صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ويژه انديشه نو
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-02-04
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 16بهمن ماه 1387


جشنواره بيست و هفتم/ سکانس 4 ؛ درخشش در جلوه گاه شرق !



* رضا خسروزاد

سينما مقوله اي فرهنگي و فيلمسازي، هنري فرهنگ ساز است.






حال چه اتفاقي افتاده که فرهنگ از سينما پرمي کشد و سينماگر به دادوستدي فاقد هنر سرگرم مي شود؟ اين سؤالي است که بايد از سيمرغ سازان اين سينما پرسيد.
* زاد بوم/ ابوالحسن داوودي
«مهندس اميري با خانواده اي به هم پاشيده، زني که جدا از او سرگرم پروژه تحقيقاتي در قشم است. پسري که در آلمان در آزمايشگاه مشغول کار است و دختري که در دوبي زندگي مي کند، درگيرو دار انتخابات است. بيماري او و پروژه تحقيقاتي مادر درباره لاک پشت ها سبب مي شود تا خانواده دوباره گردهم آيند.»
تعدد شخصيت، تعدد داستان و ريتم کند روايي سبب شده تا زاد بوم با وجود برخورداري از سوژه اي مناسب، انسجام خوبي نداشته باشد. شروع چند باره و ديرشکل گرفتن خط اصلي داستان؛ به واسطه تعدد موضوعها و حرف زياد داشتن، سبب شده تا فيلم دچار اغتشاش گردد. اشاره به سياست و هدررفتن زندگي در بازيهاي سياسي، مهاجرت نسلي که همزمان با انقلاب از کشور خارج شدند، حفظ و حراست از محيط زيست و زير سؤال بردن مسؤولان اين حوزه، فروپاشي خانواده و نبود ارتباط ميان نسل جوان امروز با والدين، موضوعهايي است که جمع آنها در کنار هم در فيلم ممکن نشده است. ظاهراً فيلم قصد داشته با پروپيماني محتوايي و موضوعي، کليتي از ايرانيت و عرق وطن پرستي را در مخاطب ايجاد نمايد. اما آنچه به شايستگي در فيلم اتفاق مي افتد، جمع شدن خانواده و زنده کردن کانون گرم آن است.
پرداختن به چندين شخصيت با پراکندگي جغرافيايي و چيدمان سکانسها به لحاظ زماني و ارتباطي، خوب انجام نشده است، به طوري که در بخش ابتدايي فاصله ميان نمايش اوليه پدربزرگ (جناب سرهنگ) و سارا در دوبي و اميرعلي در آلمان به گونه اي است که در هنگام نمايش سکانسهاي مربوط به پدر سياسي و مادر محيط زيستي، برايمان اين سؤال ايجاد مي شود که پدربزرگ چه شد و مشابه آن سارا و اميرعلي؟
ضمن آنکه به لحاظ محتوايي و لايه هاي زيرمتن، ارتباط برگشتن لاک پشتها بعد از 30 سال با توجه به 30 سالگي انقلاب اسلامي، بيرون آمدن بچه لاک پشتها پس از گرم کردن زمين (بسترسازي مناسب براي زايش دوباره انديشه) و همزمان گردهم آمدن خانواده از جمله نکاتي است که مي تواند مورد تحليل قرار گيرد و فيلم با توجه به اين نشانه ها قابل احترام مي باشد. بازيهاي ساده و روان بازيگران نيز بسيار در خدمت اثر انجام پذيرفته است.





* سفر به جنگل/ يوران استيگر
«نگاهي نو به اضمحلال طبيعت توسط انسان».
فيلم کوتاه و هفت دقيقه اي که سرشار از تصاوير زيبا و حرکتهاي فريبنده و مناظر چشم نواز است. درختان در فضايي مه گرفته و در هم رفته گويي هر يک به ديگري دست داده و يکديگر را در آغوش گرفته اند تا محافظ هم باشند و در عين حال با در کنار يکديگر بودن مکمل گردند و کمال فراتر و بهشت گونه اي را بسازند.
اما اين زيبايي و لطافت زماني که دوربين از سطح زمين بالا مي رود و منطقه اي را در برمي گيرد که درختان توسط انسانها بريده شده اند، چنان ضربه اي به هشياري روحي تماشاگر وارد مي آورد که فراموشي اش ناممکن مي گردد.
* خوب، بد و عجيب/ جي وون کيم
«يون تائه گي، دزدي حقير است که موفق مي شود نقشه اي را بيابد که نشان از يک گنج ارزشمند دارد. گروههاي راهزن مختلف و نيز ارتش ژاپن سعي در به دست آوردن نقشه گنج دارند. اما با وجود تمام تلاشها، در انتها سه نفر باقي مي مانند که براي رسيدن به گنج با يکديگر نبرد مي کنند.»




