صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ويژه پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-01-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 12بهمن ماه 1387


آن روزها همه چيز بوي پهلواني مي داد



گفتگو با محمد رضا طالقاني اولين محافظ امام راحل

* جواد صبوحي





اشاره :
يكي از ويژگيهاي انقلاب اسلامي ايران نسبت به رخدادهاي مشابه كه به غلط از آنها به انقلاب تعبير مي گردد، حضورفراگير اقشار مختلف مردم از شكل گيري تا به ثمر رسيدن آن است. همين مؤلفه، دوام و بقاي اين حركت را براي سه دهه تضمين نمود. سهم جامعه ورزشي كشوربه دليل حركتهاي غرور آفرين و ملي آنها در صحنه هاي مختلف، قابل ملاحظه است. همصدايي اين گروه، ضمن شور بخشيدن به حركت ميليوني انقلاب مردم، راه را براي حضور ديگر اقشار جامعه نيز در اين عرصه فراهم ساخت. محمد رضا طالقاني چهره آشنا و پهلوان منشي كه افتخارات او در صحنه ورزش بر كسي پوشيده نيست، جايگاه ممتازي در تاريخ انقلاب 57 دارد. او در سال 1331 در خانواده اي مذهبي در تهران به دنيا آمد. از همان دوران كودكي به كشتي روي آورد. وي همزمان با اوج گيري مبارزات اسلامي مردم ايران، مسابقات بين المللي جام آريامهر را در تهران به هم ريخت. سپس تحت تعقيب و مراقبت ساواك قرار گرفت و چندين روز به زندان افتاد. ايشان از همان لحظات اول ورود حضرت امام(ره) به ايران، به عنوان محافظ امام (ره) معروف شد. وي مدتي نيز رئيس فدراسيون كشتي جمهوري اسلامي بود. گفتگوي ما نگاهي گذرا به حضور ايشان درشكل گيري انقلاب اسلامي دارد:






* آقاي طالقاني چه شد كه به جرگه مبارزان انقلابي پيوستيد؟
** من ورزشكار بودم و بچه پاچنار؛ محله اي آشنا در جنوب شهر تهران. در بازار تهران، جايي كه گروهي از مخالفان مبارز رژيم شاه حضور داشتند، شاگرد فرش فروش بودم و همزمان ورزش مي كردم و درس مي خواندم.
آن روزها يعني دو سه ماه قبل از پيروزي انقلاب در آبان و آذر سال 57، قرار بود مسابقاتي بين المللي با عنوان جام آريامهردر تهران برگزار شود. بدون ترديد برپايي بي دردسر اين دوره از مسابقات اهميت زيادي براي رژيم داشت. من هم از جمله افرادي بودم كه براي حضور در اين دوره از مسابقات انتخاب شده بودم و بايد روزهايي را كه مردم در تظاهرات حضور مي يافتند، در اردو در دانشكده عالي ورزش سپري مي كردم. حضور نيافتن ما در اجتماعات ضد رژيم، واكنش آنها را بر انگيخت و اين موضوع در شعارهايي كه از سوي آنها خطاب به ما داده مي شد، قابل لمس بود.
طي چند نوبت كه از اردو به منزل مي آمدم، در طول مسير، مردم از من سؤال مي كردند چرا مسابقات را تعطيل نمي كنيد. يكي از روزهايي كه به اردو رفته بودم، با دانشجويان مدرسه عالي ورزش مشورت كرديم و همه به اتفاق يكديگر تصميم گرفتيم كشتي گيران را تشويق كنيم تا از حضور در مسابقات به دليل آنچه در كشور مي گذشت، انصراف بدهند. اكثر دوستان از اين تصميم استقبال كردند. روز بعد كه از خواب بيدار شديم تا براي صبحانه بروم، متوجه نوشته اي با اين مضمون بر روي ديوار شدم كه : «طالقاني: كشتي گيران كشتي نمي گيرند».





