صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
عشقستان
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ويژه فجر آفرينان
ويژه ورزشي
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-01-29
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 10بهمن ماه 1387

[ ويژه فجر آفرينان ]
 * يادداشت ؛ فجرآفرينان راستين انقلاب
 * فرازهايي از بيانات بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي درباره زندانيان سياسي رژيم پهلوي؛
وحشت رژيم از گسترش مبارزه
 * سختي هاي دوران مبارزه از زبان رهبر معظم انقلاب حضرت آية ا... خامنه اي؛
روزهاي سرد خفقان
 * خاطرات حاج حسين سليماني از محافظان حضرت امام خميني(ره)
 * انقلاب اسلامي در يزد (جلد دوم)
 * شبكه پيام رساني در نهضت امام خميني(ره)
 * خاطرات خانم بهجت افراز (ام الاسرا)
 * گفتگو با «محسن آژيني» از جوان ترين مبارزان دوران انقلاب؛
از پشت ميز مدرسه تا پشت ميله هاي زندان سياسي
 * آشنايي با مهمانان خارجي كنگره فجرآفرينان
 * خاطرات زندان؛ بازجويي
 * برگي از تاريخ؛ آغاز نهضت مبارزه
 * تئاتر و ادبيات اسارت و گستره موضوعي؛ موقعيت بكر دراماتيك
 * خاطرات محمدرضا علي حسيني از مبارزان انقلاب؛ما صداي خشم «ابوذر» بوديم
 * گشت و گذاري در موزه عبرت ايران؛ شتك خون بر ديوارهاي سكوت
 * اين اظهارات بي اساس است !
 * آثار برتر جشنواره هنرهاي تجسمي فجرآفرينان انتخاب شد
 * نماد سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي طراحي و منتشر شد
 * با همكاري مركز گسترش و وزارت علوم صورت مي گيرد؛
نمايش مستندهاي انقلاب اسلامي در 60 دانشگاه كشور
 * آرين منش: سمفوني انقلاب گامي مثبت در انتقال پيام انقلاب است
 * گفتگو با «جلال صمصامي فرد» زنداني سياسي قبل از انقلاب اسلامي ؛
مبارزه در فاز جديد
 * گفتگويي با «سيد مجيد فياض» زنداني سياسي قبل از انقلاب؛
مي خواستند ما در حبس ابد باشيم
 * ياد باد آن روزگاران ...
 * برنامه هاي بزرگداشت سي امين سال انقلاب اعلام شد؛پرواز باشكوه سيمرغ ها
 * گپ و گفتي با علي اصغر ثاني نژاد از مبارزان و زندانيان سياسي قبل از انقلاب ؛
هر كسي نمي توانست از آن شكنجه ها جان به در ببرد
 * «دهه پنجاه»، خاطرات زندانيان سياسي قبل از انقلاب
 * نگاهي به اهداف و ابعاد برگزاري دومين كنگره ملي فجر آفرينان
 * دوربين

يادداشت ؛ فجرآفرينان راستين انقلاب



* دكتر عباس خامه يار
معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران






با مرگ در مپيچ كه هر زنده مردني است
در مرگ زنده باش كه آنت ستودني است
شكل گيري زمينه ها و وقوع انقلاب شكوهمند ايران اسلامي بدون شك در زمان و دوره اي كوتاه و محدود خلاصه نمي شود. اين انقلاب با گستره وسيع تحولات و تأثيرات آن مسلماً در بردارنده زمينه هاي بزرگ، حركتها و جريانهاي عظيم و مبارزاني معتقد و نيرومند است.اين نيروهاي مبارز و حقيقت جو كه فجرآفرينان راستين انقلاب نور و حماسه هستند، عليه ظلم و جور به پا خاسته و ارزشمندترين و عزيزترين سرمايه هاي زندگيشان را در دوران شيرين جواني فداي هدف و آرمان انقلابي شان كردند.
اين صاحبان هميشگي پيروزي و عزت، زجرها و شكنجه هاي جسمي و روحي سالهاي زندان و سركوبي و خفقان را به جان خريدند و در نهضت مبارزه از ايثار هيچ داشته اي دريغ نورزيدند تا اينكه سرانجام به سيل سربازان فداكار استقلال و سربلندي حقيقت در تاريخ پيوستند.
بديهي است كه هيچ پاداش، تقدير و نكوداشتي با وسعت فداكاري و مبارزه اين عزيزان برابري نخواهد كرد كه بزرگترين هدف آنها دستيابي به حقيقت و شكست ظلم و جور بوده و با دستهاي بزرگ خود به اين هدف رسيده اند.
كنگره ملي فجرآفرينان فرصت و مجال اندكي براي بزرگداشت سالهاي رنج و سختي و دوران مبارزه زندانيان سياسي پيش از انقلاب است و اگر چه قدرداني از همه اين عزيزان كه وسعت حضورشان در عرصه مبارزه به بزرگي ايران بزرگ اسلامي است، مسلماً ميسر نخواهد بود، اما تلاش ما بايد اين باشد كه حتي الامكان نامها، يادها و تلاشها از قلم نيفتند و در يادها و خاطره ها تكرار و ثبت شوند.
اكنون كه دوران پرفراز و نشيب مبارزه را پشت سر گذاشته ايم و در سي امين سالگرد پيروزي بزرگترين انقلاب مردمي و اسلامي عصر حاضر، اين يادمان و همايش فجرآفرينان را به كساني تقديم مي كنيم كه پس از ساليان طولاني مجاهدت، ايام پس از پيروزي انقلاب اسلامي را بي ادعا زيستند.
بديهي است در اين مقال كساني مطمح نظر بوده اند كه به رغم تمامي مشكلات و رنجهاي ناشي از مورد غفلت بودن، همچنان بر آرمانهاي اصيل و انقلابي و پيراسته از التقاط، پاي فشردند و پيوسته مبارزات اين ملت بزرگ را با حضور روشنگرانه خويش، غنا بخشيدند.

  


فرازهايي از بيانات بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي درباره زندانيان سياسي رژيم پهلوي؛
وحشت رژيم از گسترش مبارزه




* اين ها همه صحنه سازي است




مي توان گفت كه اين صحنه سازي ها و دستگيري ها براي سرگرم كردن ملت ايران به مصيبتهاي خود و دور نگهداشتن اذهان از جنگ ملت اسلام با اسرائيل است. وحشت از گسترش مبارزه و ايجاد هماهنگي بين كليه طبقات و پشتيباني قاطبه ملت مسلمان ايران از جنگ عادلانه مدام است كه موجب شده شاه دست به زندان و تبعيد غيرقانوني و بدون جهت علما و روشنفكران بزند تا مبادا اعتراض كنند كه چرا رژيم ايران در اين امر حياتي كه براي مسلمين پيش آمده، بي تفاوت است و يا از اسرائيل طرفداري مي كند. و با اينكه اكثريت قريب به اتفاق دولتهاي اسلامي و بسياري از دولتهاي غيراسلامي از اعراب در حال جنگ پشتيباني كرده اند، دولت ايران و شاه بي حيثيت روي سرسپردگي به آمريكا و اظهار تبعيت هر چه بيشتر، به ظاهر ساكت و در واقع طرفداري از اسرائيل مي كنند. ( نجف 22 مهر 1352)
***
* كاش زندانها را مي ديدند...
اي كاش مي رفتيد و مي ديديد كه جرمهايي كه واقع شده است در ايران چه جرمهايي است اي كاش در آن وقتي كه شاه مخلوع، ايران بود، مي آمديد و به شما اجازه مي دادند كه برويد و زندانهاي ما را ببينيد. ببينيد در اين زندانها به علماي اسلام، به روشنفكرهاي ايران، به محصلين ايران، به دانشگاهيهاي ايران چه مي گذرد. ببينيد كه در اين بيغوله هايي كه در زيرزمين ايجاد كرده بودند و جوانهاي متعهد ما را براي اينكه آزادي مي خواستند، براي اينكه استقلال مي خواستند در اين بيغوله ها با آنها چه رفتار كردند. من اگر بخواهم براي شما كليات مسائل را بگويم وقت ضيق است. لكن بدانيد با اين ملت همچو رفتار كردند كه هيچ وحشي اي عمل نمي كند. پاهاي بعضي از جوانهاي ما را با اره بريدند. بعضي از جوانهاي ما را روي تابه گذاشتند و سرخ كردند. در حضور پدرها، پسرها را دست بريدند. پسرهاي كوچك را براي اقرار گرفتن از پدر، كارهايي كردند كه خجالت آور است گفتنش. و كارهايي كردند كه به استناد اينكه مأمور هستيم از طرف دولتهاي بزرگ و مأمور براي وطنمان هستيم. (تهران. جماران. 11 خرداد 59)
***
* منطق شاه؛ زنداني كردن نخبگان
تحصيلكرده هاي ما، از دانشجو و دكتر و مهندس و ساير متخصصين و روشنفكران، زندانها را پركرده اند و از خارج دكتر و مهندس وارد مي كنند.
اينها در منطق شاه و جرايدي كه از او پول گرفته اند، به معناي نوسازي كشور است. حرف ما كه خواستار حكومت اسلامي هستيم كه در سايه آن به همه اين جنايتها و خيانتها پايان داده مي شود به معني يك قدم عقب بودن است؟ نه اين پايان دادن به ارتجاع شاهنشاهي 2500 ساله پوسيده است. (پاريس 23 آذر 1357)
***
اين ستمها قابل بيان نيست
شما نمي دانيد در باطن اين حبسها چه گذشته است بر مؤمنين، به جوانهاي ما در اين حبسها و كميته ها چه گذشته، نمي شود، اينها قابل شرح نيست. قابل بيان نيست. يكي دو تايش را مي توانند بگويند.
پاي فلان را اره كردند يا توي روغن داغ كردند. يا يكي را گذاشتند روي بخاري برقي و سرخش كردند. اينها بعضي از آنهاست كه به ما رسيده، آنهايي كه به ما نرسيده، اينها را بايد از نصيري ها استفسار كرد. بايد از خودايشان استفسار كرد نه، ايشان مي فرمايند: كه نه ديگر در حبسها چيزي نيست.
پاريس 17 دي 1357

  


سختي هاي دوران مبارزه از زبان رهبر معظم انقلاب حضرت آية ا... خامنه اي؛
روزهاي سرد خفقان



من بارها بازداشت شدم؛ من را شش مرتبه بازداشت كردند، يك بار هم زندان بردند، يك بار هم تبعيد شدم. مجموعاً اين دورانها





نزديك به سه سال طول كشيده است. دوره زندگي ما در آن زمانها، براي ايرانيها دوران بسيار بدي بود.
اولاً نكته خيلي مهمي را كه امروز شايد شماها واقعاً نتوانيد آن را درست تصور بكنيد، اين است كه آن دوران، مسائل كشور- سياست، دولت- مطلقاً براي مردم مطرح نبود. حالا مردم ما در كشور، وزرا را مي شناسند، رئيس جمهور را مي شناسند، آن وقتي كه نخست وزير بود او را مي شناختند، كارهاي عمده را مي دانند، در مبارزات سياسي خيلي چيزها را خبر دارند كه دولت امروز چه اقدامي كرده و چه تصميمي گرفته است؛ ولي آن زمان، دولتها مي آمدند و مي رفتند و اصلاً مردم نمي فهميدند.
يك نخست وزير مي آمد؛ يك نخست وزير مي رفت؛ كابينه عوض مي شد، انتخابات مي شد و اصلاً مردم خبر نمي شدند،! توجه مي كنيد؟! به كل، نسبت به مسائل دولت بي تفاوت بودند.
دولت براي خودش كارهايي مي كرد، مردم راه خودشان را مي رفتند، دولت راه خودش را مي رفت، فشار روي مردم خيلي زياد و آزادي اصلاً نبود.
من يادم است كه دوستي از دوستان ما از پاكستان آمده بود، براي ما نقل مي كرد كه بله، من در داخل پارك فلان كس را ديدم كه اعلاميه اي را به فلاني داد؛ من تعجب كردم كه مگر در پارك كسي مي تواند به كسي اعلاميه بدهد. او از تعجب من تعجب كرد؛ گفت چرا نشود! پارك است ديگر انسان اعلاميه را درمي آورد و به آن طرف مي دهد. گفتم: چنين چيزي مي شود؟ اين مربوط به دوران مبارزات ما بود كه من دوره نوجواني را هم گذرانده بودم، يعني اختناق در ايران آنقدر زياد بود كه اصلاً تصور نمي كرديم ممكن است كسي بتواند به زبان صريح، روشن، روز روشن، جلوي چشم مردم، حرف سياسي به كسي يا به دوستي بزند، يا كاغذي را به او بدهد، يا كاغذي را از او بگيرد! از بس فشار و خفقان بود؛ به كوچكترين سوء ظن افراد را مي گرفتند و به خانه هاي مردم مي ريختند.
بارها به منزل ما ريختند و منزل ما را گشتند- منزل پدرم، منزل خودم- كاغذها و نوشته هاي من را بارها بردند. خيلي از نوشته ها و يادداشتهاي علمي و غيرعلمي من از بين رفته، غارت شده است. بردند، جمع كردند و بعد ديگر ندادند بما يا وقتي دادند همه اش را ندادند. زندگي از لحاظ سياسي زندگي سختي بود. يعني زندگي سياسي، بسيار زندگي سختي بود. خفقان بود، آزادي نبود. من در دوره مبارزات براي جوانها و دانشجوها در مشهد، مدتها درس تفسير مي گفتم. به بخشي از قرآن رسيديم كه راجع به قضاياي بني اسرائيل بود؛ قهراً راجع به بني اسرائيل هم تفسير قرآن مي گفتم. يك مقدار راجع به بني اسرائيل و يهود صحبت كردم؛ بعد از مدت كمي، من را بازداشت كردند. البته نه به آن بهانه، بي جهت و به عنوان ديگري بازداشت كردند، به زندان بردند.
جزو بازجويي هايي كه از من مي كردند. اين بود كه عليه اسرائيل و عليه يهود حرف زده ايد! توجه مي كنيد؟ يعني اگر كسي آيه قرآني را كه راجع به بني اسرائيل حرف زده بود، تفسير مي كرد و درباره آن حرف مي زد بعد بايد جواب مي داد كه چرا اين آيه قرآن را مطرح كرده است. چرا اين حرفها را زده و چرا راجع به بني اسرائيل بدگويي كرده است! يعني وضع سياسي، اين گونه وضع سخت و دشواري بود و سياستها اينقدر ضد مردمي و وابسته به خواست اربابها بود. البته با اين دو، سه كلمه نمي شود اوضاع و احوال دوران خفقان را بيان كرد؛ من اين را به شما بگويم كه حقاً و انصافاً اگر ده جلد كتاب هم نوشته بشود و همه آنها تشريح و توصيف آن دوران باشد، باز هم نمي شود بيان كرد. و البته بعضي از حرفهاست كه اصلاً نمي شود با زبان معمول بيان كرد؛ بعضي از تصورات هست كه جز با زبان ادب و هنر بيان نمي شود. در شعر مي شود بيان كرد، در كارهاي ادبي و هنري مي شود بيان كرد؛ اما خيلي از آنها را در زبان معمولي نمي شود گفت.

  


خاطرات حاج حسين سليماني از محافظان حضرت امام خميني(ره)



تدوين: شيخ محمدي، رضا تاريخ انتشار: دي 1387
قيمت: 13000ريال نوبت چاپ: اول، پاييز 1387
شمارگان: 2000
معرفي كتاب: نهضت اصيل اسلامي ايران كه از ابتداي دهه 1340 آغاز و در بهمن ماه 1357 با فروپاشي رژيم سلطنتي به پيروزي رسيد، با نام امام خميني(ره) پيوند عميق دارد. يكي از مهمترين اركان اين نهضت و بلكه مهمترين آن را رهبري حضرت امام خميني(ره) تشكيل مي دهد. به تحقيق، سخن گفتن در مورد شخصيت بي بديل تاريخ معاصر ايراي بسيار سخت خواهد بود، چرا كه شخصيت امام خميني(ره) را صفات و ويژگي هايي شكل داده اند كه در مرتبه بسيار عالي در ايشان وجود داشت.
در مورد هر كدام از ويژگي هاي علمي، ديني، اخلاقي، فردي و اجتماعي امام بايد ساعتها به بحث و گفتگو نشست تا بتوان به شناخت هر چه بهتر آن رهبر فرزانه نزديك شد.
حسن خلق توأم با تواضع و در عين حال صلابت و ايستادگي در مقابل زورگويان و دشمنان اسلام از جمله صفاتي است كه در امام به صورت يكجا وجود داشته است.هر كس كه براي اولين بار با ايشان برخورد مي كرد، مجذوب اخلاق و رفتار اسلامي او مي شد كه الهام گرفته از حسن خلق نبوي بود.يكي از كساني كه موفق شد در طول حضور حضرت امام(ره) در جماران به عنوان محافظ در حلقه اول، در خدمتشان باشد، آقاي حاج حسين سليماني است. ايشان به خدمتگزاري حضرت امام افتخار كرده و خاطرات بسيار شيرين و شنيدني از زمان حضور خود در بيت امام و برخوردها و رفتارهاي امام دارد.آنچه در اين كتاب تقديم خوانندگان و ارادتمندان حضرت امام مي شود، مجموعه اي از خاطرات به يادماندني آقاي سليماني است كه طي دو فصل ارائه مي گردد.

  


انقلاب اسلامي در يزد (جلد دوم)



تأليف: محمد حسن ميرحسيني، محمد عبادي اردكاني
تاريخ انتشار: دي 1387 تعداد صفحات: 578
قيمت: 56000 ريال نوبت چاپ: اول، پاييز 1387
شمارگان: 1000
معرفي كتاب: مركز اسناد انقلاب اسلامي با ثبت وقايع و تحولات انقلاب اسلامي در شهرهاي مختلف ايران، با در نظر گرفتن نقش اقشار و اصناف جامعه و گروه هاي مختلف سياسي به اين مهم جامه عمل مي پوشاند و در اين راستا در كنار شهرهاي مختلف چون تبريز، اهواز، زنجان، قم، مشهد، شيراز و... شهر متدين و مذهبي يزد به زعامت علماي اعلام به ويژه شهيد صدوقي نيز به عنوان شهري اثر بخش در روند كلي انقلاب مورد تحقيق قرار گرفت كه كتاب حاضر جلد دوم اين پژوهش است و مشتمل بر تحولات انقلاب از آبان ماه 1356 تا بهمن 1357 شهرستان يزد مي باشد.

  


شبكه پيام رساني در نهضت امام خميني(ره)



تأليف: روحبخش، رحيم
تاريخ انتشار: دي 1387
قيمت: 32000 ريال
نوبت چاپ: اول، پاييز 1387
شمارگان: 1000




معرفي كتاب: در انقلاب اسلامي ايران، كاربرد رسانه هاي سنتي جهت انتقال پيامهاي جنبش از رهبران آن به گروه هاي مذهبي اهميت ويژه اي پيدا كرد. ماهيت مذهبي انقلاب، زمينه اي فراهم آورد كه نهادهاي ديني در اختيار عناصر مبارز قرار گيرد و از آن نهادها و مؤلفه هاي وابسته به آنها براي اهداف مبارزاتي خود سود جويند. استقلال از حكومتها و به خصوص خود بسندگي مالي اين نهادها طي قرنها فعاليت، باعث شده بود كه بتوانند به موازات نهادهاي حكومتي رشد پيدا كنند و گاهي در شرايط بحراني كشور به عنوان ملجاء و پناهگاه مردم ايفاي نقش نمايند. يكي از اين شرايط بحراني، اعتراضات عمومي عليه حكومتهاي وقت بود.
نهاد مرجعيت و نهاد روحانيت در جنبشهاي معاصر ايران، اغلب در حمايت از اعتراضات مردمي وارد عرصه مبارزه شده و از طريق مساجد، مدارس ديني، مالس مذهبي و ... به فراخوان عمومي جهت تشديد اعتراض و مخالفت با استبداد داخلي استعمار خارجي اقدام نمودند. استفاده از منبر به عنوان يك رسانه سنتي از مهمترين سازو كارهاي اين فراخوان بود. كاركرد منبر اصولاً تبليغ شريعت است اما دامنه فعاليت آن معمولاً تمام حوزه هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و غيره را نيز در بر مي گيرد و به فراخور معضلات مبتلا به جامعه، آن مسائل نيز در دستور طرح و بيان منبر قرار مي گرفت. البته اين عمل بنا به مقتضيات زماني و مكاني ممكن است به گونه اي خاص مطرح شود. نگرشهاي واعظ، ميزان ارتباط آن معضل با شريعت، موضع دستگاه امنيتي در قبال آن و مواردي از اين قبيل در اين خصوص تأثير داشت.
لازم به ذكر است، اين كتاب در دو بخش تنظيم شده است.

  


خاطرات خانم بهجت افراز (ام الاسرا)



تدوين: اميري، حكيمه
تاريخ انتشار: دي 1387
تعداد صفحات: 348
قيمت: 26000 ريال
نوبت چاپ: اول، پاييز 1387
شمارگان: 2000
معرفي كتاب: خانم افراز از سنين جواني به مسائل فرهنگي، اجتماعي و سياسي علاقه مند بود؛ او در همان سنين تدريس در مدارس شهر جهرم را شروع كرد و به مدت 32 سال در اين شهر و شهرهاي شيراز و تهران و كرج آن را ادامه داد. خاطرات وي در اين باره تا حدودي ما را با اوضاع فرهنگي و اجتماعي شهر جهرم در دهه هاي بيست و سي آشنا مي كند. همچنين روايات او درباره فعاليت حزب ايران در استان فارس و از فعاليتهاي سياسي مردم در اين سالها نيز اطلاعاتي در اختيار ما قرار مي دهد.
مهاجرت خانم افراز به همراه خانواده اش به تهران در سال 1346 و اقامت در اين شهر، فصل جديدي در زندگي شان گشود. رخدادهاي سياسي دهه چهل، رهبري ديني و سياسي امام خميني(ره) و مخالفت ايشان با لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و تصويب لايحه كاپيتولاسيون كه منجر به تبعيد ايشان شد، تحركي تازه در محافل مذهبي به وجود آورد و ارتباط خانواده افراز با اين محافل، آنها را به فعاليت سياسي كشاند، بنابراين بخش مهمي از خاطرات خانم افراز- مانند خواهرانش رفعت و محبوبه- به وقايع و رخدادهاي اين سالها و فعاليت در سازمان مجاهدين خلق و مدرسه رفاه، اختصاص دارد. به ويژه روايات وي در زمينه رابطه سياسي خواهرش رفعت با شهيد رجايي از ديگر مطالب جالب اين كتاب مي باشد.
مديريت مجتمع زينب(س) كرج در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران كه بخشي از خاطرات افراز را تشكيل مي دهد، ما را با فعاليت گروهكهاي ضد انقلاب در مدارس و همچنين چگونگي جمع آوري كمكهاي مردمي براي ياري رساني به جبهه هاي جنگ در آن ايام آشنا مي كند. همچنين خاطرات وي درباره فعاليت در سفارت جمهوري اسلامي ايران در هند نيز اطلاعات تازه اي دراين زمينه به دست مي دهد كه اين كتاب را خواندني مي كند.

