كاستي وجود دارد و بايد اين كاستيها را شناخت. نكته اي كه در بحث مهندسي فرهنگي و تأثير چالشهاي دنياي معاصر بايد به آن توجه شود، اين است كه دنياي كفر و نفاق متناسب با ارزشهاي خود، توانسته به يك بلوغ نسبي دست يابد، به حدي كه داعيه جهاني سازي، تمدن سازي و صدور الگوهاي زندگي را دارد و اين معنايش اين است كه آنها بر اساس فرهنگ مادي خود توانسته اند جامعه را مهندسي كنند. متأسفانه اين اتفاق افتاده و از حد نظريه پردازي و ساختارهاي اجتماعي هم فراتر رفته و فناوريهاي متناسب را در زمينه هاي مختلف رسانه، آموزش، پژوهش و صنعت توليد كرده و از حد فناوري هم فراتر رفته و به توليد محصولات متناسب با فرهنگ خود دست يافته اند.
بنابراين، ما بايد اين واقعيت را مورد توجه داشته باشيم كه با يك جامعه مهندسي شده مبتني بر فرهنگ مادي روبرو هستيم كه دائم از طرق مختلف امواج فرهنگي خود را به جامعه ما صادر مي كند. لذا ما نبايد از شناخت ضعفهاي درون جامعه خويش غافل بمانيم. متأسفانه دستگاه هاي فرهنگي ما با هوشمندي كامل عمل نكرده اند، فرصتها را از دست داده اند و از ظرفيت انساني و فرهنگي نهفته در جامعه بهره كافي را نبرده اند و خودباوري را نداشته اند و اين مسأله باعث شده كه وابستگي به فرهنگ غرب در رفتار فرهنگي ما مجوز پيدا كند و ما با وجود اين كه فرهنگ غني اسلام را در اختيار داشتيم، بلوغ علمي در فرهنگ منطقه ايجاد نكرديم.
*اگر بخواهيم ساختارهاي اجتماعي- مديريتي جامعه را بر اساس فرهنگ عاشورا استوار كنيم، بايد چه شكلي پيدا كند؟
**سؤال من اين است؛ اين سؤال چقدر به صورت جدي در محافل علمي ما مطرح شده و بعد هم به صورت كاربردي به كار گرفته شده است. حتي متدينين هم فكر مي كنند كه محرم يعني عزاداري و شور شخصي و ارتباط معنوي و انس باطني با اباعبدا...(ع)، در حالي كه ما بايد پيرامون چرايي مبارزه فرهنگي امام حسين(ع) مطالعه كنيم و اين كه ايشان چگونه رفتار و كردار خود را در صحنه نبرد مهندسي نمودند و ميراث داران عاشورا چگونه عمل كردند و چگونه توانستند وقايع بعد از عاشورا را با وجود تسلط و احاطه فرهنگي حكومت، به عنوان فرهنگ غالب براي جامعه مهندسي كنند.
*مقصود شما ترسيم راهبرد فرهنگي براي درازمدت است؟
**بله! امام(ع) با همين نگاه جامعه اي را ايجاد و مديريت كردند كه الگويي براي جامعه ولايي و عاشورايي در طولاني مدت شد. شما اكنون مي بينيد كه اين مديريت در ايران، لبنان و... اثر كرده است؛ گرچه تأثيري كه ما از پيام عاشورا دريافت كرديم، همه ظرفيت عاشورا نيست.
ما بايد مبتني بر تحليل رفتار اباعبدا...(ع) جامعه پردازي كنيم، يعني الگوي «به زيستن» به شكل اجتماعي را مهندسي نماييم. آن وقت خواهيم توانست مواجهه جدي تر و باصلابت تري با فرهنگ مادي جهاني داشته باشيم و طبعاً از تأثيرپذيري نسبت به امواج فرهنگي هم مصون خواهيم بود.
*در فرمايش شما به نوعي بحث تعيين مرجعيت جامعه در مهندسي فرهنگي مد نظر است كه آن هم مبتني بر فرهنگ عاشوراست، در حالي كه امروز شاهد ورود و عرض اندام مديريت و مرجعيت مدرن هستيم. آيا با اين وجود باز هم مي توان به مؤلفه هاي فرهنگ عاشورا در اين وادي تمسك جست؟
**ما از دو زاويه بايد فرهنگ عاشورا را مورد بررسي قرار دهيم و بتدريج آن را به يك الگو تبديل كنيم؛ اول اين كه ارزشهاي زيستن چيست؟
بايد ارزشهاي جامعه حسيني را شناخت. اينها بخشي از جلوه عاشوراست كه مي تواند بر زندگي ما و مهندسي جامعه ما تأثير داشته باشد، زيرا مهندسي فرهنگي مبتني بر هدف گذاري صحيح است. جامعه اي كه فرهنگش بر پايه ليبرال دموكراسي مهندسي بنا شود، نمي تواند از فرهنگ عاشورا بهره مند شود.از جمله مؤلفه هايي كه مي تواند در ساختن جامعه حسيني به ما كمك كند، بصيرت، زمان شناسي، استقامت، شهادت طلبي، شجاعت، ايثار و دورانديشي است. ما بايد خودمان را يك جريان ببينيم و جريان تشيع را تا زمان ظهور حضرت حجت بن الحسن(عج) مستمر بدانيم و نقش خود را در اين حركت جهاني به سمت مهدويت ارزيابي كنيم. اين خصلتي بود كه اصحاب امام حسين(ع) با توجه به پرورش و بلوغي كه توسط امام پيدا كرده بودند به آن دست يافتند.جنبه ديگري كه از فرهنگ عاشورا مي توانيم استفاده كنيم، اين است كه معادله اين حركت را پيدا كنيم و معيارها و شاخصهاي حركت حسيني را بشناسيم.انديشمندان جامعه ما در حوزه علوم انساني بايد پيرامون مديريت اجتماعي مبتني بر اين فرهنگ نظريه پردازي كنند و تفاوت بين دو حيطه مديريت مادي و عاشورايي را مورد توجه قرار دهند.
*در واقع، اين طبقه نخبه جامعه است كه بايد اين رابطه را بين توده مردم و فرهنگ عاشورا ايجاد كند؟
**بله، ارتباط توده مردم و فرهنگ عاشورا، ريشه تاريخي دارد. اين بلوغ مردم ما به صورت ريشه داري شكل گرفته، هر چند از دسيسه هايي كه براي تحريف همين بخش هم در جامعه ما دارد اتفاق مي افتد، نبايد غافل بود؛ دسيسه هايي كه مي خواهد فرهنگ عزاداري را يك فرهنگ كهنه بي تأثير و مبتني بر جهالت و خرافه قلمداد كند، بي توجهي هايي كه تحت تأثير فرهنگ موجود جهاني اتفاق مي افتد را بايد پيشگيري كرد.آنچه متوجه نخبگان است، اين كه بايد فرهنگ عاشورا از حد ارتباط معنوي و حتي فكري و عاطفي مردم با امام حسين(ع) و اصحاب ايشان دارند، فراتر رود تا حركت عظيم جهاني امام حسين(ع) به عنوان يك الگو مورد توجه قرار گيرد و بتوانيم بر اين اساس بر مهندسي فرهنگي جامعه مبتني بر فرهنگ عاشورا دست يابيم.
*با وجود پيوند عميقي كه بدان اشاره داشتيد، اما باز هم نمي توان به بخشي از جواناني كه راه را گم كرده اند، بي توجه بود.
**درست است، اما از برجستگيهاي فرهنگ عاشورا اين است كه عقبه محكمي را در جامعه تشيع ايجاد كرد كه حداقل تاكنون جامعه استكباري و كفرو نفاق نتوانسته آن را فتح كنند. بنابراين، مظهر آن را در رفتار جوانان مي بينيد. جواناني كه به ظاهر لاابالي به نظر مي آيند، ارتباط قلبي خود را با امام حسين(ع) حفظ كرده اند. اين پيوند، نقطه شروع و قابل اتكايي است براي اين كه حركتهاي بعدي را انجام داد.تهاجم فرهنگي و هر پسرفت فرهنگي را مي توان با فرهنگ عاشورا تطهير و بازسازي كرد. گرچه نبايد خود را به اين پيوندهاي ظاهري قانع كنيم، ولي نبايد از ظرفيت آن غافل شد و به تلاش براي ايجاد پيوند عميق تر همت گماشت. اما اين كه چگونه مي توان اين پيوند را تقويت كرد؟ عرضم اين است كه بايد اين شور حسيني را ايجاد كرد و پيوند قلبي و عاطفي را با امام حسين(ع) و عاشورا تشديد كرد و اين مستلزم اين است كه قدمهاي بعدي را برداريم و قدم بعدي يعني اين كه «شور حسيني» به «شعور حسيني» منتهي شود و ارتباط عاطفي به رابطه فكري و عقيدتي و تحليلي با فرهنگ عاشورا تبديل شود. در اين صورت است كه مي توان گفت، چگونه مي توان الگوهاي اجتماعي را از فرهنگ عاشورا اتخاذ كرد.