بعد از بازگشت از سالن غذاخوري، مسؤولان فدراسيون و اردو جلوي من را گرفتند و گفتند تو نظم اردو را برهم زده اي و بايد از اردو خارج شوي. من هم اين موضوع را به ساير دوستان گفتم. 45 كشتي گير براي شركت در اين دوره از مسابقات انتخاب شده بودند كه غير از 5 - 6 نفر ساير ورزشكاران به عنوان اعتراض من را در اين حركت همراهي كردند. آن روز، بيشتر بچه ها اتومبيل نداشتند، همه در يك ماشين بوديم و از همانجا همگي با هم به امامزاده اي در آن نزديكي رفتيم وپس از اقامه نماز هم قسم شديم كه در اين مسابقات شركت نكنيم. در يكي از روزنامه ها تصميم خود را براي كشتي نگرفتن اعلام كرديم. فرداي آن روز، بسياري از روزنامه ها اين خبر را اعلام كردند و عكس مرا به صورت نامشخص، چاپ كرده و تيتر زده بودند: «قهرمانان به صف مخالفان پيوستند» پس از اين حركت تاريخي و سرنوشت ساز بود كه محبت مردم به ما بيش از پيش افزايش يافت.
همين مسأله باعث شد پس از گذشت دو - سه روز، مرا بازداشت كردند. ابتدا به كلانتري و سپس به باغ شاه سابق در ميدان حر فعلي انتقال دادند و يكي دو هفته اي را در بازداشت به سر مي بردم. اما اين اتفاق باعث دلسردي و نا اميدي ما نشد. آنجا هم بساط كشتي را راه مي انداختيم و به اتفاق زندانيان صبحها ورزش مي كرديم و در همان چند روز فضاي حاكم بر آنجا را چنان بر هم زديم كه سرانجام مجبور شدند از آنجا هم بيرونمان كنند.
* ظاهرا خطبه عقد شما را هم امام جاري كرده اند؟
** بله، عصر يكي از روزهايي كه در خدمت آقاي دعايي بودم، به ايشان گفتم از امام چه خبر؟ ايشان من را دعوت كرد تا به اتفاق يكديگر به خدمت امام برسيم. نزد امام رفتيم. چند نفري براي جاري كردن خطبه عقد آمده بودند. آقاي دعايي پس از اينكه متوجه شد من هم در شرف ازدواج هستم، همانجا پيشنهاد كرد تا خطبه عقد من و همسرم را نيز امام بخوانند. اين طور شد كه يكي از همان روزها دوباره خدمت امام رسيديم و امام خطبه ما را خواندند. بعد از آن، به بهانه هاي مختلف در قم و يا جماران بيشتر به حضور ايشان مي رسيديم.
* چه شد كه راهي پاريس شديد؟
** در محله اي كه من در آن زندگي مي كردم، بسياري از بزرگان و مبارزان سياسي از جمله حاج مهدي عراقي نيززندگي مي كردند. ايشان رئيس و قهوه چي هياتي بود كه شبهاي پنجشنبه برگزار مي شد! روزي پس از تصميم ما براي حضور نيافتن در مسابقات، مرا در آغوش گرفت و با خوشحالي گفت: احسنت! كاري كردي كارستان، امام از اين كارت خيلي خوشحال شده اند. مي خواهي با هم به پاريس برويم. من هم قبول كردم وچند روز بعد همراه با تعدادي از بازاريان، راهي پاريس شدم. امام در آنجا برخورد بسيار گرم و «ورزشكارانه اي» با من داشتند. در حقيقت، يكي از بهترين خاطرات من همان زماني بود كه به فرانسه رفتم و در آنجا متوجه شدم كه بايد جامعه ورزشي كشور هم حركت مهمي در اين زمينه انجام دهد.
چند روزي را در پاريس بودم و دوباره به ايران برگشتم و همانجا قرار شد تا درروز 12 بهمن به عنوان اولين محافظ شخصي امام، از مقابل دانشگاه كه ايشان براي تحصن كنندگان صحبت مي كنند، به سمت بهشت زهرا حركت كنيم كه اين تصميم به دليل ازدحام بسيار مردم لغو شد.
* بعد از تصميمتان براي حضور نيافتن در مسابقات، دوباره دعوت نشديد؟
** ديگر وقتي باقي نمانده بود و فرداي همان روز اعلام شد مسابقات برگزار نمي شود. البته من را دعوت كردند و گفتند در مسابقات آسيايي شركت كن. آنها حتي چكي را هم با خود آورده بودند تا بدين وسيله بتوانند من را براي حضور در اين مسابقات تطميع كنند.
*با حاج احمد آقا هم در همان سفر پاريس آشنا شديد؟
**با حاج احمد آقا از مدتها قبل در تهران و قم آشنا بودم. ايشان هم خيلي از ورزشكاران را مي شناخت.
* در كميته استقبال از امام مسؤوليتتان چه بود؟
** در كميته استقبال مسؤوليت خاصي نداشتم؛ چون كار كميته يك كار مردمي بود، من هم در آن شركت كردم. اما روز ورود امام دايما به تأخير مي افتاد. به همين دليل، گروهي از روحانيان مثل آية ا... خامنه اي، شهيد مطهري و آقاي هاشمي رفسنجاني در دانشگاه تحصن كرده بودند و بعد از چند روز اعلام شد حضرت امام(ره) به ايران تشريف مي آورند.
12 بهمن كه امام تشريف آوردند، به فرودگاه رفتم و خودم را با موتور به دانشگاه تهران رساندم، چون قرار بود امام از فرودگاه به دانشگاه بيايند و سخنراني كوتاهي براي روحانيان انجام دهند و به آنها بگويند تحصن را تمام كنند و همراه ايشان به بهشت زهرا(س) بروند. اما به دليل شلوغي بيش از حد و حضور جمعيت روحانيون امكان سخنراني فراهم نشد. بنابراين از امام خواهش كرديم مستقيماً به بهشت زهرا(س) بروند. ايشان نيز اين پيشنهاد را پذيرفتند و به اتفاق مردم به بهشت زهرا(س) رفتيم. درمقابل در سازمان بهشت زهرا ماشين حامل امام خراب شد و ناچار شديم ماشين را تا پاركينگ هل بدهيم. در پاركينگ با زحمت زياد سوار يك بالگرد شديم. جلو بالگرد خلبان و كمك او و پشت سر آنها مرحوم حاج احمد خميني، حضرت امام (ره)، آقاي ناطق نوري و در عقب، من و اكبر كريمي نشسته بوديم. بالگرد اوج مي گرفت،اما مردم پايه هاي آن را رها نمي كردند. ما ده - بيست دقيقه در آسمان بوديم و سپس در قطعه 17 فرود آمديم و امام را تا محل سخنراني بدرقه كرديم.
من بايد به مسؤولان استقبال از حضرت امام(ره) خبر مي دادم كه ايشان تشريف آورده اند. به آقاي مطهري كه مسؤول آن جا بود گفتم با حضرت امام آمده ايم، اما نه با ماشين بلكه با بالگرد. بعد از پايان سخنراني، حاج احمد آقا به من گفت به خلبان بالگرد بگو آن را آماده پرواز كند. به محض اينكه خواستم پيغام را به خلبان بدهم، خلبان گفت: زودترسوار شو، نمي شود اينجا منتظر ماند. سوار شدم و بالگرد از زمين بلند شد تا مردم قدري متفرق شوند. چند دقيقه بعد دوباره فرود آمد. حاج احمد آقا و حاج آقاي ناطق نوري در محل سخنراني امام ايستاده و مردم هم پراكنده شده بودند. با تعجب از آنها سؤال كردم: امام كجاست؟ گفتند: همراه مردم رفتند.
همگي سوار بالگرد شديم و دنبال امام مي گشتيم تا اين كه در حوالي شاه عبدالعظيم در محلي به نام باقرآباد به گروهي از مردم برخورد كرديم كه به دنبال خودرويي متعلق به اورژانس هلال احمر مي دوند. از بالگرد پايين آمديم و در آن را باز كرديم. امام در انتهاي ماشين نشسته و عمامه از سرشان افتاده بود. ايشان را از ماشين خارج كردم و به اتفاق يكديگر سوار بالگرد شديم. دقايقي نگذشته بود كه در بيمارستان هزار تختخوابي فرود آمديم. من پياده شدم و به رئيس بيمارستان اطلاع دادم ماشينش را بياورد تا امام را از آنجا منتقل كنيم. من هم ماموريت داشتم به مدرسه علوي بروم و آمدن امام را اطلاع دهم. پولي براي رفتن به مدرسه علوي نداشتم، اما مردم كمك كردند و من را تا آن جا رساندند. كوچه را آب پاشي و اسپند دود كرديم و همه چيز براي حضور امام در مدرسه آماده شد. امام كه به مدرسه آمدند، نبض انقلاب هم ازآنجا شروع به تپيدن كرد. از آن زمان به بعد، طي سفرهايم به تهران و قم هر هفته به حضور امام(ره) مي رسيدم. آنچه در آن زمان براي من جالب بود، حضور پررنگ ورزشكاران و قهرمانان در كنار توده هاي مردم بود. در واقع، نبض انقلاب هم از همانجا با شدت بيشتري شروع به زدن كرد. چند روزي را در خدمت امام در مدرسه بودم تا اينكه از امام اجازه گرفتم و دوباره تمرينهاي كشتي را آغاز كردم. خلاصه آن روز يكي از بزرگترين روزهاي زندگي من بود، چون مسؤوليت بسيار سنگيني را برعهده گرفته بودم.
* وحرف آخر
** همه دوست دارند در هرجايي كه هستند، از اين صحنه ها زياد ببينند و روحيه ورزشكاري من اين ذوق را برايم بيش از پيش كرده بود. دو سه ماه مانده به پيروزي انقلاب اسلامي، صحنه هايي را در ميان مردم شاهد بودم كه سنخيت بسياري با روحيه پهلواني داشت. در آن روزها، همه چيز بوي پهلواني مي داد. اما متاسفانه امروز اين روحيه كمي كمرنگ شده است. قبل از حضور پليس، مردم سراغ پهلوانها مي رفتند و از آنها مي خواستند تا از جان و مال آنها دفاع كنند. امروز هم بايد دوباره اين روحيه را احيا كرد تا شاهد حضور پهلواناني باشيم كه امين مردم كشورشان هستند.