همانگونه که نام فيلم يادآور سه گانه سرجيولئونه است، خود فيلم نيز چه در وجه موضوعي و داستاني و چه در وجه تکنيکي و فرمال تلاش کرده تا کاملاً شبيه و بدلي از اين آثار گردد. فيلم اگر چه ملغمه اي از ژانرها را در خود دارد اما بيش از هر چيز، مشخصه فيلم هاي جديد کره جنوبي، صحنه هاي نبرد و تيراندازي و جلوه هاي ويژه و ريتم بسيار پرشتاب و زد و خوردهاي وحشيانه را مدنظر قرارداده است. حرکات تند دوربين، تيراندازيها و انفجار اشيا، حرکت در واگنهاي قطار بالا و پريدن ها و کشتن يک تنه و جنگيدنهاي غلو شده وحشيانه و نمايش خون و خونريزي از يک سو و مزه پراني و ابله م؛بي دزد (تائه گي) و در بخش پاياني نبرد خشونت بار و اسب سواريها و تيراندازيها و وجود تک جنگجو و تک سوار از سوي ديگر، فيلم را بدل به وسترني فانتزي کرده است.
* عصيانگر/ نيک لاو
«حضور سربازان در افغانستان و کشاندن تبعات جنگ به جامعه و خانواده، سبب مي گردد تا گروهي متشکل از مأموران امنيتي و پليس و وکيلي سياهپوست، گروهي مسلح تشکيل دهند تا خود به برقراري عدالت و از بين بردن انحرافها بپردازند»
تلاش کارگران براي آنکه فيلم در عين برخورداري از داستاني روايي، خوش ساخت و ريتم دار به نظر آيد، در بهره گيري از تحرک دوربين و تکنيک دوربين روي دست و استفاده از نماهاي بسته فراوان خلاصه مي شود. اگر چه بازيها همه تقريباً مناسب و داستان از تعليق و کشش مندي نيز برخوردار است، اما کليت فيلم چندان شاخص نيست. سايمون، سندي، برايانت و ديگر کاراکترها، پيشينه اي از خود به دست نمي دهند و دريافت تماشاگر از آنها سطحي و کليشه اي است.
* کارآگاه ديوانه/ جاني تو، کافاي - واي
«بان» افسر پليس، آدمي غيرمعمولي است که مي تواند درون آدمها را ببيند و شخصيتهاي مختلف درونشان را بشناسد و از اين راه تلاش دارد تا قاتلي زنجيره اي «چه وايي» را به دام اندازد و به همکاران پليسش کمک نمايد.
جاني تو، فيلمساز هنگ کنگي با ساخت اکشنهاي پليسي- جنايي مشهور شده است. او در اين فيلم قدري متفاوت عمل کرده و سعي نموده تا با داستان ساده يک پليس استثنايي، نقبي به درونيات نيز بزند.
اما پرداخت فرمال و ساختار پيچيده و تودرتو و بسيار غلو شده آن در تکنيکهاي روايي و تدوين چند زاويه اي، فيلم را به سمت مخالف کشانده است.
سوژه اوليه فيلم از بستر مناسبي براي طرح مضمون روان شناختي و تا حدي فلسفي برخوردار بوده اما شيفتگي کارگردان به تهييج کاذب و اغراق در پيچيده ساختن روايت، اثر را فاقد ارزش مفهمومي ساخته است. اين اثر را بيشتر مي توان از نظرگاه بيروني، اکشني فرمال و خاص ناميد که ظاهراً نوجوانان و جوانان را شيفته خود خواهد ساخت.
اما زماني که يک فيلم از محتوايي قابل برخوردار نباشد و فرم به آن تحميل گردد، نتيجه کار قطعاً دچار اختلال ارتباطي خواهد شد.
* مي زاک/ حسين ليالستاني
«تي تي دختر لال با گل مراد عقب مانده (فروتن) ازدواج مي کند. آن هم در دهکده اي که ظاهراً همه مردم آن به گونه اي خل و چل مي باشند. تي تي حامله مي شود اما بچه قصد به دنيا آمدن ندارد. براي به دنيا آمدن بچه همه مردم ده تلاش مي کنند تا خوب باشند. اما با وجود اين تلاشها، بچه قصد به دنيا آمدن ندارد. اين به دنيا نيامدن آن قدر طول مي کشد که وقت فيلم و حوصله تماشاگر سر مي رود، آنگاه بچه تي تي به دنيا مي آيد. در حالي که در بدو تولد ديگران را مي بيند و اهالي ده هر يک به او چيزي مي گويند تا سينماي معناگرا در جلوه گاه شرق بدرخشد ! »