  


گفتگو با «محسن آژيني» از جوان ترين مبارزان دوران انقلاب؛
از پشت ميز مدرسه تا پشت ميله هاي زندان سياسي



* آقاي آژيني! از دوران قبل از انقلاب و چگونگي دستگير شدنتان بگوييد؟




** من به اقتضاي سن و سالم، سابقه و حضور طولاني در مبارزات نداشتم. تقريباً از حدود سال 55 كه 14 سالم بود به واسطه گرايشهاي مذهبي خانواده و علاقه خودم، جذب جلسات و هيأتهاي مذهبي شدم. اواخر سال 55 در كلاس اول نظري درس مي خواندم و به يكي از جلسات مذهبي و آموزش قرآن در محله مان در خيابان كارون مي رفتم كه متوجه شدم بعد از اينكه جلسه رسمي تمام مي شود، جلسه ديگري به صورت محدود تشكيل مي شود و افراد خاص در آن شركت مي كنند. علاقه مند شدم من هم عضو اين جلسه دوم باشم. از برادري كه واسطه آشنايي من با اين جلسه بود، خواستم موضوع را با مسؤول جلسه مطرح كند و او هم همين كار را كرد و بعد از چند جلسه من هم عضو جلسه دوم شدم. در اين جلسه بحثهاي سياسي مطرح مي شد. يك روحاني كه برخي اوقات از مشهد به تهران مي آمد، در اين جلسه مسائل مربوط به فسادهاي رژيم شاه و تبعيد حضرت امام(ره) و مبارزات روحانيت را مطرح مي كرد و از وضعيت سياه زندانها و شكنجه هاي مبارزان سخن مي گفت. با توجه به زمينه مستعدي كه داشتم، خيلي سريع جذب اين مطالب شدم و اين آغاز ورود من به وادي سياست بود.
به تدريج كار با مطالعه اعلاميه هاي سياسي و گوش كردن به نوارهاي سخنراني حضرت امام(ع) ادامه پيدا كرد. كم كم حساسيت من نسبت به اين مسائل بيشتر شد. به هيأتها و مساجدي كه رنگ و بوي سياسي و مبارزاتي داشتند، بيشتر رفت و آمد مي كردم. در مدرسه هم شروع به صحبت با بعضي از بچه ها كه مي دانستم خانواده و زمينه مذهبي دارند، كردم. بعضي اوقات هم چنانچه زمينه را مساعد مي ديدم در برخي از كلاسهاي درس مثل تاريخ و ديني با بعضي از معلمان بحث سياسي مي كرديم. البته آنها شديداً مي ترسيدند و از اين مسأله ابا داشتند.






به تدريج توانستم به نوارها و اعلاميه هاي بيشتري دسترسي پيدا كنم. نوارهاي حضرت امام(ع)، دكتر شريعتي و فخرالدين حجازي بيشتر به دستم مي رسيد و من مخفيانه آنها را گوش مي كردم؛ به طوري كه حتي خانواده هم خيلي متوجه و حساس نمي شدند.
* از چگونگي ورودتان به كار عملي و در نهايت بازداشت تان بگوييد؟
** اواخر سال 56 بود كه حادثه سركوب تظاهرات طلاب و مردم قم اتفاق افتاد و همزمان باشهادت فرزند حضرت امام، حاج آقا مصطفي، خبر قيام مردم قم و كشتار وحشيانه آنها دهن به دهن در محافل مذهبي سياسي مي چرخيد و به گوش ما رسيد. در واقع جرقه انقلاب از آن حوادث زده شد و بعد سلسله وار شهرهاي ايران مثل تبريز، يزد و... را تحت تأثير قرار داد. البته در تهران هنوز اتفاق خاصي نيفتاده بود. اوايل سال 57 بود و ما شديداً نسبت به مبارزه حساس شده بوديم و مي خواستيم كاري انجام بدهيم. البته از مدتي قبل كار عملي را به شكل تهيه و توزيع مخفي اعلاميه هاي سياسي و گاهي اعلاميه هاي حضرت امام(ره) كه به دستمان مي رسيد، آغاز كرده بوديم، اما يك حادثه موجب شد كه وارد كار جدي تر بشويم و آن آتش زدن سينما ركس آبادان توسط عمال رژيم شاه بود. اگر يادتان باشد در اوايل سال 57 عوامل ساواك در آبادان براي اينكه مردم را بترسانند و زهر چشمي از آنها بگيرند، در يك حادثه ساختگي، سينما ركس آبادان را آتش زدند وعده زيادي از مردم در آتش سوختند. اين حادثه موجب شد تا بر عكس تصور عوامل رژيم، نه تنها جريان مبارزه خاموش نشود، بلكه شعله ورتر هم بشود. مبارزان، مسأله سينما ركس آبادان را به يك سوژه عليه جنايات طاغوت تبديل كردند و خود آن حادثه يك نقطه عطف در تاريخ انقلاب شد. من به اتفاق دو نفر از دوستان كه در همان جلسات هيأتي شركت مي كرديم، تصميم گرفتيم يك كار جدي انجام بدهيم. متني را در خصوص افشاي جنايت رژيم در سينما ركس آبادان تهيه و در تعدادي (حدود 200، 300 برگ) تكثير كرديم. شبها با ماشين يكي از دوستان به محله هاي اطراف مي رفتيم و اعلاميه ها را به منازل مي انداختيم. ظاهراً در يكي از شبها توسط گشت مخفي شهرباني مورد تعقيب قرار گرفته و زير نظر بوديم. در سومين يا چهارمين شب بود كه بعد از انداختن تعدادي از اعلاميه ها، توسط گشت اطلاعات شهرباني در خيابان 20 متري جي دستگيري شديم و ما را به كلانتري 19 در همان خيابان بردند.
تصور من اين بود كه با توجه به اينكه سن كمي دارم (حدود 16 سال) در همان جا من را رها مي كنند، در حالي كه اين طور نبود. هر سه نفرمان را به بخش اطلاعات كلانتري بردند و اعلاميه هاي باقي مانده هم به عنوان سند ضميمه پرونده شد.
بازجويي اوليه هم همان شب شروع شد. تصور آنها اين بود كه ما جزيي از يك تشكيلات بزرگتر هستيم و مي خواستند به آن تشكيلات برسند. تا صبح شديداً هر سه نفرمان مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفتيم تا اطلاعاتمان را لو بدهيم. صبح كه شد مأموران ما را دستبند به دست با يك خودرو كه شيشه هايش پوشيده بود، از كلانتري به زندان كميته مشترك منتقل كردند.
* منظورتان همان كميته مشترك ضد خرابكاري معروف است؟
** بله! همان كميته مشترك ساواك و شهرباني كه مشهور به كميته مشترك ضد خرابكاري بود. اين بازداشتگاه در ميدان امام خميني امروز و توپخانه آن روز در باغ ملي واقع بود. زندان كميته جنب شهرباني مركز بود. ما سه نفر را با دست بند و چشمان بسته به آنجا بردند. حدود پنج ساعت در بخش دفتر زندان سرپا ايستاده بوديم تا اينكه ما را همراه با مدارك تحويل كميته دادند. التبه در مورد من اختلاف نظر در بين مأموران كميته پيش آمده بود. بعضي از آنها مي گفتند كه چون سن او كمتر از سن قانوني است (يعني 18 سال) بايد به زندان كانون تحويل داده شود. كانون محل نگهداري مجرمان زير 18 سال بود.
البته امروز نام آن كانون اصلاح و تربيت است كه در شهر زيبا، انتهاي خيابان آية ا... كاشاني واقع است. به هر حال بعد از مقداري بحث و احتمالاً كسب تكليف از مقامهاي بالاتر، گفتند كه چون جرم او سياسي است، نبايد به كانون برود و بايد در همين جا بماند.
* در آنجا چه برخوردي با شما شد؟
** ابتدا ما سه نفر را جدا كردند، لباسهايمان را عوض كردند و لباس زندان به ما دادند و وسايل ما را تحويل گرفتند و امور اداري انجام شد. بعد ما را چشم بسته وارد زندان كميته كردند. البته از دم در تا مقصد كه سلول انفرادي بود، هر كدام از مأموران با كتك از ما پذيرايي مي كردند. درهاي اصلي داخل زندان داراي يك مانع فلزي تقريباً نيم متري بود و ما نمي دانستيم، چون چشممان بسته بود. آنها هم بدون اينكه بگويند، ما را دوان دوان به سمت سلول بردند. پاي من به شدت به يكي از اين موانع برخورد كرد و مجروح شد و تا مدتي كه در زندان كميته بودم (حدود يك ماه) مرتب از ساق پاي من چرك و خون مي آمد و چند روز يك بار مهمان بهداري زندان بودم. الان هم آثار آن هست، به هر حال با اين وضعيت وارد سلول انفرادي شدم....
* چند وقت در كميته مشترك بوديد؟
** حدود يك ماه در زندان كميته بودم. با ورود به كميته داوران بازجويي و تحقيقات از ما شروع شد. حدود دو هفته اول را در سلول انفرادي و دو هفته دوم را در زندان عمومي كميته به سر بردم....
* ما از زندان كميته چيزهاي وحشتناكي شنيده ايم... مقداري در اين مورد صحبت كنيد.
** البته شرايط وحشتناك و شكنجه هاي عجيب و غريب كميته مربوط به دوران ما نبود. اينها واقعيت دارد، منتهي تا حدود سال 54. از سال 55 به بعد كه رژيم آمريكا سياست فضاي باز را به رژيم شاه ديكته كرد، مقداري در زندانها از روشهاي خشن و شكنجه هاي آن چناني فاصله گرفتند. البته نه اينكه مطلقاً شكنجه نباشد، اما بيشتر آزارهاي روحي بود. به هر حال در زماني كه ما در كميته بوديم، برخوردهاي تند و خشن و حتي ضرب و شتم بود، اما شكنجه به معنايي كه گفته مي شود،وجود نداشت. البته نفس حضور در زندان كميته نوعي شكنجه محسوب مي شد. ساختمان كميته بسيار وحشتناك و مخوف بود كه ظاهراً آلمانها طراحي كرده بودند و ساخت آن به دوران رضاخان بر مي گشت. بعداً رژيم شاه و ساواك اين زندان را براي بازجويي و گرفتن اطلاعات از زندانيان سياسي انتخاب كردند.
الان اين زندان به صورت موزه عبرت درآمده و تاريخچه آن به صورت جالبي بازسازي شده كه حتماً بايد آن را ديد. سلول انفرادي كه ما در آن بوديم، يك اتاقك حدوداً يك متر در دو متر با ارتفاع بالا بود و يك چراغ هم شبانه روز در آن روشن بود. در داخل سلول هم هيچ امكاناتي نبود جز يك زير انداز كثيف. روزي سه نوبت اجازه استفاده از توالت و هفته اي يك بار هم حمام به صورت عمومي داشتيم كه البته با مراقبت نگهبان همراه بود.
زندان عمومي كميته، اتاقهايي بود كه چند برابر سلول انفرادي بودند و حدود 10، 15 نفر را در آنجا نگهداري مي كردند. در دو هفته اي كه انفرادي بوديم تقريباً هر روز بازجويي داشتيم.
* با توجه به سن كم شما بازجويي به چه صورت انجام مي شد؟
** بازجوها هم برخورد تند و گاهي فيزيكي مي كردند، هم بد و بيراه مي گفتند، فحش مي دادند و تهديد مي كردند و هم گاهي نصيحت مي كردند و ملايم مي شدند و وعده آزادي و... مي دادند.
به هر حال سياست آنها سياست چماق و هويج بود. مسأله سن من براي آنها جالب و موجب تعجب بود. مي گفتند، بچه جان تو الان بايد پشت ميز مدرسه باشي، اينجا چه مي كني؟ ظاهراً كم سن ترين زنداني سياسي آن زمان در كميته من بودم.
به همين خاطر، هم بين بازجوها و مأموران و هم بين زندانيان شاخص شده بودم. دو هفته دوران انفرادي كه با بازجويي همراه بود، گذشت و بعد به قسمت عمومي منتقل شديم. بعضي از دوستاني كه در قسمت عمومي كميته با هم بوديم را به خاطر دارم؛ از جمله مرحوم آية ا... سيد هادي روحاني امام جمعه سابق بابل و نماينده امام در استان مازندران. ايشان بسيار روحاني، شجاع، سرزنده، خاكي و شوخ بودند. در آن دو هفته اي كه با ايشان بودم، واقعاً زندان برايم آسان شد و خاطرات جالبي از رفتارهاي ايشان دارم. خدا ايشان را رحمت كند... در اين دو هفته ديگر بازجويي نداشتيم.
* بعد از كميته، شما را كجا بردند؟
** بعد از اين يك ماه، دوستان همراه ما از جمله آقاي روحاني ظاهراً آزاد شدند، اما پرونده ما دو نفر را هم به زندان اوين فرستادند.
* چه مدت در زندان اوين زنداني بوديد؟
** حدود دو هفته در انفرادي اوين بودم. سلول ما در اوين تقريباً دو برابر كميته بود. يك دستشويي ويك توالت فرنگي هم داخل سلول بود. يك هفته از اين دو هفته را با دوست هم پرونده ام بودم و يك هفته آن هم فرد ديگري كه ظاهراً كمونيست بود، به ما اضافه شد. او نماز نمي خواند و مقيد به مسائل شرعي هم نبود. به هر حال طي اين دو هفته، دو سه مرتبه ديگر در اوين بازجويي شدم. امكانات رفاهي در اين زندان بهتر از كميته بود. بعد از دو هفته انفرادي، ما را همراه با جمعي ديگر از زندانيان به بند چهار زندان اوين منتقل كردند. در بند چهار كه عمومي بود جمعي در حدود 40- 50 نفر بوديم. كساني كه در اين بند بودند، به صورت موقت آورده شده بودند. عده اي از آنها مثل ما از انفرادي آمده بودند و قرار بود به بندهاي ديگر منتقل شوند و عده اي ديگر از زندانيان قديمي بودند كه قرار بود آزاد بشوند. به تدريج متوجه شديم كه سه گروه افراد مذهبي، كمونيستهاي وابسته به احزاب چپ و افرادي از سازمان منافقين (مجاهدين خلق آن روز) در اين بند هستند. برخي عناصر سابقه دار منافقين (مانند مهدي ابريشمچي) در همين بند بودند.
حدود يك ماه در اين بند به صورت موقت بوديم و بعد از يك ماه افراد را تقسيم كردند. تقسيمات زندانيان در زندان (چه اوين و چه زندان قصر) بر اساس اعتقادات و وابستگي هاي مذهبي و تشكيلاتي آنها بود. افراد چپ در يك بند، افراد مذهبي در يك بند و عناصر مجاهدين هم در يك بند حضور داشتند. بعد از آنكه مأموران زندان متوجه شدند ما وابسته به طيف مذهبي هستيم، ما را به بند يك كه روحانيون و عناصر مذهبي در آنجا بودند، منتقل كردند. ورود ما به بند يك زندان اوين ورود به دنياي جديدي بود كه علما و عناصر برجسته مذهبي و روحاني و شاگردان امام در آنجا بودند و بنده به عنوان يك فرد كوچك 16 ساله وارد چنين دنيايي شدم كه براي من سراسر آگاهي و تجربه بود.
* چه مدت در زندان اوين بوديد؟
** حضور ما در بند عمومي اوين چند ماه طول كشيد و بعد به زندان قصر منتقل شديم.
* در اوين چه چهره هايي در زندان بودند؟
** چهره هاي برجسته اي مانند آقايان هاشمي رفسنجاني، لاهوتي، گرامي و آل اسحاق را الان به خاطر دارم. قبل از ورود ما ظاهراً آقايان طالقاني و مهدوي كني هم حضور داشتند كه آزاد شده بودند. يك هفته بعد از ورود ما به زندان اوين، آقاي هاشمي هم آزاد شدند. از مبارزان غير روحاني هم دوستان مؤتلفه اي مانند آقاي لباني و فرزندانشان را به ياد دارم كه در ارتباط با پرونده شهيد اندرزگو دستگير شده بودند.
در بندهاي ديگر هم رهبران و عناصر اصلي گروه هاي چپ و منافقين حضور داشتند و گاهي به بند يك تردد مي كردند و آنها را مي ديديم.
* شما از اين دوران خاطره خاصي هم به ياد داريد؟
** خاطره كه زياد است و در واقع لحظه به لحظه اين چند ماه كه در اوين بوديم، خاطره است. اما در اينجا بد نيست به يك نكته كه شايد به درد امروز هم بخورد، اشاره كنم. برخي از زندانيان مذهبي و روحاني شاخص شديداً مورد هدف و كينه عناصر ساواك و عناصر چپي و منافق بودند كه از آن جمله آقاي هاشمي رفسنجاني است. ايشان در زندان به طور خاص شديداً مورد تخريب منافقين قرار داشت و نسبت به ايشان بسيار حساس بودند. يك نمونه كه خودم شاهد بودم، اين بود كه گاهي مأموران ساواك ايشان را به زير هشت (دفتر زندان و بند كه در بين زندانيان به زير هشت معروف بود) احضار مي كردند و از بلندگوي زندان هم اعلام مي شد. بعد عناصر وابسته به منافقين به ما و ساير زندانيان مي گفتند، هاشمي عنصر ساواكي هاست، چرا كه او را زياد به زير هشت احضار مي كنند، لابد مي خواهند از او اطلاعات بگيرند! معلوم بود كه اين توطئه براي تخريب چهره هاي مذهبي و روحاني مؤثر در انقلاب است كه هماهنگ شده يا هماهنگ نشده، ساواكي ها، چپي ها و منافقين در آن با هم همكاري داشتند.
* شما تا كي اوين بوديد؟
** در اوين كه بوديم، موج آزادي زندانيان سياسي آغاز شد. چون يكي از مطالبات و خواسته هاي اصلي حضرت امام، انقلابيون و مردم، آزادي زندانيان سياسي بود. رژيم تحت فشار مردم و رهبران انقلاب و به منظور كاستن فشار از روي خود، اقدام به آزادي مرحله اي زندانيان سياسي كرد. ابتدا بعضي از چهره هاي مشهور مانند آقايان طالقاني و هاشمي رفسنجاني را آزاد كردند و بعد هم ساير زندانيان اعم از مذهبي و غير مذهبي و منافقين آزاد شدند. اما در حدود آذرماه سال 57، عده زيادي از زندانيان را كه مانده بودند، از زندان اوين به زندان قصر منتقل كردند كه از جمله آنها بنده و دوستان همراه ما بوديم.
* از زندان قصر بگوييد... آنجا چه خبر بود؟
** ساختمان زندان قصر از اوين قديمي تر بود و مقداري به زندان كميته شبيه بود. البته در زندان قصر ما ديگر انفرادي نبوديم و از ابتدا وارد بند عمومي شديم. زندان قصر هم مانند اوين بر اساس اعتقادات و وابستگي هاي تشكيلاتي زندانيان تقسيم شده بود و از همان ابتدا مشخص بود كه هر زنداني بايد به كدام بند برود. خاطره جالبي كه در بدو ورود به قصر دارم، اين بود كه ما و عده اي از دوستان مبارز را كه حدود 20 نفر مي شديم، بعد از انتقال از اوين مي خواستند به بخش عادي زندان كه محل نگهداري مجرمان خطرناك مانند قاچاقچيان و غيره بود، ببرند. اين كار را ساواك معمولاً براي تخريب روحيه و در هم شكستن اراده زندانيان سياسي انجام مي داد. بعد از اينكه متوجه اين مطلب شديم با يكديگر قرار گذاشتيم در مقابل اين كار ساواك مقاومت كنيم و به هر قيمتي كه شده در مقابل اين كار بايستيم. در همان محل وروديه زندان كه زندانيان را تقسيم مي كردند، تحصن همراه با اعتصاب غذا كرديم. چند بار تصميم گرفتند در مقابل ما به زور متوسل بشوند، اما با توجه به اينكه اخبار داخل زندان سريعاً به بيرون منتقل مي شد و در بيرون هم آتش انقلاب شعله ور شده بود و ممكن بود اين موضوع سوژه اي جديد عليه رژيم بشود، از اين كار منصرف شدند وسعي كردند با تهديد و ارعاب، خواسته خود را عملي كنند. به هر حال تحت هيچ شرايطي زير بار نرفتيم. نمازمان را به جماعت برگزار مي كرديم و بعد از نماز هم دعاي وحدت و شعارهاي كوبنده سر مي داديم، به طوري كه ساير زندانيان به ويژه زندانيان عادي تحت تأثير جمع ما قرار گرفتند. به هر حال بعد از يك مقاومت تقريباً يك روزه، مأموران ساواك تسليم شدند. در اين جا خوب است ياد كنيم از شهيد بزرگوار شاه آبادي كه در همين زمان ايشان را دستگير كرده و به زندان قصر آورده بودند. ايشان در بدو ورود در جريان موضوع ما قرار گرفتند و در همان زير هشت يك سخنراني كوتاه انقلابي براي ما انجام دادند و ما را به استقامت و مبارزه تشويق كردند.
چون ما از بيرون زندان خيلي اطلاع نداشتيم، ايشان جو خارج را توضيح دادند و جلو چشمان مأموران زندان و ساواك اعلام كردند، سقوط رژيم قطعي است و به زودي همه اينها گرفتار خشم انقلابي مردم مي شوند. سخنان كوتاه شهيد شاه آبادي روحيه ما را دو چندان كرد و تصميم گرفتيم «ولو بلغ ما بلغ» در مقابل ساواك بايستيم. همينطور هم شد و همان شب ما را به زندان سياسي منتقل كردند.
* در زندان قصر چند وقت بوديد؟
** زنداني شدن ما در قصر تقريباً تا چند روز مانده به 22 بهمن طول كشيد. البته اوايل ورود به قصر بسياري از زندانيان سياسي قديمي از گروه هاي مختلف هنوز بودند، اما به تدريج همه آنها آزاد شدند و تعداد كمي كه ما هم جزو آنها بوديم در زندان مانديم تا اينكه سرانجام با سقوط رژيم شاه و باز شدن در زندانها، از زندان آزاد شديم.
* شما هم جزو همينها بوديد؟
** نخير، بنده چند روز قبل از سقوط زندانها با قرار كفالت از زندان آزاد شدم.
* چگونه؟
** پرونده ما در حدود دي ماه 57 به دادگاه نظامي ارجاع شد و ما چند جلسه در بازرسي كل ارتش كه دادگاه هاي زندانيان سياسي آنجا برگزار مي شد، محاكمه شديم. البته از كانون وكلاي دادگستري كه در آن زمان محلي براي دفاع از زندانيان سياسي شده بود، دو نفر از وكلاي مبارز و مشهور، وكالت ما را بر عهده گرفتند و در دادگاه نظامي از بنده دفاع كردند. پس از دو جلسه محاكمه كه قرار شد يك جلسه ديگر هم باشد، انقلاب اسلامي مردم ايران به اوج خود نزديك شد و به جايي رسيد كه شيرازه رژيم طاغوت و دستگاههاي قضايي و امنيتي آن از هم پاشيد، بنابراين دادگاه با آزادي من با قرار كفالت موافقت كرد. البته چون برخي از دوستان هنوز در زندان بودند، نمي خواستم از زندان بيرون بيايم، اما با اصرار دوستان كه خروج از زندان و پيوستن به مبارزه را توصيه مي كردند، سرانجام از زندان بيرون آمدم.
* آزادي شما دقيقاً چه روزي بود؟
** دقيقاً يام نيست، اما بعد از 12 بهمن بود.
* يعني روز ورود حضرت امام(ره) را در زندان بوديد؟
** بله، خاطرم هست كه روز 12 بهمن جريان ورود امام به ميهن اسلامي به طور زنده از تلويزيون پخش مي شد. البته تلويزيون هنوز به دست مردم نيفتاده بود، ولي برخي عوامل انقلابي آنجا توانسته بودند جريان ورود حضرت امام(ره) را براي مردم به طور مستقيم پخش كنند. ما هم در زندان اين حادثه تاريخي را از تلويزيون تماش مي كرديم كه يكباره، پخش آن قطع شد و آرم تلويزيون شاهنشاهي همراه با اسلحه نظاميان پخش شد. متوجه شديم حادثه اي اتفاق افتاده است. اين اتفاق اشغال تلويزيون توسط حكومت نظامي و ارتش شاه بود كه جلوي پخش جريان ورود حضرت امام(ره) را گرفته بودند. اين قضيه موجب خشم زندانيان شد و شروع به اعتراض و شعار عليه شاه و رژيم كرديم.
* بعد از آزادي از زندان چكار كرديد؟
** با توجه به اينكه بعد از آزادي تا پيروزي انقلاب در روز 22 بهمن فاصله چنداني نبود، در ابتداي آزادي، چون ماهها در زندان بوديم و از جريانات انقلاب اطلاع چنداني نداشتيم. دچار بهت و حيرت بوديم، اما بعداً خيلي زود به صفوف مردم پيوستيم و به خاطر دارم كه در جريان سقوط پادگانها از جمله پادگان جي و پادگان باغشاه آن روز كه در نزديكي محل سكونت ما بود، حضور يافتم.
* اگر حرف ناگفته اي هست، بفرماييد...
** حرف كه زياد است و نمي توان همه آنها را در يك مصاحبه بيان كرد. خلاصه آنكه در سالگرد پيروزي انقلاب بايد حوادث دوران انقلاب را بازخواني كنيم.
ريشه هاي انقلاب را مرور كنيم و نسل جوان را با آنچه كه قبل، حين و بعد از انقلاب بر اين كشور گذشته است، آشنا كنيم. بحمدا... مبارزان با سابقه و انقلابيون صدر، هنوز در قيد حيات هستند. كساني كه در سالهاي سياه دوران طاغوت طعم زندانها، شكنجه ها و تبعيدهاي ستمشاهي را چشيده اند. اينها سرمايه ها و ذخاير اين انقلاب بزرگ هستند كه تا حضور دارند، بايد قدرشان را بدانيم و از آنها بهره ببريم.

