|
* غلامرضا قلندريان
در روزهاي اخير دغدغه هاي انتخابات بويژه در خصوص انتخاب گزينه مورد نظر در جبهه اصلاح طلبان، وارد مرحله جديدي گرديده و آمدن آقاي خاتمي يا ميرحسين موسوي در بين دو جريان اصولگرا و اصلاح طلب، تحليلهاي متفاوتي را در پي داشته است.
خط و مشي ميرحسين و عملكرد وي در دوران نخست وزيري مقطع جنگ و عدم تحرك و مواضع فعال وي در دوران صدارت اصلاح طلبان، از جمله ترديدهايي است كه برخي از شخصيتهاي مطرح اين جريان نتوانستند نگراني خويش را از بابت آن پنهان كنند.
به نظر مي رسد در فرصت باقي مانده تا انتخابات، رقيب اصولگرايان به دليل تشتت فكري و انشقاق نظري در اردوگاه مذكور كه خروجي آن چهره هاي مطرح ياران آقاي خاتمي را از دست يافتن به اجماع و حتي تدوين مكانيسم مقبول جريانهاي مدعي قدرت نا اميد ساخته است، با مطرح ساختن نام ميرحسين موسوي به نوعي در تلاشند به مناقشات معرفي نامزد اجماعي پايان دهند.
نام ميرحسين در انتخابات 1376 بر سر زبانها افتاد و عده اي با مطرح كردن ايشان، به نوعي در تلاش بودند پرچم جرياني را كه بعدها به دوم خرداد موسوم شد، را به دست آقاي موسوي بسپارند، ولي گزينه آقاي خاتمي و دغدغه هاي ميرحسين حضور ايشان را منتفي نمود و تا كنون اين چهره به آرشيو اذهان اصلاح طلبان سپرده شده است.
اكنون اقبال به ايشان سؤالهايي را در ذهن هر دو جريان متبادر مي سازد. چهره متفاوت موسوي و نسبت نداشتن ايشان با گفتمان توسعه سياسي ليبرالي و مدلهاي برون زاي اردوگاه اصلاح طلبان، پارادوكسي است كه در صورت قطعيت حضور، نامبرده با آن رو به رو خواهد بود.
از سوي ديگر، استقبال از چهره ياد شده بيانگر اين موضوع است كه خاتمي مقبوليت لازم را ندارد و براي جبران اين نقيصه راهكار دعوت از آقاي موسوي در دستور كار قرار گرفته است. هنوز از انتخابات سال 84 زمان زيادي سپري نشده است و گزينه هاي اصلاح طلبان براي رقابت، با وجود تعدد نامزدها، استقبال كنوني را از ايشان به ميان نياوردند و اين جناح ترجيح داد در غياب چهره مطلوب رقابت، از تعدد نامزدها استفاده كند كه به دليل برخوردار نبودن از پايگاه لازم، مغلوب جبهه رقيب گرديد.
عده اي مديريت و خط و مشي ايشان را متعلق به جبهه اصلاح طلبان نمي دانند، بلكه وي را نزديك به اصولگرايان ارزيابي مي كنند و در صورت نهايي شدن اين موضوع، مي توان اين انتخاب را نوعي گزينه حداقلي و پاسخ به بحران مقبوليت در اردوگاه اصلاح طلبان ارزيابي نمود.
اگر ادعاي فوق مورد پذيرش قرار گيرد -كه قراين اين گمانه را تقويت مي كند- نتيجه منطقي اين استنباط شكست گفتمان توسعه سياسي است. بر كسي پوشيده نيست، هر جرياني با شناسنامه فكري و محتوايي قابل شناسايي است و جبهه اصلاحات نيز از اين موضوع مستثنا نيست. به سخن ديگر، مهمترين شاخص و مختصات اصلاح طلبان را بايد در بن بست پروسه سياسي ارزيابي نمود.
برآوردها و نظرسنجيها 8 سال حضور در حاكميت و گذشت 4 سال از دوران مديريت مذكور، همچنان استقبال نكردن از اصلاح طلبان را نشان مي دهد، بنا براين مي توان اذعان نمود كه گفتمان توسعه سياسي آنان شكست خورده است.