  


انقلاب اسلامي و سازگاري «اسلام- مدرنيسم»



سپهر نيك گوهر

قرار گرفتن در سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بهانه اي مقدس و مبارك است تا برخي از وجوه نظري و معرفتي اين انقلاب



مورد توجه واقع شود؛ انقلابي كه بر پايه انديشه هاي سترگ مردي انقلابي، نضج گرفت و انديشمندان عالم را به تفكر واداشت.
آنچه مي خوانيد، درصدد است يكي از وجوه نظري انقلاب اسلامي يعني پيوند سنت و تجدد را بررسي كند.
انقلاب اسلامي ايران از رويكردهاي گوناگوني قابل بررسي است. بسياري از افرادي كه در ربع قرن گذشته در باب اين پديده مهم اواخر سده بيستم اظهارنظر كرده اند، كم و بيش اين رويكردها و چشم اندازهاي متفاوت را اتخاذ نموده اند. از رويكردهاي مهم در قبال اين انقلاب مهم مردمي رويكرد فرهنگي و تاريخي با تأكيد بر نسبت سنت و تجدد است؛ بدين معنا كه درصدد باشيم بدانيم انقلاب اسلامي در قبال بزرگترين پرسش فرهنگي دو سده اخير ايران زمين يعني «نسبت سنت و تجدد» چه موضعي را اتخاذ كرده و خواهان جواب به چه رويه هايي از اين مسأله مهم بوده است. در اين زمينه چندين نكته ضروري قابل ذكر است:
اول) بي ترديد، انقلاب اسلامي نه فرايندي سنت ستيز به شمار مي آيد و نه درصدد است با همه مؤلفه هاي مدرنيته و مدرنيسم به جدال برخيزد. اين انقلاب مبتني بر آموزه هاي اصيل اسلامي است و اين نكته مهم حتي در نام اين انقلاب جلوه دارد. از سوي ديگر، انقلاب اسلامي با مفاهيمي مانند آزادي، جمهوريت، عدالت و حتي خود انقلاب عجين است كه اينها همه در دل مدرنيته نضج گرفته اند و هر چند تاريخ طولاني اي را پشت سرخود دارند، در فضا و اپيستمه مدرنيته و مدرنيسم است كه تعيين مفهومي و عيني مي يابند.
بي شك، انقلاب اسلامي همه مؤلفه هاي مدرنيته را نمي پذيرد و به قول «فوكو»، درصدد فراتر رفتن از آن است، اما اين نكته بدان معنا نيست كه اين انقلاب، پديده اي «مدرنيته ستيز» باشد. انقلاب اسلامي به يك معنا، درصدد جمع سنت و مدرنيته يا دين و مدرنيسم است و غايت مهم ايجاد سنتز ميان سنت و مدرنيته را در سر مي پروراند.
دوم) مي توان گفت كه نظريه پرداز و معمار انقلاب اسلامي، امام خميني(ره) در مقام يك اصلاحگر ديني، راه حلي براي تعارض سنت و تجدد عرضه كرد كه در آن، از سويي گذشته و اصالت ما حفظ شود و از سوي ديگر، نيازهاي امروز زمان پاسخ داده شوند. در دو سده اي كه ما با تعارض سنت و تجدد روبرو بوديم، برخي مشكلات جامعه ما را برآمده از اصالت دادن به گذشته و تكيه بر سنت مي دانستند و در مقابل، برخي ديگر معتقد بودند بايد يكسره با مدرنيته و تجدد به مقابله برخاست.
البته، تجربيات پر فراز و نشيب ما در اين برهه نشان دادند هيچ كدام از اين دو تفكر نتوانست راهگشا باشد. ويژگي نظريه امام (ره) در اين است كه هم به شكلي حفظ سنت را در نظر داشته و هم در آن راهكارهايي براي پاسخگويي به نيازها در آن گنجانده شده اند. اين ويژگي، هم در ديدگاه هاي فقهي و هم در اجتهاد پوياي ايشان و همچنين در نظامي كه با عنوان «جمهوري اسلامي» ايجاد كردند، نمود واقعي دارد. امام خميني(ره) برخلاف نظريه اي كه راه حل را يا بازگشت به اسلام مي دانست يا به تقليد تام از غرب اعتقاد داشت، با مشي و نظريه خود، به وادي جديدي پا گذاشت. ايشان هم كساني را كه دلبسته و شيفته تمدن و سرمايه غربي بودند و هم كساني را كه به تعبير خودشان، «متحجران بي درد» بودند، سرزنش مي كردند.
امام خميني(ره) اصلاحگري دردمند بود و اين دردمندي و روح درمانگري به وي اجازه نمي داد از ابزارهاي جديد استفاده نكند. از اين رو، امام (ره) تلاش مي كند تا نوعي سازگاري ميان اسلام و پديده هاي مدرن بيابد و پاسخي در قبال پرسش مهم فرهنگي يعني «نسبت سنت و تجدد» ارائه كند.
سوم) از بزرگترين نمودهاي جوابي كه انقلاب اسلامي در قبال نسبت سنت و تجدد مي دهد، در مفهوم و عنوان «مردم سالاري ديني» مشخص است. انقلاب اسلامي در زمانه اي به وقوع پيوست كه قاطبه متفكران سياسي از تعارض دين و مردم سالاري سخن مي گفتند.
انقلاب در حالي اتفاق افتاد كه همه شواهد عليه نقش دين در سامان عرصه سياسي نمود داشتند. با اين حال، انقلاب كه درصدد برمي آمد تا جمعي ميان دين و مردم سالاري صورت دهد. البته كارنامه انقلاب اسلامي از اين جنبه در مقام عمل محتاج در نظرگرفتن فراز و فرودهاي بسياري است. اما نمي توان اين دغدغه مهم و جدي اين انقلاب يعني جمع مردم سالاري و دينداري را ناديده گرفت. اين دغدغه، به وضوح و به وفور در قانون اساسي ما هم جلوه دارد، معتقديم يكي از مهمترين مؤلفه هايي كه به پويايي بيشتر اين انقلاب ياري مي رساند، سرمايه گذاري فكري، معنوي و اجتماعي بر اين مفهوم است. به معناي ديگر آينده انقلاب اسلامي به پيشروي درست در اين زمينه منوط است.