جهت گرفته نشدن وقت خوانندگان محترم، هدر نرفتن جوهر خودکار و از همه مهمتر نداشتن وقت کافي، از نوشتن حتي يک جمله نقدگونه يا نظرگونه در خصوص «مي زاک» معذورم. ولي مي توانم به جاي آن يک يادآوري کوچک بنمايم، «محمدرضا فروتن» تنها بازيگري است که شايسته بازي در اين فيلم است ! اميدواريم در ديگر آثار فرهنگي و معناگراي آقايان سينما گر هم ايشان را ببينيم !
* برف/ آيدا بجيک
«آلما، دختري است که در دهکده اي ويران شده به همراه چند زن، يک مرد پير و چند دختر بچه و پسر نوجوان زندگي مي کنند. آنها مي کوشند تا زندگي خود را از فقر نجات دهند و مي دانند که مردانشان همگي در جنگ کشته شده اند و هرگز بازنخواهند گشت.»
«برف» مستقيماً به جنگ نمي پردازد، بلکه تلاش مي کند تا با نشان دادن آثار آن، تلخي و دردناکي جنگ را يادآوري کند. جنگ صربها و اسلاوها و قتل عامهايي که در آن ساليان اتفاق افتاده آنچنان تلخ و رنج آور بود که زمان بيشتري را نياز دارد تا آثار مهلکش کمرنگ گردند. قصه فيلم ساده و معصومانه است و تلاش شده هر چه بيشتر واقع گرايانه و تا حدي مستند گونه کار شود تا هر چه بيشتر با زندگي واقعي و آزردگي شخصيتها همراه شويم. بازيهاي ساده و روان، دکوپاژ ساده و در خدمت کار و تصويربرداري مستند گونه شاخه هايي است که برف از آن برخوردار است.
* جودا اکبر/ آشوتوش گواريکر
«قرن شانزدهم، زماني است که امپراتوري مغول از قدرت فراواني برخوردار است و در هندوستان نيز جنگ و درگيري است تا در نهايت با متحد شدن هندوها و مسلمانان، هندوستان نيز قدرت مي يابد. براي اين اتحاد، شاهزاده خانم هندي به شاهزاده مغول داده مي شود در حالي که قبل از آن ميان دختر و شاهزاده اي هندي علاقه برقرار شده است. اين مسأله خود سبب بروز بحران و جنگ مي شود.»
بيش از هر چيز زمان طولاني فيلم، شاخصه آن است که به نحوي بارز آن را از ديگر آثار جدا مي سازد. فيلم، درامي تاريخي است که قصد دارد با اشاره به گذشته و حوادث تلخ، تماشاگر و بخصوص مخاطب هندي اش را متوجه و هوشيار سازد. همين مطلب سبب مي شود تا جنبه سينمايي (سرگرم کنندگي و جذابيت عناصر فيلم) فراموش شود.
دکورها، ساده و خام هستند، ساخت و پرداخت جنگها بيشتر تصنعي و به گونه اي روايي است. نحوه کارگرداني بگونه اي است که تماشاگر را فقط در جايگاه يک ناظر قرارمي دهد و او را از مشارکت در فيلم بازمي دارد.
* مادر ما/ يوجي يامادا
«شيگورو، پدر نوگامي به اتهام کمونيست بودن دستگير مي شود. «کايو» زن او تلاش مي کند تا با کارکردن و زحمت فراوان مخارج خانواده را تأمين کند. «نوگامي» دختر خانواده که به شدت خانواده اش را از دست رفته مي بيند تلاش مي کند تا با هر شرايطي سختي ها و مرارتها را تحمل کند.»
ملودرام خانوادگي ساده اي که مشابه آن را در ديگر آثار فيلم سازان ژاپني هم مشاهده کرده ايم. راوي فيلم در حقيقت «ترويو نوگامي» است که خاطرات و روز شمار دوران کودکي او را مشاهده مي کنيم و در حقيقت مي توان از جانبي مرور سالهاي 1926 تا 1989 ژاپن و تغيير وتحولات آن را مدنظر قرارداد.
شيوه کارگرداني «يامادا» به گونه اي است که قبل از هر چيز به روابط شخصيتهاي فيلم مي پردازد و تلاش مي کند تا با نزديک ساختن تماشاگر به احساسات و عواطف فردي افراد خانواده، آنها را نيز در آن شريک نمايد. نرمي حرکات دوربين و استفاده از ميزانسن هاي ثابت و تدوين فرم و نامشهود، سبب مي شود تا «مادرما» دوست داشتني و قابل قبول جلوه کند اما در عين حال فيلم بيشتر حال و هوايي تلويزيوني دارد تا ساختاري سينمايي و اين مسأله شايد بيشتر مربوط به داستان فيلم باشد تا شکل ساخت آن.