  


آشنايي با مهمانان خارجي كنگره فجرآفرينان



* سمير قنطار سمبل آزادگان لبنان و عرب






سمير قنطار در سال 1962 در شهرستان «عيبه» لبنان در خانواده اي از طايفه دروز متولد شد.
او در سال 1978 در حملات اوليه اسرائيل به لبنان در حالي كه 16 سال بيش نداشت، در جبهه هاي جنگ عليه نيروهاي اشغالگر درجنوب لبنان شركت كرد.
سمير قنطار و دو تن از همرزمانش در جبهه آزادي بخش فلسطين در 31 ژانويه 1978 هنگامي كه سعي مي كردد از مرز پيسان در مرز اردن با فلسطين اشغالي با هدف ربودن اتوبوس اسرائيلي مستقر در مسير بين پيسان و طبريا بگذرند، توسط دستگاه هاي امنيتي و اطلاعاتي اردن بازداشت شدند و 11 ماه را در زندان اردن گذراندند.

عمليات جمال عبدالناصر
در 23 آوريل 1979 سمير قنطار به عنوان فرمانده عمليات به همراه سه تن از همرزمانش در جبهه آزاديبخش فلسطين دست به عملياتي زدند كه هدف از انجام آن، رسيدن به شهرك يهودي نشين نهاريا و گروگان گرفتن چند تن از ارتش اسرائيل و تبادل آنها با بازداشت شدگان لبناني در زندانهاي اسرائيل بود.
نكته قابل توجه عمليات گذشتن از 6 دسته كشتي جنگي اسرائيلي و پنهان كردن قايق بادي از چشم رادارها و نگهبانان ساحل بود.
پس از اين عمليات، گروه به فرماندهي قنطار به سمت خيابان «جابوتيسكي» در «نهاريا» رسيد و پس از گذشتن از ايست بازرسي شهرك قادر به ربودن دانشمند هسته اي اسرائيل «داني هاران» و دخترش «عينات هاران» كه چهار سال بيش نداشت، شدند.
سمير در حال خونريزي و شكنجه هاي شديد جسمي و رواني بازداشت شد، سمير در نامه اي از داخل زندان داستان شكنجه هايش را اينطور روايت مي كند:
مرا عريان بر روي ديواري به صليب كشيدند، سربازهاي اسرائيلي فنون نظامي را بر روي بدنم آموزش مي ديدند، روزها و شبها را زير آفتاب به صورت ايستاده و دستهاي بسته به سمت بالا و سرم پوشيده با كيسه اي مشكي كه بوي تعفن مي داد، مي گذراندم.
در28 ژانويه 1980 دادگاه مركزي اسرائيل در تل آويو سمير قنطار را به پنج بار حبس ابد و 47 سال زندان محكوم كرد. آنها او را مسؤول كشتار پنج اسرائيلي و مجروح ساختن چند تن ديگر مي دانستند.

آزادي سمير قنطار و بازگشت به لبنان
روز چهارشنبه 16 ژولاي 2008 طي عمليات تبادل اسرا بين رژيم صهيونيستي و حزب ا... با ميانجيگري آلمان، سمير قنطار و چهار تن از مبارزان مقاومت اسلامي در جنگ 33 روزه سال 2006 كه با پيروزي استراتژيك مقاومت اسلامي لبنان به پايان رسيد، به اسارت گرفته شده بودند، آزاد شدند.
در اين عمليات همچنين اجساد 199 شهيد لبناني فلسطيني و عرب در مقابل دو جنازه اسير اسرائيلي كه در عمليات «الوعد الصادق» 12 ژولاي 2006 به اسارت گرفته شده بودند، تحويل حزب ا... داده شدند.
حكومتهاي سابق رژيم صهيونيستي آزادي قنطار را در گرو آزادي رون آراد خلبان اسرائيلي كه در سال 1986 هواپيمايش در منطقه صيدا سقوط كرد اعلام كرده بودند. او 20 سال اسارت را در زندان رژيم صهيونيستي گذراند.

استقبال از سمير قنطار پس از آزادي
گروه بزرگي از شخصيتها و فرماندهان كشوري و لشگري و در رأس آنها رئيس جمهور لبنان ميشل سليمان و رئيس حكومت فؤاد سنيوره و از نمايندگان و فرماندهان ارشد حزب ا... و در رأس آنها سيد حسن نصرا... دبير كل حزب ا... از استقبال كنندگان بودند.

* شيخ عبدالكريم عبيد
شيخ عبدالكريم عبيد (ابو ساجد) سال 1957 در شهر جنوبي جبشيت چشم به جهان گشود.
مهندس معماري را طي سه سال در دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه بيروت سپري كرد، فوريه 1984 به عنوان امام جمعه انتخاب گرديد. بعد از ترور شيخ راغب حرب و از آن تاريخ به بعد خاك لبنان را تا عقب نشيني رژيم غاصب صهيونيستي در 1985 ترك نكرد.
او جنبشهاي مبارز و مخالف عليه سياست «مشت آهنين» رژيم اشغالگر صهيونيستي را رهبري مي كرد.
نيروهاي كماندو صهيونيست كه متشكل از 80 نفر و سه بالگرد بودند، صبح جمعه 28 ژولاي 1989 طي عملياتي به شهر جبشيت نفوذ كرده و خانه شيخ عبدالكريم عبيد را در هنگامي كه خواب بودند، به محاصره در آورده و شيخ را همراه دو تن از نزديكانش احمد عبيد و هاشم فحص از منزل خارج كرده و سپس آنها را با بالگرد به فلسطين اشغالي منتقل نمودند.
شيخ عبدالكريم عبيد 14 سال و 6 ماه و يك روز در زندان رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي گذراند.
در29 ژانويه 2004 در يك تبادل تاريخي بي سابقه بين حزب ا... و رژيم صهيونيستي با ميانجيگري آلمان شيخ عبدالكريم عبيد همراه با برادران آزاده ديگر به ميهنشان بازگشت، آنها در حالي كه به ميهن بازگشتند كه نماد پر افتخار و مقاومت و رهبري و پدري مقاوم را به همراه داشتند، او پس از آزادي تاكنون مسؤوليت بخش اجتماعي حزب ا... را عهده داراست.

* مصطفي ديب ديراني
تاريخ و محل تولد: 4/11/1945 شهر قصر نبا- بعلبك يقاع لبنان
سال 1970 ميلادي به ارتش لبنان و سپس به درجه داران ارتش پيوست.
سال 1974 فارغ التحصيل شد و از بين 200 دانشجو رتبه اول را كسب كرد.
سال 1978 از ارتش لبنان استعفا داد.
پس از استعفا از ارتش به جنبش امل به رهبري امام موسي صدر پيوست.
در سال 1981 به عنوان عضو كميته سياسي جنبش امل انتخاب شد.
سالهاي 1980 تا 1988 مسؤوليت اطلاعات مركزي جنبش امل را عهده دار بود.
او به واسطه عمليات نيروهاي كوماندويي ويژه صهيونيستي در تاريخ 21/5/1988 از منزلش در قصر بنا ربوده شد، به مدت 10سال در اسارت بود.
طرح تبادل اسرا در تاريخ 29/1/2006 آزاد شد.
دو ماه پس از آزادي به حزب ا... پيوست و به عضويت كميته مركزي و همچنين كميته سياسي حزب ا... درآمد.

* اندي ام. فتوا
معاون مجلس مشورتي خلق اندونزي (وي ازفعالان مذهبي است و رئيس چند انجمن مذهبي مي باشد. ايشان در سال 1984 و در زمان حكومت سوهارتو در حادثه تانجونگ عليه حكومت اقتدار گري سوهارتو توسط دولت وقت دستگير و زنداني شد. درسال1999 نماينده مجلس شد و به عنوان معاون مجلس مشورتي كه مجموعه اي از نمايندگان مجلس نمايندگان و مجالس مناطق است، انتخاب شد)

* حذام موحان سعد الكناني
تاريخ تولد: 1962 شهر واسط عراق
مسؤوليت: كارمند كانون زندانيان سياسي
تحصيلات: دانشجوي علوم سياسي
علت زندان: به خانواده هاي مخالف رژيم بعث تعلق دارد.
وي شكنجه ها و مشكلات زيادي را از رژيم ديكتاتور بعث متحمل شد و خواهر چهار شهيد مي باشد.
همچنين پدر و برادر او به مدت هفت سال، خواهر بزرگ حبس ابد (به مدت 20 سال ) و او و خواهر كوچكترش به مدت سه سال و برادر كوچكش كه 13 سال بيش نداشت، سه سال محكوم شدند و همه اموال آنها مصادره شد.
دليل فعاليت او در كانون زندانيان سياسي، تنها به خاطر بستگي حقيقي به مظلومان ملت عراق است
فعاليتها: عضو مؤسسه خيريه ام ابيها براي نگهداري ايتام و بي سرپرستان مي باشد.

جبار موات كسار
تحصيلات: ليسانس ادبيات عرب
تاريخ تولد: 1/7/1961
رئيس كانون زندانيان سياسي شهر ديوانيه از تاريخ 2/9/2007
او به 20 سال زندان محكوم و به مدت 11 سال در زندان ابوغريب زنداني شد.

* محمد خزعل فاضل الموسوي
تاريخ تولد: 1958 تحصيلات: ليسانس مهندسي برق
زندان سياسي به مدت پنج سال توسط حكم دادگاه انقلاب عراق در زندان ابوغريب
محكوم به اعدام توسط حكم دادگاه انقلاب عراق
برادر دو شهيد
مدير سابق سرمايه گذاري دبيرخانه اماكن مقدسه
مدير كارگزيني كانون زندانيان سياسي
عضو سازمان نظام مهندسي
عضو هيأت امناي جمعيت دانشگاهيان عراق
عضو كانون زندانيان سياسي عراق و جمعيت آزادگان
عضو هيأت امناي شوراي اداره كل امور عشاير عراق در وزارت كشور
عضو هيأت امنا و دبيرخانه مجمع ثقلين

* محمد دور سونسكي
تولد: 1965 (43 سال)
تحصيلات: ليسانس(معدن)، مقطع سطح (حوزه علميه قم)، فارغ التحصيل دانشگاه اسلامي صوفيه
فعاليتها: انجام فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي درمنطقه مسلمان نشين «اسمولن»
مبتكر تظاهرات شهر مادان و اجتماع در مقابل پارلمان بلغارستان (2005) به منظور تغيير نام مسلمانان به نام اصلي بوده است (وي فعاليتهاي زيادي در آزادي برخي زندانيان مسلمان به ويژه جمع آوري امضا براي آزادي زنداني آقاي احمد دوگان دبير كل حزب مسلمانان ترك زبان بلغاري داشته است)

* بانتو هولوميسا
ژنرال بانتو هولوميسا سال 1997 به عنوان رئيس انجمن اتحاد جنبش دمكراتيك (UDM) انتخاب شد
همزمان به عنوان نماينده پارلمان انتخاب گرديد.
قبل از آن، او فرمانده سپاه ترانس كي (TDF) و رئيس بخش دولتي ترانس كي از سالهاي 1987 تا 1994 انجام وظيفه مي كرد.
او يكي از دو نفر سياهپوست بود كه در دانشگاه ارتش به عنوان اعضاي بلند پايه مديران انتخاب شد، از برگزاري انتخابات كنگره ملي آفريقا در كنار آقاي نلسون ماندلا فعاليت داشته و بيشترين رأي را در سال 1994 كسب كرد.
او به عنوان معاون وزير پست جهانگردي دولت آفريقاي جنوبي در سال 1994 انتخاب گرديد و به عنوان ميانجي همواره چهره اي قابل احترام در ميان مردم كشورهاي آفريقايي فعاليت داشته است.

* حكيم رازي- هندوستان
از مبارزان دوران استعمار انگلستان - شاعر و نويسنده

  


خاطرات زندان؛ بازجويي



زنداني ها به هر طريقي سعي مي كردند، روحيه هم سلولي ها را با وجود درد فراوان و طاقت فرسا تقويت كنند تا مانع از آن شوند كه يأس و نااميدي بر ساير مبارزان چيره شود.






حجة الاسلام شجوني مي گويد:
«نگهبان را صدا زدم. او با اداي كلمات ركيك به من بي اعتنايي مي كرد و بر اثر اصرار من، پرسيد: «چه مي خواهي؟» گفتم: «مگر تو در اينجا به جز دستشويي چيز ديگري هم داري؟ اين در را باز كن من بروم دستشويي.»
در بخشي از خاطرات آقاي علي دانش پژوه هم آمده است:
«... پس از گذراندن سخت ترين دوران بازجويي و سبك شدن تقريبي بازجويي ها، به سلول سه، بند 6 كه سلول بزرگي (عمومي) بود، منتقل شدم، افراد زنداني در آن سلول كه تعداد آنها به 30 نفر مي رسيد و از آن جمله آقايان لاهوتي، محمود حكيمي، علي خوشبختيان و تعداد ديگري كه اسامي آنها در خاطرم نمانده است، كمابيش وضعيت مشابهي داشتند.
يكي از هم سلولي ها آقاي اسماعيل خاكسار، كارگر چاپخانه و فرد مذهبي و متعصبي بود. يك شب آرش (بازجوي اسماعيل) او را به اتاق بازجويي برد. پس از چند لحظه صداي فريادهاي ممتد او كه ناشي از خوردن كابل بود، در ساختمان پيچيد و به علت سكوت شبانه، اين صداها بيشتر به گوش مي رسيد. همه افراد حاضر در سلول به فكر فرو رفته بودند و هر كسي در ذهن خود علت بازجويي نابهنگام اسماعيل را جستجو مي كرد: آيا كسي روي او اعتراف كرده است؟ شايد آرش مي خواهد بداند داخل سلول چه مي گذرد... .
پس از گذشت سه ساعت، مشاهده كرديم اسماعيل در حالي كه ناله مي كرد، با كمك نگهبان وارد سلول شد. پاهايش خون آلود، زخمي و ورم كرده بود. پس از ورود به سلول و كشيدن چندين نفس عميق و خوراندن آب توسط بچه ها به او، كمي حالش جا آمد و در كف سلول دراز كشيد.
پس از آن بچه ها علت احضارش را پرسيدند و چون نمي توانست بگويد چه چيزي بر روي او اعتراف شده است، فقط گفت: مرا بردند اتاق حسيني و هزار ضربه كابل زدند!! بچه ها همه بهت زده و ساكت بودند. اسماعيل كه اين وضع را مشاهده كرد، ناراحت شد. در اين حال آقاي لاهوتي به او گفت: اگر تو هزار ضربه كابل حسيني را مي خوردي كه تا به حال مرده بودي.
او گفت: حالا فرض كنيد پانصد ضربه. سرانجام با چانه زني به 50 ضربه راضي شد و آخر سر هم گفت: اصلاً كتك نخورده ام. موقعي كه در حال بالا آمدن از پله ها بودم، پايم گير كرد به نرده ها و زخم شد!! با خنده بچه ها سكوت حاكم بر سلول شكسته شد... .
پس از گذشت حدود سي سال، زماني كه آقاي خاكسار را ديدم، از وي علت اين ماجرا را سؤال كردم، گفت: «وقتي آرش مرا به اتاق بازجويي برد تا مي توانست شكنجه ام كرد. به حدي كه جراحات زيادي به پاهايم وارد شده بود و حتي ناخن شصت پايم شكست. در اين حال برايش غذا آوردند و مشغول خوردن شام شد. در حالي كه فحاشي مي كرد، نمكدان را برداشته و روي زخمهاي پاي من نمك پاشيد كه بسيار دردناك بود و به خاطر دارم كه در همان حال به سينه ريز طلايي كه دستش بود، اشاره كرد و خطاب به من گفت: اين را به مناسبت روز مادر از پول خونهاي شما براي مادرم خريداري كرده ام. همان طور كه قبلاً نيز گفتم، مرا با همان وضعيت داخل سلول عمومي بردند. وقتي وارد سلول شدم، همه افراد را بهت زده و ناراحت ديدم. از خداوند خواستم كمك كند تا روحيه شادي كه قبل از رفتنم به اتاق بازجويي داشتند را به سلول برگردانم و خداوند هم مدد كرد و توانستم آن درد شديد را تحمل كرده و آن قصه را سر هم كنم... .