  


آيةا...  سبحاني در پيامي به همايش «قرآن، انسان، پرسش»:
«قرآن» پرورش دهنده حس كنجكاوي است



آيةا... جعفر سبحاني، در پيامي به همايش «قرآن، انسان، پرسش»، خواستار تجهيز و كارآمدي مراكز پاسخگويي از طرف شخصيتهاي



علمي شد و تأكيد كرد: فقط افراد متخصص، عهده دار پاسخگويي باشند، نه هر فردي كه ورقي چند خوانده و اصطلاحي چندآموخته است.
به گزارش ايكنا، در متن اين پيام آمده است: حس كنجكاوي، يكي از ابعاد روحي انسان را تشكيل مي دهد، گويي اين حس مانند دو حس ديگر (حس اخلاقي و حس زيبايي) بخشي از فطرت انسان است كه او را به سمت تكامل و كسب آگاهي سوق مي دهد.اگر آفرينش بشر با اين حس آميخته نبود، در مراحل ابتدايي، باقي مي ماند و تمدن بشري را پديد نمي آورد.
در بخش ديگري از اين پيام مي خوانيم: قرآن مجيد خبر از پرسش مشركان و مؤمنان از پيامبر مي دهد و مي فرمايد: «يسألونك...» آن گاه پاسخ سؤال، از طريق وحي، در اختيار پيامبر قرار مي گيرد و او پاسخ لازم را مي دهد؛ اين نوع سخن گفتن در قرآن، بيانگر آن است كه قرآن پرورش دهنده حس كنجكاوي است و هرگز موضع گيري و پرخاشگري نسبت به كنجكاوان و حقيقت طلبان ندارد.
در ادامه اين پيام آمده است: نكته مهم اين است كه سؤال و جواب بايد شرايطي داشته تا براي شنونده و كساني كه در كنار او هستند، سودمند و سازنده گردد.در درجه نخست، بايد سؤال براي فهميدن و كسب آگاهي باشد، نه براي تحقير پرسش شونده كه نتواند پاسخ گويد. به تعبير ديگر پرسشگر هدف مقدسي را تعقيب كند تا از اين راه، خود و ديگران را به كمالي برساند... شرط ديگر اين كه سؤال بايد معني دار بوده و به كار زندگي انسان در دنيا و آخرت آيد، پرسش از مسائلي كه از افق فكر و مسائل مورد نياز به دور است، بايد ترك شود.
در بخش ديگري از پيام آيةا... سبحاني آمده است:
اگر سؤال شرايطي دارد، پاسخ هم بايد نسبت به مورد سؤال، شرايط لازم را داشته باشد. پاسخگو بايد اطلاعات جامع و كافي داشته باشد و متخصص و آگاه باشد، پاسخگويي انسانهاي نادان و ناوارد، نه تنها سودي ندارد، بلكه بر گمراهي و ترديد و سرگرداني پرسشگران مي افزايد.متأسفانه امروز به خاطر فراواني مدعيان پاسخگويي، اين شرط در پاسخگويي به معارف اسلامي و احكام شرعي، كم نمود دارد! و هر فردي با خواندن چند برگ از كتابهاي ديني، بر مسند پاسخگويي نشسته و بر گمراهيها مي افزايد.
در اين پيام همچنين پيشنهاد شده است: در خارج از كشور، رسانه هاي متعددي براي توليد شبهه و ايجاد لغزش و ترديد در فكر ما پديد آمده، شب و روز كارشان شبهه پراكني است. از اين رو، ضروري به نظر مي رسد كه مراكز پاسخگويي از طرف شخصيتهاي علمي، مجهز و كارآمد شوند و فقط افراد متخصص، عهده دار پاسخگويي باشند، نه هر فردي كه ورقي چند خوانده و اصطلاحي چند آموخته است.

  


انقلاب در رسانه هاي بيگانه ؛ 12 بهمن 1357



شبكه آمريكايي سي ان ان: تهران پايتخت ايران علاوه بر نبردهاي شهري و رويارويي تانكها و مردم شاهد نبرد فرهنگ مادي و معنوي يك كشور است. حكومتي كه فرهنگ را در عمارتهاي تخت جمشيد و پرسپوليس و وامداران آن را در كوروش و شاهان هخامنشي خلاصه مي كرد اينك نظاره گر فرهنگي است كه از شعارهاي معنوي مردم به آسمان برخواسته است.
تلويزيون فرانسه: از بركت اقامت امام خميني در دهكده «نوفل لوشاتو» اين محل شهرت جهاني يافته است در حالي كه قبل از حضور ايشان كسي اين دهكده را نمي شناخت. در اين محل بود كه دنيا اهميت و عظمت شخصيت امام خميني را شناخت و فهميد كه كليد حل مشكل ايران در دست اوست.
روزنامه ليبراسيون (پاريس): امام خميني اعلام كرد كه اگر در ايران خونم ريخته شود من مي خواهم ميان افراد ملت خود باشم.
آسوشيتدپرس: خيابانهاي ايران را مردمي به تسخير خود درآورده اند كه حركت ميليوني شان هيچ شباهتي به حركتي كه پيش از اين در چين، فرانسه، اتحاد جماهير شوروي و يا حتي ايالات متحده رخ داد ندارد. دست نوشته ها و پلاكاردهاي مردم مضامين ديني و اعتقادي دارد بسياري از اين دست نوشته ها با خون كشته شدگان امضا شده است. مردم پايه هاي حكومت 2500 ساله را با همين خونها به لرزه در آورده اند.
روزنامه لوما تن (پاريس): با ورود امام خميني به ايران شوراي انقلاب اسلامي تشكيل خواهد شد.
يونايتدپرس (آمريكا): يكي از اطرافيان امام خميني: در حال حاضر عده كثيري از مردم ايران خواستار اسلحه و مبارزه مسلحانه هستند ولي امام خميني آنان را به آرامش دعوت كرده و اظهار داشته كه هنوز زمان مبارزه مسلحانه نرسيده است و در صورت ضرورت دست به چنين كاري خواهد زد.
رويتر (انگليس): آمريكا به كليه مقامهاي دولتي آمريكايي كه حضورشان در ايران ضرورت ندارد دستور خروج داد و از ساير آمريكايي ها نيز مصراً خواست ايران را ترك كنند.
پروادا (مسكو): ژنرال «هايزر» معاون نيروهاي آمريكايي مستقر در اروپا رهبري عده اي از فرماندهان نظامي شاه را براي انجام كودتاي نظامي به عهده گرفته است.
خبرگزاري فرانسه: يك شوراي 200 نفري در تهران دستوراتي را كه از نوفل لوشاتو مي رسد براي هماهنگ ساختن عمليات مبارزه اسلامي به عهده گرفته اند.
خبرگزاري ايتاليا: نظام شاهنشاهي را عده اي به بازي گرفته اند كه تا پيش از اين دولت و حاكميت مي كوشيد صداي آنها را در زندانها و سياهچالها ساكت كند. آنها عدالت را در رهبري جستجو مي كنند كه پس از سالها دوري از پيروان خود آهنگ همراهي خويش را براي تداوم مبارزه با آنها آغاز كرده است.