  


واروژ کريم مسيحي/ کارگردان فيلم «ترديد»:
با وجود همه مشکلات، خوشبختانه سينماي پويايي داشته ايم



گروه هنر- بهاردوست: فيلمبرداري «ترديد» بعد از گذراندن يک مدت توقف که به دليل بيماري کريم مسيحي پيش آمده بود، بار ديگر با





عوامل جديد از جمله تهيه کننده تازه، در 15 مرداد امسال آغاز شد. اين فيلم پس از هفده سال که از کارگرداني «پرده آخر» مي گذرد، دومين اثر کريم مسيحي در مقام کارگردان است. اين فيلم که بر اساس فيلمنامه اي از کريم مسيحي و با برداشتي آزاد از نمايشنامه «هملت» جلوي دوربين رفته، مضموني اجتماعي دارد و در فضايي معمايي/جنايي مي گذرد.
در خلاصه اين فيلم آمده است که: پدر «سياوش روزبهان» بر اثر حادثه اي مرده و عموي او، کنترل ثروت برادر را به دست گرفته است. سياوش، عاشق دختر عمه اش مهتاب است و انوري (پدر مهتاب)، مباشر روزبهان. سرگشتگي سياوش از مرگ پدر تمام نشده که خبر ازدواج قريب الوقوع عمو با مادرش را مي شنود. سياوش طي ماجراهايي مي فهمد که پدرش کشته شده و به سراغ دوست قديمي اش «کارو» مي رود....
از بازيگران اين فيلم مي توان به ترانه عليدوستي، عليرضا شجاع نوري، بهرام رادان، حامد کميلي و... اشاره کرد.
***
* بزرگترين نقطه ضعف و قوت جشنواره فيلم فجر در اين بيست و هفت دوره و سينماي ايران در طي اين سي سال چه بوده است؟
** سؤال شما به ظاهر بسيار کوتاه ولي پاسخ به آن بسيار مشکل است. به نظر من بزرگترين مشکل که جشنواره فيلم فجر ما از آن رنج مي برد، نداشتن يک برنامه ريزي مناسب و اصولي براي برگزاري و اجراي آن است. همه ما عادت کرده ايم که کارهايمان را در دقيقه نود انجام بدهيم. هر سال از اين قضيه گلايه منديم، ولي باز هم در نهايت همه مجري آن هستيم و اين خودش بزرگترين ضربه اي است که هر کدام ما به سيستم جشنواره وارد مي کنيم و اين ما هستيم که همه مشکلاتي که از آن گلايه منديم را به جشنواره تحميل مي کنيم !
ولي از نقاط قوت برگزاري اين جشنواره مي توان به محلي براي تست زدن سينماگران جوان وکسب تجربه آنها اشاره کرد.
اين جشنواره ها، مکانهايي هستند که سينماگران ما در اين ورطه هنري، خودشان را آزمايش مي کنند تا ميزان مخاطبانشان را ببينند و بسنجند و در يک کلام، نتيجه تمام سختي هايي که در طول جريان توليد فيلم شان کشيده اند را ببينند. فيلمسازي سخت است، ولي اگر فيلم توسط بيننده ديده شود و مورد قبول قرار بگيرد، همه خستگي ها از بين مي رود. جشنواره فيلم فجر، محلي است براي مقايسه کارها با هم و سبک و سنگين کردن فيلمهاي سال آينده اين سينما.
و در خصوص نقاط ضعف و قوت اين سي سال سينما بايد بگويم که فکر مي کنم با وجود همه مشکلات، خوشبختانه سينماي پويا و رو به رشدي داشته ايم و با تمام انتقادهايي که در خصوص برخي فيلمها وجود دارد، بايد گفت که هنوز خيلي از فيلمهاي ما داراي قصه و محتواي خوبي هستند که مي توانند مخاطب را به خودشان جذب کنند و مي بينيد که سينماي ما سالهاست که با شرکت در جشنواره هاي بين المللي خارجي کم کم دارد به سمت سينماي جهاني پيش مي رود، اگر چه اين سينما هنوز داراي نقاط ضعفي است که نمي شود آنها را ناديده گرفت.

  


شاهکارهاي سينماي ما !



