صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ويژه نامه پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-01-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 5بهمن ماه 1387

[ فرهنگي ]
 * نگاهي به آراي حكيم متاءله صدرالدين شيرازي (ملاصدرا) ؛ نفس ادامه وجود بدن
 * با سخنراني آيةا... هاشمي رفسنجاني؛
اولين همايش «قرآن، انسان، پرسش» برگزار مي شود
 * «دين» تمام شدني نيست
 * رئيس مركز مطالعات فرهنگي ايران و عرب:فهم صحيح دين مانع ايجاد خرافات است
 * در نشست علماي مسلمان مطرح شد؛ برپايي همايش اهل بيت (ع) محور وحدت اسلامي
 * نشست «اديان و جهاني شدن» برگزار مي شود
 * اسفندماه برگزار مي شود؛
هم انديشي «روابط جهان اسلام و غرب؛ حوزه هاي تعارض، امكان و زمينه هاي تفاهم»

نگاهي به آراي حكيم متاءله صدرالدين شيرازي (ملاصدرا) ؛ نفس ادامه وجود بدن



* مهرانگيز مهرابي

در مبحث انسان شناسي و نفس انساني، اولين موضوعي كه ذهن آدمي را به خود مشغول مي كند، كيفيت و چگونگي خلقت



نفس انساني است. اينكه آيا نفس حادث است يا قديم؟ و اگر حادث است چنانكه فلاسفه مشاء و اشراق و حكمت متعاليه صدرا اعتقاد دارند، كيفيت اين حدوث چگونه است؟ آيا نفس روحاني الحدوث است چنانكه مشاء مي گويند يا جسماني الحدوث؛ همچنانكه صدرا و پيروان او اعتقاد دارند؟ و اينجاست كه موضوع رابطه نفس با بدن مطرح است. در اين زمينه، ابن سينا و حكماي مشاء بدن را «مملكت نفس» مي دانند و معتقدند، نفس وقتي حادث مي شود كه بدن حادث شده باشد و شايستگي به كار بردن داشته باشد و كار نفس تدبير بدن است.
اما اشكالي كه بر اين تفكر مشاء وارد است، اينكه، اين روح مجزا كه از يك دياري غير از جسم و جسماني است، چگونه با جسم اتحاد مي يابد و نوع انسان را ايجاد مي كند؟ صدارالمتألهين با طرح حركت جوهري نفس و اينكه تعلق نفس به بدن به حسب وجود و تشخيص در حدوث است نه در بقا، يعني نفس در آغاز پيدايش و حدوث متعلق به ماده بدني است و رفته رفته با حركت جوهري تكامل مي يابد، گره از اين مشكل مي گشايد.

* تعريف حدوث و قدم
«حدوث» و «قدم» را گاهي به اين نحو تعريف كرده اند كه «حدوث» عبارت است از مسبوقيت وجود شيء به عدم خودش و قدم عبارتست از عدم مسبوقيت وجودشيء به عدم خودش.
و گاهي به اين نحو تعريف كرده اند كه حدوث عبارت است از مسبوقيت وجودشيء به غير خودش وقدم عبارت است از عدم مسبوقيت وجودشي ء به غير خودش.(1)

