صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-01-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 2بهمن ماه 1387


به فاصله شنيدن درد دلها و حرفهاي خودماني در جمع زائران كاروان خادمان گمنام حضرت رضا(ع)؛
وقتي عشق حكم خدمتگزاري مي دهد



* زهره كهندل
اول)
از كوچه پس كوچه هاي خيابان امام رضا(ع) عبور مي كنم. ضلع غربي بازار رضا داخل فرعي. مكتب الرضا(ع). از همان ابتداي خيابان



فرعي پرچمهاي خوش آمد و زيارت قبول در راستاي كم عرض خيابان آويزان شده است. در راه به اين فكر مي كنم. چه قدر آدم در اين شهر خاكستري كه به نور بارگاه ملكوتي ثامن الحجج(ع) رنگ روشن به خود گرفته، پيدا مي شوند كه 23 سال با عنوان گمنام دعاي خير خيلي ها را در صندوق دلشان ذخيره كنند. به ورودي حسينيه مي رسم. آقاي عليپور با اشتياق از اخلاص آدمهايي مي گويد كه تمام عشقشان خدمت به زائران حضرت است. مي گويد كه حكم خدمت آنها را خود آقا مهر تاييد زده.
موقع ناهار است و خادمان گمنام حضرت در تلاطم پذيرايي زائران. عليپور مي گويد كه خيلي از زائران اين كاروان دفعه اولشان است كه مي آيند زيارت حرم آقا.
مي گويد: خيلي هايشان توان مالي براي آمدن به مشهد را نداشته اند، در هر استان و شهرستاني از سراسر كشور نماينده اي داريم كه افراد بي بضاعت كه عشق و آرزويشان ديدن حرم آقاست را شناسايي كرده و آنان را به مشهد مشرف مي كنيم.
او مي گويد: در اين كاروان 700 نفره از پيرمرد نابينايي كه اسم روستايش شايد تاكنون به گوشتان نخورده هست تا پيرزني كه سالها عشق زيارت آرزويش بوده، حتي امسال زوج جواني را ماه عسل آورديم مشهد.
عليپور هم كه به سهم خودش به زائران اين كاروان خدمت مي كند، ادامه مي دهد: زائران اين كاروان خيلي حرفها براي گفتن دارند، فقط گوش شنوا مي خواهد و دلي براي آب شدن.
دوم)
در آشپزخانه حسينيه كه همه در تلاطم پذيرايي اند، به اين موضوع فكر مي كنم كه از صبح تا شب به دنبال دغدغه هايمان مي دويم، اينكه مدل ماشينمان را بالاتر ببريم و هر سال دكوراسيون خانه را عوض كنيم. دغدغه هايمان اين است كه مد امسال چيست يا چه قدر مبلغ حساب بانكي مان بيشتر شد. اما در همين دغدغه هاي روزانه و مرگ روزمر گي ها اتفاقاتي مي افتد كه روح آدمي دمي نفس مي كشد. شايد شبيه همين عشق آدمهايي باشد كه 10 روز كار و زندگي را به عشق خدمت، رها مي كنند بدون دستمزد مالي. اين شده اصل زندگي شان...
سوم)
مهرداد پس از 15 سال دوري از وطن به ايران آمده، واقعاً نمي داند چه شد كه بر حسب تصادف سه ماه بيشتر از آنچه برنامه ريخته بود، در كنار خانواده اش ماند و به قول خودش بر حسب تصادف با كاروان خادمان گمنام ثامن الحجج(ع) آشنا شده و حالا مشهد است. مي گويد: 20 ساله بوده كه به زيارت حرم مطهر امام رضا(ع) آمده است و امروز هم از آن سالها 20 سال مي گذرد.
تمام افتخارش اين است كه لباس خدمت كاروان خادمان گمنام امام مهرباني ها را به تن كرده، لباسي سرمه اي رنگ كه سمت چپ آن- جايي روي قلب- با خط سفيد «يا علي ابن موسي الرضا(ع)» نگاشته شده است.