* سيد مصطفي حسيني راد




يادداشت امروز را با تبريکي پر و پيمان خدمت داوران محترم بخش «جلوه گاه شرق» و همچنين بنياد محترم سينمايي فارابي و تمام عواملي که ما را ياري نمودند تا شاهد يکي ديگر از شاهکارهاي سينماي ايران باشيم شروع مي کنم ! فيلمي که حداقل در اين چند روز سرد سينمايي باعث شد ما و همکاران رسانه اي حسابي دلمان شاد( ! ) شود و کلي بخنديم و لذت ببريم !
اين شاهکار فيلمي نيست جز (مي زاک) ساخته جناب حسين فلاح ليالستاني که درهر سکانس خود موفق مي شد چند بار شليک خنده را در سالن رسانه ها به ارمغان آورد و باعث شود صداي مداوم سوت و کف زدن ها، ديوارهاي سينما فلسطين را به لرزه درآورد و جشنواره فيلم فجر هم به خاطر نمايش چنين آثار ارزشمندي به خود ببالد و حسابي جلوي ميهمانان خارجي جشنواره سرافراز شويم و... !
فقط سؤال ما از مسؤولان سينمايي که زمينه ساخت چنين آثار گهرباري را فراهم مي کنند اين است که اين فيلمها با کدام سرمايه ساخته مي شوند؟ سرمايه ملت يا سرمايه شخصي افراد؟ اگر با سرمايه ملت است که بايد اين جا و آن جا (با ابعاد معناگرايانه بخوانيد ! ) پاسخگو باشند و اگر با سرمايه شخصي افراد است باز هم بايد پاسخگو باشند که چرا وقت يک عده از اهالي و عوامل سينما را که مي توانست جاي بهتري استفاده شود تلف کرده اند و البته وقت جشنواره را و آبروي سينماي ايران را و...
راستي اين همه بازيگر درجه 1 (در سطح خودمان)، فيلمبردار، صدابردار و عوامل فني خوب چگونه حاضر مي شوند، اين طور وقت خودشان و ديگران را تلف کنند؟ کاش يک نفر پاسخ درستي به اين سؤال مي داد.

قطعه فيلم «مي زاک» به زمان نمايش آن خلاصه نمي شود. جلسه پرسش و پاسخ اين فيلم هم خود حکايتي ديگر بود ! سؤالهاي آتشين منتقدان از سازندگان فيلم والبته باز هم شليک خنده هاي گاه و بي گاه و درگيري لفظي بين سازندگان فيلم و بعضي از منتقدان از حاشيه هاي ويژه اين نشست بود. تا جايي که وقتي «محمدرضا فروتن» يکي از سوپراستارهاي سينماي ايران (لطفاً ياد فيلم سوپراستار نيفتيد ! ) براي دفاع از «مي زاک» وسط صحبتها پريد با واکنش تند يکي از منتقدان که گفت: «آقا کسي از شما سؤال نکرد ! » مجبور به سکوت شد و در پايان هم نفهميديم از کدام در سينما خارج شد که هيچ کس او را نديد !
***
هر چقدر سعي مي کنم از خير اين فيلم «مي زاک» بگذرم نمي شود ! خواهش ما و احتمالاً بسياري از منتقدان و اصولاً دوستداران سينما از مسؤولان سينمايي کشور اين است که اگر به هر دليل اراده کردند يک فيلم «ويژه» را در جشنواره نمايش بدهند و به همه بفهمانند که سينماي ما و مسؤولانش از چه توانايي ژرفي در زمينه درک پديده اي به نام سينما و مديريت آن برخوردارند، حداقل بيايند و اين فيلمهاي «ويژه» را در بخش «سوداي سيمرغ» خودمان نمايش بدهند نه در بخش هاي خارجي جشنواره تا حداقل اگر آبرو ريزي شد، بين خودمان باشد ! لطفاً آقايان اين خواهش ما را مورد التفات قرار دهند !
***
در اين چند روز از کارگردانهاي ايراني که کار درخوري نديديم. اميدواريم از فردا که فيلم اولي ها مي آيند، جرقه هاي گرم کننده جشنواره شروع شود.
اتفاقي که در سالهاي گذشته هم افتاده بود و در ميان انبوه نامهاي بزرگ و شناخته شده سينما، جوانهاي بي نام و نشاني آمده بودند که کارهايشان انصافاً دوست داشتني تر و حتي قوي تر بود. به هر حال هر کسي در اين سينما جاي خودش را دارد. بزرگان و پيشکسوتها چراغ راه و جوانها اميدها و سرمايه هاي آينده اين سينما هستند.