*دلايل ابن سينا بر حدوث نفس
ابن سينا مي گويد: نفس هنگامي حدوث مي يابد كه بدن صلاحيت به كار بردن آن را داشته باشد. حدوث مي يابد، تا بدن به منزله محل فرمانروايي و آلت و افزار كار نفس باشد.(2)
ابن سينا در مورد نظريه افلاطون كه نفس را قديم مي داند، مي گويد: چنان نيست كه نفوس انساني جدا از بدن و قبل از آن قائم به خود بوده اند و سپس حلول كردهاند.(3)
بدين دليل كه نفوس انساني در نوع و معني متفقند و اگر نفس داراي وجودي پيش از نفس مي بود و چنين نبود كه با بدن حدوث يابد، جايز نبود كه متكثر باشد؛ زيرا تكثر يا از جهت ماهيت و صورت است، يا از جهت انتساب به عنصر و ماده كه در نتيجه امكنه و ازمنه و علل حدوث تكثر مي يابد و نفوس از جهت ماهيت و صورت متغاير نيستند، زيرا صورت آنها يكي است، بلكه اگر متغايرند، از جهت قابلِ ماهيت يعني بدن است.(4)
و نيز محال است كه نفس واحد باشد و سپس آن نفس واحد در اجسام كثير تقسيم گردد، زيرا بسيط تجزيه و تقسيم نمي گردد و صورتِ جسدي نمي تواند در همان وقت صورتِ جسدي ديگر باشد.
پس نفوس وقتي حادث مي شوند كه ماده بدني كه شايستگي به كار بردن داشته باشد، حادث شده باشد. و وقتي نفس با جسد، حادث شده باشد، پس هر جسدي داراي نفسي است، ونفوس در اجساد از حيثِ نوع، واحد و از حيثِ عدد، كثيرند.
پس اگر نفس پيش از بدن وجود يابد، تعدد آن محال است و اگر با بدن وجود يابد، متعدد مي باشد و بعد از زوال تعدد او باقي مي ماند.
و هر نفسي در اين حال به اختلاف ماده اي كه در آن حدوث يافته و به اختلاف زمان حدوث و به اختلاف استعدادهاي گوناگون كه به اختلاف ابدان، نفس واجد آن اختلافها مي شود، ذات منفردي است.(5)
خواجه نصير در اين زمينه مي گويد: اختلافهايي نظير عفت و هوش و ذهن و اخلاق را كه در نفوس مي بينيم، اختلاف اين صفات معلول اختلاف در ذات خود نفس نيست، بلكه اختلاف نفوس در امر عرضي است نه در ذات و نه در عرض لازم (6).
ولي ملا صدرا نظر ايشان را رد كرده و مي گويد: نزد جمهور هيأت و اوصاف و اخلاقياتي كه نفوس در دنيا از ناحيه ابدان كسب نموده و در آنها باقي مانده اند، علت امتياز نفوس از يكديگر است.
ولي به عقيده ما، امتيازِ وجودات، خاص هر نفسي است، زيرا تشخص هر وجودي به نفسِ ذات و هويت اوست. كه متقوم به جاعل و ايجاد كننده اوست نه به واسطه ماده يا هيأت مكتسبه يا امور لاحقه(7).

*دلايل ملاصدرا بر قديم نبودن نفوس
ملاصدرا دلايل و نظرياتي بر رد نظريه قديم بودن نفوس مي آورد كه به صورت موجز و مختصرمي آوريم.
1- از اعتقاد به قديم بودن نفوس لازم مي آيد نفوس قبل از تعلق به بدن، كامل بوده و نقص و كمبودي در آنها نباشد و دچارهيچ گونه تكامل و يا تغيير و تحولي نگردند و به طور كلي محتاج به آلات و نيروي جسماني كه بعضي از سنخ قواي حيواني است، نباشند. اما مي بينيم كه نفس نيازمند قوا و آلاتي است كه با وساطت آنها، ادراكها و تحريكاتي را كه فاقد آنهاست، دارا مي شود.
2- قديم بودن نفس مستلزم تجرد نفس است و هر مجرد تامي نوع منحصر به فرد است، زيرا كثرت فردي تابع ماده است و جايي كه ماده نباشد، تكثر فردي و تعدد افراد يك نوع محقق نمي شود بنابراين اگر نفس قديم باشد، بايد هر يك از نفوس نوع مجزايي باشد، اما واقعيت اين است كه نفوس انساني افراد متعدد نوع واحدند و بين آنها كثرت فردي برقرار است.
3- تعدد نفوس ناطقه در اين عالم دليل بر اين است كه نفس، حادث به حدوث بدن و متكثر به تكثر ابدان است و نمي توان گفت كه نفس قبل از بدن موجود بوده است تا چه رسد به قديم بودن آن(8).