  


حسين(ع) مرا شيعه كرد



بين حماسه غمبار عاشورا و تداوم حيات شيعه، رابطه اي عميق و دوسويه وجود دارد. شهادت مظلومانه امام حسين(ع) و هفتاد و دو





تن از ياران بزرگوار او در فاجعه كربلا، علاوه بر آثار بزرگ و حياتي كه براي جامعه اسلامي و انساني به بار آورد، اين نتيجه مهم را نيز در پي داشت كه اهل بيت(ع) را به عنوان نمونه هاي كامل پيشوايي امت به همگان معرفي نمود و نشان داد كه تنها مكتب و ديدگاهي درست و بر حق و قابل دفاع است كه بر اساس پيروي از آن خاندان شكل بگيرد و در همان مسيري كه آنان مشخص كرده اند، حركت كند ؛ يعني مكتب عظيم و ريشه  دار شيعه كه تجليگاه اسلام حقيقي است.
از سوي ديگر، شيعيان نيز، در طول تاريخ پس از واقعه عاشورا، از سر شوق و شناختي كه در وجودشان نسبت به سالار شهيدان(ع) ريشه دوانيده بود، با برپا كردن مراسم سوگواري و به راه انداختن دسته هاي عزاداري، سينه زني و تشكيل جلسات روضه و ياد كرد سيدالشهداء(ع) ، يكي از اساسي ترين رموز جاودانگي قيام حسيني و فرهنگ سترگ و سازنده عاشورا را رقم زدند. ايشان همواره در حفظ و تداوم اين حركت مقدس كوشيده اند و به سخنان بيهوده و شبهه هاي تار عنكبوتي اي كه گهگاه از سوي عده اي نادان يا مغرض مطرح مي شود، توجه نكرده اند و دشمني كردن دشمنان اسلام و اهل بيت(ع) با آنان، حتي اندكي از عشق و علاقه شان به آن امام شهيد و آرمانهاي الهي او نكاسته است. اكنون از بركت همين عزاداريها و جلسات ياد كرد قيام جاودانه امام حسين(ع) و هدفهاي والاي اوست كه صفوف شيعيان در برابر دشمنانشان مستحكم تر از پيش شده و مخالفان اهل بيت(ع) به تأثيرپذيري از اين برنامه هاي مقدس، به حقانيت و ولايت خاندان پيامبر (ص) پي مي برند و بدان اعتراف مي كنند و مستبصر مي گردند.
در اين جا، براي روشن شدن اهميت مسأله سوگواري بر امام حسين(ع) و پيوند آن با گسترش روزافزون تشيع در دنياي ديروز و امروز، دو نمونه عيني را، به نقل از كتاب «دورالمنبر الحسيني في التوعية الاسلاميه(1) (نقش منبر امام حسين(ع) در بيدارگري اسلام)» ذكر مي كنيم. مؤلف مي نويسد:
1. شيخ زهير حسون براي من چنين نقل كرد: «روزي از كتابخانه واتيكان ديدن مي كردم. در قسمت ويژه كتابهاي اسلامي، چشمم به بيش از هزار كتاب خطي و چاپي درباره امام حسين(ع) افتاد.
با تعجب، از مدير كتابخانه علت را پرسيدم و او گفت: علماي واتيكان ديدند كه تشيع در سالهاي اخير رو به گسترش نهاده، روز به روز بر تعداد كساني كه در دنيا به مكتب اهل بيت(ع) مي گروند، افزوده مي شود و به اين نتيجه رسيدند كه علت اين امر، مظلوميت امام حسين(ع) است كه شيعه آن را در مجالس سوگواري و ماتم و با به راه انداختن دسته هاي سينه زني، زنده نگاه مي دارد؛ پس عده اي از سوي واتيكان مأمور شدند كه در دنياي اسلام بگردند و هر كتاب خطي و چاپي درباره امام حسين(ع) را گردآوري كنند و به واتيكان منتقل نمايند، تا ايشان نيز با استفاده از روش شيعيان در ياد كرد شهادت مظلومانه امام حسين(ع) ، به بيان مظلوميت حضرت مسيح كه به باور آنها بردار شد و مظلومانه كشته گرديد بپردازند و از اين طريق، آيين مسيحيت را گسترش دهند».
2. استاد ادريس الحسيني، در كتاب خود «لقد شيعني الحسين (بي شك حسين مرا شيعه گردانيد)» مي گويد: يك روز، يكي از نزديكانم از من پرسيد: چه باعث شد كه تشيع را انتخاب كني؟ گفتم: آن كه، جدم حسين(ع) بود و ضايعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به ياد صحنه هاي دردناك آن روز مي افتم، نمي توانم آن اعمال فجيع را نتيجه انديشه هاي سالم و هدايت يافته بدانم و خونهاي پاك اهل بيت(ع) را كه بر ريگهاي بيابان كربلا روان گرديد، همچون جريان آبهاي معمولي بپندارم. آن خون، خون بهترين و شريف ترين كسي بود كه پيامبر(ص) بارها درباره اش به مردم سفارش كرده بود... و چنين كسي نمي توانست بر باطل باشد و كشندگان او بر حق؛ زيرا قاتلان امام حسين(ع) خود مي دانستند كه او بر اميرشان يزيد به مراتب فضيلت دارد و بزرگ دنياي عرب و اسلام است؛ اما چون به مال و ارزش دنيا كه يزيد وعده شان داده بود، طمع كرده بودند، به كشتن فرزندزاده پيامبر(ص) تن در دادند. آري، حسين(ع) مرا شيعه گردانيد؛ آن گاه كه ياد كرد عظيم او را در سوگواريها و مراسم عزا و ماتم مشاهده كردم و به حقيقت حال او و معاندانش در حادثه كربلا، آگاه گرديدم. شيعه شدم با خونهاي تازه شهيدان كربلا كه بر ريگهاي بيابان طف جاري بود و با ضجه بچه ها و شيون زنان.
كربلا ورودگاه من به تاريخ است و به حقيقت و به اسلام. حال چگونه مي توانم همچون عارفي رقيق القلب و شاعري نازك خيال، مجذوب آن نگردم و بدان گرايش نيابم!
پي نوشت: 1. اين كتاب، رساله دكتراي دكتر شيخ محمد باقر مقدسي، از «دانشگاه جهاني علوم اسلامي لندن» است. وي توانست در تاريخ 25/5/2000م. از رساله خود، به عنوان اولين بحث علمي و دانشگاهي درباره «منبر امام حسين (ع) » دفاع كند و به اخذ مدرك دكترا در علوم اسلامي نايل گردد.
* محمد مهدي رضايي