مهرداد مي گويد، مي گويد كه اولين بار است خادم زائران حضرت مي شود. او دلتنگي هاي زيادي دارد كه با حضرتش گفته، فقط به خود آقا، اما دعاي هميشگي اش سلامتي خانواده و همه مردم است. مهرداد مي گويد كه در زندگي هيچ چيز بهتر از گذشت و خوبي به نفع ديگران نيست. مي گويد شايد مايل ها و كيلومترها از حرم آقا دور باشم، اما قلب من نزديك اهل بيت(ع) است.
او حرم امام رضا(ع) را به مكاني براي تصفيه روح آدمها توصيف كرده و مي گويد: خيلي وقتها مشكلاتي در زندگي داريم و يا اينكه حال و روز خوبي نداريم و بايد حرف هايمان را به كسي بزنيم. كسي كه مورد اعتماد ما باشد و حرف هايمان را گوش كند.
مهرداد كه سالهادر آمريكا و انگليس زندگي كرده، از نگاه خودش كه زندگي در ميان انسانهاي مختلف و با عقايد متفاوت را تجربه كرده، مي گويد: در حرم مطهر همه براي يك هدف مقدس مي آيند و همه در يك سطح و رديف هستند. همه براي عرض ارادت و آستان بوسي آقا مي آيند.
چهارم)
با چشمان گريان برايمان تعريف مي كند از قصه آمدنش، اينكه دخترش صبح پريده بود توي بغلش و گفته بود كه مامان ديشب خواب عجيبي ديدم. مي گفته كه امام رضا(ع) با اسب سفيد آمده توي خوابش و گفته كه مي خواهم مادرت را با خودم ببرم ميهماني... دخترش گريه كرده و گفته كه ما بابا نداريم، دو تا برادرم سرطان دارند، قسمتان مي دهم كه مادرم را با خودتان نبريد... آقاي مهربان لبخندي بر پهناي صورت نوراني اش نقش بسته و گفته كه مادرت را به خانه ام دعوت كرده ام... زن اشك مي ريزد و مي گويد: فردايش گفتند كه يكي از خانمها شما را معرفي كرده اند كه با كاروان بياييد مشهد.
مي گويد: بار اولش است كه مي آيد پابوسي آقا
مي گويد: از آقا خواستم كه پسرانم را شفا دهد...
مي گويد: دخترم خيلي مي خواست بيايد. مي گفته كه آقا نطلبيده اش.
مي گويد: از آقا دعوتنامه سال بعد را خواسته ام كه با دخترم بيايم.
مي گويد: خواسته ام كه توي زندگي كمكم كند.
چهار تا دختر دارد و دو تا پسر سرطاني. جيبش قد نمي داده كه با بچه هايش بيايند يك سفر مشهد و يك دل سير در حرم مولايشان اشك بريزند. آنقدر حرفهاي ناگفته شان را به آقا بگويند كه خالي شوند و دوباره از عشق سرشار. آنقدر در حرم آقايشان گلايه كنند كه خالي شوند. مي گويم: راستي اگر ما ايراني ها مشهد و حرم آقا را نمي داشتيم به خدا دلمان از درد مي تركيد، خيلي دردهايي است كه گوشي نيست بشوندشان. گاهي وقتها حرفهايي هست كه فقط بايد به محرم راز بگويي... يكي مي گفت، اگر حرم آقا را نمي داشتيم، عشقي هم نداشتيم و شايد از فزوني دردهاي دلمان، دق مي كرديم.
زن بيشتر اشك مي ريزد آنچنانكه به هق هق مي افتد. انگار تصور مي كني در اين اتاق حسينيه، ناله هاي پسربچه اي سرطاني از ديوارها تا سقف فرياد مي زند.
پنجم)
فرقي نمي كند آقاي مقدم، كارمند اهل تبريز باشد يا حاج علي اكبر علي زاده كه زماني در چهارراه عباسي تهران كبابي داشته، مهم اين است كه براي خدمت آمده اند. از 23 سال پيش اين شبيه يك عادت دوست داشتني در روزهاي زندگي شان شده بود.
او مي گويد: من با آقا قرار داشتم همه ساله براي خدمت به زائران پاي پايم. فقط توان آمدن بدهد. تن سالم كه بتوانم از صبح تا شب صادقانه خدمت كنم. چه پذيرايي از ميهمانانش باشد، چه جفت كردن كفش هايشان.