  


برگي از تاريخ؛ آغاز نهضت مبارزه



محمد رضا شاه در سال 1341 هجري شمسي لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي را به تصويب هيأت دولت رساند. به دنبال اعتراضات شديد امام خميني، رژيم مجبور شد در تاريخ دهم آذرماه 1341 اين لايحه را ملغي اعلام كند و شاه پس از آن در يك سخنراني، ضمن اهانت به روحانيت، اعلام نمود روز ششم بهمن1341 اصول ششگانه در «انقلاب سفيد» را به رفراندوم خواهد گذاشت.
روز سه شنبه سوم بهمن ماه 1341 اعلاميه امام خميني مبني برتحريم رفراندوم قلابي شاه در تهران و بسياري از شهرها توزيع گرديد. سرانجام شاه با ايجاد جو رعب و وحشت رفراندوم غير قانوني خود را تحت تدابير شديد امنيتي زير سايه سرنيزه ها برگزار كرد و در فاصله كمي اعلام كرد 99 درصد مردم در آن شركت كرده اند و آن را «انقلاب شاه و مردم» نامگذاري كرد.
امام خميني پس از جلسه اي كه در اين رابطه با علما داشت، نوروز 1342 را عزا اعلام كرد. صبح روز دوم فروردين به مناسبت سالگرد شهادت امام جعفر صادق(ع) در منزل امام خميني در قم مجلس عزاداري برپا بود. عوامل رژيم با وارد شدن در اين مجلس قصد بر هم زدن آن را داشتند كه با هوشياري ايشان، توطئه آنها خنثي شد. بعد از ظهر همان روز نيز مجلس سوگواري ديگري توسط آية ا... گلپايگاني در مدرسه فيضيه برقرار بود كه افراد معلوم الحال مجدداً درصدد به هم ريختن آن برآمدند كه اين بار نيز موفق نشدند.
اين افراد با سازماندهي مجدد به فرماندهي سرهنگ مولوي (معاون ساواك تهران) به جمع عزاداران در مدرسه فيضيه حمله ور شده، عده زيادي از مردم و طلاب را كشته و مجروح كردند. امام خميني در واكنش به اين فاجعه فرمودند: «دستگاه جباربا دست زدن به اين فاجعه شكست و نابودي خود را حتمي ساخت، ما پيروزيم...» و بعد از آن، اعلاميه تاريخي خود را در اين خصوص منتشر نمودند. در چهلم شهداي فاجعه فيضيه نيز اعلاميه اي ديگر از سوي امام صادر شد كه در آن اعمال ضد انساني رژيم محكوم و مجدداً خطر اسرائيل را گوشزد كرده بودند.
ساعت چهار بعد از ظهر عاشورا (خرداد 1342) اقيانوس مواج مردم درصحن حرم، مدرسه دارالشفاء مدرسه فيضيه و پشت بامها و اطراف آن در تلاطم بود. امام در يك نطق تاريخي ضمن برملا نمودن ارتباط شاه با اسرائيل، آخرين اتمام حجتها را به هيأت حاكمه وابسته به بيگانگان نمود و اعلام كرد: «... اسرائيل نمي خواهد در اين مملكت قرآن باشد، اسرائيل نمي خواهد در اين مملكت علما باشند ...»
به دنبال سخنراني پرشور امام خميني در عصر عاشورا، ساعت چهار صبح روز 12 محرم (15 خرداد 1342) منزل امام را محاصره كردند و ايشان را دستگير نموده و پس از انتقال به تهران، زنداني نمودند.
پس از پخش خبر دستگيري امام، مردم به اتفاق حاج آقا مصطفي - فرزند بزرگ امام- با سر دادن شعار وارد صحن حرم حضرت معصومه(س) شده و با شعار «يا مرگ يا خميني» خواهان آزادي امام شدند و پس از آن تظاهرات به خيابانها كشيده شده، اما بيش از صد متر از صحن فاصله نگرفته بودند كه آتش مسلسلها بر روي آنها گشوده شد و در همين حال هواپيماهاي نظامي با سرعت سرسام آور وارد آسمان قم شده و با شكستن ديوار صوتي كوشيدند مردم را متفرق كنند. اين كشتار بي رحمانه تا ساعت پنج بعد از ظهر ادامه داشت و به دنبال آن مردم تهران و ورامين نيز به تظاهرات پرداختند كه آن تظاهرات هم به طور فجيعي به خاك و خون كشيده شد.
بعد از تبعيد امام در سيزدهم آبان 1343، اولين گروهي كه مبادرت به اقدام مسلحانه عليه رژيم نمود، شاخه نظامي هيأتهاي مؤتلفه اسلامي بود كه با اخذ مجوز از آية ا... ميلاني درحالي كه تنها78 روز از موضوع تبعيد امام(ره) گذشته بود، در يك اقدام سازمان يافته و چريكي موفق به اعدام انقلابي حسنعلي منصور، نخست وزير شاه (مجري كاپيتولاسيون) گرديد.
اقدام اين گروه مذهبي اين جرأت را در گروههاي مخالف رژيم با مشي مسلحانه به وجود آورد تا دست به اقدامهاي مسلحانه عيله رژيم بزنند و بدانند كه رژيم بيشتر از آن چيزي كه ادعا مي كند، آسيب پذير است.
همين امر باعث شد كه بعدها گروههاي متعدد مبارزي اعلام وجود نمودند.
هيأت هاي مؤتلفه اسلامي براي كشتن مقامهاي دولتي كوشيدند از امام مجوز بگيرند، اما با مخالفت ايشان مواجه شدند. امام، علل مخالفت خود را با اقدام مسلحانه چنين بيان كرده بودند:
1- با ترور نتيجه اي عايد نمي شود. هر يك ازمقامات دولتي كشته شود، نيروهاي ديگري جايگزين مي شوند و همان سياست يا بدتر از آن را اعمال مي كنند.
2- ما را در دنيا تروريست معرفي خواهند كرد و حرفهاي منطقي ما زيرسؤال خواهد رفت.
3- حركتهاي اينگونه اي با هرج و مرج، ناامني و آشوب و بلوا همراه خواهد شد و استقلال و امنيت كشور را با خطر جدي مواجه خواهد كرد.
منبع:
نهضت امام خميني(ره)
مركز اسناد انقلاب اسلامي- جلد يك

  


تئاتر و ادبيات اسارت و گستره موضوعي؛ موقعيت بكر دراماتيك



صابر محمدي
تئاتر و ادبيات جنگ، انقلاب و دفاع مقدس همواره محدوده و گستره طرح مضامينشان را در بستر موضوعيتي كه به آن تعلق دارند، به



انجام رسانده و در اين بستر معمولاً شاهد گروه بندي و تقسيمات موضوعي كوچكتري نيز بوده اند.
جبهه در تئاتر دفاع مقدس، خانواده در داستان و تئاتر انقلابي، مبارزاتي و دفاع مقدس، جامعه و موضوعات مبارزاتي، مبارزان سياسي و ... همه و همه زير مجموعه هايي از حوزه مبارزه و دفاع بوده اند و هر كدام به شيوه و شكل خاصي كه در ارتباط با محوريت آنها بوده به پرداخت و طرح مضامين و داستانهاي نمايشي پرداخته اند.
در ميان همه اين بسترها شايد يكي از مهمترين حوزه هايي كه ارتباط تنگاتنگي با موضوع مبارزه دارد، مقوله اسارت است. اسارت به عنوان يك موقعيت دراماتيك كاملاً بكر و ايده آل به واسطه شرايط خاص و ويژه اي كه مي تواند در تقابل با قهرمان داستان قرار دهد از موضوعات مهمي است كه تا به حال كمتر به نمايش درآمده و به جز مواردي اندك در ساير آثار مربوط به تئاتر انقلاب و دفاع مقدس زياد مورد پرداخت قرار نگرفته است.
تئاتر، از آنجا كه همواره برآيند تحولات و تأثيرات جامعه در صحنه است و به سرعت انتقال دهنده شرايط زندگي مخاطبانش است، همواره بخش قابل اعتنايي از آثارش را بر اساس شرايط در معرض ارتباط با مخاطب قرار مي دهد؛ تئاتر دفاع مقدس كه همزمان با دوران جنگ تحميلي اجرا مي شد، در بيشتر موارد به نمايش موقعيت جنگ و مبارزه به طور مستقيم و در جبهه اختصاص داشت.
اين تئاتر پس از پايان جنگ و تحولات اجتماعي به حاشيه جنگ و طرح مباحث و مضامين اجتماعي گرايش پيدا كرد و چند سال بعد تبديل به محدوده اي براي نشان دادن بازگشت و زندگي آدمهاي جنگ تبديل گرديد.
اما عليرغم اينكه بازگشت و پايان جنگ موضوعيت يا موقعيت اصلي بسياري از نمايشها را شامل مي شدند، در ميان همه نمايشهاي مربوط به دفاع مقدس كمتر مي توان آثار مرتبط با اسارت را يافت كه از اين بستر موضوعي استفاده كرده باشند و وسعت اتفاقات مربوط به اسارت را منشأ داستان و درام قرار داده باشند.
اين در حالي است كه موضوعيت اسارت در آثار تئاتر انقلاب و دفاع مقدس ظرفيتها و امكانات بسياري را مي توانند در اختيار تئاتر قرار دهند كه هر يك از اين امكانات راهكاري براي خروج از محدوديتها و آسيبهاي تئاتر دفاع مقدس را فراهم مي آورند.
اول آنكه موضوعيت عليرغم همه تلاشها و با وجود همه خلاقيتها خواهي نخواهي شباهت و محدوديتهايي را با خود به دنبال مي آورد. هميشه نمي توان تئاتر جبهه را بستر داستانها قرار داد و بيان تقابل ميان آرمانها يا همراهي جامعه و بازخورد ارزشهاي دفاع مقدس در اجتماع و ... نمي توانند تنها موضوعات تئاتر دفاع مقدس باشند. نكته مهم اين است كه اضافه كردن هر بستر داستان و فضاي شكل گيري قصه مي تواند ظرفيت داستاني تازه اي را به ظرفيت هر محدوده موضوعي اضافه كند.
از اين منظر تئاتر اسارت با وجود همه مضامين و محورهايي كه قادر به طرح آنهاست بدون شك مي تواند به قابليتها و ظرفيتهاي تئاتر مبارزه اضافه شود و آن را از منظر بهره گيري از داستان و فضاي دراماتيك وسعت ببخشد.
از سوي ديگر تئاتر اسارت به خودي خود ابزارها و مواد اصلي درام را از زبان قهرمانان واقعي آن آماده توليد دارد. طي اين سالها بسياري از كارشناسان و منتقدان يكي از مهمترين آسيبهاي تئاتر مبارزه را فاصله گرفتن آن از واقعيت و عدم بهره گيري از منابع مستند و موجود دانسته اند و همين آسيب هم هست كه برخي نمايشهاي مربوط به انقلاب و جنگ را دچار نزول كيفيت و گرايش به شعر و شعار كرده است.
اين در حالي است تئاتر اسارت حتي در بدبينانه ترين حالت مي تواند با دستمايه قرار دادن منابع واقعي از طريق ارتباط با اسراي آزاد شده و زندانيان سياسي انقلاب به ميزان قابل توجهي بر كيفيت و كميت آثار محدوده اش بپردازد. خاطرات، گفته ها و مستنداتي كه آزادگان و زندانيان مي توانند در اختيار تئاتر قرار دهند نه تنها منابع ارزشمند و بسيار زيادي است، بلكه داراي يك مهم و قابل توجه گ يعني بهره بردن از واقعيت و سنديت هم هست.
تئاتر اسارت با وجود همه ظرفيتهايي كه براي تقويت و شكل گيري آن وجود دارد حتي به عنوان حوزه اي مستقل مي تواند در كنار كليت ساختار تئاتر نيز قرار بگيرد. همچنان كه اين اتفاق طي سالهاي گذشته به گونه اي مطلوب در سينماي ايران آغاز شد و ادامه پيدا كرد، اما متأسفانه استمرار نيافت.
اما تئاتر مبارزه - با وجود تعدادي از اين دست نمايشها- همچنان اصرار به توليد شكلهاي خاص و موضوعيتهاي محدودي از نمايش دارد كه به ويژه شباهتهاي ميان اين موضوعها باعث ايجاد كاستي كيفي و محدوديتهاي طرح مضمون در گستره اين نوع تئاتر شده است و در نتيجه توليد نمايش مبارزه را در درازمدت به لحاظ كميت نيز تحت تأثير قرار خواهد داد.
تئاتر اسارت مي تواند با محور قرار دادن حوادث دوران اسارت يا توجه بر حضور آزادگان جنگ تحميلي و اسيران و فجر آفرينان انقلاب به عنوان قهرمانان مبارزه و حماسه مقاومت را در محتواي ژرف ساخت خود به گونه اي مطلوب مطرح نمايد و در ضمن به واسطه ويژگيهاي موقعيت آن قادر به در برگرفتن داستانها و مضامين متعددي خواهد بود كه مسلماً به واسطه شرايط اسارت آزادگان جذابيتها، خصوصيات و مؤلفه هاي دراماتيك زيادي را هم شامل مي شود، همچنان كه تئاتر و سينماي جنگ و انقلاب در كشورهاي مختلف نيز آثار شاخص و مهم زيادي را در اين حوزه تجربه كرده و نمونه هاي موفق بسياري را شاهد بوده است.
تئاتر اسارت همچنان كه ديگر شكلها و حوزه هاي نمايش براي خود جايگاه و اعتبار پيدا كرده است، مي تواند گستره مستقلي از تئاتر مبارزه ما را به خود اختصاص دهد.

  


خاطرات محمدرضا علي حسيني از مبارزان انقلاب؛ما صداي خشم «ابوذر» بوديم



* مريم زنگنه

30 بهمن امسال سالروز شهادت 6 نفر از اعضاي اصلي اولين گروه ابوذر است. بهمن منشط، حجة ا... عبدلي، عباد ا... خدارحمي، روح ا... سيف، ماشاء ا... سيف و ولي ا... سيف جزو اولين كساني هستند كه 18 تا 24 سال بيشتر سن نداشتند و در 30 بهمن 1352 شهيد شدند و اعضاي ساواك آنها را اعدام كرد.
اين را محمدرضا علي حسيني مي گويد: كسي كه جزو كادر مركزي گروه دوم ابوذر بود. سال 1353 دستگير و به حبس ابد محكوم شد. آنچه مي خوانيد خاطرات سالهاي زندان و مبارزات اوست.
سالهاي 48 تا 50، سالهايي بود كه كشور تجربه اتفاقات سال 32 و 42 را پشت سر گذاشته بود. عده زيادي از مردم كشته شدند و عده اي زندان رفتند.
در سال 42 عمدتاً پيشتاز مبارزات جريانهاي مذهبي بود، در حاليكه در سال 32 غلبه با مبارزات مليون بود.
سال 42 امام(ره) تبعيد شد و تا سال 47 و 48 عده اي از مردم هم باز زندان رفته بودند و اختناق حاكم بود. شايد بشود گفت، در سالهاي 32 و 42 مردم بهتر حرف مي زدند، اما هر چه پيش مي رفتيم و به سالهاي انقلاب نزديك مي شديم، حرف زدن خيلي سخت تر مي شد، به طوري كه حتي در منزل نمي توانستي با خواهر يا برادرت حرف بزني. اختناق شديدي حاكم بود. ساواك وحشت شديدي در دل مردم ايجاد كرده بود.
هم مي گرفتند و زنداني مي كردند و شكنجه مي كردند و هم مي گفتند كه اين كار را انجام مي دهند و كسي جرأت نداشت عليه شاه و يا حكومت حرف بزند.
در چنين شرايطي حرف زدن و كار سياسي كردن خيلي خطرناك بود. مثل حالا نبود. آن زمان امكان نداشت كسي بتواند در تاكسي حرف سياسي بزند، اما كم كم بحثهاي سياسي وارد قشرهاي خاصي شد. مثل آية ا... طالقاني يا آية ا... رفسنجاني.
آدمهاي خاص و مذهبي بودند كه جرأت بحث سياسي داشتند. از سويي، جوانها هم بسيار پرشور بودند و سؤالهاي زيادي در ذهنشان وجود داشت و درست در همين سالها بود كه گروه ابوذر كه يك گروه مبارز بود، شكل گرفت. در آن اختناق كار سياسي منحصر به پخش رساله امام(ره) و يا يك سخنراني بود، اما جوانهاي زيادي كه كارسياسي مي كردند، گفتند كه در اين اختناق حاكم بر جامعه بايد در ذهن مردم سؤال ايجاد شود كه بپرسند چرا بايد وضعيت چنين باشد، بنابراين كاري مي كردند تا كشته شوند و مردم بپرسند كه چرا اين افراد كشته شدند.
من ساكن نهاوند بودم و در اين شرايط معلمي داشتيم به نام آقاي طالبيان كه بعداً مفقودالاثر شد. آقاي طالبيان كلاسهاي نيمه مخفي در خارج از دبيرستان برگزار مي كرد. او مي گفت، من توحيد درس مي دهم، اما در كنار مسايل ديني، حرف سياسي هم مي زد. هيأت شبهاي دوشنبه و مسجد امامزاده با يك روحاني به نام شيخ بحيرايي جلساتي در شهر نهاوند تشكيل دادند. تعدادي از جوانها دور هم جمع شدند و در آن شرايط ترويج فساد توسط حكومت، اين جلسات مذهبي خيلي ارزشمند بود و حضور در آن جلسات براي جوانها افتخار شده بود و هر كس كه مي خواست خودنمايي كند، مي گفت: من هم جلسه مذهبي مي روم و كم كم كتابهاي دكتر شريعتي هم وارد مطالعات بچه ها شد.
و از بين اين جوانها، گروه ابوذر كه شامل 9 جوان بودند، هم پيمان شدند و مبارزه مسلحانه را شروع كردند و همزمان در تهران هم مبارزان، مسلحانه فعاليت داشتند، البته بگذاريم كه سال 52 به بعد در بين همين گروههاي مبارز، گروه منافقين هم شكل گرفت و به هم گروههاي خود خيانت كردند.
گروه ابوذر در همين سالها شكل گرفت و از جمله فعاليتهاي آنها آتش زدن سينما و آتش زدن ماشينهاي دولتي و... بود، البته اين كارها ممكن است به نظر نسل جوان امروز خيلي مهم نباشد، در حالي كه در آن خفقان چنين كارهايي خيلي سخت بود و در كل دنيا صدا مي كرد.
اين 9 نفر كه از همان جلسات مذهبي نهاوند برخاسته بودند، در تابستان سال 52 در قم سه نفر از آنها با پليس درگير مي شوند و يك پليس زخمي مي شود كه ظاهراً به آن پليس خوب نمي رسند و پليس كشته مي شود، البته ساواك عمداً اين كار را مي كند تا جرم اين سه نفر بيشتر شود. همان سال 52 عده زيادي هم در شهر نهاوند دستگير شدند، اما من در زمان دستگيري ها در سال 52 در نهاوند نبودم و در تهران درس مي خواندم و دستگير نشدم.
اما اين گروه و جمع زيادي از همشهري هاي ما هم دستگير شدند تا اينكه 30 بهمن سال 52، 6 نفر از اين گروه كه بين 18 تا 24 سال سن داشتند، به جوخه اعدام سپرده شدند. آنچه كه اين گروه را زنده نگه داشت، به جز مبارزات سياسي، اصول خودسازي آنها بود.
آنها 22 بند خودسازي داشتند كه خيلي براي نسل جديد مفيد است. مثلاً زماني كه براي اعدام بردنشان در بند، سرود مي خوانند، در حالي كه در زندان سرودخواندن ممنوع بود و يا اينكه روز اعدام، هر كدام از آنها مي خواستند كه اول من را ببر اعدام كن، چرا كه هر كدام مي خواستند دوستشان ديرتر كشته شود و فكر مي كردند يك به يك آنها را براي اعدام خواهند برد.
بعد از اعدام اينها، ما اعلاميه تشكيل مجدد گروه را داديم و مقر گروه را به تهران آورديم. چندين خانه تيمي اجاره كرديم و گروه را سازماندهي كرديم و من جزو كادر مركزي گروه ابوذر بودم كه در سال 52 دوباره 11 نفر از اين گروه دستگير شدند كه من هم جزو اين گروه بودم كه محكوم به ابد و 28 سال زنداني شدم. بعد از دستگيري ما، رژيم تكاني خورد و بلافاصله كساني كه با ما در ارتباط بودند، باز هم گروه را تشكيل دادند، در حالي كه رژيم فكر مي كرد گروه ريشه كن شده است.
البته هفت گروه ديگر غير از ابوذر بودند كه در كشور فعاليت مسلحانه داشتند، سال 53 كه من دستگير شدم 18 سال داشتم و در سال 57 مردم ما را از زندان قصر آزاد كردند. در آن شب مردم ريختند جلوي زندان و جمع شده بودند تا ما را آزاد كنند. پليس وقتي ديد مردم دارند هجوم مي آورند، خودشان ما را باز كردند و به نزديك در خروجي زندان آمديم، اما مردم كه نمي دانستند ما همان زنداني ها هستيم آنقدر ازدحام داشتند كه ما نمي توانستيم از در خارج شويم و صداي ما را هم نمي شنيدند كه ما همان زنداني ها هستيم، چرا كه آنقدر شعار مي دادند كه صداي ما را نمي شنيدند.
از جمله خاطراتي كه در طول زندان دارم، اين بود كه در محل شكنجه گاه كه پشت ميدان فردوسي اكنون است با رهبر انقلاب هم سلول بودم.
آن زمان براي اينكه ما متوجه نشويم كه در زندان كناري ما چه كسي هست، با اسم كوچك صدا مي زدند وارد زندان شدند و گفتند علي. من و رهبر هر دو گفتيم 20، چرا كه در سلول 20 بوديم و هر دو هم نامان علي بود. وقتي براي بردن ما آمدند و فاميل را پرسيدند، رهبر گفتند كه من علي حسيني هستم و ايشان را به شكنجه گاه بردند.
آن زمان تا قبل از اينكه بازجو بيايد، سربازها و گروهبانها فرد را كتك مي زدند و اين اتفاق براي رهبر افتاده بود و وقتي كه بازپرس آمده بود، گفته بود كه من اين علي حسيني را نگفتم، آن يكي علي حسيني را گفته بودم و به اين ترتيب من به رهبر هنوز هم بدهكار هستم.
اما ترتيب شكنجه به اين شكل بود كه ما طبق اصول و ضوابط بين خودمان تا 24 ساعت نبايد كسي را لو مي داديم تا گروه فرار كنند و خانه تخليه شود و براي همان 24 ساعت اول سخت ترين شكنجه ها را انجام مي دادند كه البته گاهي شكنجه ها تا مدتهايي بيشتري هم طول مي كشيد، به خصوص كساني كه به جرم مبارزه مسلحانه دستگير شده بودند، بيشتر شكنجه مي شدند و بعد از آن فرد را به زندان منتقل مي كردند و طول مدت حبس را مي گذراند.

  


گشت و گذاري در موزه عبرت ايران؛ شتك خون بر ديوارهاي سكوت



* مريم زنگنه

خيابان فردوسي، خيابان كوشك مصري، خيابان شهيد يارجاني، پلاك 1/18.