  


كربلا آيينه داري مي كند



نينوا يعني غم و دامان و دست




«كربلا» يعني هميشه گريه هست
بوالعجب جايي زمين كربلاست
نينوا را عشق مي داند كجاست
«ثار» را «ا...» كشتيبان كند
«نوح» اينجا هول از طوفان كند
قوچ «اسماعيل» اينجا صيحه زد
اسب «ابراهيم» اينجا شيهه زد
زلزله زينجا به افلاك اوفتاد
قالي «بلقيس» بر خاك اوفتاد
نينوا را خون به حالت مي كشد
«عيسي» از خاكش خجالت مي كشد
«جبرئيل» از غم به سر قرآن گذاشت
«موسي» اينجا «لوح ده فرمان» گذاشت
قلب «مولا» منقلب گرديده است
او به «طف» درياچه خون ديده است
ديدني شد در زمين نينوا
عشق بازي «حسين» و «كربلا»
مرگ را او سرفرازي خوانده است
نيزه بازان را به بازي خوانده است
يك نفر كاري خدايي مي كند
كربلا آيينه داري مي كند...
باز مي گردد به فرمان خدا
«هشتم ذي الحجه» از راه «منا»
«ثار» در «ا...» شكوفه كرده است
قافله آهنگ «كوفه» كرده است
در صراط اولين گام سبيل
پيك پيغام آورد قتل «عقيل»
گشت «مسلم» اين ذبيح نينوا
اولين مرد شهيد كربلا
تازه شد خورشيد با بوي سحر
«خيمه ها» در دود كندر غوطه ور
اندك، اندك شعله مي گردد زياد
از هجوم آتش «ابن زياد»
شد بهار خون «حر» پر عندليب
سوي ميدانگاه مي آيد «حبيب»
عطر يوسف سوي كنعان مي رود
تا «علي اكبر» به ميدان مي رود

* شجاع الدين ابراهيمي

  


بررسي انعكاس واقعه عاشورا در ادبيات داستاني
در گفتگو با احمد شاكري/نويسنده ؛ «حماسه عاشورا» در ظرف «رمان» نمي گنجد



* خديجه زمانيان

اگر اهل مطالعه و كتاب خواندن هستيد، پاسخ اين سؤال را بدهيد: «تا به حال اثر داستاني خوانده ايد كه واقعه عاشورا را در ذهن



شما تداعي كند يا مثلاً به مفاهيمي اشاره كند كه ذهن شما را به سمت آن واقعه سوق دهد؟»
در يك گشت اينترنتي، اين سؤال از بعضي نويسندگان شده كه البته آنها هم پاسخ داده اند و پاسخ ها هم درج شده است. اما همه آنها توپ را به ميدان سازمانها و نهادها انداخته اند؛ نبود منابع، نبود مراكز مطالعاتي براي نويسنده، نبود امكانات و...، اما هيچ كس قاطعانه پاسخ نداده كه چرا تا به حال نويسنده ها براي نوشتن يك اثر ماندگار از يك واقعه ماندگار دست به قلم نبرده اند؟
اين سؤال در حالي مطرح مي شود كه در كشور ما دو ماه از سال همه جا سياه پوش مي شود و عزاداري براي امام حسين(ع) برپاست، اما مردم حتي يك اثر داستاني متأثر از اين واقعه عظيم را در ذهن ندارند.
اگر چه طرح اين سؤالها در يك گفتگوي تلفني سخت است، اما احمد شاكري قبول كرد به سؤالهاي ما پاسخ دهد، اگر چه او هم در قسمتهايي از اين گفتگو گفت: «مرا در معذوريت قرار مي دهيد!»
***
احمد شاكري متولد 1355 تهران است. او تا به حال آثار زيادي نوشته؛ «سرزمين پدري»، «بازتاب عريان در برابر باد»، «نفس»، «باران نيمروز»، «انجمن مخفي» و... .