*حدوث نفس و رابطه نفس و بدن
ابن سينا حدوث روح را همزمان با حدوث جسم مي داند، اما جدا از جسم و زماني كه جسم لياقت يافت، روح هم حادث مي شود. به حدوث روحاني و تعلق نفس به بدن را تعلق تدبيري مي داند.
با اين توضيح، اين پرسش باقي مي ماند كه چگونه و با چه منطقي دو موجود جسماني و روحاني را كه هر كدام از يك سنخ جدا هستند، با هم آشتي مي دهيم و اسم نوع انساني بر آن مي نهيم؟
ملاصدرا با استفاده از حركت جوهري و اينكه تعلق نفس به بدن به حسب وجود و تشخص در حدوث است نه در بقاء، يعني نفس در آغاز پيدايش و حدوث متعلق به ماده بدني است و رفته رفته با حركت جوهري تكامل مي يابد، گره از اين مشكل مي گشايد. صدرا معتقد است نفس در آغاز پيدايش مادي است و با صور مادي تفاوتي ندارد، رفته رفته به حركت جوهري مجرد مي شود و بعد از تجرد هميشه زنده و باقي است(9).
او معتقد است كه نفس، جسماني الحدوث و روحانيالبقاست و معتقد است به اينكه نفس در آغازحدوث صورتي طبيعي است و حادث از ماده و منطبع در ماده و متحد با جسم و در اواخر حال، جوهري است مجرد از ماده، و قائم بالذات.
صدرا به حركت جوهريه معتقد است و باور دارد معتقد است به اينكه نفس داراي نشأت و مراتبي است كه در بعضي از آنها، موجود جسماني و در بعضي ديگر موجود روحاني است، بنابراين اتحاد نفس با جسم در اوايل حال كه خود صورتي است از سنخ صور طبيعيه محال نيست، چنانچه تجرد نفس از بدن در اواخر حال ممكن است. ولي اتحاد نفس با بدن در صورتي كه نفس در حد ذات، جوهري مجرد از ماده باشد، ممكن نيست.
ماده و صورت با جنس و فصل، در خارج متحدند و اين اصلِ مسلمي است كه حكما بدان معتقدند و چون نفس ناطقه، صورت جسم طبيعي انساني است، بنابراين بايد گفت نفس ناطقه حدوثاً و بقاءً متحد است با بدن به اتحاد ماده و صورت، در حالي كه اتحاد مجرد با موجود مادي ممتنع است، ولي چون اتحاد نفس با بدن در اوايل تكوين انسان، امري مسلم است، و از طرفي اتحاد مجرد با مادي محال است، لذا بايد نفس را جوهري سيال و متحرك در ذات و جوهر خويش دانست و براي نفس مراتبي در تجسم و تجرد قائل شد و نفس را در اوايل حدوث جوهر جسماني و صورتي منطبع در ماده دانست، تا اتحاد آن با بدن در اولين مراحل تكوين و حدوث، ممكن باشد.
اتحاد نفس با بدن در اوايل تكوين و حدوث و تجرد او از ماده در اواخر حال، دليل قاطعي است بر ثبوت حركت جوهريه، و ضعف و اشتداد در جواهر جسماني ثابت و مسلم است، چنانكه در مقوله اعراض امري مسلم و مشهود است.بدين وسيله، اشكالهاي وارد بر حدوث نفس در اوايل امر و بقاي آن بعد از سير و تكامل در مراحل طبيعي مرتفع مي گردد.(10)
بنابراين، در فلسفه ملاصدرا دوگانگي ميان نفس و بدن به كلي زائل مي گردد. نفس در اوايل تكوين مانند هيولاي اولي خالي و عاري از هر كمال و صورتي است، خواه صورت حسيه يا صورت خياليه و يا صورت عقليه. ولي در اواخر حال به مرتبه اي مي رسد كه مي تواند هر صورتي را خواه جزئي و يا كلي از ماده جدا سازد. صورت مجرد از ماده را ادراك و يا آن را در ذات خويش مشاهده كند.
و اعتقاد به اينكه نفس ناطقه از نخستين مرحله تعلق به بدن تا آخرين مراحل بقاء جوهر واحدي است مجرد از ماده و ثابت در هر حال اعتقادي مردود است (11) و اين خود دليل بر اين است كه نفس در آغاز امر، حادث به حدوث بدن و مولود از ماده و منطبع در آن است و در تحول و تبدل همگام و همقدم با اوست(12).
پس نفس ادامه وجود بدن است وپس از آنكه عوالم جمادي و نباتي و حيواني را پشت سر گذاشت و وجودش را كامل تر نمود، همچون مراحل سابق، آماده قبول فيض حق تعالي مي شود و چون در اين مقام اثر اشرفيت پيدا كرده و قدم فراتر گذاشت،كمالي كه در اين هنگام بر او افاضه مي شود، از سنخ ديگر است؛ يعني كمالي است كه در مسير تحول ذاتي اش به آن اعطا مي شود.
بنابراين، از نظر صدرا، هيچ نا آشنايي ميان نفس و بدن وجود ندارد، زيرا اين گونه نيست كه يك موجود مجرد خلق شود و مأمور اداره كشور تن باشد. چنانكه مشاء معتقدند، در واقع يك وجود است كه از جسم عنصري شروع مي شود و با تحول ذاتي و حركت جوهري در مسير تكامل مي افتد. و در هر مرتبه اي به مناسبت آن مقام، فيض لايق از جانب واجبالصور به آن افاضهمي شود.