اين آدرس موزه عبرت ايران است. جايي كه تا همين امروز نه آنجا را ديده بودم و نه حتي در شنيده هايم توجهي به آن داشتم.
اما از دور مي بينم كه عده اي كنار در ورودي سبز رنگ ايستاده اند و عكسهاي روي ديوار را نگاه مي كنند، توجهم جلب مي شود مردي درون قفس به حالت دراز كشيده و مرد ديگري او را كتك مي زند.
تصوير آية ا... خامنه اي رهبر معظم انقلاب در حالي كه خيلي جوان بوده است. آية ا... مهدوي كني در حالي كه شكنجه شده است و زندانيان ديگر كه به صف ايستاده اند و پيش مي روند. پاهاي زخمي ...
اينها عكسهايي است كه از درون موزه عبرت گرفته شده و در بيرون براي مردم به نمايش درآمده است.
درست عين عكسهايي كه بيرون در زده اند، در داخل موزه عبرت با مجسمه، صحنه هاي جنايت و شكنجه هاي ساواك را به تصوير كشيده اند و حتي از حضور در اين خانه مخوف بعد از 30 سال هم درونت به لرزه در مي آيد.
اينجا ساكت است. چيزي شبيه حوض در وسط يك محيط نسبتاً تاريك كه اطراف آن اتاقهاي مختلف بازجويي است با نرده هاي آهني سخت. اينجايي كه اكنون اين چنين ساكت است، روزهايي سخت را به خود ديده است، روزهايي كه چه جوانهايي در تك تك اين اتاقها به بدترين شكل شكنجه شدند و نعره هاي جگرخراششان در پس اين اتاقهاي سرد براي هميشه حبس شد.





اينجا همان جايي است كه روزي با اولين ضربه شلاق بر جان جواني 18 ساله، خون شتك زد بر ديوار. اينجا براي كل تاريخ، فريادخانه شيرزنان و مردان بزرگي است كه فقط براي آزادي و آزادي خواهي شكنجه شدند.
مجسمه ها را يك به يك نگاه مي كنيم. صورت خونين مردي را انگار درون آب جوش فرو مي برند و تمام آب پر از خون است.
ديوارهاي سرد آهني فضا را سردتر از آنچه هست، نشان مي دهد.
من هم لرز مي كنم.
و دلم آفتاب مي خواهد

* تاريخچه موزه عبرت
در سال 1311هجري شمسي به دستور رضاخان بناي ساختماني به منظور نگهداري زندانيان عادي با نام توقيفخانه با طراحي و نظارت آلمانيها آغاز شد و در سال 1316 اين بنا آماده بهره برداري شد.
اين ساختمان از ابتداي ساخت داراي چندين لايه حفاظتي بود كه عملاً امكان فرار را براي زندانيان غيرممكن مي ساخت و تا پايان نيز هيچ موردي از فرار اين زندان گزارش نشد.





پس از سالها در بهمن ماه سال 1350 در اجراي دستور محمدرضا، شاه ايران، كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك در محل موقت اطلاعات شهرباني تشكيل شد.
با انحلال دو كميته ساواك كه در اوين مستقربودند و با تشكيل كميته مشترك تمام سرنخهاي عملياتي در اختيار اين كميته قرار گرفت و تمام مأموران دو كميته قبلي ساواك مأمور به خدمت در اين مكان شدند.
در اوايل خرداد 52 با اوج گيري مبارزات مردم و گروهها، ساختار كميته مشترك تجديد و توسعه يافت و با اصلاحاتي به تصويب شاه رسيد.
از اوايل همان سال اين محل مهمترين محل بازداشت، شكنجه وتخليه اطلاعات انقلابيون به ويژه انقلابيون مسلمان بوده است و به گفته ساواك و با توجه به اسناد تاريخي موجود، طي سالهاي1350 تا 1357 هزاران نفر از مبارزان و انقلابيون (زن و مرد) درعملياتهاي كميته مشترك دستگير و بازداشت شده اند.
اين كميته محل استقرار خشن ترين، بي عاطفه ترين و عقده اي ترين شكنجه گران رژيم شاه بوده است، گويي اينكه هيچ بويي از انسانيت نبرده بودند و وحشي گري آنان در تمامي اعمال و رفتار آنها موج مي زده است.
اين كميته با سه واحد اطلاعاتي، 357 پست سازماني و 188 پست موقت براي بخش بهداري و زندان اداره مي شده است كه در مجموع 563 نفر، كار سركوب گروههاي انقلابي و مخالفان حكومت پهلوي را دنبال مي نموده است.
از مهمترين مسائلي كه بايد به آن اشاره كرد، لزوم آموزش تخصصي ساواك در شكنجه گاه بوده كه بازجوها براي كسب مهارت به اسرائيل، آمريكا و انگليس مي رفتند و با ادوات و ابزار شكنجه آشنا مي شدند.
اين زندان در سه طبقه بنا شده است و داراي 6 بند عمومي و انفرادي مي باشد كه زندانيان به محض ورود از مسير تعريف شده و مشخص عبور داده مي شدند.
همه آزاديخواهان و مبارزان با چشم بسته به كميته آورده مي شدندو از مسير مورد نظر عبور داده مي شدند. زنداني پس از ورود به اتاق افسر نگهبان، با ثبت نام در دفتر مخصوص نگهبان، تمامي لوازم شخصي را تحويل داده و به جاي آن يونيفرم مخصوص زندان به وي تحويل مي شده است. به دنبال آن متهم را به اتاق عكاسي برده و پس از تهيه عكس، او را داخل سلول مي انداختند و شكنجه ها را آغازمي كردند.
لازم به ذكر است، اتاقهاي شكنجه به انواع و اقسام ادوات شكنجه مجهز بوده است.
در دفتري كه اسامي زندانيان ورودي ثبت شده است، مي توان از همه قشري يافت، كارگر، كاسب، روحاني، بازاري، معلم، دانش آموز، زن خانه دار و...
زنداني 13 ساله كه به دست شكنجه گران به شهادت رسيده بود و زنداني ديگري با سن بالاي 70 سال جوانترين و پيرترين زندانيان اين بازداشتگاه مخوف بوده اند.
زندان شهيد رجايي هم يكي از آن سلولهايي ست كه هنگام ديدنش اشك در چشمانم حلقه مي زند.
او كه علاوه بر تمامي شكنجه هاي مشترك، روزي 50 ضربه شلاق اضافه داشت.
در ابتداي ورود اسامي 2000 نفر از افرادي كه روزي در اين شكنجه گاه شكنجه شدند، بر روي پلاكهاي فلزي بر روي ديوار نصب شده است.
كه قرار است هشت هزار اسم ديگر هم به آنها اضافه شود:
محمد رضا آخوندي كارگر تاريخ دستگيري 9/6/53
يدا... آبهشت محصل تاريخ دستگيري 24/3/54
حميد آريان دانشجو تاريخ دستگيري 19/3/54
و... و... و...

  


اين اظهارات بي اساس است !



گزارش بازديد دوم كميته بين المللي صليب سرخ ازنحوه رفتار با زندانيان امنيتي

1- در جريان اولين بازديد نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ تعداد زيادي علايم و آثار بد رفتاري بدني شديد در زندانيان مشاهده شد و گروه پزشكي بر جسم تعدادي از زندانيان امنيتي آثار زخم و آثاري ازاين قبيل كه نشان دهنده رفتار بد است را تثبيت كرد.
به هنگام دومين بازديد، نمايندگان آثار جديدي را مشاهده نكردند كه نشان دهد پس از بازديد اول آنها اين بد رفتاري بدني انجام گرفته است.
تقريباً همه اين نوع زندانيان امنيتي اظهار مي كردند، اين آثار در دوران بازجويي پديد آمده و تأكيد كردند كه آنها رفتار بدي را از آخرين بازديد كميته بين المللي صليب سرخ به بعد نديده اند، اما اكثريت آنها (حدود 70 درصد) از اعمال فشارهاي روحي مختلف شكايت داشتند.
2- بنا بر اظهارات تعداد زيادي زنداني امنيتي، آنها را وادار به نوشتن ندامتنامه نموده اند وبه نظر زندانيان، اعلام كتبي اين موضوع يك نوع اعتراف به گناه و قصور مجدد است و منظور از اين فشارها تشويق زندانيان به نوشتن تقاضاي عفو به حضور مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر است و نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ تأكيد كرده اند كه بعضي از زندانيان از نتايج احتمالي چنين اقدامي احساس ناراحتي و يك نوع ناامني مي نمايند و اينكه به طور دائم مظنون خواهند بود و تشويش و نگراني احساس مي كنند.
3- نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ مشخص نموده اند كه بعضي از زندانيان امنيتي زخمهايي را كه در دوران حبس تحمل كرده اند، هنوز دارند و شايعه اي كه بين آنها به طور شديد رواج داشت، اين است كه: به نظر آنها اشخاصي كه مخالف رژيم باشند به وضع مشكوكي در كوچه يا زندان مرده پيدا مي شوند.
4- نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ همچنين اظهارات چند زنداني امنيتي را مبني بر شكنجه ديدنشان تأييد مي كردند. تعداد اين افراد هشت نفر بودند كه در زندان كميته شكنجه شده اند.
نمايندگان اسامي اين هشت نفر را به مسؤولان امنيتي ارائه دادند و آنها پاسخ داده اند كه دو نفر از آنها آزاد شده اند و دو نفر ديگرشان به صورت مخفي زندگي مي كنند و چهار نفر نيز به هنگام برخورد با نيروهاي انتظامي كشته شده اند. در پايان بازديد، نمايندگان، اطلاعات جمع آوري شده را با مسؤولان امنيتي در ميان گذاشتند، مسؤولان امنيتي جواب داده اند كه زندانيان امنيتي از سادگي و زودباوري نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ سوء استفاده مي كنند و اين اظهارات بي اساس است. مسؤولان امنيتي همچنين تأكيد كردند كه تنها پرونده هاي زندانياني كه به صورت كتبي تخفيف مجازات را درخواست كرده اند، به منظور آزادي قبل از پايان محكوميت زندان به وسيله كميسيون مخصوص عفو بررسي و تقديم به پيشگاه مبارك ملوكانه مي گردد.
5- كميته بين المللي صليب سرخ خوشحالي خود را از اصلاحات و بهبودهاي اساسي و قابل لمس كه در رفتار با زندانيان و هنگام بازجويي و بازپرسي و بعد از محاكمه پديد آمده، ابراز مي دارد و همچنين اظهار شده كه تعداد قابل توجهي زنداني در سال 1977 آزاد شده اند و به عنوان نمونه آزادي تعدادي از اينها به مناسبت روز تولد فرخنده شاهنشاه آريامهر انجام گرفته است و به علاوه تعداد زيادي زنداني امنيتي محكوم به مجازات حبس ابد و يا 10 سال زندان و نيز از يك درجه تخفيف مجازات برخوردار شده اند.
6- كميته بين المللي صليب سرخ ملاحظه كرد كه تقريباً 70 درصد زندانيان امنيتي در اغلب زندانها بلافاصله در پاسخ اولين سؤال مطروحه اظهار نموده اند كه آنها قرباني فشارهاي رواني هستند، در صورتي كه مسؤولان زندانها وجود اين نوع فشار را نفي مي كنند.
7- كميته بين المللي صليب سرخ معتقد است كه روشهاي اتخاذ شده مبني بر از بين بردن احساس ناامني در زندانيان به خصوص بهبود كيفيت روابط انساني بين زنداني امنيتي و افرادي كه با زندانيان در ارتباط هستند و همچنين تسهيلات ايجاد شده بعضي از سوء تفاهمات موجود را از بين خواهد برد.
8- كميته بين المللي صليب سرخ پيشنهاد مي كند كه همه پرونده هاي زندانيان امنيتي به منظور برخورداري از يك آزادي قبل از پايان مدت محكوميت بررسي شوند، حتي در مورد زندانياني كه كتبي تقاضاي عفو ننموده باشند.
9- تعدادي از زندانيان امنيتي كه مدت محكوميتشان پايان يافته، هنوز در زندان بسر مي برند، هنگام دومين بازديد، نمايندگان اسامي 14 نفر زنداني امنيتي را كه با وجود اتمام دوره محكوميت هنوز در زندان به سر مي برند تثبيت كرده اند و بنا بر كنترلهاي انجام شده به وسيله نمايندگان امنيتي اين افراد هيچ وقت از زندان خارج نشده اند. در مورد اطلاعاتي كه بر مبناي آن بعضي از اين 14نفر زنداني (مجدداً به علت فعاليتهاي براندازي) زنداني شده اند، اين مطلب تأييد شده به نظر نمي رسد نمايندگان وضعيت اين 14 نفر را با مسؤولان امنيتي مطرح كردند و مسؤولان امنيتي جواب داده اند كه اغلب آنها بايد دو مرتبه به محكمه اعزام شوند و بعضي از آنها دو سال پس از انقضاي محكوميت هنوز در زندان هستند و بعضي از آنها مجبور به سپردن وثيقه قبل از ترك زندان مي باشند. اين اطلاعات اخير به وسيله زندانيان تأييد شده و افزوده اند كه امكان پرداخت وثيقه را نداشته و اجباراً در زندان مي مانند. كميته بين المللي صليب سرخ توصيه مي كند كه پرونده هر يك از 14 نفر مذكورمجدداً بررسي شده و اگر لازم است مجدداً آنها تحويل محكمه شوند (تا) بتوانند از همه تضمينهاي مطروحه در بند دو (منظور تضمينهاي قضايي و قانوني) استفاده نمايند.
همچنين كميته بين المللي صليب سرخ پيشنهاد مي كند كه روش اخذ ضمانت (وثيقه) در پايان محكوميت حذف شود. ضمناً كميته بين المللي صليب سرخ از شنيدن ايجاد يك كميته براي بررسي وضع اجتماعي زندانيان آزاد شده خرسند مي باشد و اين كميته تحت رياست نخست وزير دولتي شاهنشاهي خواهد بود.
10- طبق اطلاعات مكتسبه به هنگام گفتگوهاي بدون شاهد (ناظر)، مقامهاي مسؤول هنوز امكان بررسي پرونده هاي خانواده هاي زندانيان امنيتي را كه نياز به كمك مادي، جنسي دارند پيدا نكرده اند.
نمايندگان توجيه شده اند كه همه زندانيان امنيتي در همه زندانهاي كشور از امكان كمك به خانواده هايشان مطلع شده اند و موضوع در حد جمع آوري اطلاعات لازم در اين زمينه مي باشد و اين اقدامهاي ساده و محدود و در حداقل نياز خواهد بود.
11- در تمامي زندانهاي شهرستانها، نمايندگان درباره تعدادي از زندانيان امنيتي بازداشت شده قبل از سال 1976 (1355 ش) و تعداد بازداشت شدگان در پايان سال 1976 تحقيق كرده اند و معلوم نيست كه در كجا زنداني بوده وچه مدتي در زندان خواهد ماند. از اين تحقيقها نتيجه گيري مي گردد كه اكثريت زندانيان امنيتي 90 درصد از چند روز تا چند ماه را در مراكز بازجويي ها كه منحصراً از طرف ساواك اداره مي گردد و يا در زندان كميته مشترك (پليس ساواك) نگهداري شده اند. اين مراكز بازجويي به طور مشخص در مشهد، تبريز، اصفهان، شيراز، اهواز، كرمانشاه، سنندج، مريوان، رضائيه و خرم آباد مي باشند و بعضي شهرها دو مركز بازجويي دارند، مانند شيراز. نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ مأموريت نداشتند، اين مكانها را بازديد كنند، اما مسؤولان امنيتي پليس اعلام كردند كه از وجود بعضي از اين محلها آنها نيز بي اطلاعند و نمايندگان منحصراً در مشهد و تبريز و زندان كميته در شيراز كه در آنها ساواك يك مركز بازجويي دارد بازديد نمودند و مي توان گفت كه در دو بازديد نمايندگان كميته بين المللي صليب سرخ چنين محلهايي را كه زندانيان در گفتگوهاي بدون ناظر عنوان نموده اند، مشاهده و يا بازديد كرده اند.
12- كميته بين المللي صليب سرخ توصيه مي كند كه نكات عنوان شده در بند دو (منظور تضمينهاي حقوقي و قانوني است) و به خصوص انتقال متهم 24 ساعت بعد از بازداشت به يك زندان عمومي مربوط به پليس و اطمينان دادن به متهم كه با او برابر قوانين رفتار خواهد شد، رعايت گردد.
13- به هنگام دومين بازديد كميته بين المللي صليب سرخ، زندانيان امنيتي اسامي اشخاص ديگري كه در آن زندان يا زندانهاي ديگر كشور زنداني بوده اند را به نمايندگان اظهار نمودند، در حالي كه آن اسامي در ليستهاي رسمي ارائه شده مقامهاي مسؤول ديده نشده است. كميته بين المللي صليب سرخ از مقامهاي ايراني خواهش مي كند كه محل فعلي آنها را اطلاع دهند...
در اين بازديدها مأموران صليب سرخ به مقامهاي ايراني توصيه مي كنند كه اقدامهايي را براي بهبود وضعيت عمومي زندانها انجام دهند كه هماهنگ بودنشان را با رژيم آشكار و وجود شكنجه و فشارهاي روحي و رواني را تأييد مي نمايد.
به دنبال اين گزارش، ساواك نيز از انتشار توصيه هاي مشابه توسط صليب سرخ تظاهر به استقبال مي كند و در سندها و نامه هاي بعدي تقاضاهايي را جهت كم كردن فشارهاي مردمي و بين المللي در مورد زندانيان به صليب سرخ ارائه مي دهد.

  


آثار برتر جشنواره هنرهاي تجسمي فجرآفرينان انتخاب شد



گروه هنر: هيأت داوران نخستين جشنواره هنرهاي تجسمي فجرآفرينان، آثار برتر جشنواره را براي برگزاري نمايشگاه تجسمي فجرآفرينان كه بهمن ماه در مؤسسه فرهنگي هنري صبا برگزار مي شود، انتخاب كرد.
اسكندر يارنسب مديركل تبليغات و مراكز فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران با اعلام اين خبر گفت: هيأت داوران متشكل از آقايان سيدنظام الدين امامي فر، حسين چنعاني، حبيب ا... صادقي، غلامعلي طاهري، بهرام كلهرنيا، عليرضا گلدوزيان و رضا حسيني كاردر از بين 1200 اثر رسيده به دبيرخانه جشنواره در سه بخش طراحي پوستر، نقاشي و تصويرسازي، 384 اثر را براي ارايه در نمايشگاه هنرهاي تجسمي فجرآفرينان انتخاب كردند كه شامل 201 اثر در حوزه نقاشي 87 اثر تصويرسازي و 105 اثر مربوط به طراحي پوستر مي باشد.
وي افزود: برپايي كارگاه آموزشي با موضوع طراحي گرافيك و نقاشي كه با همكاري دانشكده هنر دانشگاه شاهد برگزار شده است و برگزاري نمايشگاه عكاسي و هنر جديد برنامه هاي جنبي جشنواره مي باشد.
شايان ذكر است، انقلاب اسلامي و نقش رهبري ديني، نقش مبارزه جهاد و استقامت در شكل گيري انقلاب، بازجويي، بازجوها و مأموران شكنجه گاهها، فضاي حاكم بر زندانهاي رژيم پهلوي و همچنين زندانهاي ابوغريب و گوانتانامو و جنايات و شكنجه هاي هولناك رژيم ستمشاهي از جمله موضوعات بخشهاي مسابقه جشنواره هنرهاي تجسمي فجرآفرينان بوده است.
نمايشگاه فوق روز سه شنبه هشتم بهمن افتتاح شده است.

  


نماد سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي طراحي و منتشر شد



طراح نماد سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي درباره ويژگيهاي اين طرح گفت: نماد سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بر گرفته از شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» است كه به رنگ پرچم ايران و در يك فضاي متقارن گرافيكي طراحي شده است.
«محمد حسين نيرومند» افزود: اين طرح همچنين از نشان دائمي «ستاد بزرگداشت پيروزي انقلاب اسلامي» الهام گرفته است.براساس اين گزارش، سازمان توليد اسكناس و مسكوكات بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران سكه طلاي يادمان سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي را در قالب اين طرح ضرب كرده كه در ايام مبارك دهه فجر به بازار عرضه مي شود.
اين گزارش حاكي است، روابط عمومي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي طرح نماد سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي را در قالب پوسترهايي براي بهره برداري در راهپيمايي امسال 22 بهمن آماده كرده كه در هفته جاري توزيع خواهد شد.

  


با همكاري مركز گسترش و وزارت علوم صورت مي گيرد؛
نمايش مستندهاي انقلاب اسلامي در 60 دانشگاه كشور



گروه هنر: به مناسبت فرارسيدن سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران، سه فيلم مستند ايراني و خارجي مرتبط با «انقلاب اسلامي»، در 60 دانشگاه كشور اكران عمومي خواهد شد.
به گزارش روابط عمومي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي، در اين برنامه فرهنگي گ هنري كه با مشاركت دفتر امور فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري برگزار مي شود، فيلمهاي مستند سند يك نامه (مهدي بماني)، قصه شب (عباس اميني) و منافقين و رابطه ايران و آمريكا (جيمز لانگلي) در 60 دانشگاه كشور به نمايش عمومي درخواهد آمد.
برپايه اين گزارش، مستند «سند يك نامه» به پيام تاريخي حضرت امام خميني(ره) به ميخائيل گورباچف آخرين رهبر اتحاد شوروي مي پردازد.
«قصه شب» نيز حادثه سينماركس و كشتار مردم آبادان توسط «ساواك» را به تصوير درمي آورد و «منافقين و رابطه ايران و آمريكا» ساخته «جيمز لانگلي» فيلمساز مستقل آمريكايي و كانديداي دريافت اسكار هم اقدامهاي منافقانه گروه منافقين را به نقد و چالش مي كشد.