گفتگوي ما را با اين نويسنده، منتقد و مدرس داستان نويسي بخوانيد.
* آقاي شاكري، آيا واقعه عاشورا، آن قدر بر ادبيات ما تأثير گذاشته كه بخواهيم آن تأثير را بررسي كنيم؟
** ببينيد، وقتي مي گوييم ادبيات داستاني، فقط منظورمان، داستان، رمان و داستان كوتاه نيست، بلكه ادبيات داستاني گستره وسيعي دارد؛ خاطره، سفرنامه نويسي، داستان كوتاه، داستان ميني مال، داستان بلند و رمان. بنابراين، با اين گستره وسيع، تأثير واقعه عاشورا بر ادبيات را بايد با توجه به قالبهاي موجود بررسي كرد. به هر حال، ادبيات يك ابزار است؛ آيينه اي است براي بازنماياندن چيزي كه در خارج از خودش وجود دارد؛ موضوع و مفهومي وارد ادبيات نمي شود، مگر اينكه در جهان ذهني نويسنده شكل بگيرد. بنابراين، پاسخ به اين سؤال كه آيا واقعه عاشورا در ادبيات تأثير گذاشته يا نه، به پاسخ اين سؤال برمي گردد كه آيا واقعه عاشورا توانسته در زندگي عادي مردم جاري شود؟ چون اگر واقعه اي وارد جهان داستاني يك نويسنده شد، پيش از او واقعه در جهان خارج ذهن نويسنده وجود داشته است، چون نويسنده از چيزي نمي نويسد مگر اينكه با آن زندگي كند و مسأله اش باشد. بنابراين، يكي از نكاتي كه مي تواند موجب شود يك موضوع تاريخي وارد ادبيات شود، زنده بودن جريان در جريان زندگي واقعي آدمهاست. با اين رويكرد، يكي از چيزهايي كه موجب مي شود واقعه عاشورا در ادبيات تجلي كند، اين است كه واقعه عاشورا جزيي از زندگي مردم باشد.
* آثار چاپ شده، نشان دهنده اين مسأله هست؟
** هميشه گفته اند: «ازكوزه همان برون تراود كه در اوست». اگر ما دوست داريم ادبياتمان رنگ و بوي عاشورا داشته باشد، بايد ببينيم در جامعه مان چقدر عاشورا حضور دارد، در حالي كه حضور فرهنگ عاشورا هنوز در زندگي ما پررنگ نشده است. البته قبول دارم طيف نويسنده ها عموماً نماينده همه صنوف مردم نيستند. نويسنده مثل همه آدمها براساس تعاليم و آموزه هاي داستاني، روشها و ديدگاه هايي خاص دارند. سؤال من اين است؛ چقدر عاشورا در زندگي ما جاري است و چه ميزان داستانهاي ما رنگ و بوي عاشورايي دارد. با پاسخ به اين دو سؤال مي توانيم ببينيم نويسندگان ما در زمينه نوشتن آثاري متأثر از عاشورا كم كاري كرده اند يا خير؟ مثالي مي زنم؛ مثلاً مردم در زمان جنگ نشان دادند كه فرهنگ عاشورا در رفتار و اعمالشان جلوه گر است، اگر چه شايد بسياري از مردم بپرسند، آيا به ميزان ده ها ميليون آدمي كه درگير جنگ بوده اند، داستان نوشته شده است؟ پاسخ من اين است كه در گونه خاطره در حوزه دفاع مقدس آثار خوبي نوشته شده، در گونه زندگينامه نويسي دفاع مقدس، كمتر. در ژانر داستان كوتاه دفاع مقدس، نسبتاً آثار قابل قبولي نوشته شده اما در رمان، وضيعت اصلاً خوب نيست؛ يعني رمان ما بازتاب قابل قبولي از برهه اي كه بسياري از مردم ما با فرهنگ عاشورايي همراه شده بودند، نيست، بلكه بعضي از رمانها عكس اين مطلب است!
* علتي كه باعث مي شود فرهنگ عاشورا در يك گونه بيشتر ظهور كند و در يك ژانر كمتر، چيست؟
** ببينيد، ژانرها ظرفيتهاي خاصي دارند و هر نويسنده اي در قالب خاصي مي تواند بنويسد. اين طور نيست كه گمان كنيد، هر كه رمان مي نويسد،داستان كوتاه هم مي نويسد و هر كه در اين دو قالب مي نويسد، مي تواند خاطره و زندگينامه هم بنويسد. مرز قابل تصوري بين خاطره نويسها و داستان نويسها هست و مرز مبهم و قابل تفكيكي بين نويسندگان داستان كوتاه و نويسندگان داستان بلند وجود دارد. در اينجا دو متغير وجود دارد؛ نويسنده و قالب. اين متغيرها باعث مي شود نتيجه هم فرق كند. بعضي از مباني رمان نويسي اساساً با فرهنگ عاشورايي قابل جمع نيست و چون بعضي نويسنده ها مباني غربي رمان را پذيرفته اند، آموزه هاي غلط نمي گذارد از بعضي مفاهيم و موضوعات بنويسند. اما گونه خاطره، اين طور نيست. چون خاطره نويسي از غرب وارد كشور ما نشده است. نويسنده ها در اين قالب بهتر مي نويسند، به همين دليل وضعيت خاطره نويسي ما بهتر است.
* آقاي شاكري، وقتي مي گوييم حضور و تأثير واقعه عاشورا در ادبيات داستاني، منظور چيست؟
** ساده ترين و صريح ترين شكل استفاده از يك موضوع تاريخي در ادبيات داستاني اين است كه عين واقعه در ادبيات با يك روايت بيان شود. مثل خيلي از داستانهاي تاريخي كه با يك قلم، نثر و ابزار نو روايت مي شود، اما اصل واقعه باقي مي ماند. تلقي عامه نسبت به ادبيات عاشورايي اين است كه داستاني نوشته شود كه واقعه كربلا يا وقايع مرتبط با آن را بتواند روايت كند. اين ساده ترين شكل ادبيات است، چون در اين رويكرد ما يك موضوع تاريخي را تقليل داديم و به اندازه يك واقعه تاريخي كوچك كرديم. در حالي كه موضوعات تاريخي از اين جهت كه داراي پيام، مضمون و ايدئولوژي خاصي هستند، فراتر از زمان و مكانند. بنابراين، اگر با عاشورا طوري برخورد كنيم كه فقط آن را در حد يك واقعه ببينيم و با همين رويكرد داستان بنويسيم، چند داستان راجع به عاشورا بيشتر نمي توان نوشت، چون منابع عاشورا محدودند و تنها چيزي كه مي توان از آن به عنوان واقعه نوشت، مقتل است. در حالي كه داستان از جهت ابزار نمي تواند مقتل بنويسد. داستان، تاريخگو نيست. داستان، داستانگوست. به همين دليل، استفاده تام از ابزارهاي داستاني كه يكي از آنها تخيل است، ايجاب مي كند به مسايلي از واقعه عاشورا اشاره كنيم كه در داستان قابل ارايه و قابل تأويل و تفسير هنري باشد. اين اتفاق رخ نمي دهد، مگر اينكه تاريخ را از پوسته زماني و مكاني اش خارج و وارد زندگي مان كنيم. اگر عاشورا از پوسته تاريخي اش خارج شود، بسياري از معارف اخلاقي و فقهي را براي ما روشن مي كند. بدين معنا، هر جا آن اعتقاد و اخلاق وجود داشته باشد، فرهنگ عاشورايي هم هست و به تعبير ديگر داستان عاشورايي، همسنگ داستان ديني است. هر جا نويسنده اي بتواند داستان ديني بنويسد، توانسته يك داستان عاشورايي هم بنويسد. البته، لفظ «ادبيات عاشورا» مشكلي از ادبيات ما حل نمي كند. نتيجه اين تقسيم بنديها، فقط محدود كردن ادبيات و عاشور است!
* وقتي مي گوييم تأثير، منظور الهام از واقعه عاشوراست يا انعكاس مفاهيم عاشورا در آثار؟ مثلاً آيا مفهوم ظلم ستيزي و دفاع از حق از نگاه امام حسين(ع) و عاشورا، به ادبيات راه پيدا كرده است؟
** معلوم است هيچ نويسنده اي از ظلم دفاع نمي كند. همه مدعي ظلم ستيزي اند. حتي كسي كه داستان ضد جنگ مي نويسد و شخصيتهايش دچار يأس، بي ديني، رنج و درد هستند هم مي خواهد با ظلم مبارزه كند. فرهنگ عاشورا مشخص مي كند، ظالم كيست، مظلوم كيست و ظلم چيست و حتي روشن مي كند منشأ ظلم كجاست. حتي شخصيتهاي رمانهاي خارجي هم ظلم ستيزند، اما آنها زير مجموعه فرهنگ عاشورا قرار نمي گيرند. فقط ظلم ستيز بودن مهم نيست. عاشورا مجموعه مفاهيم به هم پيوسته اي مثل تعبد، دينداري، امر به معروف، نهي از منكر و... است و به همين خاطر ارزشمند است.
اما هميشه اين سؤال مطرح بوده كه چه طور مي شود عاشورا را وارد داستان كرد؟ من هم پاسخ مي دهم به بي نهايت راه اين اتفاق مي افتد و البته به همين اندازه هم مشكل بر سر تحقق اين مسأله وجود دارد!
* بعضي نظرخواهي ها را كه مي خوانيم، عده اي از دوستان نويسنده به اين مسأله اشاره مي كنند كه داستانهاي زيادي متأثر از واقعه عاشورايند و يا حتي عاشورا به اين آثار راه يافته است، در حالي كه كتابهاي موجود چنين چيزي را تأييد نمي كند؟
** بسياري از اين آمارها براساس تعريفهاي مبهم ارايه مي شوند. ممكن است بعضي نويسندگان اثري را در حوزه ادبيات عاشورايي بدانند كه ما آن را ادبيات ضدعاشورايي بدانيم! عاشورايي بودن يك اثر را جز يك عالم ديني، كس ديگري نمي تواند تأييد كند؛ چون ادراك ما از عاشورا، ادراك ناقص است. اين مسأله را هم در نظر داشته باشيد كه داستانهاي ماهيچ وقت نمي تواند به عمق مضامين عاشورا برسد. مضامين واقعه عاشورا آن قدر عميق، ژرف و دست نيافتني است كه تكرارپذير نيستند. بنابراين، اظهار نظر نويسنده ها و كارشناس ها و درج آن در منابع خبري عموماً فاقد ارزش كارشناسي است و صرفاً درحد اظهار نظر است!
* اگر بخواهيد چند اثر را نام ببريد كه مفاهيم و مضامين عاشورا در آنها راه پيدا كرده، به چه آثاري اشاره مي كنيد؟
** بهتر است اين صحبتهاي كلي را مصداقي نكنيم و اجازه دهيم اين گفتگو در حد مفهوم و كليت باقي بماند، چون اعلام نتيجه توسط من هيچ پشتوانه علمي ندارد!

