|
گروه فرهنگي- نظامي سرايدار، کهندل: تصويري از خود را بر بوم، نقش مي زند. انگار خودش را درون نقاشيهايش پنهان کرده باشد.

پيچ و تاب رنگها و نقشهايي که از قلم مو بر تابلو مي ريزد، زنده است. استاد چنان قلم مو بر دست مي گيرد که انگار اين زاده شده از انگشتان خود اوست و پيوندي عجيب با دستانش دارد. نقشها چنان بر تابلو مي ريزد و مي کوبد که مخاطب با يک نگاه مي انگارد که دستان استاد فقط واسطه قلب او با بوم است.
او که هم اکنون مقيم نيوجرسي آمريکاست، اما نگاهش همچنان گرمي هنرمندان ايراني را دارد، آن قدر نسبت به اهل بيت(ع) عشق و علاقه دارد که براي طراحي ضريح مطهر امام رضا (ع) به خواسته و اصرار خودش مزدي دريافت نکرد و به واقع ضريح مطهر، نذر عشق بود از هنر استاد.
استاد فرشچيان با طراحي ضريح مطهر حضرت رضا(ع) توفيق پيدا کرد به عنوان يک هنرمند در دل تک تک مسلمانان جهان جاي گيرد.
تابلوهاي يتيم نوازي حضرت علي(ع)، عصر عاشورا، از اين دست آثاري است که سالها درمحافل هنري به آنها توجه ويژه اي شده و استاد محمود فرشچيان هنرمندي است که به عنوان گنجينه زنده هنر اسلامي، روح معنوي را خميرمايه هنر متعالي خود قرار داده تا اين آثار گل سرسبد هنر جهان و نقل محافل هنري ملل مختلف شود.محبوبيت استاد محمود فرشچيان نه از آن جهت است که تابلوهاي او موزه ها و گالري هاي کشورهاي جهان را مزين کرده، بلکه از آن جهت که عشق و ارادت اين هنرمند به ائمه اطهار(ع) که خلق آثار او سرچشمه از آن دارد و زبانزد خاص وعام است، نشات مي گيرد.
او که هشت اثر هنري ومعنوي به نامهاي يتيم نوازي، عصرعاشورا، حضرت علي اصغر(ع)، نيايش،يارب،اولين پيام، پنجمين روز آفرينش و توسل را به آستان مقدس حضرت رضا (ع) اهدا کرده است، به عنوان يکي از واقفان بزرگ هنري، به بهانه دلبستگي هاي معنوي اش گهگاهي به موزه مي آيد و بر تعالي آثارش مي افزايد.
همان طور که دستهاي استاد بر نقشهاي تابلوي علي اصغر پيوند خورده است، از او در مورد هنرش مي پرسم و تجربياتي که در سالهاي ارزشمند عمرش تجربه کرده است . او مي گويد: تمام عمر را درحال طلبگي وجستجوگري در هنر بوده ام.
مي پرسم: استاد، زماني که آثار شاهکار خود را همچون تابلوي ضامن آهو و عصر عاشورا را بر بوم نقش مي زديد، آيا احساس مي کرديد عنايت ائمه اطهار(ع) بر هنر شما دميده است؟ در پاسخ مي گويد: من خودم کاري نمي کنم. هر چه مي بينيد، لطف خداست. هيچ هنرمندي هنرش جاودانه نمي شود، مگر اينکه بر اساس اعتقاد و ايمانش کار کند و به باورهاي الهي اش تکيه بزند.
سؤالها رژه مي روند؛ از نقش وجايگاه هنر گرفته تا چگونگي آموختن وپرورش روح و چندين سؤال ديگر. اما فضاي معنوي حرم مطهر، اولويت را به عشق مي دهد. از استاد در مورد عشق و ارادتش به آستان مقدس حضرت رضا(ع) مي پرسم، اشک در چشمانش جمع مي شود، قلم را مي گذارد ومي گويد: من امام رضا(ع) را خيلي،خيلي دوست دارم.
او ادامه مي دهد: ارادتمندي، اخلاص،خضوع وخشوع به حضرت رضا(ع) از خردسالي در وجود من جاي گرفته. بچه که بودم، با پدرم به اينجا مي آمدم وچهارماه در مشهد مي ماندم. از همان موقع ارادت خاصي به حضرت رضا(ع) پيدا کردم.