ششم)
آقا سيد از آن آدمهايي است كه دعاي خير خيلي ها را در كوله بار زندگي اش بر دوش مي كشد. البته خودش مي گويد كه دل خيلي ها براي ديدن اين بارگاه مقدس پر مي كشد.
آقاي هاتفي كه نماينده كاشان اين كاروان است، ادامه مي دهد: آرزوي خيلي ها اين است كه يكبار بيايند مشهد، خود من، خيلي هايشان را ديده ام و حرف هايشان را شنيده ام.
آقاي كمالي هم كه نماينده گلپايگان و خمين اين كاروان است، اتفاقهاي عجيبي را تعريف مي كند كه به گفته خودش همه از الطاف خود آقاست. او مي گويد: ما كاره اي نيستيم. خود آقا امام رضا(ع) زائرانش را دعوت مي كند.
كمالي خاطره اي شنيدني، برايمان مي گويد، اينكه سالي مي خواستند بروند براي شناسايي زائران بي بضاعت، در راه ماشينشان خراب مي شود، روستايي آن اطراف بوده با چند خانه كاهگلي، چند نفر مي آيند براي كمك و پيرزني هم در ميان آنها. حرف پيرزن مدتهاست كه تكانش داده و يادآوري دوباره اش، اشك را بر ديده داغ مي كند. پيرزن به او گفته بود كه ببخشيد آقا شما نماينده امام رضاييد؟ ديشب خواب ديدم كه آقا دعوتم مي كند به حرمش. ببخشيد آقا من خوابم يا بيدار؟!
با حرفهاي كمالي فضا براي اشك ريختن سنگين مي شود، آنقدر كه بغض تاب نمي آورد و دل مي شكند.
در اين بين داوود هم كه 42 سال از عمرش مي گذرد و اولين بار است به مشهد مي آيد، با ايما و اشاره، از آقا تشكر مي كند. او كر و لال است 5 بچه دارد، در كوره آجرپزي كار مي كند و در يكي از روستاهاي گلپايگان  نمي كند. مي گويد پشت پنجره فولاد از آقا خواسته كه سال بعد بچه هايش را هم بطلبد و خانوادگي بيايند پابوس حضرت.
سيد علي هم كه 52 سال دارد و از روستاي گوگر گلپايگان ميهمان اين كاروان شده، مي گويد كه از خدا خواستم به زيارت امام رضا(ع) بيايم و براي اولين بار در تمام عمرم به مشهد آمدم. مي گفته كه به خاطر تنگدستي و مشكلات مالي نمي توانسته به آستان بوسي آقا بيايد و حالا به آرزويش رسيده.
هفتم)
مسؤول كاروان خدمتگزاران گمنام علي ابن موسي الرضا(ع) مي گويد كه مهم نيست چه كسي يا كساني باني مي شوند زائران بي بضاعت به زيارت حرم مطهر امام رضا(ع) مشرف شوند، مهم اتفاقي است كه رخ مي دهد، اينكه هستند كساني كه آرزويشان آمدن به مشهد است.
او كه مي رود تا پا در مرز 50 سالگي بگذارد، از دوراني تعريف مي كند كه اين كاروان با 40 نفر زائر بي بضاعت به مشهد مشرف شده، او مي گويد: به ياد دارم زماني را كه هيأت ما، در تهران، گروه گروه براي زيارت حرم آقا ثبت نام مي كرد. سيدي را در هيأت داشتيم كه چاي براي هيأتي ها مي ريخت. او هيچ وقت براي آمدن به مشهد ثبت نام نمي كرد، از او پرسيدم دلش نمي خواهد به زيارت آقا برود. نگاهم كرد و گفت كه آرزويش است، اما توان مالي اجازه اش را نمي دهد. چرا بايد آدمهايي كه عشق آمدن داشتند، اما زمينه فراهم نبود، نمي توانستند به آرزويشان برسند.
او ادامه مي دهد: سال 64 بود كه اولين كاروان با 40 نفر به مشهد آمد و امروز پس از 23 سال اين تعداد، شكر خدا به 700 نفر رسيده و حتماً سالهاي بعد بيشتر مي شود.