  


بررسي ادوار تاريخي شعر عاشورايي در گفتگو با دكتر غلامرضا كافي :
عاشورا در آيينه ادبيات


* محمدرضا شالبافان

دكتر غلامرضا كافي، متولد شهر بابك كرمان در سال 1347 است. او كه دكتراي زبان و ادبيات فارسي دارد، از چهره هاي نامدار شعر و



نقد ادبي به ويژه در عرصه ادبيات دفاع مقدس و آييني است. « كافي » كه هم اكنون عضو هيأت علمي دانشگاه شيراز نيز هست، چندي پيش « شرح منظومه ظهر» را در نقد و تحليل شعرهاي عاشورايي از آغاز تا امروز روانه بازار كتاب كرد. با او به بهانه چاپ اين كتاب و ايام سوگواري سيد و سالار شهيدان گفتگو كرده ايم. گفتني است « شرح منظومه ظهر» پايان نامه دكتراي « كافي » نيز هست.

* از انگيزه شكل گيري كتاب « شرح منظومه ظهر » بگوييد.
** دلبستگي من و فراگيري موضوع « عاشورا » و پايبندي ما در حوزه شعر عاشورا، برگزاري مستمر و دو دهه اي شب شعر عاشوراي شيراز، انگيزه ها و مشوقهاي اصلي من بود براي پرداختن به شعرهاي عاشورايي در « شرح منظومه ظهر ».اين كتاب در اصل در قالب پايان نامه دانشگاهي بوده است و تحقيقات آن حدود دو سال به طول انجاميده و حدود شش ماه نيز نگارش آن طول كشيده است.
* نكته قابل توجه در « شرح منظومه ظهر » تقسيم بندي شعر عاشورايي به دورانهاي مختلف است. آيا اين تقسيم بندي به ابتكار خود شما بوده است؟ و بفرماييد كه اساس اين تقسيم بندي بر چه مبنايي است؟
** نخست آنكه چنين پژوهشي در شعر عاشورايي پيشينه نداشته و اين تقسيم بندي نيز پيش از « شرح منظومه ظهر » وجود نداشته است. البته، كتابهايي كه به شعر عاشورايي پرداخته اند، همگي در پيشينه كار و در ابتداي كتاب معرفي شده اند و در همين قسمت برجستگي ها و نقاط ضعف احتمالي آنها بيان شده است.
ديگر آنكه، براساس مطالعه اي كه در طول تاريخ ادبيات فارسي انجام شد و شعرهاي عاشورايي استخراج شده، توانستيم براساس حجم آثار، شعر عاشورايي را به چهار دوره تقسيم كنيم. البته، براساس وضعيت سياسي و اجتماعي نيز چنين تقسيمي و ويژگي هاي آن قابل پيش بيني بود. به طور مثال، در دوره صفويه و با رويكرد شيعي در جامعه، حجم بالاي اشعار عاشورايي مورد انتظار بود و يا اينكه در دوره هاي بعد و با استقرار جايگاه حكومت شيعه در ايران كه پايگاه بزرگ زبان فارسي است، آثار قابل توجهي توليد شده باشد. اما در آغاز، پژوهش بر مبناي ذهنيتي از اين تقسيم بندي شكل نگرفته بود؛ بلكه در مرحله جمع آوري آثار و با مواجهه با حجم آثار، اين دوره ها با ويژگيهاي خاص خود در شعر عاشورايي خودنمايي كردند. در محدوده پيش از صفويه، شعر عاشورايي، ويژگيهاي عزاداري و شخصيتي خاصي داشت كه با ويژگيهاي شعر عاشورايي در دوره اي چون صفويه متفاوت است. همين تفاوت در دوره قاجاريه و در دوره معاصر با دو دوره پيش از انقلاب و پس از انقلاب نيز قابل مشاهده بود. سپس به طور خلاصه، اين تقسيم بندي از دو منظر شعر عاشورايي و وضعيت سياسي اجتماعي شيعه، انجام شده است. در نهايت، در « شرح منظومه ظهر» شعر عاشورايي به چهار دوران؛ نخست از صفويه، دوم صفويه، سوم زنديه- افشاريه و قاجاريه و چهارم دوران معاصر تقسيم شد.
جالب اينجاست كه ذهنيت بسياري بر آن است كه دوره صفويه دوره فراواني شعر عاشوراست. حال آنكه اين ذهنيت اشتباه است و برترين دوره شعر عاشورايي دوره قاجاريه است و در همين دوره شاهد برترين شاعران عاشورايي هستيم.
* از ويژگيهاي دوران مذكور براي خوانندگان، بيشتر بگوييد.
** در شعر دوره پيش از صفويه، عاشورا، شخصيتهاي عاشورا و حضرت اباعبدا... (ع) اولاً بسيار كم به چشم مي آيند و ديگر آن كه نگاه به ايشان كاملاً تلميحي و تلويحي است. البته، هرچه به پايان اين دوره نزديك تر مي شويم، اين حضور پررنگ تر مي شود. به طور مثال، در اين دوره شاهديم كه « رشيد وطواط» وقتي فرزند ممدوحش در روز دهم محرم مي ميرد، در مرثيه اي به او خطاب مي كند كه تو « علي وار » بوده اي و به همين دليل، فرزندت در روز عاشورا كشته شده است.
اما در اواخر قرن هفتم و قرن هشتم با بروز بيشتر شيعه گري، شاهد حضور پررنگ تر شعر عاشورايي در آثار شاعراني چون « خواجو » و « سلمان ساوجي » هستيم كه ابراز شيفتگي مي كند و مي گويد: كوري چشم مخالف، من حسيني مذهبم