از اهداي آثار جديد به موزه حضرت رضا(ع) سؤال مي کنم. استاد، شعر زيبايي را خطاب به مولايش در پاسخ بر زبانش جاري مي کند:
من چه در پاي تو ريزم که سزاي توبود
سر نه چيزي است که شايسته پاي تو بود
من هرچه دارم، از لطف و عنايتهاي اين بزرگواران است و اگر باز هم اثر جديدي خلق کنم، به موزه حضرت رضا(ع) اهدا خواهم کرد. تابلوهاي کوثر و حضرت ابراهيم(ع) که هم اکنون در موزه سعدآباد به امانت است، همراه با تابلو فرش بسيار نفيسي با عنوان «ضامن آهو» را نذر آستان مقدس حضرت رضا(ع) کرده ام تابلوي کوثر مربوط به حضرت زهرا(س) است که آن حضرت را در حالي که حضرت مريم(ع) و حضرت خديجه(ع) و آسيه همسر فرعون پشت سر ايشان است، در روز محشر که گناهکاران را شفاعت مي کنند، نشان مي دهد و تابلو حضرت ابراهيم نيز تصوير زماني است که آن حضرت فرزندش را به قربانگاه مي برد.
از استاد در مورد اصلاحات تابلو حضرت علي اصغر مي پرسم که مي گويد: درکارهايي که انجام مي دهم، سعي مي کنم در راستاي بهبود آنها اصلاحاتي انجام دهم که در رابطه با تابلوي حضرت علي اصغر(ع) احساس کردم اگر مقداري به پوشش حضرت اضافه شود طبيعي ترمي شود.
او ادامه مي دهد: درفضايي که با حداقل رنگ وفرم حداکثر مطلب را بايد نشان دهي، کار بسيار مشکلي است که تابلوي يتيم نوازي حضرت علي(ع) و تابلوي حضرت علي اصغر(ع) چنين است.
استاد همچناني که قلم مو لابه لاي انگشتانش موسيقي هنر را بر بوم مي زند، در مورد تابلوي «هديه عشق» مي گويد:
من نه به اختيار خود مي روم از قفاي تو
گيسوي همچو عنبرت مي کشدم کشان، کشان
در تابلوي حضرت علي اصغر(ع)احساس مي کنم خود حضرت امام حسين(ع) هستند، دستهاي مبارک خود حضرت است که ترسيم شده اند،عنايت وبزرگواري ومرحمت خودشان است.
از جايگاه هنر مندان ايراني در دنيا مي پرسم. استاد پاسخ مي دهد: در ميان هنرمندان ايراني افراد بااستعدادي داريم که بسيار خوب کار مي کنند، اما نبايد آسان يابي بکنند ومغرور بشوند. بايد هميشه حالت طلبگي خود را حفظ کنند و من نيز در اين مسيرهميشه خودم را يک طلبه، يک جستجو گر و يک کوششگر مي دانم.
استاد مي رود. مثل هميشه چهره دوست داشتني مردي زاده شده از ديار هنر در خاطره ام مي ماند و سخنان ماندگارش که مي گفت: «الان احساس من اين است که هر چه توان دارم از جان و دل خدمتگزار آستان مقدس حضرت رضا (ع ) باشم و هر چه بگذرد و اگر شايسته باشم به ارادت و خلوص من افزون شود.»
به ياد خاطره اي از استاد در خلق تابلوي منحصر به فرد «يارب» مي افتم که مي گفت: « در اثر حادثه اي در آلمان، دستم مجروح شد که حضرت رضا (ع ) شفا دادند؛ به طوري که وقتي براي طراحي ضريح شروع به کار کردم، ديدم نيروي دست راستم از موقع جواني بهتر و قوي تر است و من براي تشکر و شکر گزاري، اين تابلو را کار نمودم و تقديم بارگاه ملکوتي حضرت رضا (ع ) کردم.»
اين جمله را زير لب زمزمه مي کنم: استاد، هميشه پاينده باشيد.
نگاهم مي ريزد روي عکس ديوار اتاق، دستهايي که به شبکه هاي ضريح پيوند خورده اند، ضريحي که نذر عشق استاد را در سينه دارد. |