او مي گويد: البته بعضي وقتها خود ما هم به لحاظ مالي كم مي آوريم، مثلاً در مشهد جاي مشخصي نداريم كه وقف شده باشد، براي اين كار و اين كاروانها تا بتوانيم به جاي اجاره مكان، سالي چند گروه مشتاق و عاشق زيارت حرم آقا را به مشهد مشرف كنيم.
مي گويم: اما هستند كساني در مشهد كه شايد خانه شان را بخواهند وقف كنند و سهمي در پذيرايي از ميهمانان حضرت داشته باشند.
مي گويد: اميدواريم اين طور شود. اگر خيالمان از بابت مكان آسوده باشد. برنامه ريزي مي كنيم تا گروه هاي بيشتري از زائران بي بضاعت را به مشهد مشرف كنيم. مي دانيد كه خادمان گمنام حضرت، خدمت صادقانه و بي مزد و منت انجام مي دهند، خيلي هايشان كار خود را رها كرده و مي آيند براي خدمت. حتي به عنوان باني، هر چه در توان مالي داشته باشند، مضايقه نمي كنند.
آقاي سيد رضوي كه پيرمردي كاشاني است، برايمان چاي مي آورد. چاي ديشلمه اي كه در حسينيه خوردن دارد. سيني چاي را پيش رويمان مي گذارد. مي گويم: عجب چايي خوشرنگي، حاج آقا!
لبخند صورتش پهن تر مي آورد و مي گويد: واقعاً چنين چايي خوشرنگي را جايي ديده ايد، ما براي زائران اين كاروان در هيچ خدمتي كم نمي گذاريم. از جان و دل برايشان خدمت مي كنيم.
هشتم)
امروز نوراني ترين روز در مشهد، پايتخت دلهاي سراسر نياز بود.
امروز همچناني كه مي رفت سرمان بتركد از بوغ ماشين و دود ترافيك و دلمان بگيرد از نامردمي هاي مردمان شهرمان، اتفاقي همين نزديكي هاي محله امان افتاد كه يادمان آمد راستي ما هم خدايي داريم.
امروز اتفاق بزرگي در جغرافياي انساني رخ داده است. خديجه، زن بيوه يكي از محله هاي پايين شهر كه پسرش مشكل ريه اي داشت و نفسش مي گرفت. همو كه وقتي پاره تنش مي خواست بخندد و گريه كند، گلويش از درد مي سوخت. مي گفتند همو از زيارت آقاي رئوف برگشته است.
مي گفتند او تا حالا مشهد نرفته بود. خودش مي گفت آرزويش است كه برود مشهد، مي گفت فقط آقا بطلبد.
از آنجا تعريف مي كرد. مي گفت: آقا، در حرمش هميشه باز است، شب و روز ندارد، فقط او هيچ وقت فكرش را نمي كرد كه با بيماري پسرش بتواند بيايد مشهد و يادش نمي رود كه پسرش گفته بود مرا فراموش نكني، براي آقا نامه نوشته ام كه سال بعد با هم برويم پابوسش با همين كاروان.
امروز نوراني ترين روز در مشهد براي آنها بود كه روستايشان لا به لاي نقشه بزرگ ايران گم شده، اما دلهايشان به قد تمام نماي جغرافياي انساني وسعت دارد. خيلي ها در نوراني ترين روز مشهد از آقا امام رضا(ع) خواستند كه سال بعدش هم دعوت شوند. خيلي ها بعد از 50،60 سال بهار عمري كه خدا بهشان بخشيده، خاطره سفر به مشهد را در دفتر خاطرات ذهن دردمندشان نوشتند تا بروند و براي مردم روستايشان از احوالات سرزمين بهشتي خدا در زمين بگويند.
در اين گزارش خيلي از زائران اين كاروان حرفها براي گفتن داشتند، از سپيده و مادرش گرفته تا مبينا كوچولو كه اولين سفرشان به مشهد بود و خاطره انگيزترين. از پيرزني كه شوهرش مرده و داغ فرزند ديده تا پيرمرد نابينايي كه نورانيت گنبد را با چشم دل مي ديد.
حرفها براي گفتن از آنها كه تمام عشق و آرزويشان در دنيا، زيارت حرم آقاست، زياد است، اما كاش گوشي براي شنيدن باشد و دلي براي آب شدن.