صدرا مي گويد:
انسان مجموع نفس و بدن است و اين دو با وجود اختلافي كه در مقام و منزلت دارند، هر دو به يك وجود موجودند. گويا شيء واحدي هستند كه داراي دو جنبه است؛ يكي متبدل و نابود شونده همچون فرع و ديگري ثابت و باقي چون اصل، و هر اندازه نفس در وجودش كاملتر شود بدن لطيف تر مي گردد و اتصالش به نفس شديدتر مي شود و اتحاد ميان آن دو قوي تر، تا اينكه وقتي وجود عقلي گرديد، بدون هيچ مغايرتي، يك چيز شود(13).
احدي در اين امر شك ندارد كه نشئه تعلق به بدن غير از نشئه تجرد از آن است، چگونه مي تواند شك كند و حال آنكه نفوس در اين نشئه بدني به گونه اي مي گردند كه هر كدام از آن به بدني مرتبط مي شود و به صورت اتحاد طبيعي با آن متحد مي گردد. و از اتحاد طبيعي آن دو، يك نوع طبيعي به حيوان حاصل مي شود و در نشئه عقلي هنگام استكمالش با عقل مفارق مي شود(14).
بنابراين، از نظر صدرا رابطه نفس و بدن اتحاد طبيعي و علاقه لزومي است و به هيچ وجه پيوند و ارتباط آن دو جبري و ساختگي نيست.
در واقع، يك چيز است كه در حركات جوهري خودش از دنياي سه بعدي و چهار بعدي حركت مي كند و به دنياي بيبعدي مي رسد. يعني دنيايي كه نه طول دارد و نه عرض دارد و نه عمق و زمان. اين دو در حقيقت مراتب نقص و كمال حقيقت واحدي هستند و روح مانند يك جسم حادث مي شود و مانند يك روح باقي مي ماند (15).
نتيجه اينكه اين اعتقاد كه نفس ناطقه از نخستين مرحله تعلق به بدن تا آخرين مراحل بقا، جوهر واحدي است، مجرد از ماده و ثابت، در هر حال نادرست است.(16).

پي نوشت:
1- طباطبايي، محمدحسين، نهاية الحكمة، ص 230.
2- ابن سينا، النجاة، چاپ دوم.، ص 184.
3- همان، الشفاء الالهيات ص 220.
4- همان، صص 221-220.
5- همان، صص 223-222.
6- طوسي، خواجه نصيرالدين، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 199 
7- همان، الشواهدِ الربوبية في المناهج السلوكية، صفحه 222.
8- صدرالدين الشيرازي (ملاصدرا)، الحِكمة المتعالية في اسفارِ العقلِيةِ الاربعةِ، ص 310
9- ملكشاهي،حسن، حركت و استيفاي اقسام آن، ص 303.
10- مصلح، جواد؛ علم النفس يا روانشناسي صدرا، ص 152.
11- همان، ص 135
12- همان ، ص 138.
 13- الاسفار الاربعه، ج 9جزء دوم از سفر چهارم باب نهم فصل 4 ص 98.
 14- همان جلد 8 باب هفتم، فصل 3، ص352.
15- مطهري، مرتضي، مقالات فلسفي، صص18-17.
16- علم النفس، ص135.

  


با سخنراني آيةا... هاشمي رفسنجاني؛
اولين همايش «قرآن، انسان، پرسش» برگزار مي شود



اولين همايش «قرآن، انسان، پرسش» با سخنراني آيةا... هاشمي رفسنجاني 9 بهمن در سالن شيخ صدوق عبدالعظيم حسني(ع) برگزار مي شود.




به گزارش فارس، حجة الاسلام علي مخدوم، دبير همايش با اعلام اين خبر افزود: هدف نهايي اين همايش حول اين محور كه پرسش و پاسخ در دين ما چه جايگاهي دارد و اين كه قرآن چگونه پاسخگوي سؤالات ديني انسانها  باشد، خواهد بود. خدوم در ادامه با اشاره به اين كه حدود 50 مقاله به دبير خانه همايش رسيده است، افزود: سعي كرده ايم چكيده مقالات را در روز همايش در اختيار مدعوين قرار دهيم.
همايش «قرآن، انسان، پرسش» ساعت 30/9 صبح در سالن شيخ صدوق عبدالعظيم حسني برگزار مي شود.

  


«دين» تمام شدني نيست



استفاده از دين، يك جريان است و بهره مندي از دين محدوديت ندارد و نبايد كسي ادعا كند كه باب بهره مندي از دين امروزه به پايان رسيده است.




