|
* محمد کاظم کاظمي
بسياري از شعرهاي خوب، بر پايه رخدادهاي بيروني سروده مي شوند، بويژه رخدادهاي سياسي و اجتماعي. شاعر واقعه اي را که

شايد بسياري مردم از آن به طور عادي مي گذرند، در قالب شعر بازآفريني مي کند، ولي اگر اين بازآفريني مطابق همان چيزي باشد که در عالم واقع روي داده است، کار شاعر در حد گزارشگري از واقعه، ولو با بياني کم و بيش شاعرانه محدود خواهد ماند. کار او وقتي ارزش دارد که به واقعيت رنگي هنري و عاطفي بزند و يا با پيوند ميان دو واقعه، يک موضع فکري را بيان نمايد.
مثلاً يکي از کارهايي که شاعران در مورد وقايع تأسفبار غزه و در عين حال مقاومت مردم فلسطين کردند، ارتباط اين وقايع با حادثه عاشورا بود. اما چرا عاشورا؟ شايد چون در آنجا نيز مظلوميت و رشادت با هم گره خورده بود. چنين است که در بسياري از اين شعرها، ما اين پيوند را مي بينيم و اين حداقل سه ويژگي عمده داشته است .
اولين ويژگي، افزايش تأثير عاطفي واقعه است، چون مردم نسبت به عاشورا يک پيش زمينه ذهني و عاطفي دارند و در اينجا مي توانند از آن ذخيره عاطفي، براي وقايع غزه نيز خرج کنند.
ويژگي دوم، جهت بخشي فکري به جريان است و يادآوري اين که واقعه عاشورا مي تواند الهام بخش مبارزات حق طلبانه انسانهاي امروز نيز باشد. از طرفي وقتي موضوعي با يک جريان مقدس پيوند مي خورد، موضع قوي تري مي يابد.
ويژگي سوم، رنگ هنري اي است که بدين ترتيب به کلام مي خورد. تشبيه اين واقعه به عاشورا و انسانهاي حاضر در آن به انسانهاي آن عصر، شعر را از آرايه تشبيه برخوردار مي کند.
پس بي سبب نيست اگر هر سه شاعر گرامي مورد بحث ما در اين هفته، در شعرشان اين پيوند را به کار بسته اند.
جناب مسعود ميرزايي !
در شعر شما طبيعتاً آن ويژگيهايي که نام برديم مشاهده مي شود.
غزه در خون، غزه در خون
ديده ها از اشک، جيحون
کربلا شد دشت و هامون
يا لثارات الحسين !
غزه بي تاب
طفلکان در خواب
مشک ها بي آب
غزه را درياب
يا لثارات الحسين !
ولي به نظر مي رسد در اينجا، کاري فراتر از اين پيوند انجام نشده است، يعني بيان نسبتاً بياني معمولي است، با توصيف صريح و مستقيم وقايع. اگر هم توصيفي شاعرانه ديده مي شود، از نوع توصيفهاي عام و هميشگي است، مثل تشبيه چشم پراشک به جيحون که ديديم و يا تشبيه دشمنان به کرکس در اينجا
غزه بي کس، غزه بي کس
مانده اينک در هجوم خيل کرکس
جناب سيد ابوالحسن جمالي !
شعر شما از لحاظ طرز بيان و ميزان شاعرانگي کم و بيش وضعيت شعر جناب ميرزايي را دارد، با اين تفاوت که شما عناصر و نمادهاي بيشتري را وارد صحنه کرده ايد. مثلاً در جهت مثبت، از ديگر مظلومان عصر حاضر مثل مردم چچن و لبنان و بوسني و افغانستان هم ياد کرده ايد و در جهت منفي، پاي فرعون و نرون و چنگيز و هيتلر و استالين را هم به ميان کشيده ايد. همچنين به وقايعي مثل طوفان نوح و فتح خيبر هم اشاره داشته ايد.
کنون چنگيز مي خندد
آدلف هيتلر سر از گورش بدر آورده
شارون تاج از سر فرعون دزديده
به همراه نرون با استالين رقصي به پا کردند
که آوازش بود فرياد و زاري
شراب جامشان خون تمام رهروان پاک آزادي
بساط عيش شان بمب اتم، کشتار جمعي ...
ولي به نظر مي رسد به موازات اين وفور نامهاي اشخاص و جايها و اشاره به داستانها و وقايع تاريخي، کار هنري بسياري صورت نگرفته است و شعر بيشتر رنگ يک دايرَ المعارف را گرفته است .
خانم سيده زهرا هاشمي
در شعر شما نيز البته پيوند ميان عناصر و نمادهاي گوناگون ديده مي شود، ولي به نظر مي رسد در اينجا اين پيوند رنگ هنري بيشتري يافته است. اين رنگ هنري نيز بيشتر به واسطه طنزي است که شما به کار گرفته ايد و استفاده دوپهلويي که از اصطلاحات فوتبال و امثال آن برده ايد.
شما به واقع چهار مجموعه «عاشورا»، «غزه » و «جهان سياست امروز» و «بازي فوتبال » را به کمک گرفته و ميان آنها يک ادغام يا پيوند ماهرانه به کار برده ايد، به گونه اي که گاهي شخصيتهاي يک مجموعه، در مجموعه اي ديگر قرار مي گيرند و اين نوعي شگفتي به خواننده مي بخشد:
حماس را مي گويم
چند تن ترسيدند و چندي مصدوم شدند
شايد رباطهاي پايشان پاره شده باشد
فوتبال است ديگر
حملات دريايي اسرائيل شروع شده
مي گويند شايد حسني مبارک دستي داشته باشد
حتماً بازي را شرطبندي کرده بودند
به قيمت يک چاه نفت، داور را خريدند.
اين ايجاد ارتباطهاي هنري ميان عناصر و بويژه طنزي که در کلام شماست، از يک استعداد و توان خوب در شما خبر مي دهد که بسيار اميدوار کننده است و با توجه به اينکه شما هنوز در اوايل مسير شاعري هستيد، آينده خوبي را براي شعرتان مي توان پيش بيني کرد، البته با اين شرط که طي اين مسير، با جديت و تداوم همراه باشد. |