  


خروس خوان واژه هاي عاشقانه!



* جواد نعيمي
* بوي گل
گل از عرق تو رنگ و بو مي گيرد
سرچشمه آب، آبرو مي گيرد
باران كه به پاكي و صفا معروف است
در چشمه عشق تو وضو مي گيرد

* رضا، رضا!
روزان و شبان، رضا رضا مي گويم
با ذهن و زبان، رضا رضا مي گويم
گر پيك اجل به سوي من پر بكشد
با دادن جان، رضا رضا مي گويم

* بوي يار
بوي سيب و بوي به، بوي انار
بوي تربت، بوي گل، بوي مزار
برترين بوها در اين شهر و ديار
بوي ماه هشتم ما، بوي يار!

  


نمونه اي از گذشت امام رضا(ع)



* براتعلي چگيني
وجود مبارك حضرت امام رضا(ع) همچون اجداد پاك طاهرينش قلبي مهربان، صاف و بخشنده داشتند و بديها را با خوبي جواب مي دادند. اين خصلت جوانمردانه يك اصل ثابت در زندگي همه معصومان(ع) است كه با گذشت خويش دشمن ترين دشمنان خود را به بهترين دوستان تبديل مي كردند. «در زمان هارون الرشيد، پس از شهادت پدر بزرگوار امام رضا(ع)- حضرت امام موسي كاظم(ع)- مأموران خليفه عباسي به خانه هاي فرزندان ابوطالب در شهر مدينه يورش بردند و اموال آنان راغارت نمودند. در اين ميان، به خانه امام رضا(ع) نيز دستبرد زدند و اموالي را ظالمانه به چنگ آوردند. پس از مدتي، هارون در گذشت و مأمون خليفه شد و بر برخي از كارگزاران قبلي خشم گرفت. يكي از اينها كسي بود كه مسؤوليت حمله به خانه هاي فرزندان ابوطالب را عهده دار بود. هنگامي كه وي را براي مجازات به دربار مأمون وارد كردند، امام رضا(ع) نيز در مجلس مأمون حضور داشت. وقتي نگاه امام رضا(ع) به آن مرد بدخواه افتاد، به سرعت او را شناخت و به ياد آورد كه آن شخص همان مأمور غارتگر عباسي است. امام مي توانست انتقام گذشته را از آن مرد بگيرد و از او نزد مأمون شكايت كند، اما امام كه مظهر لطف و رحمت الهي است و ازكينه و بدخواهي به دوراست، آهسته به مأمون گفت: از گناه وخطاي اين مرد در گذر و او را مكش!
آن مأمور كه از دور ديد امام آهسته با مأمون سخن مي گويد، گمان كرد ايشان شكايت او را مي كند، و از مأمون مي خواهد تا مجازات او را سنگين تر كند و به همين دليل از دور فرياد زد:
اي خليفه! تو را بخدا سوگند كه سخنان اين مرد - اما رضا(ع)- را درباره من نپذيري!
مأمون كه خود از آن مرد ناراحت و خشمگين بودو شرارت و بدخواهي  او را مي شناخت، گفت: چنين است. علي بن موسي(ع) از من خواست تا تو را نكشم، اكنون كه مرا قسم دادي، كه سفارش ايشان را درباره تو نپذيرم، لذا تو را مي كشم.»
درسي كه از اين جريان مي گيريم، اين است كه اگر انسان براي خدا از خطا و لغزش ديگران در گذرد خداوند آن طور كه بايد افراد خطاكار و بدكردار را مجازات نموده و به سزاي اعمالشان مي رساند.

  


در شبي سرد و زمستاني...عباسعلي سپاهي يونسي





شب است. هوا سرد است. آدمها، خيابانها را به مقصد خانه ها طي مي كنند و من هم مي روم تا پس از يك روز كاري به خانه برسم.
دارم رانندگي مي كنم و در شلوغي ماشينها پيش مي روم كه نرسيده به چهارراهي مشرف به حرم امام مهربانيها امام رضا(ع)، زن و مردي سوار بر موتورسيكلت به سرعت از سمت راست من عبور مي كنند و پس از دقايقي از نظر ناپديد مي شوند.
با خود فكر مي كنم، سرما آن قدر آزاردهنده است كه زن و مرد را به رفتن سريع تر ترغيب مي كند. چراغ قرمز مي شود و ماشينها، بي حوصله پشت خط و روي خط عبور عابر پياده مي ايستند و دقيقه اي بعد، ناگهان ماشينها با عجله از چهارراه عبور مي كنند. دارم فكر مي كنم و مي روم كه خود را در ورودي زيرگذر حرم مي بينم و ناگهان صحنه اي نگاهم را مي دزدد. زن و مردي كنار موتورسيكلت رو به حرم ايستاده اند، و انگار دعا مي كنند، سلامي مي دهند يا با امام خود گفتگو مي كنند: خوب كه نگاه مي كنم، زن و مرد را مي شناسم. دقايقي پيش از سمت راست ماشين عبور كردند، با عجله و يادم آمد هواي سرد آنها را به رفتن سريع تر تشويق كرده بود و حالا دوباره من و آنها به هم رسيده ايم. زن و مرد خودشان را پوشانده اند تا سرما نخورند، ولي مگر مي شود از دست سرما فرار كرد، آن هم سوار بر موتور در سرماي خشك زمستان؟
براي دقايقي، از نو به زن و مرد فكر مي كنم؛ زن و مردي كه با آن همه عجله حالا در هواي سرد روبروي حرم ايستاده اند و دست به سينه با امام خود گفتگو مي كنند. دلم مي خواهد بدانم در دل آنها چه مي گذرد. دلم مي خواهد بدانم در دل زن و مرد چه اتفاقي افتاد كه به جاي دادن سلامي سوار بر موتور رد نشدند و ايستادند و حالا هم به امام خود سلام مي دهند.
فكر مي كنم و لحظه اي بعد از ديدن زن و مرد، عبور مي كنم و مي گذرم. بيرون هوا سرد است. ماشين ها از كنار هم عبور مي كنند و آدمها هم. و حالا دارم به آدمهايي فكر مي كنم كه هر روز به تماشاي اين حرم آسماني لحظاتي را مي ايستند و با امام خود در دل مي كنند. با خودم فكر مي كنم آدمهاي متفاوت در لحظه روبرو شدن با امام خود چه مي گويند و از امام خود چه مي خواهند؟
ماشينها پيش مي روند و من هم و دوباره زن و مرد از كنار من عبور مي كنند و لحظه اي بعد از نظر دور مي شوند و هوا سرد و زمستان است.