  


گزارش نشست نقد وبررسي فيلم هاي «زادبوم» و «مي زاک»؛ جنجال در تالار گفتگو



* آي سان نوروزي

در چهارمين روز جشنواره فيلم فجر، دو نشست مطبوعاتي براي دو فيلم ايراني با استقبال چشمگير مخاطبان مواجه شدند. در جلسه پرسش و پاسخ فيلم خوب «زادبوم» ابوالحسن داوودي (کارگردان)، بيتا منصوري (مدير توليد)، فرج حيدري (فيلمبردار) و رؤيا تيموريان و مسعود رايگان (بازيگران) و در جلسه فيلم «مي زاک» که جنجال زيادي را هم در پي داشت؛ حسينعلي ليالستاني (کارگردان)، جهانگير کوثري (تهيه کننده)، تورج منصوري (فيلمبردار)، عليرضا خمسه، محمدرضا فروتن و باران کوثري (بازيگران) حضور داشتند. آنچه مي خوانيد، خلاصه اي از بحثهاي مطرح شده و پاسخ داده شده توسط اين هنرمندان است.

... اين فيلم دکترين من در سينماست (فيلم زادبوم)
* ابوالحسن داوودي: متأسفم که فيلم خيلي بدنمايش داده شد. تا ديروز و آخرين لحظه براي اولين بار در طول کارم يک صداي خوب و قابل قبول دالبي 51 را شنيدم، اما صداي فيلم هنگام پخش در سينماي مطبوعات باعث تأسف است...
اين فيلم از دغدغه آمده و مربوط به حالا هم نيست. شايد از 10 سال قبل اين دغدغه در من به وجود آمد. احساس کردم طي اين سي سال هيچ وقت نتوانسته ايم با نسلي از هموطنان که مهاجرت کرده اند و موفق هم بوده اند ارتباط برقرار کنيم. سعي من اين بود که حفره ايجاد شده ميان ما و اين هموطنان پر شود. بنابراين زماني که ميرکريمي طرح چند خطي اين فيلم را برايم تعريف کرد احساس کردم زمان آن رسيده که به چنين موضوعي پرداخته شود. مجموعاً دو و نيم سال طول کشيد که فيلم از خان هاي مختلف بگذرد و به اين مرحله برسد. شرايط طوري بود که اين فيلم تا اين لحظه دکترين من در سينما محسوب مي شود.
* بيتا منصوري: برخلاف آنچه که در رسانه ها مطرح شده، زادبوم اصلاً فيلم پرخرجي نبود و زير 630 ميليون تومان خرج برداشت.
* ابوالحسن داوودي: اولين بار بود که با يک گروه حرفه اي در خارج از ايران کار کردم. اول کار، نظم و انضباط آنها باعث نگراني ام شده بود، اما بعد ديدم که همه چيز خوب پيش رفت و کار پيش از زمان پيش بيني شده به پايان رسيد.
* رؤيا تيموريان: اولين بار بود که اين فيلم را ديدم و خوشحال هستم که اين نخستين بار در مجلس منتقدان اتفاق افتاد و تشکر مي کنم که در شرايط امروز سينماي ايران با منش و وقار اين فيلم ديده شد.
* ابوالحسن داوودي: زادبوم بيشترين بار معنايي را در تناسب با موضوع فيلم دارد. اسم فيلم قبلاً لاک پشتها بود، اما چون تا به حال دو فيلم با عنوان لاک پشت در سينما داشته ايم، ترجيح دادم نام آن را عوض کنم.
* مسعود رايگان: هرمان هسه مي گويد: «وطن، معنوي ترين واژه اي است که مي تواند وجود داشته باشد.» اين فيلم نتيجه زحمت و تلاش دو ساله اکيپي است که خواسته اند زادبوم توليد شود...
تد هيوز مي گويد: «وطن، هرگز براي من وطن نبود ! » اما من مي گويم: اين وطن، وطن من بوده، هست و خواهد بود.
* ابوالحسن داوودي: چند سال پيش فيلمي به اسم «مرد باراني» را ساختم که شايد در آن فضا و دوران فيلمي سياسي محسوب مي شد. اما در زادبوم سياست اصلاً موضوع مهمي نيست و به همين دليل سعي کردم تا نماينده سياسي هيچ نشانه اي از هيچ جريان سياسي نداشته باشد... تأکيد فراواني داشتم که شأن هنر را فراتر از سياست نشان بدهم.
* رؤيا تيموريان: اين تجربه دوم من با آقاي داوودي بود. هم من با خلق و خوي ايشان آشنا بودم و هم ايشان با سبک و کار من ! ايشان من را آزاد گذاشتند و خيلي در مورد چيزهايي که مي خواستند و نمي خواستند به من کمک کردند. فيلمنامه را هم خيلي دوست داشتم؛ چون گمان مي کردم سالهاست جاي چنين آثاري در سينماي ما خالي است.