به گزارش ايكنا، سيديحيي يثربي، در نشست نقد و بررسي كتاب «رويكرد عقلاني در تفسير قرآن» نوشته «نصر حامد ابوزيد» گفت: همگان مخاطب قرآن هستند و در اسلام، انسان با عقل خود قرآن را مي فهمد و كتاب زندگي است و خارج كردن قرآن به هر دليلي از زندگي انسان، خيانت بزرگي است.وي افزود: اسلام تنها دين حق است و هر قدر با دين ارتباط بيشتري برقرار كنيم، دست آوردهاي بيشتري هم حاصل مي شود و اگر اين رابطه همراه تعمق نباشد، دست آوردهاي به نسبت كمتري خواهد داشت. به عبارت ديگر، ميزان بهره برداري اشخاص از دين، به ميزان ارتباط آنها با دين است.
سيديحيي يثربي، با بيان روند بهره گيري از قرآن در طول تاريخ اسلام گفت: استفاده از دين، يك جريان است و بهره مندي از دين، محدوديت ندارد و نبايد كسي ادعا كند كه باب بهره مندي از دين امروزه به پايان رسيده است، زيرا ارتباط و استفاده از دين براي اشخاص مي تواند هميشه مملو از دست آوردهاي جديد باشد.
وي ضمن نقد به تعريف لطف در اين كتاب گفت: «نصر حامد ابوزيد» از مختصات و رويكرد عقلاني معتزله، فقط جنبه تأويل و مجازگويي اين مكتب را بررسي مي كند؛ در حالي كه رويكردهاي عقلاني در تفسير قرآن، فقط به تأويل و مجازگويي محدود نمي شود و صرف استفاده كردن از مجاز در تفسير قرآن، نمي تواند دليل رويكرد عقلاني در تفسير باشد.
اين استاد دانشگاه ضمن بيان مختصات و ويژگيهاي رويكردهاي عقلاني معتزله گفت: معتزله را نمي توان تنها گروهي دانست كه از اصول عقلاني در دين استفاده كردند، زيرا اصول عقلاني در متن اسلام وجود داشته است، اما حوادث مختلف و گرايشهاي حكومتها در رشد و گستردگي آن مكتب مؤثر بوده است. با اين همه، نمي توان گفت كه علت پيدايش مكتب معتزله، در حكومت آن زمان ريشه دارد.
وي در پايان، با تأكيد بر ضرورت تقدم خرد بر ايمان ورزي، گفت: غرب بعد از گذشت ساليان طولاني به اين نتيجه رسيد كه قبل از ايمان به دين، بايد آموزه هاي آن  را با عقل و خرد سنجيد. اين در حالي است كه اين مطلب در اسلام چنان بديهي و روشن است كه جزو اصول اعتقادي اسلام است كه در اصول دين، تقليد جايز نيست و اين امر را هر كسي كه به سن تكليف مي رسد، به روشني در مي يابد.

  


رئيس مركز مطالعات فرهنگي ايران و عرب:فهم صحيح دين مانع ايجاد خرافات است



رئيس مركز مطالعات فرهنگي ايران و عرب با تأكيد بر اينكه عدم فهم صحيح دين و جايگاه عقلانيت از عوامل بروز خرافات است، گفت: وقتي جايگاه عقلانيت مشخص شود، فهم صحيحي از دين به وجود آمده و مانع ايجاد خرافات مي شود.
به گزارش مهر، دكتر محمدعلي آذرشب، رئيس مركز مطالعات فرهنگي ايران و عرب در مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي اظهار داشت: در اسلام دو اصطلاح مهم و كليدي «غيب» و «شهادت» وجود دارد و اسلام آمده ميان غيب و شهادت بين انسانها تعادل ايجاد كند.
وي افزود: اگر انسان فقط به مسائل غيرمحسوس و ماورايي ايمان داشته باشد، از دنياي حقيقي به دور خواهد بود و مسؤوليت خلافت خداوند روي زمين را انجام نخواهد داد. اگر تنها به شهادت يعني به امور قابل احساس با حواس پنجگانه محدود شود، روحيه ماديگرايي خود را به قدري افزايش مي دهد كه باعث جنگها و خونريزيها در روي زمين خواهد شد.
آذرشب يادآور شد: اسلام ميان غيب و شهادت تعادل برقرار كرده و اين امر در قرآن مرتب تكرار شده است؛ از اين رو تعادل ميان اين دو را مي توان يكي از مقاصد اديان الهي دانست.
وي در بيان دلايل رواج خرافه در جامعه گفت: يكي از آنها عدم فهم صحيح دين و جايگاه عقلانيت در دين است، غيبي كه اسلام آن را ارائه مي كند، مبتني بر عقلانيت است و هرچيزي كه ماورايي باشد، در اين دايره نمي گنجد. وقتي جايگاه عقلانيت مشخص شود، فهم صحيحي از دين به وجود آمده و مانع ايجاد خرافات خواهد شد.
وي تصريح كرد: خرافات مربوط به جامعه ديني نيست، گاهي در جامعه كفر و الحاد هم خرافات رايج مي شود كه علت آن تمايل فطري انسانها به غيب است. اين تمايل با راهنمايي دين به راه صحيح هدايت مي شود، ولي وقتي دين وارد صحنه راهنمايي نيست، انسانها به جاي اين كه به غيب صحيح بروند، به سراب مي روند.