  


توسط اداره امور فرهنگي آستان قدس رضوي منتشر شد؛
بازخواني اجمالي زندگي حضرت رضا(ع) در «حكايت آفتاب»



كتاب «حكايت آفتاب» با موضوع بازخواني و مرور اجمالي و دقيق بر زندگاني حضرت رضا(ع) توسط اداره امور فرهنگي آستان قدس رضوي منتشر شد. در اين كتاب سيدمحمد نجفي يزدي بخشهاي گسترده اي از زندگي هشتمين خورشيد آسمان امامت و ولايت حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع) را در 127 صفحه مورد بررسي قرار داده است.
اين كتاب شامل 125 بخش مختلف است و در آن تاريخچه زندگاني حضرت رضا(ع) از زمان تولد تا هنگام شهادت، با جزئيات بررسي شده است.
در اين كتاب، موضوعاتي چون فرزندان امام رضا(ع)، چرا حضرت را رضا ناميدند؟ دوران كودكي و نوجواني، عظمت حضرت در پيشگاه الهي، سيره عبادي - اجتماعي و آداب معاشرت حضرت با مردم، توجه ويژه حضرت رضا(ع) به نيازمندان، عظمت شخصيت حضرت در كلام بزرگان؛ دانش گستري حضرت، مسير حركت از مدينه به خراسان و مسايلي در مورد فضيلت زيارت و نماز زيارت حضرت علي بن موسي الرضا(ع)، بررسي شده است.

  


از دي ماه سال گذشته تاكنون تحقق يافت؛
ارايه خدمات مشاوره اي به 12 هزار و 619 نفر در حرم مطهر رضوي



طي يك سال (از دي ماه سال گذشته تاكنون) اداره پاسخگويي به سؤالهاي شرعي و شبهات ديني حرم مطهر رضوي به 12 هزار و 619 نفر خدمات مشاوره اي ارايه كرده است.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني آستان قدس رضوي، اين اداره با بهره گيري از 80 مشاور و كارشناس ديني و با هدف پاسخگويي صحيح و منطقي به مراجعان براساس آموزه هاي قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) خدمات مشاوره اي مناسبي ارايه مي دهد.
به موجب اين خبر، متقاضيان دريافت مشاوره ديني مي توانند همه روزه از ساعت 10 الي 30/11 و 17 الي 30/18 براي دريافت نوبت با اين واحد، با شماره تلفن 2002099 تماس حاصل نمايند، تا پس از ثبت اطلاعات اوليه در نرم افزار واحد مشاوره ديني، نوبت دهي براساس نوع مشكل و تخصص ويژه كارشناسان انجام شود.
مراجعان در بخشهاي مشاوره اعتقادي، خانواده، ازدواج، كودك و نوجوان و اختلالهاي رفتاري و اخلاقي، بين يك تا پنج جلسه از مشاوره كارشناسان اين رشته به صورت رايگان بهره مند مي شوند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com