  


خاطرات انقلاب؛ بيانات و اشارات



پرداخت رشوه هاي كلان و بي حساب دربار و شخص شاه به مجلات و روزنامه ها و رسانه هاي صوتي و تصويري و مراكز خبري دنيا همچون ديگر سوء استفاده هاي خاندان وي پنهاني انجام مي شد. دليل اين پنهاني ماندن نيز گذشته از ضرورتهايي كه در آن سوي مرزها وجود داشت، شرايط خفقان داخل كشور بود كه از سويي نه سازمان برنامه و نه بانك مركزي و نه مجلس و نه هيچ مرجع ديگري به خود جرأت نمي داد كه در زمينه اين هزينه ها استناد و مداركي را طلب كند و يا سؤالي را مطرح سازد و از سويي ديگر مهمترين مسؤوليت سازمان بازرسي كشور براي جلوگيري از سوء استفاده ها به دفتر ويژه به رياست ارتشبد فردوست سپرده شده بود كه وي خود از نزديكان و محرمان شاه بود.
امام خميني، در ديداري با نمايندگاني از كويت در سال 57 ضمن تشريح شرايط تبعيد خود به پاريس به نقش تبليغاتي رسانه هاي گروهي رژيم شاه اشاره كرده و مي گويند: «تصميم گرفته ايم كه ما مي رويم به فرانسه. در عين حالي كه مايل نبودم از دول اسلامي خارج بشوم، لكن خدا تقدير كرده بود كه مسايل آنجا به طور وسيع در همه جاي دنيا پخش بشود و خبرنگارها از اطراف عالم هجوم كردند كه گاهي چندين مصاحبه مي شد و خصوصاً از آمريكا كه مصاحبه هايي با آنها شد و آنها از همه جا پخش كردند به سراسر دنيا...... محمدرضا از قراري كه به من گفته اند سالي صد ميليون دلار براي تبليغات گذاشته بود و اين تبليغات دامنه دار در همه جا، در همه جاي دنيا بوده است بر ضد ملت و روحانيت...»
محمدرضا آرزو داشت آوازه اش در دنيا بپيچد. برگزاري جشن هاي پرهزينه 2500 ساله به دستور وي براي برآوردن تمامي اين نياز بود. يكي از وظايف عمده «پرويز راجي» آخرين سفير شاه در انگلستان تماس با سردبيران و خبرنگاران مطبوعات و متصديان رسانه هاي گروهي بود. او در مدت دو سال اقامتش در لندن دست كم هفته اي دو روز ناهار و يا شامش را با سردبيران و خبرنگاران صرف مي كرد.
راجي در يادداشت هايش مي نويسد كه از هفتم تيرماه 1355 تا روز پنجشنبه 22 دي ماه 1356 با دهها چهره مطبوعاتي و راديو و تلويزيوني لندن ملاقات داشته و آنها را به صرف شام در محل سفارتخانه ايران يا معروفترين رستورانهاي لندن دعوت مي كرده است. خبرنگاران و سردبيران روزنامه هاي تايمز ديلي اكسپرس، ديلي تلگراف، ساندي تايمز، فاينشنال تايمز، آبزرور، گاردين، نيواستيمسن و سردبيران و خبرنگاران شبكه راديو تلويزيون «بي بي سي» از جمله كساني بودند كه پرويز راجي به منظور جلب موافقت آنها براي تبليغ به نفع شاه هر از چندگاه به افتخار آنها ميهماني هاي مجلل ترتيب مي داده است.
راجي در كتاب خدمتگزار تخت طاووس صفحه 16 به بعد مي نويسد: «امروز ناهار ميهمان هوشنگ انصاري بودم و با او راجع به مسأله سازمان عفو بين الملل و مطبوعات انگليس صحبت كردم. هوشنگ انصاري معتقد بود كه در اينگونه موارد نمي توان از شاه انتظار صدور دستور را داشت چون شاه به خاطر آينده نگري و بينش عميق خود در مسايل تاريخي محال است اقدام به دستوري نمايد كه نشان دهد وي به جاي اتخاذ مواضع قاطع تمايل به سازشكاري دارد. به عقيده انصاري بهتر بود كه من بر اساس همان دستورالعملهاي تلگرافي شاه به ابتكار خود مذاكره با مطبوعات انگليس را شروع كنم و مطمئن باشم كه در اين راه از حمايت شاهانه نيز برخوردار خواهم بود.

  


دانشگاه كمبريج



دانشگاه كمبريج در سال 1209 توسط گروهي از دانشجوياني كه در پي منازعات شهري با ساكنان آكسفورد به كمبريج گريخته بودند در اين شهر تأسيس شد. علاوه بر انجمنهاي فرهنگي اين دو دانشگاه بخشي از تاريخ انگلستان را تشكيل داده اند. اين دانشگاه پس از آكسفورد به عنوان دومين دانشگاه قديمي در ميان كشورهاي انگليسي زبان و همينطور به عنوان يكي از دانشگاه هاي معتبر دنيا مطرح است. معمولاً دو دانشگاه آكسفورد و كمبريج را كه قدمت هر دوي آنها بيش از 750 سال است به نام كلي آكسبريج مي خوانند.كمبريج از كالج هاي متعدد كه هر يك به طور مستقل مديريت مي شوند تشكيل شده است. در حال حاضر كمبريج 31 كالج دارد كه 3 كالج فقط به پذيرش دختران اختصاص دارد. جالب آنكه از اين جمع 4 دانشكده فقط دانشجويان بالاي 21 سال را مي پذيرند.
دانشكده دامپزشكي كمبريج هم در سال 1949 با هشت دانشجو كار خود را رسماً آغاز نمود، گرچه شايد بتوان منشأ اصلي آن را در سال 1909 زماني كه دپارتمان پاتولوژي در خارج از شهر براي مطالعه بيماريهاي دامهاي بزرگ شكل گرفت دانست. در سال 1975 دپارتمان بهداشت دام و مطالعات باليني دامپزشكي با يكديگر تلفيق شدند و به دپارتمان علوم باليني دامپزشكي بدل گشتند.
بسياري از فارغ التحصيلان كمبريج پستهاي مهم و كليدي را در كشورهاي مختلف كسب كرده اند و نقش مهمي بر سياست جهان داشته اند. 15 تن از نخست وزيران انگليس، سه نخست وزير هند، سه نخست وزير سنگاپور، يكي از نخست وزيران استراليا و تقريباً بخش عمده اي خاندان سلطنتي انگليس از جمله پرنس چارلز در دانشگاه كمبريج تحصيل كرده اند. افراد معروف ديگري چون جان هاروارد مؤسس دانشگاه هاروارد، استيفن هاوكينگ دانشمند بزرگ فيزيك نظري نيز جزو فارغ التحصيلان اين دانشگاه بوده اند. افرادي مثل برتراند راسل رياضيدان و فيلسوف معروف، محمد عبدالسلام برنده پاكستاني نوبل فيزيك، نورمن رمزي برنده نوبل فيزيك، جيمز واتسون برنده نوبل پزشكي به خاطر كشف ساختار دي ان اي، جورج تامسون پدر الكترون و برنده نوبل شيمي، ارنست راترفورد برنده نوبل شيمي، همه بخشي از برندگان نوبل هستند كه يا فارغ التحصيل اين دانشگاه بوده اند يا مدتي را در اين دانشگاه به تحقيق يا تدريس پرداخته اند.چندي پيش دانشگاه كمبريج هشتصدمين سال تأسيس خود را جشن گرفت. به همين مناسبت هزاران نفر از مردم سراسر جهان در كمبريج گردهم آمدند و از زنان و مرداني كه اين دانشگاه بزرگ را به سوي شهرت كشاندند تجليل به عمل آورند. اخيراً در سه سال اول تحصيل مقطع ليسانس اسلام نيز از اديان مورد توجه و تدريس دپارتمان الهيات دانشگاه كمبريج به شمار مي رود.