  


در نشست علماي مسلمان مطرح شد؛ برپايي همايش اهل بيت (ع) محور وحدت اسلامي



شركت كنندگان در دومين دوره كميته اجرايي انديشمندان مسلمان، خواستار برپايي همايشهاي بين المللي پيرامون قدس، اهل بيت (ع) محور وحدت اسلامي و ابعاد تمدن اسلامي و راه هاي احياي آن در كشورهاي اسلامي شدند.
به گزارش مركز خبر حوزه، دومين دوره كميته اجرايي انديشمندان، علما و متفكران مسلمان با حضور دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي و اعضاي اين كميته از كشورهاي عربستان سعودي، مصر، پاكستان، استراليا، مغرب، لبنان و... در مكه مكرمه برگزار شد.
انديشمندان در اين نشست خواستار ارتباط بيشتر علماي مسلمان نسبت به وضع مسلمانان جهان شدند.
دومين نشست كميته اجرايي انديشمندان مسلمان به منظور بررسي راه هاي تقويت همكاري علمي ميان اعضاي انجمن جهاني علماي مسلمان با مراكز پژوهشي و دانشگاه هاي جهان اسلام براي مقابله با چالشهاي فراروي امت اسلام، از سوي انجمن جهاني مسلمانان در مكه مكرمه برگزار شد.

  


نشست «اديان و جهاني شدن» برگزار مي شود



نشست «اديان و جهاني شدن» به همت مركز ملي مطالعات جهاني شدن دوشنبه 7 بهمن ماه سال جاري برگزار مي شود.دبير گفتمانهاي علمي مركز ملي مطالعات جهاني شدن، در گفتگو با ايكنا، با بيان اين مطلب گفت: اين نشست از جمله سلسله نشستهاي مركز ملي مطالعات جهاني شدن است كه به موضوع «اديان و جهاني شدن» اختصاص يافته است.
علي رهبر سعادت، افزود: اين نشست با حضور اسفنديار رحيم مشايي و سخنراني حجة الاسلام و المسلمين غلام رضا بهروز لك، رئيس پژوهشكده نور برگزار خواهد شد.وي در ادامه افزود: در اين نشست از پيروان اقليتهاي مذهبي و پيشوايان ديني آنها نيز دعوت شده است.
علاقه مندان براي حضور در اين نشست مي توانند به آدرس: سعادت آباد، خيابان 18، پلاك 69، مركز مطالعات ملي جهاني شدن مراجعه كنند.

  


اسفندماه برگزار مي شود؛
هم انديشي «روابط جهان اسلام و غرب؛ حوزه هاي تعارض، امكان و زمينه هاي تفاهم»



گروه مطالعات اسلامي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي دومين هم انديشي را با عنوان «روابط جهان اسلام و غرب؛ حوزه هاي تعارض، امكان و زمينه هاي تفاهم» برگزار مي كند.
به گزارش ايسنا،  در اين همايش كه با توجه به اهميت موضوع روابط جهان اسلام و غرب مقالاتي با موضوعات حوزه هاي فرهنگي تعارض و تقابل(نقش صهيونيسم در تشديد تعارضات، تأثير افراط گرايي در گسترش سوءتفاهم) و امكان تفاهم و همكاري جهان اسلام و غرب (نقش متغيرهاي فرهنگي و ديني، اقليتهاي مسلمان در جوامع غربي؛ تهديد يا فرصت؟) ارائه خواهد شد.
به گزارش روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، اين همايش 12 اسفند در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي برگزار مي شود و علاقه مندان مي توانند آثار و مقالات خود را تا 10 دي به اين سازمان ارسال كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com