گفت پيغمبر كه « السلمان منا اهل بيت »
در قرن نهم با ظهور « ابن حسام خوسفي قهستاني » و « خاوران نامه » او كه سرشار است از عرض ارادت به حضرت علي(ع) و امام حسين(ع)، شاهد قصايدي با رديف «عاشورا»، «امام حسين»، و «كربلا» هستيم. با اين قصايد مفصل و قوي، شعر عاشورا قوام مناسبي مي يابد و به دوره صفويه مي پيوندد. در دوره صفويه، رويكرد، بيشتر مرثيه گونه است. در اين دوره، شعر عاشورايي تحت تأثير « ملاحسين واعظ كاشفي» و كتاب «روضة الشهداء» او تا حدي مرثيه گرا مي شود و تا حدودي جنبه هاي خرافي و داستان پردازانه و افسانه گرايي در شعر عاشورايي اين دوره فراواني مي يابد، زيرا در عرصه سبك هندي، شعر عاشورايي در حال رخ نمودن است و از ويژگيهاي سبك هندي، نازك خيالي، اغراق ها و شور مشربي هاست كه در شعر عاشورايي اين دوره نيز فراواني مي يابد. در اين دوره، قرائتي سوگ مدارانه و تعزيه پردازانه بر شعر عاشورايي حاكم است. اما در دوره قاجاريه، شاهد شكوه شعر عاشورايي هستيم. شعر عاشورايي در اين دوره حدود سه قرن تجربه اندوخته و تعدد و تنوع در اين عرصه بيشتر شده است. در اين دوره، علاوه بر تركيب بند و قصيده، قالبهاي مختلف شعري درگير شعر عاشورايي مي شوند. در اين دوره، غزل، بحر طويل، دوبيتي، رباعي، مسمط و مستزاد، وارد عرصه شعر عاشورايي مي شوند. همچنين، گونه « نوحه » در همين دوره شكل مي گيرد و نسخه هاي تعزيه نيز در اين دوره تدوين مي شوند و بيشترين شاعران عاشورايي و برترين شاعر عاشورايي يعني يغما جندقي، در اين دوره حضور دارند. يغما جندقي دقيقاً در ميانه اين عصر و در دوره ناصري قرار دارد. در اين دوران همچنين پيروي از محتشم در سرايش « تركيب بند » بسيار به چشم مي آيد. به طور مثال، در خاندان « وصال » شاهد تركيب بندهاي 118 بندي هستيم. در اين دوره همچنين قرائت، تا اندازه اي به وضعيت سياسي و اجتماعي وابسته است و حتي گاهي رويكردها در شعرهاي عاشورايي ستيزه جويانه و حكومت براندازانه است. نگاه عاشقانه و عرفاني به عاشورا در اين عصر سه نماينده بزرگ دارد كه « آتشكده » نير تبريز، « زبدة الاسرار» صفي عليشاه و « گنجينة الاسرار» عمان ساماني است. همچنين، در اين عصر منظومه پردازي در شعر عاشورايي ديده مي شود. نهايتاً به دوران معاصر مي رسيم كه خود به دو قسمت پيش و پس از انقلاب اسلامي تقسيم مي شود.
شعر عاشورايي معاصر پيش از انقلاب، تفاوت ماهوي چنداني با دوران قاجاريه ندارد، بلكه شاهد كمرنگ شدن پرداختن به موضوع عاشورايي به دلايلي نسبت به دوره قاجاريه هستيم. در دوران پيش از انقلاب، شاهد حضور شاعران روحاني و غزل عاشقانه عاشورايي با شاعراني چون فؤاد كرماني، آية ا... كمپاني و آية ا... بيرجندي هستيم. اما در نهايت به روزگار پس از انقلاب اسلامي مي رسيم كه به دليل بنيان مذهبي انقلاب، شعر به حماسه عاشورا گرايش قابل توجهي دارد. از طرف ديگر، به دليل وقوع جنگ و اينكه عاشورا به هر روي يك جنگ بوده است، همين تناسب باعث شده رويكرد بسيار زيادي را به شعر عاشورايي شاهد باشيم و حتي نزديكي جغرافيايي جنگ تحميلي به كربلا، از دلايل همين فراواني است.
* در كداميك از اين دوره ها، بيان شعر عاشورايي عريان تر و مستقيم تر است؟
** اين مستقيم گويي گونه « نوحه » در تمام دورانها رخ مي دهد، اما فراواني آن در دوره قاجاريه بيشتر و بيان شعر عاشورايي در اين دوره صريح تر است.
* در دوره معاصر، چقدر قالبهاي آزاد و نو با موضوع شعر عاشورايي درگير شده اند؟
** به گمان من، اين رويكرد قابل قبول بوده است. اگرچه در شعر انقلاب، در ابتدا شاهد اين رويكرد نيستيم. اما در حوزه شعر آييني در اين بين، نمونه هاي خوبي چون « خط خون » اثر « سيد علي موسوي گرمارودي» و « گنجشك و جبرئيل» مرحوم « سيد حسن حسيني» و « روز دهم » اثر « مرحوم قيصر امين پور» را شاهديم.
* « شرح منظومه ظهر » تا چه اندازه در زمينه پژوهش شعر عاشورايي راه گشا خواهد بود؟
** اين نظر را بايد ديگران ارائه بدهند. من اميدوارم نقاط ضعف « شرح منظومه ظهر» ديده شود و از دل اين اثر همان گونه كه خود من هم اشاره كرده ام، بر مبناي حوزه هاي پژوهش نشده، آثار ارزنده و تحليلي بيرون بيايد.