  


آرين منش: سمفوني انقلاب گامي مثبت در انتقال پيام انقلاب است



گروه هنر: جواد آرين منش نايب رئيس اول كميسيون فرهنگي مجلس گفت: سمفوني انقلاب گامي مثبت در انتقال پيام انقلاب است.
به گزارش روابط عمومي كنسرت سمفوني بزرگ انقلاب، وي در خصوص ساخت سمفوني بزرگ انقلاب گفت: من اين اقدام را يك گام بسيار مثبت در جهت بهره گيري از هنر در جهت انتقال پيام انقلاب اسلامي مي دانم.
وي ادامه داد: من معتقدم ما هنوز از همه ظرفيتهاي هنري كشور و از توان هنرمندان در جهت انتقال پيام انقلاب و در جهت حفظ و ماندگاري پيامهاي ارزشمند امام و شهداي عزيز استفاده مطلوب و مناسبي نداشته ايم و هنوز سوژه هاي بسيار فراواني در طول اين 30 سال گذشته وجود دارد كه لازم است در قالب هنر قرار گيرد.
اين عضو كميسيون فرهنگي مجلس بيان داشت: بر اساس سخن مهم مقام معظم رهبري يك پيامي تا در قالب هنر قرار نگيرد ماندگار نمي شود، براي حفظ و ماندگاري ايثارگريها و فداكاريهاي مردممان در طول 30 سال گذشته لازم است از ابزارهاي هنري استفاده كنيم تا ان شاء ا... پيام انقلاب با زبان هنر به نسلهاي آينده و به انقلابيون جهان منتقل شود.

  


گفتگو با «جلال صمصامي فرد» زنداني سياسي قبل از انقلاب اسلامي ؛
مبارزه در فاز جديد



* مهرنوش نصوري

جلال صمصامي فرد متولد 1327 است. در يكي از محله هاي قديمي تهران معروف به حمام گلشن در خيابان 15 خرداد متولد شده و



همراه با چهار برادر و يك خواهرش سالها در آن سكونت داشته است.
صمصامي فرد از شهريور 1351 تا 30 دي 1357 يكي از زندانيان سياسي قبل از انقلاب بوده و بعد از حدود هفت سال تحمل زندان جزو آخرين مبارزان سياسي است كه زندان را ترك كرده است:
* آقاي صمصامي! در ابتداي گفتگو لطفاً كمي در مورد خودتان و شكل گيري بينش سياسي و مبارزه طلبانه در زندگيتان بگوييد؟
** من در يكي از محله هاي قديمي تهران متولد شدم. تحصيلات مكتبي را پيش از دبستان در همان محله آغاز كردم و بعد از آن به دبستان شرف اسلامي و بعد به مدرسه شرافت رفتم. از سال 42 هم به مدت سه سال در دبيرستان مروي شمس العماره (پشت بهارستان) مشغول تحصيل بودم. خانواده ها و اصلاً محله مان عمدتاً در موقعيتي بودند كه تلاقي فعاليتهاي سياسي بود. تقريباً اين محله از سال 32 به مركز مبارزات مردمي عليه حاكميت تبديل شده بود و من از همان ابتدا با مقوله حاكميت، ماجراي دكتر مصدق، فدائيان اسلام و جريانهاي آن سالها (تا سال 42 و جريان 15 خرداد) آشنا شدم. در واقعه سركوب 15 خرداد، 15 ساله بودم و وقايع را از نزديك مي ديدم و شاهد زخمي شدن چند نفر از دوستان و بچه محلها بودم.
از همان دوران نوجواني در محافل مذهبي، ميتينگها، تظاهرات و راهپيمايي ها شركت مي كردم. طبيعتاً اين فعاليتها در دوره دبيرستان عميق تر شد و همراه با چند نفر از دوستانم علاوه بر درس، مطالعات خارج از مدرسه داشتيم و با انقلابهاي بزرگ دنيا، تفكرات مهندس بازرگان، جنگ شكر در كوبا، شيكاگو، دستاوردهاي انقلاب فلسطين، زندگينامه چگوارا و... آشنا بوديم.
* اين مطالعات و شكل گيري بينش سياسي و مبارزاتي باعث شركت شما در چه فعاليتها و برنامه هايي شد؟
** وقتي كه به مرور با اين جريانها و فعاليتهاي مبارزان در ايران آشنا شدم و با توجه به انگيزه هايي كه داشتم، در اعتصابات معلمان (كه در آن دكتر خانلري توسط سرگرد شهرستاني - رئيس كلانتري 9 به شهادت رسيد)، اعتصاب كارگران، اعتصاب اتوبوسراني و... شركت كردم. آن زمان دبيرستان ما از دبيرستانهاي شلوغ و سياسي تهران بود و وقتي بچه هاي ما توي خيابان راه مي افتادند، ده، دوازده مدرسه ديگر هم پشت سر، ما را همراهي مي كردند.
* ورود شما به يك گروه و تشكيلات نظام يافته از مبارزان مردمي از چه زماني آغاز شد؟
** بعد از سال 42 همراه با جبهه ملي سوم و دوستان همكلاسي اولين كار تشكيلاتي را در حزب مردم ايران، در شاخه دانش آموزي شروع كردم. اولين جلسه تشكيلاتي را هم در خانه محمد مدير شانه چي (كه چند وقت پيش فوت كرد) در كوچه امامزاده يحيي تجربه كردم. در اين جلسات قبل از هر چيز همه بلند مي شديم، مي ايستاديم و مرامنامه گروه را مي خوانديم كه با اين جمله ها شروع مي شد، «من كه مي خوانم و شماها كه مي شنويد، همه بايد عملاً راستگويي خود را ثابت كنيم...» اهداف و حركت ما در اين مرامنامه تعيين شده بود.
سه سال با شاخه دانش آموزي حزب مردم ايران فعاليت كردم، اما بعد از آن پدرم كه بعد از ديدن وقايع 15 خرداد و 28 مرداد كمي محافظه كار شده بود، كتابها و اعلاميه ها را در وسايلم پيدا كرد و با ادامه شركت من در برنامه هاي مبارزاتي مخالفت كرد، من كه 17 ، 18 ساله بودم، براي مدتي مجبور به تعليق فعاليتهايم شدم.
* اما در عين حال همچنان به طور غيرمستقيم با وقايع و جريانات مبارزاتي در ارتباط بوده يا دست كم از آنها آگاهي داشتيد، درست است؟
** بله، علاوه بر درسها، عمده وقتم را صرف پيگيري و مطالعه مسايل و جريانهاي سياسي مي كردم. به مسجد هدايت مي رفتم، در هيأتها با بچه ها در ارتباط بودم و بقيه وقتم را صرف ورزش و كوهنوردي و شنا مي كردم، اما در عين حال ارتباطم با گروه قطع نشده بود. تقريباً تمام دوستان دوران دبيرستان من معترضان حاكميت بودند، در اين دوران ماجراي جشنهاي تاجگذاري پيش آمد و مدارس گروههاي سرود استقبال از محمدرضا را به ميدان توپخانه مي بردند. يكي از اين مدارس دبيرستان ما بود كه گروه موزيك داشت. من هم كه تا به حال به دنبال تبليغات و ايجاد رعب و وحشت براي بزرگ و خوفناك نشان دادن قدرت ساواك و نيروهاي امنيتي در پي شناخت آن بودم، براي شناخت و ارزيابي قدرت ساواك و به انگيزه تحت كنترل گرفتن و آزمايش تور امنيتي پليس همراه با يكي از دوستانم براي حضور در گروه سرود داوطلب شديم. در ضلع شمالي ميدان توپخانه يك داربست فلزي زده بودند كه دبيرستانها بايد مشتركاً بعد از عبور كالسكه محمدرضا بعد از تاجگذاري در كاخ شاه، مي آمدند و سرود مي خواندند.
ما مي دانستيم كه مهمترين نشان امنيتي ديكتاتورها دستگاه هاي امنيتي شان است و خيلي از ديكتاتورها تلاش مي كنند تا اين نيروها را قوي تر از حد معمول نشان بدهند؛ در جريان آن ما فهميديم كه قدرت نيروهاي امنيتي شاه چقدر پوشالي و كوچك است؛ ما حتي بازرسي بدني هم نشديم و من در آن فضا زار زار گريه مي كردم. همه فكر مي كردند اين گريه به خاطر جو آن محيط است، اما من فكر مي كردم كه اي كاش يك نارنجك مي داشتم و با يك حمله انتحاري آن كالسكه و سرنشينانش را نابود مي كردم. افسوس مي خوردم و گريه مي كردم.
* شما بعدها ظاهراً به صورت مسلحانه با حكومت شاهنشاهي مبارزه كرده ايد. اين تفكر چه زماني و چگونه در شما شكل گرفت؟
** در سالهاي آخر دبيرستان محدوديتهاي شديدي براي مبارزات سياسي ايجاد شد. من به اين نتيجه رسيدم كه براي ادامه مبارزه بايد به برخورد مسلحانه روي آورد، اما براي اينكه تنها نباشم در امتحانات نهايي شركت نكردم و روز اول ماه رمضان 1348 به خدمت سربازي رفتم. بعد از تعليمات نظامي در پادگان قلعه مرغي در نيروي هوايي كه تا بعد از ظهر طول مي كشيد، چون روزه مي گرفتم و در پادگان خبري از افطاري و سحري نبود، به خانه مي رفتم و بعد از سحري به پادگان برمي گشتم. به همين خاطر بعد از مدتي مرا خواستند و دلايل غيبتها و خروج از پادگان را از من پرسيدند و وقتي فهميدند، دستور يك هفته بازداشتم را صادر كردند و اين بازداشت اولين تجربه زنداني شدن من بود.
بعد از آموزش به دوشان تپه رفتيم و ما كه تحصيلات بيشتري داشتيم در كارهاي پشتيباني به كار گرفته شديم، واحد زبان، دفتر تيمسار، كارگزيني و... .
از همان زمان شناسايي و ارزيابي فعاليتهاي نظامي را زير نظر داشتم. فعاليت مستشاران آمريكايي را زيرنظر داشتم و در ضمن با تنها سرباز نمازخوان گروهان كه مسؤول اسلحه خانه بود، دوست شدم و به راحتي به اسلحه خانه هم دسترسي داشتم و در ضمن سطوح مختلف قدرت را هم در پادگان شناختم. تيمسار خاتمي واشرف به آنجا رفت و آمد داشتند، مدتها مسؤول دختر تيمسار كمياني و تيمسار جهانباني بودم و... .
در همين روزها بعد از يك دستور براي بيگاري، دوباره به زندان افتادم. در زندان نماز خواندم كه كسي آمد و در كنارم نشست و مشغول نماز خواندن شد. بعد از سلام با هم دست داديم و هر دو از ديدن يك سرباز نمازخوان ديگر تعجب كرديم. با هم صحبت كرديم و فهميديم كه هر دو در يك مدرسه درس خوانده ايم و يادم آمد كه زماني به مدرسه آمدند و يكي از دانش آموزان را بردند و همان جا فهميدم كه او باقر عباسي همين دوست جديدم است. از آن به بعد دوستي ها بيشتر شد و هر چه اعلاميه و كتاب بود، مخفيانه به پادگان مي آورديم. با هم مترصد يافتن جريانهاي مسلمان معتقد به مبارزه بوديم. با هم قرار گذاشتيم كه هر جا فعاليت مبارزه طلبانه اي يافتيم، با هم وارد آن شويم و با سوابقي كه از باقر مي دانستم، مطمئن بودم كه ادامه مي دهد.
يك روز باقر را در خيابان با عباس آقا زماني (كه بعد انقلاب به عمو شريف معروف شد)، ديدم. باقر اول زير بار نرفت، اما وقتي اصرار من را ديد، قول داد. چند روز بعد با من قراري گذاشت تا كسي را ببينم. ساعت چهار بعدازظهر موعد مقرر در خيابان ري - پايين تر از بيمارستان - با فردي به نام جلال آشنا شدم. اين دوران همزمان با آغاز فعاليت جدي سازمان مجاهدين خلق بود. به هر حال من عضوگيري شدم. گروه اسم مشخص نداشت، فقط يك شاخه از مسلمانان جوان بوديم كه بعدها فهميديم كه از بچه هاي عضو جبهه ملل اسلامي هستند. مفيدي، منصوري، سپاسي و... همه بچه هاي حزب بودند كه دوباره فعاليتشان را شروع كرده بودند من هم كه تعليمات نظامي ديده بودم و سالها روحيه مبارزه داشتم، جذب شدم و به پيشنهاد بچه هاي گروه به عنوان جريان پشتيباني براي ساخت و نگهداري بخشي از اسلحه و مهمات، با آنها همراه شدم. همان زمان به انجمن توانبخشي رفتم و باز به دليل مبارزات اعتقادي اخراج شدم.
* واكنش و برخورد خانواده شما با فعاليتهاي سياسي تان چگونه بود؟ اصلاً آيا آنها اطلاعي از كارهاي مبارزه طلبانه شما داشتند؟
** خب، درخانواده زمينه هاي فكري و ذهني مبارزه با حاكميت وجود داشت و به جز پدرم كه اندكي محتاطانه برخورد مي كرد، بقيه همگي به نوعي با من موافق و همراه بودند. روزي هم كه دستگير شدم، تقريباً به اندازه يك وانت اسلحه و مهمات از خانه ما بيرون آوردند كه من گفتم خانواده ام هيچ اطلاعي از آن ندارند.
* عمده فعاليتهايي كه گروه شما در مبارزه عليه حاكميت وقت انجام داده بود، چه اقدامهايي بودند؟
** انفجار مجله «هفته»، انفجار در مقابل سينما «كاپري» كه سعيد صفار در آن واقعه شهيد شد و... اما شاهكار گروه ما ترور تيمسار طاهري بود. تيمسار طاهري از سال 42 تا 50 رئيس گارد دانشگاه بود و در سركوب قيام 15 خرداد و سركوبهاي ديگر دانشجويي از مهره هاي اصلي محسوب مي شد و بين مردم به سرهنگ سياهه معروف بود و اولين رئيس كميته ضد خرابكاري رژيم هم بود.
20 مرداد 1350 شهيد مفيدي و عليرضا ميرسپاسي تحت پوشش نقاش جلو در خانه او رفتند و بعد از پرسيدن آدرس او را ترور كردند.
* ظاهراً همين ترور هم بعدها منجر به دستگيري شما و دوران زندان شده است!
** طبيعي اين بود كه بعد از چنين برنامه هايي عوامل چند روز ناپديد مي شدند تا آبها از آسياب بيفتد و بعد از مدتي دوباره برگردند، اما مفيدي و سپاسي بعدازظهر همان روز در خيابان آب منگل قرار مي گذارند و خيلي اتفاقي با پليسي برخورد مي كنند و پس از زد و خوردهاي فراوان و تعقيب و گريز در خيابانها، باقر دستگير شد و مفيدي توانست فرار كند.
* ماجرا دستگيري شما چگونه اتفاق افتاد؟
** همان روز براي خواندن خبر ترور تيمسار طاهري روزنامه گرفته بودم كه خبر ماجراي درگيري بچه ها را شنيدم. بنا شد خانه را تخليه كنم، اما چون فرصت كافي نداشتم، فقط مقداري از وسايل خصوصي را برداشتم و به خانه دوستان رفتم. معمولاً بعد از چنين اتفاقاتي بچه هايي كه دستگير مي شدند، يك هفته سكوت مي كردند تا بقيه بچه ها جابجا شوند و بعد از يك هفته براي اطلاع از زنده بودن به چيزهاي بي اهميت اعتراف مي كردند و آمدن مأمورها به دنبال اين چيزها دليلي بر زنده بودن اسير بود، اما با گذشت يك هفته هيچ خبري از باقر نشد، بنابراين من برگشتم و با توجه به حجم بالاي وسايل سعي كردم آنها را به دو، سه جاي مختلف منتقل كنم.
* از محمد مفيدي هم هيچ اطلاعي نداشتيد؟
** چرا، محمد هم برگشته بود. از نشانه ها و دستگيري هاي بعدي متوجه شديم كه محمد هم لو رفته و حالا دنبال او هستند. محمد يك نشانه خيلي خاص روي ابرويش داشت و بعد از لو رفتن عكسهايش، حتي اين نشانه را هم عمل كرد و برداشت. شب سوم شعبان در خانه مان روضه خواني داشتيم كه مفيدي آمد. عمل كرده بود. اسلحه اش را خانه ما گذاشت و كپسولهايش را پر سيانور كرد و رفت. محمد هميشه فكر مي كرد كه دستگير نمي شود يا اگر بشود، زنده نمي ماند، اما همان روز دستگير شد و در شكنجه ها آنقدر كتك خورده بود و عذاب كشيده بود كه ناچاراً به ترور طاهري اعتراف كرد.
* پس شما عملاً بعد از اين دستگيري ها، تنها مانده بوديد؟
** يك روز بعد من ساعت يك بعدازظهر قرار داشتم. مي خواستم بيرون بروم، اما در خانه را كه باز كردم، ديدم سه، چهار نفر سركوچه منتظرم هستند. آنها را شناختم. در را بسته و به سرعت برادرم جواد را راهي كردم كه بخشي از مهمات و وسايل پنهان شده در خانه اش را تخليه كند، جواد از پشت بام فرار كرد، اما من كه قصد داشتم بخشي از وسايل را هم با خودم ببرم، روي پشت بام محاصره شدم و چون مردم و خانواده ها هم آن اطراف زياد بودند، بدون استفاده از اسلحه به دست مأموران افتادم. جمع بندي كه كردم ديدم تنها كسي كه ممكن بوده من را لو بدهد، محمد بوده است. بعدها فهميدم كه براي دستگيري ام پنج اكيپ به محله مان اعزام شده بودند. با خانواده خداحافظي كردم و بقيه پولهاي توي جيبم را به مادرم دادم و رفتم. حتي دستبند هم با خودشان نياورده بودند و من را طناب پيچ شده و بدون پوشاندن صورت توي محل تا سر كوچه بردند. همسايه ها توي راه با من خداحافظي مي كردند و حتي شنيدم كه مي گفتند، دستگيري من بخاطر موادمخدر بوده است و اين دومين بنزي بود كه من سوار شدم.
* بعد از دستگيري شما را كجا بردند؟
** من را مستقيماً به كميته مشترك بردند و اول هم بالاي سر شهيد مفيدي كه تمام پاها و سرش از شدت شكنجه تركيده بود. اولين سؤال را در مورد چيزهايي كه پيش من مانده، از مفيدي پرسيدند و من پيش از محمد به سؤالشان جواب دادم. تقريباً پرونده من از همين جا شروع و همين جا تمام شد. من زياد شكنجه نشدم، چون همه سؤالها و فشارها را روي مفيدي تخليه كرده بودند. داخل سلول هم ما حرفهايمان را يكي مي كرديم و همه چيز را هماهنگ با هم انجام مي داديم. بنابراين سرنوشت گروه با دستگيري من، مفيدي و عباسي و فرار سپاسي به اين نقطه رسيد.
* آيا براي ادامه محكوميت شما دادگاهي هم تشكيل شد؟
** بله، در نهايت به دادگاه رفتيم. شهيد عباسي و شهيد مفيدي به اعدام محكوم شدند و هر دو در تاريخ 20 دي 51 اعدام شدند. من و مهدي افتخاري هم به عنوان متهمان رديف دو و يك در دادگاه اول و دوم به حبس ابد محكوم شديم. من از شهريور 1351 تا 30 دي 57 آخرين زنداني سياسي بودم كه با پيروزي انقلاب زندان را ترك كردم.

  


گفتگويي با «سيد مجيد فياض» زنداني سياسي قبل از انقلاب؛
مي خواستند ما در حبس ابد باشيم



* مريم زنگنه
«سيد مجيد فياض» قبل از مصاحبه از من مي خواهد كه عين مصاحبه را چاپ كنم و به هيچ وجه در مطالب و گفته هاي او دست نبرم.