دايناسورهاي خوب و متواضع (مي زاک)
* جهانگير کوثري: خوشحالم که اين همه نويسنده و منتقد سينمايي داريم... سينما تنها پديده اي است که بعد از انقلاب به راه خود ادامه داده و موانع را از پيش رو برداشته و ژانرهاي مختلفي را تجربه کرده است. اين فيلم (مي زاک) هم متعلق به يک ژانر و سبک و ذهنيت يک فيلمساز است. اما در مورد سرمايه گذاري؛ اين گونه فيلمها در همه جشنواره هاي خارجي آثار موفقي هستند...
اين موج از آغاز دهه 60 آغاز شده و موج مثبتي است و به عنوان يک هنر مدرن و مربوط به نسل جوان فعال زنده نگه داشته شده است.
* تورج منصوري: دوربين همه اش توي فضاست و روي زمين نيست...
از کپي فيلم راضي بودم، ولي هنوز احساس مي کنم به روتوش دوباره نياز دارد.
* محمدرضا فروتن: صحبتم را از يک جاي مهمتر آغاز مي کنم؛ چون هميشه با سادگي برخورد مي کنم، وقتي فيلمنامه را خواندم، آن را چه درست و چه غلط با دلم انتخاب کردم. فلسفه، پيام، شعار يا توهين اين فيلم را دوست داشتم. بعداً هم که در طول کار با ليالستاني همراه شدم سادگي و عميق بودن شخصيت ايشان باعث شد که از کار بسيار بسيار لذت ببرم و به دليل وجود آدم شريفي مثل ايشان در سينما خدا را شکر مي کنم.
* حسينعلي ليالستاني: قبل از صحبت درباره جمشيد مشايخي و خودم دوست داشتم از چيز ديگري صحبت کنم؛ ما آدمها بريده اي از زمان خاص هستيم. نه به دليل واکنشهايي که در هنگام تماشاي فيلم ديدم ! اين طبيعي است. من سالها پيش در «بلندي هاي صفر» و در سال 74 چند جمله اي صحبت کردم و مي خواهم دوباره اين صحبتها را تکرار کنم؛ شايد 95 ميليون سال پيش موجوداتي روي زمين بودند، به نام دايناسورها ! اين موجودات، موجودات خوب و متواضعي بودند و زماني روي زمين عربده مي کشيدند...
حالا هم دويست سال است که استخوانهايشان را از زيرزمين پيدا کرده اند. تواضع آنها باعث شد که فقط استخوانهايشان باقي بماند. اما از بشر شناسنامه دوازده هزار ساله داريم. در همين مدت اندک بشر بارها و بارها جنگهاي خونين داشته است. ما صد و بيست و چهار هزار پيامبر داشته ايم، ولي بشر هنوز هم دارد دور خودش مي چرخد.
* عليرضا خمسه: دوست داشتم نقش مردي را بازي کنم که زنان خيلي آرزوي ازدواج با او را دارند. مردي که هيچ چيز نگويد و ساکت ساکت باشد... زماني که شما «مي زاک» را مي ديديد، دوست داشتم بيايم و چهره تان را ببينم...
* باران کوثري: ساکت بودن در يک فيلم سخت بود، ولي من ترجيح مي دادم هر کاري بکنم ولي با لهجه بازي نکنم. يکي از خوبي هاي نقش «تي تي» بدون ديالوگ بودن او بود.
در ادامه اين نشست، جمعي از خبرنگاران به مجري جلسه به دليل سانسور پرسشهايشان و نخواندن آنها اعتراض کردند و محمدرضا فروتن که قبلاً برگه پرسشها را خوانده بود، به اين اعتراضها اين گونه پاسخ گفت: «مي خواهم در پاسخ به دوستاني که اصرار دارند پرسشها اين طور خوانده شود چيزي بگويم؛ آيا تا به حال پيش آمده که گاهي اوقات بعضي افراد کاري را بکنند که شما به جاي آنها خجالت بکشيد. همه ما و کساني که اينجا نشسته اند، به احترام شما اينجا حضور دارند. من کوچک شما هستم، اما از عده زيادي که در اين سالن حاضرند، معذرت مي خواهم و منظورم همان چند نفري است که فضايي را به وجود مي آورند...
من مخلصتان هستم، ولي فضا به نظر من فضايي...»
* يک خبرنگار: ديگر بس است ! گمان مي کنم ما ديگر بيش از اندازه ناز سينماي ايران را کشيده ايم. چرا تحمل نداريد؟ در همه جاي دنيا تماشاگران حق دارند در مقابل فيلمهاي بد اعتراض کنند و حتي فيلم را هو کنند...
* يکي از اعضا انجمن نويسندگان و منتقدان سينما: من از حق صنف خودم دفاع مي کنم ! آقاي ليالستاني شما سال 72 در جلسه اي با حضور منتقدان و نويسندگان همه را مسخره کرديد...
پس از انتقادها و اعتراضهاي بسيار خبرنگاران، آنان مي خواستند هزينه اين فيلم دولتي ساخته شده را بدانند... که، فروتن و ليالستاني سکوت کردند و جهانگير کوثري با حالتي عصبي سعي داشت بحث را ادامه بدهد و جنجال تا آنجا اوج گرفت که نويسندگان، خبرنگاران و منتقدان فضا را فضايي توهين آميز ديدند، ولي پيش از همه چيز، اين نشست با صحبتهاي پاياني کوثري پايان يافت.