  


نگاهي به مفهوم توسعه هرمنوتيك از طريق تكنولوژي؛پيوند «فناوري- فرهنگ»



حسين كاجي

مي توان فلسفه فناوري (تكنولوژي) و هرمنوتيك را با هم تلفيق كرد و فرزندي براي يك شاخه قديمي يعني هرمنوتيك در نظر گرفت.



همان طور كه «ريكور» گفته، هرمنوتيك حداقل به ارسطو و مطالب وي در زمينه تفسير بر مي گردد. اين رويكرد در قرون پيشامدرن به فهم متون ديني محدود بوده است. اما با مدرنيته ما شاهد معناي بازتري از هرمنوتيك هستيم. با همه اينها، در اينجا هم هنوز دغدغه هاي ديني و كلامي حضور چشمگيري دارند. در اينجا، شاهد پيوند هرمنوتيك با علوم انساني هستيم. با «شلايرماخر» و «ديلتاي» تفسير به انسان شناسي فلسفي و علوم انساني تبديل مي شوند. در هر دو مورد، شاهد تمايز افكندن ميان علوم انساني و علوم طبيعي هستيم.
اين روند ادامه پيدا مي كند تا در نيمه قرن بيستم كه شاهد رشد «پديدارشناسي» هستيم. در اين دوره، سه فيلسوف يعني «هايدگر» و «گادامر» و «ريكور» تلاش كردند هرمنوتيك را با پديدارشناسي تلفيق كنند. هايدگر اساساً هستي شناسي را هم به صورت هرمنوتيك در نظر مي گيرد و هستي شناسي هرمنوتيكي وي در هستي و زمان، هم زباني و هم تاريخي است. البته، گادامر و ريكور هم به صورت غيرمستقيم داراي هستي شناسي هرمنوتيكي هستند. به هر حال، اين سه به عنوان هرمنوتيسينهاي پديدارشناس يا پديدارشناسان هرمنوتيكي به شمار مي آيند. اين نوع تلفيق هرمنوتيك و پديدارشناسي با كارهاي «هوسرل» و «مرلوپونتي» و با مفاهيمي چون «ادراك»، «پراكسيس» و «تجسد» اهميت پيدا مي كنند. بدين گونه است كه پاي هرمنوتيك به علم و فناوري هم كشيده مي شود.
اينجاست كه ما با دو گرايش روبرو هستيم؛ برخي مانند «فولسدال» و «آپل» معتقدند، هرچند علومي چون تاريخ، جامعه شناسي و روانشناسي علم مي توانند مورد پژوهش هرمنوتيكي واقع شوند، خود علم اين مؤلفه را به همراه ندارد. از سوي ديگر، افرادي ديگر چون «كريس» و «آيدي» و «پوپولي» معتقدند ابزارهاي علمي و دستاوردهاي علمي و دستاوردهاي تكنولوژيك آنها هم در بطن خود، هرمنوتيك را به همراه دارند. به تعبير بهتر، كار عالمان علوم تجربي هم مانند فيلسوفان علم تفسيري و هرمنوتيكي است. از اين جهت، هرمنوتيك به فراتر از انسان و جهان هم ساري و جاري مي شود.
«ميچام» در كتاب «تأمل در مورد تكنولوژي» هم دو جبهه در فلسفه فناوري را معرفي مي كند و يكي را «رويكرد انسان گرا» و ديگري را «رويكرد مهندسي گرا» مي داند. توجه وي در اينجا به سال 1927 است كه دو كتاب منتشر مي شود. يكي از اين كتابها «فلسفه تكنيك» فردريك دساير است و ديگري كتاب «هستي و زمان» مارتين هايدگر. دساير كه يك مهندس و يك نوكانتي است، جزو جبهه مهندسان و هايدگر جزو جبهه انسان گرايان به شمار مي آيند. عموم انسان گرايان ديدگاه ويران شهري به فناوري دارند و عموم مهندسان ديد آرمان شهري.
از سوي ديگر، فلسفه فناوري برخلاف فلسفه علم كه با تأكيد بر نظريه از سوي پوزيتيويستها و نوپوزيتيويستها به وجود آمد با تأكيد برعمل و پراكسيس از سوي ماركسيستها، نوماركسيستها و پراگماتيستها نضج گرفت.
* فناوري و هرمنوتيك
آنچه هرمنوتيك و تكنولوژي را به هم نزديك مي كند، رويكرد پديدارشناسي است كه مفاهيمي مانند «ادراك»، «پراكسيس» و «تجسد» را پيش مي كشد به طور مثال، در مورد معرفت، پديدارشناسي تأكيد مي كند همه دانشها با «تجسد» نسبت دارند. ما تنها چيزي را فهم مي كنيم كه براي يك وجود جسمي قابل درك باشد. البته اين برداشت جديد در حوزه معرفت محسوب مي شود. اين موضع در انديشه هاي افرادي چون هوسرل، مرلوپونتي،و هايدگر و ريكور تأثيرگذار بوده است. اما هيچ يك از اين پديدارشناسان كلاسيك موجود «تجسد» يافته را امري كه داراي معناي تبدل يافته از تجربه از طريق مصنوعات و امور تكنولوژيك هستند، در نظر نمي گيرند. در اينجا، استثنائات تغيير زبان با وسيله نوشتن از سوي هوسرل و مثالهاي «عصاي فرد كور» و «پر كلاه سر يك خانم» در انديشه هاي مرلوپونتي هستند. همان طور كه ذكر شد، هايدگر در اينجا يك استثناست كه در تحليل امر تودستي اين امر را به خوبي بسط داده است.
با تأكيد بر اين بصيرتها و نسبتهاي مختلف انسان و مصنوعات با رويكرد هرمنوتيكي و پديدارشناسانه مي توانيم به فلسفه فناوري برسيم.
* بسط هرمنوتيك از طريق فناوريها
پرسش اين است كه چگونه هرمنوتيك مي تواند از طريق تأكيد بر فناوريها گسترش يابد؟ ابتدا بايد توجه داشت كه معرفت شناسي پديدارشناسانه از جهت تأكيد بر مفاهيمي چون تجسد، ادراك مادي و عملي، ماديگرايانه است. از سوي ديگر، فناوريها هم حداقل يك جنبه سخت افزاري دارند. اين نكته مي تواند به همبستگي آنها ختم شود. در اينجا، اين پرسش مطرح مي شود كه چگونه اين دو تجسد با هم فرق دارند. تعارض ميان«دريفوس» و قائلان به هوش مصنوعي مي تواند اين تفاوت را آشكار كند.
طرفداران هوش مصنوعي، فيزيكاليستهايي هستند كه با فرض مادي بودن مغز و رايانه، در صددند هوش مصنوعي بسازند. آنها به دنبال ساخت ابزارهايي الكترونيكي هستند تا جوهره مغز را شبيه سازي كنند. اما دريفوس مي خواهد نشان دهد چنين كاري مقدور نيست. او مي گويد، رايانه نمي تواند هوش باشد زيرا رايانه بدن ندارد و اين موضع متكي بر ديدگاه پديدارشناسي هرمنوتيكي اوست. به تعبير ديگر، بدن رايانه با انسان فرق مي كند.