من هم تأكيد مي كنم كه مسؤوليت حرفه اي خودم را مي شناسم و او با صداي بسيار آهسته و با طمأنينه از خاطرات زندان در سالهاي 51 تا 57 مي گويد.
* به طور كامل خودتان را معرفي كنيد و بفرماييد چه شد كه به زندان رفتيد؟
** سيد مجيد فياض، فارغ التحصيل رشته شيمي از دانشگاه تهران هستم. با انگيزه هاي ديني وارد مبارزه شدم و علت اين بود كه تولد و تربيت و پرورش من تماماً در محيط هاي مذهبي بود. من بچه هيأت و مسجد هستم.
با ورود به دانشگاه علقه هاي ديني من با نگاههاي جديد، شكل سياسي به خود گرفت. در ابتداي ورود به دانشگاه فعاليتهاي علني داشتيم و در جلسات دكتر شريعتي در حسينيه ارشاد و منابر استاد مطهري و علامه جعفري شركت مي كردم و يا در جلساتي كه اغلب براي دانشجويان جذابيت داشت، من حضور داشتم.
آهسته آهسته از سال دوم دانشگاه وارد فعاليتهاي مخفي شدم و اين فعاليتهاي مخفي و مسلح خود را با گروه حزب ا... آغاز كردم كه بعد از دستگيري مركزيت مجاهدين در شهريور سال 1350 به ضرورتهايي كه در مبارزه پيش آمد و اينكه تشكيلات ما امكانات خوبي داشت و بچه هاي هر دو جريان با يكديگر مرتبط بودند، اين دو جريان با يكديگر ادغام شدند و تحت يك عنوان فعاليت كردند.
اما در سال 51 در حالي كه افسر وظيفه بودم، با دستگيري يكي از دوستانم، من هم دستگير شدم.
اما حكمت اصلي حضور من در فعاليتهاي سياسي، مضمون مذهبي داشت و به دنبال تحقق عدالت اجتماعي بودم و از اين نوع حركتها فقط عدالت را دنبال مي كرديم و تحقق آن را در مذهب مي دانستيم. به هر حال در همان سال دادگاه من تشكيل شد و من به حبس ابد محكوم شدم و به زندان رفتم.
* از خاطرات زندان تعريف كنيد.
** از سال 50 به بعد محيط زندان آرامش قبل از سال 50 را نداشت. محيطي بود كه زندانيان مدام با پليس درگير مي شدند و فضاي مبارزاتي در زندان نيز وجود داشت. در حالي كه پليس زندان سعي مي كرد با ايجاد اختناق روحيه تسليم را به وجود آورد، زندانيان سعي مي كردند با ايجاد فعاليتهاي مختلف و خلاقيت محيط زندان را يك محيط پويا نگه دارند. آنها دانش خود را در اختيار يكديگر قرارمي دادند.
من در آن زمان در چنين فضايي در بند 6 زندان قصر و مسؤول كتابخانه بودم، البته اين كتابخانه مخفي بود، اما با اين حال آنها متوجه شده بودند كه من مسؤول كتابخانه زندانيان هستم.
در آن زمان كتاب «اسپارتاكوس» را نيز در زندان داشتيم، اما گويا عوامل پليس به آنها خبرداده بودند كه ما كتاب داريم و از بلندگو اسم مرا صدا زدند و مرا احضار كردند.
در اتاق يك بند 6 كه بند حبس ابدي ها بود، من به همراه پنج نفر ديگر زندگي مي كرديم. اتاق يك، اتاقي بود كه كاملاً زير نظر پليس بود و معمولاً يك آدم فاشيست را مي گذاشتند كه ما را مواظبت كند. به هر حال من را صدا زدند و ما شور كوچكي داشتيم كه چرا من را صدا زدند و به اين نتيجه رسيديم هر چه هست، مربوط به كتاب است.
وقتي آنجا رفتم، گفتند كه كتاب اسپارتاكوس را بياوريد و به هر حال طبق نظر جمع به اين نتيجه رسيديم كه كتاب را تحويل دهيم. چرا كه در زندان هم ما تشكيلات داشتيم و كتاب را تحويل داديم، اما مي خواهم بگويم كه يك چنين كتابي كه چيز مهمي هم ندارد، از نظر آنها خيلي مهم بود.اما در آستانه انقلاب من چون محكوم به حبس ابد بودم، جزء آخرين گروهي بودم كه آزاد شدم، چرا كه ساير زندانيان بر حسب محكوميت به دليل اتفاقات داخل كشور آزاد مي شدند و من جزو آخرين گروهي بودم كه آزاد شدم.
* زمان دستگيري چند سال داشتيد؟
** 22 ساله بودم. در بهمن ماه سال 51 دستگير شدم و اول بهمن سال 57 آزاد شدم و 6 سال تمام داخل زندان بودم.
* شما مسؤول كتابخانه زندان بوديد، كتابخانه مخفي. اين كتابها چگونه به دست شما مي رسيد؟
* بعد از كودتاي 28 مرداد، جو زندان آنقدر اختناق نداشت و برخورد فاشيستي از سال 50 به بعد شروع شد. اما از قبل اين، كتابها در زندان بود، اما جالب است بدانيد برخي از بچه ها محفوظاتي داشتند كه كتابها را روي جزوه منتقل كرده بودند و اين جزوه ها جاسازي شده بود.
اما در بند سه زندان قصر يك سرگرد عراقي بود كه جاسوس بچه ها شده بود و او براي آزادي با پليس همكاري مي كرد، اما چون خودش سرگرد بود، شم قوي داشت و جاي جاسازي را فهميد و آن را به پليس لو داد. در حالي كه جزوه هاي 28 مرداد 32 در زندان نگهداري مي شد و در كمال اختفا بين بچه ها دست به دست مي شد، اما وقتي پليس اين مسأله را متوجه شد، به سبك خيلي وحشيانه آنها را برد.
اما برخي كتابها هم كه آنها تشخيص نمي دادند، به شكل قانوني وارد زندان مي شد. مثلاً من از خانواده ام خواستم كتاب عدل الهي استاد مطهري را برايم بياورند، اما پليس اصلاً تشخيص نداد كه اين كتاب خيلي مهم است و فكر مي كردند درباره آخرت است، در حالي كه در آن كتاب مفاهيم بسيار جدي ايدئولوژيك دارد، از نظر آنها قانوني بود، اما براي ما منبع بود.
* از شما سپاسگزارم.
** من هم از شما كه از زندانيان سياسي قبل از انقلاب سراغي گرفتيد، تشكر مي كنم.

  


ياد باد آن روزگاران ...



شعري كه مي خوانيد اثري منتشرنشده از استاد «حميد سبزواري» درباره ورود امام خميني به ايران است.
حميد سبزواري هنگام ورود امام خميني(ره) به ميهن، در 12 بهمن 1357، شعري سرود كه تاكنون منتشر نشده است؛ اين شعر «آنگه كه امام آمد» نام دارد:

آنگه كه امام آمد ...

خوش آمدي به وطن اي مجاهد اي رهبر
گران مبادت بر جان خسته رنج سفر
خوش آمدي كه به سوغات دوستان داري
ز استواري ايمان نويد فتح و ظفر
خوش آمدي پي ترحيب ملتي كه گذشت
بپاس حق و فضيلت زدست و سينه و سر
خوش آمدي پي تمجيد امتي كه ز عشق
به پيش ناوك دلدوز سينه كرد سپر
خوش آمدي پي تحسين مردمي كه كنون
بپاي خاسته بر محو ظلم و فتنه و شر
خوش آمدي پي تعظيم مردمي كه گرفت
زمام از كف اهريمنان بد گوهر
خوش آمدي پي تعليم امتي كه زجان
تو را شناسد تنها تو را تو را رهبر
خوش آمدي و نكو آمدي كه تا بيني
قيام توده جان بر كف اندر اين كشور
ز حال خلق وطن خواهي ار شوي آگاه
يكي به  چشم خدابين خويشتن بنگر
جماعتي بنگر استوار در ره حق
بسان كوه سرافراز و آهنين پيكر
به گاه خيزش چونان كه موج از دريا
به گاه غرش چونان كه در فضا تندر
گشاده بازو بر محو خصم افسون ساز
نهاده روي به  ميدان ديو افسونگر
به تركش اينك فريادشان به گونه تير
به سينه ايدر اميدشان چنان تندر
به تندخيزي چون گردباد در هامون
به سخت كوشي چون رودباد در گردر
دمنده هرجا چونانكه خشمگين ضيغم
جهنده هر سو چونانكه سهمگين اژدر
همه سراپا فرياد و غرش و غليان
ز موج و طوفان توفنده تر ز پا تا سر
نديده هرگز چشم زمان چنين پيكار
نخوانده هيچ كس اينگونه رزم در دفتر
قيامت است تو گويي به پاي در كشور
از اين قيام كه دارد نشانه از محشر
از اين شگفتي لب مي گزند برنايان
كزين فشان نتوان كرد رزم را باور
ز يك طرف همه اهريمنان غرق سلاح
ز يك طرف همه پاكان بي سليح و سپر
ز يك طرف خمپاره و مسلسل و تانك
زيك طرف همه دل هاي عاطفت پرور
ز يك طرف همه سالوس و حيله و ترفند
ز يك طرف همه ايمان و عزم و همت و فر
ز يك طرف همه جهل و فساد و قهر و غرور
ز يك طرف همه عرفان و فضل و علم و هنر
ز يك طرف همه نابخردان ديو آيين
ز يك طرف همه آزادگان دانشور
ز يك طرف همه كفر و ز يك طرف اسلام
ز يك طرف همه حنظل ز يك طرف شك{ر
بيا فضيحت اشرار بين در اين ميدان
بيا فضيلت احرار بين در اين سنگر
كه توپ و تانك فرو ماند پيش سينه و دست
كه ديو صحنه تهي كرد و بست بار سفر
خلل فتاد به كاخي كه ديو مي پنداشت
كه بارگاه خدا راست همسر و همبر
بزرگوار زعيما هم از زعامت توست
قيام خلق بدين پايه اتفاق نظر
تويي تو موجد اين انقلاب در ايران
تويي تو مايه اين اتفاق در خاور
تويي كه در همه جا موج اعتصاب از توست
همي ز ساحل اروند تا كران خزر
تويي كه لرزه فكندي به كاخ استعمار
تويي كه شعله فكندي به جان مستكبر
تويي كه عزم تو بر كند بيخ ظلم از ملك
چنانكه دست علي در ز قلعه خيبر
همه زعامت زيبد تو را در اين دوران
همه امامت شايد تو را در اين كشور
همه به حكم تو گردن نهاده ايم همه
تو امر كن كه به امر توايم فرمانبر
تمام ايران آغوش شد كه تاگيرد
تو را چو جان ببر، اي رهبر ز جان بهتر
تمام ايران شد ديده تا تو را نگرد
فراز مسند اسلام و دين گرفته مقر
تمام ملت شد گوش تا مگر شنود
پيام روح فزاي تو از بر منبر
فراز منبر اينك بر اي همچو رسول
بگو بنام خداوند قاهر داور
بگو كه دشمن بدخواه دام برچيند
كه مسلم در خط الحاد نيست راه سپر
الا خميني اي نايب امام زمان
الا خميني اي رهبر خردپرور
بريز در خط اسلام طرح جمهوري
كه مسلميم و به ام الكتاب مستظهر
حكومت اينجا محكوم حكم قرآن است
كه هست قرآن منصوص حضرت داور
در اين مجاهده بادا خدا تو را همراه
در اين مبارزه بادا خدا تو را ياور
تو را درود كه شايسته درود تويي
تو را سلام كه اسلام را تويي ياور
«حميد» تا كه ثناي تو بر زبان دارد
سزد كه سر بفرازد ز فخر بر اختر

  


برنامه هاي بزرگداشت سي امين سال انقلاب اعلام شد؛پرواز باشكوه سيمرغ ها



گروه هنر- دبير ستاد بزرگداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در آستانه دهه مبارك فجر برنامه هاي گسترده و متنوع فرهنگي و هنري اين وزارتخانه را تشريح كرد.




به گزارش روابط عمومي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، پرويز كرمي با بيان اينكه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به مناسبت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي برنامه ها و جشنواره هاي گسترده اي در داخل و خارج از كشور برگزار مي كند، يادآور شد: نخستين وزارتخانه اي كه ستاد اجرايي بزرگداشت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي را تشكيل داد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود و اين ستاد به رياست صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و متشكل از تمامي معاونان و مديران كل آن وزارتخانه در اواخر خرداد ماه سال جاري شكل گرفت.
به گفته كرمي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مراسم شكل گيري اين ستاد خاطرنشان ساخت: مناسبتهايي نظير سي امين، چهلمين و... در واقع نشانگاه هايي هستند تا علامتي گذاشته شود براي تأملي دوباره، بازنگري و تجديد عهد و پيمان با اصول و آرمانها و عملكردهاي مبتني بر آن و از زمره آنها همين مقوله سي امين سالگرد انقلاب اسلامي است براي اينكه بخشي از آنچه را كه ديني بر گردن ما در حوزه فرهنگ و هنر است، ادا كنيم.
دبير ستاد بزرگداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه در سالي كه به نام سال نوآوري و شكوفايي مزين است و ماههاي آزادگي و سربلندي، بهمن و محرم و صفر قرين يكديگر شده اند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي همگام با ساير نهادها برنامه هاي ويژه اي را در نظر گرفته است، از سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان فتح سي امين قله ترقي و پيشرفت ملت ايران ياد كرد.
وي اظهار داشت: انقلاب اسلامي از آغاز تاكنون شاهد تحولات و پيشرفتهاي چشمگيري بوده و ملت بزرگ ايران براي رسيدن به اين مرحله مشكلات و توطئه هاي بي شماري را كه از سوي دشمنان تحميل شده بود، از سرگذرانده است.
به گفته وي، امسال در طراحي برنامه هاي دهه فجر وزارتخانه تلاش شده، ضمن ياد آوري سي ساله مجاهدتها و تلاشهاي مردم ايران اسلامي، افقهاي روشن اين عرصه را در قالب برنامه هاي فرهنگي و هنري پيش روي قرار دهد.
دبير ستاد بزرگداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برپايي سومين جشنواره شعر فجر با رويكرد نكوداشت سي امين سال انقلاب اسلامي و جشنواره ملي سيمرغ شعر را از جمله برنامه هاي فرهنگي وزارتخانه برشمرد و گفت: اين جشنواره ها با حضور برجسته ترين چهره هاي شعر و ادبيات برگزار مي شوند.
كرمي افزود: همچنين برگزاري «همايش بين المللي انقلاب اسلامي» با حضور شخصيتهاي علمي و فرهنگي جهان كه درباره انقلاب اسلامي تحقيقات و تأليفاتي داشتند و برپايي 300 نمايشگاه كتاب با موضوع انقلاب و دستاوردهاي آن در سراسر كشور، برنامه «سي شب شعر استاني» و «سي شب، سي شاعر» با حضور شاعران برجسته كشور در تهران و شهرستانها و «سي قصه براي سي سال انقلاب» در دستور كار قرار گرفته است.
وي، اختصاص بخش ويژه اي تحت عنوان «انقلاب اسلامي و امام خميني (ره)» و «گراميداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي» در تمام رويدادهاي فرهنگي را خاطرنشان كرد و گفت: نمايشگاههاي مختلف كتاب در داخل و خارج، نشستهاي مختلف ادبي، جوايز ادبي نظير كتاب فصل و ساير رويدادهاي فرهنگي با اين رويكرد برگزار مي شوند.
كرمي، چاپ و انتشار كتابهاي داستان با موضوع انقلاب اسلامي با همكاري ادارات كل ارشاد استانها، اعزام هيأت نويسندگان و شاعران معاصر به كشورهاي مختلف براي معرفي ادبيات ايراني اسلامي، ترجمه سي اثر برجسته خارجي درباره انقلاب اسلامي ايران، نگارش و تدوين فرهنگ واژگان انقلاب اسلامي، انتشار كتابهاي «سير شهيدان دفاع مقدس با موضوع اهتمام به نماز در سير شهداي دفاع مقدس در سي عنوان، چاپ دايرة المعارف انقلاب اسلامي و كتاب تاريخ نگاري انقلاب اسلامي، برپايي نمايشگاه سي سال تصويرگري، راه اندازي بخش ويژه انقلاب اسلامي در كتابخانه هاي مهم كشور، گردآوري و چاپ تصاوير انقلاب و انتشار آلبوم نفيس آثار گرافيكي درباره انقلاب اسلامي را از ديگر برنامه هاي فرهنگي وزارتخانه ذكر كرد.
دبير ستاد بزرگداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با اشاره به برنامه هاي پيش بيني شده در بخش هنري اين وزارتخانه گفت: به اين مناسبت سمفوني بزرگ انقلاب اسلامي طراحي شده است كه آهنگساز آن مجيد انتظامي و اجراي آن نيز از سوي اركستر سمفونيك تهران انجام مي شود.
كرمي افزود: همچنين اجراي بخش ويژه انقلاب اسلامي در بيست و هفتمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر، برگزاري نمايشگاه سه دهه تمبر انقلاب اسلامي با عنوان «پيام آوران بيداري» برگزاري نشست تأثير انقلاب اسلامي در تئاتر معاصر ايران، اعزام گروههاي نمايشي با هماهنگي نمايندگان و سفراي فرهنگي به خارج از كشور، برگزاري نخستين جشنواره بين المللي هنرهاي تجسمي با شعار «اميد به آينده» از جمله برنامه هاي بخش هنري به شمار مي آيد.
وي، اجراي نقاشي طولاني «از موزه تا موزه»، برگزاري مسابقه عكاسي همگاني از راهپيمايي روز 22 بهمن، برپايي نمايشگاه سه دهه همكاريهاي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و سوريه در فرهنگسراي نياوران، برگزاري جشنواره هنرجويان هنرستانهاي هنرهاي زيبا با موضوع انقلاب اسلامي، برگزاري سمينار پژوهشي آموزش هنر با موضوع بررسي عملكرد 30 ساله آموزش هنر و برگزاري جشنواره توليدات هنري آموزشگاههاي آزاد هنري را از ديگر برنامه هاي اين بخش عنوان كرد.
وي افزود: بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر نيز كه اخيراً شاهد برپايي آن بوده ايم همراه با بخش ويژه انقلاب برگزار شد.
دبير ستاد بزرگداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در ادامه با اشاره به برنامه هاي بخش سينمايي از برپايي جشنواره بين المللي فيلم فجر با مروري بر آثار سي سال سينماي انقلاب به همراه تقدير از سازندگان آن خبر داد.
كرمي همچنين برپايي جشنواره مستند سينما حقيقت، برپايي بيست و پنجمين جشنواره فيلم كوتاه تهران تحت عنوان «سينماي ملي سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي»، توليد دو فيلم كوتاه و 16 فيلم مستند و 13 فيلم بلند و توليد مجموعه «سي نماي انقلاب» شامل سي فيلم كوتاه داستاني و انيميشن را از جمله برنامه هاي اين بخش ذكر كرد.
وي كمك به توليد فيلمهاي سينمايي «امام موسي صدر»، مستند «ژنرالهاي جوان» فرمانده هان جوان ارشد دفاع مقدس، «در آفتاب شمس»، «سمفوني پارس» و «سلسله جبال زاگرس» و اعلام فراخوان جشنواره دومين جايزه بزرگ شهيدآويني شامل مستندهاي مهم انقلاب اسلامي را از ديگر برنامه هاي بخش سينمايي برشمرد.
دبير ستاد بزرگداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، انتشار كتاب «سير قانون مطبوعات در بعد از انقلاب اسلامي»، بررسي آماري و كيفي نشريات در قبل و بعد از انقلاب، تحليل محتوايي ارزشهاي انقلاب اسلامي در روزنامه هاي بعد از انقلاب و انتشار ويژه نامه هاي مستمر و ماهانه انقلاب اسلامي و سي سال خدمت از سوي 10 نشريه كشور را از جمله برنامه هاي بخش مطبوعات عنوان كرد و گفت: به همين مناسبت خبرنگاران رسانه هاي خارجي كه در سالهاي گذشته مقالات مثبت و علمي و يا منصفانه اي از پيامدهاي انقلاب به رشته تحرير در آورده اند، به ايران دعوت مي شوند.
كرمي افزود: برپايي نمايشگاه مطبوعات با بخش ويژه انقلاب اسلامي، تهيه بولتن ويژه سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي از نگاه رسانه هاي خارجي، برگزاري تورهاي خبري به مراكز مهم علمي و صنعتي ايران جهات آشنايي رسانه هاي خارجي و معرفي و انعكاس دستاوردهاي سازمان هاي دولتي و حكومتي در سي امين سال انقلاب اسلامي از ديگر برنامه هاي اين بخش است.
وي با اشاره به برنامه هاي پيش بيني شده در ساير بخشهاي تابعه وزارتخانه گفت: برگزاري مسابقات و نشستهايي در حوزه رسانه هاي ديجيتال درباره انقلاب اسلامي، برپايي نمايشگاه و جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال با بخش انقلاب اسلامي، مشاركت در توليد نرم افزار و حمايت از سايتهاي فعال در خصوص انقلاب اسلامي، تهيه نمايه مرجع از نرم افزارهاي مرتبط با انقلاب اسلامي، برپايي «سلسله همايشهاي معرفي دستاوردهاي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت»، تجليل از 30 چهره شاخص و پيشكسوت در حوزه روابط عمومي، برپايي هفته هاي فرهنگي با هدف ارايه دستاوردهاي انقلاب اسلامي در استانهاي مختلف كشور، انتخاب و خريد سي عنوان كتاب برتر در موضوع انقلاب اسلامي و ارايه آن به تمام كتابخانه هاي عمومي كشور، برگزاري 30 نمايشگاه كتاب در سي مركز استان با موضوع انقلاب اسلامي، مستندسازي فعاليتهاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي طي سي سال انقلاب اسلامي و ويژه برنامه هاي انقلاب اسلامي و حج و تبيين روند اجرايي و تحول فرهنگي و گرايش به سمت حج ابراهيمي در مقايسه با حج كليشه اي قبل از انقلاب از جمله برنامه هايي است كه به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب تدارك ديده شده است. كرمي گفت: افتتاح كانونهاي فرهنگي و هنري مساجد در 12 استان و برگزاري جشنها و مسابقات در 30 استان، برپايي نمايشگاه دستاوردهاي كانون ها به مناسبت انقلاب اسلامي، انعكاس خبري توانمنديهاي ايران و برگزاري ميزگردهاي تخصصي با موضوع انقلاب اسلامي و پوشش خبري تمامي نكوداشت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، تهيه ويژه نامه هاي اختصاصي، برگزاري نمايشگاه عكس در مسير راهپيمايي روز 22 بهمن ماه، برگزاري نشستهاي تخصصي در خصوص سي سال انقلاب اسلامي و دستاوردهاي انقلاب، پوشش خبري تمامي اخبار وزارت خانه ها، سازمانها، نهادها، ارگانهاي دولتي و غيردولتي به مناسبت گراميداشت پيروزي انقلاب اسلامي، به تحرير در آوردن خاطرات خبرنگاران و عكاسان، مسؤولان و اشخاص مهم كه در پيروزي انقلاب سهم بسزايي داشته اند، از سوي خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران نيز در برنامه هاي اين وزارتخانه پيش بيني شده است.
دبير ستاد بزرگداشت سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، گفت: علاوه براين، به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بيش از 300 برنامه در قالب جشنواره نمايشگاه، همايش، اكران فيلم و... از سوي نمايندگي هاي فرهنگي ايران در خارج از كشور تدارك ديده شده كه از جمله آن مي توان به حمايت از اكران فيلمهاي ايراني و انتشار كتاب و توليدات رسانه اي در تبيين و دستاوردهاي انقلاب اسلامي، برپايي كنفرانسهايي با موضوع معرفي دستاوردهاي انقلاب اسلامي، برگزاري جشنواره ايران زمين در 18 كشور، طراحي، توليد و توزيع 300 بسته فرهنگي، برپايي جشنواره هاي عكس و آثار هنري و برپايي هفته هاي فرهنگي ايران در خارج از كشور، برگزاري مسابقه «طرحهاي نو براي شكوفايي فرهنگ ايران در خارج از كشور»، برگزاري جشنواره فرهنگي سينمايي در 14 كشور، ترجمه 30 عنوان كتاب با موضوع انقلاب و چاپ 30 عكس برگزيده با موضوع انقلاب و توزيع در رايزني هاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور و برپايي مراسم هاي ويژه سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي اشاره كرد.