  


حضور«درباره الي» در بخش مسابقه فجر قطعي شد



سرانجام نمايش فيلم «درباره الي» به کارگرداني اصغرفرهادي در بخش مسابقه سينماي ايران جشنواره فيلم فجر قطعي شد.



اصغرفرهادي، در پاسخ به اينکه آيا فيلم «درباره الي» در جشنواره فيلم فجر حضور خواهد داشت، گفت: بله، فيلم در ادامه تلاشهايي که براي حضورش در جشنواره توسط دوستان انجام شد، نمايش اش در جشنواره قطعي است. اين چند روز صرف بررسي خود فيلم شد. چون پيش از آن، بيشتر تلاشها براي رفع مشکلات حاشيه اي که براي فيلم به وجود آمده بود شد.مخصوصاً در اين دو سه روز اخير، تلاشهاي آقاي جعفري جلوه باعث شد، فيلم مسير طبيعي و قانوني خودش را منهاي حواشي طي کند و به زودي در جشنواره به نمايش درآيد.اين کارگردان در پاسخ به اين که فيلم در کدام بخش از جشنواره به نمايش درخواهد آمد هم گفت: فيلم در بخش مسابقه خواهد بود و زمان نمايش فيلم طبق جدول برنامه ريزان جشنواره که متعاقباً اعلام خواهند کرد، مشخص مي شود.
او در پاسخ به اين که آيا کپي فيلم براي نمايش آماده است، گفت: کپي فيلم آماده شده است و طبق برنامه به موقع خواهد رسيد. فرهادي درباره حضور فيلم «درباره الي» در بخشهاي ديگر جشنواره فيلم فجر به غير از بخش مسابقه سينماي ايران گفت: به دليل حضور فيلم در برلين، فقط در بخش مسابقه داخلي مي تواند شرکت کند.
اين کارگردان درباره اين که چه زماني به جشنواره برلين خواهند رفت، گفت: ما روز جمعه به همراه تعدادي از بازيگران فيلم به برلين مي رويم و روز شنبه و يکشنبه نمايش فيلم در برلين آغاز خواهد شد.فرهادي همچنين گفت: از اينکه، اين مساعدت انجام شد که فيلم براي اولين بار پيش از هر کجاي دنيا در ايران به نمايش در بيايد خوشحالم و از قبل هم اصرارم برهمين موضوع بود.

  


«ملک سليمان» به جشنواره نرسيد



«ملک سليمان» ساخته «شهريار بحراني» که براي حضور در بخش مسابقه سينماي ايران انتخاب شده بود، به جشنواره بيست و



هفتم فيلم فجر نرسيد. اين فيلم که اميد زيادي به حضور و موفقيت آن در جشنواره فيلم فجر مي رفت، به دليل مشکلات پيش بيني نشده به جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر نرسيد.
نام اين فيلم که به بخش بين المللي جشنواره هم نرسيد، در بين 25 فيلم بخش مسابقه سينماي ايران اعلام شده بود و حتي در نشست رسانه اي جشنواره نيز «مجيد شاه حسيني» دبير جشنواره نسبت به حضور اين فيلم در جشنواره امسال اظهار اميدواري کرده بود.امروز «مجتبي فرآورده» تهيه کننده اين فيلم با تأييد خبر نرسيدن فيلم به جشنواره، گفت: «متأسفانه «ملک سليمان» به دليل تکميل نشدن بخش فني به جشنواره نمي رسد و جز اين دليل ديگري براي عدم حضور فيلم در جشنواره وجود ندارد، چون نسخه ناقص فيلم را نمي توان در جشنواره نمايش داد ! به خاطر اين که در تعطيلات سال نوي چيني، تمام استوديوهاي هنگ کنگ تعطيل بودند و کار اجراي جلوه هاي ويژه (دو بخش ويژه مرئي شدن و تسخير اجنه و شياطين) ناقص انجام شده بود، تکميل مراحل فني اين فيلم با مشکل روبه رو شد.«ملک سليمان» به کارگرداني شهريار بحراني مقاطعي از زندگي حضرت سليمان (ع) را به تصوير مي کشد و از محصولات بنياد سينمايي فارابي است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com