  


آواي اندوه



تابلوي شب عاشورا
*محمدجواد غفورزاده «شفق»
چشمه نور شود، جان من امشب تا صبح
پرده يك سو زده جانان من امشب تا صبح
چشم مهتاب نديده است و نبيند، هرگز
خوش تر از آينه باران من امشب تا صبح
دل بيدار و شهادت طلبي، مي شكند
خواب در ديده ياران من امشب تا صبح
جان «هفتاد و دو گل» را به طرب آورده است
شوق پيمانه پيمان من امشب تا صبح
سبزپوشان فلك را، نگران خواهد كرد
بانگ تكبير «سحرخوان» من امشب تا صبح
كه خبر مي دهد آيا به علمدار سپاه؟
كه مپرس از سر و سامان من امشب تا صبح
تشنه سير و سفر تا ملكوتم، ملكوت
نخورد برهم، مژگان من امشب تا صبح
سينه ام تنگ شد از شدت شور و هيجان
دل من، نيست به فرمان من امشب تا صبح
چهره پنهان مكن! اي «ماه شب عاشورا»
باش چون آينه مهمان من امشب تا صبح
عرفاتي به وجود آورد از عطر بهشت
خيمه در خيمه، گل افشان من امشب تا صبح
گل بپاشيد، كه «شش ماهه كامل» بشود
غنچه سر به گريبان من امشب تا صبح
بگذاريد، كه مرغان حرم، بگذارند
سر، روي شانه و دامان من امشب تا صبح
نگرانم كه مبادا به خزان فكر كنند!
چمن لاله و ريحان من امشب تا صبح
كاش، هر لحظه به زينب بدهد آرامش
صوت داودي قرآن من امشب تا صبح
كاش، نجواي نسيم سحري هم نكند
صحبت از «شام غريبان» من امشب تا صبح
به نگاهي، دل مشتاق «شفق» را بنواز
اي غم عشق تو مهمان من امشب تا صبح

فرصت ديدار
*عليرضا قزوه
از زمين تا آسمان آه است مي داني چرا؟
يك قيامت گريه در راه است مي داني چرا؟
بر سر هر نيزه خورشيدي ست يك ماه تمام
بر سر هر نيزه يك ماه است مي داني چرا؟
اشهد ان لا... شهادت اشهد ان لا... شهيد
محشر ا... ا... است مي داني چرا؟
يك بغل باران ا...الصمد آورده ام
نوبهار قل هوا... است مي داني چرا؟
راه عقل از آن طرف راه جنون از اين طرف
راه اگر راه است اين راه است مي داني چرا؟
از رگ گردن بيا بگذر كه او نزديك توست
فرصت ديدار كوتاه است مي داني چرا؟
از كجا معلوم شايد ناگهانت برگزيد
انتخاب عشق ناگاه است مي داني چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم مي چكد
باز اما بهترين ماه است مي داني چرا؟

بوي شهادت
* سيد علي اكبر مير جعفري
تا آفتاب از حركات تو مي وزد
از سمت سيب عطر صفات تو مي وزد
دل مي دهيم، پنجره را باز مي كنيم
باران گرفته يا كلمات تو مي وزد؟
اينك چقدر بوي شهادت، چقدر صبح
اينك چقدر از نفحات تو مي وزد
امشب بهار مي دمد از خون روشنت
فردا بهشت از بركات تو مي وزد
من ايستاده ام به تماشاي زيستن
جايي كه موج موج فرات تو مي وزد
با هر اذان به ياد همان ظهر چاك چاك
گيسوي خون چكان صلات تو مي وزد
كشتي نشستگان تو را بيم موج نيست
آن جا كه بادبان نجات تو مي وزد

با روضه حسين
* رضا جعفري
اين چشم ها براي كه تبخير مي شود؟
اين حلقه ها براي چه زنجير مي شود؟
پيراهن محرم من را بياوريد
دارد زمان هيئت من دير مي شود
با روضه حسين نفس تازه مي كنم
وقتي هواي شهر نفس گير مي شود
مي آيم از كدورت و اشك عزاي ت
وسرچشمه طهارت تصوير مي شود
من دستمال گريه خود را نشسته ام
چون آب هم به نام تو تطهير مي شود
اشك تو تا هميشه جوان مي چكد حسين
چشم من است اينكه چنين پير مي شود
من تازه تشنه مي شوم و گريه مي كنم
وقتي ز گريه چشم همه سير مي شود
ايمان به دست معجزه غم بياوريد
پيغمبري كه باعث تكفير مي شود
اين قطره نيست آ ينه توست يا علي
در اشك ما حسين تو تكثير مي شود