  


گپ و گفتي با علي اصغر ثاني نژاد از مبارزان و زندانيان سياسي قبل از انقلاب ؛
هر كسي نمي توانست از آن شكنجه ها جان به در ببرد



* مريم زنگنه

وقت خداحافظي كه مي شود كتابش را امضا مي كند و به من هديه مي دهد. «صندلي آقاي رئيس» نام كتاب علي اصغر ثاني



است.70 سال سن دارد، اما جوانتر به نظر مي رسد. خودش مي گويد: از وقتي كه 18 سال داشتم بارها و بارها دستگير شده و به زندان رفتم، اما بار آخر بود كه چهار سال تمام در زندان قصر بودم و درست در لحظه اي كه از در زندان خارج شدم، دوباره مرا دستگير كردند و به اوين بردند و 18 ماه هم آنجا بودم.
آنچه مي خوانيد گفتگوي كوتاهي با «علي اصغر ثاني» زنداني سياسي قبل از انقلاب است.


* كمي از خودتان بگوييد.
** علي صباغ ثاني نژاد هستم كه در زمان مبارزات مرا اصغر ثاني صدا مي كردند.
متولد 1318. بعد از تحصيلات ابتدايي من، مبارزات ملي ايران در زمان مصدق شروع شده بود و خانواده من كه شم سياسي داشتند، به خودي خود از آن زمان به بعد من هم وارد گرايشهاي سياسي شدم.
من براي اولين بار در سال 1336 به مدت سه ماه زنداني شدم. آن زمان 18 سال داشتم و بعد از آن در 1337 نيز به مدت چهار ماه بازداشت شدم، اما در آن زمان هنوز مبارزات زيرزميني آغاز نشده بود و فقط كارهاي فرهنگي و تبليغي انجام مي شد و در سال 37 من به مدت چهار ماه بدون محاكمه زندان رفتم.
تا سال 1338 من پنج تا 6 بار به زندان رفتم، اما زمانهاي كوتاه داشت، اما در سال 1339 كه علي اميني روي كار آمد و آزادي هايي به مردم داد، كساني كه تبعيد شده بودند و عده اي هم كه زنداني بودند، آزاد شدند و قدري فعاليت ها بيشتر شد.
بعد از اميني، آية ا... بروجردي فوت كرد و حاج آقا روح ا... خميني به عنوان مرجع تقليد شيعيان انتخاب شدند. امام خميني(ره) با اعلاميه هاي خود خط سير مبارزه را اعلام كردند و از آن تاريخ به بعد مبارزات شروع شد و شكل جدي تري به خود گرفت و اين شكل مبارزات تا سال 1345 ادامه داشت. در اين سال كه زمان تاجگذاري پسر رضاخان بود، تكليف مبارزه ها مشخص شد. افراد مبارز به سه دسته تقسيم شدند، يك دسته كه تمكن مالي داشتند به اروپا رفتند. يك عده كه وابستگي چنداني نداشتند، به لبنان، الجزاير و كوبا رفتند و عده اي هم در داخل كشور ماندند و مبارزه كردند، به زندان رفتند و شكنجه شدند و حتي در درگيري هاي خياباني شهيد شدند و اين زمان ديگر مبارزه سخت بود در حالي كه قبل از اين سال اگر كسي را با جرم تبليغ مي گرفتند، بين 11 روز تا سه ماه زنداني مي كردند، اما بعداً مجازات تبليغ به سه ماه تا سه سال افزايش يافت.
در سالهاي آخر كه به انقلاب نزديك مي شديم، با گرفتن يك اعلاميه از يك نفر كه حتي مبارز هم نبود، او را تا 10 سال زنداني مي كردند، به طوري كه كساني كه از سال 54 و 55 دستگير شدند، بيشتر كساني بودن كه فقط به خاطر علاقه هاي مذهبي، مثلاً پخش يك اعلاميه، و مبارزه سياسي جدي نداشتند.
از سال 1348 مبارزات زيرزميني شروع شد. مبارزات سياسي و نظامي بود، عمليات ترور و بمبگذاري داشتند و به هر شكل كه مي توانستند به هيأت حاكمه لطمه مي زدند و مي خواستند مردم را بيدار كنند.
آنها مرا مي شناختند و حتي اگر كاري هم نمي كردم، بازهم به سراغ من مي آمدند.
من سال 52 دستگير شدم و 56 آزاد شدم و دوباره بعد از آزادي از زندان از دم در زندان دوباره دستگير شدم و بدون محاكمه و مدرك به زندان اوين رفتم و به قول زنداني ها به اين دوره مي گفتند «ملي كشي» و من ملي كشي كردم تا سال 56 كه طبق سياست حقوق بشري كارتر و اينكه پاي سازمان ملل و صليب سرخ به زندانهاي ايران باز شد، من آزاد شدم.
* در اين زمان شما چند ساله بوديد؟
** 35 تا 36 ساله داشتم.
* قدري از حال و هواي زندان در آن زمان بگوييد؟
** قرار مبارزان اين بود كه اگر احياناً زندان رفتند و شكنجه شدند، براي مردم تعريف نكنند تا مردم روحيه خود را از دست ندهند.
براي همان، مردم چندان نمي دانستند بر ما چه مي گذشت، اما همين قدر بگويم، مرد مي خواست كه از شكنجه ها جان سالم بدر ببرد و كسي را به دنبال خود نكشد. من يكي از افرادي بودم كه كسي را با خودم به زندان نبردم، چرا كه بسياري از دوستان من قبل از دستگيري من به لبنان رفتند، اما ساواك در ارتباط با من اشتباه تاكتيكي كرد، چرا كه چندين روز من را به عنوان دام به محل مي آورد تا كساني كه با من كار مي كردند به سراغم بيايند و آنها را دستگير كنند، اما آنها رفته بودند و كسي دستگير نشد.
* شما در قالب چه گروهي كار مي كرديد؟
** من از سال 1336 كه مبارزه را شروع كردم، در قالب هيچ گروهي نبودم. من معتقد به استقلال بودم و اگر قرار بود كاري انجام بدهم، خودم انجام مي دادم و اگر قراربود، يار بگيرم، من يار مي گرفتم.
من معلمي داشتم كه برادر دهخدا بود. او مي گفت، كساني كه يارگيري مي كنند، بعضي مي گويند من يار چه كسي هستم، اما برخي مي گويند، تو يار من باش. اين افرادي كه مي گويند تو يار من باش، استقلال فكري دارند.
من با انواع جرياناتي كه فعاليت مي كردند، كار كردم، اما عضويت هيچ كدام را نپذيرفتم. حتي در زماني با سازمان مجاهدين خلق قبل از انقلاب كار كردم، اما عضويت آنها را نپذيرفتم.
* شما بيشتر مبارزه مسلحانه داشتند يا كار تبليغاتي انجام مي داديد؟
** البته من كارهاي مختلفي مي كردم، يكي ازكساني كه مرا لو داده بود، به ساواك گفته بود كه من 400 بمب ساخته ام و هر زمان كه مرا شكنجه مي كردند، مي گفتند اي كاش يكي از آنها صدا كند تا برايت حكم اشرار بگيريم و حكم اشرار هم اعدامي بود.
* يك خاطره تعريف كنيد.
** من يك شب در يكي از خانه هاي تيمي بودم.
اين خانه تيمي در انتهاي كوچه حمام گلشن بود. وسطهاي كوچه خانه تيمي فدائيان خلق بود كه ظاهراً آن خانه لو رفته بود. ساواك آنجا را محاصره كرده بود. ما فكر كرديم ما هم لو رفته ايم و به اين فكر افتاديم كه ما هم فرار كنيم و از روي پشت بامها به خيابانهاي مجاور رفتيم. آن زمان پاي من كورك زده بود. بعد از چندين متر دويدن و پريدن، ديدم كه كفشم خيس است وقتي نگاه كردم، ديدم پر از خون است و من فكر كردم تيرخورده ام، در حالي كه آن كورك سرباز كرده بود و بسيار درد و خونريزي داشت.
* بعد از انقلاب چه كرديد؟
** وقتي از زندان آزاد شدم، دو كلاس در نازي آباد و ميدان خراسان داشتم و تفسير مي گفتم. در روزهاي انقلاب من به بچه هاي كلاسم تفنگ دادم و راه افتاديم به سمت كاخ گلستان و پستخانه و روزنامه اطلاعات.
مدتي هم قرارگاه ما گلخانه بالاي پارك شهر بود.
اوضاع كه سر و سامان گرفت 14 اسفند براي من حكم زدند كه به تعاوني نان و غله برويم، به آنجا سر بزنم و آنجا را تحويل بگيرم و حدود يك سال آنجا بودم و شوراي آرد و نان را تشكيل دادم.
بعد از آن كه بني صدر رئيس جمهور و آقاي رجايي نخست وزير شد، اختلافات بين اين دو نفر بالا گرفت و سه وزارتخانه وزير نداشت و مرحوم شهيد رجايي حكمي براي من زدند كه اين سه وزارتخانه را سرپرستي كنم. بعد از آن در كميته امور صنفي حكمي از جانب امام خميني(ره) داشتم و يك سال آنجا بودم و مورد ترور سازمان مجاهدين خلق قرار گرفتم.
در دوران جنگ سه بار به جبهه رفتم و در عمليات فاو هم حضور داشتم. من همينطور اولين نماينده نظارت بر انتخابات شوراي نگهبان بودم.
* از شما سپاسگزارم
** من هم از شما تشكر مي كنم.

  


«دهه پنجاه»، خاطرات زندانيان سياسي قبل از انقلاب



هجدهمين كتاب از مجموعه «يادها» با عنوان «دهه پنجاه»، به قلم فرامرز شعاع حسيني و با موضوع خاطرات روحانيون مبارز و زندانيان سياسي قبل از انقلاب، به همت گروه تاريخ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) منتشر شد.
اين كتاب با محوريت خاطرات سه تن از روحانيون مبارز و زندانيان سياسي قبل از انقلاب؛ حسن حسن زاده كاشمري، علي خاتمي و محمد كاظم شكري، تدوين شده است. روايتگر مبارزات سياسي، سختي ها و شكنجه هاي دوران اسارت اين زندانيان سياسي است.
حجة الاسلام والمسلمين حسن حسن زاده كاشمري، در قسمتي از خاطرات خود درباره تأثير كتاب در پيشبرد انقلاب اسلامي اين گونه گفته است: كتابهايي كه آن ايام چاپ مي شد، براي جوانها باري نداشت. ما كتابهاي آقاي مطهري و شريعتي را مي آورديم كه رونشگر بود؛ به خصوص وقتي امام در نجف، مسأله ولايت فقيه را مطرح كرد.
مسأله حكومت اسلامي، يكي از كتابهاي روشنگر شد؛ يعني وقتي آن كتاب را مي خواندند،مي فهميدند چه كاري مي خواهند بكنند.
هجدهمين كتاب از مجموعه «يادها» با عنوان «دهه پنجاه»، در قطع رقعي و 167 صفحه، با شمارگان سه هزار نسخه و بهاي 15 هزار ريال، به قلم فرامرز شعاع حسيني و با نظارت محمدجواد مرادي نيا تدوين و به همت گروه تاريخ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) منتشر شده است.
جلدهاي دوم و سوم «كتاب شناسي توصيفي انقلاب اسلامي ايران» منتشر شد.
جلدهاي دوم و سوم «كتاب شناسي توصيفي انقلاب اسلامي ايران» به كوشش محسن آرمين و افسر رزازي فر توسط مؤسسه چاپ و نشرعروج، وابسته به مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) منتشر شدند.
جلد دوم اين مجموعه پژوهشي، شامل كتاب شناسي آثار مرتبط با موضوع انقلاب اسلامي و انتشار يافته بين سالهاي 1372 تا 1380 است.
اين اثر، در چهار بخش و با عناوين «كتاب شناسي كتابهاي فارسي»، «كتاب شناسي پايان نامه فارسي»، «كتاب شناسي كتابهاي عربي» و«كتاب شناسي كتابهاي فارسي خارج از كشور» تدوين شده است.
جلد دوم اين مجموعه «كتاب شناسي توصيفي انقلاب اسلامي ايران» است كه در قطع وزيري و در 1132 صفحه، با شمارگان دو هزار نسخه و بهاي 95 هزار ريال، به تازگي توسط نشر عروج به بازار آمده است.
سومين جلد از اين مجموعه پژوهشي، شامل كتابشناسي توصيفي آثار مرتبط با موضوع انقلاب اسلامي و بين سالهاي 1358 تا 1380 به چاپ رسيده است.
اين كتاب در چهار فصل «كتابهاي انگليسي»، «پژوهشهاي و مباحثه هاي انگليسي»، «مقالات انگليسي» و «كتاب شناسي آثار فرانسوي» تنظيم و توضيحات آن، به سه زبان فارسي، انگليسي و فرانسه نوشته شده است.
جلد سوم «كتاب شناسي توصيفي انقلاب اسلامي ايران»، در قطع وزيري و 555 صفحه، با شمارگان 1500 نسخه و بهاي 55 هزار ريال، توسط نشر عروج به چاپ رسيده است.
جلدهاي دوم و سوم «كتاب شناسي توصيفي انقلاب اسلامي ايران»، شامل اطلاعات شناسنامه اي آثار و خلاصه اي از كتابهاي مرتبط با موضوع انقلاب اسلامي هستند.
«نمايه موضوعي كتاب شناسي ها»، در پايان جلد دوم به زبان فارسي و در انتهاي جلد سوم به زبان انگليسي درج شده اند. اين فهرست، خواننده را در جستجوي كتابهاي مورد نظر كمك مي كند.
جلد اول «كتاب شناسي توصيفي انقلاب اسلامي ايران»، به قلم برمك عالي خاني، محمدرضا نادرپور و منصور محمدي، سال 1379 و توسط مؤسسه چاپ و نشر عروج، منتشر شده است.
خاطرات زندانيان سياسي دوران انقلاب از امام(ره)
كتاب «شب خاطره با امام جماران»، شامل خاطرات جمعي از زندانيان سياسي قبل از انقلاب از امام خميني(ره)، توسط نشر عروج منتشر شده است.
اين خاطرات دهم خرداد سال 1386 و به مناسبت سالگرد رحلت امام خميني(ره) در حسينيه جماران بازگو شده اند.
محمدرضا علي حسيني عباسي، خاطرات را تنظيم و در قالب كتاب «شب خاطره با امام جماران»، تدوين كرده است.
سيد كاظم اكرمي، از زبان آية ا... محمد دامغاني، درباره دوران تحصيل امام خميني(ره) در حوزه علميه قم اين چنين گفته است: حضرت امام، مدتي مهمان من بودند. در همان شرايط تا موقع اذان صبح مطالعه مي كردند. يك بار به ايشان عرض كردم، اين زحمت زياد شما، سبب شده كه تقريباً گوشتي بر بدن شما نماند، فقط استخوان پايتان انرژي دارد. شما خيلي زحمت مي كشيد. ايشان فرمودند: حالا فرصت دارم و جوانم و بايد كار كنم. شايد يك روزي بيايد كه من نتوانم كار و مطالعه بكنم. حالا مي شود از جواني استفاده كنم.
اين كتاب ضميمه اي با عنوان «شهيد اندرزگو و امام خميني(ره)» به قلم محمدعلي برهاني فر دارد.
سيد محمد اندرزگو، فرزند شهيد علي اندرزگو در اين باره گفته است: هنگامي كه پدرم مي شنيد، امام در حق او دعا كردند،بسيار به خود مي باليد. موقعي كه ما بعدها خدمت امام رسيديم، فرمودند: ما مثل ايشان كم داشتيم و وجودشان براي انقلاب و نظام بسيار مايه بركت بوده است.
كتاب «شب خاطره با امام جماران»، به همت ستاد بزرگداشت حضرت امام خميني(ره) و كانون زندانيان سياسي قبل از انقلاب و به قلم محمدرضا علي حسيني عباسي، در قطع رقعي و 118 صفحه، با شمارگان سه هزار نسخه و بهاي 9 هزار ريال، توسط نشر عروج به چاپ رسيده است.
«سرآمدان» درباره زندانيان سياسي
كتاب «سرآمدان» حاوي زندگينامه 30 تن از زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب، بزودي توسط نشر شاهد منتشر مي شود.
به گزارش نويد شاهد، اين كتاب كه زندگي و خاطرات 30 تن از زندانيان سياسي قبل از انقلاب را بازگو مي كند، قرار است همزمان با كنگره ملي فجرآفرينان (تجليل از زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب) كه دهم بهمن ماه برگزار مي شود، توسط نشر شاهد، ناشر برگزيده دفاع مقدس در سالهاي 1381 تا 1384 و برگزيده بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران (1387)، آماده چاپ شود.

  


نگاهي به اهداف و ابعاد برگزاري دومين كنگره ملي فجر آفرينان



پير تاريخ، كوله بار قرنها بر دوش، در كوره راه زندگي از كوهسار خلقت، سلانه سلانه بالا مي رود و بر سر راه دو راهي ها علايمي را نصب مي كند تا آيندگان را نشانه هاي هدايت باشند. اين نشانه ها گاه يا با خون آزادمردان و آزاد زناني ترسيم شده اند كه جان گرانقدرشان را بي دريغ به پاي آزادي ملتها هديه كردند و گاه انعكاس فريادهاي آناني است كه از اعماق سياه چالهاي دشمنان آزادي و بشريت دركوهسار خلقت پژواكي هميشگي دارند. دومين كنگره ملي فجر آفرينان همزمان با سي امين سالگرد انقلاب اسلامي پس از برگزاري با شكوه اولين كنگره ملي فجر آفرينان كه بهمن ماه سال 85 با استقبال خوب آزادگان سياسي روبرو شد برگزار مي شود و بار ديگر ميزان زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب اسلامي ايران و زندانيان سياسي مبارزات ساير ملتهاي ستمديده جهان مي باشد.


* تعريف آزاده سياسي
به زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب اسلامي ايران كه داراي مبارزات حق طلبانه و آزاديخواهي اسلامي و ضد استبدادي و استكباري بوده اند و حداقل 6 ماه در زندان بوده اند و همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي از زندانهاي مخوف طاغوت آزاد گشته اند و زندانيان سياسي مبارزات ساير ملتهاي ستمديده جهان اطلاق مي شود.
تعداد كل زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب 13 هزار و 335 نفر است كه 40 نفر از آنان زن مي باشند.

* اهداف و سياستها:
1- اتحاد، همدلي و وحدت تمامي جهان اسلام در مبارزات حق طلبي و آزادگي از يوغ استبداد و استعمار
2- الگوسازي براي جوامع اسلامي و جامعه جهاني در خصوص مبارزه با استعمار و استبداد از طريق معرفي اسوه ها و الگوهاي عيني مبارزات اسلامي 
3- تقويت روحيه مقاومت، خود باوري ايمان و ايثار در مبارزات حق جويانه جوامع اسلامي 
4- تقويت بنيانها و اركان انقلابهاي مردمي و تثبيت آن
5- ديدار، تعامل و تداوم همبستگي آزادگان ملل اسلامي در جهت شناساندن و آگاهي نسل نوپاي جوامع بشري با مفاهيم ايثار، صبر و استقامت و مبارزات حق طلبانه آنان
6- حفظ، تدوين و نشر تاريخ مبارزات و بزرگداشت ياد مبارزان عليه طاغوت و استكبار
7- گراميداشت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي با حضور 1300 آزاده سياسي به همراه خانواده هاي معظم اين عزيزان و 10 مهمان خارجي از كشورهاي لبنان، بلغارستان، اندونزي، عراق، هند و آفريقاي جنوبي

* مكان: تالار بزرگ وزارت كشور
* شاخصهاي تعيين افراد تجليل شونده كه 30 نفر مي باشند:
دوران حبس،دوره محكوميت، دوران بازجويي، تأهل، فرزند، صدمات شغلي و تحصيلي، حضور دردفاع مقدس، اسارت در دفاع مقدس، جانبازي، خدمات برجسته، برجستگي مبارزات خاص
* مهمترين اقدامهاي صورت گرفته در خصوص كنگره ملي فجرآفرينان
* آغاز تأليف 10 عنوان كتاب مربوط به 10 آزاده سياسي قبل از انقلاب اسلامي كه از بين 30 نفر برگزيده كنگره انتخاب شده اند.
* چاپ كتاب فرهنگ و اصطلاحات زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب
* چاپ كتاب سر آمدان حاوي اطلاعات مربوط به 30 نفر تجليل شونده در كنگره
اختصاص شماره جديد ماهنامه شاهد ياران به كنگره فجرآفرينان
* انتشار دو ويژه نامه مطبوعاتي در تيراژ سراسري
*چاپ كتاب «فجرآفرينان »كه به معرفي كنگره مي پردازد
* پرداختن به موضوع كنگره در شماره هاي اخير مجلات شاهد شامل درج مصاحبه، گزارش و مقاله
* برگزاري نشست علمي با عنوان «بررسي مباني مبارزه و مقاومت» كه با همكاري كانون زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب صبح روز سه شنبه هشتم بهمن در محل دانشگاه علم و صنعت برگزار مي شود
* ارائه گزارش از پژوهش صورت گرفته با عنوان، «تيپولوژي زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب»
* برگزاري نمايشگاه هنرهاي تجسمي فجرآفرينان كه روز سه شنبه هشتم بهمن در موسسه فرهنگي هنري صبا افتتاح و تا 28 بهمن ادامه خواهد داشت. در اين نمايشگاه 384 اثر از بين 1200 اثر در سه بخش طراحي پوستر، نقاشي و تصوير سازي به معرض نمايش گذاشته مي شود و در كنار آن نمايشگاه عكاسي و هنر جديد هم داير مي باشد.
* برگزاري مسابقه وبلاگ نويسي فجرآفرينان كه تا دهم بهمن مهلت دارد.
* تهيه برنامه تلويزيوني «انقلاب به نام خدا» كه روزهاي جمعه هر هفته از شبكه اول سيما پخش مي شود و سالهاي گذشته سه برنامه با عنوان «خورشيد واره» «روزهاي خاكستري» و «فريادهاي خاموش»، توسط گروه تلويزيوني شاهد تهيه شده و از شبكه اول سيما پخش شده است. ساخت كليپ به سه زبان فارسي، عربي و انگليسي، تهيه گزارشهاي مردمي، آنونس هاي تجليل شوندگان و وله هاي ميان برنامه
* اجراي سرود با عنوان « آزاد مردان » كه شعر آن را عبد الجبار كاكائي سروده و آهنگساز آن عبد الحسين ميرزايي مي باشد كه در جمع 42 نفر گروه كر، تعدادي از فرزندان شاهد حضور دارند.

  


دوربين










































...

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com