از سوي ديگر، قطعيت حضور موسوي عدم ريسك پذيري خاتمي را نيز تداعي مي كند؛ چنانكه دغدغه وي از شكست و ناكامي، ترديدها را در ذهن ايشان جدي نموده است. اين تشويش ذهني به گونه اي است كه آقاي خاتمي از ژست حضور در انتخابات سال 80 اجتناب مي ورزد.
سيد محمد خاتمي در هنگام ثبت نام انتخابات رياست جمهوري سال 1380، اين جمله را به زبان راند: «من سرمايه اندكي دارم و سرمايه من آبروي من است» اما در شرايط كنوني به نظر مي رسد ديگر اين جمله كاركردي ندارد و افق رقابتها فرصت حضور را از ايشان سلب نموده است.
موضوع ديگري كه به ذهن متبادر مي شود، استفاده از نقاب ميرحسين با انگيزه بازگشت به قدرت است. براي تبيين موضوع بايد اذعان كرد اصلاح طلبان با علم به باورهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايشان، در حالي حمايت از وي را در دستور كار قرار داده اند كه حضور در قدرت را مهمترين عامل مي دانند؛ لذا براي رسيدن به اين مهم حتي حاضرند با وجود مغايرت ديدگاه هاي برخي افراد، از موسوي حمايت كنند تا به هدفهايشان برسند.
به عنوان نمونه، مي توان به ديدگاه ميرحسين در مورد سروش به عنوان يكي از تئوريسينهاي اصلاح طلبان اشاره نمود. موسوي در خرداد سال 77 طي سخناني افشا كرده بود سروش با مأموريت خاص به ايران آمده است. ميرحسين گفته بود سروش را از سال 43 مي شناسد و سال 48، هنگامي كه جمعي از مخالفان رژيم طاغوت در منزل وي (ميرحسين) جمع شده بودند تا درباره نوع برخورد صحبت شود، سروش كه تا آن زمان در اين جلسات حاضر مي شد، بلافاصله پس از طرح موضوع مبارزه، ترجيح داد گذرش ديگر به اين جلسه نيفتد.
ناگفته نماند، سروش و چهره هاي مشابه وي ليدر مطالبات فكري و نظري جريان اصلاحات مي باشند كه با حمايتهاي بهنگام و تشكيل محافل و حلقه هاي آناليز آرا در سطوح مختلف، خط و ربط پلوراليسم را به جامعه تزريق مي كنند.
اتخاذ مشي اپورتونيستي از سوي هر جرياني، بيانگر عدم ثبات در ديدگاه ها و آرمانهاست و استقبال از گزينه مورد نظر در شرايط كنوني در حالي مطلوب به نظر مي رسد كه ممكن است در آينده به عنوان مهره اي سوخته تلقي گردد.
به نظر مي رسد اصلاح طلبان با علم به عدم امكان رقابت با اصولگرايان و پيش بيني آينده انتخابات بر مبناي نظرسنجيهاي انتخاباتي از جوامع گوناگون آماري، براي اين كه از صحنه سياسي حذف نشوند، ترجيح مي دهند با هر نامزدي در عرصه انتخابات حضور داشته باشند. اين راهبرد در انتخابات مجلس هشتم نيز توسط آنها تعقيب شد و چهره هاي شاخص آنها براي حمايت از گزينه اصلاح طلبان از پايتخت به شهرستانهاي نه چندان مطرح اعزام گرديدند تا با حمايت از افراد همسو، وزن كميتي خود را در پارلمان ارتقا دهند.
اكنون نيز در غياب شخصيتهاي شاخص و حمايت از افرادي كه از وثاقت نظري و كاركردي در ميان همه آنها برخوردار نمي باشند، در صددند با حضور شكننده از طريق ائتلاف نه چندان مطلوب، فضاي ايده آل تري را براي انتخابات دهم فراهم كنند. |