در اين راستا، «پاتريك هيلن» هم اشاره مي كند به اين كه دانشمندان، جهان را از طريق ابزارها درك مي كنند. البته اين تحليل هيلن، بر تحليل ابزار هايدگر متكي است. او تأكيد كرد ادراك از طريق ابزارهاي علمي، ادراكهاي اندازه گيري كننده هستند. هم ادراك و هم اندازه گيري در اينجا در فرايند هرمنوتيك و علمي صورت مي گيرند و گرد هم مي آيند. هم دريفوس و هم هيلن، سنتهاي هرمنوتيكي و پديدارشناسي را به كار مي گيرند تا هرمنوتيك را به امور فراانسان گسترش دهند.
اما «آيدي» از مدل قصديت نسبتهاي انسان و فناوري استفاده مي كند. او خود را ميان دريفوس و هيلن در مي يابد. دريفوس فناوري را بيرون از انسان و داراي شاني پايين تر از وي در نظر مي گيرد. به نظر او، نه تنها رايانه ها متفاوت از انسان فكر مي كنند، بلكه آنها اصلاً تفكري انجام نمي دهند. از سوي ديگر، هيلن فناوري را بخشي از اندامهاي حسي انسان مي داند. به تعبير ديگر، او فناوريها را درون انسان قرار مي دهد. اما به نظر آيدي، فناوريها نه درون انسان و نه بيرون وي هيچ كدام نيستند. به سخني ديگر، فناوريها نه به صورت مستقيم و نه به صورت غيرمستقيم بر انسان تأثير نمي گذارند. شيوه اثرگذاري آنها به شيوه پديدارشناسي هرمنوتيكي است. فناوريها حتي در سطح سخت افزاري تأثيري هرچند اندك هنگام كاربردشان بر ادراك ما بر جاي مي گذارند. اين تحليل همه جا نسبت انديشانه و نه نسبي انديشانه است و نسبت انسان و فناوري را مدنظر قرار مي دهد. ابزارها ذاتاً مورد توجه نيستند، بلكه در نسبتشان با انسان است كه اهميت پيدا مي كنند. نسبت انديشانه در اينجا به همان معناي رويكرد التفاتي است.
هنگامي كه ميوه اي رسيده را از درختي با چوبي مي كنيم، عملي با كمك و با واسطه فناوري انجام داده ايم. ما با فناوري تجربه ديگري از سيب داريم تا وقتي كه به صورت مستقيم آن را از درخت مي چينيم. ما تماس مستقيم با سيب نداريم و به همين جهت هرچند گستره تجربه ما توسعه يافته است، چيزي را از دست داده ايم. به تعبير ديگر، فناوريها در يك جهان غيرخنثي، تجربيات ما از اشيا را تغيير مي دهند.
اين تحليل نشان مي دهد كه اولاً فناوريها خنثي نيستند. زيرا فناوريها هرچند اندك، موقعيتهاي امور را تغيير مي دهند. دوماً، ساختاري بر نسبت انسان و فناوري حاكم است كه در يك سطح به ساختار افزايش و كاهش معنا مي شود. فناوريها گزينشي هستند و شرايط غيرتكنولوژيك را صرفاً كپي برداري نمي كنند. آنها جنبه هايي از آنچه تجربه مي شود و چيزي را كه تجربه مي شود، افزايش مي دهند و جنبه هايي را كاهش مي دهند. در گام سوم، هرچند ساختار افزايش و كاهش در همه فناوريها مشترك است، هريك نمونه اي خاص از اين ساختار افزايش و كاهش را نشان مي دهند.
اين نكات ما را به اين نكته مهم رهنمون مي سازد كه فناوريها تحقق چندگانه دارند. اين نكته با توجه به فرضيه هايي كه بيان شد، به راحتي به دست مي آيد، زيرا با تكيه بر اين فرضها فناوري وابسته به بستر مي شود و از سوي ديگر هميشه نسبت سنجانه بايد آن را بررسي كرد. بنابراين، هر فناوري نه تنها هدفها و غايتهاي متكثري دارد، بلكه با بسترها و فرهنگهاي مختلف هماهنگ و سازگار مي شود. مثلاً يك حصير هم مي تواند براي ايجاد سايه و هم براي ماهيگيري و هم براي تنبيه يك تبهكار مورد استفاده قرار گيرد. از اين جهت ابهامهايي در كاربرد فناوريها وجود دارند.
با همه اينها، اين ابهامها ذاتي نيستند زيرا فناوريها از جهت فرهنگي هم تجسد مي يابند. هر فناوري نسبتي با فرهنگ برقرار مي كند. تاريخ فناوريها هم اين نكته را به خوبي نشان مي دهد. فرهنگها به عنوان بستري عمل مي كنند كه هر فناوري در آنها تجسد خاصي دارد. به همين جهت است كه ما جابجايي فناوري نداريم، بلكه جابجايي «فناوري - فرهنگ» داريم، زيرا آن گونه كه هايدگر مي گويد همه فناوريها با مجموعه اي از اجزاي يك شبكه پيوند برقرار مي كند .
* فرايند هرمنوتيكي
دانستيم كه هرمنوتيك و پديدارشناسي مي توانند تا گستره هاي علم و فناوري گسترش يابند. همچنين دانستيم كه فناوريها ساختارهايي غيرخنثي، چندگانه و چند وجهي دارند. به بيان ديگر، هميشه بايد نسبت انسان و فناوري را مورد توجه قرار دهيم. از اين جهت، مي توان عدم تعين را به فناوري نسبت داد. عده اي اين رويكرد را «رويكرد پسامدرني» دانسته اند. اما «لاتور» مي گويد، ما اصلاً هيچ وقت مدرن نبوده ايم كه بتوان جايي را به پسامدرن اختصاص داد؛ يعني ما بسيار متفاوت از آنچه خود و شناختمان را طبقه بندي كرده ايم، عمل كرده ايم. او در كتابش با عنوان «ما هرگز مدرن نبوده ايم» نظرهايي دارد كه بسيار با آنچه رويكرد هرمنوتيكي و پديدارشناسانه مي گويد، مشترك است. او با زير سؤال بردن تمايز ميان آنچه طبيعي است با آنچه فرهنگي و اجتماعي است، تكثر چندرگه اي را پيشنهاد مي كند. نسبتهاي ميان انسان و فناوري هم نسبتهاي پيوندي هستند. به نظر «آيدي»، تمايز علوم طبيعي و انساني را هم همين گونه مي توان به چالش كشيد.