غربت آفتاب
* وحيد اميري
او غربت آفتاب را حس مي كرد
در حادثه التهاب را حس مي كرد
بي تابي كودكانش آتش مي زد
وقتي خنكاي آب را حس مي كرد

امتداد زخم
* محسن احمدي
اي پاره هاي زخم فراوان پيكرت ...
ما را ببر به مشرق آيينه گسترت
خون از نگاه تشنه گل شعله مي كشد
داغ است بي قراري گلهاي پرپرت
با من بگو چگونه در آن برزخ كبود
ديدند زينبي و نكردند باورت
من از گلوي رود شنيدم كه آفتاب
مي سوزد از خجالت دست برادرت
يك كوفه مي دوم، به صدايت نمي رسم
يعني شكسته اند دو بال كبوترت
ما را ببخش ما كه در آن جا نبوده ايم
اي امتداد زخم به پهلوي مادرت

  


نگاهي به جايگاه عكس در عزاداري حضرت ابا عبدا... الحسين(ع) ؛ تصوير اندوه



* علي جعفري
تصوير؛ رسانه غالب اين روزگار است و عكس و فيلم، سردمدار اين عرصه. نمي توان در اين روزگار خلاصه شده در صفر و يك، تنها به كلام بسنده كرد و كوشيد تا تنها «با كلام»، دريچه اي بر منظر موضوع مورد بحث گشود، زيرا وقتي يك عكس، دنيايي از ناگفته ها را در پيش چشم مي گشايد، طبيعتاً بايد عرصه را براي ابراز وجود او باز كرد.




عكس و عكاسي، از مهمترين رسانه هايي است كه در اين روزگار، فارغ از كاركردهاي رسانه اي خويش و جايگاهي كه از اين منظر دارد، مي تواند به عنوان يكي از مهمترين ابزار در ثبت و ضبط اتفاقات و مسائل اجتماعي، فرهنگي، مذهبي باشد.
هنر عكاسي، از هنگام ورود به ايران و در گذر زمان، از ميان دربار كه ثبت چهره خويش را مهمترين كاركرد اين هنر تازه رسيده مي دانستند، به ميان قشرهاي پايين تر جامعه آمد و كم كم به جزيي از زندگي روزمره تبديل شد و پيشرفتهاي تكنولوژيك و اختراع دوربينهاي كوچك ديجيتال و رواج آن در ميان اقشار مختلف مردم، نقشي به سزا در گسترش هنر عكاسي داشت.
اما آيا تعريف عكس و عكاسي، تنها در ثبت تصاوير شخصي و خانوادگي خلاصه مي شود يا در شكل حرفه اي آن، تنها در حيطه كار عكاسان حرفه اي و در جهت ثبت وقايع رخداده و درج در صفحات روزنامه ها و انتشار در سايتهاي اينترنتي است؟ آيا مي شود كاركردي ديگر نيز براي آن يافت؟
اگر قائل به دسته بندي عكس در گونه هاي مختلف باشيم و آن را به زير شاخه هاي «مستند اجتماعي»، «خبري»، «صنعتي»، «خانوادگي» و از اين گونه زير شاخه ها تقسيم كنيم، آيا جايي هم مي توان براي عكاسي «مذهبي» قرار داد و آيا اصولا چنين دسته بندي هم در عكاسي وجود دارد يا خير؟!
معمولا هر اثر هنري، بر پايه يك ايدئولوژي شكل مي گيرد و اين نگاه ايدئولوژيك هنرمند است كه گاه كمرنگ و گاه پررنگ، خود را از پس اثر به چشم و ذهن مخاطب مي رساند و عكاسي هم، به واسطه زمينه هاي بي شماري كه دارد، از اين تعريف دور نيست.
پس هميشه مي توان در پس دوربين يك عكاس، به جستجوي نگاه عكاسي رفت كه مي كوشد تا در ارائه يك اثر (حتي گاه بسيار شخصي و به ظاهر دور از تمام نشانه هاي يك اثر ايدئولوژيك) بخشي از ذهنيت و نگاه مذهبي خود را روايت كند.
ايران، به عنوان يكي از كشورهاي مهم مسلمان و شيعه جهان، در عرصه ارائه و انتشار مضامين مذهبي و ايدئولوژيك خود، توانسته گامهاي بلندي بردارد و خود را به عنوان مهمترين كشوري كه مذهب را به عنوان سرلوحه حركت و جهت گيري خود قرار داده در جهان معرفي كند و البته بايد بخش اعظم اين اتفاق را مرهون عكس و عكاسي دانست.
«عاشورا» در فرهنگ تشيع، نماد ظلم ستيزي است. ايستادگي در برابر ظالمان و «نه» گفتن به جابران و فرهنگ تشيع، در پاسداشت اين ارزش، بيش از هزار و چهارصد سال است كه همه ساله و در سالروز شهادت بزرگ پرچمدار اين جريان، يعني شهادت حضرت «حسين ابن علي(ع)»، لباس عزا بر تن مي پوشد و در عزاي بزرگترين مظلوم تاريخ، بر سر و سينه مي زند و يكي از هنرهايي كه تاكنون، توانسته بخوبي توان خود را در ترسيم كردن ابهت و شكوه اين عزاداري به نمايش بگذارد، هنر عكاسي است.
بي شك شما هم در لحظه هاي بسيار، نتوانسته ايد اشك خود را از ديدن بسياري از عكسهايي كه عزاداران حضرت «ابا عبدا... الحسين(ع)» را در حالتهاي اندوهگين عزاداري به تصوير كشيده است پنهان كنيد و خود را ناتوان از آن يافته ايد كه از كنار چنين تصاويري ساده و آسان بگذريد. اين، شايد يكي از كاركردها و تاثيرگذاري هايي باشد كه مي توان از رسانه اي چون عكس سراغ گرفت.
عكس، از همان سالهاي نخست كه پا به اين سرزمين گذاشت، نتوانست خود را از توجه به مراسم پرشكوهي كه هر سال و در بزرگداشت خاطره قيام خونين اباعبدا... الحسين(ع) برگزار مي شد دور نگه دارد و نتيجه آن كه، انبوهي عكس از اين اتفاق بزرگ تاريخ شيعه و عزاداري عزاداران آن امام همام در تاريخ عكاسي اين سرزمين مانده است و هر سال، با رواج هر چه بيشتر دوربينهاي عكاسي ديجيتال، بر حجم اين عكسها افزوده مي شود. عكسهايي كه سند دلبستگي ريشه دار مردمان اين سرزمين به انديشه و مرام امامي است كه او را با رگ و خون خود دوست دارند و در شهادتش عزاداري مي كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com