  


سياوش جمادي: خصوصيات دوران مدرن در « هملت » جمع است



دوازدهمين نشست ادب معاصر فرهنگستان زبان و ادب فارسي به موضوع «نشانه تاريخي تك گفتار هملت و هستي مدرن» برگزار شد.




به گزارش فارس، در ابتداي اين نشست، احمد سميعي گيلاني، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي خلاصه اي از سوابق و فعاليتهاي جمادي ارائه كرد و گفت: «سيري در جهان كافكا» بهترين اثري است كه به زبان فارسي براي شناساندن كافكا نوشته شده و هيچ كس در ايران به اندازه آقاي جمادي، كافكا را نشناخته و او را معرفي نكرده است.وي گفت:در برخي از اين نقد مي توانيم هملت را در مقايسه با دون كيشوت بشناسيم. در اين مقاله، دون كيشوت فردي با ايمان و هملت فردي خودخواه و بي ايمان معرفي شده است.
در ادامه سياوش جمادي سخنانش را با اشاره به همين نقد آغاز كرد و گفت: در قرن 19، دعواي ميان «تولستوي» و «تورگنيف» معلوم است. در اين نقد هم «تورگنيف» بيشتر مدافع «دون كيشوت» و عليه «هملت» است؛ هرچند نه چندان قاطع.
وي افزود: «داستايفسكي» كتابي به نام «يادداشتهاي زيرزميني» مي نويسد كه به «هملت» شباهت دارد و صحبت امروز من درباره همين موضوع است؛ نگاه مردي به جهان مدرن و پيشرفت.
جمادي اظهار داشت: در روسيه معروف است كه «تورگنيف» نماينده خوش بيني و «داستايفسكي» نماينده بدبيني است. «داستايفسكي» لعنت مي كند و «تورگنيف» به دنبال راه عملي است.
جمالي با طرح اين پرسش كه «مقصود از هستي مدرن چيست»، بيان داشت: هستي مدرن دقيقاً آن چيزي است كه انسان عصر مدرن است.وي اضافه كرد: طبق مقاله آقاي سميعي گيلاني از «تورگنيف»، «هملت» و «دون كيشوت» نماينده دو وجه سرشت و فطرت انسان هستند.
جمادي درباره عقيده و سليقه شخصي در هنر اظهار داشت: چه اهميتي دارد «نيچه»، «ماركس»، «كانت» و ديگران درباره مسائل مختلف چه عقيده اي دارند؟ آيا امتياز گزاره ها از نام و شهرت كسب مي شود؟ به تدريج كه تعريف فلاسفه از هستي مدرن از «دكارت» تا «هگل» و بعد از او پيش مي آيد، نتيجه اين مي شود كه «نيچه» مي گويد: «سنگفرش خيابانها پر از تفسير است.»
اين مترجم آثار فلسفي بيان داشت: آنچه در «هملت» بيان شد، اگر گوياي زمان خودش نبود، جاودانه نمي شد. نه فقط «شكسپير» بلكه ساير بزرگان هم مثل «تولستوي»، «بالزاك» و ديگران اگر ماحصل زمانه خود نبودند و تنها از سلايق شخصي مي نوشتند، آثارشان جاودانه نمي شد و در ادبيات فارسي هم خوب است ما به زمانه خود توجه كنيم و آزادانه بنويسيم.
جمادي، «هملت» را اثري ذاتاً نمايشي دانست و گفت: مسأله نمايش در چند جاي «هملت» مي آيد و اين پديده اي است مدرن؛ يعني در خود نمايش «هملت» نمايش مي آيد.
وي با بيان اين كه عصر مدرن با خود آيين مي آورد، اظهار داشت: دو جنگ جهاني در غرب براي اروپاييها استثنايي بود و به همين دليل، روي آن مانور مي دهند. چون جنگ غرب با غرب بود و جالب است هنوز با وجود همه وحشي گريها و حمايتهايي كه از اسرائيل مي شود، از همان جنگ دوم مي آيد كه نشان از شرمساري عقل گرايي آنهاست.
جمادي با بيان اين كه بسياري از خصوصيات دوران مدرن در «هملت» جمع است، بيان داشت: اين بحثي كه امروز درباره سنت، مدرنيته و پست مدرن مطرح شده كه انگار اينها سه بسته مجزا هستند و ما بيرون نشستيم و مي توانيم يكي از اين بسته ها را انتخاب كنيم، بحثي كاملاً مكانيكي و اشتباه است. اينها همه اطراف ما هستند. ما در اطرافمان هم تلويزيون مي بينيم، هم اينترنت و هم تابلوي «و اِن يَكاد».
وي تأكيد كرد كه «هملت» از صحنه اول با يك پرسش شروع مي شود: «آنجا كيست؟» روي اين پرسش مفسران بحثهاي زيادي كرده اند. چرا اين تراژدي پر از پرسش است؟ از ابتدا تا انتهاي نمايش شك به معناي دو راهه و به معناي بودن يا نبودن مطرح است.
جمادي خاطرنشان كرد: «هملت» مخلوق «شكسپير» است، اما مخلوق هنرمندان زماني كه مخلوق زمان خودش باشد هم جاودانه مي شود، مثل آثار «بالزاك» در قرن 19 كه بازتاب فرانسه و يا آثار «داستايفسكي» در همان قرن كه بازتاب جامعه روسيه است.

  


نشست «ايمان و عقلانيت» برگزار مي شود



نشست «ايمان و عقلانيت» به تلاش مجمع  عالي حكمت اسلامي 17 بهمن، در مدرسه عالي دارالشفا برگزار مي شود.
حجة الاسلام و المسلمين محمد باقر خراساني، مدير اجرايي مجمع  عالي حكمت اسلامي، در گفتگو با ايكنا، گفت: نهمين نشست كرسيهاي نظريه پردازي، با موضوع «ايمان و عقلانيت»، پنج شنبه 17 بهمن ماه برگزار مي شود.
وي همچنين اظهار كرد: نظريه پرداز اين نشست، حجة الاسلام هادي صادقي است كه نظريه خود را در مورد «رابطه ايمان و عقلانيت» بيان خواهد كرد و ناقدان اين نشست، حجة الاسلام و المسلمين حميد پارسانيا و حجة الاسلام و المسلمين احمد ابوترابي خواهند بود و دبير اين نشست، محمد فتحعلي خاني است.
نشست «ايمان و عقلانيت»، در سالن همايشهاي مدرسه دارالشفا از ساعت 9 تا 30/11 برگزار مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com